بنی کعب بن عمرو: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵٬۶۹۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ اکتبر ۲۰۲۵
جز
جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع'
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع')
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۷: خط ۷:


==[[نسب]] این [[قوم]]==
==[[نسب]] این [[قوم]]==
این [[طایفه]] [[قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۶؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۲۵. برخی علما، آنان را در شمار طوایف مضری (از قبایل عدنانی) و از فرزندان کعب بن عمرو بن عامر بن لحىّ بن قُمعَة بن الیاس بن مضر بن نِزِار بن مَعدِ بن عَدنان گفته‌اند. (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵)</ref> از شعب [[قبیله خزاعه]] و از شاخه‌های [[قبیله]] بزرگ ازد‌اند که نسب از کعب بن عمرو بن ربیعة (لحی) بن حارثة بن عامر بن حارثة بن إمریءالقیس بن ثَعلبة بن مازن بن ازد می‌برند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۷۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۰۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۶. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۸.</ref>. مادر کعب بن عمرو را زنی از [[قبیله بنی اسد]] به نام [[تماضر بنت حارث بن ثعلبة بن دودان بن اسد]] گفته‌اند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰.</ref>. کعب از [[همسر]] [[قریشی]] خود [[تماضر بنت لؤی بن غالب بن فهر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰. نیز ر.ک: ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref>، پسرانی به اسامی سلول -حاجب الکعبه- سعد و مازن<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۰؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref> و از همسر دیگر خود از قبیله بنى جشم [بن معاویة] بن بکر بن هوازن پسری به نام حبشیه<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref> داشت که طایفه بنی کعب بن عمرو بر پایه آنان و فرزندانشان شکل گرفت. این طایفه نیز، چونان دیگر [[فرزندان]] رَبیعه و أَفصی پسران [[حارثة بن عمرو بن عامر]]، بواسطه سکونت در تهامه و عدم [[همراهی]] با سایر تیره‌های ازد که به قصد سکونت در [[شام]]، به آن سو [[حرکت]] کرده بودند، در کنار [[قبایل]] منتسب به ایشان یعنی: کعب، فتح، سعد، [[عوف]] و عدىّ [[فرزندان]] [[عمرو بن ربیعة بن حارثة بن عمرو بن عامر]] همراه با أسلم و ملکان دو فرزند [[افصی بن حارثة بن عمرو بن عامر]]، بواسطه این جدایی (تخزّع) و سکونت در تهامه، جملگی «[[خزاعی]]» خوانده شده‌اند<ref>فاسی، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام، ج‌۲، ص۷۶. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۶؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۴۰؛ ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، ص۸۴.</ref>. از این [[طایفه]]، شعب متعددی متفرع گردیده که تیره‌های [[بنی سعد بن کعب بن عمرو]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰؛ نیز ر.ک: ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۳؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۷.</ref>، [[بنی مازن بن کعب]]<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۶؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۲۵. نیز ر.ک: ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref>، بنی کُلَیب بن حُبشیَّة بن سَلول<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۵۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۰۸.</ref>، [[قمیر بن حبشیة بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۵۵؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۷؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۹.</ref>، [[بنی ضاطر بن حبشیة بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۲؛ صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۷. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۹. ضمن این که برخی منابع نسب او ضاطر بن صالح بن حبشیة بن سلول بن کعب بن عمرو بن ربیعة بن حارثه قید شده است. (ر.ک: ابن کلبی، الاصنام، ص۲۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج‌۱۴، ص۳۴۸؛ حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۶)</ref>، [[بنی حلیل بن حبشیة بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۴۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۱. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۹؛ سمعانی، الأنساب، ج‌۴، ص۲۲۰.</ref>، [[بنی غاضرة بن حبشیة بن کعب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۷؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج‌۲، ص۳۷۲. برخی علما، آنان را در شمار طوایف مضری (از قبایل عدنانی) و از فرزندان حبشیة بن کعب بن عمرو بن عامر بن قُمعَة بن الیاس بن مضر بن نِزِار بن مَعدِ بن عَدنان گفته‌اند. (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۷)</ref>، [[بنی حرام بن حبشیة بن کعب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۲۶؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸.</ref>، [[بنی حبتر بن عدی بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۶؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۶؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۸. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۲.</ref>، [[بنو هنیة بن عدی بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۶. این نام در کتاب الاشتقاق: «هینه» (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۲) و در کتاب مختلف القبائل و مؤتلفها: «هنیئه» (ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۶) و در کتاب جمهرة أنساب العرب (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶-۲۳۷) و نهایة الإرب (نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸): «هینه» ذکر گردیده است.</ref>، [[بنی حزمر بن سلول بن کعب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰؛. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۸؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۷. ضمن این که برخی منابع از او با نام «حرمز» (نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۶۵) یاد کرده‌اند که به نظر می‌رسد تصحیف «حزمر» و یا ناشی از اشتباه در نسخه برداری باشد. همچنین ابن اثیر در کتابش از ایشان با نسبت «الحذمری» (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج‌۱، ص۳۵۱) یاد نموده، سپس، قول مشهور را تلفظ «حرمز» دانسته است.</ref>و بیوتی چون [[بیت]] [[بنی ضریبة بن عمرو بن حزمر]] که از آن به عنوان [[خاندان]] «بزرگی و [[شرف]]» یاد شده است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۵؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۰.</ref>، [[بنی جریب بن عبد نهم]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج‌۳، ص۲۶۱.</ref>، [[بنى غبشان]]<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶؛ زرکلی، الأعلام، ج‌۲، ص۲۷۰.</ref> و خاندان‌هایی چون [[بنی حائل بن سفیان بن ضابى‌ء بن محترش]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۳.</ref> و بنی السّفّاح بن سلمة بن خالد بن عبید بن عبداللّه بن یعمر بن محترش<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۳.</ref> از جمله مهمترین آن است. از بقایای امروزین این [[قبیله]] می‌توان به [[طایفه]] «ابی حُلَیل» –از شاخه‌های بنی حلیل بن حبشیه،- در حومه [[دیر الزور]] [[سوریه]] اشاره کرد. این طایفه با شاخه‌های متعددی همچون: [[آل علی]]، [[آل]] بو درباس، آل بو حوری، آل بو عساف و آل بو [[سوید]]، همگی در منطقه «بو حسن» در دره‌ای کنار جاده تی ثری و دیر الزور که مملو از گوسفند و چراگاه و چاههای پر آب است، [[زندگی]] می‌کنند<ref>بامطرف، محمد عبد القادر، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۸۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
این [[طایفه]] [[قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۶؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۲۵. برخی علما، آنان را در شمار طوایف مضری (از قبایل عدنانی) و از فرزندان کعب بن عمرو بن عامر بن لحىّ بن قُمعَة بن الیاس بن مضر بن نِزِار بن مَعدِ بن عَدنان گفته‌اند. (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵)</ref> از شعب [[قبیله خزاعه]] و از شاخه‌های [[قبیله]] بزرگ ازد‌اند که نسب از کعب بن عمرو بن ربیعة (لحی) بن حارثة بن عامر بن حارثة بن إمریءالقیس بن ثَعلبة بن مازن بن ازد می‌برند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۷۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۰۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۶. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۸.</ref>. مادر کعب بن عمرو را زنی از [[قبیله بنی اسد]] به نام [[تماضر بنت حارث بن ثعلبة بن دودان بن اسد]] گفته‌اند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰.</ref>. کعب از [[همسر]] [[قریشی]] خود [[تماضر بنت لؤی بن غالب بن فهر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰. نیز ر.ک: ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref>، پسرانی به اسامی سلول -حاجب الکعبه- سعد و مازن<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۰؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref> و از همسر دیگر خود از قبیله بنى جشم [بن معاویة] بن بکر بن هوازن پسری به نام حبشیه<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref> داشت که طایفه بنی کعب بن عمرو بر پایه آنان و فرزندانشان شکل گرفت. این طایفه نیز، چونان دیگر [[فرزندان]] رَبیعه و أَفصی پسران [[حارثة بن عمرو بن عامر]]، بواسطه سکونت در تهامه و عدم [[همراهی]] با سایر تیره‌های ازد که به قصد سکونت در [[شام]]، به آن سو [[حرکت]] کرده بودند، در کنار [[قبایل]] منتسب به ایشان یعنی: کعب، فتح، سعد، [[عوف]] و عدىّ [[فرزندان]] [[عمرو بن ربیعة بن حارثة بن عمرو بن عامر]] همراه با أسلم و ملکان دو فرزند [[افصی بن حارثة بن عمرو بن عامر]]، بواسطه این جدایی (تخزّع) و سکونت در تهامه، جملگی «[[خزاعی]]» خوانده شده‌اند<ref>فاسی، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام، ج‌۲، ص۷۶. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۶؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۴۰؛ ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، ص۸۴.</ref>. از این [[طایفه]]، شعب متعددی متفرع گردیده که تیره‌های [[بنی سعد بن کعب بن عمرو]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰؛ نیز ر.ک: ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۳؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۷.</ref>، [[بنی مازن بن کعب]]<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۶؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۲۵. نیز ر.ک: ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref>، بنی کُلَیب بن حُبشیَّة بن سَلول<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۵۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۰۸.</ref>، [[قمیر بن حبشیة بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۵۵؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۷؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۹.</ref>، [[بنی ضاطر بن حبشیة بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۲؛ صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۷. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۹. ضمن این که برخی منابع نسب او ضاطر بن صالح بن حبشیة بن سلول بن کعب بن عمرو بن ربیعة بن حارثه قید شده است. (ر.ک: ابن کلبی، الاصنام، ص۲۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج‌۱۴، ص۳۴۸؛ حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۶)</ref>، [[بنی حلیل بن حبشیة بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۴۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۱. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۹؛ سمعانی، الأنساب، ج‌۴، ص۲۲۰.</ref>، [[بنی غاضرة بن حبشیة بن کعب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۷؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج‌۲، ص۳۷۲. برخی علما، آنان را در شمار طوایف مضری (از قبایل عدنانی) و از فرزندان حبشیة بن کعب بن عمرو بن عامر بن قُمعَة بن الیاس بن مضر بن نِزِار بن مَعدِ بن عَدنان گفته‌اند. (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۷)</ref>، [[بنی حرام بن حبشیة بن کعب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۲۶؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸.</ref>، [[بنی حبتر بن عدی بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۶؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۶؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۸. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۲.</ref>، [[بنو هنیة بن عدی بن سلول]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۶. این نام در کتاب الاشتقاق: «هینه» (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۲) و در کتاب مختلف القبائل و مؤتلفها: «هنیئه» (ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۶) و در کتاب جمهرة أنساب العرب (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶-۲۳۷) و نهایة الإرب (نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸): «هینه» ذکر گردیده است.</ref>، [[بنی حزمر بن سلول بن کعب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۰؛. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۸؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۷. ضمن این که برخی منابع از او با نام «حرمز» (نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۶۵) یاد کرده‌اند که به نظر می‌رسد تصحیف «حزمر» و یا ناشی از اشتباه در نسخه برداری باشد. همچنین ابن اثیر در کتابش از ایشان با نسبت «الحذمری» (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج‌۱، ص۳۵۱) یاد نموده، سپس، قول مشهور را تلفظ «حرمز» دانسته است.</ref>و بیوتی چون [[بیت]] [[بنی ضریبة بن عمرو بن حزمر]] که از آن به عنوان [[خاندان]] «بزرگی و [[شرف]]» یاد شده است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۵؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۰.</ref>، [[بنی جریب بن عبد نهم]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج‌۳، ص۲۶۱.</ref>، [[بنى غبشان]]<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶؛ زرکلی، الأعلام، ج‌۲، ص۲۷۰.</ref> و خاندان‌هایی چون [[بنی حائل بن سفیان بن ضابى‌ء بن محترش]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۳.</ref> و بنی السّفّاح بن سلمة بن خالد بن عبید بن عبداللّه بن یعمر بن محترش<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۳.</ref> از جمله مهمترین آن است. از بقایای امروزین این [[قبیله]] می‌توان به [[طایفه]] «ابی حُلَیل» –از شاخه‌های بنی حلیل بن حبشیه - در حومه [[دیر الزور]] [[سوریه]] اشاره کرد. این طایفه با شاخه‌های متعددی همچون: [[آل علی]]، [[آل]] بو درباس، آل بو حوری، آل بو عساف و آل بو [[سوید]]، همگی در منطقه «بو حسن» در دره‌ای کنار جاده تی ثری و دیر الزور که مملو از گوسفند و چراگاه و چاههای پر آب است، [[زندگی]] می‌کنند<ref>بامطرف، محمد عبد القادر، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۸۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==[[مساکن]] و منازل [[بنی کعب]]==
==[[مساکن]] و منازل [[بنی کعب]]==
بنی کعب نیز بمانند [[قبایل]] [[مادری]] شان [[ازد]] و [[خزاعه]]، اصالتی [[یمنی]] داشتند و در «[[مأرب]]» در جنوب [[یمن]] می‌زیسته‌اند<ref>ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴.</ref>. تا این که در پی آشفتگی‌های [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] حاصل از کشمکش‌های [[حمیریان]] و [[قحطانیان]] و [[تغییر]] راههای [[تجاری]] یمن که شریان اصلی [[اقتصاد]] یمن بسته بدان بود و سرانجام با تخریب [[سد مأرب]]<ref>ر.ک: احمد امین؛ پرتو اسلام، ص۲۹؛ غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، جلد اول، ص۱۲۵۶؛ فیلیپ خلیل حتّی، تاریخ عرب، ص۸۳ و...</ref> در حدود [[قرن اول]] و دوم میلادی<ref>احمد پاکتچی، ازد [پیش از اسلام]، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۲۴-۲۵.</ref> و وارد شدن آسیب شدید بر شبکه آبیاری مأرب، همراه با جمعی دیگر از [[ازدیان]] به [[رهبری]] عمرو بن عامر مُزَیقیاء جلای [[وطن]] کرده، به [[امید]] یافتن زیستگاهی بهتر روی به شمال آوردند و در نجد و تهامه وارد شدند<ref>حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۳۲۸-۳۲۹. نیز ر.ک: ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳-۱۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. اندکی بعد، که [[طوایف]] ازد به چند جانب متفرق شدند و سرنوشتی مستقل در پیش گرفتند، بنی کعب بن عمرو و طوایف متعدد آن نیز، در کنار دیگر [[خویشان]] [[خزاعی]] خود، در [[حجاز]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸؛ ج‌۳، ص۱۶۷ و ۲۱۲. نیز ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷ و ۱۹۲-۱۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳.</ref>، به‌ویژه [[شهر مکه]] و اطراف آن<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶ و ج۳، ص۲۰۰؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷، ۱۹۲-۱۹۳ و۲۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱ و ۲۱۲.</ref> همچون قُدَید<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰ و ج۸، ص۲۲۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۳۱۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۸، ص۵۲۲.</ref> سکنی گزیدند. شماری از ایشان هم، در پی [[ظهور اسلام]] و در طی دوره‌های مختلف [[اسلامی]]، در [[مدینه منوره]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۳، ص۱۶۲. نیز ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۳۴۷؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه، ج۱، ص۲۴۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۹۲.</ref>، و نیز مناطقی چون [[شام]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج‌۵، ص۱۳۴؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۵۶۵؛ ابن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابه، ج‌۵، ص۳۹۱.</ref>، [[مصر]]<ref>ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۲؛ مجهول، اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۲۱۸؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، ص۱۶۷.</ref> و [[عراق]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸.</ref> ساکن شدند. از مهمترین سکونتگاه‌های این [[قوم]] در عراق، می‌توان به شهرهای [[بصره]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸ و ج‌۳، ص۱۶۲. نیز ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۷۴؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۷۸؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۳، ص۴۲۴.</ref>، [[کوفه]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۹؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۸۱؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۲۷۵.</ref> و [[بغداد]]<ref>ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۹، ص۱۳۶-۱۳۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج‌۵، ص: ۳۸۲؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۸۸.</ref> و حومه [[غربی]] این [[شهر]]، معروف به «[[ربض حمزة بن مالک بن هیثم]]»<ref>ابن فقیه، البلدان، ص۲۹۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۵.</ref> اشاره کرد. [[بنی حرام بن حبشیه]] از جمله فروعات و شعب این قوم بودند که نخست در بصره قدیم [[منزل]] گزیدند و سپس، به بصره جدید نقل مکان کردند. آنان در این شهر، [[سرزمین]] و مسجدی معروف داشتند که حریری (م. ۵۱۶) مؤلف کتاب «المقامات» -که خود، از منتسبین این [[قبیله]] است،- در چهل و هشتمین [[مقام]] کتابش به نام «الحرامیه» به آن اشاره کرده است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸.</ref>. [[ایران]] و بخصوص منطقه [[خراسان]] و از جمله آن، [[شهر]] معروف «نسا» نیز، از دیگر سرزمین‌هایی است که به عنوان یکی از مواطن بنی کعب بن عمرو و [[طایفه]] نامدارش [[بنی سعد بن کعب]] شناخته شده است<ref>مجهول، اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۲۱۸ و ۲۲۰.</ref>. از [[دیر الزور]] [[سوریه]] هم می‌توان به عنوان یکی از منازل و [[مساکن]] کنونی اقوامی از بنی حلیل بن حبشیه یاد کرد<ref>بامطرف، محمد عبد القادر، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۸۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
بنی کعب نیز بمانند [[قبایل]] [[مادری]] شان [[ازد]] و [[خزاعه]]، اصالتی [[یمنی]] داشتند و در «[[مأرب]]» در جنوب [[یمن]] می‌زیسته‌اند<ref>ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴.</ref>. تا این که در پی آشفتگی‌های [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] حاصل از کشمکش‌های [[حمیریان]] و [[قحطانیان]] و [[تغییر]] راههای [[تجاری]] یمن که شریان اصلی [[اقتصاد]] یمن بسته بدان بود و سرانجام با تخریب [[سد مأرب]]<ref>ر.ک: احمد امین؛ پرتو اسلام، ص۲۹؛ غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، جلد اول، ص۱۲۵۶؛ فیلیپ خلیل حتّی، تاریخ عرب، ص۸۳ و...</ref> در حدود [[قرن اول]] و دوم میلادی<ref>احمد پاکتچی، ازد [پیش از اسلام]، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۲۴-۲۵.</ref> و وارد شدن آسیب شدید بر شبکه آبیاری مأرب، همراه با جمعی دیگر از [[ازدیان]] به [[رهبری]] عمرو بن عامر مُزَیقیاء جلای [[وطن]] کرده، به [[امید]] یافتن زیستگاهی بهتر روی به شمال آوردند و در نجد و تهامه وارد شدند<ref>حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۳۲۸-۳۲۹. نیز ر.ک: ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳-۱۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. اندکی بعد، که [[طوایف]] ازد به چند جانب متفرق شدند و سرنوشتی مستقل در پیش گرفتند، بنی کعب بن عمرو و طوایف متعدد آن نیز، در کنار دیگر [[خویشان]] [[خزاعی]] خود، در [[حجاز]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸؛ ج‌۳، ص۱۶۷ و ۲۱۲. نیز ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷ و ۱۹۲-۱۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳.</ref>، به‌ویژه [[شهر مکه]] و اطراف آن<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶ و ج۳، ص۲۰۰؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷، ۱۹۲-۱۹۳ و۲۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱ و ۲۱۲.</ref> همچون قُدَید<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰ و ج۸، ص۲۲۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۳۱۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۸، ص۵۲۲.</ref> سکنی گزیدند. شماری از ایشان هم، در پی [[ظهور اسلام]] و در طی دوره‌های مختلف [[اسلامی]]، در [[مدینه منوره]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۳، ص۱۶۲. نیز ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۳۴۷؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه، ج۱، ص۲۴۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۹۲.</ref>، و نیز مناطقی چون [[شام]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج‌۵، ص۱۳۴؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۵۶۵؛ ابن حجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابه، ج‌۵، ص۳۹۱.</ref>، [[مصر]]<ref>ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۲؛ مجهول، اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۲۱۸؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، ص۱۶۷.</ref> و [[عراق]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸.</ref> ساکن شدند. از مهمترین سکونتگاه‌های این [[قوم]] در عراق، می‌توان به شهرهای [[بصره]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸ و ج‌۳، ص۱۶۲. نیز ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۷۴؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۷۸؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۳، ص۴۲۴.</ref>، [[کوفه]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۹؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۸۱؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۲۷۵.</ref> و [[بغداد]]<ref>ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۹، ص۱۳۶-۱۳۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج‌۵، ص: ۳۸۲؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۸۸.</ref> و حومه [[غربی]] این [[شهر]]، معروف به «[[ربض حمزة بن مالک بن هیثم]]»<ref>ابن فقیه، البلدان، ص۲۹۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۵.</ref> اشاره کرد. [[بنی حرام بن حبشیه]] از جمله فروع و شعب این قوم بودند که نخست در بصره قدیم [[منزل]] گزیدند و سپس، به بصره جدید نقل مکان کردند. آنان در این شهر، [[سرزمین]] و مسجدی معروف داشتند که حریری (م. ۵۱۶) مؤلف کتاب «المقامات» -که خود، از منتسبین این [[قبیله]] است - در چهل و هشتمین [[مقام]] کتابش به نام «الحرامیه» به آن اشاره کرده است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۳۸.</ref>. [[ایران]] و بخصوص منطقه [[خراسان]] و از جمله آن، [[شهر]] معروف «نسا» نیز، از دیگر سرزمین‌هایی است که به عنوان یکی از مواطن بنی کعب بن عمرو و [[طایفه]] نامدارش [[بنی سعد بن کعب]] شناخته شده است<ref>مجهول، اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۲۱۸ و ۲۲۰.</ref>. از [[دیر الزور]] [[سوریه]] هم می‌توان به عنوان یکی از منازل و [[مساکن]] کنونی اقوامی از بنی حلیل بن حبشیه یاد کرد<ref>بامطرف، محمد عبد القادر، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۸۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==بنی کعب بن عمرو و [[تاریخ]] [[جاهلی]] این [[قوم]]==
==بنی کعب بن عمرو و [[تاریخ]] [[جاهلی]] این [[قوم]]==
خط ۲۳: خط ۲۳:
[[ضرورت]] شیوة [[زندگی]] و [[لزوم]] دفع [[تهدیدها]] در [[جزیرة‌العرب]]، [[قبایل]] را وادار می‌کرد تا برای رسیدن به [[اهداف]] [[امنیتی]] و [[دفاعی]] خود، با دیگر قبایل [[هم‌پیمان]] شوند. این روابط [[جنگی]]، معمولاً به صورت موقت و ناپایدار بود و گاه وجود [[دشمن]] مشترک یا قوی‌تر به این رابطة دوستانه و [[هم‌پیمانی]] کمک می‌کرد. [[قبیله]] بنی کعب بن عمرو هم، چونان دیگر [[قبایل عرب]] از این قاعده مستثنی نبودند. از این‌رو، آنان، در راستای [[تحکیم]] [[قدرت]] خود در [[مکه]]، پیمان‌های حلفی با [[قریش]] برقرار نمودند که از جمله این [[احلاف]] و [[پیمان‌ها]] می‌توان به [[پیمان]] آنان با [[عبدالمطلب]] –رییس قریش- اشاره کرد. بر پایه این گزارش، [[قبیله خزاعه]] در تصمیمی میان گروهی با برشمردن ویژگی‌های شخصیتی عبدالمطلب، مصمم به [[همپیمانی]] با وی شدند. آنها عبدالمطلب را از [[عزم]] خود مطلع نمودند که با موافقت او روبرو شد. از این روی، سران و بزرگان [[خزاعه]] از جمله [[بدیل بن ورقاء]]، [[سفیان بن عمرو]]، [[هاجر بن عبد مناف بن ضاطر]]، [[عبدالعزی بن قطن مصطلقی]] و [[خلف بن اسعد ملحی]] و جماعتی دیگر از خزاعه به [[دارالندوه]] رفتند و متن این پیمان را مکتوب کردند. عبدالمطلب با هفت تن از [[سران قریش]] از جمله [[ارقم بن نضلة بن هاشم]]، ضحاک و عمرو پسران [[صیفی بن هاشم]] بر آنان وارد شدند و پس از امضای این [[قرارداد]]، آن را در [[کعبه]] آویختند. نقل است که [[هاجر بن عبد مناف بن ضاطر]] با دیدن عبدالمطلب گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]] اگر بخواهید در [[شأن]] و مرتبه پسرش به شما چیزی خواهم گفت که در یثرب به [[خواب]] دیدم». گفتند: «چه دیدی؟» گفت: «دیدم که [[بنی عبدالمطلب]] در یثرب بر بالای درختان خرما راه می‌روند و بر [[مردم]] خرما می‌ریزند. پس بنی عبدالمطلب عن قریب به جایگاهی بلند دست خواهند یافت و مقر این جایگاه، یثرب خواهد بود». هاجر در ادامه گفت: «به خدا سوگند؛ عبدالمطلب، فقط یک پسر دارد که حارث نام دارد! پس با او [[بیعت]] کنید». آنان نیز چنین کردند. عبدالمطلب در آن [[روز]]، جهت [[استحکام]] این پیمان، با دو تن از [[دختران]] [[خزاعه]] به اسامی لبنی بنت [[هاجر بن عبد مناف بن ضاطر]] و [[ممنعه بنت عمرو بن مالک بن مؤمل حبتری]] [[ازدواج]] کرد که ما حصل این ازدواج‌ها به ترتیب، تولد [[ابولهب]] و غیداق بود<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱. در روایتی از ابن حبیب بغدادی، متن همپیمانی عبدالمطلب و خزاعه این‌چنین آمده است: «بار خدایا به نام تو. این پیمانی است که عبدالمطلب بن هاشم و مردان عمرو بن ربیعه از خزاعه، بر آن همداستان گشته‌اند. سوگندی فراگیر و ناشکستنی یاد کرده‌اند که یاور و غمگسار یکدیگر باشند. پیران بر پیران، خردسالان بر خردسالان و شاهدان بر غایبان یاری کنند. با استوارترین پیمان و ریشه‌دارترین پیوند همپیمان و همپیوند گشتند که تا خورشید بر ثبیر می‌تابد و تا اشتری در بیابان به اشتیاق رسیدن به آبادانی، راه می‌پوید و تا أخشبان برجایند و انسانی در مکه عمره می‌گذارد، این پیمان بر جای مانَد و گسسته نگردد. پیمانی که به سبب بلندی زمان خود، جاودانه است؛ برآمدن آفتاب و فرا رسیدن تاریکی شب، بر استواری و دیرپایی آن خواهد افزود. بی‌شک، عبدالمطلب و فرزندان او و همراهان ایشان و مردم خزاعه، پشتیبان و مددکار یکدیگرند. بر عبدالمطلب است که همراه پیروان خویش، در برابر هر دشمنی، خزاعه را یاری دهد و نیز مردم خزاعه باید در برابر همة تازیان در خاور و باختر در دشت و کوهسار، به یاری عبدالمطلب و فرزندان وی وهمدستان ایشان، بشتابند». (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷-۸۸؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۱-۷۸۲).</ref>.
[[ضرورت]] شیوة [[زندگی]] و [[لزوم]] دفع [[تهدیدها]] در [[جزیرة‌العرب]]، [[قبایل]] را وادار می‌کرد تا برای رسیدن به [[اهداف]] [[امنیتی]] و [[دفاعی]] خود، با دیگر قبایل [[هم‌پیمان]] شوند. این روابط [[جنگی]]، معمولاً به صورت موقت و ناپایدار بود و گاه وجود [[دشمن]] مشترک یا قوی‌تر به این رابطة دوستانه و [[هم‌پیمانی]] کمک می‌کرد. [[قبیله]] بنی کعب بن عمرو هم، چونان دیگر [[قبایل عرب]] از این قاعده مستثنی نبودند. از این‌رو، آنان، در راستای [[تحکیم]] [[قدرت]] خود در [[مکه]]، پیمان‌های حلفی با [[قریش]] برقرار نمودند که از جمله این [[احلاف]] و [[پیمان‌ها]] می‌توان به [[پیمان]] آنان با [[عبدالمطلب]] –رییس قریش- اشاره کرد. بر پایه این گزارش، [[قبیله خزاعه]] در تصمیمی میان گروهی با برشمردن ویژگی‌های شخصیتی عبدالمطلب، مصمم به [[همپیمانی]] با وی شدند. آنها عبدالمطلب را از [[عزم]] خود مطلع نمودند که با موافقت او روبرو شد. از این روی، سران و بزرگان [[خزاعه]] از جمله [[بدیل بن ورقاء]]، [[سفیان بن عمرو]]، [[هاجر بن عبد مناف بن ضاطر]]، [[عبدالعزی بن قطن مصطلقی]] و [[خلف بن اسعد ملحی]] و جماعتی دیگر از خزاعه به [[دارالندوه]] رفتند و متن این پیمان را مکتوب کردند. عبدالمطلب با هفت تن از [[سران قریش]] از جمله [[ارقم بن نضلة بن هاشم]]، ضحاک و عمرو پسران [[صیفی بن هاشم]] بر آنان وارد شدند و پس از امضای این [[قرارداد]]، آن را در [[کعبه]] آویختند. نقل است که [[هاجر بن عبد مناف بن ضاطر]] با دیدن عبدالمطلب گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]] اگر بخواهید در [[شأن]] و مرتبه پسرش به شما چیزی خواهم گفت که در یثرب به [[خواب]] دیدم». گفتند: «چه دیدی؟» گفت: «دیدم که [[بنی عبدالمطلب]] در یثرب بر بالای درختان خرما راه می‌روند و بر [[مردم]] خرما می‌ریزند. پس بنی عبدالمطلب عن قریب به جایگاهی بلند دست خواهند یافت و مقر این جایگاه، یثرب خواهد بود». هاجر در ادامه گفت: «به خدا سوگند؛ عبدالمطلب، فقط یک پسر دارد که حارث نام دارد! پس با او [[بیعت]] کنید». آنان نیز چنین کردند. عبدالمطلب در آن [[روز]]، جهت [[استحکام]] این پیمان، با دو تن از [[دختران]] [[خزاعه]] به اسامی لبنی بنت [[هاجر بن عبد مناف بن ضاطر]] و [[ممنعه بنت عمرو بن مالک بن مؤمل حبتری]] [[ازدواج]] کرد که ما حصل این ازدواج‌ها به ترتیب، تولد [[ابولهب]] و غیداق بود<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱. در روایتی از ابن حبیب بغدادی، متن همپیمانی عبدالمطلب و خزاعه این‌چنین آمده است: «بار خدایا به نام تو. این پیمانی است که عبدالمطلب بن هاشم و مردان عمرو بن ربیعه از خزاعه، بر آن همداستان گشته‌اند. سوگندی فراگیر و ناشکستنی یاد کرده‌اند که یاور و غمگسار یکدیگر باشند. پیران بر پیران، خردسالان بر خردسالان و شاهدان بر غایبان یاری کنند. با استوارترین پیمان و ریشه‌دارترین پیوند همپیمان و همپیوند گشتند که تا خورشید بر ثبیر می‌تابد و تا اشتری در بیابان به اشتیاق رسیدن به آبادانی، راه می‌پوید و تا أخشبان برجایند و انسانی در مکه عمره می‌گذارد، این پیمان بر جای مانَد و گسسته نگردد. پیمانی که به سبب بلندی زمان خود، جاودانه است؛ برآمدن آفتاب و فرا رسیدن تاریکی شب، بر استواری و دیرپایی آن خواهد افزود. بی‌شک، عبدالمطلب و فرزندان او و همراهان ایشان و مردم خزاعه، پشتیبان و مددکار یکدیگرند. بر عبدالمطلب است که همراه پیروان خویش، در برابر هر دشمنی، خزاعه را یاری دهد و نیز مردم خزاعه باید در برابر همة تازیان در خاور و باختر در دشت و کوهسار، به یاری عبدالمطلب و فرزندان وی وهمدستان ایشان، بشتابند». (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷-۸۸؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۱-۷۸۲).</ref>.


[[همپیمانی]] [[بنی حرام بن حبشیة بن کعب]] با [[بنی منقذ بن عمرو]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۹۶.</ref> و احتمالاً [[بنی کنانه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۷.</ref>، همچنین، [[پیمان]] [[آل الفضیل بن عفیف]] –از فروعات بنی [[کلیب]] بن حبشیه- با [[بنی مخزوم]] –از [[طوایف]] [[قریش]]-<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۵۷.</ref> از دیگر [[احلاف]] و پیمان‌های مستقل شناخته شده این [[قوم]] با طوایف و [[قبایل]] پیرامون است. ضمن این که حلف آل خراش بن امیه –شاخه‌ای دیگر از [[بنی کلیب بن حبشیه]]- با [[بنی مخزوم]] که در محدوده زمانی سالهای نخستین [[بعث]] اتفاق افتاد هم، از پیمان‌های دیگر این قوم است که بواسطه [[ازدواج]] خراش بن امیه با [[قذه بنت عرفجة بن عثمان بن عبدالله مخزومی]] رسمیت یافت<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۵۷.</ref>.
[[همپیمانی]] [[بنی حرام بن حبشیة بن کعب]] با [[بنی منقذ بن عمرو]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۰۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۹۶.</ref> و احتمالاً [[بنی کنانه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۷.</ref>، همچنین، [[پیمان]] [[آل الفضیل بن عفیف]] –از فروع بنی [[کلیب]] بن حبشیه- با [[بنی مخزوم]] –از [[طوایف]] [[قریش]]-<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۵۷.</ref> از دیگر [[احلاف]] و پیمان‌های مستقل شناخته شده این [[قوم]] با طوایف و [[قبایل]] پیرامون است. ضمن این که حلف آل خراش بن امیه –شاخه‌ای دیگر از [[بنی کلیب بن حبشیه]]- با [[بنی مخزوم]] که در محدوده زمانی سالهای نخستین [[بعث]] اتفاق افتاد هم، از پیمان‌های دیگر این قوم است که بواسطه [[ازدواج]] خراش بن امیه با [[قذه بنت عرفجة بن عثمان بن عبدالله مخزومی]] رسمیت یافت<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۵۷.</ref>.


گذشته از هم‌پیمانی‌های نظامی، ازدواج‌های [[جاهلی]] هم بخشی از برنامه‌های هر [[قبیله]] -از جمله بنی کعب بن عمرو- در [[حفظ]] [[بقاء]] و صیانت از [[منافع]] خود بود که علاوه بر داشتن کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی، در پشتوانه‌سازی جهت [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، به عنوان عاملی مهم در فراهم‌سازی زمینه‌هاى [[امنیت]] و [[آسایش]] خاطر آنان، در دستیابی به اهداف مورد نظر، محسوب می‌شدند. [[بنی کعب]] در کنار دیگر طوایف [[بنی خزاعه]]، در جهت رفع [[تهدیدها]] و خطرات و نیز پشتوانه‌سازی برای قبیله خود، کوشیدند تا با برقراری پیوندهای سببی با دیگر تیره‌ها و قبایل [[حجاز]] همچون قریش و [[کنانه]]، به استوارسازی جایگاه خود در میان قبایل منطقه بپردازند. چندان که ازدواج‌های متعددی که بین بنی کعب با [[منسوبان]] این قبایل انجام گرفت، خود می‌تواند دلیلی دیگر برگستردگی تعاملات و بده بستان‌های [[سیاسی]] بنی کعب بن عمرو با آنان باشد. علاوه بر ازدواج [[عبدالمطلب]] با لبنی بنت [[هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] و [[ممنعه بنت عمرو بن مالک بن مؤمل حبتری]]<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۵؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۸.</ref>، و نیز [[پیمان]] [[زناشویی]] [[خراش بن امیه]] با قذه بنت [[عرفجة بن عثمان بن عبدالله مخزومی]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۵۷.</ref>، که در پیش بدان اشاره شد، ازدواج دختر [[ضاطر بن حبشیه]] با [[حجر بن عبد بن معیص]]<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج‌۲، ص۹۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۳.</ref> و دعد بنت [[منقذ بن غاضرة بن حبشیه]] با [[شیبان بن محارب بن فهر]] از [[بنی محارب]]،-<ref>ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۱۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۴۵.</ref> نیز پیوندهای سببی حیّه بنت [[هاشم بن عبدمناف]] با [[اجحم بن دندنة بن عمرو خزاعی]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۲۸ و ۶۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۲. مصعب او را همسر هاشم بن اجحم بن دندنة بن عمرو خزاعی عنوان کرده است. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۷)</ref>و [[امیمه]] بنت [[تیم بن سعد بن کعب]] با [[عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مره قریشی]]<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج۲، ص۸۳۴.</ref>، همچنین وصلتی که بین دعد بنت سعد بن کعب بن عمرو با عمرو بن معیص بن عامر بن لؤی قریشی<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج۲، ص۹۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۵.</ref> و [[کلیب بن حبشیه]] با دختر [[حارثة بن تیم بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نصر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۴.</ref> صورت گرفت، از دیگر ازدواج‌های مهم [[جاهلی]] گزارش شده از این [[قوم]] است که با همین منظور انجام گرفت. پیمان‌های سببی سلمی بنت سعد بن کعب بن عمرو –از جدّات [[امام حسن مجتبی]]{{ع}}<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۵۸.</ref> و [[عبدالملک بن مروان]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴.</ref>- هجیره بنت أذاة بن ریاح بن عبداللّه از [[قریش]] با [[فضل بن عفیف بن کلیب بن حبشیه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۶۶؛ زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج‌۲، ص۸۳۴.</ref>، [[عجماء بنت عامر بن فضل بن عفیف بن کلیب]] با [[اسود بن حارثة بن نضلة بن عوف عدوی قرشی]]<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج‌۲، ص۸۳۴؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج‌۴، ص۲۸۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج‌۵۸، ص۶.</ref>، ریطه بنت [[عبدالله بن عبدالله]] با عبدالله بن مطیع بن أسود بن حارثة بن نضله عدوی قریشی<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۱۰۹.</ref>، دختر خراش بن أمیه با [[مطیع بن أسود بن حارثه عدوی قرشی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۱۱۰.</ref> و [[فاطمه]] بنت ابوسفیان بن حارث بن أمیة بن فضل بن منقذ بن عفیف بن کلیب بن حبشیه با [[قدامة بن مظعون بن حبیب جمحی قریشی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۳۰۶.</ref> هم، از دیگر ازدواج‌های [[زنان]] این [[قوم]] با مردانی از [[قریش]] به شمار رفته است. ضمن این که از ازدواج‌های [[فرزندان]] [[کعب بن عمرو]] با دیگر [[اقوام]] و [[طوایف]] [[عربی]] باید از [[ازدواج]] [[منقذ بن عمرو بن عبید بن ضاطر]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج‌۱۴، ص۳۴۸. منابع دیگر از او و نسبش با عنوان «منقذ بن عبید بن اصرم بن ضاطر» (مرزبانی، معجم الشعرا، ص۲۴۵)، «عمرو بن سعد بن عمرو بن ضاطر» (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۳) و «عمرو بن مُنْقِذ» (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۴) یاد کرده‌اند.</ref> با زنی از بنی حِداد از طوایف [[بنی محارب بن خصفة بن قیس بن عیلان]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج‌۱۴، ص۳۴۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۰۹.</ref> و به [[نقلی]] [[بنی حداد بن مالک بن کنانه]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۶.</ref> یاد کرد که ثمره‌اش، تولد قیس بن حدادیه از شعرای بنام [[عرب]] بود.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
گذشته از هم‌پیمانی‌های نظامی، ازدواج‌های [[جاهلی]] هم بخشی از برنامه‌های هر [[قبیله]] -از جمله بنی کعب بن عمرو- در [[حفظ]] [[بقاء]] و صیانت از [[منافع]] خود بود که علاوه بر داشتن کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی، در پشتوانه‌سازی جهت [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، به عنوان عاملی مهم در فراهم‌سازی زمینه‌هاى [[امنیت]] و [[آسایش]] خاطر آنان، در دستیابی به اهداف مورد نظر، محسوب می‌شدند. [[بنی کعب]] در کنار دیگر طوایف [[بنی خزاعه]]، در جهت رفع [[تهدیدها]] و خطرات و نیز پشتوانه‌سازی برای قبیله خود، کوشیدند تا با برقراری پیوندهای سببی با دیگر تیره‌ها و قبایل [[حجاز]] همچون قریش و [[کنانه]]، به استوارسازی جایگاه خود در میان قبایل منطقه بپردازند. چندان که ازدواج‌های متعددی که بین بنی کعب با [[منسوبان]] این قبایل انجام گرفت، خود می‌تواند دلیلی دیگر برگستردگی تعاملات و بده بستان‌های [[سیاسی]] بنی کعب بن عمرو با آنان باشد. علاوه بر ازدواج [[عبدالمطلب]] با لبنی بنت [[هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] و [[ممنعه بنت عمرو بن مالک بن مؤمل حبتری]]<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۵؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۸.</ref>، و نیز [[پیمان]] [[زناشویی]] [[خراش بن امیه]] با قذه بنت [[عرفجة بن عثمان بن عبدالله مخزومی]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۵۷.</ref>، که در پیش بدان اشاره شد، ازدواج دختر [[ضاطر بن حبشیه]] با [[حجر بن عبد بن معیص]]<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج‌۲، ص۹۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۳.</ref> و دعد بنت [[منقذ بن غاضرة بن حبشیه]] با [[شیبان بن محارب بن فهر]] از [[بنی محارب]] -<ref>ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۱۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۴۵.</ref> نیز پیوندهای سببی حیّه بنت [[هاشم بن عبدمناف]] با [[اجحم بن دندنة بن عمرو خزاعی]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۲۸ و ۶۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۲. مصعب او را همسر هاشم بن اجحم بن دندنة بن عمرو خزاعی عنوان کرده است. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۷)</ref>و [[امیمه]] بنت [[تیم بن سعد بن کعب]] با [[عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مره قریشی]]<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج۲، ص۸۳۴.</ref>، همچنین وصلتی که بین دعد بنت سعد بن کعب بن عمرو با عمرو بن معیص بن عامر بن لؤی قریشی<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج۲، ص۹۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۲۵.</ref> و [[کلیب بن حبشیه]] با دختر [[حارثة بن تیم بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نصر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۴.</ref> صورت گرفت، از دیگر ازدواج‌های مهم [[جاهلی]] گزارش شده از این [[قوم]] است که با همین منظور انجام گرفت. پیمان‌های سببی سلمی بنت سعد بن کعب بن عمرو –از جدّات [[امام حسن مجتبی]]{{ع}}<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۵۸.</ref> و [[عبدالملک بن مروان]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴.</ref>- هجیره بنت أذاة بن ریاح بن عبداللّه از [[قریش]] با [[فضل بن عفیف بن کلیب بن حبشیه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۶۶؛ زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج‌۲، ص۸۳۴.</ref>، [[عجماء بنت عامر بن فضل بن عفیف بن کلیب]] با [[اسود بن حارثة بن نضلة بن عوف عدوی قرشی]]<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج‌۲، ص۸۳۴؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج‌۴، ص۲۸۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج‌۵۸، ص۶.</ref>، ریطه بنت [[عبدالله بن عبدالله]] با عبدالله بن مطیع بن أسود بن حارثة بن نضله عدوی قریشی<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۱۰۹.</ref>، دختر خراش بن أمیه با [[مطیع بن أسود بن حارثه عدوی قرشی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۱۱۰.</ref> و [[فاطمه]] بنت ابوسفیان بن حارث بن أمیة بن فضل بن منقذ بن عفیف بن کلیب بن حبشیه با [[قدامة بن مظعون بن حبیب جمحی قریشی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۳۰۶.</ref> هم، از دیگر ازدواج‌های [[زنان]] این [[قوم]] با مردانی از [[قریش]] به شمار رفته است. ضمن این که از ازدواج‌های [[فرزندان]] [[کعب بن عمرو]] با دیگر [[اقوام]] و [[طوایف]] [[عربی]] باید از [[ازدواج]] [[منقذ بن عمرو بن عبید بن ضاطر]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج‌۱۴، ص۳۴۸. منابع دیگر از او و نسبش با عنوان «منقذ بن عبید بن اصرم بن ضاطر» (مرزبانی، معجم الشعرا، ص۲۴۵)، «عمرو بن سعد بن عمرو بن ضاطر» (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۳) و «عمرو بن مُنْقِذ» (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۴) یاد کرده‌اند.</ref> با زنی از بنی حِداد از طوایف [[بنی محارب بن خصفة بن قیس بن عیلان]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج‌۱۴، ص۳۴۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۰۹.</ref> و به [[نقلی]] [[بنی حداد بن مالک بن کنانه]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۶.</ref> یاد کرد که ثمره‌اش، تولد قیس بن حدادیه از شعرای بنام [[عرب]] بود.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


===بنی کعب بن عمرو و امور [[مکه]]===
===بنی کعب بن عمرو و امور [[مکه]]===
خط ۳۴: خط ۳۴:


==[[بنی کعب]] و تعامل با [[نبی اکرم]]{{صل}}==
==[[بنی کعب]] و تعامل با [[نبی اکرم]]{{صل}}==
از نخستین تعاملات این [[قوم]] با رسول خدا{{صل}} و نقش‌آفرینی ایشان در حوادث و وقایع دوران [[نبوی]]{{صل}} می‌توان به خبر [[همراهی]] [[کرز بن علقمة بن هلال]] با [[کفار]] [[قریش]] و مساعدت ایشان در تعقیب [[پیامبر]]{{صل}} در [[زمان]] هجرت ایشان به [[مدینه]]، اشاره کرد. بر پایه برخی گزارشات، پس از آغاز هجرت [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، قریش، با [[اجیر]] کردن [[کرز بن علقمه]] -که ردیابی [[قهار]] و زبردست بود،-<ref>فرزندان کرز بعد از او وارث هنر ردیابی و چهره‌شناسی او شدند چندان که به گفته ابن حزم، ایشان در زمان وی(قرن چهارم هجری) در حجاز به قیافه‌شناسی شهره بودند. (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶)</ref> سعی در دنبال نمودن رد [[رسول خدا]]{{صل}} و دستیابی به ایشان کرد. [[کرز]] در پی اثر [[پیامبر]]{{صل}}، به غاری رسید که حضرت و [[ابوبکر]] در آن پنهان شده بودند. پس روی [[غار]] تار عنکبوتی دید و اثر پای حضرت را نیز پایین آن [[مشاهده]] کرد و گفت: «این قدم محمد است و از همین جا رد پا گم شده است».<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۶۴؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۷۶-۵۷۷. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۴؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۳۶.</ref> [[اسلام آوردن]] برخی از [[رجال]] این [[قوم]] در [[مکه]] نظیر ابو [[عوف]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج‌۳، ص۱۴۳۰.</ref> مُعَتِّب بن عوف بن عامر بن فضل بن عفیف معروف به «ابن [[حمراء]]»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج‌۳، ص۱۴۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‌۴، ص۴۴۸.</ref>، و قرار گرفتن در شمار [[مهاجران به حبشه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰.</ref> و [[مدینه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۱۲.</ref> هم از دیگر [[اخبار]] واصله از این قوم است. ضمن این که نام برخی از ایشان هم در ردیف شرکت کنندگان و حاضران در جنگ‌های [[بدر]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج‌۳، ص۱۴۳۰.</ref>و [[احد]] و [[خندق]] و دیگر مشاهد دوران [[نبوی]]{{صل}} قرار گرفته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۱۲.</ref>. [[خراش بن أمیة بن ربیعه]] ([[مفضل]]) هم از دیگر چهره‌های این قوم است که در جنگ‌های [[مریسیع]] و واقعه [[حدیبیه]] و جنگ‌های بعد از آن حضور داشت<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۲.</ref>. خراش در [[غزوه مریسیع]] (سال پنجم یا [[ششم هجری]]) نیز از [[بیم]] [[قتل]] [[عامر بن ابی ضرار خزاعی]] –برادر [[حارث بن ابی ضرار]] [[رییس]] [[بنی مصطلق]]- توسط [[انصار]]، خود را بر روی او انداخته بود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج‌۲، ص۲۳۱.</ref>. از دیگر [[اخبار]] به‌دست آمده از این [[طایفه]] در دوران [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}} می‌توان به مشارکت برخی از اعضای این [[قوم]] در جریان [[صلح حدیبیه]] و وقایع پس از اشاره کرد. پس از استقرار [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حدیبیه]] ([[سال ششم هجری]])، [[بدیل بن ورقاء خزاعی]] و شماری از بزرگان [[قبیله خزاعه]] از جمله [[خراش بن امیه]] به [[نمایندگی]] از [[قریش]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} شتافتند<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۵، ص۴۳. نیز ر.ک: ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۱.</ref> و از علت آمدن آن حضرت به [[مکه]] پرسیدند. آنان در این دیدار [[پیغمبر]]{{صل}} را از [[آمادگی]] کامل قریش برای [[نبرد]] با ایشان مطلع ساختند<ref>ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۳-۵۹۴؛ ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۷۸-۲۷۹.</ref>. رسول خدا{{صل}} در حدیبیه، «[[خراش بن امیه خزاعی]]» را به عنوان نخستین فرستاده<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۹، ص۷۸.</ref>، نزد قریش فرستاد تا [[پیام]] ایشان را به قریش [[ابلاغ]] نماید. اما [[قریشیان]] بر او [[یورش]] آوردند و ضمن [[آزار]] و [[اذیت]] وی، شترش را کشتند و خواستند خود او را نیز به قتل برسانند. اما احابیش -که مصطلقی‌ها (پسر عموهای وی از دیگر شاخه [[خزاعه]]) بخشی از آنها بودند،- به [[دفاع]] از خراش پرداختند، وی در [[سایه]] حمایت‌های ایشان [[جان]] سالم به در برد و سالم نزد حضرت مراجعت نمود<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۰۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۱۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۹، ص۷۸.</ref>.
از نخستین تعاملات این [[قوم]] با رسول خدا{{صل}} و نقش‌آفرینی ایشان در حوادث و وقایع دوران [[نبوی]]{{صل}} می‌توان به خبر [[همراهی]] [[کرز بن علقمة بن هلال]] با [[کفار]] [[قریش]] و مساعدت ایشان در تعقیب [[پیامبر]]{{صل}} در [[زمان]] هجرت ایشان به [[مدینه]]، اشاره کرد. بر پایه برخی گزارشات، پس از آغاز هجرت [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، قریش، با [[اجیر]] کردن [[کرز بن علقمه]] -که ردیابی [[قهار]] و زبردست بود -<ref>فرزندان کرز بعد از او وارث هنر ردیابی و چهره‌شناسی او شدند چندان که به گفته ابن حزم، ایشان در زمان وی(قرن چهارم هجری) در حجاز به قیافه‌شناسی شهره بودند. (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶)</ref> سعی در دنبال نمودن رد [[رسول خدا]]{{صل}} و دستیابی به ایشان کرد. [[کرز]] در پی اثر [[پیامبر]]{{صل}}، به غاری رسید که حضرت و [[ابوبکر]] در آن پنهان شده بودند. پس روی [[غار]] تار عنکبوتی دید و اثر پای حضرت را نیز پایین آن [[مشاهده]] کرد و گفت: «این قدم محمد است و از همین جا رد پا گم شده است».<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۶۴؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۷۶-۵۷۷. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۴؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۳۶.</ref> [[اسلام آوردن]] برخی از [[رجال]] این [[قوم]] در [[مکه]] نظیر ابو [[عوف]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج‌۳، ص۱۴۳۰.</ref> مُعَتِّب بن عوف بن عامر بن فضل بن عفیف معروف به «ابن [[حمراء]]»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج‌۳، ص۱۴۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‌۴، ص۴۴۸.</ref>، و قرار گرفتن در شمار [[مهاجران به حبشه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰.</ref> و [[مدینه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۱۲.</ref> هم از دیگر [[اخبار]] واصله از این قوم است. ضمن این که نام برخی از ایشان هم در ردیف شرکت کنندگان و حاضران در جنگ‌های [[بدر]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج‌۳، ص۱۴۳۰.</ref>و [[احد]] و [[خندق]] و دیگر مشاهد دوران [[نبوی]]{{صل}} قرار گرفته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۳، ص۲۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۱۲.</ref>. [[خراش بن أمیة بن ربیعه]] ([[مفضل]]) هم از دیگر چهره‌های این قوم است که در جنگ‌های [[مریسیع]] و واقعه [[حدیبیه]] و جنگ‌های بعد از آن حضور داشت<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۲.</ref>. خراش در [[غزوه مریسیع]] (سال پنجم یا [[ششم هجری]]) نیز از [[بیم]] [[قتل]] [[عامر بن ابی ضرار خزاعی]] –برادر [[حارث بن ابی ضرار]] [[رییس]] [[بنی مصطلق]]- توسط [[انصار]]، خود را بر روی او انداخته بود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج‌۲، ص۲۳۱.</ref>. از دیگر [[اخبار]] به‌دست آمده از این [[طایفه]] در دوران [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}} می‌توان به مشارکت برخی از اعضای این [[قوم]] در جریان [[صلح حدیبیه]] و وقایع پس از اشاره کرد. پس از استقرار [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حدیبیه]] ([[سال ششم هجری]])، [[بدیل بن ورقاء خزاعی]] و شماری از بزرگان [[قبیله خزاعه]] از جمله [[خراش بن امیه]] به [[نمایندگی]] از [[قریش]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} شتافتند<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۵، ص۴۳. نیز ر.ک: ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۱.</ref> و از علت آمدن آن حضرت به [[مکه]] پرسیدند. آنان در این دیدار [[پیغمبر]]{{صل}} را از [[آمادگی]] کامل قریش برای [[نبرد]] با ایشان مطلع ساختند<ref>ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۳-۵۹۴؛ ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۷۸-۲۷۹.</ref>. رسول خدا{{صل}} در حدیبیه، «[[خراش بن امیه خزاعی]]» را به عنوان نخستین فرستاده<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۹، ص۷۸.</ref>، نزد قریش فرستاد تا [[پیام]] ایشان را به قریش [[ابلاغ]] نماید. اما [[قریشیان]] بر او [[یورش]] آوردند و ضمن [[آزار]] و [[اذیت]] وی، شترش را کشتند و خواستند خود او را نیز به قتل برسانند. اما احابیش -که مصطلقی‌ها (پسر عموهای وی از دیگر شاخه [[خزاعه]]) بخشی از آنها بودند - به [[دفاع]] از خراش پرداختند، وی در [[سایه]] حمایت‌های ایشان [[جان]] سالم به در برد و سالم نزد حضرت مراجعت نمود<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۰۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۱۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۹، ص۷۸.</ref>.


پس از ختم جریان حدیبیه به [[صلح]]، بر اساس یکی از بندهای مندرج در این [[صلحنامه]]، [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} با [[خزاعه]] و [[قریش]] با [[بنی بکر بن کنانه]] همپیمان شدند. اما این [[صلح]] چندان نپایید و دو سال بعد، [[بنی‌بکر بن کنانه]] به کمک گروهی از قریش، شبانه بر [[خزاعیان]] ساکن در وَتیر، در جنوب [[مکه]] تاختند و به روایتی، بیست تن از افراد آنان را کشتند. [[قبیله خزاعه]] هم که توان مقابله با آنها را نداشتند، به مکه [[فرار]] کردند و به خانهٔ [[بدیل بن ورقاء]] و [[رافع خزاعی]] -[[بنده]] آزادشدهٔ خودشان،- وارد شدند<ref>واقدی، المغازی، ج‌۲، ص۷۸۳-۷۸۶.</ref>. همزمان با این واقعه، أخزر بن لعط دیلی -از شعرای [[بنی کنانه]]- در باب [[افتخار]] به [[حمله]] مزبور، اشعاری سرود که از سوی [[بدیل بن سلمة بن خلف بن عمرو]] معروف به «[[بدیل بن ام اصرم]]» پاسخ داده شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۷۹.</ref>. در پی این حمله، -که به منزله [[نقض]] [[صلح حدیبیه]] بود،- [[عمرو بن سالم خزاعی]] –رییس خزاعه- همراه با چهل نفر از [[خزاعی‌ها]] از جمله بدیل بن ام اصرم برای [[دادخواهی]] و [[طلب یاری]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و ضمن پرداختن به شرح ماوقع<ref>واقدی، المغازی، ج‌۲، ص۷۸۹.</ref>، با یادآوری [[پیمان]] کهن خزاعه و [[عبدالمطلب]] در [[جاهلیت]]، از حضرت، استمداد‌طلبیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۰ـ۷۸۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۳۱ـ۳۳، ۳۶ـ۳۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۴ـ۴۵.</ref>. پیامبر{{صل}} نیز در این دیدار، به [[نمایندگان]] خزاعه قول [[یاری]] و مساعدت دادند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۵؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۰.</ref>و به عمرو بن سالم و یارانش فرمودند که برگردند و در صحراها متفرق شوند. عمرو بن سالم و [[یاران]] همراهش نیز بازگشتند و در میانه راه از هم جدا شدند. گروهی از آنها از راه فرعی به [[ساحل]] دریا رفتند و برخی دیگر هم، به [[ریاست]] بدیل بن ام اصرم از راه اصلی به سوی [[دیار]] خود رفتند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱.</ref>. در این هنگام [[ابوسفیان]] در حالی که از رفتن عمرو و همراهانش به [[مدینه]] بیمناک بود، از [[مکه]] بیرون آمد و ضمن برخورد با [[بدیل]] و همراهانش و گفتگوی بی‌ثمری که با آنان انجام داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱-۷۹۲.</ref>، جهت فرو نشاندن [[خشم]] [[نبی خاتم]]{{صل}} راهی مدینه شد. اما گفتگوهای او با [[پیامبر]]{{صل}} نیز، سودی نبخشید و حضرت، آماده [[نبرد]] با [[قریش]] و همپیمانانش شدند. با اعلام عمومی [[جنگ]] از سوی حضرت، به تمام [[مسلمانان]] در همه [[قبایل]]، [[نامه]] نوشته شد و از آنان خواسته شد تا مردان [[جنگی]] خود را به مدینه بفرستند. ایشان همچنین فرستادگانی را -که [[بدیل بن ام]] اصرم از جمله ایشان بود،-<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۲۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۲.</ref> به قبایل همپیمان فرستاد، تا با [[بسیج]] نیرو ایشان را در [[حمله]] به مکه مساعدت نمایند.
پس از ختم جریان حدیبیه به [[صلح]]، بر اساس یکی از بندهای مندرج در این [[صلحنامه]]، [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} با [[خزاعه]] و [[قریش]] با [[بنی بکر بن کنانه]] همپیمان شدند. اما این [[صلح]] چندان نپایید و دو سال بعد، [[بنی‌بکر بن کنانه]] به کمک گروهی از قریش، شبانه بر [[خزاعیان]] ساکن در وَتیر، در جنوب [[مکه]] تاختند و به روایتی، بیست تن از افراد آنان را کشتند. [[قبیله خزاعه]] هم که توان مقابله با آنها را نداشتند، به مکه [[فرار]] کردند و به خانهٔ [[بدیل بن ورقاء]] و [[رافع خزاعی]] -[[بنده]] آزادشدهٔ خودشان - وارد شدند<ref>واقدی، المغازی، ج‌۲، ص۷۸۳-۷۸۶.</ref>. همزمان با این واقعه، أخزر بن لعط دیلی -از شعرای [[بنی کنانه]]- در باب [[افتخار]] به [[حمله]] مزبور، اشعاری سرود که از سوی [[بدیل بن سلمة بن خلف بن عمرو]] معروف به «[[بدیل بن ام اصرم]]» پاسخ داده شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۷۹.</ref>. در پی این حمله، -که به منزله [[نقض]] [[صلح حدیبیه]] بود - [[عمرو بن سالم خزاعی]] –رییس خزاعه- همراه با چهل نفر از [[خزاعی‌ها]] از جمله بدیل بن ام اصرم برای [[دادخواهی]] و [[طلب یاری]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و ضمن پرداختن به شرح ماوقع<ref>واقدی، المغازی، ج‌۲، ص۷۸۹.</ref>، با یادآوری [[پیمان]] کهن خزاعه و [[عبدالمطلب]] در [[جاهلیت]]، از حضرت، استمداد‌طلبیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۰ـ۷۸۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۳۱ـ۳۳، ۳۶ـ۳۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۴ـ۴۵.</ref>. پیامبر{{صل}} نیز در این دیدار، به [[نمایندگان]] خزاعه قول [[یاری]] و مساعدت دادند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۵؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۰.</ref>و به عمرو بن سالم و یارانش فرمودند که برگردند و در صحراها متفرق شوند. عمرو بن سالم و [[یاران]] همراهش نیز بازگشتند و در میانه راه از هم جدا شدند. گروهی از آنها از راه فرعی به [[ساحل]] دریا رفتند و برخی دیگر هم، به [[ریاست]] بدیل بن ام اصرم از راه اصلی به سوی [[دیار]] خود رفتند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱.</ref>. در این هنگام [[ابوسفیان]] در حالی که از رفتن عمرو و همراهانش به [[مدینه]] بیمناک بود، از [[مکه]] بیرون آمد و ضمن برخورد با [[بدیل]] و همراهانش و گفتگوی بی‌ثمری که با آنان انجام داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱-۷۹۲.</ref>، جهت فرو نشاندن [[خشم]] [[نبی خاتم]]{{صل}} راهی مدینه شد. اما گفتگوهای او با [[پیامبر]]{{صل}} نیز، سودی نبخشید و حضرت، آماده [[نبرد]] با [[قریش]] و همپیمانانش شدند. با اعلام عمومی [[جنگ]] از سوی حضرت، به تمام [[مسلمانان]] در همه [[قبایل]]، [[نامه]] نوشته شد و از آنان خواسته شد تا مردان [[جنگی]] خود را به مدینه بفرستند. ایشان همچنین فرستادگانی را -که [[بدیل بن ام]] اصرم از جمله ایشان بود -<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۲۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۲.</ref> به قبایل همپیمان فرستاد، تا با [[بسیج]] نیرو ایشان را در [[حمله]] به مکه مساعدت نمایند.


حضور برخی از ایشان در [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجرت]]) اشاره کرد. نمونه شاخص این جمع، [[عمران بن حصین خزاعی]] است که علاوه بر حضور در این جنگ، [[پرچمداری]] [[خزاعی‌ها]] را در فتح مکه بر عهده داشت<ref>ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۱۲۶.</ref>. [[حبیش بن خالد الاشعر]] -[[برادر]] [[ام معبد]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۴.</ref>- هم از دیگر مشارکت کنندگان بنی کعب بن عمرو در این جنگ بود. وی که پیش از فتح مکه [[مسلمان]] شده بود، در فتح مکه شرکت جست. حبیش بن خالد الاشعر و [[کرز بن جابر]] از نیروهای تحت امر [[زبیر بن عوام]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶.</ref> و به [[نقلی]] [[خالد بن ولید]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۹۶.</ref> بودند که از [[یاران]] خود جا ماندند و به [[اشتباه]] از طریقی دیگر رهسپار [[مکه]] شدند. آنان در میانه راه به گروهی از سواران [[دشمن]] برخوردند و در [[نبرد]] با آنها به [[شهادت]] رسیدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۵۶؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶-۵۸.</ref>.خراش بن أمیه هم از دیگر کعبیان حاضر در [[فتح مکه]] بود. او در این واقعه فردی به نام ابن اثوع هذلی و به [[نقلی]] جنیدب بن الادلع هذلی را به [[انتقام]] [[قتل]] مردی «احمر» نام در [[زمان جاهلیت]] به قتل رساند که [[توبیخ]] شدید حضرت را در پی داشت<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۴۳-۸۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۱۴-۴۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۶۳.</ref>. از دیگر [[اخبار]] به‌دست آمده از این [[طایفه]] در جریان فتح مکه می‌توان به شرکت [[ذؤیب بن حلحلة بن عمرو]] در این فتح<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۴۴۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۸، ص۵۲۲.</ref> اشاره داشت. وی همچنین [[سرپرستی]] قربانی‌های [[پیامبر]]{{صل}} را برعهده داشت<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۸۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۲۰؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶.</ref>.
حضور برخی از ایشان در [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجرت]]) اشاره کرد. نمونه شاخص این جمع، [[عمران بن حصین خزاعی]] است که علاوه بر حضور در این جنگ، [[پرچمداری]] [[خزاعی‌ها]] را در فتح مکه بر عهده داشت<ref>ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۱۲۶.</ref>. [[حبیش بن خالد الاشعر]] -[[برادر]] [[ام معبد]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۴.</ref>- هم از دیگر مشارکت کنندگان بنی کعب بن عمرو در این جنگ بود. وی که پیش از فتح مکه [[مسلمان]] شده بود، در فتح مکه شرکت جست. حبیش بن خالد الاشعر و [[کرز بن جابر]] از نیروهای تحت امر [[زبیر بن عوام]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶.</ref> و به [[نقلی]] [[خالد بن ولید]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۹۶.</ref> بودند که از [[یاران]] خود جا ماندند و به [[اشتباه]] از طریقی دیگر رهسپار [[مکه]] شدند. آنان در میانه راه به گروهی از سواران [[دشمن]] برخوردند و در [[نبرد]] با آنها به [[شهادت]] رسیدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۵۶؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶-۵۸.</ref>.خراش بن أمیه هم از دیگر کعبیان حاضر در [[فتح مکه]] بود. او در این واقعه فردی به نام ابن اثوع هذلی و به [[نقلی]] جنیدب بن الادلع هذلی را به [[انتقام]] [[قتل]] مردی «احمر» نام در [[زمان جاهلیت]] به قتل رساند که [[توبیخ]] شدید حضرت را در پی داشت<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۴۳-۸۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۱۴-۴۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۶۳.</ref>. از دیگر [[اخبار]] به‌دست آمده از این [[طایفه]] در جریان فتح مکه می‌توان به شرکت [[ذؤیب بن حلحلة بن عمرو]] در این فتح<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۴۴۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۸، ص۵۲۲.</ref> اشاره داشت. وی همچنین [[سرپرستی]] قربانی‌های [[پیامبر]]{{صل}} را برعهده داشت<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۸۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۲۰؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶.</ref>.
خط ۴۳: خط ۴۳:


==[[بنی کعب]] و نقش‌آفرینی در ایام خلفای ثلاث==
==[[بنی کعب]] و نقش‌آفرینی در ایام خلفای ثلاث==
از نقش این [[قبیله]] در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در ایام [[خلافت ابوبکر]] و عمر -از جمله [[فتوحات اسلامی]]- که به نظر می‌رسد بنی کعب بن عمرو نیز در آن چونان سایر [[قبایل عرب]] -خصوص قبیله مادری‌اش [[خزاعه]]- نقشی ارزنده داشتند، اطلاعی به دست نیامده است. به نظر می‌رسد، فرستاده شدن [[ابونجید عمران بن حصین]] از سوی [[عمر بن خطاب]] به [[بصره]]، جهت [[تعلیم]] [[فقه]] به [[مردم]] این [[شهر]] را باید تنها خبر به‌دست آمده از بنی کعب بن عمرو در دوران این [[دو خلیفه]] دانست<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۷.</ref>. اما اوج حضور و نقش‌آفرینی [[فرزندان]] بنی کعب بن عمرو در این دوره را باید ایام [[خلافت عثمان]] دانست. در سال ۳۵ هجرى و همزمان با شدت یافتن [[انحرافات]] عثمان و دست نشاندگان او، [[صبر]] [[مردم مصر]] به سر آمد و آنان را جهت یافتن راهکاری، به سوى [[صحابه]] برجسته‌ای همچون [[عمرو بن‌حمق خزاعى]]، [[عمار بن یاسر]] و نیز [[محمد بن ابى‌بکر]] -که در نیکى و گره‌گشایى، سرآمد ایشان در [[مصر]] بودند،- کشاند. مردم مصر به رهبرى این بزرگان و نیز دیگر [[رجال]] بزرگ و [[دلسوز]] مصر، همگام و همزمان با [[مردم کوفه]] و بصره، [[شکایت]] پیش عثمان بردند. با رایزنی‌های انجام گرفته، آنها ضمن [[ابلاغ]] [[اعتراضات]] خود به عثمان، تعهداتی را جهت [[اصلاح امور]] [[مسلمین]] از او دریافت نمودند و سپس، به شهرهای خود بازگشتند. این عده، در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان عازم مصر بود، برخوردند که از [[بیراهه]] سوى مصر مى‌رفت. [[نامه]] عثمان که [[فرمان]] [[کشتار]] و دستگیرى [[رهبران]] معترض مصر از جمله عمروبن حمق خزاعى را نزد [[فرماندار مصر]] مى‌برد، به دست مردم افتاد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. بر اساس برخی از نقل‌ها، دستور به قطع دست او داده شده بود. (ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۸، ص۱۳۰۷)</ref>. شاکیان با دیدن آن [[فرمان]]، بى‌درنگ به [[مدینه]] بازگشتند و [[مردم]] را از [[نقض عهد]] [[خلیفه]] [[آگاه]] کردند. در این هنگام که وعده‌هاى فراوان و تهى عثمان، راه میانجیگرى و [[اعتماد]] عمومى را بسته بود، تصمیم بر آن شد که تنى چند از بزرگان و [[خردمندان]] گروه به نمایندگى از مبارزان [[شهرها]]، نزد عثمان رفته، او را به کناره‌گیرى از [[قدرت]] راضى سازند. عمروبن حمق خزاعى و عماربن یاسر سرشناس‌ترین شخصیتهایى بودند که به پیشنهاد مردم نزد عثمان رفتند<ref>مستوفى، تاریخ گزیده، ص۱۸۷.</ref>. اما [[نصایح]] آنان در عثمان که سخت دربند نزدیکانش بود. سودمند واقع نشد و سرانجام با خستگى و ناامیدى بازگشتند و مردم را از نتیجه کار آگاه کردند. این امر و سپس کشته شدن یکى از [[مصریان]] به دست [[نگهبانان]] عثمان، موجب شد تا معترضان که از [[ستم]] [[فرمانروایان]] و بى‌اعتنایى آنان به [[قرآن]] ناراحت، و از طولانى شدن [[سفر]] و دورى از [[خانواده]] مستأصل شده بودند، به [[خانه]] عثمان [[یورش]] برند و در حالی که عمروبن‌حمق خزاعى -یکى از چهار [[صحابه]] معروف معترض- پیشاپیش انقلابیان بود، برعثمان وارد شده<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۱؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۹۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۸۰-۴۸۱.</ref>، او را در عصر [[روز]] هیجدهم دیحجه [[سال ۳۵ هجری]] به [[هلاکت]] برسانند<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵۶، ص۷۷.</ref>. با [[کشته شدن عثمان]]، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این میان، [[عمرو بن حمق خزاعی]] از جمله بزرگان و نام‌آوران [[خزاعه]] و [[بنی سعد بن کعب]] بود که در مدینه با [[امام علی]]{{ع}} بیعت کرد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>.
از نقش این [[قبیله]] در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در ایام [[خلافت ابوبکر]] و عمر -از جمله [[فتوحات اسلامی]]- که به نظر می‌رسد بنی کعب بن عمرو نیز در آن چونان سایر [[قبایل عرب]] -خصوص قبیله مادری‌اش [[خزاعه]]- نقشی ارزنده داشتند، اطلاعی به دست نیامده است. به نظر می‌رسد، فرستاده شدن [[ابونجید عمران بن حصین]] از سوی [[عمر بن خطاب]] به [[بصره]]، جهت [[تعلیم]] [[فقه]] به [[مردم]] این [[شهر]] را باید تنها خبر به‌دست آمده از بنی کعب بن عمرو در دوران این [[دو خلیفه]] دانست<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۷.</ref>. اما اوج حضور و نقش‌آفرینی [[فرزندان]] بنی کعب بن عمرو در این دوره را باید ایام [[خلافت عثمان]] دانست. در سال ۳۵ هجرى و همزمان با شدت یافتن [[انحرافات]] عثمان و دست نشاندگان او، [[صبر]] [[مردم مصر]] به سر آمد و آنان را جهت یافتن راهکاری، به سوى [[صحابه]] برجسته‌ای همچون [[عمرو بن‌حمق خزاعى]]، [[عمار بن یاسر]] و نیز [[محمد بن ابى‌بکر]] -که در نیکى و گره‌گشایى، سرآمد ایشان در [[مصر]] بودند - کشاند. مردم مصر به رهبرى این بزرگان و نیز دیگر [[رجال]] بزرگ و [[دلسوز]] مصر، همگام و همزمان با [[مردم کوفه]] و بصره، [[شکایت]] پیش عثمان بردند. با رایزنی‌های انجام گرفته، آنها ضمن [[ابلاغ]] [[اعتراضات]] خود به عثمان، تعهداتی را جهت [[اصلاح امور]] [[مسلمین]] از او دریافت نمودند و سپس، به شهرهای خود بازگشتند. این عده، در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان عازم مصر بود، برخوردند که از [[بیراهه]] سوى مصر مى‌رفت. [[نامه]] عثمان که [[فرمان]] [[کشتار]] و دستگیرى [[رهبران]] معترض مصر از جمله عمروبن حمق خزاعى را نزد [[فرماندار مصر]] مى‌برد، به دست مردم افتاد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. بر اساس برخی از نقل‌ها، دستور به قطع دست او داده شده بود. (ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۸، ص۱۳۰۷)</ref>. شاکیان با دیدن آن [[فرمان]]، بى‌درنگ به [[مدینه]] بازگشتند و [[مردم]] را از [[نقض عهد]] [[خلیفه]] [[آگاه]] کردند. در این هنگام که وعده‌هاى فراوان و تهى عثمان، راه میانجیگرى و [[اعتماد]] عمومى را بسته بود، تصمیم بر آن شد که تنى چند از بزرگان و [[خردمندان]] گروه به نمایندگى از مبارزان [[شهرها]]، نزد عثمان رفته، او را به کناره‌گیرى از [[قدرت]] راضى سازند. عمروبن حمق خزاعى و عماربن یاسر سرشناس‌ترین شخصیتهایى بودند که به پیشنهاد مردم نزد عثمان رفتند<ref>مستوفى، تاریخ گزیده، ص۱۸۷.</ref>. اما [[نصایح]] آنان در عثمان که سخت دربند نزدیکانش بود. سودمند واقع نشد و سرانجام با خستگى و ناامیدى بازگشتند و مردم را از نتیجه کار آگاه کردند. این امر و سپس کشته شدن یکى از [[مصریان]] به دست [[نگهبانان]] عثمان، موجب شد تا معترضان که از [[ستم]] [[فرمانروایان]] و بى‌اعتنایى آنان به [[قرآن]] ناراحت، و از طولانى شدن [[سفر]] و دورى از [[خانواده]] مستأصل شده بودند، به [[خانه]] عثمان [[یورش]] برند و در حالی که عمروبن‌حمق خزاعى -یکى از چهار [[صحابه]] معروف معترض- پیشاپیش انقلابیان بود، برعثمان وارد شده<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۱؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۹۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۸۰-۴۸۱.</ref>، او را در عصر [[روز]] هیجدهم دیحجه [[سال ۳۵ هجری]] به [[هلاکت]] برسانند<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵۶، ص۷۷.</ref>. با [[کشته شدن عثمان]]، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این میان، [[عمرو بن حمق خزاعی]] از جمله بزرگان و نام‌آوران [[خزاعه]] و [[بنی سعد بن کعب]] بود که در مدینه با [[امام علی]]{{ع}} بیعت کرد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>.
[[سلیمان بن صرد خزاعی]] را هم از دیگر بنی کعبیان نقش‌آفرین در این واقعه گفته‌اند. وی همگام با جمعی دیگر از [[بزرگان کوفه]] نامه‌ای به عثمان نوشت و در آن از [[ظلم]] و جورهای [[سعید بن عاص]] -[[فرماندار]] عثمان در [[کوفه]]،- [[شکایت]] کرد<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۹۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[سلیمان بن صرد خزاعی]] را هم از دیگر بنی کعبیان نقش‌آفرین در این واقعه گفته‌اند. وی همگام با جمعی دیگر از [[بزرگان کوفه]] نامه‌ای به عثمان نوشت و در آن از [[ظلم]] و جورهای [[سعید بن عاص]] -[[فرماندار]] عثمان در [[کوفه]] - [[شکایت]] کرد<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۹۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==بنی کعب بن بن عمرو و تعامل با [[دولت علوی]]{{ع}}==
==بنی کعب بن بن عمرو و تعامل با [[دولت علوی]]{{ع}}==
اطلاعات ما از این [[قوم]] در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} هم بمانند بسیاری دیگر از ادوار [[تاریخ]] این قوم، محدود به اخباری است که در ذیل [[تراجم]] [[رجال]] شهیر این [[طایفه]] –همچون [[عمرو بن حمق خزاعی]] و [[سلیمان بن صرد خزاعی]]- گرد آمده است. آگاهی‌های ما از شرح حال [[زندگی]] این دو، که بی‌شک درخشان‌ترین چهره‌های این قوم در تمام ادوار تاریخ [[اسلامی]] هستند، مهمترین منبع در تأمین اطلاعات ما در باره طایفه بنی کعب بن عمرو در این دوره زمانی است. با آغاز حکومت امام علی{{ع}}، عمرو بن حمق خزاعی، که از [[مصر بن کوفه]] نقل مکان کرده بود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۵، ص۴۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۱۴.</ref>، بار دیگر با حضرت [[بیعت]] کرد و [[یار]] و [[یاور]] ایشان در امورات [[حکومتی]] گردید. بر این اساس، او در [[نبرد جمل]] ([[سال ۳۶ هجری]]) حضور یافت. در این [[جنگ]] و در پی بی‌فایده ماندن [[نصایح]] [[حکیمانه]] على{{ع}} در [[دل]] [[رهبران]] [[جمل]] و [[قطعی]] شدن جنگ، [[امام]]{{ع}} خطبه‌اى شورانگیز ایراد و سپس به [[آراستن]] [[سپاه]] خود پرداخت و [[فرماندهان]] بخش‌های مختلف [[لشکر]] را معین فرمود. از جمله این فرماندهان، [[عمروبن حمق]] بود که حضرت او را بر سواران کمین فرماندهى داد<ref>ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص۱۴۵.</ref>. نقل است که پس از [[رویارویی]] دو سپاه و آغاز نبردهای تن به تن، عمروبن حمق خزاعى در اولین [[نبرد تن به تن]]، به میدان جنگجویی از [[بصره]] به نام‌«اسوب بن بخترى‌» -که از [[سپاه امیرمؤمنان]]{{ع}} همآورد‌طلبیده بود،- رفت و او را با ضربتی بر خاک [[هلاکت]] افکند. آنگاه جلو سپاه [[دشمن]] ایستاد و مبارز‌طلبید. و چون کسى به جنگش نرفت، اسبش را برانگیخت و در مقابل سپاه به تاخت و تاز پرداخت و به ذکر [[فضایل]] على{{ع}} پرداخت<ref>ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص۱۵۰؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۱.</ref>. از آنجا که عمرو از [[پارسایان]] نامى [[اسلام]] بود، از این رو، جمع زیادى از زاهدان [[کوفه]] پیرامونش گرد آمدند و او با یارى این [[عابدان]]، بر صف [[دشمن]] [[حمله]] برد. او به پیشروى‌اش همچنان ادامه داد تا اینکه شمشیرش [[شکست]]. پس، نزد برادرش [[ریاح بن حمق]] -که او هم از مشارکت کنندگان در [[جنگ جمل]] بود- رفت و با او به [[گفتگو]] پرداخت. نقل است که چون على{{ع}} بى‌باکى دشمن را دید. خطاب به یارانش فرمود: «اینان سخت [[خشمگین]] هستند و از هیچ کردارى [[پرهیز]] ندارند. پس شما نیز با دلیرى بجنگید تا آنان را با یارى [[خداوند]] در هم شکنید». در آن هنگام، [[مالک اشتر نخعى]]، [[عماربن یاسر]] و [[عمروبن حمق خزاعى]] که پیشاپیش [[سپاه امام]]{{ع}} قرار داشتند. بر دشمن [[هجوم]] بردند و همچنان جنگیدند تا این که سرانجام، [[جنگ]] با دلاورى آنان و دیگر قوای [[لشکر اسلام]]، با [[پیروزی]] سپاه امام{{ع}} خاتمه یافت. [[سلیمان بن صرد خزاعی]] هم از کسانی بود که پس از [[کشته شدن عثمان]]، با [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرده بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>. برخی منابع، [[سلیمان بن صرد]] را نیز از شرکت کنندگان جنگ جمل معرفی کرده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱.</ref>. این در حالی است که بر اساس برخی دیگر از نقل‌ها، سلیمان با آن‌که از [[شیعیان]] و هواداران [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، اما [[توفیق]] شرکت در جنگ جمل را پیدا نکرد<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۴۴.</ref>و چونان جمعی دیگر، به سبب عدم [[تشخیص حق]] از [[باطل]]، دچار تردید شد و موضع [[بی‌طرفی]] اتخاذ کرد. از این رو، پس از پایان جنگ و بازگشت امام علی{{ع}} از [[بصره]]، به دلیل دوری گزیدن از جنگ، مورد [[توبیخ]] و [[سرزنش]] حضرت قرار گرفت<ref>نصر بن مزاحم مِنْقَری، وقعة صفّین، ص۶-۷؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۷۱-۲۷۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج۳، ص۱۰۵. بلاذری درباره این واقعه چنین گزارش می‌کند: [پس از جنگ جمل] سلیمان بن صرد، با امام علی{{ع}} در منطقه نجران در نزدیکی کوفه ملاقات کرد. علی{{ع}} صورت خود را از او برگرداند تا آنکه داخل کوفه شد و از آنجا که سلیمان از حضور در جنگ جمل سرباز زده بود، حضرت او را سرزنش کرد و فرمود: تو دچار تردید شدی و گوش خواباندی و نیرنگ به کار بستی در حالی که تو از مورد اعتمادترین افراد نزد من بودی [منظور امام این است که از مثل تو چنین تخلفی بعید است]. سلیمان از امام{{ع}} معذرت خواست و عرض کرد: دوستی مرا نگهدار و در آینده، خیرخواهی من خالص‌تر خواهد بود. (بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۷۱-۲۷۲)</ref>.
اطلاعات ما از این [[قوم]] در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} هم بمانند بسیاری دیگر از ادوار [[تاریخ]] این قوم، محدود به اخباری است که در ذیل [[تراجم]] [[رجال]] شهیر این [[طایفه]] –همچون [[عمرو بن حمق خزاعی]] و [[سلیمان بن صرد خزاعی]]- گرد آمده است. آگاهی‌های ما از شرح حال [[زندگی]] این دو، که بی‌شک درخشان‌ترین چهره‌های این قوم در تمام ادوار تاریخ [[اسلامی]] هستند، مهمترین منبع در تأمین اطلاعات ما در باره طایفه بنی کعب بن عمرو در این دوره زمانی است. با آغاز حکومت امام علی{{ع}}، عمرو بن حمق خزاعی، که از [[مصر بن کوفه]] نقل مکان کرده بود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۵، ص۴۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۱۴.</ref>، بار دیگر با حضرت [[بیعت]] کرد و [[یار]] و [[یاور]] ایشان در امورات [[حکومتی]] گردید. بر این اساس، او در [[نبرد جمل]] ([[سال ۳۶ هجری]]) حضور یافت. در این [[جنگ]] و در پی بی‌فایده ماندن [[نصایح]] [[حکیمانه]] على{{ع}} در [[دل]] [[رهبران]] [[جمل]] و [[قطعی]] شدن جنگ، [[امام]]{{ع}} خطبه‌اى شورانگیز ایراد و سپس به [[آراستن]] [[سپاه]] خود پرداخت و [[فرماندهان]] بخش‌های مختلف [[لشکر]] را معین فرمود. از جمله این فرماندهان، [[عمروبن حمق]] بود که حضرت او را بر سواران کمین فرماندهى داد<ref>ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص۱۴۵.</ref>. نقل است که پس از [[رویارویی]] دو سپاه و آغاز نبردهای تن به تن، عمروبن حمق خزاعى در اولین [[نبرد تن به تن]]، به میدان جنگجویی از [[بصره]] به نام‌«اسوب بن بخترى‌» -که از [[سپاه امیرمؤمنان]]{{ع}} همآورد‌طلبیده بود - رفت و او را با ضربتی بر خاک [[هلاکت]] افکند. آنگاه جلو سپاه [[دشمن]] ایستاد و مبارز‌طلبید. و چون کسى به جنگش نرفت، اسبش را برانگیخت و در مقابل سپاه به تاخت و تاز پرداخت و به ذکر [[فضایل]] على{{ع}} پرداخت<ref>ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص۱۵۰؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۱.</ref>. از آنجا که عمرو از [[پارسایان]] نامى [[اسلام]] بود، از این رو، جمع زیادى از زاهدان [[کوفه]] پیرامونش گرد آمدند و او با یارى این [[عابدان]]، بر صف [[دشمن]] [[حمله]] برد. او به پیشروى‌اش همچنان ادامه داد تا اینکه شمشیرش [[شکست]]. پس، نزد برادرش [[ریاح بن حمق]] -که او هم از مشارکت کنندگان در [[جنگ جمل]] بود- رفت و با او به [[گفتگو]] پرداخت. نقل است که چون على{{ع}} بى‌باکى دشمن را دید. خطاب به یارانش فرمود: «اینان سخت [[خشمگین]] هستند و از هیچ کردارى [[پرهیز]] ندارند. پس شما نیز با دلیرى بجنگید تا آنان را با یارى [[خداوند]] در هم شکنید». در آن هنگام، [[مالک اشتر نخعى]]، [[عماربن یاسر]] و [[عمروبن حمق خزاعى]] که پیشاپیش [[سپاه امام]]{{ع}} قرار داشتند. بر دشمن [[هجوم]] بردند و همچنان جنگیدند تا این که سرانجام، [[جنگ]] با دلاورى آنان و دیگر قوای [[لشکر اسلام]]، با [[پیروزی]] سپاه امام{{ع}} خاتمه یافت. [[سلیمان بن صرد خزاعی]] هم از کسانی بود که پس از [[کشته شدن عثمان]]، با [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرده بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>. برخی منابع، [[سلیمان بن صرد]] را نیز از شرکت کنندگان جنگ جمل معرفی کرده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱.</ref>. این در حالی است که بر اساس برخی دیگر از نقل‌ها، سلیمان با آن‌که از [[شیعیان]] و هواداران [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، اما [[توفیق]] شرکت در جنگ جمل را پیدا نکرد<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۴۴.</ref>و چونان جمعی دیگر، به سبب عدم [[تشخیص حق]] از [[باطل]]، دچار تردید شد و موضع [[بی‌طرفی]] اتخاذ کرد. از این رو، پس از پایان جنگ و بازگشت امام علی{{ع}} از [[بصره]]، به دلیل دوری گزیدن از جنگ، مورد [[توبیخ]] و [[سرزنش]] حضرت قرار گرفت<ref>نصر بن مزاحم مِنْقَری، وقعة صفّین، ص۶-۷؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۷۱-۲۷۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج۳، ص۱۰۵. بلاذری درباره این واقعه چنین گزارش می‌کند: [پس از جنگ جمل] سلیمان بن صرد، با امام علی{{ع}} در منطقه نجران در نزدیکی کوفه ملاقات کرد. علی{{ع}} صورت خود را از او برگرداند تا آنکه داخل کوفه شد و از آنجا که سلیمان از حضور در جنگ جمل سرباز زده بود، حضرت او را سرزنش کرد و فرمود: تو دچار تردید شدی و گوش خواباندی و نیرنگ به کار بستی در حالی که تو از مورد اعتمادترین افراد نزد من بودی [منظور امام این است که از مثل تو چنین تخلفی بعید است]. سلیمان از امام{{ع}} معذرت خواست و عرض کرد: دوستی مرا نگهدار و در آینده، خیرخواهی من خالص‌تر خواهد بود. (بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۷۱-۲۷۲)</ref>.


[[نبرد صفین]] نیز عرصه‌ای دیگر از حماسه‌آفرینی‌های [[مردم]] بنی کعب بن عمرو و سرانشان [[عمرو بن حمق خزاعی]] و [[سلیمان بن صرد خزاعی]] بود. پس از رایزنى‌ها و نامه‌نگاری‌های بی‌ثمر بین [[امام علی]]{{ع}} و معاویه، [[رأی]] امیرالمؤمنین‌{{ع}} بر آن قرار گرفت که جهت دفع قتنه معاویه، بى‌درنگ به سوى [[شام]] [[حرکت]] نمایند. اما بزرگان و اعیان [[عراق]] جز پنج نفر -که عمروبن حمق خزاعى یکى از آنها بود،- با این حرکت مخالف بودند. عمرو و دیگر بزرگان همفکر عراق، در جلسه‌ای که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در این باب تشکیل داده بود، به پا خاستند و [[امام]]{{ع}} را به [[جنگ]] با معاویه [[تشویق]] کردند و گفتند: «اى امیرالمؤمنین؛ این مردم از کشته شدن مى‌ترسند، اگر درنگ کنى، معاویه قوت گیرد و کارها دشوارتر می‌شود. ما [[آرزو]] داریم یا بر [[دشمن]] [[پیروز]] گردیم و یا در رکاب تو به [[شهادت]] برسیم».<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۱۰.</ref> همچنین، زمانی که جنگ با [[شامیان]] براى همگان قطعیت پیدا کرد، پیش از حرکت [[سپاه]] سوی شام، بار دیگر در جلسه‌ای که حضرت جهت [[مشاوره]] با مردم تشکیل داده بود، سران سپاه و دانایانى چند از مردم به ایراد سخن پرداختند. در این جلسه، [[حجر بن عدى]] و عمروبن‌حمق خزاعى بعد از سخنان [[عبدالله بن بدیل]] خزاعی در باره معاویه و ویژگی‌هاى اخلاقى او، در میان [[مردم]] برخاستند و با صداى بلند از [[اهل شام]] و مرام آنان بیزارى‌جستند و به [[لعن]] و [[نفرین]] معاویه پرداختند. امیرالمؤمنین‌{{ع}} [[عزم]] آنان را ستود، اما ازگفتار توهین‌آمیز بازشان داشت<ref>ابوحنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص‌۱۶۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۴۳.</ref>. در پس این سخن و در پی گفتگویی کوتاه که بین حضرت و [[عمرو بن حمق]] صورت گرفت، [[امام]]{{ع}}، این [[صحابی بزرگ پیامبر]]{{صل}} را سخت ستود و خطاب به او فرمود: «اى عمرو، کاش در [[لشکر]] من صد مرد مانند تو مى‌بود».<ref>محدث قمى، سفینة‌البحار، ج۲، ص۳۶۰.</ref>
[[نبرد صفین]] نیز عرصه‌ای دیگر از حماسه‌آفرینی‌های [[مردم]] بنی کعب بن عمرو و سرانشان [[عمرو بن حمق خزاعی]] و [[سلیمان بن صرد خزاعی]] بود. پس از رایزنى‌ها و نامه‌نگاری‌های بی‌ثمر بین [[امام علی]]{{ع}} و معاویه، [[رأی]] امیرالمؤمنین‌{{ع}} بر آن قرار گرفت که جهت دفع قتنه معاویه، بى‌درنگ به سوى [[شام]] [[حرکت]] نمایند. اما بزرگان و اعیان [[عراق]] جز پنج نفر -که عمروبن حمق خزاعى یکى از آنها بود - با این حرکت مخالف بودند. عمرو و دیگر بزرگان همفکر عراق، در جلسه‌ای که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در این باب تشکیل داده بود، به پا خاستند و [[امام]]{{ع}} را به [[جنگ]] با معاویه [[تشویق]] کردند و گفتند: «اى امیرالمؤمنین؛ این مردم از کشته شدن مى‌ترسند، اگر درنگ کنى، معاویه قوت گیرد و کارها دشوارتر می‌شود. ما [[آرزو]] داریم یا بر [[دشمن]] [[پیروز]] گردیم و یا در رکاب تو به [[شهادت]] برسیم».<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۱۰.</ref> همچنین، زمانی که جنگ با [[شامیان]] براى همگان قطعیت پیدا کرد، پیش از حرکت [[سپاه]] سوی شام، بار دیگر در جلسه‌ای که حضرت جهت [[مشاوره]] با مردم تشکیل داده بود، سران سپاه و دانایانى چند از مردم به ایراد سخن پرداختند. در این جلسه، [[حجر بن عدى]] و عمروبن‌حمق خزاعى بعد از سخنان [[عبدالله بن بدیل]] خزاعی در باره معاویه و ویژگی‌هاى اخلاقى او، در میان [[مردم]] برخاستند و با صداى بلند از [[اهل شام]] و مرام آنان بیزارى‌جستند و به [[لعن]] و [[نفرین]] معاویه پرداختند. امیرالمؤمنین‌{{ع}} [[عزم]] آنان را ستود، اما ازگفتار توهین‌آمیز بازشان داشت<ref>ابوحنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص‌۱۶۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۴۳.</ref>. در پس این سخن و در پی گفتگویی کوتاه که بین حضرت و [[عمرو بن حمق]] صورت گرفت، [[امام]]{{ع}}، این [[صحابی بزرگ پیامبر]]{{صل}} را سخت ستود و خطاب به او فرمود: «اى عمرو، کاش در [[لشکر]] من صد مرد مانند تو مى‌بود».<ref>محدث قمى، سفینة‌البحار، ج۲، ص۳۶۰.</ref>


نقل است که پس از [[حرکت]] [[سپاه]] و رسیدن [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نزدیک [[صفین]]، حضرت، بزرگان لشکر خود را فرا خواند و با آنان در باب چگونگی [[جنگ]] و چند و چون آن به [[مشورت]] پرداخت. در این مجلس، تنى چند از سران [[سپاه امام]]{{ع}} -از جمله عمرو بن حمق خزاعى- بر سر [[جان]] خویش با حضرت [[بیعت]] کردند. با آغاز جنگ و در نخستین [[روز]] آن، عمرو بن حمق -که از جانب [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به فرماندهى [[قبیله خزاعه]] [[منصوب]] شده بود،- [[خویشان]] خود را گرد آورد و همراه با آنان بر [[سپاه معاویه]] [[یورش]] برد و بسیارى از [[لشکر شام]] را به‌هلاکت رسانید<ref>ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص۱۷۱.</ref>. در صحنه‌ای دیگر و در اوج [[جنگ صفین]]، زمانی که [[هاشم بن مرقال]] در نبردى سخت به [[شهادت]] رسید، عمروبن حمق که از این واقعه بسیار متأثر شده بود، همراه با سوارانش، حمله‌ای را علیه [[سپاه شام]] [[تدارک]] دید. او در این [[حمله]]، [[دشمن]] را از پیکر هاشم کنار زد و ضمن به آغوش کشیدن پیکر بی‌جان وی، اشعارى بدین مضمون خواند: «[[خدا]] به ما جزاى [[نیک]] دهد که در حمایتش این چنین پاى مى‌فشاریم و بهترین عزیزانمان را [[فدا]] مى‌کنیم. چه خوش صورتانى دور هاشم گرد آمده‌اند و در فراق او [[دل]] مى‌سوزانند». آنگاه بر [[سپاه معاویه]] [[حمله]] برد و چندان جنگید که توان از کف داد و یارانش تن زخمدارش را از میدان بیرون بردند<ref>ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص۲۵۰ و ۱۹۷.</ref>. در نبردی دیگر، عمروبن حمق خزاعى در کنار بزرگانی چون [[مالک اشتر]]، [[سعید بن قیس]] و [[عدی بن حاتم]] و دیگر بزرگان همراه با هزار تن از [[مردم]] [[حجاز]] و [[عراق]] به مقابله با هجمه [[لشکر شام]] که بر [[سپاه امام]]{{ع}} [[یورش]] آورده بود، پرداخت. این [[جنگ]] که تا [[غروب]] [[آفتاب]] ادامه یافت، شمار زیادى از افراد معاویه به دست عمرو و مردان سپاهش کشته شدند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۰۶.</ref>. پس از [[شهادت]] [[عبدالله بن بدیل]] خزاعى -[[فرمانده]] [[جناح چپ]] [[لشکر]] [[امام]]{{ع}}- نیز، عمروبن حمق ضمن خواندن اشعاری، به [[تنهایی]] بر [[دشمن]] حمله برد و تنی چند از [[جنگجویان]] معاویه را به [[هلاکت]] رساند و نزد امام{{ع}} بازگشت<ref>ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج۳، ص۱۲۱.</ref>. [[عمرو بن حمق خزاعی]] را همچنین، از بزرگان سپاه امام{{ع}} و از [[شاهدان]] «[[پیمان]] حکمیت‌» گفته‌اند. آنگاه همراه با مالک اشتر نزدیک قرارگاه [[شام]] رفت و با صداى بلند به معاویه چنین گفت: «اى معاویه! چون خود را [[ناتوان]] یافتى به [[حیله]] دست‌یازیدى. [[آگاه]] باش، اگر به [[راه راست]] نیایى، ما همان جنگجویان‌دیروزیم و تا یکى از ما زنده باشد، در یارى [[حقیقت]] با تو [[پیکار]] خواهد کرد».<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۰۷.</ref>-<ref>برداشتی از مقاله «فدایى امامت» (عمر و بن حمق خزاعى)(۱ و ۲)، غلامحسین صمیمى، فرهنگ کوثر، ۱۳۷۹ش.، شماره ۳۹ و ۴۱.</ref>
نقل است که پس از [[حرکت]] [[سپاه]] و رسیدن [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} به نزدیک [[صفین]]، حضرت، بزرگان لشکر خود را فرا خواند و با آنان در باب چگونگی [[جنگ]] و چند و چون آن به [[مشورت]] پرداخت. در این مجلس، تنى چند از سران [[سپاه امام]]{{ع}} -از جمله عمرو بن حمق خزاعى- بر سر [[جان]] خویش با حضرت [[بیعت]] کردند. با آغاز جنگ و در نخستین [[روز]] آن، عمرو بن حمق -که از جانب [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به فرماندهى [[قبیله خزاعه]] [[منصوب]] شده بود - [[خویشان]] خود را گرد آورد و همراه با آنان بر [[سپاه معاویه]] [[یورش]] برد و بسیارى از [[لشکر شام]] را به‌هلاکت رسانید<ref>ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص۱۷۱.</ref>. در صحنه‌ای دیگر و در اوج [[جنگ صفین]]، زمانی که [[هاشم بن مرقال]] در نبردى سخت به [[شهادت]] رسید، عمروبن حمق که از این واقعه بسیار متأثر شده بود، همراه با سوارانش، حمله‌ای را علیه [[سپاه شام]] [[تدارک]] دید. او در این [[حمله]]، [[دشمن]] را از پیکر هاشم کنار زد و ضمن به آغوش کشیدن پیکر بی‌جان وی، اشعارى بدین مضمون خواند: «[[خدا]] به ما جزاى [[نیک]] دهد که در حمایتش این چنین پاى مى‌فشاریم و بهترین عزیزانمان را [[فدا]] مى‌کنیم. چه خوش صورتانى دور هاشم گرد آمده‌اند و در فراق او [[دل]] مى‌سوزانند». آنگاه بر [[سپاه معاویه]] [[حمله]] برد و چندان جنگید که توان از کف داد و یارانش تن زخمدارش را از میدان بیرون بردند<ref>ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ص۲۵۰ و ۱۹۷.</ref>. در نبردی دیگر، عمروبن حمق خزاعى در کنار بزرگانی چون [[مالک اشتر]]، [[سعید بن قیس]] و [[عدی بن حاتم]] و دیگر بزرگان همراه با هزار تن از [[مردم]] [[حجاز]] و [[عراق]] به مقابله با هجمه [[لشکر شام]] که بر [[سپاه امام]]{{ع}} [[یورش]] آورده بود، پرداخت. این [[جنگ]] که تا [[غروب]] [[آفتاب]] ادامه یافت، شمار زیادى از افراد معاویه به دست عمرو و مردان سپاهش کشته شدند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۰۶.</ref>. پس از [[شهادت]] [[عبدالله بن بدیل]] خزاعى -[[فرمانده]] [[جناح چپ]] [[لشکر]] [[امام]]{{ع}}- نیز، عمروبن حمق ضمن خواندن اشعاری، به [[تنهایی]] بر [[دشمن]] حمله برد و تنی چند از [[جنگجویان]] معاویه را به [[هلاکت]] رساند و نزد امام{{ع}} بازگشت<ref>ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج۳، ص۱۲۱.</ref>. [[عمرو بن حمق خزاعی]] را همچنین، از بزرگان سپاه امام{{ع}} و از [[شاهدان]] «[[پیمان]] حکمیت‌» گفته‌اند. آنگاه همراه با مالک اشتر نزدیک قرارگاه [[شام]] رفت و با صداى بلند به معاویه چنین گفت: «اى معاویه! چون خود را [[ناتوان]] یافتى به [[حیله]] دست‌یازیدى. [[آگاه]] باش، اگر به [[راه راست]] نیایى، ما همان جنگجویان‌دیروزیم و تا یکى از ما زنده باشد، در یارى [[حقیقت]] با تو [[پیکار]] خواهد کرد».<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۰۷.</ref>-<ref>برداشتی از مقاله «فدایى امامت» (عمر و بن حمق خزاعى)(۱ و ۲)، غلامحسین صمیمى، فرهنگ کوثر، ۱۳۷۹ش.، شماره ۳۹ و ۴۱.</ref>


[[سلیمان بن صرد خزاعی]] هم از دیگر بنی کعبیانی بود که در [[نبرد صفین]] حضور داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۷۱.</ref>. وی در پی عدم حضورش در [[جنگ جمل]]، این بار در پی جبران ما فات بر آمد و در [[جنگ صفین]] حضوری شایسته یافت<ref>بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۷۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۵.</ref>. سلیمان که در این [[پیکار]]، [[فرماندهی]] پیاده [[نظام]] جناح راست [[لشکر علی]]{{ع}} را بر عهده داشت<ref>نصر بن مزاحم مِنْقَری، وقعة صفّین، ص۲۰۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۷؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۱.</ref>، رشادت‌های بسیار از خود نشان داد؛ چندان که در یکی از این حملات، در کنار بزرگانی چون [[مالک اشتر]] و [[سعید بن قیس]] و [[عدی بن حاتم]] و همراه با [[سپاه عراق]]، به [[قلب سپاه]] [[شام]] زد و تلفات سنگینی را بر آنها وارد کرد<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۰۶.</ref>. وی همچنین، در نبردی تن به تن، به [[نبرد]] [[حوشب]] ذوظلیم -از بزرگان [[لشکر]] معاویه و شام- که [[پرچم سپاه]] شام را در [[معرکه صفین]] به دست گرفته بود و ضمن [[حمله]] به [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}}، جمعی از آنان را کشته و مجروح ساخته بود، رفت و وی را به [[هلاکت]] رساند<ref>نصر بن مزاحم مِنْقَری، وقعة صفّین، ص۴۰۰-۴۰۱؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۸۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۲۲.</ref>. وی همچنین، پس از پایان نبرد [[صفّین]] و پذیرش [[حکمیت]] از سوی عراقیان، [[محضر امام]]{{ع}} شرفیاب شد و از خاتمه کار [[جنگ]] با [[عهدنامه]] حکمیت، ابراز [[ناخشنودی]] کرد<ref>نصر بن مزاحم مِنْقَری، وقعة صفّین، ص۵۱۹؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۹۷.</ref>.
[[سلیمان بن صرد خزاعی]] هم از دیگر بنی کعبیانی بود که در [[نبرد صفین]] حضور داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۷۱.</ref>. وی در پی عدم حضورش در [[جنگ جمل]]، این بار در پی جبران ما فات بر آمد و در [[جنگ صفین]] حضوری شایسته یافت<ref>بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۷۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۵.</ref>. سلیمان که در این [[پیکار]]، [[فرماندهی]] پیاده [[نظام]] جناح راست [[لشکر علی]]{{ع}} را بر عهده داشت<ref>نصر بن مزاحم مِنْقَری، وقعة صفّین، ص۲۰۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۷؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۱.</ref>، رشادت‌های بسیار از خود نشان داد؛ چندان که در یکی از این حملات، در کنار بزرگانی چون [[مالک اشتر]] و [[سعید بن قیس]] و [[عدی بن حاتم]] و همراه با [[سپاه عراق]]، به [[قلب سپاه]] [[شام]] زد و تلفات سنگینی را بر آنها وارد کرد<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۰۶.</ref>. وی همچنین، در نبردی تن به تن، به [[نبرد]] [[حوشب]] ذوظلیم -از بزرگان [[لشکر]] معاویه و شام- که [[پرچم سپاه]] شام را در [[معرکه صفین]] به دست گرفته بود و ضمن [[حمله]] به [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}}، جمعی از آنان را کشته و مجروح ساخته بود، رفت و وی را به [[هلاکت]] رساند<ref>نصر بن مزاحم مِنْقَری، وقعة صفّین، ص۴۰۰-۴۰۱؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۸۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۲۲.</ref>. وی همچنین، پس از پایان نبرد [[صفّین]] و پذیرش [[حکمیت]] از سوی عراقیان، [[محضر امام]]{{ع}} شرفیاب شد و از خاتمه کار [[جنگ]] با [[عهدنامه]] حکمیت، ابراز [[ناخشنودی]] کرد<ref>نصر بن مزاحم مِنْقَری، وقعة صفّین، ص۵۱۹؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۹۷.</ref>.
خط ۶۴: خط ۶۴:
===[[قیام‌ها]] و خیزش‌های مردمی===
===[[قیام‌ها]] و خیزش‌های مردمی===
====[[قیام حجر بن عدی]]====
====[[قیام حجر بن عدی]]====
[[قیام]] حجربن عدی در [[سال پنجاه هجری]] از نخستین قیام‌های به وقوع پیوسته علیه [[ظلم و جور]] [[دستگاه اموی]] است که در پی [[سیطره]] یافتن معاویه بر [[بلاد اسلامی]] و رسمیت دادن به صب و [[لعن]] بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر فراز [[منابر]] انجام گرفت. [[عمرو بن حمق]]، سرشناس‌ترین فرد [[خزاعی]] و بنی کعب بن عمرو است که در این قیام با [[حجر بن عدی]] همراه گردید<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۱۵.</ref>. عمرو، همچنان در [[یاری]] [[حجر]] [[مداومت]] داشت تا این که در [[هجوم]] [[سربازان]] [[زیاد بن ابیه]] بر [[یاران]] حجر، مردی از «بنی حمرء»گرزی بر سرش کوبید. عمرو بر اثر شدت این ضربه بر [[زمین]] افتاد و چون از سران قیام حجر به شمار می‌رفت، یاران، بی‌درنگ تن نیمه جانش را از میدان بیرون بردند و در [[خانه]] یکی از [[شیعیان]] پنهان کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۱۴۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۵۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۵۲.</ref>. پس از چند ماه، جراحتش بهبود یافت و چون ماموران زیاد در پی او بودند، پس از بهبود جراحتش، همراه [[رفاعه بن شداد]] -که او نیز یکی از بزرگان [[شیعه]] به شمار می‌رفت،- شبانه از [[کوفه]] گریخت. آنان در نزدیک [[شهر]] [[موصل]]، به غاری [[پناه]] بردند و خود را در آن مخفی کردند<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۲۵۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۵۲.</ref>. عمال [[حکومت]] که از جایگاه او خبر یافته بودند، جهت [[دستگیری]] او اقدام کردند. برخی از [[مورخان]] در توصیف چگونگی [[شهادت]] [[عمروبن حمق]]، شهادت او را ناشی از مارگزیدگی دانست، آورده‌اند که چون مأموران برای‌دستگیری‌اش رفتند، پیکر بی‌جان عمرو را در حالی که بر اثر گزش مار از [[دنیا]] رفته بود، یافتند. پس سر او را بریدند و نزد معاویه فرستادند<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۹۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۷۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۴۸۹. روشن است که سابقه «مارگزیدگی‌» برگرفته از نقشه‌ها و تبلیغات معاویه است؛ زیرا برای فرزند ابوسفیان که گستره قلمروی‌اش بر پایه تزویر اداره می‌گشت، ترفندهای این چنینی بس عادی بود.</ref>. اما نقل دیگر -که به واقع نزدیکتر و بسیاری از [[مورخان]] نیز بر آن صحه گذاشته‌اند،- حکایت از [[اسارت]] و [[شهادت]] او به دست [[حاکم موصل]] دارد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۵، ص۴۹۳-۴۹۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۸۹.</ref>. بر اساس این گزارشات، عمرو به دست مأموران [[اموی]] گرفتار آمد و او را نزد حاکم موصل بردند. عبدالرحمن بن عثمان ثقفی، -[[فرماندار موصل]]- خواهرزاده معاویه بود و چون از جانب پدر، [[نسب]] معروفی نداشت، در میان [[مردم]] خود را با نام مادر خود یعنی «[[ابن ام حکم]]» می‌خواند. وی، عمرو را [[شناخت]] و بی‌درنگ، پیکی به سوی [[شام]] گسیل داشت و معاویه را از [[دستگیری]] عمرو [[آگاه]] کرد. معاویه در پاسخ نوشت: «به من خبر رسیده است که او نُه بار زوبین در بدن عثمان فرو برده است. پس شما نیز او را با همان [[رفتار]] به [[قتل]] رسانید». ماموران، پیکر [[عمرو بن حمق]] را زیر ضربات زوبین‌گرفتند که منجر به شهادت او در نخستین یا دومین ضربه شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶ ص۱۰۱-۱۰۲؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۶۵.</ref>. پس از شهادت عمرو بن حمق، عبدالرحمن سر از بدنش جدا کرد و به [[کوفه]] نزد [[زیاد بن ابیه]] فرستاد. زیاد نیز سر او را بر نیزه کرد و به گونه‌ای آشکار روانه شام نمود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۸۱.</ref>. چون فرستاده زیاد بن‌ابیه سر [[عمرو بن حمق خزاعی]] را به دربار [[دمشق]] گسیل داشت، معاویه نیز برای [[ترساندن]] مردم دستور داد تا آن سر را بر نیزه زدند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۱۹.</ref> و در میان [[شهر]] و محله‌های اطراف‌گرداندند. سر [[عمرو بن حمق]] نخستین سری بود که در [[اسلام]] از شهری به شهر دیگر گردانده شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۲؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۲۵۸.</ref>. -<ref>برداشتی از مقاله «فدایی امامت» (عمر و بن حمق خزاعی)(۱ و ۲)، غلامحسین صمیمی، فرهنگ کوثر، ۱۳۷۹ش.، شماره ۳۹ و ۴۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[قیام]] حجربن عدی در [[سال پنجاه هجری]] از نخستین قیام‌های به وقوع پیوسته علیه [[ظلم و جور]] [[دستگاه اموی]] است که در پی [[سیطره]] یافتن معاویه بر [[بلاد اسلامی]] و رسمیت دادن به صب و [[لعن]] بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر فراز [[منابر]] انجام گرفت. [[عمرو بن حمق]]، سرشناس‌ترین فرد [[خزاعی]] و بنی کعب بن عمرو است که در این قیام با [[حجر بن عدی]] همراه گردید<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۱۵.</ref>. عمرو، همچنان در [[یاری]] [[حجر]] [[مداومت]] داشت تا این که در [[هجوم]] [[سربازان]] [[زیاد بن ابیه]] بر [[یاران]] حجر، مردی از «بنی حمرء»گرزی بر سرش کوبید. عمرو بر اثر شدت این ضربه بر [[زمین]] افتاد و چون از سران قیام حجر به شمار می‌رفت، یاران، بی‌درنگ تن نیمه جانش را از میدان بیرون بردند و در [[خانه]] یکی از [[شیعیان]] پنهان کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۱۴۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۵۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۵۲.</ref>. پس از چند ماه، جراحتش بهبود یافت و چون ماموران زیاد در پی او بودند، پس از بهبود جراحتش، همراه [[رفاعه بن شداد]] -که او نیز یکی از بزرگان [[شیعه]] به شمار می‌رفت - شبانه از [[کوفه]] گریخت. آنان در نزدیک [[شهر]] [[موصل]]، به غاری [[پناه]] بردند و خود را در آن مخفی کردند<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۲۵۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۵۲.</ref>. عمال [[حکومت]] که از جایگاه او خبر یافته بودند، جهت [[دستگیری]] او اقدام کردند. برخی از [[مورخان]] در توصیف چگونگی [[شهادت]] [[عمروبن حمق]]، شهادت او را ناشی از مارگزیدگی دانست، آورده‌اند که چون مأموران برای‌دستگیری‌اش رفتند، پیکر بی‌جان عمرو را در حالی که بر اثر گزش مار از [[دنیا]] رفته بود، یافتند. پس سر او را بریدند و نزد معاویه فرستادند<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۹۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۷۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۴۸۹. روشن است که سابقه «مارگزیدگی‌» برگرفته از نقشه‌ها و تبلیغات معاویه است؛ زیرا برای فرزند ابوسفیان که گستره قلمروی‌اش بر پایه تزویر اداره می‌گشت، ترفندهای این چنینی بس عادی بود.</ref>. اما نقل دیگر -که به واقع نزدیکتر و بسیاری از [[مورخان]] نیز بر آن صحه گذاشته‌اند - حکایت از [[اسارت]] و [[شهادت]] او به دست [[حاکم موصل]] دارد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۵، ص۴۹۳-۴۹۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۸۹.</ref>. بر اساس این گزارشات، عمرو به دست مأموران [[اموی]] گرفتار آمد و او را نزد حاکم موصل بردند. عبدالرحمن بن عثمان ثقفی، -[[فرماندار موصل]]- خواهرزاده معاویه بود و چون از جانب پدر، [[نسب]] معروفی نداشت، در میان [[مردم]] خود را با نام مادر خود یعنی «[[ابن ام حکم]]» می‌خواند. وی، عمرو را [[شناخت]] و بی‌درنگ، پیکی به سوی [[شام]] گسیل داشت و معاویه را از [[دستگیری]] عمرو [[آگاه]] کرد. معاویه در پاسخ نوشت: «به من خبر رسیده است که او نُه بار زوبین در بدن عثمان فرو برده است. پس شما نیز او را با همان [[رفتار]] به [[قتل]] رسانید». ماموران، پیکر [[عمرو بن حمق]] را زیر ضربات زوبین‌گرفتند که منجر به شهادت او در نخستین یا دومین ضربه شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶ ص۱۰۱-۱۰۲؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۶۵.</ref>. پس از شهادت عمرو بن حمق، عبدالرحمن سر از بدنش جدا کرد و به [[کوفه]] نزد [[زیاد بن ابیه]] فرستاد. زیاد نیز سر او را بر نیزه کرد و به گونه‌ای آشکار روانه شام نمود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۸۱.</ref>. چون فرستاده زیاد بن‌ابیه سر [[عمرو بن حمق خزاعی]] را به دربار [[دمشق]] گسیل داشت، معاویه نیز برای [[ترساندن]] مردم دستور داد تا آن سر را بر نیزه زدند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۱۹.</ref> و در میان [[شهر]] و محله‌های اطراف‌گرداندند. سر [[عمرو بن حمق]] نخستین سری بود که در [[اسلام]] از شهری به شهر دیگر گردانده شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۲؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۲۵۸.</ref>. -<ref>برداشتی از مقاله «فدایی امامت» (عمر و بن حمق خزاعی)(۱ و ۲)، غلامحسین صمیمی، فرهنگ کوثر، ۱۳۷۹ش.، شماره ۳۹ و ۴۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


====[[قیام کربلا]]====
====[[قیام کربلا]]====
خط ۷۱: خط ۷۱:
دلیل عدم [[همراهی]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] و به تبع [[قوم خزاعه]] با [[قیام]] [[ابا عبدالله الحسین]]{{ع}}، در بعضی مصادر، شکاک بودن [[سلیمان بن صرد]] و تعلل و درنگ بسیار او در کارها عنوان شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۹.</ref>. این در حالی است که برخی دیگر از منابع، علت باز ماندن سلیمان بن صرد و دیگر [[شیعیان]] را [[زندانی]] بودن آنان به وقت شهادت [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} ذکر کرده‌اند. این منابع در توضیح بیشتر این امر، چنین عنوان داشته‌اند که: «چون [[امام حسین]]{{ع}} به کربلا رسید، نامه‌ای به جماعتی از بزرگان [[شیعه کوفه]] از جمله سلیمان بن صرد خزاعی نوشتند. [[ابن زیاد]] از مکاتبه [[اهل کوفه]] با [[امام]]{{ع}} [[آگاهی]] یافت و از این رو ۴۵۰۰ تن از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} و بزرگانشان از جمله سلیمان بن صرد و ابراهیم بن اشتر و [[صعصعه]] و... را زندانی کرد. از این رو آنان بواسطه [[محبوس]] بودن، راهی برای [[نصرت]] امام حسین{{ع}} نداشتند و بدین ترتیب از همراهی با [[قیام عاشورا]] و [[یاری رساندن]] به سید و ساالار [[شهیدان]]{{ع}} باز ماندند».<ref>نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۳۷-۱۳۸. نیز ر.ک: امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۸۶.</ref>
دلیل عدم [[همراهی]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] و به تبع [[قوم خزاعه]] با [[قیام]] [[ابا عبدالله الحسین]]{{ع}}، در بعضی مصادر، شکاک بودن [[سلیمان بن صرد]] و تعلل و درنگ بسیار او در کارها عنوان شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۱۹.</ref>. این در حالی است که برخی دیگر از منابع، علت باز ماندن سلیمان بن صرد و دیگر [[شیعیان]] را [[زندانی]] بودن آنان به وقت شهادت [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} ذکر کرده‌اند. این منابع در توضیح بیشتر این امر، چنین عنوان داشته‌اند که: «چون [[امام حسین]]{{ع}} به کربلا رسید، نامه‌ای به جماعتی از بزرگان [[شیعه کوفه]] از جمله سلیمان بن صرد خزاعی نوشتند. [[ابن زیاد]] از مکاتبه [[اهل کوفه]] با [[امام]]{{ع}} [[آگاهی]] یافت و از این رو ۴۵۰۰ تن از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} و بزرگانشان از جمله سلیمان بن صرد و ابراهیم بن اشتر و [[صعصعه]] و... را زندانی کرد. از این رو آنان بواسطه [[محبوس]] بودن، راهی برای [[نصرت]] امام حسین{{ع}} نداشتند و بدین ترتیب از همراهی با [[قیام عاشورا]] و [[یاری رساندن]] به سید و ساالار [[شهیدان]]{{ع}} باز ماندند».<ref>نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۳۷-۱۳۸. نیز ر.ک: امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۸۶.</ref>
در پی این واقعه دلخراش، ابو رمح عمیر بن مالک بن حنطب بن عبد شمس بن سعد بن ابی غنم بن حبیب بن حبتر بن عدی بن سلول بن کعب از شعرای مشهور و معمّر این [[قوم]] که ایام [[جاهلی]] را [[درک]] کرده بود<ref>عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۰.</ref>، در رثای آن حضرت، قصیده‌ای بلند با مطلع:
در پی این واقعه دلخراش، ابو رمح عمیر بن مالک بن حنطب بن عبد شمس بن سعد بن ابی غنم بن حبیب بن حبتر بن عدی بن سلول بن کعب از شعرای مشهور و معمّر این [[قوم]] که ایام [[جاهلی]] را [[درک]] کرده بود<ref>عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۰.</ref>، در رثای آن حضرت، قصیده‌ای بلند با مطلع:
«جالت علی عینی سحابة ماطر *** فلم تصح بعد الدّمع حتی تجلّت
{{عربی|جالت علي عيني سحابة ماطر *** فلم تصح بعد الدّمع حتي تجلّت
و تبکی علی [[رهط]] النبی محمّد *** و ما أکثرت فی الدّمع لا بل أقلّت و...
و تبكي علي رهط النبي محمّد *** و ما أكثرت في الدّمع لا بل أقلّت و...}}
ابری بارانی بر روی چشمانم پدیدار گشت، پس سیل اشک‌هایم کاسته نمی‌شود بلکه بیشتر می‌شود. و [[گریه]] می‌کنی برای [[آل محمد]]{{صل}} و چه بسیار گریه می‌کنی، نه بلکه [در این [[مصیبت]]] کم گریه می‌کنی و.».. سرود<ref>عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۱-۲۹۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
ابری بارانی بر روی چشمانم پدیدار گشت، پس سیل اشک‌هایم کاسته نمی‌شود بلکه بیشتر می‌شود. و [[گریه]] می‌کنی برای [[آل محمد]]{{صل}} و چه بسیار گریه می‌کنی، نه بلکه [در این [[مصیبت]]] کم گریه می‌کنی و.».. سرود<ref>عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۱-۲۹۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


خط ۹۴: خط ۹۴:


از دیگر [[رجال]] مشهور بنی کعب بن عمرو در این دوره، باید از ابو مالک اسید (اسد) بن عبداللّه بن اجحم بن اسد بن اجحم بن دندنه -از رجال [[دعوت عباسی]] در [[شهر]] «نسا»<ref>مجهول، اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۲۱۸ و ۲۲۰.</ref> و از [[فرماندهان]] و [[استانداران خراسان]]- نام برد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۳. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۸۹.</ref>. [[ابومالک]] از فرماندهان [[شجاع]] و از صاحب‌نظرانی بود که در [[نساء]] -از شهرهای [[خراسان]]- اقامت داشت. وی پیش از آشکار شدن [[دعوت عباسی]]، مصاحب ابومسلم بود و کمک کار او در [[اندیشه]] و قوای [[بدنی]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳.</ref>. ابومالک، نخستین بار در نسا، رخت سیاه [[عباسی]] به تن کرد<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳.</ref>. او در جریان دعوت عباسی با [[ابومسلم خراسانی]] همراه شد و ابومسلم او را بر مقدمه سپاهش در فتح [[مرو]] گماشت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۳۶۳.</ref>. پس از فتح این [[شهر]]، او به [[ولایت خراسان]] رسید و تا هنگام مرگش عهده دار [[حکومت]] آن سامان بود<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳.</ref>. از اجحم بن عبدالله<ref>مجهول، اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۲۱۸.</ref> و [[شمر بن عبید بن أجحم بن اسد بن أجحم بن دندنه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱.</ref> هم از دیگر [[رجال]] و داعیان دعوت عباسی بودند، که [[نسب]] از بنی کعب بن عمرو گرفته بودند. [[خالد بن طلیق بن محمد بن عمران بن حصین]] نیز از دیگر افراد بنام این [[قوم]] است که از او به عنوان [[منصب]] دار قضای [[بصره]] یاد شده است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۸۹.</ref>. خالد در [[سال ۱۶۶ هجری]] توسط [[مهدی عباسی]] (حک. ۱۵۸-۱۶۹ [[هجری]]) بدین منصب رسید؛ اما [[تدابیر]] او [[رضایت]] [[اهالی بصره]] را در پی نداشت، از این روی، از [[خلیفه]] خواستند تا وی را از این سمت [[عزل]] کند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۲۸۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
از دیگر [[رجال]] مشهور بنی کعب بن عمرو در این دوره، باید از ابو مالک اسید (اسد) بن عبداللّه بن اجحم بن اسد بن اجحم بن دندنه -از رجال [[دعوت عباسی]] در [[شهر]] «نسا»<ref>مجهول، اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۲۱۸ و ۲۲۰.</ref> و از [[فرماندهان]] و [[استانداران خراسان]]- نام برد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۳. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۸۹.</ref>. [[ابومالک]] از فرماندهان [[شجاع]] و از صاحب‌نظرانی بود که در [[نساء]] -از شهرهای [[خراسان]]- اقامت داشت. وی پیش از آشکار شدن [[دعوت عباسی]]، مصاحب ابومسلم بود و کمک کار او در [[اندیشه]] و قوای [[بدنی]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳.</ref>. ابومالک، نخستین بار در نسا، رخت سیاه [[عباسی]] به تن کرد<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳.</ref>. او در جریان دعوت عباسی با [[ابومسلم خراسانی]] همراه شد و ابومسلم او را بر مقدمه سپاهش در فتح [[مرو]] گماشت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۳۶۳.</ref>. پس از فتح این [[شهر]]، او به [[ولایت خراسان]] رسید و تا هنگام مرگش عهده دار [[حکومت]] آن سامان بود<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳.</ref>. از اجحم بن عبدالله<ref>مجهول، اخبار الدولة العباسیه و فیه اخبار العباس و ولده، ص۲۱۸.</ref> و [[شمر بن عبید بن أجحم بن اسد بن أجحم بن دندنه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱.</ref> هم از دیگر [[رجال]] و داعیان دعوت عباسی بودند، که [[نسب]] از بنی کعب بن عمرو گرفته بودند. [[خالد بن طلیق بن محمد بن عمران بن حصین]] نیز از دیگر افراد بنام این [[قوم]] است که از او به عنوان [[منصب]] دار قضای [[بصره]] یاد شده است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۸۹.</ref>. خالد در [[سال ۱۶۶ هجری]] توسط [[مهدی عباسی]] (حک. ۱۵۸-۱۶۹ [[هجری]]) بدین منصب رسید؛ اما [[تدابیر]] او [[رضایت]] [[اهالی بصره]] را در پی نداشت، از این روی، از [[خلیفه]] خواستند تا وی را از این سمت [[عزل]] کند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۲۸۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==اعلام و [[رجال]] بنی کعب بن عمرو==
[[قبیله]] بنی کعب بن عمرو نیز بمانند دیگر [[قبایل]] و [[طوایف]] بزرگ [[عرب]] خاستگاه بسیاری از ادبا، [[شاعران]]، [[اصحاب]] و دیگر مشاهیر [[علمی]] و [[سیاسی]] – [[اجتماعی]] عرب بود که از چهره‌های بارز و شناخته شده این [[قوم]] -علاوه بر نام معاریف و مشاهیری که در متن به اسامی‌شان پرداخته شد - می‌توان از اصحاب و تابعینی چون: [[خالد بن عبدالعزی بن سلامة بن مره]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۰۷.</ref>، [[ذؤیب بن حلحلة بن عمرو بن کلیب]] –پدر [[قبیصة بن ذؤیب]]-<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۸۰؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۴۴۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۲۱۲.</ref>، [[یزید بن ضمرة بن عیص بن منقذ بن وهب خزاعی]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۲۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۵۲۲.</ref>، [[حارث بن اسد بن عبدالعزی بن جعونه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۷۷. ابن عبد ربه از او با نام حرث بن اسد یاد کرده است. (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۳)</ref>، [[جبلة بن جنادة بن سوید]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۶۵.</ref>، [[حلیمة بن جنادة بن سوید]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۰۱. از آنجا که غیر از ابن حجر، کسی از این نام به عنوان صحابی پیامبر{{صل}} یاد نکرده چنین به نظر می‌رسد که این نام در واقع تصحیف یکی دیگر از اصحاب پیامبر{{صل}} به نام جبلة بن جنادة بن سوید باشد.</ref>، -جملگی از اصحاب و [[یاران پیامبر]]{{صل}}- اشاره کرد. ضمن این که باید از [[تمیم بن أسید بن عبدالعزی]]، -[[مأمور]] تجدید انصاب [[حرم]] پس از [[فتح مکه]] از سوی [[نبی اکرم]]{{صل}}-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۵۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۸۷.</ref> و نیز [[مطرود بن کعب بن عرفطه]]<ref>ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۱۹.</ref> -از شعرای [[عرب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۶۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۸۸.</ref> که در رثای هاشم، [[نوفل]]، [[عبد شمس]] و مطّلب [[فرزندان]] [[عبد مناف بن قصی]] اشعاری سرود -<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۱. نیز ر.ک: ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۳.</ref>-<ref>نقل است که مطرود بن کعب خزاعی به خاطر جنایتی که از او سر زده بود به عبد المطلّب بن هاشم بن عبد مناف پناه برد و عبدالمطلب ضمن پناه دادن به او، با جوانمردی و مروّت با او برخورد کرد. بدین جهت، وی اشعار بسیاری در مدح او و خاندانش سرود. (مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۳۳؛ سید مرتضی، الامالی، ج۲، ص۲۶۸؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۸۸)</ref> هم باید در شمار دیگر [[اصحاب]] آن حضرت یاد کرد. از خرنیق دختر حصین بن [[عمران]] -از [[صحابیات]] و روات [[حدیث اهل سنت]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۲۴.</ref>نیز، در عداد [[زنان]] بنام این [[قوم]] یاد شده است. از [[تابعین]] [[بنی کعب]] و [[طوایف]] متعددش هم می‌توان به ذکر نام [[طلحة بن عبیدالله بن کریز خزاعی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۳۴۷؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۴۷۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۳۹۳؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۲۳۶.</ref> و [[عبیدالله بن حلیل مصری]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، ص۱۶۷.</ref> پرداخت.
از شمار شعرای بنام و شهیر این [[طایفه]] هم باید از [[أسید بن یعمر بن وهیب بن أصرم]] معروف به «نعیت خزاعی»<ref>آمدی، المؤتلف و المختلف فی أسماء الشعراء و کناهم و ألقابهم و أنسابهم و بعض شعرهم، ص۷۰.</ref>، [[سفاح بن عبد مناة بن عبد عوف بن عامر کلیبی]]<ref>نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج‌۳، ص۱۰۸. این نام و نسب در کتاب ابن کلبی، «سفّاح بن عبد مناف بن عوف بن عامر» ذکر گردیده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۴)</ref>، [[جعده]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۲</ref>، جون<ref>عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۶.</ref> و [[ابو الکنود]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۳؛ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۹۵.</ref> [[فرزندان]] شاعرِ ابی الجون عبدالعزّی بن عمرو بن زید بن جهمة بن غاضره، [[عبداللّه بن عمرو بن سعد بن ذراع]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۵.</ref>، [[مسروح بن قیس بن ضریبه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۵.</ref>، [[معتب بن أکوع]] شاعر<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۲.</ref>، [[تمیم بن اسد بن سوید بن اسعد]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۶. ابن درید از او با نام و نسب «تمیم بن سوید» نام برده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۳)</ref>، [[ابو رمح عمیر بن مالک بن حنظب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۳. نیز مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۸۸.</ref>، [[حفص بن هاجر بن عبد مناف بن ضاطر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۰.</ref>، [[إیاس بن ربیعة بن منقذ بن هاجر]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۱۸.</ref> و پسرش [[قرة بن إیاس از اعیان]]، اشراف<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۰.</ref> و شعرای این [[قوم]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۱۸.</ref> نام برد. ضمن این که از مشاهیر [[علمی]] و [[روایی]] بنی کعب بن عمرو نیز می‌توان از [[عبیدالله بن کریز بصری]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۷۴.</ref>، [[عبیدالله بن طلحة بن عبیدالله بن کریز]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۵؛ ص۳۸۵؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۳۱۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۱۴۶.</ref>، [[قاسم بن مکرم بن محمد بن مهری کعبی]]<ref>ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج‌۳، ص۱۰۱.</ref>، [[عائذ بن ابی ضب کلبی]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۴، ص۴۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۳۵.</ref>، [[هشام بن خالد کعبی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۵، ص۴۶۵.</ref>، [[حزام بن هشام بن خالد کعبی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج‌۴، ص۲۲۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۲، ص۳۶۳.</ref>، [[ابوالفضل صالح بن نصر خزاعی]]<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۳۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۴۵.</ref>، [[نصربن مالک بن نصر خزاعی خطیب]]<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۲۲۰۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۸۸.</ref>، [[یحیی بن سلیمان خزاعی]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۵۴.</ref>، [[یزید بن حلیل نخعی]]<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۱۸۰؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، ص۱۶۷.</ref>، [[نجید بن عمران بن حصین]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۱۳۴؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۵۰۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۴۸۵.</ref>، [[محمد بن عمران بن حصین]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۲۵۳؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۱۰۹؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۲۳۷.</ref>، [[عبدالله بن نجید بن عمران]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۵۴؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۲۱۹؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۲، ص۵۱۴.</ref>، [[یعقوب بن عبداللّه بن نجید]]<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۲۳۷.</ref>، [[محمد بن نجید بن عمران]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۴۲۳.</ref>، [[یعقوب بن محمد بن نجید]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۳۱۴.</ref>، و [[یوسف بن عبدالله بن نجید]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۹، ص۲۷۸؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۴۳۷.</ref> نام برد. از [[راویان]] و [[رجال]] [[حدیثی]] [[شیعی]] [[بنی کعب]] هم می‌توان از [[بدر بن مصعب حرامی کوفی]] از [[اصحاب]] و [[راویان امام جعفر صادق]]{{ع}} نام برد<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۷۲.</ref>.
[[حصین بن نضلة بن زید بن ابی حرّاد بن کاهن]] -مهتر [[اهل تهامه]] که پیش از [[اسلام]] از [[دنیا]] رفت -<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۹۰.</ref> [[عمرو بن خالد بن عمرو بن عویمر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ زرکلی، الأعلام، ج‌۵، ص۲۰۴.</ref>، [[حجاج بن عامر بن أرقم]] (اقرم)<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۹؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۷</ref>، [[حلحلة بن عمرو بن کلیب]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۰؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۸</ref>، [[یحیی بن قرة بن إیاس]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۱۸.</ref>، [[حائل بن سفیان بن ضابی‌ء بن محترش]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۳.</ref>، سفاح بن سلمة بن خالد بن عبید بن عبداللّه بن یعمر بن محترش<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۳.</ref>، [[حصین بن عبید بن خلف بن عبدنهم]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۷۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۸۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۵۳. ابن اثیر از اختلاف علما در صحابی بودن او خبر داده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۰۳)</ref>، [[ابوجمعه أشیم بن خالد بن عبید بن میسر]] (مبشّر)<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۵. نیز ر.ک: ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۲.</ref>، [[زنیم بن صیفی بن فروه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۷۳؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج‌۲، ص۵۸۸.</ref>، [[جعفر بن خراش بن عبید بن خویلفه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۸.</ref>، [[مالک بن مؤمل بن سوید بن أسعد بن خشرم]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۴۶.</ref> و [[نضلة بن عبداللَّه بن عمرو]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج‌۶، ص۳۹۱.</ref> هم، جملگی از اشراف و بزرگان این [[طایفه]] و از مشاهیر و معاریف این [[قوم]] به شمار رفته‌اند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش