پرش به محتوا

امام حسین در زمان معاویه: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۱: خط ۴۱:
از کتاب [[أنساب الأشراف (کتاب)|أنساب الأشراف]]نقل شده است که: هنگامی که [[حسن بن علی]] {{ع}} درگذشت، شیعیان در [[خانه]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]]، گرد آمدند و پسران [[جعده]] - که مادرش [[ام هانی دختر ابوطالب]]، و پدرش [[هبیرة بن ابی وهب مخزومی]] بود - نیز با آنان بودند. آنان به حسین {{ع}} نامه تسلیتی نوشتند و در آن گفتند: [[خداوند]] برایت بزرگ‌تر از آنکه رفت، [[جانشین]] سازد! ما شیعیانت، خود را مانند تو مصیبت‌زده می‌دانیم و به اندوهت، اندوهناکیم و به شادی‌ات شادیم و فرمانت را چشم به راهیم. [[پسران]] جعده نیز در نامه‌ای، حسن‌نظر [[کوفیان]] به حسین {{ع}} و علاقه‌شان به آمدن وی و [[انتظار]] کشیدن آنها را به او خبر دادند... حسین {{ع}} به آنان نوشت: «من [[امید]] می‌برم که [[رأی]] برادرم - که خدایش [[رحمت]] کند - در [[صلح]]، و رأی من در [[جهاد]] با [[ستمگران]]، درست و [[استوار]] باشد<ref>گمان نرود که امام حسن و امام حسین {{ع}}، با هم اختلاف نظر داشته‌اند؛ بلکه تصمیم هر دو امام، بر اساس مقتضیات زمان بود. در گزارش‌های متعددی آمده است که امام حسین {{ع}} نیز در روزگار معاویه، قیام را صلاح نمی‌دانست. امام حسین {{ع}} در این نامه، بر این نکته پا می‌فشرد که هر دو امام، مظهر آرزو و استواری میان این امت هستند و تفاوت عملکرد آنها، تابع شرایط مختلف در زمان‌های متفاوت است.</ref>. پس، تا زمانی که پسر [[هند]] زنده است، حرکتی نکنید، خود را پنهان و قصدتان را پوشیده بدارید و خود را از [[شک]] [[جاسوسان]] بپایید. پس اگر حادثه‌ای برای او پیش آمد و من زنده بودم، نظرم به شما می‌رسد، إن شاء [[الله]]»<ref>{{متن حدیث|لَمَّا تُوُفِّيَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ {{ع}} اجْتَمَعَتِ الشّيعَةُ وَ‌مَعَهُمْ بَنُو جَعدَةَ بنِ هُبَيرَةَ بنِ أبي وَهَبٍ المَخْزومِيِّ - وَ‌اُمُّ جَعدَةَ اُمُّ هانِئٍ بِنتُ أبي طالِبٍ - فِي دارِ سُلَيمانَ بنِ صُرَدٍ، فَكَتَبوا إلَى الحُسَينِ {{ع}} كِتاباً بِالتَّعزِيَةِ، وَ‌قَالُوا فِي كِتَابِهِم: إنَّ اللّهَ قَد جَعَلَ فيكَ أعظَمَ الخَلَفِ مِمَّن مَضى، وَ نَحنُ شيعَتُكَ المُصَابَةُ بِمُصيبَتِكَ، المَحزونَةُ بِحُزنِكَ، المَسرورَةُ بِسُرورِكَ، المُنتَظِرَةُ لِأَمرِكَ. وَ كَتَبَ إلَيهِ بَنُو جَعْدَةَ يُخبِرونَهُ بِحُسْنِ رَأيِ أهْلِ الكُوفَةِ فِيهِ وَ‌حُبِّهِمْ لِقُدومِهِ وَ‌تَطَلُّعِهِم إلَيهِ... فَكَتَبَ [الحُسَينُ {{ع}}] إلَيْهِمْ: إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ رَأيُ أخِي رَحِمَهُ اللّهُ فِي المُوادَعَةِ، وَ‌رَأيي فِي جِهَادِ الظَّلَمَةِ رُشدَاً وَ سَداداً، فَالصَقُوا بِالأَرْضِ وَ‌أخفُوا الشَّخْصَ، وَاكتُمُوا الهَوى، وَاحْتَرِسوا مِنَ الأَظِنّاءِ مادامَ ابنُ هِندٍ حَيّا، فَإِنْ يَحدُثْ بِهِ حَدَثٌ وَ‌أنَا حَيٌّ يَأتِكُم رَأيي إنْ شاءَ اللّهُ}} (أنساب الأشراف، ج۳، ص۳۶۶).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]]، ص ۲۲۰.</ref>
از کتاب [[أنساب الأشراف (کتاب)|أنساب الأشراف]]نقل شده است که: هنگامی که [[حسن بن علی]] {{ع}} درگذشت، شیعیان در [[خانه]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]]، گرد آمدند و پسران [[جعده]] - که مادرش [[ام هانی دختر ابوطالب]]، و پدرش [[هبیرة بن ابی وهب مخزومی]] بود - نیز با آنان بودند. آنان به حسین {{ع}} نامه تسلیتی نوشتند و در آن گفتند: [[خداوند]] برایت بزرگ‌تر از آنکه رفت، [[جانشین]] سازد! ما شیعیانت، خود را مانند تو مصیبت‌زده می‌دانیم و به اندوهت، اندوهناکیم و به شادی‌ات شادیم و فرمانت را چشم به راهیم. [[پسران]] جعده نیز در نامه‌ای، حسن‌نظر [[کوفیان]] به حسین {{ع}} و علاقه‌شان به آمدن وی و [[انتظار]] کشیدن آنها را به او خبر دادند... حسین {{ع}} به آنان نوشت: «من [[امید]] می‌برم که [[رأی]] برادرم - که خدایش [[رحمت]] کند - در [[صلح]]، و رأی من در [[جهاد]] با [[ستمگران]]، درست و [[استوار]] باشد<ref>گمان نرود که امام حسن و امام حسین {{ع}}، با هم اختلاف نظر داشته‌اند؛ بلکه تصمیم هر دو امام، بر اساس مقتضیات زمان بود. در گزارش‌های متعددی آمده است که امام حسین {{ع}} نیز در روزگار معاویه، قیام را صلاح نمی‌دانست. امام حسین {{ع}} در این نامه، بر این نکته پا می‌فشرد که هر دو امام، مظهر آرزو و استواری میان این امت هستند و تفاوت عملکرد آنها، تابع شرایط مختلف در زمان‌های متفاوت است.</ref>. پس، تا زمانی که پسر [[هند]] زنده است، حرکتی نکنید، خود را پنهان و قصدتان را پوشیده بدارید و خود را از [[شک]] [[جاسوسان]] بپایید. پس اگر حادثه‌ای برای او پیش آمد و من زنده بودم، نظرم به شما می‌رسد، إن شاء [[الله]]»<ref>{{متن حدیث|لَمَّا تُوُفِّيَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ {{ع}} اجْتَمَعَتِ الشّيعَةُ وَ‌مَعَهُمْ بَنُو جَعدَةَ بنِ هُبَيرَةَ بنِ أبي وَهَبٍ المَخْزومِيِّ - وَ‌اُمُّ جَعدَةَ اُمُّ هانِئٍ بِنتُ أبي طالِبٍ - فِي دارِ سُلَيمانَ بنِ صُرَدٍ، فَكَتَبوا إلَى الحُسَينِ {{ع}} كِتاباً بِالتَّعزِيَةِ، وَ‌قَالُوا فِي كِتَابِهِم: إنَّ اللّهَ قَد جَعَلَ فيكَ أعظَمَ الخَلَفِ مِمَّن مَضى، وَ نَحنُ شيعَتُكَ المُصَابَةُ بِمُصيبَتِكَ، المَحزونَةُ بِحُزنِكَ، المَسرورَةُ بِسُرورِكَ، المُنتَظِرَةُ لِأَمرِكَ. وَ كَتَبَ إلَيهِ بَنُو جَعْدَةَ يُخبِرونَهُ بِحُسْنِ رَأيِ أهْلِ الكُوفَةِ فِيهِ وَ‌حُبِّهِمْ لِقُدومِهِ وَ‌تَطَلُّعِهِم إلَيهِ... فَكَتَبَ [الحُسَينُ {{ع}}] إلَيْهِمْ: إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ رَأيُ أخِي رَحِمَهُ اللّهُ فِي المُوادَعَةِ، وَ‌رَأيي فِي جِهَادِ الظَّلَمَةِ رُشدَاً وَ سَداداً، فَالصَقُوا بِالأَرْضِ وَ‌أخفُوا الشَّخْصَ، وَاكتُمُوا الهَوى، وَاحْتَرِسوا مِنَ الأَظِنّاءِ مادامَ ابنُ هِندٍ حَيّا، فَإِنْ يَحدُثْ بِهِ حَدَثٌ وَ‌أنَا حَيٌّ يَأتِكُم رَأيي إنْ شاءَ اللّهُ}} (أنساب الأشراف، ج۳، ص۳۶۶).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]]، ص ۲۲۰.</ref>


==[[مظلومیت سیدالشهداء]] در آغاز امامتش در [[عصر معاویه]]==
==[[مظلومیت سیدالشهداء]] در آغاز امامتش در عصر معاویه==
[[سال ۵۰ هجری]] تجسم [[حلم]] و حسن و [[صبر]] یعنی [[امام حسن]]{{ع}} به زیر خاک رفت، [[مدینه]] در [[ماتم]] [[مظلومیت امام]] [[مجتبی]] زانوی [[غم]] به بغل گرفت و [[مردم]] در فراق [[امام]] [[صبور]] و [[مظلوم]] خود [[اشک]] [[حسرت]] ریختند.
سال ۵۰ هجری تجسم [[حلم]] و حسن و [[صبر]] یعنی [[امام حسن]]{{ع}} به زیر خاک رفت، [[مدینه]] در [[ماتم]] مظلومیت امام [[مجتبی]] زانوی [[غم]] به بغل گرفت و [[مردم]] در فراق [[امام]] صبور و [[مظلوم]] خود [[اشک]] [[حسرت]] ریختند.
ده سال [[امامت امام مجتبی]] در عصر عفریتی سپری شد که به هیچ یک از [[مبانی دینی]] و [[اخلاقی]] و [[انسانی]] پایبند نبود، معاویه [[پیمان]] صلحی با [[امام مجتبی]] منعقد کرد و شرایطی را برای [[الزام]] به پذیرش آن [[آتش بس]] بر امام [[تحمیل]] کرد و در آخر هم اعلام نمود این [[قرارداد]] را زیر پا می‌گذارم.
ده سال [[امامت امام مجتبی]] در عصر عفریتی سپری شد که به هیچ یک از [[مبانی دینی]] و [[اخلاقی]] و [[انسانی]] پایبند نبود، معاویه [[پیمان]] صلحی با [[امام مجتبی]] منعقد کرد و شرایطی را برای [[الزام]] به پذیرش آن [[آتش بس]] بر امام [[تحمیل]] کرد و در آخر هم اعلام نمود این [[قرارداد]] را زیر پا می‌گذارم.
[[عطش]] [[قدرت]] و رسیدن به [[خلافت ظاهری]] با هر [[نیرنگ]] و حقه‌ای، در [[فرهنگ]] [[امویان]] [[رسوخ]] کرده بود و [[سیدالشهداء]] به این [[بت‌پرستی]] آنها [[آگاه]] بود. سیدالشهداء از [[زمان]] [[ابوسفیان]] موضوع [[تشنه]] کامی به [[قدرت‌طلبی]] را در این [[شجره خبیثه]] [[کشف]] کرده بود. بعد از [[ترور]] عمر که مردم با عثمان [[بیعت]] کرده بودند، ابوسفیان روزی دست [[امام حسین]]{{ع}} را گرفت و گفت: پسر برادرم با من بیا تا به [[بقیع]] برویم! امام حسین{{ع}} همراه شد تا به وسط بقیع رسیدند، ابوسفیان با صدای بلند فریاد زد: ای [[اهل قبور]] که با ما بر سر [[حکومت]] [[نبرد]] می‌کردید، اکنون [[حکومتی]] که برایش با ما می‌جنگیدید به دست ما افتاده و شما خاک شده‌اید.
[[عطش]] [[قدرت]] و رسیدن به [[خلافت ظاهری]] با هر [[نیرنگ]] و حقه‌ای، در [[فرهنگ]] [[امویان]] [[رسوخ]] کرده بود و [[سیدالشهداء]] به این [[بت‌پرستی]] آنها [[آگاه]] بود. سیدالشهداء از [[زمان]] [[ابوسفیان]] موضوع [[تشنه]] کامی به [[قدرت‌طلبی]] را در این [[شجره خبیثه]] [[کشف]] کرده بود. بعد از [[ترور]] عمر که مردم با عثمان [[بیعت]] کرده بودند، ابوسفیان روزی دست [[امام حسین]]{{ع}} را گرفت و گفت: پسر برادرم با من بیا تا به [[بقیع]] برویم! امام حسین{{ع}} همراه شد تا به وسط بقیع رسیدند، ابوسفیان با صدای بلند فریاد زد: ای [[اهل قبور]] که با ما بر سر [[حکومت]] [[نبرد]] می‌کردید، اکنون [[حکومتی]] که برایش با ما می‌جنگیدید به دست ما افتاده و شما خاک شده‌اید.
۱۳۳٬۶۱۷

ویرایش