امام باقر در زمان هشام بن عبدالملک: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۰: خط ۱۰:


[[یعقوبی]]، هشام بن عبدالملک را این‌چنین توصیف می‌نماید: وی فردی‌ [[بخیل]]، [[خشن]]، [[ظالم]] و بسیار قسی القلب بود، وی همان کسی است که [[زید بن علی]] را به [[قتل]] رساند و [[امام]] [[ابو جعفر باقر]]{{ع}} در [[زمان]] او [[مبتلا]] به انواع [[مصیبت‌ها]] و [[ناگواری‌ها]] گردید. مانند: دستگیری امام{{ع}} و بردن آن حضرت به [[دمشق]] و [[زندانی]] کردن ایشان‌. بعد از اینکه هشام از زندانی کردن امام ره به جایی [[نبرد]] و برعکس بر [[عزت]] و عظمت ایشان افزوده شد، دستور داد تا [[امام باقر]]{{ع}} [[شهر دمشق]] را ترک کرده و به [[مدینه]] بازگردد؛ چراکه می‌ترسید [[مردم]] دمشق با دیدن امام باقر{{ع}} شیفته و شیدای او شوند و افکار عمومی بر ضدّ بنی امیه جهت‌گیری نماید. امّا نقشه [[پلیدی]] در سر پروراند. وی به تمام بازارهای [[شهرها]] و مغازه‌ها و اماکن [[تجاری]] که در راه دمشق به مدینه واقع شده بود دستور داد تا درها را بر روی کاروان امام باقر{{ع}} ببندند و هیچ‌گونه چیزی به آن حضرت نفروشند، مراد هشام بن عبدالملک از این دستور شوم این بود که امام{{ع}} در اثر [[تشنگی]] و [[گرسنگی]] در میان راه از بین برود و خونش نیز لوث شده به گردن هشام نیفتد. قافله امام حرکت کرد. آنان در حالی‌که از گرسنگی و تشنگی [[ناتوان]] شده بودند به یکی از شهرها رسیدند. امّا [[اهل]] آن [[شهر]] مغازه‌های خود را به روی امام بستند. گویند این شهر، [[شهر]] [[تاریخی]] «[[مدین]]» خاستگاه [[حضرت شعیب]] [[پیغمبر]]{{ع}} بوده است؛‌ امام در این [[زمان]] خطاب به [[مردم]] آن [[شهر]] سخنانی گفتند که آنها از [[ترس]] نزول عذاب مغازه‌ها را باز کرده و و [[امام]]{{ع}} آنچه را که می‌خواستند خریدند<ref>مناقب، ج۴، ص۶۹۰، بحار الانوار، ج۱۱، ص۷۵؛ و ر.ک: حیاة الامام المحمّد الباقر، ج۲، ص۴۰- ۶۶.</ref> و بدین‌گونه بود که نقشه [[شیطانی]] [[طاغوت]] زمان [[هشام بن عبدالملک]] و آنچه را که برای نابود کردن [[امام باقر]]{{ع}} [[برنامه‌ریزی]] کرده بود همه [[فاسد]] شده و درهم [[شکست]]. خبر این مسأله و ناکام ماندن این [[توطئه]] به گوش او رسید. امّا هشام بن عبدالملک به این مقدار از [[پستی]] و [[دشمنی]] بسنده نکرد. وی مدام به دنبال به راه انداختن غائله‌هایی برای امام باقر{{ع}} بود تا اینکه سمّی کشنده برای به [[شهادت]] رساندن آن حضرت فرستاد<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص۱۲۴ ـ ۱۳۶.</ref>.
[[یعقوبی]]، هشام بن عبدالملک را این‌چنین توصیف می‌نماید: وی فردی‌ [[بخیل]]، [[خشن]]، [[ظالم]] و بسیار قسی القلب بود، وی همان کسی است که [[زید بن علی]] را به [[قتل]] رساند و [[امام]] [[ابو جعفر باقر]]{{ع}} در [[زمان]] او [[مبتلا]] به انواع [[مصیبت‌ها]] و [[ناگواری‌ها]] گردید. مانند: دستگیری امام{{ع}} و بردن آن حضرت به [[دمشق]] و [[زندانی]] کردن ایشان‌. بعد از اینکه هشام از زندانی کردن امام ره به جایی [[نبرد]] و برعکس بر [[عزت]] و عظمت ایشان افزوده شد، دستور داد تا [[امام باقر]]{{ع}} [[شهر دمشق]] را ترک کرده و به [[مدینه]] بازگردد؛ چراکه می‌ترسید [[مردم]] دمشق با دیدن امام باقر{{ع}} شیفته و شیدای او شوند و افکار عمومی بر ضدّ بنی امیه جهت‌گیری نماید. امّا نقشه [[پلیدی]] در سر پروراند. وی به تمام بازارهای [[شهرها]] و مغازه‌ها و اماکن [[تجاری]] که در راه دمشق به مدینه واقع شده بود دستور داد تا درها را بر روی کاروان امام باقر{{ع}} ببندند و هیچ‌گونه چیزی به آن حضرت نفروشند، مراد هشام بن عبدالملک از این دستور شوم این بود که امام{{ع}} در اثر [[تشنگی]] و [[گرسنگی]] در میان راه از بین برود و خونش نیز لوث شده به گردن هشام نیفتد. قافله امام حرکت کرد. آنان در حالی‌که از گرسنگی و تشنگی [[ناتوان]] شده بودند به یکی از شهرها رسیدند. امّا [[اهل]] آن [[شهر]] مغازه‌های خود را به روی امام بستند. گویند این شهر، [[شهر]] [[تاریخی]] «[[مدین]]» خاستگاه [[حضرت شعیب]] [[پیغمبر]]{{ع}} بوده است؛‌ امام در این [[زمان]] خطاب به [[مردم]] آن [[شهر]] سخنانی گفتند که آنها از [[ترس]] نزول عذاب مغازه‌ها را باز کرده و و [[امام]]{{ع}} آنچه را که می‌خواستند خریدند<ref>مناقب، ج۴، ص۶۹۰، بحار الانوار، ج۱۱، ص۷۵؛ و ر.ک: حیاة الامام المحمّد الباقر، ج۲، ص۴۰- ۶۶.</ref> و بدین‌گونه بود که نقشه [[شیطانی]] [[طاغوت]] زمان [[هشام بن عبدالملک]] و آنچه را که برای نابود کردن [[امام باقر]]{{ع}} [[برنامه‌ریزی]] کرده بود همه [[فاسد]] شده و درهم [[شکست]]. خبر این مسأله و ناکام ماندن این [[توطئه]] به گوش او رسید. امّا هشام بن عبدالملک به این مقدار از [[پستی]] و [[دشمنی]] بسنده نکرد. وی مدام به دنبال به راه انداختن غائله‌هایی برای امام باقر{{ع}} بود تا اینکه سمّی کشنده برای به [[شهادت]] رساندن آن حضرت فرستاد<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص۱۲۴ ـ ۱۳۶.</ref>.
== امام باقر و هشام بن عبدالملک ==
دشوارترین [[روزگار]] امام باقر {{ع}} در عصر امامتش به زمان [[هشام بن عبد الملک]] مربوط می‌شود. [[هشام]] شخصی تندخو و در حق [[اهل بیت پیامبر]] {{عم}} به [[غایت]] [[ستمگر]] بود. طبق برخی گزارش‌ها وی در زمان [[خلافت]] برادرش [[ولید]]، [[امام سجاد]] {{ع}} را [[مسموم]] کرد و به [[شهادت]] رساند<ref>بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۵۳.</ref>. وی حکومت عراق را که جماعت بسیاری از علاقه‌مندان امام باقر {{ع}} در آن به سرمی‌بردند به یکی از اعوان [[حجاج بن یوسف]]، به نام [[خالد بن عبدالله قسری]] واگذار کرد که به زندقه و مانویت متهم بود. خالد به [[مردم]] [[آزار]] بسیار رساند و طریق حَجاج را ادامه داد<ref>فتوح البلدان، ص۴۵۰؛ الأغانی، ج۲۲، ص۲۸۱.</ref>. منابع حاکی از آن است که [[هشام]] در مواجهه با [[امام باقر]] {{ع}} برخوردی نامناسب داشته و می‌کوشیده که وی را مورد [[تحقیر]] و توهین قرار دهد. یکی از مواردی که هشام را نسبت به امام باقر {{ع}} و [[خاندان]] ایشان بیش از پیش حساس نمود، [[احترام]] عمیق مردم به ایشان در موسم [[حج]] بود. نقل است در سالی که هشام به حج رفته بود، [[امام]] نیز در حال به جا آوردن [[مراسم حج]] بود و از ناحیه [[مسلمانان]] [[اکرام]]، بسیار می‌شد. هشام که از این امر ناراحت بود شخصی را نزد حضرت فرستاد و به او گفت: نزد او برو و بگو [[امیرمؤمنان]] می‌گوید، خوراک و آشامیدنی مردم در [[روز قیامت]] تا آن‌گاه که از حساب [[فراغت]] یابند چیست؟ حضرت فرمود: مردم در زمینی [[محشور]] شوند که همانند گرده نانی است و در آن چشمه‌هایی از آب است و از آنها می‌خورند و می‌آشامند تا از حساب فارغ گردند. هشام چون این پاسخ را شنید پنداشت که بر حضرت [[غلبه]] یافته، به آن شخص گفت: برو به او بگو مردم در آن [[روز]] کجا به [[خوردن و آشامیدن]] می‌پردازند، در حالی‌که گرفتار حساب‌اند. امام در پاسخ فرمود: مردم در [[دوزخ]] به مراتب سرگرم‌تر از [[روز رستاخیز]] خواهند بود، با این حال از خوردن و آشامیدن [[غافل]] نیستند و چنان‌که [[خداوند]] فرموده: «[[دوزخیان]] تقاضای آب و [[غذا]] می‌کنند»<ref>{{متن قرآن|وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ}} «و دمسازان آتش بهشتیان را ندا می‌کنند که از آب یا از آنچه خداوند روزی شما کرده است بر ما (نیز) فرو ریزید! می‌گویند: خداوند هر دو را بر کافران حرام کرده است» سوره اعراف، آیه ۵۰.</ref>. [[هشام]] چون این پاسخ را شنید خاموش شد<ref>الارشاد، ج۲، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>.
منابع حاکی از آن است که در [[زمان]] [[امامت امام باقر]] {{ع}}، در موسم [[حج]]، [[حضرت صادق]] {{ع}} سخنان مهمی در [[مقام]] [[ائمه معصوم]] {{عم}} و [[لزوم]] [[تبعیت]] از ایشان بیان فرمود که شدیداً موجبات [[ناراحتی]] هشام را فراهم آورد. او در آن موضع واکنشی نشان نداد، اما پس از اینکه به [[شام]] رسید، نامه‌ای را به [[مدینه]] ارسال داشت و [[امام]] و فرزندش را احضار کرد. پس از اینکه آن دو بزرگوار به شام رسیدند، هشام تا سه [[روز]] با ایشان دیدار نکرد و چون اجازه داد، در [[کاخ]] خود بر روی تخت نشسته بود و سران [[سپاه]] و دربارش همه غرق [[اسلحه]] در دو طرفش ایستاده بودند. او از امام خواست که در مسابقه [[تیراندازی]] شرکت کند. امام ابتدا [[پیری]] خود را مطرح کرد و از او خواست که از این مسابقه درگذرد. هشام [[اصرار]] کرد و امام در تیراندازی چنان مهارتی از خود نشان داد که وی را به [[حیرت]] انداخت. در گفت‌وگوی مفصّلی که میان امام و هشام گذشت، ایشان [[برتری]] [[اهل بیت پیامبر]] {{صل}} را بر دیگران بر اساس [[آیه اکمال]] تشریح فرمود. هشام مانند [[معاویه بن ابی‌سفیان]] که در [[نامه]] به [[امام علی]] {{ع}} خود را مانند ایشان از [[فرزندان]] [[عبدمناف]] به شمار آورده بود<ref>نهج البلاغة، صبحی صالح، ص۳۷۵؛ المناقب، ابن‌شهرآشوب، ج۳، ص۱۷۹.</ref>، نسب [[بنی‌هاشم]] و [[بنی‌امیه]] را یکی دانست و به [[تمسخر]] ادعاهای [[اهل بیت]] پرداخت و آن را بدون دلیل دانست، اما [[امام باقر]] {{ع}} به وی [[فضائل امام علی]] {{ع}} و آل او را از قول و [[سیره پیامبر اکرم]] {{صل}} بیان فرمود و نشان داد که او در آنچه می‌گوید بر خطاست<ref>دلائل الإمامة، ص۲۳۳- ۲۳۷؛ نوادر المعجزات، ص۲۷۵-۲۸۱.</ref>.
برخی [[روایت‌ها]] نیز حاکی از آن است که هشام در [[مجلسی]] در شام قصد توهین به امام باقر {{ع}} داشت و به اطرافیان خود نیز این مطلب را متذکر شده بود که چون او وارد شد، مانند من او را [[توبیخ]] نمایید. [[امام]] به محض ورود در مجلس به حاضران سلامی‌کرد و بدون اینکه [[سلام]] خاصی به [[خلیفه]] کند، در جایی نشست. [[هشام]] که از این واقعه ناراحت شده بود، با بی‌ادبی به امام گفت: [[محمد بن علی]]! همیشه مردی از [[اهل]] شما میان [[مسلمانان]] [[اختلاف]] انداخته و آنان را به سوی خویش [[دعوت]] نموده و از [[بی‌خردی]] و کم‌دانشی [[گمان]] کرده که او امام است. پس از وی اطرافیانش نیز امام را مورد توهین قرار دادند. حضرت که این [[رفتار]] را ملاحظه کرد، رو به [[جماعت]] کرد و به آنان فرمود که شما به واسطه [[خاندان]] ما [[هدایت]] یافته‌اید و اگر به این [[سلطنت]] شتابان، فریفته شده‌اید، بدانید که برای ما سلطنتی جاودان است. هشام که از [[شجاعت امام]] درمانده شده بود دستور داد حضرت را به [[زندان]] بیاندازند، اما پس از مدتی [[زندانیان]] شیفته گفتار و [[کردار]] ایشان شدند و به امام گرویدند. زندان‌بان این مطلب را به اطلاع خلیفه رساند و هشام دستور داد که با [[سختی]] بسیار ایشان را به [[مدینه]] بازگردانند. حضرت و [[یاران]] همراه سه شبانه [[روز]] راه رفتند و در این مدت طعام و آبی نیافتند تا به مدینه رسیدند. [[مردم]] این [[شهر]] که از دستور خلیفه [[آگاه]] شده بودند، دروازه شهر را بر ایشان بستند. [[اصحاب امام]] که به تنگ آمده بودند نزد ایشان به [[گله]] پرداختند. امام پس بر بالای کوهی مشرف به شهر رفتند و فرمود: ای اهل شهری که مردمش ستمکارند، من همان بقیة‌الله‌ام که [[خدا]] می‌فرماید<ref>{{متن قرآن|بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «برنهاده خداوند برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید» سوره هود، آیه ۸۶.</ref>. [[پیری]] در میان مردم شهر گفت: به خدا که این همان ندای [[حضرت شعیب]] {{ع}} است و اگر به آن [[بی‌اعتنایی]] کنید، گرفتار می‌شوید. پس از این [[مردم]] دروازه و بازار را بر [[امام]] و یارانشان گشودند. چون این خبر به [[هشام]] رسید، آن پیرمرد را نزد خود خواند و [[تعذیب]] کرد<ref>الکافی، ج۱، ص۴۷۱-۴۷۲.</ref>. [[امام باقر]] {{ع}} هرچند مانند [[پدران]] بزرگوارشان به [[تقیه]] توصیه می‌فرمود و آن را برای [[حفظ جان]] ضروری می‌دانست<ref>المحاسن، ج۱، ص۲۵۹؛ الکافی، ج۲، ص۲۱۹.</ref> با این همه [[صراحت]] می‌فرمود: کسی‌که نزد [[سلطان ستمگر]] رود و او را به [[ترس از خدا]] [[دعوت]] کند برایش پاداشی [[عظیم]] خواهد بود<ref>الاختصاص، ص۲۶۱؛ کتاب السرائر، ج۳، ص۶۳۴.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام محمد بن علی (مقاله)|مقاله «امام محمد بن علی»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۴۶۵-۴۸۰؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص۲۳۲.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۳٬۸۲۱

ویرایش