←روایات خاص
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
# [[یونس بن ظبیان]] میگوید: به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: [[امامان]] را برایم نام ببر فرمود: {{متن حدیث|أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ بَعْدَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنَا وَ بَعْدِي مُوسَى وَلَدِي وَ بَعْدَ مُوسَى عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيِّ مُحَمَّدٌ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُجَّةُ اصْطَفَانَا اللَّهُ وَ طَهَّرَنَا وَ أُوتِينَا ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ}}<ref>کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص ۲۵۵.</ref>. | # [[یونس بن ظبیان]] میگوید: به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: [[امامان]] را برایم نام ببر فرمود: {{متن حدیث|أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ بَعْدَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنَا وَ بَعْدِي مُوسَى وَلَدِي وَ بَعْدَ مُوسَى عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيِّ مُحَمَّدٌ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُجَّةُ اصْطَفَانَا اللَّهُ وَ طَهَّرَنَا وَ أُوتِينَا ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ}}<ref>کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص ۲۵۵.</ref>. | ||
# [[ابراهیم]] کرخی گوید: خدمت [[امام صادق]] {{ع}} شرفیاب بودم که [[ابوالحسن]] [[موسی بن جعفر]] که در سن کودکی بود وارد شد از جا برخاسته و او را بوسیدم. [[امام صادق]] {{ع}} خطاب به من فرمود: {{متن حدیث|يَا إِبْرَاهِيمُ أَمَا إِنَّهُ لَصَاحِبُكَ مِنْ بَعْدِي أَمَا لَيَهْلِكَنَّ فِيهِ أَقْوَامٌ وَ يَسْعَدُ فِيهِ آخَرُونَ فَلَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ ضَاعَفَ عَلَى رُوحِهِ الْعَذَابَ أَمَا لَيُخْرِجَنَّ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ فِي زَمَانِهِ سَمِيَّ جَدِّهِ وَ وَارِثَ عِلْمِهِ وَ أَحْكَامِهِ وَ فَضَائِلِهِ وَ مَعْدِنَ الْإِمَامَةِ وَ رَأْسَ الْحِكْمَةِ}}<ref>الغیبة للنعمانی، ص ۹۰ و [[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج ۲، ص ۳۳۴. آیا میدانی که پس از او امام توست، بدان که اقوامی در باره او به هلاکت افتاده و اقوام دیگری به سعادت رسند، لعنت خدا بر قاتل او باد و خدا عذاب روحش را دو چندان کند، بدان که خدای تعالی از صلب او بهترین اهل زمین در عصر خود را خارج سازد و همنام جدش و وارث علم و احکام و فضایل اوست و معدن امامت و رأس حکمت است.</ref>.<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، ج ۲، ص ۶۰.</ref> | # [[ابراهیم]] کرخی گوید: خدمت [[امام صادق]] {{ع}} شرفیاب بودم که [[ابوالحسن]] [[موسی بن جعفر]] که در سن کودکی بود وارد شد از جا برخاسته و او را بوسیدم. [[امام صادق]] {{ع}} خطاب به من فرمود: {{متن حدیث|يَا إِبْرَاهِيمُ أَمَا إِنَّهُ لَصَاحِبُكَ مِنْ بَعْدِي أَمَا لَيَهْلِكَنَّ فِيهِ أَقْوَامٌ وَ يَسْعَدُ فِيهِ آخَرُونَ فَلَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ ضَاعَفَ عَلَى رُوحِهِ الْعَذَابَ أَمَا لَيُخْرِجَنَّ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ فِي زَمَانِهِ سَمِيَّ جَدِّهِ وَ وَارِثَ عِلْمِهِ وَ أَحْكَامِهِ وَ فَضَائِلِهِ وَ مَعْدِنَ الْإِمَامَةِ وَ رَأْسَ الْحِكْمَةِ}}<ref>الغیبة للنعمانی، ص ۹۰ و [[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج ۲، ص ۳۳۴. آیا میدانی که پس از او امام توست، بدان که اقوامی در باره او به هلاکت افتاده و اقوام دیگری به سعادت رسند، لعنت خدا بر قاتل او باد و خدا عذاب روحش را دو چندان کند، بدان که خدای تعالی از صلب او بهترین اهل زمین در عصر خود را خارج سازد و همنام جدش و وارث علم و احکام و فضایل اوست و معدن امامت و رأس حکمت است.</ref>.<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، ج ۲، ص ۶۰.</ref> | ||
# از «[[یعقوب]] سرّاج» نقل شده است: «حضور امام صادق{{ع}} شرفیاب شدم، حضرت را در کنار گهواره «[[ابو الحسن موسی]]» دیدم که با [[موسی]] ملاطفت و [[مهربانی]] میکرد و او را [[بازی]] میداد. مدتی نه چندان کوتاه نشستم تا امام صادق{{ع}} موسی را به حال خود واگذاشت. برخاسته، به سوی او رفتم. حضرت به من فرمود: به آقای خود نزدیک شو. به گهواره موسی نزدیک شدم و بر او [[سلام]] کردم. او با زبانی رسا و گفتاری شیوا پاسخ سلام مرا داد و فرمود: برو و نام دخترت را که دیروز بر او نهادهای [[تغییر]] ده که [[خداوند]] از این نام بیزار است. یعقوب سرّاج میگوید: خداوند مرا دختری عطا کرد و من نام او را «حمیرا» نهادم. آنگاه امام صادق{{ع}} به من فرمود: [[فرمان]] او را به کار گیر، راه درست را مییابی. یعقوب میگوید: من نیز نام دخترم را تغییر دادم»<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۱۰، حدیث ۱۱.</ref>. | |||
# از «[[سلیمان بن خالد]]» نقل شده است: روزی نزد امام صادق{{ع}} بودیم، [[حضرت صادق]]{{ع}}، [[ابو الحسن]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} را خواند و به ما فرمود: {{متن حدیث|عَلَيْكُمْ بِهَذَا فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُكُمْ بَعْدِي}}<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۱۰، حدیث ۱۲.</ref>؛ بر شما باد به [[پیروی]] از او و اقتدای به او. به [[خدا]] [[سوگند]] که پس از من او [[امام]] شماست. | |||
# در روایتی از «[[فیض بن مختار]]» آمده است: «در محضر امام صادق{{ع}} بودم که ابو الحسن موسی{{ع}} که خردسال بود وارد شد. او را گرفتم و بوسیدم. حضرت صادق{{ع}} فرمود: شما [[امت]]، چونان کشتی هستید و این ([[امام کاظم]]{{ع}}) ناخدای کشتی است. سال بعد به [[حج]] رفتم. دو هزار دیناری که همراه داشتم، نیمی برای [[امام صادق]]{{ع}} و نیم دیگر را برای [[امام کاظم]]{{ع}} فرستادم. زمانی که بر حضرت وارد شدم، فرمود: او را با من همسنگ کردی؟ عرض کردم: این کار خودسرانه نبود بلکه بنا به گفته شما چنین کردم. حضرت فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] که من چنین نکردم بلکه [[خداوند]] چنین مقرر فرموده است»<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۱۱، حدیث ۱۶.</ref>. | |||
# همچنین از «[[فیض بن مختار]]» است که میگوید «به امام صادق{{ع}} عرض کردم: ما را از [[آتش دوزخ]] وارهان و [[امام]] پس از خویش را به ما بنمایان. چه کسی پس از تو امام ماست؟ در همین حال ابو ابراهیم موسی{{ع}} که خردسال بود وارد شد. حضرت فرمود: این [[سرور]] و امام شماست. بدو و [[فرمان]] او چنگ انداز و از او جدا مشو»<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۰۷، حدیث ۱؛ الارشاد، ج۲، ص۲۱۷.</ref>. | |||
# از «[[عبد الرحمان بن حجاج]]» روایت شده است که گفت: «در سالی که [[ابو الحسن]] ماضی{{ع}} را گرفتند، به عبد الرحمن گفتم: این [[مرد]] (امام کاظم{{ع}}) در دست این شخص است ([[حاکم مدینه]] یا [[هارون]] بوده است) و نمیدانیم چه سرنوشتی دارد. آیا از او (امام صادق{{ع}}) درباره امامت یکی از فرزندانش مطلبی به تو رسیده است؟ عبد الرحمن گفت: [[گمان]] نمیکردم کسی در اینباره چیزی از من بپرسد و بعد نقل کرد که سالها قبل وارد [[خانه]] [[جعفر بن محمد]] شدم. او را در اتاقی چنین و چنان مشخصات اتاق را برشمرد یافتم که مصلای او بود. [[حضرت صادق]]{{ع}} مشغول [[دعا]] بود و [[موسی بن جعفر]] در سمت راست پدرش نشسته بود و دعای پدر را «آمین» میگفت. عرض کردم: فدایت گردم، [[دلدادگی]] و خدمتگزاری مرا نسبت به خویش میدانید. پس از شما ولی و [[امام]] [[مردم]] کیست؟ [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: [[موسی]] [[زره]] (خلعت [[امامت]]) را بر تن کرد و بر اندام او راست آمد. به حضرت گفتم: از این پس نیاز به بیان و توضیحی ندارم و امام خویش را شناختم»<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۰۸، حدیث ۳؛ الارشاد، ج۲، ص۲۱۷.</ref>. | |||
# در [[روایت]] «[[یعقوب بن جعفر جعفری]]» آمده است: «[[اسحاق بن جعفر]]{{ع}} برایم نقل کرد: روزی در محضر پدرم بود. «[[علی بن عمر بن علی]]» به پدرم گفت: فدایت گردم، پس از تو ما و مردم به که پناه ببریم؟ پدرم گفت: به صاحب دو [[جامه]] زرد و دو طرّه گیسو، همو که از این درب درآمده و درب را با دو دست خویش میگشاید. دیری نپایید دو دست دو درب را گشود و آشکار شد. او [[ابو ابراهیم]]، موسی بن جعفر{{ع}} بود»<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۰۸؛ الارشاد، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. | |||
# از «[[مفضل بن عمر]]» نقل شده است: «امام صادق{{ع}} از حضرت کاظم{{ع}} که در سنین کودکی بود نام برد و فرمود: این همان مولودی است که چون او مولودی [[خجسته]] و پر خیر برای [[شیعیان]] ما زاده نشده است. سپس به من فرمود: در [[حق]] اسماعیل (دیگر فرزند امام صادق) جفا نکنید<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۰۹، حدیث ۸.</ref>. | |||
# از «[[عیسی بن عبد الله محمد بن عمر بن علی بن ابی طالب]]{{ع}}» [[روایت]] شده است: «از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیدم: در صورتی که آن واقعه- خدای آن [[روز]] را پیش نیاورد و آن را نبینیم- رخ دهد که را به [[امامت]] برگزینیم؟ حضرت به فرزندش [[موسی]] اشاره کرد. گفتم: اگر موسی دچار [[سرنوشت]] حتمی خود شد که را به امامت برگزینم؟ | |||
[[امام]] فرمود: فرزند موسی. گفتم: اگر او نیز نبود و [[برادری]] بزرگ و [[فرزندی]] خردسال برجای گذاشت که را برگزینیم؟ امام فرمود: فرزندش را. سپس افزود: به همین منوال تا آخر. گفتم: اگر او را نشناسم و جای او را ندانم چه کنم؟ امام فرمود: در این صورت بگو: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَلَّى مَنْ بَقِيَ مِنْ حُجَجِكَ مِنْ وُلْدِ الْإِمَامِ الْمَاضِي}}؛ بار خدایا، من [[ولایت]] حجتی از حجتهای تو را که از امام پیشین برجای مانده پذیرفته و [[دوستی]] او و پیرویاش را بر خود لازم میدانم. همین تو را بس است»<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۰۹، حدیث ۷؛ الارشاد، ج۲، ص۲۱۸.</ref>. | |||
# روایتی مفصّل درباره امامت [[حضرت کاظم]]{{ع}} از «[[فیض بن مختار]]» نقل شده است که در آن میگوید: «امام صادق{{ع}} فرمود: او امام توست. نزد او برو و به حقش [[اقرار]] کن. برخاسته، نزد [[امام کاظم]]{{ع}} رفتم، سر و دست او را بوسیدم و برای او به درگاه [[خداوند]] دست به [[دعا]] برداشتم. آنگاه امام صادق{{ع}} فرمود: پیش از این در گفتن این امر به تو مجاز نبودیم. گفتم: فدایت گردم، آیا این را به کسی بگویم؟ حضرت فرمود: آری به [[همسر]] و فرزندانت. فیض بن مختار میگوید: همسر و فرزندانم و دوستانم که «[[یونس بن ظبیان]]» از آنان بود همراه من بودند. چون آنان را از این مطلب [[آگاه]] کردم همگی [[سپاس]] خداوند -عز و جل- گفتند، اما [[یونس]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، باید این مطلب را از او (امام صادق{{ع}}) بشنوم، سپس راه [[خانه]] امام صادق{{ع}} را در پیش گرفت و من او را دنبال کردم. چون به درب خانه امام رسیدم، او را پیشتر از خود بر در سرای حضرت دیدم. در آن هنگام شنیدم که [[امام صادق]]{{ع}} به [[یونس]] میگوید: ای یونس، مطلب همانگونه است که [[فیض]] برای تو بازگفته است. یونس گفت: شنیدم و به جان [[اطاعت]] کردم. آنگاه امام صادق{{ع}} به من فرمود: ای فیض، او را با خود ببر<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۰۹، حدیث ۹.</ref>. | |||
# «[[صفوان جمّال]]» میگوید: «از امام صادق{{ع}} درباره [[امام]] بعد از او پرسیدم، حضرت فرمود: صاحب [[منصب امامت]] به [[بیهودگی]] و [[بازی]] نمیپردازد. در این هنگام [[ابو الحسن موسی]] (که خردسال بود و بزغالهای از نژاد بزهای [[مکه]] به همراه داشت) وارد شد. او به بزغاله میگفت: برای پروردگارت [[سجده]] کن! امام صادق{{ع}} او را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فدای او باد که به بیهودگی و بازی نمیپردازد»<ref>اصول کافى، ج۱، ص۳۱۱، حدیث ۵؛ الارشاد، ج۲، ص۲۱۹.</ref>. | |||
# از «[[زید نرسی]]» [[روایت]] شده است که امام صادق{{ع}} فرمود: با خدای خویش به [[راز و نیاز]] پرداخته و به درگاه او دست نیاز بردم تا فرزندم اسماعیل [[جانشین]] من باشد، اما [[خداوند]] [[مقام امامت]] را فقط برای فرزندم [[موسی]] مقرر داشته و [[امامت]] را جز برای او نمیپسندید<ref>زید نرسى الاصل، ق ۳۹.</ref>. | |||
# از «[[زید بن اسباط]]» روایت شده است که گفت: «امام صادق{{ع}} را در بیماریاش که به رحلت او انجامید دیدار کردم. امام{{ع}} فرمود: امام صادق{{ع}} با اشاره به فرزندش موسی فرمود: ای زید، این کودک را میبینی؟ چون دیدی [[مردم]] درباره امامت او دچار [[اختلاف]] شدند، [[گواهی]] بده که من تو را [[آگاه]] کردم و گفتم: از آنرو برادران یوسف او را در چاه افکندند که نسبت به وی [[حسد]] ورزیدند؛ زیرا گناهی جز بازگفتن خواب خویش نداشت، آن هنگام که گفت: یازده [[ستاره]] و [[خورشید و ماه]] را در [[خواب]] دیدم که مرا سجده میکنند. این کودک نیز بیتردید مورد [[حسد]] قرار خواهد گرفت. آنگاه [[امام صادق]]{{ع}} فرزندانش [[موسی]]، عبدالله، اسحاق، محمد و عباس را فرا خواند و به آنان فرمود: این (موسی) [[وصی]] [[اوصیاء]]، عالم و خزانه [[دانش]] [[عالمان]] و [[گواه]] بر [[مردگان]] و زندگان است. سپس فرمود: ای یزید «[[گواهی]] ایشان به زودی نوشته میشود و از آن پرسیده خواهند شد»<ref>بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۰، حدیث ۳۱ (به نقل از ابن شهر آشوب مناقب آل ابى طالب).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۶۸.</ref> | |||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||