حجر بن عدی کندی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵۶: خط ۵۶:
وی پیش از [[اسلام]] در [[قبیله کنده]] یمن [[چشم]] به [[جهان]] گشود و به همراه برادرش هانی بن عدی به محضر [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} شرفیاب و [[مسلمان]] شدند. از تولد و [[زمان]] اسلام آوردن این [[صحابی]] [[بزرگوار]] در کتاب‌های [[تاریخ]] و [[سیره]] مطلبی ذکر نشده است<ref>ابن سعد می‌نویسد: {{عربی|وفد کندة: عن الزهری قال: قدم الأشعث بن قیس علی رسول الله{{صل}} فی بضعة عشر راکبا من کندة فدخلوا علی النبی{{صل}}...}} (الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۸). شاید وی نیز جزء همین گروه بوده باشد.</ref>.
وی پیش از [[اسلام]] در [[قبیله کنده]] یمن [[چشم]] به [[جهان]] گشود و به همراه برادرش هانی بن عدی به محضر [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} شرفیاب و [[مسلمان]] شدند. از تولد و [[زمان]] اسلام آوردن این [[صحابی]] [[بزرگوار]] در کتاب‌های [[تاریخ]] و [[سیره]] مطلبی ذکر نشده است<ref>ابن سعد می‌نویسد: {{عربی|وفد کندة: عن الزهری قال: قدم الأشعث بن قیس علی رسول الله{{صل}} فی بضعة عشر راکبا من کندة فدخلوا علی النبی{{صل}}...}} (الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۸). شاید وی نیز جزء همین گروه بوده باشد.</ref>.


[[حجر بن عدی کندی]] یکی از شخصیت‌های برجسته [[جهان اسلام]] و از [[دوستداران]] ویژه [[خاندان پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بود، در کتاب‌های تاریخ و سیره اوصافی برای وی نقل کرده‌اند که نشان از عظمت و بزرگی این صحابی جلیل‌القدر دارد. او زاهدی [[پرهیزگار]] و عابدی [[مجاهد]] بود که حکایت [[نماز]] هزار رکعتِ شبانه روزیِ وی میان سیره نویسان و مورخان مشهور است<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۲، ص۱۲۱؛ سفینة البحار، محدث قمی، ج۱، ص۵۴۵.</ref>.
حجر بن عدی کندی یکی از شخصیت‌های برجسته [[جهان اسلام]] و از [[دوستداران]] ویژه [[خاندان پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بود، در کتاب‌های تاریخ و سیره اوصافی برای وی نقل کرده‌اند که نشان از عظمت و بزرگی این صحابی جلیل‌القدر دارد. او زاهدی [[پرهیزگار]] و عابدی [[مجاهد]] بود که حکایت [[نماز]] هزار رکعتِ شبانه روزیِ وی میان سیره نویسان و مورخان مشهور است<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۲، ص۱۲۱؛ سفینة البحار، محدث قمی، ج۱، ص۵۴۵.</ref>.


در [[جنگ جمل]] همراه [[امام علی]]{{ع}} بود و در [[جنگ صفین]] بر طایفه کنده [[امیر]] و در [[نهروان]] [[فرماندهی]] سمت راست لشکر امام علی{{ع}} را بر عهده داشت، وی دارای مقامی بسیار ارجمند و مردی [[شجاع]] و دلیر بود، به ویژه اینکه در راه [[دین]] هرگونه [[رنج]] و [[اذیت]] و مصیبتی را بر خود هموار می‌کرد و از هیچ خطر و ملامتی در این راه نمی‌هراسید و عاقبت در سال ۵۱ هجری به دستور معاویه در مرج عذراء که به دست شخص او فتح شده بود به [[شهادت]] رسید<ref>اندک اختلافی در سال شهادت این صحابی پیامبر اکرم{{صل}} وجود دارد که در پایان به آن اشاره خواهد شد.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۵۷-۱۶۱.</ref>
در [[جنگ جمل]] همراه [[امام علی]]{{ع}} بود و در [[جنگ صفین]] بر طایفه کنده [[امیر]] و در [[نهروان]] [[فرماندهی]] سمت راست لشکر امام علی{{ع}} را بر عهده داشت، وی دارای مقامی بسیار ارجمند و مردی [[شجاع]] و دلیر بود، به ویژه اینکه در راه [[دین]] هرگونه [[رنج]] و [[اذیت]] و مصیبتی را بر خود هموار می‌کرد و از هیچ خطر و ملامتی در این راه نمی‌هراسید و عاقبت در سال ۵۱ هجری به دستور معاویه در مرج عذراء که به دست شخص او فتح شده بود به [[شهادت]] رسید<ref>اندک اختلافی در سال شهادت این صحابی پیامبر اکرم{{صل}} وجود دارد که در پایان به آن اشاره خواهد شد.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۵۷-۱۶۱.</ref>
خط ۶۹: خط ۶۹:
حجر بن عدی در دوران حکومت عثمان فعالیت‌هایی داشته و در برخی جریانات از وی نام برده شده و از جمله افرادی بوده است که در تجهیز و [[دفن]] [[ابوذر]] حضور داشته<ref>موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۳۹۳.</ref> و در اعتراض‌هایی که [[اهل کوفه]] نسبت به والی گماشته شده، از سوی عثمان ـ [[سعید بن عاص]] ـ صورت می‌گرفت و نامه‌هایی به [[خلیفه]] می‌نوشتند، از جمله فعالان در این عرصه بوده است.
حجر بن عدی در دوران حکومت عثمان فعالیت‌هایی داشته و در برخی جریانات از وی نام برده شده و از جمله افرادی بوده است که در تجهیز و [[دفن]] [[ابوذر]] حضور داشته<ref>موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۳۹۳.</ref> و در اعتراض‌هایی که [[اهل کوفه]] نسبت به والی گماشته شده، از سوی عثمان ـ [[سعید بن عاص]] ـ صورت می‌گرفت و نامه‌هایی به [[خلیفه]] می‌نوشتند، از جمله فعالان در این عرصه بوده است.


[[علامه امینی]] در [[الغدیر]] می‌نویسد: بزرگان [[قرّاء]] در [[کوفه]] به عثمان نامه نوشته و کارهای خلاف [[سعید بن عاص]] و [[سخت‌گیری]] و [[آزار]] او نسبت به [[اهل]] [[ورع]] و [[دین]] و [[اهل فضل]] و [[عفاف]] را گزارش کردند و [[اعتراض]] خود را درباره [[بی‌قانونی]] [[حاکم]] بر دربار [[حکومتی]] و شخصی [[خلیفه]] ابراز داشته و سرانجام این کار را خطرناک دانسته و این گونه امور را موجب [[تباهی]] و [[فساد]] [[امت پیامبر اسلام]] اعلام کردند<ref>الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص۴۷؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۳۹۶. متن نامه از این قرار است: {{عربی|اجتمع ناس من تسّاک اهل الکوفة و وجوههم منهم: حجر بن عدی الکندی، و عمرو بن حمق خزاعی، و سلمان بن صرد خزاعی، و کعب بن عبدة النهدی، و معقل بن قیس ریاحی تمیمی، و زیاد بن حفص تمیمی، و یزید بن قیس أرحبی، و عبدالله بن طفیل عامری، و زید بن قیس طائی، و مالک بن حبیب تمیمی، [و مسیب بن نجبه فزاری، و زید بن حصن طائی، و زیاد بن بشر بن مالک بن دیان حارثی و مسلمة بن عبد القادری] و کتبوا الی عثمان: ".... انّ سعید بن العاص کثّر عندک علی قوم من اهل الدین و الفضل [و الورع و العفاف]، فحملک من امرهم علی ما لا یحل [فی دین و لا یحسن فی سماع]، و انا نذکرک الله فی امة محمد فانک قد بسطت یدک فیها و حملت بنی ابیک علی رقابها، وقد خفنا أن یکون فساد هذه الأمة علی یدیک فان لک ناصرا ظالما و ناقما علیک مظلوما، فمتی نقم علیک الناقم و نصرک الظالم تباین الفریقان و اختلفت الکلمة! فاتق الله فإنک امیرنا ما اطعت الله و استقمت [و نحن شهد علیک الله و کفی به شهیدا، ولن تجددون الله ملتحدا ولاعنه منتقدا]}} (موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۳۹۶). البته لازم به ذکر است که عبارات داخل کروشه از الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص۴۷ می‌باشد.</ref>.
[[علامه امینی]] در [[الغدیر]] می‌نویسد: بزرگان قرّاء در [[کوفه]] به عثمان نامه نوشته و کارهای خلاف [[سعید بن عاص]] و سخت‌گیری و [[آزار]] او نسبت به [[اهل]] ورع و [[دین]] و اهل فضل و [[عفاف]] را گزارش کردند و [[اعتراض]] خود را درباره بی‌قانونی [[حاکم]] بر دربار [[حکومتی]] و شخصی [[خلیفه]] ابراز داشته و سرانجام این کار را خطرناک دانسته و این گونه امور را موجب [[تباهی]] و [[فساد]] [[امت پیامبر اسلام]] اعلام کردند<ref>الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص۴۷؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۳۹۶. متن نامه از این قرار است: {{عربی|اجتمع ناس من تسّاک اهل الکوفة و وجوههم منهم: حجر بن عدی الکندی، و عمرو بن حمق خزاعی، و سلمان بن صرد خزاعی، و کعب بن عبدة النهدی، و معقل بن قیس ریاحی تمیمی، و زیاد بن حفص تمیمی، و یزید بن قیس أرحبی، و عبدالله بن طفیل عامری، و زید بن قیس طائی، و مالک بن حبیب تمیمی، [و مسیب بن نجبه فزاری، و زید بن حصن طائی، و زیاد بن بشر بن مالک بن دیان حارثی و مسلمة بن عبد القادری] و کتبوا الی عثمان: ".... انّ سعید بن العاص کثّر عندک علی قوم من اهل الدین و الفضل [و الورع و العفاف]، فحملک من امرهم علی ما لا یحل [فی دین و لا یحسن فی سماع]، و انا نذکرک الله فی امة محمد فانک قد بسطت یدک فیها و حملت بنی ابیک علی رقابها، وقد خفنا أن یکون فساد هذه الأمة علی یدیک فان لک ناصرا ظالما و ناقما علیک مظلوما، فمتی نقم علیک الناقم و نصرک الظالم تباین الفریقان و اختلفت الکلمة! فاتق الله فإنک امیرنا ما اطعت الله و استقمت [و نحن شهد علیک الله و کفی به شهیدا، ولن تجددون الله ملتحدا ولاعنه منتقدا]}} (موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۳۹۶). البته لازم به ذکر است که عبارات داخل کروشه از الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص۴۷ می‌باشد.</ref>.


از این موارد به دست می‌آید که [[حجر بن عدی کندی]] از [[رهبران]] [[مبارز]] و معترضین به تضییع [[حقوق]] [[مسلمانان]] و نادیده گرفتن [[قوانین شرع]] از سوی [[هیئت حاکمه]] [[بنی امیه]]، بود و ابتدا به [[نصیحت]] پرداختند ولی چون [[گوش]] [[خلیفه]] به سخنان افرادی چون [[مروان بن حکم]] و... [[عادت]] داشت نصیحت ناصحان را نپذیرفت بلکه با نامه‌ای که به [[سعید بن عاص]] نوشت دستور سخت‌گیری و [[تبعید]] ناصحان و [[قاریان قرآن]] و... را صادر کرد<ref>الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص۴۷-۵۲؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۳۹۶.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref>
از این موارد به دست می‌آید که حجر بن عدی کندی از [[رهبران]] [[مبارز]] و معترضین به تضییع [[حقوق]] [[مسلمانان]] و نادیده گرفتن [[قوانین شرع]] از سوی هیئت حاکمه [[بنی امیه]]، بود و ابتدا به [[نصیحت]] پرداختند ولی چون [[گوش]] [[خلیفه]] به سخنان افرادی چون [[مروان بن حکم]] و... عادت داشت نصیحت ناصحان را نپذیرفت بلکه با نامه‌ای که به [[سعید بن عاص]] نوشت دستور سخت‌گیری و [[تبعید]] ناصحان و [[قاریان قرآن]] و... را صادر کرد<ref>الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص۴۷-۵۲؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۴، ص۳۹۶.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref>


== [[حجر بن عدی]] در محضر [[امام علی بن ابی طالب]]{{ع}} ==
== [[حجر بن عدی]] در محضر [[امام علی بن ابی طالب]]{{ع}} ==
[[حجر بن عدی کندی]] از [[اصحاب]] [[حقیقت]] بین و [[حق]] محور [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} پس از رحلت جانگداز پیام‌آور [[رحمت]] و [[مهربانی]]، گرد شمع [[ولایت]] می‌چرخید و از خاصان درگاه [[امام]] رؤف و حق مدار عالم [[اسلام]] و [[جانشین]] راستین [[نبی خاتم]] به حساب می‌آمد و در صحنه‌های گوناگون تا سر حد جان از این یادگار [[رسول خدا]]{{صل}} حمایت می‌کرد و سرانجام در راه دفاع از حریم ولایت و [[امامت]] به‌ویژه امامت امام علی بن ابی طالب{{ع}} و [[محبت]] و [[عشق]] به آن حضرت شربت [[شهادت]] را نوشید و به معشوقش واصل شد. حجر بن عدی کندی در میان معترضینی که در [[مدینه]] [[اجتماع]] کرده بودند و سرانجام با [[حیله‌گری]] [[مروان]] و عدۀ دیگری از [[بنی‌امیه]] و البته با تحریک [[معاویة بن ابی‌سفیان]] به قتل عثمان منجر شد، حضور داشته و در کنار [[عمار یاسر]] و [[مالک اشتر]] و برخی دیگر مشوّق [[مردم]] در [[بیعت با امام علی]]{{ع}} بوده است. و در تثبیت [[حکومت]] نوپای امام علی بن ابی طالب{{ع}} تلاش می‌کرد، ولی در کتب [[تاریخ]] و [[سیره]] مطلبی به صراحت در این باره نیامده است<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۶۸-۱۶۹.</ref>.
حجر بن عدی کندی از [[اصحاب]] [[حقیقت]] بین و [[حق]] محور [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} پس از رحلت جانگداز پیام‌آور [[رحمت]] و [[مهربانی]]، گرد شمع [[ولایت]] می‌چرخید و از خاصان درگاه [[امام]] رؤف و حق مدار عالم [[اسلام]] و [[جانشین]] راستین [[نبی خاتم]] به حساب می‌آمد و در صحنه‌های گوناگون تا سر حد جان از این یادگار [[رسول خدا]]{{صل}} حمایت می‌کرد و سرانجام در راه دفاع از حریم ولایت و [[امامت]] به‌ویژه امامت امام علی بن ابی طالب{{ع}} و [[محبت]] و [[عشق]] به آن حضرت شربت [[شهادت]] را نوشید و به معشوقش واصل شد. حجر بن عدی کندی در میان معترضینی که در [[مدینه]] [[اجتماع]] کرده بودند و سرانجام با [[حیله‌گری]] [[مروان]] و عدۀ دیگری از [[بنی‌امیه]] و البته با تحریک [[معاویة بن ابی‌سفیان]] به قتل عثمان منجر شد، حضور داشته و در کنار [[عمار یاسر]] و [[مالک اشتر]] و برخی دیگر مشوّق [[مردم]] در [[بیعت با امام علی]]{{ع}} بوده است. و در تثبیت [[حکومت]] نوپای امام علی بن ابی طالب{{ع}} تلاش می‌کرد، ولی در کتب [[تاریخ]] و [[سیره]] مطلبی به صراحت در این باره نیامده است<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۶۸-۱۶۹.</ref>.


=== [[حجر بن عدی]] در [[جنگ جمل]] ===
=== [[حجر بن عدی]] در [[جنگ جمل]] ===
خط ۸۴: خط ۸۴:


=== [[حجر بن عدی]] در [[جنگ صفین]] ===
=== [[حجر بن عدی]] در [[جنگ صفین]] ===
پس از آنکه [[خودخواهی]] و [[خودکامگی]] [[معاویة بن ابی‌سفیان]] در مقابل [[حق]] و [[حقیقت]] بر همگان آشکار شد و [[عدم اطاعت]] او از خلیفه راستین [[رسول خدا]]{{صل}} را که در ۲۵ ذی الحجة سال ۳۵ هجری علاوه بر [[خلافت]] [[منصوص]] از رسول خدا{{صل}} به واسطه [[بیعت]] بی‌نظیر [[مهاجرین]] و [[انصار]] و سایر [[مسلمانان]] به [[خلافت ظاهری]] نیز رسید، مسلمانان دانستند، وقت آن رسیده بود که [[امام]]{{ع}} پس از ارسال نامه و تلاش مسالمت‌آمیز، قاطعانه وارد کار شده تا ریشه [[طغیان]] و بی‌دینی و سالوس و [[ریاکاری]] را نابود و خشک کند از این رو در اوایل [[ماه شوال]] سال ۳۶ هجری تصمیم گرفت نیروی نظامی برای مقابله با [[قاسطین]] ارسال کند، به این جهت به [[حکم]] [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|و شاورهم فی الامر}} مهاجرین و انصار را [[دعوت]] کرد تا در این امر خطیر با ایشان [[مشورت]] کند. بعد از گرد آمدن ایشان، طی خطبه‌ای پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] خطاب به آنها فرمود: شما صاحبان رأی [[مبارک]]، بردباران [[متین]]، گویندگان حق، درستکاران [[جامعه]] ما هستید ما خواهان حرکت به سوی [[دشمن]] ما و شما هستیم، نظر خود را در این باره بیان کنید. پس از این فرمایش امیرالمؤمنین علی{{ع}} بزرگان [[مهاجر]] و انصار به سخنرانی پرداخته و اعلام آمادگی خود را برای حضور در رکاب آن حضرت و [[جانفشانی]] در راه [[احقاق حق]]، ابراز کردند<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۹۲.</ref>.
پس از آنکه [[خودخواهی]] و [[خودکامگی]] [[معاویة بن ابی‌سفیان]] در مقابل [[حق]] و [[حقیقت]] بر همگان آشکار شد و [[عدم اطاعت]] او از خلیفه راستین [[رسول خدا]]{{صل}} را که در ۲۵ ذی الحجة سال ۳۵ هجری علاوه بر [[خلافت]] [[منصوص]] از رسول خدا{{صل}} به واسطه [[بیعت]] بی‌نظیر [[مهاجرین]] و [[انصار]] و سایر [[مسلمانان]] به [[خلافت ظاهری]] نیز رسید، مسلمانان دانستند، وقت آن رسیده بود که [[امام]]{{ع}} پس از ارسال نامه و تلاش مسالمت‌آمیز، قاطعانه وارد کار شده تا ریشه [[طغیان]] و بی‌دینی و سالوس و [[ریاکاری]] را نابود و خشک کند از این رو در اوایل [[ماه شوال]] سال ۳۶ هجری تصمیم گرفت نیروی نظامی برای مقابله با [[قاسطین]] ارسال کند، به این جهت به [[حکم]] [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|و شاورهم فی الامر}} مهاجرین و انصار را [[دعوت]] کرد تا در این امر خطیر با ایشان [[مشورت]] کند. بعد از گرد آمدن ایشان، طی خطبه‌ای پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] خطاب به آنها فرمود: شما صاحبان رأی [[مبارک]]، بردباران متین، گویندگان حق، درستکاران [[جامعه]] ما هستید ما خواهان حرکت به سوی [[دشمن]] ما و شما هستیم، نظر خود را در این باره بیان کنید. پس از این فرمایش امیرالمؤمنین علی{{ع}} بزرگان [[مهاجر]] و انصار به سخنرانی پرداخته و اعلام آمادگی خود را برای حضور در رکاب آن حضرت و جانفشانی در راه [[احقاق حق]]، ابراز کردند<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۹۲.</ref>.


اگر چه عده‌ای از [[یاران مخلص]] و باوفای امام{{ع}} خواستار تأخیر در حرکت و [[جنگ]] بودند تا شاید از طریق نامه نگاری و [[مذاکره]] مشکل برطرف شود و پس از طی این مراحل دست به [[اقدام عملی]] و [[نبرد]] بزنیم<ref>لازم به ذکر است که این گروه از ارسال نامه‌ها و پیک‌های امام و پاسخ معاویه و حزب بنی امیه اطلاع دقیقی نداشتند، از این‌رو چنین پیشنهادی دادند. موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۶۷-۶۸ به نقل از وقعة صفین، ص۹۸-۱۰۰.</ref>.
اگر چه عده‌ای از یاران مخلص و باوفای امام{{ع}} خواستار تأخیر در حرکت و [[جنگ]] بودند تا شاید از طریق نامه نگاری و [[مذاکره]] مشکل برطرف شود و پس از طی این مراحل دست به [[اقدام عملی]] و [[نبرد]] بزنیم<ref>لازم به ذکر است که این گروه از ارسال نامه‌ها و پیک‌های امام و پاسخ معاویه و حزب بنی امیه اطلاع دقیقی نداشتند، از این‌رو چنین پیشنهادی دادند. موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۶۷-۶۸ به نقل از وقعة صفین، ص۹۸-۱۰۰.</ref>.


در این میان به امام{{ع}} خبر رسید که بعضی از [[اصحاب]] آن حضرت همانند [[عمرو بن حمق]] و [[حجر بن عدی]] از [[مردم]] [[شام]] [[تبری]] جسته و آنان را [[دشنام]] می‌دهند، [[امام]]{{ع}} فردی را به نزد ایشان فرستاد و آنان را از این کار باز داشت، ایشان به حضور امام{{ع}} رسیده عرض کردند: چرا ما را از این کار بازداشتی؟ مگر آنان [[اهل باطل]] نیستند؟ [[امام]] فرمود: بله ایشان اهل باطل هستند ولی من خوش ندارم که شما [[دشنام]] دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف و حالات آنان را بازگو می‌کردید به [[سخن راست]] نزدیک‌تر بود. خوب بود، به جای دشنام آنان می‌گفتید: خدایا! [[خون]] ما و آنها را [[حفظ]] کن و بین ما و آنان [[اصلاح]] فرما و آنان را از [[گمراهی]] به [[راه راست]] [[هدایت]] کن، تا آنان که جاهلند، [[حق]] را بشناسند، و آنان که با [[حق]] می‌ستیزند پشیمان شده به راه حق باز گردند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶.</ref>.
در این میان به امام{{ع}} خبر رسید که بعضی از [[اصحاب]] آن حضرت همانند [[عمرو بن حمق]] و [[حجر بن عدی]] از [[مردم]] [[شام]] [[تبری]] جسته و آنان را [[دشنام]] می‌دهند، [[امام]]{{ع}} فردی را به نزد ایشان فرستاد و آنان را از این کار باز داشت، ایشان به حضور امام{{ع}} رسیده عرض کردند: چرا ما را از این کار بازداشتی؟ مگر آنان [[اهل باطل]] نیستند؟ [[امام]] فرمود: بله ایشان اهل باطل هستند ولی من خوش ندارم که شما [[دشنام]] دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف و حالات آنان را بازگو می‌کردید به سخن راست نزدیک‌تر بود. خوب بود، به جای دشنام آنان می‌گفتید: خدایا! [[خون]] ما و آنها را [[حفظ]] کن و بین ما و آنان [[اصلاح]] فرما و آنان را از [[گمراهی]] به [[راه راست]] [[هدایت]] کن، تا آنان که جاهلند، [[حق]] را بشناسند، و آنان که با [[حق]] می‌ستیزند پشیمان شده به راه حق باز گردند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶.</ref>.


وقتی این دو یار دیرین امیرالمؤمنین [[امام علی]]{{ع}} [[سخن]] پیشوای خود را شنیدند با [[جان]] و [[دل]] پذیرفتند<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۱۰۳-۱۰۴؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۸۱؛ تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص۱۵۴؛ فروغ ولایت، سبحانی، ص۴۸۷؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۷۹-۸۰.</ref>. و نیز وقتی [[حجر بن عدی]] این فرمایش و آرزوی مولای خود را شنید، عرضه داشت: [[سوگند]] به [[خدا]] یا [[امیرالمؤمنین]]! اگر چنین می‌شد [[سپاه]] تو اصلاح می‌پذیرفت و افراد متقلّب در آن کمتر پیدا می‌شدند. سپس به امام علی{{ع}} عرضه داشت: ای امیرالمؤمنین ما [[اهل]] [[جنگ]] هستیم، به تحقیق ما را آزموده‌اند و تعداد زیادی از [[عشیره]] و [[خاندان]] با ما هستند و ما از نظر و رأی [[تجربه]] شده بهره‌مندیم و [[استقامت]] [[ستوده]] شده داریم، زمامِ ما منقاد و [[مطیع]] شما می‌باشد، پس اگر بدرخشی ما نیز در پرتو شما می‌درخشیم و اگر فرود آیی و غروب نمایی ما نیز غروب خواهیم کرد و آنچه که به ما دستور دهی با جان و دل آن را انجام خواهیم داد<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۱۰۳-۱۰۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۷۹-۸۰.</ref>.
وقتی این دو یار دیرین امیرالمؤمنین [[امام علی]]{{ع}} [[سخن]] پیشوای خود را شنیدند با [[جان]] و [[دل]] پذیرفتند<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۱۰۳-۱۰۴؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۸۱؛ تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص۱۵۴؛ فروغ ولایت، سبحانی، ص۴۸۷؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۷۹-۸۰.</ref>. و نیز وقتی [[حجر بن عدی]] این فرمایش و آرزوی مولای خود را شنید، عرضه داشت: [[سوگند]] به [[خدا]] یا [[امیرالمؤمنین]]! اگر چنین می‌شد [[سپاه]] تو اصلاح می‌پذیرفت و افراد متقلّب در آن کمتر پیدا می‌شدند. سپس به امام علی{{ع}} عرضه داشت: ای امیرالمؤمنین ما [[اهل]] [[جنگ]] هستیم، به تحقیق ما را آزموده‌اند و تعداد زیادی از [[عشیره]] و [[خاندان]] با ما هستند و ما از نظر و رأی [[تجربه]] شده بهره‌مندیم و [[استقامت]] ستوده شده داریم، زمامِ ما منقاد و [[مطیع]] شما می‌باشد، پس اگر بدرخشی ما نیز در پرتو شما می‌درخشیم و اگر فرود آیی و غروب نمایی ما نیز غروب خواهیم کرد و آنچه که به ما دستور دهی با جان و دل آن را انجام خواهیم داد<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۱۰۳-۱۰۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۷۹-۸۰.</ref>.


[[امام امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} خطاب به حجر بن عدی فرمود: آیا تمام [[قوم]] و طایفه و افراد زیردست تو همانند تو نظر دارند؟ [[حجر]] گفت: آنچه من از ایشان دیده‌ام جز نیکویی و [[حُسن]] چیز دیگری نبوده و دست من به نمایندگی از ایشان برای [[اطاعت]] و شنیدن [[فرمان]] شما به جهت [[فرمانبرداری]] دراز شده است.  
[[امام امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} خطاب به حجر بن عدی فرمود: آیا تمام [[قوم]] و طایفه و افراد زیردست تو همانند تو نظر دارند؟ [[حجر]] گفت: آنچه من از ایشان دیده‌ام جز نیکویی و [[حُسن]] چیز دیگری نبوده و دست من به نمایندگی از ایشان برای [[اطاعت]] و شنیدن [[فرمان]] شما به جهت [[فرمانبرداری]] دراز شده است.  


[[امام]]{{ع}} برای ایشان [[دعای خیر]] کردند<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۱۰۳-۱۰۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۷۹-۸۰.</ref>. [[امام علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[حجر بن عدی]] را به [[فرماندهی]] طایفه و [[قبیله کنده]]<ref>بنا به نوشته استاد یوسفی غروی وی امیر قبیله کنده یمن گردید. موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۱۲۷.</ref> [[منصوب]] کرده و [[هدایت]] [[سپاه]] ایشان را به وی واگذار نمودند. بنا به نوشته [[نصر بن مزاحم]] وی علاوه بر قبیله کنده فرماندهی [[قبایل]] حضرموت و [[قضاعة]] و [[مهرة]] را نیز عهده‌دار گردید<ref>وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص۲۰۴-۲۰۶؛ اعیان الشیعة، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۲؛ موسوعة التاریخ اسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۱۲۷-۱۲۸.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۷۱-۱۷۳؛ [[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حجر بن عدی کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳]]، ص۱۲-۱۵.</ref>
[[امام]]{{ع}} برای ایشان [[دعای خیر]] کردند<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۱۰۳-۱۰۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۷۹-۸۰.</ref>. [[امام علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[حجر بن عدی]] را به [[فرماندهی]] طایفه و [[قبیله کنده]]<ref>بنا به نوشته استاد یوسفی غروی وی امیر قبیله کنده یمن گردید. موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۱۲۷.</ref> [[منصوب]] کرده و [[هدایت]] [[سپاه]] ایشان را به وی واگذار نمودند. بنا به نوشته [[نصر بن مزاحم]] وی علاوه بر قبیله کنده فرماندهی [[قبایل]] حضرموت و قضاعة و [[مهرة]] را نیز عهده‌دار گردید<ref>وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص۲۰۴-۲۰۶؛ اعیان الشیعة، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۲؛ موسوعة التاریخ اسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۱۲۷-۱۲۸.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۷۱-۱۷۳؛ [[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حجر بن عدی کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳]]، ص۱۲-۱۵.</ref>


=== [[حجر]] بن عدی در [[جنگ]] [[خوارج]] ===
=== حجر بن عدی در [[جنگ]] [[خوارج]] ===
پس از جریان [[حکمیت]] و [[حیله]] معاویه و [[عمرو عاص]] [[لشکر]] و سپاه امام به دو شعبه تقسیم شدند گروهی از ایشان [[یاران]] [[وفادار]] و جانباز [[امام]]{{ع}} بودند و در مقابل گروه اندکی که سابقه [[اعتراض]] به ولی [[الهی]] در زمان رسول خدا{{صل}} را نیز داشتند، به امام و [[جانشین]] راستین [[پیامبر]]{{صل}} [[اعتراض]] کردند که چرا [[حکمیت]] را پذیرفتند؟ و این سخن را کسانی می‌گفتند که خود به هنگام [[نیرنگ]] [[شیطانی]] معاویه و [[عمرو عاص]] در ماجرای بر نیز کردن قرآنها امام را وادار به [[آتش بس]] کردند و [[سلطنت]] [[بنی امیه]] را به سرمداری معاویه از [[سقوط]] حتمی [[نجات]] دادند. پس از روشن شدن نتیجه حکمیت و آشکار شدن [[حیله]] [[عمروعاص]]، [[امام علی]]{{ع}} پس از تلاش فراوان برای [[ارشاد]] ایشان به‌وسیله فرستادن شخصیت‌های معروف همانند [[ابن عباس]] و دیگران برای [[مذاکره]] و [[بینا]] کردن آنها و هشدار به ایشان که در دام [[دشمن]] نیفتند و در مواردی خود حضرت به میان ایشان رفت و آنها را [[نصیحت]] نموده و ماجرای [[صفین]] را بازگو کرد.
پس از جریان [[حکمیت]] و [[حیله]] معاویه و [[عمرو عاص]] [[لشکر]] و سپاه امام به دو شعبه تقسیم شدند گروهی از ایشان [[یاران]] [[وفادار]] و جانباز [[امام]]{{ع}} بودند و در مقابل گروه اندکی که سابقه [[اعتراض]] به ولی [[الهی]] در زمان رسول خدا{{صل}} را نیز داشتند، به امام و [[جانشین]] راستین [[پیامبر]]{{صل}} [[اعتراض]] کردند که چرا [[حکمیت]] را پذیرفتند؟ و این سخن را کسانی می‌گفتند که خود به هنگام [[نیرنگ]] [[شیطانی]] معاویه و [[عمرو عاص]] در ماجرای بر نیز کردن قرآنها امام را وادار به [[آتش بس]] کردند و [[سلطنت]] [[بنی امیه]] را به سرمداری معاویه از [[سقوط]] حتمی [[نجات]] دادند. پس از روشن شدن نتیجه حکمیت و آشکار شدن [[حیله]] [[عمروعاص]]، [[امام علی]]{{ع}} پس از تلاش فراوان برای [[ارشاد]] ایشان به‌وسیله فرستادن شخصیت‌های معروف همانند [[ابن عباس]] و دیگران برای [[مذاکره]] و [[بینا]] کردن آنها و هشدار به ایشان که در دام [[دشمن]] نیفتند و در مواردی خود حضرت به میان ایشان رفت و آنها را [[نصیحت]] نموده و ماجرای [[صفین]] را بازگو کرد.


روش امام{{ع}} در برخورد با [[خوارج]]، روش [[ملایمت]] و نرمش بود و در سخنان آن حضرت جز [[محبت]] و تذکرات هدایتگرانه چیز دیگری شنیده نمی‌شود. ولی خوارج با جنایت‌هایی که مرتکب شدند راه‌های مسالمت‌آمیز را مسدود کرده به بن بست کشاندند، از این رو امام به [[آرایش]] [[سپاه]] پرداخت. [[فرماندهی]] بخش راست [[لشکر]] را به [[حجر بن عدی کندی]] سپرد. بنا به نقل اعیان الشیعة بعد از [[ماجرای حکمیت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از رؤسای [[قبایل]] خواست که نیروهای تحت [[فرمان]] خود را آماده [[نبرد]] کنند، افرادی از رؤسای قبایل اعلام آمادگی کردند از جمله ایشان حجر بن عدی کندی بود که سرانجام در [[جنگ نهروان]] فرماندهی سمت راست لشکر امام را بر عهده گرفت<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۸۵-۸۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۲، ص۲۷۸؛ اعیان الشیعة، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۲۶۰.</ref>. این [[نبرد]] در کمترین [[ساعت]] به پیروزی امام منجر شد<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۷۵-۱۷۷.</ref>.
روش امام{{ع}} در برخورد با [[خوارج]]، روش [[ملایمت]] و نرمش بود و در سخنان آن حضرت جز [[محبت]] و تذکرات هدایتگرانه چیز دیگری شنیده نمی‌شود. ولی خوارج با جنایت‌هایی که مرتکب شدند راه‌های مسالمت‌آمیز را مسدود کرده به بن بست کشاندند، از این رو امام به [[آرایش]] [[سپاه]] پرداخت. [[فرماندهی]] بخش راست [[لشکر]] را به حجر بن عدی کندی سپرد. بنا به نقل اعیان الشیعة بعد از [[ماجرای حکمیت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از رؤسای [[قبایل]] خواست که نیروهای تحت [[فرمان]] خود را آماده [[نبرد]] کنند، افرادی از رؤسای قبایل اعلام آمادگی کردند از جمله ایشان حجر بن عدی کندی بود که سرانجام در [[جنگ نهروان]] فرماندهی سمت راست لشکر امام را بر عهده گرفت<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۸۵-۸۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۲، ص۲۷۸؛ اعیان الشیعة، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۲۶۰.</ref>. این [[نبرد]] در کمترین [[ساعت]] به پیروزی امام منجر شد<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۷۵-۱۷۷.</ref>.


== حجر بن عدی در محضر [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} ==
== حجر بن عدی در محضر [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} ==
خط ۱۱۳: خط ۱۱۳:


== [[مبارزات]] [[حجر بن عدی]] در زمان معاویه ==
== [[مبارزات]] [[حجر بن عدی]] در زمان معاویه ==
وقتی [[معاویة بن ابوسفیان]] با [[نیرنگ]] و [[خدعه]] و [[فریب]] افراد ضعیف الایمان و تطمیع ایشان بر امور مسلط شد و صلح نامه را امضاء کرد بر فراز [[منبر]] رفته با مردم [[سخن]] گفت که من اینجا نیآمده‌ام (با شما نجنگیدم) تا بگویم نمازی بخوانید و [[روزه]] بگیرید و [[زکات]] دهید بلکه می‌خواستم [[امیر]] شما باشم و این را به دست آوردم. از این رو شروط [[عهد]] نامه را زیر پا گذاشت و به هیچ یک از آنها عمل نکرد، بلکه اسباب [[آزار]] و [[اذیت]] یاران امام و شیعیان اهل بیت{{ع}} را فراهم آورد و به دستگیری و [[شهادت]] آنها اقدام کرد<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۶؛ مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص۴۵-۴۷؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۴۷۰-۴۷۱.</ref>. صاحب الفتوح می‌نویسد: زیاد هر جا شیعه علی{{ع}} را می‌یافت به [[قتل]] می‌رساند تا اینکه افراد فراوانی از ایشان را به قتل رسانید، [[دست]] و پایشان را قطع کرد و بر چشمانشان میل می‌کشید و نسبت به آنها معاویه را بر می‌انگیخت و معاویه نیز دستور قتل بسیاری از ایشان را صادر می‌کرد از جمله ایشان [[حجر بن عدی کندی]] و یارانش بودند<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۲.</ref>و
وقتی [[معاویة بن ابوسفیان]] با [[نیرنگ]] و [[خدعه]] و [[فریب]] افراد ضعیف الایمان و تطمیع ایشان بر امور مسلط شد و صلح نامه را امضاء کرد بر فراز [[منبر]] رفته با مردم [[سخن]] گفت که من اینجا نیآمده‌ام (با شما نجنگیدم) تا بگویم نمازی بخوانید و [[روزه]] بگیرید و [[زکات]] دهید بلکه می‌خواستم [[امیر]] شما باشم و این را به دست آوردم. از این رو شروط [[عهد]] نامه را زیر پا گذاشت و به هیچ یک از آنها عمل نکرد، بلکه اسباب [[آزار]] و [[اذیت]] یاران امام و شیعیان اهل بیت{{ع}} را فراهم آورد و به دستگیری و [[شهادت]] آنها اقدام کرد<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۶؛ مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص۴۵-۴۷؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۴۷۰-۴۷۱.</ref>. صاحب الفتوح می‌نویسد: زیاد هر جا شیعه علی{{ع}} را می‌یافت به [[قتل]] می‌رساند تا اینکه افراد فراوانی از ایشان را به قتل رسانید، [[دست]] و پایشان را قطع کرد و بر چشمانشان میل می‌کشید و نسبت به آنها معاویه را بر می‌انگیخت و معاویه نیز دستور قتل بسیاری از ایشان را صادر می‌کرد از جمله ایشان حجر بن عدی کندی و یارانش بودند<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۲.</ref>و


=== [[حجر بن عدی]] و [[مغیرة بن شعبة]] ===
=== [[حجر بن عدی]] و [[مغیرة بن شعبة]] ===
خط ۱۲۰: خط ۱۲۰:
مغیره حکومت کوفه را به دست گرفت و کارش پسندیده بود، به خصوص آنکه دستور معاویه را درباره دشنام به علی{{ع}} و دعا و استغفار بر عثمان عملی می‌نمود.
مغیره حکومت کوفه را به دست گرفت و کارش پسندیده بود، به خصوص آنکه دستور معاویه را درباره دشنام به علی{{ع}} و دعا و استغفار بر عثمان عملی می‌نمود.


[[حجر]] هرگاه چنین سخنانی از مغیره می‌شنید جوابش را می‌داد و می‌گفت: "بلکه [[خدا]] شما را [[لعن]] کرده و مذمت نموده،" و گاهی هم می‌ایستاد و می‌فرمود: [[خداوند متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ}}<ref>«به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref> [[گواهی]] می‌دهم کسی را که مذمت می‌کنید به فضل و [[برتری]] سزاوار و آنکه از او ستایش می‌نمایید در خور ملامت و عیب‌گویی است". مغیره او را [[نصیحت]] می‌کرد، و همواره به او می‌گفت: "حجر! از [[سلطان]] و [[خشم]] او بترس زیرا [[غضب]] سلطان امثال تو را نابود می‌سازد" و بیش از این [[مزاحم]] [[حجر]] نمی‌شد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۴-۲۵۵؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۵۴۶؛ الدمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، علامه شعرانی، ص۱۴۰-۱۴۱.</ref>.
[[حجر]] هرگاه چنین سخنانی از مغیره می‌شنید جوابش را می‌داد و می‌گفت: "بلکه [[خدا]] شما را [[لعن]] کرده و مذمت نموده،" و گاهی هم می‌ایستاد و می‌فرمود: [[خداوند متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ}}<ref>«به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref> [[گواهی]] می‌دهم کسی را که مذمت می‌کنید به فضل و [[برتری]] سزاوار و آنکه از او ستایش می‌نمایید در خور ملامت و عیب‌گویی است". مغیره او را [[نصیحت]] می‌کرد، و همواره به او می‌گفت: "حجر! از [[سلطان]] و [[خشم]] او بترس زیرا [[غضب]] سلطان امثال تو را نابود می‌سازد" و بیش از این مزاحم [[حجر]] نمی‌شد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۴-۲۵۵؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۵۴۶؛ الدمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، علامه شعرانی، ص۱۴۰-۱۴۱.</ref>.


معاویه طی نامه‌ای از [[مغیره]] درخواست کرد زیاد و [[سلیمان بن صرد]] و [[حجر بن عدی]] و [[شبث بن ربعی]] و [[عبدالله بن کواء]] و [[عمرو بن حمق]] را فرا بخوان و آنها را مجبور کن که در [[نماز جماعت]] تو شرکت کنند و او نیز این کار را کرد و آنها در [[نماز]] او شرکت می‌کردند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۱۷۹؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۴۹۶ و ۵۰۱.</ref>.
معاویه طی نامه‌ای از [[مغیره]] درخواست کرد زیاد و [[سلیمان بن صرد]] و [[حجر بن عدی]] و [[شبث بن ربعی]] و [[عبدالله بن کواء]] و [[عمرو بن حمق]] را فرا بخوان و آنها را مجبور کن که در [[نماز جماعت]] تو شرکت کنند و او نیز این کار را کرد و آنها در [[نماز]] او شرکت می‌کردند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۱۷۹؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۴۹۶ و ۵۰۱.</ref>.


در برخی از منابع آمده است [[والی کوفه]] از حجر بن عدی خواست که بر در [[مسجد]] بایستد و به [[امام علی]]{{ع}} [[دشنام]] دهد و [[حجر]] بر در مسجد ایستاد و گفت: {{عربی|ان الامیر قد امرنی أن العن علیا فالعنوه لعنه الله}}، با توجه به نامه مذکور می‌توان گفت درخواست [[دشنام]] دادن به [[امام علی بن ابی طالب]]{{ع}} پس از این نامه صورت گرفته است و آنچه در بعضی منابع ذکر شده که [[محمد بن یوسف]] چنین درخواستی نموده است، صحیح نمی‌باشد علاوه بر این [[ابن ابی الحدید]] در [[شرح نهج البلاغه]] این را نیز گفته است<ref>رجال ابن داوود، ابن داوود، ص۱۰۰؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۳، ص۱۲۸-۱۲۹؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۱۳۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۱.</ref>.
در برخی از منابع آمده است [[والی کوفه]] از حجر بن عدی خواست که بر در [[مسجد]] بایستد و به [[امام علی]]{{ع}} [[دشنام]] دهد و [[حجر]] بر در مسجد ایستاد و گفت: {{عربی|ان الامیر قد امرنی أن العن علیا فالعنوه لعنه الله}}، با توجه به نامه مذکور می‌توان گفت درخواست [[دشنام]] دادن به [[امام علی بن ابی طالب]]{{ع}} پس از این نامه صورت گرفته است و آنچه در بعضی منابع ذکر شده که محمد بن یوسف چنین درخواستی نموده است، صحیح نمی‌باشد علاوه بر این [[ابن ابی الحدید]] در شرح نهج البلاغه این را نیز گفته است<ref>رجال ابن داوود، ابن داوود، ص۱۰۰؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۳، ص۱۲۸-۱۲۹؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۱۳۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۱.</ref>.


بعد از آنکه [[مغیرة بن شعبه]] بر [[کوفه]] مسلط شد [[مالیات]] [[مردم عراق]] را برای معاویه می‌فرستاد، روزی قافله‌ای را برای ارسال آماده کرده به طرف [[شام]] فرستاد پس از آنکه قافله از شهر دور شد [[حجر بن عدی]] با جمعی از یارانش آن کاروان را توقیف کرده اموالش را میان [[مستمندان]] تقسیم کرد<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴، ص۸۴. استاد یوسفی می‌نویسد: {{عربی|وکتب معاویه الی المغیرة ان یمده بمال، فجهز له المغیرة قافلة، فلما فصلت القافلة جاء حجر بجمع من أصحابه فحبس القافلة و قال حجر: والله لاتذهب حتی یعطی کل ذی حق حقه}} (المتأخر). موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۵۴۷.</ref>.
بعد از آنکه [[مغیرة بن شعبه]] بر [[کوفه]] مسلط شد [[مالیات]] مردم عراق را برای معاویه می‌فرستاد، روزی قافله‌ای را برای ارسال آماده کرده به طرف [[شام]] فرستاد پس از آنکه قافله از شهر دور شد [[حجر بن عدی]] با جمعی از یارانش آن کاروان را توقیف کرده اموالش را میان [[مستمندان]] تقسیم کرد<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴، ص۸۴. استاد یوسفی می‌نویسد: {{عربی|وکتب معاویه الی المغیرة ان یمده بمال، فجهز له المغیرة قافلة، فلما فصلت القافلة جاء حجر بجمع من أصحابه فحبس القافلة و قال حجر: والله لاتذهب حتی یعطی کل ذی حق حقه}} (المتأخر). موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۵، ص۵۴۷.</ref>.


پس از آنکه خبر این واقعه به [[مغیرة]] رسید، یکی از [[جوانان]] [[ثقیف]] ([[عبدالله بن ابی]] [[عقیل]] ثقفی) به مغیره گفت: [[اجازه]] دهید حجر بن عدی را [[مجازات]] کرده او را بکشیم. مغیره گفت: هرگز من این کار را انجام نخواهم داد. این مطلب به معاویه رسید و او نیز تصمیم گرفت وی را از منصبش برکنار کند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۱۳؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۴-۵۷۵؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۵۴۷.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۲-۱۸۵.</ref>
پس از آنکه خبر این واقعه به [[مغیرة]] رسید، یکی از [[جوانان]] [[ثقیف]] ([[عبدالله بن ابی]] [[عقیل]] ثقفی) به مغیره گفت: [[اجازه]] دهید حجر بن عدی را [[مجازات]] کرده او را بکشیم. مغیره گفت: هرگز من این کار را انجام نخواهم داد. این مطلب به معاویه رسید و او نیز تصمیم گرفت وی را از منصبش برکنار کند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۱۳؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۴-۵۷۵؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۵۴۷.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۲-۱۸۵.</ref>


== [[حجر بن عدی]] و [[زیاد بن ابیه]] ==
== [[حجر بن عدی]] و [[زیاد بن ابیه]] ==
[[مغیره]] در سال ۵۱ هجری از [[دنیا]] رفت و [[زیاد]] [[حاکم کوفه]] شد. وی در اولین [[خطبه]] و سخنرانی نسبت به [[امام علی]]{{ع}} [[ناسزا]] گفت و بر عثمان[[دعا]] و [[استغفار]] نمود و [[حجر]] مانند سابق به زیاد هم جواب داد و [[اعتراض]] کرد. زیاد که [[سرپرستی]] [[بصره]] را نیز به عهده داشت به آنجا [[سفر]] کرد و عمرو بن حریث را به جای خود گمارد. در بصره شنید؛ شیعیان علی{{ع}} گرد حجر [[اجتماع]] کرده، معاویه را [[لعن]] می‌کنند و از وی [[بیزاری]] می‌جویند.
[[مغیره]] در سال ۵۱ هجری از [[دنیا]] رفت و [[زیاد]] [[حاکم کوفه]] شد. وی در اولین [[خطبه]] و سخنرانی نسبت به [[امام علی]]{{ع}} [[ناسزا]] گفت و بر عثمان [[دعا]] و [[استغفار]] نمود و [[حجر]] مانند سابق به زیاد هم جواب داد و [[اعتراض]] کرد. زیاد که [[سرپرستی]] [[بصره]] را نیز به عهده داشت به آنجا [[سفر]] کرد و عمرو بن حریث را به جای خود گمارد. در بصره شنید؛ شیعیان علی{{ع}} گرد حجر [[اجتماع]] کرده، معاویه را [[لعن]] می‌کنند و از وی [[بیزاری]] می‌جویند.


زیاد به کوفه برگشت و به [[منبر]] رفت و سخنرانی مفصلی نمود؛ در ضمن سخنانش گفت: عاقبت [[ظلم و ستم]] وخیم است، این دسته از جمعیت که دور هم جمع شده و [[طغیان]] و [[سرکشی]] را پیشه نموده‌اند به آن علت است که از طرف من مطمئن و بر [[خدا]] جری شده‌اند، به خدا قسم اگر به [[استقامت]] و [[راه راست]] و [[اطاعت]] از من نگرایید شما را به دارؤیتان معالجه کنم، اگر کوفه را از حجر باز ندارم و او را [[عبرت]] دیگران قرار ندهم، هیچ نیستم. سپس گفتارش را متوجه حجر نموده و گفت: وای بر تو حجر! سرانجام به دست گرگ خونخواری گرفتار شدی<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ص۲۴۴-۲۴۶. مرحوم سید علی خان مدنی تبریزی نیز در الدرجات الرفیعه آورده است.</ref>.
زیاد به کوفه برگشت و به [[منبر]] رفت و سخنرانی مفصلی نمود؛ در ضمن سخنانش گفت: عاقبت [[ظلم و ستم]] وخیم است، این دسته از جمعیت که دور هم جمع شده و [[طغیان]] و [[سرکشی]] را پیشه نموده‌اند به آن علت است که از طرف من مطمئن و بر [[خدا]] جری شده‌اند، به خدا قسم اگر به [[استقامت]] و [[راه راست]] و [[اطاعت]] از من نگرایید شما را به دارویتان معالجه کنم، اگر کوفه را از حجر باز ندارم و او را [[عبرت]] دیگران قرار ندهم، هیچ نیستم. سپس گفتارش را متوجه حجر نموده و گفت: وای بر تو حجر! سرانجام به دست گرگ خونخواری گرفتار شدی<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ص۲۴۴-۲۴۶. مرحوم سید علی خان مدنی تبریزی نیز در الدرجات الرفیعه آورده است.</ref>.


در این موقع حجر در گوشه‌ای از [[مسجد]] نشسته بود، زیاد کسی را به سراغش فرستاده و او را نزد خود خواند، ولی [[رفقا]] و همراهان [[حجر]] مانع رفتن او شدند. زیاد به [[رئیس]] شرطه‌ها که شداد بن هیثم هلالی نام داشت دستور داد عده‌ای پاسبان بفرستد و حجر را نزد وی بخواند؛ همراهان و طرفداران حجر مأموران را به باد [[فحش]] گرفته و آنان بدون گرفتن نتیجه نزد زیاد برگشتند<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۶-۱۸۷؛ [[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حجر بن عدی کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳]]، ص۱۲-۱۵.</ref>.
در این موقع حجر در گوشه‌ای از [[مسجد]] نشسته بود، زیاد کسی را به سراغش فرستاده و او را نزد خود خواند، ولی [[رفقا]] و همراهان [[حجر]] مانع رفتن او شدند. زیاد به [[رئیس]] شرطه‌ها که شداد بن هیثم هلالی نام داشت دستور داد عده‌ای پاسبان بفرستد و حجر را نزد وی بخواند؛ همراهان و طرفداران حجر مأموران را به باد [[فحش]] گرفته و آنان بدون گرفتن نتیجه نزد زیاد برگشتند<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۶-۱۸۷؛ [[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حجر بن عدی کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳]]، ص۱۲-۱۵.</ref>.


== حجر و [[جنگ]] با [[زیاد]]==
== حجر و [[جنگ]] با [[زیاد]]==
زیاد به [[رئیس]] شرطه‌ها شداد بن هیثم هلالی (بعضی گویند هیثم بن شداد) [[فرمان]] داد که برو و حجر را نزد من بخوان، اگر با پای خود آمد چه بهتر وگرنه با او جنگیده، دستگیر و نزد من بیاور. پاسبانان و [[لشکریان]] وارد [[مسجد]] شدند و حجر را به [[دارالحکومة]] خواندند، ولی اطرافیان حجر این بار هم او را از [[اجابت]] زیاد منع کردند. دستور حمله از طرف رئیس شرطه‌ها صادر شد، عمیر بن یزید گندی به حجر گفت: از کسانی که با تو هستند به جز من کسی شمشیری ندارد و تنها [[شمشیر]] من کاری انجام نمی‌دهد، بهتر آن است که به [[خانه]] خود روی تا بستگانت تو را [[محافظت]] کنند. در این بین [[عمرو بن حمق]] که از [[خواص]] اطرافیان حجر و دوستان علی{{ع}} بود در اثر حمله مأموران از پای درآمد (مجروح شد)؛ او را به [[قبیله ازد]] رسانیدند و در آنجا مخفی شد.
زیاد به [[رئیس]] شرطه‌ها شداد بن هیثم هلالی (بعضی گویند هیثم بن شداد) [[فرمان]] داد که برو و حجر را نزد من بخوان، اگر با پای خود آمد چه بهتر وگرنه با او جنگیده، دستگیر و نزد من بیاور. پاسبانان و [[لشکریان]] وارد [[مسجد]] شدند و حجر را به [[دارالحکومة]] خواندند، ولی اطرافیان حجر این بار هم او را از [[اجابت]] زیاد منع کردند. دستور حمله از طرف رئیس شرطه‌ها صادر شد، عمیر بن یزید گندی به حجر گفت: از کسانی که با تو هستند به جز من کسی شمشیری ندارد و تنها [[شمشیر]] من کاری انجام نمی‌دهد، بهتر آن است که به [[خانه]] خود روی تا بستگانت تو را محافظت کنند. در این بین [[عمرو بن حمق]] که از [[خواص]] اطرافیان حجر و دوستان علی{{ع}} بود در اثر حمله مأموران از پای درآمد (مجروح شد)؛ او را به [[قبیله ازد]] رسانیدند و در آنجا مخفی شد.


دست عائذ بن حملة التمیمی مورد اصابت قرار گرفت و دندان او را شکستند، ولی او با چوبی که از دست یکی از شرطه‌ها گرفت از همراهان [[حجر]] [[دفاع]] می‌کرد تا به یکی از درهای [[مسجد]] رسیدند حجر سوار استر خود که جلو مسجد بود شد و [[ابوعمر]] طه از او دفاع می‌کرد تا آنکه به وسیله یزید بن طریف المسلی عمودی بر ران او وارد شد، او هم چابکی نموده و با [[شمشیر]] یزید را کشت. به این ترتیب [[حجر]] را به خانه‌ای رسانیدند و جمعیت زیادی جلو [[خانه]] حجر برای [[دفاع]] از او گرد آمدند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۸-۲۶۰؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۱۵؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱۱، ص۳۹-۴۰.</ref>.
دست عائذ بن حملة التمیمی مورد اصابت قرار گرفت و دندان او را شکستند، ولی او با چوبی که از دست یکی از شرطه‌ها گرفت از همراهان [[حجر]] [[دفاع]] می‌کرد تا به یکی از درهای [[مسجد]] رسیدند حجر سوار استر خود که جلو مسجد بود شد و ابوعمر طه از او دفاع می‌کرد تا آنکه به وسیله یزید بن طریف المسلی عمودی بر ران او وارد شد، او هم چابکی نموده و با [[شمشیر]] یزید را کشت. به این ترتیب [[حجر]] را به خانه‌ای رسانیدند و جمعیت زیادی جلو [[خانه]] حجر برای [[دفاع]] از او گرد آمدند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۸-۲۶۰؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۱۵؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱۱، ص۳۹-۴۰.</ref>.


[[قیس بن فهدان]] کندی سوار بر استرش شد و در میان [[قبیله کنده]] می‌گشت و چنین گفت: ای [[قوم]] حجر دفاع کنید و [[جولان]] دهید و دمی به خاطر برادرتان [[جنگ]] کنید و کسی از شما از [[یاری]] حجر باز نماند مگر نیزه‌دار و تیرانداز و سوار زره‌دار و پیاده و شمشیرزنی که از جای نرود ([[فرار]] نکند)، ندارید؟<ref>{{عربی|یا قوم حجر دافعوا و اصولوا *** و عن اخیکم [[ساعة]] فقاتلوا
قیس بن فهدان کندی سوار بر استرش شد و در میان [[قبیله کنده]] می‌گشت و چنین گفت: ای [[قوم]] حجر دفاع کنید و [[جولان]] دهید و دمی به خاطر برادرتان [[جنگ]] کنید و کسی از شما از [[یاری]] حجر باز نماند مگر نیزه‌دار و تیرانداز و سوار زره‌دار و پیاده و شمشیرزنی که از جای نرود (فرار نکند)، ندارید؟<ref>{{عربی|یا قوم حجر دافعوا و اصولوا *** و عن اخیکم [[ساعة]] فقاتلوا
لا یلفیا منکم لحجر خاذل *** ألیس فیکم رامح و نابل
لا یلفیا منکم لحجر خاذل *** ألیس فیکم رامح و نابل
و فارس مستلئم و راجل *** و ضارب بالسیف لا یزایل}}.</ref>
و فارس مستلئم و راجل *** و ضارب بالسیف لا یزایل}}.</ref>


با این وصف افراد زیادی از [[طایفه کنده]] گرد او جمع نشدند<ref>{{عربی|یا قوم حجر دافعوا و اصولوا *** و عن اخیکم ساعة فقاتلوا
با این وصف افراد زیادی از طایفه کنده گرد او جمع نشدند<ref>{{عربی|یا قوم حجر دافعوا و اصولوا *** و عن اخیکم ساعة فقاتلوا
لا یلفیا منکم لحجر خاذل *** ألیس فیکم رامح و نابل
لا یلفیا منکم لحجر خاذل *** ألیس فیکم رامح و نابل
و فارس مستلئم و راجل *** و ضارب بالسیف لا یزایل}}؛ [[تاریخ الطبری]]، [[طبری]]، ج۵، ص۲۶۰.</ref>.
و فارس مستلئم و راجل *** و ضارب بالسیف لا یزایل}}؛ [[تاریخ الطبری]]، [[طبری]]، ج۵، ص۲۶۰.</ref>.


زیاد دوباره به بزرگان [[قبیله مذحج]] و همدان و [[تمیم]]، هوازان و [[فرزندان]] أعصر و اسد و [[غطفان]] دستور داد به هر نحوی که ممکن است حجر را نزد او بیاورند و هم‌چنین به سایر [[اهل یمن]] همین دستور را داد. آنان رفتند و هر که را توانستند از اطراف حجر پراکنده ساخته و به نزد زیاد آوردند، از طرفی حجر که کمی جمعیت را مشاهده کرد آنان را هم [[آزاد]] گذاشت و گفت: متفرق شوید؛ زیرا تاب و توان [[مبارزه]] را ندارید و [[دوست]] ندارم خود را به کشتن دهید. هواداران حجر خانه او را [[تخلیه]] کرده و به طرف خانه‌های خود رفتند. در راه به دو قبیله مذحج و همدان برخوردند و [[جنگی]] میان ایشان درگرفت؛ قیس بن زید گرفتار شد و بقیه [[نجات]] یافتند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۰-۲۶۱؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۱۵.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۷-۱۸۸.</ref>
زیاد دوباره به بزرگان [[قبیله مذحج]] و همدان و [[تمیم]]، هوازان و [[فرزندان]] أعصر و اسد و [[غطفان]] دستور داد به هر نحوی که ممکن است حجر را نزد او بیاورند و هم‌چنین به سایر [[اهل یمن]] همین دستور را داد. آنان رفتند و هر که را توانستند از اطراف حجر پراکنده ساخته و به نزد زیاد آوردند، از طرفی حجر که کمی جمعیت را مشاهده کرد آنان را هم [[آزاد]] گذاشت و گفت: متفرق شوید؛ زیرا تاب و توان [[مبارزه]] را ندارید و [[دوست]] ندارم خود را به کشتن دهید. هواداران حجر خانه او را تخلیه کرده و به طرف خانه‌های خود رفتند. در راه به دو قبیله مذحج و همدان برخوردند و [[جنگی]] میان ایشان درگرفت؛ قیس بن زید گرفتار شد و بقیه [[نجات]] یافتند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۰-۲۶۱؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۱۵.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۷-۱۸۸.</ref>


== [[حجر]] در دوران اختفا ==
== [[حجر]] در دوران اختفا ==
حجر که خود را تنها دید راه محله بنی حوت را در پیش گرفت و به [[خانه]] سلیم بن یزید پناه برد. افرادی که در تعقیب وی بودند به خانه این مرد راه یافتند، [[سلیم]] میزبان حجر، شمشیر کشیده و با شرطه‌ها مشغول [[جنگ]] شد. [[دختران]] سلیم که شمشیرهای کشیده را به روی پدر مشاهده کردند گریان شدند، حجر ناراحت شد و گفت: برای دخترانت بد روزی را پیش آوردم؛ سلیم گفت: به [[خدا]] قسم تا زنده‌ام نمی‌گذارم تو را از خانه من [[اسیر]] بگیرند یا بکشند. حجر از راه باریکی به [[قبیله نخع]] [[خانه]] عبدالله بن حارث [[برادر]] [[مالک اشتر]] رفت، عبدالله مقدم او را گرامی داشت و از آمدنش خوشحال شد، ولی در آنجا هم [[آسایش]] نداشت زیرا کنیز سیاهی به شرطه‌ها خبر داد که حجر در این [[قبیله]] است. ناگهان قبیله نخع متوجه شدند که مأموران در تعقیب آنها هستند، حجر از نزد عبدالله به [[طایفه ازد]] به خانه [[ربیعة بن ناجد]] پناه برد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۸-۲۶۰؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱۱، ص۴۰. </ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۹.</ref>
حجر که خود را تنها دید راه محله بنی حوت را در پیش گرفت و به [[خانه]] سلیم بن یزید پناه برد. افرادی که در تعقیب وی بودند به خانه این مرد راه یافتند، سلیم میزبان حجر، شمشیر کشیده و با شرطه‌ها مشغول [[جنگ]] شد. [[دختران]] سلیم که شمشیرهای کشیده را به روی پدر مشاهده کردند گریان شدند، حجر ناراحت شد و گفت: برای دخترانت بد روزی را پیش آوردم؛ سلیم گفت: به [[خدا]] قسم تا زنده‌ام نمی‌گذارم تو را از خانه من [[اسیر]] بگیرند یا بکشند. حجر از راه باریکی به [[قبیله نخع]] [[خانه]] عبدالله بن حارث [[برادر]] [[مالک اشتر]] رفت، عبدالله مقدم او را گرامی داشت و از آمدنش خوشحال شد، ولی در آنجا هم [[آسایش]] نداشت زیرا کنیز سیاهی به شرطه‌ها خبر داد که حجر در این [[قبیله]] است. ناگهان قبیله نخع متوجه شدند که مأموران در تعقیب آنها هستند، حجر از نزد عبدالله به [[طایفه ازد]] به خانه [[ربیعة بن ناجد]] پناه برد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۸-۲۶۰؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱۱، ص۴۰. </ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۹.</ref>


== دستگیری [[حجر بن عدی]] ==
== دستگیری [[حجر بن عدی]] ==
خط ۱۶۱: خط ۱۶۱:


== پرونده‌سازی علیه حجر ==
== پرونده‌سازی علیه حجر ==
پس از آنکه زیاد بر اوضاع مسلط شد رؤسای چهار [[قبیله]] را احضار کرد: عمرو بن حریث [[رئیس]] [[مردم مدینه]]، خالد بن عرفطه رئیس [[تمیم]] و همدان، قیس بن ولید رئیس [[قبیله ربیعه]] و کنده، [[ابوبرده]] فرزند [[ابو موسی اشعری]] رئیس قبیله [[مذحج]] و اسد، این چهار نفر [[گواهی]] دادند که حجر افرادی گرد آورده و به طور علنی خلیفه را [[دشنام]] می‌دهد، [[مردم]] را به [[جنگ]] با خلیفه می‌خواند و [[معتقد]] است این [[مقام]] مخصوص [[اولاد]] [[ابوطالب]] است، در [[شهر]] [[آشوب]] به پا کرده و [[نماینده]] [[امیرالمؤمنین]] را از شهر بیرون کردند، [[ابوتراب]] ([[علی بن ابی طالب]]) را بیگناه می‌شمارند و برایش [[طلب رحمت]] می‌کنند و از دشمنانش [[بیزاری]] می‌جویند، کسانی که همراه وی هستند بزرگان و رؤسای [[یاران]] اویند، و در [[عقیده]] با وی موافق و در کارها با او شریک‌اند. زیاد که پرونده‌ها را مطالعه کرد گفت: دوست دارم [[شهود]] بیش از این باشند، پس در میان [[جمعیت]] از [[مردم]] خواست تا علیه [[حجر]] [[گواهی]] دهند. اسحاق و [[موسی]] ([[فرزندان]] [[طلحه]])، منذر (پسر [[زبیر]])، [[عمارة]] بن [[عقبه]]، [[عمر بن سعد]] بن وقاص و عده‌ای دیگر گواهی دادند، و گواهی [[شریح بن هانی]] را هم نوشتند؛ ولی [[شریح]] می‌گفت که نه تنها گواهی ندادم بلکه زیاد را از این عمل ملامت نمودم <ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۲۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۹.</ref>. [[طبری]] در [[تاریخ]] خود اسامی ۴۸ نفر را که بر علیه [[حجر بن عدی]] [[شهادت]] داده بودند آورده است<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰. [[بلاذری]] نیز عده‌ای را نام برده که شهادت دادند که حجر و یارانش [[جامعه]] را به [[آشوب]] می‌کشند و بر عثمان و معاویه [[نفرین]] می‌فرستند ([[انساب الاشراف]]، ج۵، ص۲۵۴-۲۵۶).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۹۴.</ref>
پس از آنکه زیاد بر اوضاع مسلط شد رؤسای چهار [[قبیله]] را احضار کرد: عمرو بن حریث [[رئیس]] [[مردم مدینه]]، خالد بن عرفطه رئیس [[تمیم]] و همدان، قیس بن ولید رئیس [[قبیله ربیعه]] و کنده، [[ابوبرده]] فرزند [[ابو موسی اشعری]] رئیس قبیله [[مذحج]] و اسد، این چهار نفر [[گواهی]] دادند که حجر افرادی گرد آورده و به طور علنی خلیفه را [[دشنام]] می‌دهد، [[مردم]] را به [[جنگ]] با خلیفه می‌خواند و [[معتقد]] است این [[مقام]] مخصوص [[اولاد]] [[ابوطالب]] است، در [[شهر]] [[آشوب]] به پا کرده و نماینده [[امیرالمؤمنین]] را از شهر بیرون کردند، [[ابوتراب]] ([[علی بن ابی طالب]]) را بیگناه می‌شمارند و برایش طلب رحمت می‌کنند و از دشمنانش [[بیزاری]] می‌جویند، کسانی که همراه وی هستند بزرگان و رؤسای [[یاران]] اویند، و در [[عقیده]] با وی موافق و در کارها با او شریک‌اند. زیاد که پرونده‌ها را مطالعه کرد گفت: دوست دارم [[شهود]] بیش از این باشند، پس در میان جمعیت از [[مردم]] خواست تا علیه [[حجر]] [[گواهی]] دهند. اسحاق و [[موسی]] ([[فرزندان]] [[طلحه]])، منذر (پسر [[زبیر]])، [[عمارة بن عقبه]]، [[عمر بن سعد]] بن وقاص و عده‌ای دیگر گواهی دادند، و گواهی [[شریح بن هانی]] را هم نوشتند؛ ولی [[شریح]] می‌گفت که نه تنها گواهی ندادم بلکه زیاد را از این عمل ملامت نمودم <ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۲۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۹.</ref>. [[طبری]] در [[تاریخ]] خود اسامی ۴۸ نفر را که بر علیه [[حجر بن عدی]] [[شهادت]] داده بودند آورده است<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰. [[بلاذری]] نیز عده‌ای را نام برده که شهادت دادند که حجر و یارانش [[جامعه]] را به [[آشوب]] می‌کشند و بر عثمان و معاویه [[نفرین]] می‌فرستند ([[انساب الاشراف]]، ج۵، ص۲۵۴-۲۵۶).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۹۴.</ref>


== معاویه و دستور [[قتل]] حجر ==
== معاویه و دستور [[قتل]] حجر ==
معاویه سه نفر را برای کشتن حجر و یارانش [[انتخاب]] کرد و به مرج عذراء فرستاد تا کسانی را که محکوم به قتل می‌داند بکشند. این سه نفر نزدیک غروب وارد مرج عذراء شدند، [[خثعمی]] از همراهان حجر که آنها را دید گفت: نیمی از ما کشته و نیمی آزاد می‌شویم! پرسیدند از کجا این سخن را می‌گویی؟ گفت زیرا کسی که آمده یک چشم دارد و چشم دیگرش کور است<ref>انساب الاشراف، [[بلاذری]]، ج۵، ص۲۵۸.</ref>.
معاویه سه نفر را برای کشتن حجر و یارانش [[انتخاب]] کرد و به مرج عذراء فرستاد تا کسانی را که محکوم به قتل می‌داند بکشند. این سه نفر نزدیک غروب وارد مرج عذراء شدند، [[خثعمی]] از همراهان حجر که آنها را دید گفت: نیمی از ما کشته و نیمی آزاد می‌شویم! پرسیدند از کجا این سخن را می‌گویی؟ گفت زیرا کسی که آمده یک چشم دارد و چشم دیگرش کور است<ref>انساب الاشراف، [[بلاذری]]، ج۵، ص۲۵۸.</ref>.


قبل از کشتن به این هشت نفر باقی مانده چنین پیشنهاد کردند: ما مأموریم به شما بگوییم که اگر از علی{{ع}} [[بیزاری]] جویید و او را [[لعن]] کنید شما را آزاد می‌کنیم و اگر نپذیرفتید شما را خواهیم کشت، ایشان گفتند: این پیشنهاد پذیرفتنی نیست. مأمورین معاویه دستور دادند هشت [[قبر]] مهیا کنند و کفن‌های ایشان را حاضر سازند تا صبح [[روز]] بعد ایشان را بکشند. حجر و همراهانش شب را تا صبح مشغول [[عبادت]] و [[نماز]] بودند. صبح زود که آنان را برای کشتن آوردند، [[حجر]] گفت: [[اجازه]] دهید تا [[وضو]] بسازم و [[نماز]] بخوانم که هرگز نشده وضو گرفته و نماز نخوانده باشم. اجازه داده شد، وضو گرفت و نماز گزارد، پس از نماز گفت: به [[خدا]] تا امروز نمازی به این سبکی و کوتاهی نخوانده بودم، اگر نبود که تصور می‌کردید از [[ترس]] [[مرگ]] طول می‌دهم بیش از این طول می‌کشید، سپس دست به [[دعا]] برداشت و گفت: خدایا از تو علیه [[امت]] کمک می‌جوییم که [[اهل کوفه]] علیه ما [[گواهی]] دادند و [[اهل شام]] ما را می‌کشند<ref>الغدیر، علامه امینی، ج۱۱، ص۵۲.</ref>. گر چه مرا می‌کشید ولی بدانید اول سواری بودم که در این [[سرزمین]] [[خدا]] را [[تهلیل]] گفتم<ref>اشاره به فتح این منطقه به دست خود دارد.</ref> و اول کسی هستم که سگان اینجا به رویم پریدند، سپس فرمود: آهن را از پایم نگشایید و [[خون]] را از بدنم نشویید تا معاویه را این چنین در [[صراط]] [[ملاقات]] کنم. سپس هدبة بن [[فیاض]] با [[شمشیر]] کشیده به جانب [[حجر]] حرکت کرد، لرزه‌ای بر اندام حجر افتاد؛ گفتند: تو می‌گفتی که از [[مرگ]] ترسی نداری، اکنون که از مردن می‌هراسی از مولای خود [[بیزاری]] بجو تا از تو دست برداریم. حجر فرمود: چرا ناراحت نباشم که [[قبر]] را حاضر، [[کفن]] را بریده و شمشیر کشیده می‌بینم، لکن هر چند از مرگ بترسم ولی چیزی که خدا را به [[خشم]] آورد نمی‌گویم، سپس حجر را با پنج نفر کشتند و در مرج عذراء به خاک سپردند و چون نوبت عبدالرحمان و [[خثعمی]] رسید، گفتند ما را پیش [[امیرالمؤمنین]] معاویه بفرستید. مأمورین درباره این دو نفر با معاویه مکاتبه کردند و [[اجازه]] داد که ایشان را به [[شام]] ببرند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۷۵؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۴۸۵؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۳۸۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ص۲۵۸.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۹۷-۱۹۸.</ref>
قبل از کشتن به این هشت نفر باقی مانده چنین پیشنهاد کردند: ما مأموریم به شما بگوییم که اگر از علی{{ع}} [[بیزاری]] جویید و او را [[لعن]] کنید شما را آزاد می‌کنیم و اگر نپذیرفتید شما را خواهیم کشت، ایشان گفتند: این پیشنهاد پذیرفتنی نیست. مأمورین معاویه دستور دادند هشت [[قبر]] مهیا کنند و کفن‌های ایشان را حاضر سازند تا صبح [[روز]] بعد ایشان را بکشند. حجر و همراهانش شب را تا صبح مشغول [[عبادت]] و [[نماز]] بودند. صبح زود که آنان را برای کشتن آوردند، [[حجر]] گفت: [[اجازه]] دهید تا [[وضو]] بسازم و [[نماز]] بخوانم که هرگز نشده وضو گرفته و نماز نخوانده باشم. اجازه داده شد، وضو گرفت و نماز گزارد، پس از نماز گفت: به [[خدا]] تا امروز نمازی به این سبکی و کوتاهی نخوانده بودم، اگر نبود که تصور می‌کردید از [[ترس]] [[مرگ]] طول می‌دهم بیش از این طول می‌کشید، سپس دست به [[دعا]] برداشت و گفت: خدایا از تو علیه [[امت]] کمک می‌جوییم که [[اهل کوفه]] علیه ما [[گواهی]] دادند و [[اهل شام]] ما را می‌کشند<ref>الغدیر، علامه امینی، ج۱۱، ص۵۲.</ref>. گر چه مرا می‌کشید ولی بدانید اول سواری بودم که در این [[سرزمین]] [[خدا]] را [[تهلیل]] گفتم<ref>اشاره به فتح این منطقه به دست خود دارد.</ref> و اول کسی هستم که سگان اینجا به رویم پریدند، سپس فرمود: آهن را از پایم نگشایید و [[خون]] را از بدنم نشویید تا معاویه را این چنین در [[صراط]] [[ملاقات]] کنم. سپس هدبة بن فیاض با [[شمشیر]] کشیده به جانب [[حجر]] حرکت کرد، لرزه‌ای بر اندام حجر افتاد؛ گفتند: تو می‌گفتی که از [[مرگ]] ترسی نداری، اکنون که از مردن می‌هراسی از مولای خود [[بیزاری]] بجو تا از تو دست برداریم. حجر فرمود: چرا ناراحت نباشم که [[قبر]] را حاضر، کفن را بریده و شمشیر کشیده می‌بینم، لکن هر چند از مرگ بترسم ولی چیزی که خدا را به [[خشم]] آورد نمی‌گویم، سپس حجر را با پنج نفر کشتند و در مرج عذراء به خاک سپردند و چون نوبت عبدالرحمان و [[خثعمی]] رسید، گفتند ما را پیش [[امیرالمؤمنین]] معاویه بفرستید. مأمورین درباره این دو نفر با معاویه مکاتبه کردند و [[اجازه]] داد که ایشان را به [[شام]] ببرند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۷۵؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۴۸۵؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۳۸۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ص۲۵۸.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۹۷-۱۹۸.</ref>


سرانجام این [[مجاهد]] خستگی‌ناپذیر [[عاشق]] [[ولایت]] و فدایی [[امامت]] با [[نیرنگ]] حیله‌گران و [[دنیاطلبان]] به آرزوی دیرین خود رسید و در ماه [[شعبان المعظم]] سال ۵۱ هجری سر مبارکش از بدن جدا شد<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۱۱؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۴۷۰. البته حاکم نیشابوری (المستدرک، ج۳، ص۴۶۸) و ابن عساکر (تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۲۱۰) سال ۵۳ هجری را نیز ذکر کرده‌اند و مسعودی در مروج الذهب سال ۵۰ هجری را نیز آورده است.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۰۴.</ref>
سرانجام این [[مجاهد]] خستگی‌ناپذیر [[عاشق]] [[ولایت]] و فدایی [[امامت]] با [[نیرنگ]] حیله‌گران و [[دنیاطلبان]] به آرزوی دیرین خود رسید و در ماه [[شعبان المعظم]] سال ۵۱ هجری سر مبارکش از بدن جدا شد<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۱۱؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۴۷۰. البته حاکم نیشابوری (المستدرک، ج۳، ص۴۶۸) و ابن عساکر (تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۲۱۰) سال ۵۳ هجری را نیز ذکر کرده‌اند و مسعودی در مروج الذهب سال ۵۰ هجری را نیز آورده است.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۰۴.</ref>
۱۳۰٬۰۹۳

ویرایش