حسن و قبح عقلی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۴: خط ۱۴:
حسن و قبح به معنای یکم و دوم، بی‌هیچ اختلافی [[عقلی]] است؛ یعنی مُدرِک آنها [[عقل]] است؛ همچنین حسن و قبح به معنای دوم، برحسب اعتبارات گوناگون [[تغییر]] می‌یابد، از این‌رو صفت [[حقیقی]] نبوده، بلکه امری اضافی است، چنان‌که کشته شدن شخصی با خواسته [[دشمنان]] وی سازگار و به مصلحت آنان است؛ ولی مخالف با خواسته [[دوستان]] او و برای ایشان مفسده است<ref>شرح المواقف، ج ۸، ص۱۸۳.</ref>. در عقلی بودن حسن و قبح به معنای اخیر [[اختلاف]] است<ref>همان؛ شرح الاسماء، ص۳۲۱.</ref> و عقلی بودن آن دو، که مبنای اصول فراوان و بسیاری از مسائل [[کلام]] و اصول است<ref>گوهر مراد، ص۳۴۵؛ شرح الاسماء، ص۳۲۳.</ref>، عقیده امامیه، [[معتزله]] و جمهور حکماست<ref>گوهر مراد، ص۳۴۴؛ شرح الاسماء، ص۳۱۸ ـ ۳۲۳.</ref>: به [[اعتقاد]] ایشان عقل به روشنی به حسن برخی افعال، مانند [[عدل]] و گفتار راستِ سودمند، و قبح برخی دیگر، نظیر [[ظلم]] و [[دروغ]] زیان‌آور، [[حکم]] می‌کند، چنان که [[شرع]] نیز به حسن و قبح بعضی افعال حکم داده است که کاشف از حسن و قبحی است که بر عقل پوشیده مانده است؛ نه اینکه سبب آن دو باشد؛ همچنین آنان معتقدند [[خدا]] هرگز واجب عقلی را ترک نمی‌کند و [[قبیح]] انجام نمی‌دهد؛ زیرا تنها شخص [[جاهل]] و محتاج چنین می‌کند<ref>کشف الفوائد، ص۲۴۶ ـ ۲۴۷؛ روض الجنان، ج ۵، ص۳۶۴.</ref>. براین اساس، [[معتزله]] و [[امامیه]] به [[عدالت خدا]] [[باور]] دارند، از این رو [[عدلیه]] نامیده می‌شوند و این از نتایج پذیرش [[حسن و قبح عقلی]] است<ref>اصول الفقه، ج ۱، ص۲۱۳.</ref>. معتزله خود [[اختلاف]] دارند: پیشینیان ایشان [[حسن و قبح افعال]] را به ذات [[افعال]] مربوط دانسته‌اند؛ نه صفات آنها و برخی متقدّمانشان [[معتقد]] بوده‌اند حسن و قبح افعال به جهت در برداشتن صفتی است که لازمِ ذاتشان و مستلزم [[حسن و قبح]] آنهاست و از متأخران، [[ابوالحسین بصری]] به [[اثبات]] صفت، تنها در [[فعل قبیح]] معتقد بوده و در فعل حَسَن، نبود صفتی را که مستلزم قبح باشد، کافی شمرده و جُبّائی نیز به [[نفی]] وصف [[حقیقی]] در حسن و قبح هر دو معتقد گشته و حسن و قبح افعال را به جهت وجوه اعتباری و اوصاف اضافی دانسته است که بر حسب اعتبار مختلف می‌شوند، چنان‌که زدن طفل [[یتیم]] برای [[تأدیب]] وی، دارای [[حُسن]] است و از روی [[ظلم]]، قبیح<ref>شرح المواقف، ج ۸، ص۱۸۲، ۱۸۴؛ شرح الاسماء، ص۳۱۸.</ref>. به نظر می‌رسد در میان این اقوال، قول اخیر صحیح است، جز در خصوص [[عدل]] و ظلم که حسن و قبح آنها تغییرناپذیر است<ref>المیزان، ج ۵، ص۱۰؛ اصول الفقه، ج ۱، ص۲۲۹.</ref>؛ زیرا اگر حسن و قبح، ذاتیِ افعال بود ـ خواه مستند به ذات افعال باشد یا به صفتی که لازم ذات است ـ اختلاف پیدا نمی‌کرد<ref>شرح الاسماء، ص۳۲۲.</ref>؛ البته ممکن است حسن و قبح را با توجه به اعتبارات و اضافات، برای افعال ذاتی بدانیم<ref>همان، ص۳۲۳.</ref>. [[عقیده]] [[اشاعره]] با باور گروه‌های یاد شده کاملاً در [[ستیز]] است: آنان به کلی منکر حسن و قبح عقلی‌اند و [[حسن و قبح افعال]] را [[شرعی]] و تنها به [[حکم]] [[شارع]] وابسته دانسته‌اند<ref>شرح المواقف، ج ۸، ص۱۸۱؛ شرح الاسماء، ص۳۱۸ - ۳۱۹.</ref>. برپایه توضیحات پیش‌گفته، حسنِ [[عقلی]] مورد [[اختلاف]] و گفت‌وگو در [[علم کلام]]، به این معناست که فاعل فعلی که متصف به حسن عقلی است، [[استحقاق]] مذمت ندارد و [[واجب]]، مندوب، [[مباح]] و [[مکروه]] از اقسام آن به شمار می‌آیند و معنای [[قبیح]] عقلی نیز آن است که فاعل آن سزاوار سرزنش است و آن، جز فعل [[حرام]] نیست، چنان‌که فعلی که دارای حسن شرعی است، برخلاف قبیح شرعی، استحقاق عقاب نمی‌آورد<ref>کشف الفوائد، ص۲۴۶ و ۲۴۸؛ کشف المراد، ص۴۱۸.</ref>. معنای اصطلاحی [[حسن و قبح]] به دست می‌دهد که حسن و قبح مورد بحث، [[زیبایی]] و [[زشتی]] [[خلقت]] ظاهری [[انسان]] نبوده که در [[اختیار]] او نیست، بلکه حسن و قبح در [[افعال]] اختیاری ـ مانند [[عدل]] و [[ظلم]] ـ است و [[ستایش]] و سرزنش [[عقل]] منحصر در آنهاست<ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۷۷ - ۲۸۸؛ گوهر مراد، ص۳۴۳ ـ ۳۴۴.</ref>. گرچه افعال اختیاری نیز از جهت [[توفیق]] یا عدم [[توفیق الهی]] درباره آنها، که خود بر مصالحی [[استوار]] است، به [[خدا]] نسبت داده می‌شوند<ref>المیزان، ج ۳، ص۱۳۴.</ref>، از این رو سخن [[اشاعره]] در [[انکار]] [[حسن و قبح عقلی]] بر این پایه است که انسان را در افعال خویش وادار می‌دانند؛ زیرا افعال [[اضطراری]] نزد عقل به حسن و قبح وصف نمی‌گردند<ref>شرح الاسماء، ص۳۲۳؛ اسفار، ج ۶، ص۳۷۰؛ کشف المراد، ص۴۲۰.</ref>. [[حکما]] با تقسیم عقل به نظری و عملی، مُدرَکات [[عقل نظری]] را چیزهایی دانسته‌اند که فعل انسان و در اختیار او نیست، چنان که مُدرَکات [[عقل عملی]] را افعال اختیاری وی شمرده و گفته‌اند: عقل نظری به بدیهیات و اوّلیات، مانند بزرگ‌تر بودن کل از جزء، حکم می‌کند و [[حاکم]] به [[حسن و قبح افعال]]، عقل عملی است که [[تدبیر]] [[مصالح]] نوع و اشخاص انسان را به عهده دارد، از این رو با توجه به دو [[مصلحت]]، گاهی به [[حسن فعلی]] و زمانی به قبح همان فعل [[حکم]] می‌کند؛ مانند دروغی که [[مصلحت عمومی]] داشته باشد یا نداشته باشد و [[احکام]] [[عقل عملی]] به [[شرایع]] نانوشته نامبردار می‌شود<ref>الاشارات والتنبیهات، ج ۱، ص۲۲۱؛ کشف الفوائد، ص۲۵۰ ـ ۲۵۱.</ref>، بنابراین قضایای [[حسن و قبح]] به نظر [[حکما]] از مشهورات‌اند و سبب [[شهرت]] آنها داشتن مصلحتی عمومی است و تفاوت میان مشهورات و اوّلیات در آن است که [[عقل]] صریحی که جز به تصورِ اطراف حکم توجه ندارد، بی‌درنگ به اوّلیات حکم می‌کند؛ ولی [[حکم عقل]] به مشهورات مانند دیگر نظریات، به سبب دلیل است، ازاین رو مشهورات [[تغییر]] پذیرند، چنان‌که [[دروغ]] اگر مصلحت بزرگی ـ مانند [[نجات]] دادن [[پیامبر]]{{صل}} ـ <ref>شرح الاسماء، ص۳۲۳.</ref> داشته باشد، [[حُسن]] پیدا می‌کند؛ امّا کل هرگز از جزئش کوچک‌تر نمی‌شود<ref>الاشارات والتنبیهات، ج ۱، ص۲۲۲.</ref>، هرچند به نظر برخی دروغ در فرض یادشده نیز [[قبیح]] است، جز آنکه به جهت دربرداشتن بر مصلحتی که بر [[مفسده]] دروغ [[غلبه]] دارد، حسن می‌یابد و [[واجب]] می‌شود<ref>کشف الفوائد، ص۲۴۶ ـ ۲۴۹.</ref>. [[حسن و قبح عقلی]] مورد بحث، در [[علم اصول فقه]] نیز برای تشخیص مصادیق مستقلات [[عقلی]] یاد می‌شود. مستقلات عقلی یک قسم از دو قسم [[دلیل عقلی]] به شمار می‌آید و دلیل عقلی یکی از منابع و [[ادله]] چهارگانه احکام نزد اصولیان [[امامیه]]. حکم عقل به [[حسن و قبح افعال]]، به پیوست حکم آن به ملازمه حکم عقل و [[حکم شرع]]، مفید [[اثبات]] [[حکم شرعی]] برای [[افعال]] یادشده است و چنانچه [[شرع]] حکم جداگانه‌ای درباره آنها داده باشد، تأسیسی نیست، بلکه ارشادی و برای تأکید حکم عقل است<ref>اصول الفقه، ج ۱، ص۲۰۵ ـ ۲۰۹، ۲۳۷؛ ج ۲، ص۱۲۱.</ref>. گرچه تمام مباحث حسن و قبح عقلی را نمی‌توان به [[قرآن]] مستند کرد، کلیات آن را می‌توان از آیاتی دریافت؛ مانند برخی آیاتی که در آنها واژه‌های احسن، [[حسنه]] و [[سیئه]]، طیبات و خبائث، معروف و منکر، [[فحشاء]]، فاحشه و [[اثم]] به کار رفته؛ یا آیاتی که واژه‌های مذکور در آنها به کار نرفته<ref>المیزان، ج ۵، ص۹، ج ۸، ص۵۶؛ ج ۱۲، ص۳۳۱؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۷۵۰؛ المنار، ج ۹، ص۲۲۷.</ref>؛ نیز تمام آیاتی که [[مردم]] را به [[تعقل]]، [[تذکر]] و [[تفکر]] فراخوانده‌اند<ref>المیزان، ج ۸، ص۵۸.</ref>؛ همچنین [[آیات]] فراوانی که دربر دارنده بر اسم [[حکیم]] از اسمای حسنای الهی‌اند، با موضوع [[حسن و قبح عقلی]] پیوند دارند؛ زیرا حکیم جز فعل [[نیکو]] و [[زیبا]] انجام نمی‌دهد<ref>مجمع‌البیان، ج ۳، ص۴۱۶.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[حسن و قبح عقلی - اسحاق‌نیا تربتی (مقاله)|مقاله «حسن و قبح عقلی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص ۳۹.</ref>
حسن و قبح به معنای یکم و دوم، بی‌هیچ اختلافی [[عقلی]] است؛ یعنی مُدرِک آنها [[عقل]] است؛ همچنین حسن و قبح به معنای دوم، برحسب اعتبارات گوناگون [[تغییر]] می‌یابد، از این‌رو صفت [[حقیقی]] نبوده، بلکه امری اضافی است، چنان‌که کشته شدن شخصی با خواسته [[دشمنان]] وی سازگار و به مصلحت آنان است؛ ولی مخالف با خواسته [[دوستان]] او و برای ایشان مفسده است<ref>شرح المواقف، ج ۸، ص۱۸۳.</ref>. در عقلی بودن حسن و قبح به معنای اخیر [[اختلاف]] است<ref>همان؛ شرح الاسماء، ص۳۲۱.</ref> و عقلی بودن آن دو، که مبنای اصول فراوان و بسیاری از مسائل [[کلام]] و اصول است<ref>گوهر مراد، ص۳۴۵؛ شرح الاسماء، ص۳۲۳.</ref>، عقیده امامیه، [[معتزله]] و جمهور حکماست<ref>گوهر مراد، ص۳۴۴؛ شرح الاسماء، ص۳۱۸ ـ ۳۲۳.</ref>: به [[اعتقاد]] ایشان عقل به روشنی به حسن برخی افعال، مانند [[عدل]] و گفتار راستِ سودمند، و قبح برخی دیگر، نظیر [[ظلم]] و [[دروغ]] زیان‌آور، [[حکم]] می‌کند، چنان که [[شرع]] نیز به حسن و قبح بعضی افعال حکم داده است که کاشف از حسن و قبحی است که بر عقل پوشیده مانده است؛ نه اینکه سبب آن دو باشد؛ همچنین آنان معتقدند [[خدا]] هرگز واجب عقلی را ترک نمی‌کند و [[قبیح]] انجام نمی‌دهد؛ زیرا تنها شخص [[جاهل]] و محتاج چنین می‌کند<ref>کشف الفوائد، ص۲۴۶ ـ ۲۴۷؛ روض الجنان، ج ۵، ص۳۶۴.</ref>. براین اساس، [[معتزله]] و [[امامیه]] به [[عدالت خدا]] [[باور]] دارند، از این رو [[عدلیه]] نامیده می‌شوند و این از نتایج پذیرش [[حسن و قبح عقلی]] است<ref>اصول الفقه، ج ۱، ص۲۱۳.</ref>. معتزله خود [[اختلاف]] دارند: پیشینیان ایشان [[حسن و قبح افعال]] را به ذات [[افعال]] مربوط دانسته‌اند؛ نه صفات آنها و برخی متقدّمانشان [[معتقد]] بوده‌اند حسن و قبح افعال به جهت در برداشتن صفتی است که لازمِ ذاتشان و مستلزم [[حسن و قبح]] آنهاست و از متأخران، [[ابوالحسین بصری]] به [[اثبات]] صفت، تنها در [[فعل قبیح]] معتقد بوده و در فعل حَسَن، نبود صفتی را که مستلزم قبح باشد، کافی شمرده و جُبّائی نیز به [[نفی]] وصف [[حقیقی]] در حسن و قبح هر دو معتقد گشته و حسن و قبح افعال را به جهت وجوه اعتباری و اوصاف اضافی دانسته است که بر حسب اعتبار مختلف می‌شوند، چنان‌که زدن طفل [[یتیم]] برای [[تأدیب]] وی، دارای [[حُسن]] است و از روی [[ظلم]]، قبیح<ref>شرح المواقف، ج ۸، ص۱۸۲، ۱۸۴؛ شرح الاسماء، ص۳۱۸.</ref>. به نظر می‌رسد در میان این اقوال، قول اخیر صحیح است، جز در خصوص [[عدل]] و ظلم که حسن و قبح آنها تغییرناپذیر است<ref>المیزان، ج ۵، ص۱۰؛ اصول الفقه، ج ۱، ص۲۲۹.</ref>؛ زیرا اگر حسن و قبح، ذاتیِ افعال بود ـ خواه مستند به ذات افعال باشد یا به صفتی که لازم ذات است ـ اختلاف پیدا نمی‌کرد<ref>شرح الاسماء، ص۳۲۲.</ref>؛ البته ممکن است حسن و قبح را با توجه به اعتبارات و اضافات، برای افعال ذاتی بدانیم<ref>همان، ص۳۲۳.</ref>. [[عقیده]] [[اشاعره]] با باور گروه‌های یاد شده کاملاً در [[ستیز]] است: آنان به کلی منکر حسن و قبح عقلی‌اند و [[حسن و قبح افعال]] را [[شرعی]] و تنها به [[حکم]] [[شارع]] وابسته دانسته‌اند<ref>شرح المواقف، ج ۸، ص۱۸۱؛ شرح الاسماء، ص۳۱۸ - ۳۱۹.</ref>. برپایه توضیحات پیش‌گفته، حسنِ [[عقلی]] مورد [[اختلاف]] و گفت‌وگو در [[علم کلام]]، به این معناست که فاعل فعلی که متصف به حسن عقلی است، [[استحقاق]] مذمت ندارد و [[واجب]]، مندوب، [[مباح]] و [[مکروه]] از اقسام آن به شمار می‌آیند و معنای [[قبیح]] عقلی نیز آن است که فاعل آن سزاوار سرزنش است و آن، جز فعل [[حرام]] نیست، چنان‌که فعلی که دارای حسن شرعی است، برخلاف قبیح شرعی، استحقاق عقاب نمی‌آورد<ref>کشف الفوائد، ص۲۴۶ و ۲۴۸؛ کشف المراد، ص۴۱۸.</ref>. معنای اصطلاحی [[حسن و قبح]] به دست می‌دهد که حسن و قبح مورد بحث، [[زیبایی]] و [[زشتی]] [[خلقت]] ظاهری [[انسان]] نبوده که در [[اختیار]] او نیست، بلکه حسن و قبح در [[افعال]] اختیاری ـ مانند [[عدل]] و [[ظلم]] ـ است و [[ستایش]] و سرزنش [[عقل]] منحصر در آنهاست<ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۷۷ - ۲۸۸؛ گوهر مراد، ص۳۴۳ ـ ۳۴۴.</ref>. گرچه افعال اختیاری نیز از جهت [[توفیق]] یا عدم [[توفیق الهی]] درباره آنها، که خود بر مصالحی [[استوار]] است، به [[خدا]] نسبت داده می‌شوند<ref>المیزان، ج ۳، ص۱۳۴.</ref>، از این رو سخن [[اشاعره]] در [[انکار]] [[حسن و قبح عقلی]] بر این پایه است که انسان را در افعال خویش وادار می‌دانند؛ زیرا افعال [[اضطراری]] نزد عقل به حسن و قبح وصف نمی‌گردند<ref>شرح الاسماء، ص۳۲۳؛ اسفار، ج ۶، ص۳۷۰؛ کشف المراد، ص۴۲۰.</ref>. [[حکما]] با تقسیم عقل به نظری و عملی، مُدرَکات [[عقل نظری]] را چیزهایی دانسته‌اند که فعل انسان و در اختیار او نیست، چنان که مُدرَکات [[عقل عملی]] را افعال اختیاری وی شمرده و گفته‌اند: عقل نظری به بدیهیات و اوّلیات، مانند بزرگ‌تر بودن کل از جزء، حکم می‌کند و [[حاکم]] به [[حسن و قبح افعال]]، عقل عملی است که [[تدبیر]] [[مصالح]] نوع و اشخاص انسان را به عهده دارد، از این رو با توجه به دو [[مصلحت]]، گاهی به [[حسن فعلی]] و زمانی به قبح همان فعل [[حکم]] می‌کند؛ مانند دروغی که [[مصلحت عمومی]] داشته باشد یا نداشته باشد و [[احکام]] [[عقل عملی]] به [[شرایع]] نانوشته نامبردار می‌شود<ref>الاشارات والتنبیهات، ج ۱، ص۲۲۱؛ کشف الفوائد، ص۲۵۰ ـ ۲۵۱.</ref>، بنابراین قضایای [[حسن و قبح]] به نظر [[حکما]] از مشهورات‌اند و سبب [[شهرت]] آنها داشتن مصلحتی عمومی است و تفاوت میان مشهورات و اوّلیات در آن است که [[عقل]] صریحی که جز به تصورِ اطراف حکم توجه ندارد، بی‌درنگ به اوّلیات حکم می‌کند؛ ولی [[حکم عقل]] به مشهورات مانند دیگر نظریات، به سبب دلیل است، ازاین رو مشهورات [[تغییر]] پذیرند، چنان‌که [[دروغ]] اگر مصلحت بزرگی ـ مانند [[نجات]] دادن [[پیامبر]]{{صل}} ـ <ref>شرح الاسماء، ص۳۲۳.</ref> داشته باشد، [[حُسن]] پیدا می‌کند؛ امّا کل هرگز از جزئش کوچک‌تر نمی‌شود<ref>الاشارات والتنبیهات، ج ۱، ص۲۲۲.</ref>، هرچند به نظر برخی دروغ در فرض یادشده نیز [[قبیح]] است، جز آنکه به جهت دربرداشتن بر مصلحتی که بر [[مفسده]] دروغ [[غلبه]] دارد، حسن می‌یابد و [[واجب]] می‌شود<ref>کشف الفوائد، ص۲۴۶ ـ ۲۴۹.</ref>. [[حسن و قبح عقلی]] مورد بحث، در [[علم اصول فقه]] نیز برای تشخیص مصادیق مستقلات [[عقلی]] یاد می‌شود. مستقلات عقلی یک قسم از دو قسم [[دلیل عقلی]] به شمار می‌آید و دلیل عقلی یکی از منابع و [[ادله]] چهارگانه احکام نزد اصولیان [[امامیه]]. حکم عقل به [[حسن و قبح افعال]]، به پیوست حکم آن به ملازمه حکم عقل و [[حکم شرع]]، مفید [[اثبات]] [[حکم شرعی]] برای [[افعال]] یادشده است و چنانچه [[شرع]] حکم جداگانه‌ای درباره آنها داده باشد، تأسیسی نیست، بلکه ارشادی و برای تأکید حکم عقل است<ref>اصول الفقه، ج ۱، ص۲۰۵ ـ ۲۰۹، ۲۳۷؛ ج ۲، ص۱۲۱.</ref>. گرچه تمام مباحث حسن و قبح عقلی را نمی‌توان به [[قرآن]] مستند کرد، کلیات آن را می‌توان از آیاتی دریافت؛ مانند برخی آیاتی که در آنها واژه‌های احسن، [[حسنه]] و [[سیئه]]، طیبات و خبائث، معروف و منکر، [[فحشاء]]، فاحشه و [[اثم]] به کار رفته؛ یا آیاتی که واژه‌های مذکور در آنها به کار نرفته<ref>المیزان، ج ۵، ص۹، ج ۸، ص۵۶؛ ج ۱۲، ص۳۳۱؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۷۵۰؛ المنار، ج ۹، ص۲۲۷.</ref>؛ نیز تمام آیاتی که [[مردم]] را به [[تعقل]]، [[تذکر]] و [[تفکر]] فراخوانده‌اند<ref>المیزان، ج ۸، ص۵۸.</ref>؛ همچنین [[آیات]] فراوانی که دربر دارنده بر اسم [[حکیم]] از اسمای حسنای الهی‌اند، با موضوع [[حسن و قبح عقلی]] پیوند دارند؛ زیرا حکیم جز فعل [[نیکو]] و [[زیبا]] انجام نمی‌دهد<ref>مجمع‌البیان، ج ۳، ص۴۱۶.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[حسن و قبح عقلی - اسحاق‌نیا تربتی (مقاله)|مقاله «حسن و قبح عقلی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص ۳۹.</ref>


==[[اثبات]] حسن و قبح عقلی==
== آیات و [[حسن و قبح عقلی]] ==
یکی از مبانی و قواعد اصلی [[علم کلام]] قاعده حسن و قبح عقلی است، به این معنی که آیا [[عقل]] قطع نظر از [[دین]] و [[شریعت]] خود مستقلاً قادر به [[درک]] [[حسن و قبح ذاتی]] اشیاء و به تبع آن امکان شناخت [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[احکام]] و [[آموزه‌های دین]] است یا نه؟ در مرحله سوم نیز [[خداوند]] در [[تشریع احکام]] خود مصالح و مفاسد متعلق احکام را لحاظ و اعتبار می‌نماید؟ به گونه‌ای که بر [[فعل قبیح]] امر نفرموده و از فعل [[مصلحت]] و حسن [[نهی]] نمی‌فرماید.
[[اشاعره]] منکر قاعده شده، اما [[عدلیه]] ([[معتزله]] و [[امامیه]]) موافق آن هستند. رجوع به [[آیات قرآن]] ما را به وجود چنین قاعده‌ای رهنمون می‌‌سازد که اینجا به بیان سه [[آیه]] بسنده می‌شود.
 
۱. [[قرآن کریم]] آشکارا بیان کرده است که [[مشرکان]] عصر رسالت با اینکه به [[شریعت اسلام]] [[ایمان]] نداشتند، به [[زشتی]] برخی کارهایی که انجام می‌‌دادند اعتراف می‌کردند و هرگاه مورد اعتراض قرار می‌گرفتند به عمل نیاکان خود را که به زعم آنان مطابق [[امر الهی]] بوده است، اعتذار می‌‌جستند. [[قرآن]] در رد [[پندار]] آنان می‌‌فرماید: خداوند به کار ناروا دستور نمی‌دهد چرا چیزی را که نمی‌دانید به [[خدا]] نسبت می‌دهید. چنان‌که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافته‌ایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بی‌گمان خداوند به کار زشت فرمان نمی‌دهد؛ آیا درباره خداوند چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref>.
 
دلالت این آیه بر اینکه برخی [[افعال]] در نفس الأمر متصف به قبح می‌باشند و عقل [[بشر]] قبح و زشتی آنها را درک می‌کند، آشکار است. علاوه بر [[متکلمان]] عدلیه مؤلف [[المنار]] نیز بر آن متذکر شده‌اند<ref>رشید رضا، تفسیر المنار، ج۸، ص۳۷۴.</ref>.
 
۲. قرآن کریم در [[مقام]] تقبیح [[شرک]]، از [[شرک ورزیدن]] به [[خدا]] [[نهی]] می‌کند و علت نهی را نه به [[امر الهی]]، بلکه به [[حکم]] مرتکز در [[عقل]] مستند می‌کند که [[شرک]] یک [[گناه]] عظیمی است: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که [[لقمان]] به پسرش- در حالی که بدو [[اندرز]] می‌داد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» [[سوره لقمان]]، [[آیه]] ۱۳.</ref>.
 
۳. [[قرآن کریم]] یادآور می‌شود که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} مأموریت دارد تا [[مردم]] را به معروف امر نماید و از منکر [[نهی]] کند؛ یعنی [[افعال]] در نفس الأمر یا معروفند یا منکر و [[اوامر و نواهی الهی]] تابع آن دو می‌‌باشد: {{متن قرآن|يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ}}<ref>«آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷؛ برای توضیح بیشتر ر.ک: علی ربانی گلپایگانی، الشواهد الکلامیه، صص ۴۲ و ۶۵.</ref>.
 
قاعده فوق در [[تفسیر]] آموزه‌های [[کلامی]]، و هم [[فقهی]] و [[حقوقی]] کارکردهای زیاد و متنوعی دارد که در اینجا به اشاره از آن می‌گذریم.
 
اعتبار و حجیت اصول کلامی مختلفی چون [[وجوب]] نظر و [[تأمل]] در [[ادله]] [[شناخت خدا]]، [[اثبات]] صفات [[عدالت]] و [[حکمت خدا]] و عدم [[ظلم]] و فعل غیر [[حکیمانه]] [[خدا]]، [[قاعده لطف]] و [[اصلح]]، وجوب اعواض و جبران و حل مشکل [[شرور]] در [[قیامت]]، حسن و وجوب [[تکلیف]]، حسن و [[وجوب بعثت]]، [[عصمت پیامبر]] و [[امام]] بر اعتبار و اثبات این قاعده وابسته است. تأثیر قاعده فوق در [[کلام]] منحصرنشده در [[علوم]] دیگر نیز جاری و ساری است، اینجا می‌‌توان به اصل [[ثبات]] و نسبی نبودن اصول اخلاقی نظیر عمل به [[وعده]]، [[راستگویی]]، [[ادای امانت]] مثال زد. به تعبیری قاعده فوق خود قاعده و مبنای سایر قواعد کلامی است که در ادامه از آنها سخن خواهیم گفت<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۱۹۴.</ref>.
 
== [[اثبات]] حسن و قبح عقلی ==
باورمندان حسن و قبح عقلی برای اثبات نظر خویش به آیاتی مانند ۳۲ [[اسراء]] [[استدلال]] کرده‌اند که در آن [[خدا]] از [[زنا]] [[نهی]] و علت آن را فاحشه ([[زشت]] آشکار)<ref>التحقیق، ج ۹، ص۳۵، «فُحش».</ref> بودن آن بیان فرموده و آن را بد راهی دانسته است. فاحشه و بد بودن زنا نمی‌تواند به معنای منهی بودن آن باشد؛ زیرا در [[مقام]] تعلیل چیزی نمی‌توان خود آن شی‌ء را ذکر کرد، پس باید وصفی در فعل زنا باشد که سبب قبح زنا و نهی از آن است، بنابراین در خود فعل زنا، [[مفسده]] و جهت قبحی است که بر اثر آن، زنا در [[شرع]] [[حرام]] گشته است؛ نه اینکه وجود مفسده و جهت قبح در زنا، برخاسته از [[تحریم]] آن در شرع باشد: {{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلزِّنَىٰٓ إِنَّهُۥ كَانَ فَـٰحِشَةًۭ وَسَآءَ سَبِيلًا}}<ref>«و نزدیک زنا نشوید که کاری زشت و راهی بد است» سوره اسراء، آیه ۳۲.</ref>،<ref>مجمع‌البیان، ج ۶، ص۶۳۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۹۷ ـ ۱۹۸.</ref> چنان که در [[آیه]] ۹۰ نحل خدا به [[عدل]]، [[احسان]] و [[بخشش]] به [[خویشاوندان]] [[فرمان]] داده و از فحشاء ([[کار زشت]] آشکار)، منکر و [[ستم]] بازداشته است: {{متن قرآن|إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِٱلْعَدْلِ وَٱلْإِحْسَـٰنِ وَإِيتَآئِ ذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ وَٱلْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>؛ ولی نمی‌توان منکر را فعلی دانست که [[شارع]] آن را [[نهی]] کرده است، چنان که نمی‌شود معروف را به فعلی [[تفسیر]] کرد که شارع به آن [[فرمان]] داده است؛ زیرا از قبیل تفسیر شی‌ء به خود آن است، بلکه معروف و منکر، فعلی‌اند که [[عقل سلیم]] آن دو را [[نیکو]] یا [[زشت]] بشمارد، به‌گونه‌ای که اگر در [[شرع]] مورد [[امر و نهی]] قرار گرفت، [[انکار]] و اعتراضی به آن نداشته باشد<ref>جوامع الجامع، ج ۱، ص۷۳۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۰، ص۱۹۷؛ المنار، ج ۹، ص۲۲۷.</ref>، چنان‌که [[حسن عدل]]، [[احسان]] و [[بخشش]] به [[خویشاوندان]] مورد پذیرش همه عقلاست<ref>المنار، ج ۸، ص۵۴ ـ ۵۵.</ref>. معیار [[حکم]] به نیکویی و [[زشتی]] [[افعال]]، عقل سلیم است، وگرنه [[اهل]] [[جاهلیت]] با نادیده گرفتن نهی شارع، [[بت]] می‌پرستیدند و آن را نیکو می‌شمردند؛ حتی برخی ملیت‌های کنونی نیز بر همان [[رفتار]] و [[عقیده]] باطل‌اند<ref>الکاشف، ج ۷، ص۲۱۵.</ref>، با اینکه [[خدا]] در [[آیه]] ۲۸ [[اعراف]] در [[مقام]] [[احتجاج]] با [[مشرکان]] که چون کار زشتی می‌کردند و می‌گفتند: [[پدران]] خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است، به [[پیامبر]]{{صل}} دستور می‌دهد که به آنان بگوید قطعا خدا به [[کار زشت]] فرمان نمی‌دهد: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا۟ فَـٰحِشَةًۭ قَالُوا۟ وَجَدْنَا عَلَيْهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِٱلْفَحْشَآءِ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافته‌ایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بی‌گمان خداوند به کار زشت فرمان نمی‌دهد؛ آیا درباره خداوند چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref>،<ref>المنار، ج ۹، ص۵۴.</ref> و آن‌گونه که در آیه ۱۵۷ اعراف آمده است خدا کارهای زشتی را [[حرام]] کرده است که [[انسان‌ها]] بر اساس عقل سلیم و [[فطرت]] دست نخورده‌شان<ref>المنار، ج ۹، ص۲۲۷.</ref> رها می‌کنند: {{متن قرآن|وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَـٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَـٰٓئِثَ}}<ref>سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref>،<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۷۵۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۶۴؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص۳۲۱ ـ ۳۲۲.</ref> بنابراین بی‌تردید، [[خرد]] هر عاقلی که به مرتبه [[تمییز]] و [[رشد]] می‌رسد، به [[داوری]] در حوزه [[حسن و قبح افعال]] می‌پردازد و به حسن برخی از آنها ـ مانند [[عدل]] ـ و قبح برخی دیگر ـ نظیر [[ظلم]] ـ [[حکم]] می‌کند؛ خواه [[مسلمان]] زاده باشد؛ یا در میان [[اهل]] [[اسلام]] و [[اهل شرایع]] پرورش یافته باشد<ref>گوهر مراد، ص۳۴۴؛ شرح الاسماء، ص۳۲۰.</ref>، چنان که بر اساس [[آیه]] ۴۹ نمل [[قوم صالح]] با هم گفتند: با یکدیگر [[سوگند]] بخورید که حتما به [[صالح]] و کسانش [[شبیخون]] می‌زنیم؛ سپس به [[ولیّ]] او خواهیم گفت: ما در مکان [[قتل]] کسانش نبودیم و ما قطعا راست می‌گوییم: {{متن قرآن|قَالُوا۟ تَقَاسَمُوا۟ بِٱللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُۥ وَأَهْلَهُۥ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِۦ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِۦ وَإِنَّا لَصَـٰدِقُونَ}}<ref>«گفتند: به خداوند هم‌سوگند شوید که به او و خانواده‌اش شبیخون می‌زنیم سپس به خونخواه او می‌گوییم که ما هنگام کشتن (وی و) خانواده‌اش حضور نداشتیم و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره نمل، آیه ۴۹.</ref>. این آیه، دلیل قطعی است که [[دروغ]] نزد [[کافران]] نیز که به [[شرع]] [[اعتقادی]] ندارند، [[قبیح]] است<ref>المنیر، ج ۱۹، ص۳۱۹.</ref>. برخی، [[آیات]] {{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا}}<ref>«پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد،» سوره شمس، آیه ۸.</ref> و {{متن قرآن|وَهَدَيْنَـٰهُ ٱلنَّجْدَيْنِ}}<ref>«و آیا به او دو راه (خیر و شرّ) را نشان ندادیم؟» سوره بلد، آیه ۱۰.</ref> را درباره [[حسن و قبح عقلی]] و مفاد آنها را بخشیدن [[قدرت]] [[درک]] [[حسن و قبح]] به [[انسان]] دانسته و گفته‌اند: [[خدا]] آن‌چنان قدرت تشخیص و [[عقل]] و وجدان بیدار به او داده است که [[فجور]] و [[تقوا]] را با عقل و [[فطرت]] درمی‌یابد<ref>نمونه، ج ۲۷، ص۴۶ ـ ۴۷.</ref>. با این همه، [[اشاعره]]، تنها به حسن و قبح شرعی [[افعال]] [[باور]] داشته و [[شیطان]] را نخستین باورمند به [[حسن و قبح عقلی]] دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را [[برتر]] از [[آدم]]{{ع}} می‌پنداشته است، ازاین‌رو [[سجده]] خود بر آدم{{ع}} رانیکو و خویش را شایسته [[فرمان]] به آن سجده نمی‌دانسته است<ref>تفسیر بیضاوی، ج ۳، ص۸؛ روح المعانی، ج ۸، ص۸۸.</ref>. بر این اساس، [[اشاعره]] رابطه‌ای لزومی میان [[افعال]] [[نیک]] و انواع [[ثواب]] را ـ مانند [[نماز]] و [[بهشت]] رفتن ـ و کارهای زشت و اقسام عقاب ـ مانند خوردن مال یتیم و خوردن [[آتش]] ـ منکرند، ازاین‌رو جایز می‌دانند [[خدا]] [[بنده]] [[مؤمن]] خود را به [[جهنم]] برد و [[کافر]] و [[مشرک]] را به بهشت، درحالی که بر اساس [[آیات قرآن]]، جزای [[اعمال]] در [[آخرت]] عین همان اعمال است: {{متن قرآن|هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و کردار کسانی که آیات ما و دیدار جهان واپسین را دروغ شمردند تباه شد؛ آیا جز برای آنچه می‌کردند کیفر می‌بینند؟» سوره اعراف، آیه ۱۴۷.</ref> و افزون بر آن، صورت‌های [[باطنی]] اعمال در [[زندگی دنیا]] نیز همراه انسان‌هایند: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلْيَتَـٰمَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًۭا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًۭا}}<ref>«آنان که دارایی‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم خود آتش می‌انبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.</ref> اشاعره، هرچند براساس [[آیه]] ۱۵ [[اسراء]]<ref>{{متن قرآن|مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا}} «هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمی‌کنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref> که [[تعذیب]] را پیش از بعثت [[رسول]] [[نفی]] کرده است، منکر [[حسن و قبح]] و [[وجوب]] و [[تحریم]] عقلی‌اند، دقت نکرده‌اند که وقوع ثواب در پی [[استحقاق]] و [[وعده]] به آن [[قطعی]] است؛ اما تحقق [[عقاب]] به دنبال [[استحقاق]] آن، قطعی نیست؛ زیرا می‌شود [[خدا]] [[تهدید]] کند؛ ولی [[بنده]] [[گنهکار]] خویش را ببخشد، بنابراین [[نفی]] [[تعذیب]]، بر [[انکار]] قبح و [[تحریم]] [[عقلی]] دلالت نمی‌کند<ref>هدایة المسترشدین، ج ۳، ص۵۲۸.</ref>. به هر روی، افزون بر آن، انکار [[حسن و قبح عقلی]] به انکارحسن و قبح [[شرعی]] نیز می‌انجامد؛ زیرا با انکار حسن و قبح عقلی، وثوقی به گفته‌های [[شرع]] نمی‌ماند<ref>کشف الفوائد، ص۲۴۸.</ref>. قول [[اشاعره]] شبیه گفته سوفسطائیه است که منکر [[حقایق]] محسوس‌اند، چون قضایای حسن و قبح عقلی از روشنی کمتری نسبت به قضایای بدیهی برخوردار نیستند<ref>شرح الاسماء، ص۳۲۱؛ المراجعات، ص۳۲۷.</ref>، هرچند قضایای بدیهی نیز به جهت وقوع تفاوت در تصور اطراف آن، با یکدیگر متفاوت می‌شوند<ref>کشف المراد، ص۴۱۹.</ref>. توجیه اشاعره نیز مبنی بر عقلی بودن قضایای مذکور در صورتی که [[حسن و قبح]] به کار رفته در آنها به معنای صفت کمال و نقص یا به معنای موافقت و [[مخالفت]] با غرض باشد، کارساز نیست؛ زیرا برگشت دو مفهوم یاد شده در [[افعال]] اختیاری، به معنای مورد [[اختلاف]] یعنی ممدوحیت و مذمومیت است<ref>شرح الاسماء، ص۳۲۲؛ گوهر مراد، ص۳۴۵.</ref>. گفتنی است بدیهی بودن قضایای حسن و قبح که بر پایه‌اش قضایای یادشده می‌توانند ماده [[قیاس]] برهانی قرار گیرند، با این گفته [[حکما]] منافات ندارد که قضایای یاد شده به جهت دربر داشتن بر [[مصالح]] و [[مفاسد]] عمومی از مشهورات و مقبولات عام‌اند، با اینکه این گونه قضایا ماده قیاس جدلی‌اند، چون ممکن است قضیه واحد از جهتی زیر شاخه یقینیات و از جهتی دیگر، زیرمجموعه مقبولات قرار گیرد و اینکه حکما قضایای حسن و قبح را از مقبولات عام شمرده‌اند، برپایه تمثیل آنها به مقبولات است، چون مانند مقبولات [[مصلحت]] و [[مفسده]] عمومی دارند، و گرنه [[عقل نظری]] با کمک [[عقل عملی]] به آنها [[حکم]] می‌کند و کمک گرفتن مذکور به بدیهی بودن قضایای حسن و قبح آسیبی نمی‌زند، چنان‌که [[عقل نظری]] به کمک [[حس]] به بداهت [[محسوسات]] [[حکم]] می‌کند<ref>شرح الاسماء ص۳۲۳.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[حسن و قبح عقلی - اسحاق‌نیا تربتی (مقاله)|مقاله «حسن و قبح عقلی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص ۴۲.</ref>
باورمندان حسن و قبح عقلی برای اثبات نظر خویش به آیاتی مانند ۳۲ [[اسراء]] [[استدلال]] کرده‌اند که در آن [[خدا]] از [[زنا]] [[نهی]] و علت آن را فاحشه ([[زشت]] آشکار)<ref>التحقیق، ج ۹، ص۳۵، «فُحش».</ref> بودن آن بیان فرموده و آن را بد راهی دانسته است. فاحشه و بد بودن زنا نمی‌تواند به معنای منهی بودن آن باشد؛ زیرا در [[مقام]] تعلیل چیزی نمی‌توان خود آن شی‌ء را ذکر کرد، پس باید وصفی در فعل زنا باشد که سبب قبح زنا و نهی از آن است، بنابراین در خود فعل زنا، [[مفسده]] و جهت قبحی است که بر اثر آن، زنا در [[شرع]] [[حرام]] گشته است؛ نه اینکه وجود مفسده و جهت قبح در زنا، برخاسته از [[تحریم]] آن در شرع باشد: {{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلزِّنَىٰٓ إِنَّهُۥ كَانَ فَـٰحِشَةًۭ وَسَآءَ سَبِيلًا}}<ref>«و نزدیک زنا نشوید که کاری زشت و راهی بد است» سوره اسراء، آیه ۳۲.</ref>،<ref>مجمع‌البیان، ج ۶، ص۶۳۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۹۷ ـ ۱۹۸.</ref> چنان که در [[آیه]] ۹۰ نحل خدا به [[عدل]]، [[احسان]] و [[بخشش]] به [[خویشاوندان]] [[فرمان]] داده و از فحشاء ([[کار زشت]] آشکار)، منکر و [[ستم]] بازداشته است: {{متن قرآن|إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِٱلْعَدْلِ وَٱلْإِحْسَـٰنِ وَإِيتَآئِ ذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ وَٱلْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>؛ ولی نمی‌توان منکر را فعلی دانست که [[شارع]] آن را [[نهی]] کرده است، چنان که نمی‌شود معروف را به فعلی [[تفسیر]] کرد که شارع به آن [[فرمان]] داده است؛ زیرا از قبیل تفسیر شی‌ء به خود آن است، بلکه معروف و منکر، فعلی‌اند که [[عقل سلیم]] آن دو را [[نیکو]] یا [[زشت]] بشمارد، به‌گونه‌ای که اگر در [[شرع]] مورد [[امر و نهی]] قرار گرفت، [[انکار]] و اعتراضی به آن نداشته باشد<ref>جوامع الجامع، ج ۱، ص۷۳۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۰، ص۱۹۷؛ المنار، ج ۹، ص۲۲۷.</ref>، چنان‌که [[حسن عدل]]، [[احسان]] و [[بخشش]] به [[خویشاوندان]] مورد پذیرش همه عقلاست<ref>المنار، ج ۸، ص۵۴ ـ ۵۵.</ref>. معیار [[حکم]] به نیکویی و [[زشتی]] [[افعال]]، عقل سلیم است، وگرنه [[اهل]] [[جاهلیت]] با نادیده گرفتن نهی شارع، [[بت]] می‌پرستیدند و آن را نیکو می‌شمردند؛ حتی برخی ملیت‌های کنونی نیز بر همان [[رفتار]] و [[عقیده]] باطل‌اند<ref>الکاشف، ج ۷، ص۲۱۵.</ref>، با اینکه [[خدا]] در [[آیه]] ۲۸ [[اعراف]] در [[مقام]] [[احتجاج]] با [[مشرکان]] که چون کار زشتی می‌کردند و می‌گفتند: [[پدران]] خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است، به [[پیامبر]]{{صل}} دستور می‌دهد که به آنان بگوید قطعا خدا به [[کار زشت]] فرمان نمی‌دهد: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا۟ فَـٰحِشَةًۭ قَالُوا۟ وَجَدْنَا عَلَيْهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِٱلْفَحْشَآءِ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافته‌ایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بی‌گمان خداوند به کار زشت فرمان نمی‌دهد؛ آیا درباره خداوند چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref>،<ref>المنار، ج ۹، ص۵۴.</ref> و آن‌گونه که در آیه ۱۵۷ اعراف آمده است خدا کارهای زشتی را [[حرام]] کرده است که [[انسان‌ها]] بر اساس عقل سلیم و [[فطرت]] دست نخورده‌شان<ref>المنار، ج ۹، ص۲۲۷.</ref> رها می‌کنند: {{متن قرآن|وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَـٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَـٰٓئِثَ}}<ref>سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref>،<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۷۵۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۶۴؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص۳۲۱ ـ ۳۲۲.</ref> بنابراین بی‌تردید، [[خرد]] هر عاقلی که به مرتبه [[تمییز]] و [[رشد]] می‌رسد، به [[داوری]] در حوزه [[حسن و قبح افعال]] می‌پردازد و به حسن برخی از آنها ـ مانند [[عدل]] ـ و قبح برخی دیگر ـ نظیر [[ظلم]] ـ [[حکم]] می‌کند؛ خواه [[مسلمان]] زاده باشد؛ یا در میان [[اهل]] [[اسلام]] و [[اهل شرایع]] پرورش یافته باشد<ref>گوهر مراد، ص۳۴۴؛ شرح الاسماء، ص۳۲۰.</ref>، چنان که بر اساس [[آیه]] ۴۹ نمل [[قوم صالح]] با هم گفتند: با یکدیگر [[سوگند]] بخورید که حتما به [[صالح]] و کسانش [[شبیخون]] می‌زنیم؛ سپس به [[ولیّ]] او خواهیم گفت: ما در مکان [[قتل]] کسانش نبودیم و ما قطعا راست می‌گوییم: {{متن قرآن|قَالُوا۟ تَقَاسَمُوا۟ بِٱللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُۥ وَأَهْلَهُۥ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِۦ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِۦ وَإِنَّا لَصَـٰدِقُونَ}}<ref>«گفتند: به خداوند هم‌سوگند شوید که به او و خانواده‌اش شبیخون می‌زنیم سپس به خونخواه او می‌گوییم که ما هنگام کشتن (وی و) خانواده‌اش حضور نداشتیم و بی‌گمان ما راستگوییم» سوره نمل، آیه ۴۹.</ref>. این آیه، دلیل قطعی است که [[دروغ]] نزد [[کافران]] نیز که به [[شرع]] [[اعتقادی]] ندارند، [[قبیح]] است<ref>المنیر، ج ۱۹، ص۳۱۹.</ref>. برخی، [[آیات]] {{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا}}<ref>«پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد،» سوره شمس، آیه ۸.</ref> و {{متن قرآن|وَهَدَيْنَـٰهُ ٱلنَّجْدَيْنِ}}<ref>«و آیا به او دو راه (خیر و شرّ) را نشان ندادیم؟» سوره بلد، آیه ۱۰.</ref> را درباره [[حسن و قبح عقلی]] و مفاد آنها را بخشیدن [[قدرت]] [[درک]] [[حسن و قبح]] به [[انسان]] دانسته و گفته‌اند: [[خدا]] آن‌چنان قدرت تشخیص و [[عقل]] و وجدان بیدار به او داده است که [[فجور]] و [[تقوا]] را با عقل و [[فطرت]] درمی‌یابد<ref>نمونه، ج ۲۷، ص۴۶ ـ ۴۷.</ref>. با این همه، [[اشاعره]]، تنها به حسن و قبح شرعی [[افعال]] [[باور]] داشته و [[شیطان]] را نخستین باورمند به [[حسن و قبح عقلی]] دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را [[برتر]] از [[آدم]]{{ع}} می‌پنداشته است، ازاین‌رو [[سجده]] خود بر آدم{{ع}} رانیکو و خویش را شایسته [[فرمان]] به آن سجده نمی‌دانسته است<ref>تفسیر بیضاوی، ج ۳، ص۸؛ روح المعانی، ج ۸، ص۸۸.</ref>. بر این اساس، [[اشاعره]] رابطه‌ای لزومی میان [[افعال]] [[نیک]] و انواع [[ثواب]] را ـ مانند [[نماز]] و [[بهشت]] رفتن ـ و کارهای زشت و اقسام عقاب ـ مانند خوردن مال یتیم و خوردن [[آتش]] ـ منکرند، ازاین‌رو جایز می‌دانند [[خدا]] [[بنده]] [[مؤمن]] خود را به [[جهنم]] برد و [[کافر]] و [[مشرک]] را به بهشت، درحالی که بر اساس [[آیات قرآن]]، جزای [[اعمال]] در [[آخرت]] عین همان اعمال است: {{متن قرآن|هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و کردار کسانی که آیات ما و دیدار جهان واپسین را دروغ شمردند تباه شد؛ آیا جز برای آنچه می‌کردند کیفر می‌بینند؟» سوره اعراف، آیه ۱۴۷.</ref> و افزون بر آن، صورت‌های [[باطنی]] اعمال در [[زندگی دنیا]] نیز همراه انسان‌هایند: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلْيَتَـٰمَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًۭا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًۭا}}<ref>«آنان که دارایی‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم خود آتش می‌انبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.</ref> اشاعره، هرچند براساس [[آیه]] ۱۵ [[اسراء]]<ref>{{متن قرآن|مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا}} «هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمی‌کنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref> که [[تعذیب]] را پیش از بعثت [[رسول]] [[نفی]] کرده است، منکر [[حسن و قبح]] و [[وجوب]] و [[تحریم]] عقلی‌اند، دقت نکرده‌اند که وقوع ثواب در پی [[استحقاق]] و [[وعده]] به آن [[قطعی]] است؛ اما تحقق [[عقاب]] به دنبال [[استحقاق]] آن، قطعی نیست؛ زیرا می‌شود [[خدا]] [[تهدید]] کند؛ ولی [[بنده]] [[گنهکار]] خویش را ببخشد، بنابراین [[نفی]] [[تعذیب]]، بر [[انکار]] قبح و [[تحریم]] [[عقلی]] دلالت نمی‌کند<ref>هدایة المسترشدین، ج ۳، ص۵۲۸.</ref>. به هر روی، افزون بر آن، انکار [[حسن و قبح عقلی]] به انکارحسن و قبح [[شرعی]] نیز می‌انجامد؛ زیرا با انکار حسن و قبح عقلی، وثوقی به گفته‌های [[شرع]] نمی‌ماند<ref>کشف الفوائد، ص۲۴۸.</ref>. قول [[اشاعره]] شبیه گفته سوفسطائیه است که منکر [[حقایق]] محسوس‌اند، چون قضایای حسن و قبح عقلی از روشنی کمتری نسبت به قضایای بدیهی برخوردار نیستند<ref>شرح الاسماء، ص۳۲۱؛ المراجعات، ص۳۲۷.</ref>، هرچند قضایای بدیهی نیز به جهت وقوع تفاوت در تصور اطراف آن، با یکدیگر متفاوت می‌شوند<ref>کشف المراد، ص۴۱۹.</ref>. توجیه اشاعره نیز مبنی بر عقلی بودن قضایای مذکور در صورتی که [[حسن و قبح]] به کار رفته در آنها به معنای صفت کمال و نقص یا به معنای موافقت و [[مخالفت]] با غرض باشد، کارساز نیست؛ زیرا برگشت دو مفهوم یاد شده در [[افعال]] اختیاری، به معنای مورد [[اختلاف]] یعنی ممدوحیت و مذمومیت است<ref>شرح الاسماء، ص۳۲۲؛ گوهر مراد، ص۳۴۵.</ref>. گفتنی است بدیهی بودن قضایای حسن و قبح که بر پایه‌اش قضایای یادشده می‌توانند ماده [[قیاس]] برهانی قرار گیرند، با این گفته [[حکما]] منافات ندارد که قضایای یاد شده به جهت دربر داشتن بر [[مصالح]] و [[مفاسد]] عمومی از مشهورات و مقبولات عام‌اند، با اینکه این گونه قضایا ماده قیاس جدلی‌اند، چون ممکن است قضیه واحد از جهتی زیر شاخه یقینیات و از جهتی دیگر، زیرمجموعه مقبولات قرار گیرد و اینکه حکما قضایای حسن و قبح را از مقبولات عام شمرده‌اند، برپایه تمثیل آنها به مقبولات است، چون مانند مقبولات [[مصلحت]] و [[مفسده]] عمومی دارند، و گرنه [[عقل نظری]] با کمک [[عقل عملی]] به آنها [[حکم]] می‌کند و کمک گرفتن مذکور به بدیهی بودن قضایای حسن و قبح آسیبی نمی‌زند، چنان‌که [[عقل نظری]] به کمک [[حس]] به بداهت [[محسوسات]] [[حکم]] می‌کند<ref>شرح الاسماء ص۳۲۳.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[حسن و قبح عقلی - اسحاق‌نیا تربتی (مقاله)|مقاله «حسن و قبح عقلی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)| دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص ۴۲.</ref>


۱۳۳٬۶۷۸

ویرایش