علوم عقلی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۷٬۳۴۳ بایت حذف‌شده ،  ‏۴ مهٔ ۲۰۲۵
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲۳: خط ۲۳:


از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتاب‌های [[فلسفی]]، آثار مستقلی نیز در [[فلسفه]] پدید آوردند. نخستین [[مسلمانی]] که با عنوان [[فیلسوف]] شناخته شد، کِندی بود. پس از او فلسفه میان مسلمانان رو به [[رشد]] نهاد؛ تا جایی که فارابی را دانشمندی هم‌طراز ارسطو دانستند و او را «[[معلم]] ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» [[شهرت]] یافته بود. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، فلسفه با ابن‌سینا به اوج خود رسید<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱  (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱]].</ref>.
از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتاب‌های [[فلسفی]]، آثار مستقلی نیز در [[فلسفه]] پدید آوردند. نخستین [[مسلمانی]] که با عنوان [[فیلسوف]] شناخته شد، کِندی بود. پس از او فلسفه میان مسلمانان رو به [[رشد]] نهاد؛ تا جایی که فارابی را دانشمندی هم‌طراز ارسطو دانستند و او را «[[معلم]] ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» [[شهرت]] یافته بود. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، فلسفه با ابن‌سینا به اوج خود رسید<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱  (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱]].</ref>.
===ترتیب [[متکلمان]] در [[مکتب]] [[ائمه]]{{عم}}===
رواج مباحث [[کلامی]] و [[عقیدتی]]، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های توجه به علوم عقلی در میان [[مسلمانان]] بوده است؛ زیرا بخشی از [[کلام]]، مباحث [[عقلی]] است. [[علم کلام]]، [[علمی]] صد در صد [[اسلامی]] است. خدای متعالی در [[قرآن]] به پیامبرش دستور می‌‌دهد که با مخالفان [[فکری]]، به [[نیکوترین]] روش [[گفت‌وگو]] کند. در [[حدیثی]] از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نقل شده که ما از زبان هفتاد [[پیامبر]] در [[دین خدا]] [[مجادله]] می‌‌کنیم<ref>احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۲۲.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ فردی که پرسید آیا [[رسول خدا]]{{صل}} مجادله می‌‌کرده است، فرمود:
در هر چه به رسول خدا{{صل}} [[ظن]] و [[گمان]] کردی، در اینکه ایشان با [[امر خدا]] [[مخالفت]] کند [هیچ گاه] به او گمان مبر. مگر خدای متعالی [به پیامبر] نفرموده است: {{متن قرآن|وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref> و {{متن قرآن|قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ}}<ref>«بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زنده‌اش می‌گرداند» سوره یس، آیه ۷۹.</ref>. آیا می‌‌توانی گمان کنی که رسول خدا{{صل}} با امر خدا مخالفت کرده و درباره آنچه که [[خدا]] به او دستور داده، مجادله نکرده و از آنچه که خدا به او [[خبر]] داده، [[مردم]] را [[آگاه]] نکرده است؟
یکی از [[علوم امامان]]{{عم}}، علم کلام است. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نخستین کسی بوده که در سخنانش به برخی مسائل کلامی چون [[توحید]]، [[صفات خدا]]، [[قضا و قدر]]، و [[جبر و اختیار]] پرداخته است. آن حضرت بعد از پیامبر{{صل}}، مهم‌ترین مدافع فکری و عقیدتی [[اسلام]] بود و همواره در مقابل [[اهل کتاب]] از اسلام [[دفاع]] می‌‌کرد و به [[پرسش‌ها]] و شبهه‌های آنان پاسخ می‌‌گفت.
[[عبدالقاهر بغدادی]] می‌‌گوید: نخستین [[متکلم]] [[اهل سنت]] از [[صحابه]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است؛ به سبب مناظره‌اش با خوارخ در مسائل [[وعد و وعید]] و مناظره‌اش با [[قدریه]] درباره [[قضا]]، قدر، [[مشیت]] و [[استطاعت]]... [[قدریه]] ادعا کرده‌اند علی{{ع}} از آنهاست و [[رهبر]] آنان [[واصل بن عطا]] مذهبش را از محمد و عبدالله [[پسران]] علی{{ع}} گرفته است»<ref>عبدالقاهر بغدادی، اصول الدین، ص۳۲۱.</ref>. [[بغدادی]] همچنین [[زید بن علی]] و [[امام صادق]]{{ع}} را از [[متکلمان]] [[اهل سنت]] به شمار آورده و برای امام صادق{{ع}} کتاب‌هایی در [[کلام]] برشمرده که عبارت‌اند از: کتابی در رد بر [[قدریه]]؛ کتابی در رد بر [[خوارج]]؛ کتابی در رد بر [[خلافت]]؛ او همچنین کتابی با عنوان رد بر قدریه از [[قرآن]] گزارش کرده است<ref>عبدالقاهر بغدادی، اصول الدین، ص۳۲۱.</ref>.
همچنین تعدادی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}، که در شمار [[یاران امام علی]]{{ع}} به شمار می‌‌رفتند، نخستین کسانی بودند که بعد از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} با استدلال‌هایشان از [[حق]] آن حضرت در مقابل [[جریان سیاسی]] [[دستگاه خلافت]] [[دفاع]] کردند. از جمله آنها، [[دوازده]] نفری بودند که درباره مسئله [[امامت امیرمؤمنان]]{{ع}} با [[ابوبکر]] [[مناظره]] کردند: [[خالد بن سعید]]، [[سلمان فارسی]]، [[ابوذر غفاری]]، [[مقداد]]، [[عمار]]، [[بریده اسلمی]]، [[ابوالهیثم بن تیهان]]، [[سهل بن حنیف]]، [[عثمان بن حنیف]]، [[خزیمة بن ثابت]] [[ذوالشهادتین]]، [[ابی بن کعب]] و [[ابوایوب انصاری]]<ref>احمد بن محمد بن خالد برقی، رجال البرقی، ص۱۴۹.</ref>. بعد از آنها تعدادی از [[اصحاب]] و شاگردان آن حضرت مانند [[صعصعة بن صوحان]]، [[میثم تمار]]، [[کمیل بن زیاد نخعی]]، [[اویس قرنی]]، [[سلیم بن قیس]]، [[حارث بن اعور همدانی]]، [[اصبغ بن نباته]]، ابوذر غفاری و [[ابن عباس]]، همواره در طول عمرشان از حق [[امیرمؤمنان]]{{ع}} دفاع می‌‌کردند.
اما بیشترین دوره رونق [[علم کلام]]، در [[قرن دوم]]، به ویژه [[عصر امام صادق]]{{ع}} بود که در اثر فضای باز [[سیاسی]] حاصل از [[سقوط]] [[بنی امیه]] و [[حکومت]] نوپای [[عباسیان]] به وجود آمده بود. آن حضرت، شاگردان برجسته‌ای مانند [[هشام بن سالم]]، [[هشام بن حکم]]، [[مؤمن طاق]]، [[فضال بن حسن]] و [[جابر بن یزید جعفی]] را [[تربیت]] کرد که در کلام بسیار ورزیده بودند. مناظره‌های این افراد با [[زندیقان]]، [[اهل کتاب]]، [[معتزله]]، [[مرجئه]] و [[اهل رأی]] و [[قیاس]]، در کتاب‌ها به یادگار مانده است. به نقل مرحوم [[کلینی]] در «[[کتاب الحجة]]»، [[امام صادق]]{{ع}} تعداد از [[اصحاب]] خود را [[متکلم]] خوانده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۷۱.</ref>. او همواره آنان را در این راه [[تشویق]] می‌‌کرد؛ چنان که وقتی [[هشام بن حکم]] ماجرای مناظره‌اش را با [[عمرو بن عبید]]، از بزرگان و [[رهبران]] [[معتزله]]، نقل کرد، به او فرمود: «ای هشام؛ چه کسی این را به تو آموخت؟» هشام گفت: «یابن [[رسول الله]]؛ این‌گونه بر زبانم جاری شد». پس فرمود: «ای هشام؛ به [[خدا]] [[سوگند]] در [[صحف ابراهیم]] و [[موسی]] این‌گونه نوشته شده است»<ref>محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۵۱.</ref>.
حتی [[امام صادق]]{{ع}} دستور می‌‌داد که [[متکلمان شیعی]] در حضور خودش با مخالفان [[مناظره]] کنند و بدین ترتیب و به طور عملی آنان را [[تعلیم]] می‌‌دادند. هشام بن حکم می‌‌گفت: در [[منا]] پانصد مسئله [[کلامی]] از امام صادق{{ع}} پرسیدم که همه را پاسخ گفت<ref>محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۵۱.</ref>. همچنین [[امامان شیعه]]{{عم}} به تدوین رساله یا کتاب در مسائل کلامی تشویق می‌‌کردند. از [[هشام بن سالم]] نقل شده که [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: به هشام بن حکم بگویید: چیزی بنویسد و برای من بفرستد و در آن [[قدریه]] را رد کند<ref>محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۴۷.</ref>.
مرحوم [[سید حسن صدر]]، متکلمان شیعی را تا [[عصر امام سجاد]] در یک طبقه قرار داده و [[متکلمان]] بعدی را در چند طبقه دسته‌بندی کرده است<ref>سید حسن صدر، الشیعة و فنون الاسلام، ص۲۷۴-۲۷۸.</ref>. تعدادی از متکلمان مشهور آن دوره عبارت‌اند از:
# قیس الماصر که از اصحاب و [[شاگردان امام سجاد]]{{ع}} بود و [[کلام]] را از آن حضرت آموخته بود و شاگردانی را [[تربیت]] کرده بود<ref>سید حسن صدر، الشیعة و فنون الاسلام، ص۲۷۸.</ref>؛
# [[ابوجعفر مؤمن طاق]]، از [[اصحاب امام سجاد]]{{ع}}، که کلام را از آن حضرت آموخته بود و کتاب‌هایی نوشته بود؛ مانند إفعل لاتفعل، [[الاحتجاج]] فی [[امامة]] [[امیرالمؤمنین]]، الکلام علی الخوارج، مجالسة مع الامام [[ابی حنیفه]] و المرجئه، المعرفه، و الرد علی المعتزله<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۸۸۶، ص۳۲۵.</ref>؛
# [[حمران بن اعین]]، [[برادر]] [[زراره]]، که [[کلام]] را از [[امام سجاد]]{{ع}} آموخته بود<ref>ابوغالب ذراری، رسالة ابی غالب الذراری، ص۱۱۳.</ref>؛
# [[هشام بن حکم]] که از بزرگان [[شیعه]]، بلکه از [[اساتید]] [[علم کلام]] در میان همه [[مسلمانان]] و [[فرقه‌های اسلامی]] است. او [[مناظرات]] و گفت‌وگوهای بسیاری با علمای فرقه‌های مختلف داشت و ناظر مجالس مناظره‌ای بود که [[یحیی بن خالد برمکی]] [[وزیر]] [[هارون]] تشکیل می‌‌داد. او به سبب داشتن [[کیاست]]، حاضر جوابی و اطلاعات عمیق، همواره مورد [[حسد]] هم‌عصرانش بود<ref>محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۳۰.</ref>. [[ابن ندیم]] این کتاب‌ها را برای او برشمرده است: کتاب الامامة، کتاب الدلالات علی حدوث الاشیاء، کتاب الرد علی الزنادقة، کتاب الرد علی [[اصحاب الاثنین]]، کتاب [[التوحید]]، کتاب الرد علی [[هشام الجوالیقی]]، کتاب الرد علی [[اصحاب]] الطبائع، کتاب الشیخ و الغلام، کتاب التدبیر، کتاب [[المیزان]]، کتاب المیدان، کتاب الرد علی من قال بامامة المفضول، کتاب [[اختلاف]] [[الناس]] فی الامامة، کتاب الوصیة و الرد علی من انکرها، کتاب فی الجبر و القدر، کتاب الحکمین، کتاب الرد علی المعتزلة فی [[طلحه]] و الزبیر، کتاب القدر، کتاب الالفاظ، کتاب المعرفة، کتاب الاستطاعة، کتاب الثمانیة الابواب، کتاب الرد علی [[شیطان]] الطاق، کتاب الاخبار، کتاب یفتح، کتاب الرد علی ارسطاطالیس فی التوحید، کتاب المعتزلة<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۰.</ref>؛
# [[یونس بن یعقوب]]، از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}}، که از [[متکلمان]] ماهر و زبردست بود<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۱۲۰۸، ص۴۴۶.</ref>؛
#[[فضال بن حسن کوفی]]، از متکلمان مشهوری که همواره در مناظره‌هایش [[پیروز]] میدان بود. [[شیخ مفید]] بعضی از مناظرات او را با مخالفان در کتاب الفصول المختاره، آورده است<ref>محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الفصول المختاره، ص۷۴.</ref>. این متکلمان همگی در [[قرن دوم]] می‌‌زیستند و پیش از پایان این [[قرن]] از [[دنیا]] رفته بودند؛ اما پس از آنها هم متکلمان برجسته‌ای بودند که به برخی از آنها اشاره می‌‌کنیم.
# [[سکاک محمد بن خلیل بغدادی]]، [[شاگرد]] هشام بن حکم بود و علم کلام را از او آموخته بود<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۸۸۹، ص۳۲۸.</ref>؛
# [[ابومالک ضحاک حضرمی]] از بزرگان [[علم کلام]] بود و از محضر [[امام صادق]]{{ع}} و [[امام کاظم]]{{ع}} [[علم]] آموخته بود<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۵۴۶، ص۲۰۵.</ref>.
همچنین بسیاری از [[متکلمان شیعه]]، از [[خاندان نوبخت]] برخاسته‌اند. به گفته [[ابن ندیم]] [[آل]] نوبخت به [[تشیع]] معروف بوده‌اند<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۱.</ref>. از میان این خاندان، فضلای بسیاری در سه [[قرن]] برخاسته است؛ از جمله فضل بن ابی سهل بن نوبخت که در [[زمان]] [[هارون]] در رأس کتابخانه معروف [[بیت الحکمه]]، و از مترجمان [[فارسی]] به [[عربی]] در عصر هارون و [[مأمون]] بود؛ همچنین [[اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت]] و پسرش [[اسماعیل بن اسحاق]] و پسر دیگرش [[علی بن اسحاق]] و نواده‌اش [[ابوسهل]] [[اسماعیل بن علی بن اسحاق]]، که او را شیخ المتکلمین در [[شیعه]] [[لقب]] داده‌اند<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۶۸، ص۳۰.</ref>، و [[حسن بن موسی نوبختی]]، خواهرزاده ابوسهل اسماعیل بن علی و عده‌ای دیگر از آنها<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۱. نوبخت، منجم دربار منصور عباسی بود. روزی پسرش ابوسهل را به دربار منصور برد تا به جانشینی خود معرفی کند. منصور نامش را پرسید. گفت: «خورشید ماه طیما ذاه مابازارد باد خسرونه شاه». منصور گفت: «همه اینها اسم تو است»؟ گفت: «آری». منصور تبسم کرد و گفت: «پدرت چه کرده؟! اسمت را مختصر کن؛ یا همان کلمه طیماذ را از میان اسمت برگزین و یا من کنیه ابوسهل را برایت انتخاب می‌‌کنم». ابوسهل به همین کنیه راضی شد. از این‌رو کنیه بسیاری از نوبختیان ابوسهل است.</ref>.
[[متکلمان]] از [[اصحاب]] و شاگردان [[امامان]]{{عم}}، از توجه به [[فلسفه]]، حتی پیش از [[عصر مأمون]] که هنوز بسیاری از کتاب‌های [[فلسفی]] [[ترجمه]] نشده بود و [[بازار]] فلسفه رونق چندانی نداشت، [[غافل]] نبودند و گاهی در مباحث [[کلامی]] از آن بهره می‌‌جستند. نظریه‌های آنان به ویژه [[هشام بن حکم]] در برخی مسائل کلامی، [[شاهد]] این مطلب است. در میان آنان حتی بودند کسانی که با دیده نقد به فلسفه می‌‌نگریستند؛ چنان که نوشته‌اند هشام بن حکم به [[فلاسفه]] ایراد می‌‌گرفت و این امر خوشایند یحیی [[برمکی]]، که خود را حامی [[فلسفه]] می‌‌دانست، نبوده و سرانجام همین امر موجب جدایی میان آن دو شد و کار به جایی کشید که یحیی [[هارون]] را بر ضد او تحریک کرد<ref>محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۳۰.</ref>. هشام نیز کتابی در رد نظریه [[ارسطو]] در [[توحید]] نوشته که [[ابن ندیم]]<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۰.</ref> و [[نجاشی]]<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۴۳۳، ش ۱۱۶۴.</ref> به آن اشاره کرده‌اند.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ ]]</ref>
==تأثیرپذیری [[معتزله]] از [[افکار]] [[ائمه]]{{عم}}==
بدون تردید، نخستین گروهی که در میان [[مسلمانان]] به طور رسمی شیوه [[عقل‌گرایی]] را [[اختیار]] کردند، معتزلیان بودند. [[مکتب]] معتزله در اواخر [[قرن اول هجری]] شکل گرفت. مؤسس این مکتب، [[واصل بن عطا]] بوده است. او از حلقه درس استادش [[حسن بصری]] کناره گرفت و برخی [[عقاید]] این مکتب را برای نخستین بار مطرح کرد. از آن پس واصل و پیروانش به معتزله معروف شدند<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۴۸.</ref>.
از میان [[خلفای اموی]]، [[یزید بن ولید]] به معتزله [[تمایل]] نشان داد<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۴۵.</ref>. با روی کار آمدن [[عباسیان]] و [[ترجمه]] کتاب‌های خارجی و ورود افکار جدیدی که باعث پدید آمدن موج زندیقی گری در [[جهان اسلام]] شد، معتزلیان به دلیل توان [[پاسخ‌گویی]] به اندیشه‌های [[الحادی]]، [[رشد]] بیشتری کردند و طرف داران فراوانی یافتند. از این‌رو [[خلفای عباسی]] نیز آنان را در برابر زنادقه تقویت می‌‌کردند<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۳۳۴.</ref>. در [[زمان]] [[مأمون]] بر [[توسعه]] این مکتب افزوده شد؛ زیرا مأمون، اعتزال را [[مذهب]] رسمی اعلام کرد و دستور داد که همه [[مردم]] نظر معتزله را مبنی بر [[خلق قرآن]] بپذیرند. [[معتصم]] و [[واثق]] نیز راه مأمون را ادامه دادند<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۹۴، ۹۵.</ref>. از این‌رو، عده‌ای از [[فقها]] و بزرگان [[اهل حدیث]]، از جمله [[احمد بن حنبل]] تحت فشار قرار گرفتند. سرانجام [[متوکل عباسی]] پس از به [[خلافت]] رسیدن، به اهل حدیث گروید و نظر آنان را رسمی اعلام کرد<ref>ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۳۳۷.</ref>. از آن زمان به بعد معتزلیان رو به [[ضعف]] گذاشتند<ref>ر.ک: حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴.</ref>.
به [[گواهی]] [[دانشمندان]]، [[متکلمان معتزله]] از [[امامان شیعه]]{{عم}} تأثیر پذیرفته‌اند. [[قاضی عبدالجبار]]، از علمای بزرگ [[معتزله]]، درباره تأثیرپذیری معتزلیان از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در دو اصل [[توحید]] و [[عدل]]، که از اصول مهم معتزله است و آنان را از فرقه‌های دیگر جدا می‌‌کند، می‌‌گوید: «خطبه‌های [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[نفی]] [[تشبیه]] و [[اثبات]] عدل، بیش از آن است که به شمارش درآید»<ref>محمدرضا کاشفی، کلام شیعه، ص۱۹۱، به نقل از: احمد بن عبدالجبار، طبقات المعتزلة، ج۱، ص۱۵-۲۱۴.</ref>. همو [[امام علی]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]] و [[امام باقر]]{{عم}} را از متقدمان معتزله شمرده است.
[[ابن ابی الحدید]] هم [[علم]] معتزله را منتهی به علم امیرمؤمنان{{ع}} دانسته، می‌‌گوید:
[[اشرف]] [[علوم]]، [[علم الهی]] است؛ زیرا [[شرف]] علم به شرف موضوعش است و موضوع علم الهی اشرف موجودات است. پس این علم اشرف علوم است که از سخن آن حضرت اقتباس شده و از او نقل گشته و به او منتهی شده و از او شروع گشته است؛ زیرا معتزله، که [[اهل]] توحید و عدل و صاحبان نظر هستند و [[مردم]] از آنها این فن را آموخته‌اند، شاگردان و [[یاران]] آن حضرت هستند. بدین جهت که بزرگ آنها واصل بن عطا، [[شاگرد]] [[ابوهاشم]] پسر [[محمد حنفیه]] است و ابوهاشم شاگرد پدرش [محمد حنفیه] و پدرش شاگرد آن حضرت است<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۷.</ref>.
بسیاری از معتزلیان، به ویژه [[اهل بغداد]]، امیرمؤمنان{{ع}} را از دیگر [[صحابه]] [[برتر]] می‌‌دانستند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۷.</ref>. آنان حتی [[روایات شیعه]] را، که در آنها به [[شیعیان امیرمؤمنان]]{{ع}} [[وعده]] [[بهشت]] داده شده، بر خودشان منطبق کرده‌اند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۲۶.</ref>.
همچنین درباره [[ابوالهذیل]]، که از بزرگان معتزله بوده و یکی از فرقه‌های معتزله (هذلیه) به نام اوست، گفته‌اند که سلسله [[اساتید]] او هم به ابوهاشم پسر محمد حنفیه منتهی می‌‌شود<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۳.</ref>. به نظر برخی از [[عالمان]]، او نخستین کسی بود که [[کلام]] را [[عقلی]] کرد<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۵.</ref>.
همچنین [[ابراهیم بن سیار نظام]] که از بزرگان [[معتزله]] بوده و با [[فلسفه]] و علوم عقلی بسیار سر و کار داشته و از آنها در [[کلام]] بیشتر [[سود]] می‌‌جسته و [[فرقه]] نظامیه به نام اوست، [[شاگرد]] [[هشام بن حکم]] به شمار می‌‌آمده<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۸.</ref>، و [[ابوالحسن اشعری]] [[معتقد]] است که او به [[امامیه]] [[گرایش]] داشته است<ref>ابوالحسن اشعری، مقالات الاسلامیین، ص۲۵۲.</ref>. [[شهرستانی]] یکی از ویژگی‌های فردی او را، تمایلش به رافضیان و اهانتش به بزرگان [[صحابه]] دانسته و از او نقل کرده است که [[امامت]] تنها با [[نص]] و تعیین آشکار محقق می‌‌شود و [[پیامبر]]{{صل}} در مواضع متعدد [[امامت علی]]{{ع}} را به گونه‌ای روشن و آشکار بیان [[کرد]] تا [[مردم]] به [[اشتباه]] نیفتند؛ اما عمر این مطلب را [[کتمان]] کرد و همو عهده‌دار جریان [[بیعت با ابوبکر]] در [[روز سقیفه]] بود. شهرستانی سپس می‌‌گوید: «[[نظام]] به عمر نسبت [[شک]] داده که در [[روز]] [[حدیبیه]] از پیامبر پرسید: آیا ما بر [[حق]] نیستیم؟ آیا آنها بر [[باطل]] نیستند؟ پیامبر جواب داده: آری؛ و عمر گفته: پس چرا در دینمان [[پستی]] را بپذیریم؟ نظام گفته: این به معنای [[شک و تردید]] در [[دین]]، و [[مقاومت]] در برابر [[تصمیم پیامبر]]{{صل}} است. او به [[دروغ]] خود ادامه داده و گفته عمر در روز [[بیعت]] [[[ابوبکر]]] به شکم [[فاطمه]]{{س}} ضربه زده، تا اینکه او سقط جنین کرده است و فریاد می‌‌کرد که [[خانه]] را با کسانی که در آن هستند، [[آتش]] بزنید؛ در حالی که در خانه غیر از علی، فاطمه، حسن و حسین کس دیگری نبود.»..<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ص۵۹.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱  (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ ]]</ref>
===رونق [[فلسفه]] در میان [[شیعیان]]===
با [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} [[عقل‌گرایی]] در [[مکتب تشیع]] از همه [[جریان‌های فکری]] [[مسلمانان]] به جز [[معتزله]] بیشتر بود و در مقایسه با معتزله هم از نوعی عقل‌گرایی [[معتدل]] برخودار بود. در [[آموزه‌های ائمه]]{{عم}}، هیچ گاه عقل‌گرایی در [[تعارض]] با [[شرع]] قرار نمی‌گرفت و [[امامان]]{{عم}} و [[عالمان شیعه]] هیچ [[وقت]] [[فیلسوفان]] را [[نفی]] یا [[انکار]] نمی‌کردند. دکتر نصر در این باره می‌‌گوید:
در میان شاخه‌های مختلف [[مذهب شیعه]]، دو تا از آنها برای تحقیق در [[فلسفه اسلامی]] اهمیت خاص دارند که یکی [[مذهب جعفری]] [[دوازده امامی]] است و دیگری [[مذهب اسماعیلی]] که در دوران قدیم تأثیر [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] فراوان داشته است. [[امامان شیعه]]{{عم}} که حامل [[نور]] نبوت‌اند، [[مفسران]] [[واقعی]] معنای درونی اشیا و [[کتاب خدا]] و کتاب طبیعت‌اند. [[علم]] همه چیز در نزد ایشان است؛ خواه طبیعی و خواه [[فوق طبیعی]] و بعضی از ایشان، بالخاصه [[امام ششم]] [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}}، نه تنها [[استادان]] [[دین]] و [[علوم]] [[روحانی]] بوده‌اند، بلکه درباره [[علوم طبیعی]] نیز چیزهایی نوشته‌اند؛ چنان‌که [[جابر بن حیان]] یکی از [[شاگردان امام صادق]]{{ع}} بوده است<ref>سید حسین نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص۳۲۱.</ref>.
در [[عصر ظهور]] [[فلاسفه]] [[مسلمان]]، از نیمه دوم [[قرن سوم]] به بعد، [[عقل‌گرایی]] در میان [[اهل سنت]] رو به افول نهاد و به تدریج [[مذهب کلامی]] [[اشعری]] که براساس دیدگاه‌های قشری و ظاهرگرایانه [[اهل حدیث]] و در رأسشان [[احمد بن حنبل]] شکل گرفته بود<ref>ر.ک: ابوالحسن اشعری، الابانة عن اصول الدیانه، ص۲۱ و ۵۱، باب الکلام فی اثبات رؤیة الله تعالی بالابصار فی الاخرة، باب الکلام فی الوجه و العینین و البصر و الیدین.</ref>، [[مذهب]] رسمی اهل سنت شد. از آن [[زمان]] به بعد، فعالیت‌های [[فلسفی]] تنها در بستر [[فرهنگ شیعی]] میسر بود. بدین ترتیب بیشتر فلاسفه، یا از میان [[شیعیان]] بودند و یا نوعی تأثیرپذیری از [[تعالیم]] [[شیعه]] داشتند. [[شهید مطهری]] می‌‌گوید: «در میان فلاسفه مسلمان، [[اکثریت]] با فلاسفه شیعه است. فلاسفه غیر [[شیعی]] به استثنای [[فیلسوفان]] [[اندلس]] که از محیط و [[اندیشه]] [[تشیع]] دور بوده‌اند، اکثریت قریب به اتفاق [[تمایل]] شیعی دارند. این نیز می‌‌تواند دلیل بر مطلبی باشد و آن اینکه، [[عقل]] شیعی از اول عقل فلسفی بوده است»<ref>مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۲۴.</ref>. برخلاف شیعه، از وقتی که مذهب اهل حدیث در زمان [[متوکل]] قوت گرفت، عقل‌گرایی به ضعف‌گرایید و توجه به [[فلسفه]] افول کرد و به نقل [[قاضی]] صاعد اندلسی از زمان متوکل که [[ترکان]] بر [[دستگاه خلافت]] [[حاکم]] شدند، توجه به فلسفه از سوی [[دستگاه خلافت]] از بین رفت<ref>صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ص۲۱۴.</ref>.
سرانجام با ظهور غزالی و [[رشد]] جریان [[مبارزه]] با [[فلسفه]]، این [[دانش]] در میان [[اهل سنت]]، به جز اهالی [[اندلس]]، فروکش کرد؛ از این‌رو، فلسفه تنها در [[جوامع]] [[شیعی]]، زمینه رشد مناسب برای خود یافت؛ چنان که دکتر [[حسین نصر]] می‌‌گوید:
ولی باید میان واکنش‌های [[شیعه]] و [[سنی]] نسبت به فلسفه تمایزی قائل شویم. [[جهان]] [[تسنن]] تقریباً پس از [[ابن رشد]] فلسفه را طرد کرد و جز استفاده از [[منطق]] و تأثیری که فلسفه در استدلال‌های [[کلامی]] داشت و پاره‌ای [[معتقدات]] [[جهان شناختی]]، که در زمینه [[علم کلام]] و تصوف برجای مانده بود، با فلسفه کاری نداشت؛ ولی در [[جهان تشیع]] در قرن‌های متوالی، هر دو فلسفه مشایی و اشراقی در [[مدارس]] [[دینی]] به عنوان سنتی زنده [[تدریس]] می‌‌شد<ref>سید حسین نصر، علم و تمدن در اسلام، ص۳۲۰.</ref>.
از این‌رو در بستر [[مکتب تشیع]]، [[فیلسوفان]] بزرگی ظهور کرده‌اند؛ مانند [[خاندان نوبخت]] که از اوایل [[حکومت عباسی]] تا [[قرن چهارم]]، [[فلاسفه]] بزرگی از میان آنها برخاستند که طبق نقل [[ابن ندیم]]، همه شیعه بوده‌اند؛ به ویژه اینکه ورود آنان به فلسفه در [[زمان ائمه]]{{عم}} بوده است؛ و نیز مانند [[جمعیت]] اخوان الصفا و خلان الوفا که خود خواسته‌اند گمنام باشند؛ اما به شدت [[تمایل]] شیعی داشته‌اند. نوشته‌های آنها ۵۲ رساله است که در همه آنها حضور توأم فلسفه و [[دین]] به چشم می‌‌خورد.
همچنین درباره فلاسفه بزرگی چون کندی، [[احمد بن طیب سرخسی]]، [[احمد بن سهل بلخی]]، رازی، [[فارابی]]، [[ابن سینا]]، بیرونی و [[ابن مسکویه]] ادعای [[تشیع]] شده است<ref>ر.ک: عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۱۱۶، ۱۳۳، ۱۵۴، ۲۸۸، ۴۱۲، ۴۶۶، ۵۶۷، ۶۵۲.</ref>. گرچه درباره شیعه بودن این فیلسوفان [[اجماعی]] وجود ندارد، به طور حتم این فلاسفه تمایل شیعی داشته‌اند؛ به ویژه فلاسفه بزرگی چون رازی، فارابی، ابن سینا و ابن مسکویه که [[تمایلات]] آشکار شیعی داشته‌اند و بیشتر فلاسفه با واسطه یا بی‌واسطه [[شاگرد]] ایشان بوده‌اند.
[[حاکمان]] شیعه نیز همواره از فلاسفه [[حمایت]] می‌‌کرده‌اند<ref>قطب الدین لاهیجی، محبوب القلوب، المقالة الثانیة فی احوال حکماء الاسلام، ص۱۵۱.</ref>. [[فیلسوف]] بزرگی چون [[فارابی]] در دربار [[حاکمان]] و [[فرمانروایان]] [[آل حمدان]] که [[شیعه]] بوده‌اند، به سر می‌‌برد. همچنین [[فلاسفه]] بسیاری به دربار امرای [[آل بویه]] رفت و آمد داشته‌اند. [[ابن سینا]] با دربار [[حاکمان]] [[شیعی]] چون [[سامانیان]]، آل بویه و شمس المعالی قابوس بن وشمگیر ارتباط داشت و از نزدیکی به دربار شخصی چون [[سلطان]] محمود که در [[تسنن]] [[تعصب]] داشت، می‌‌گریخت. [[میرفندرسکی]] کتابی درباره [[اثبات]] [[تشیع]] ابن سینا نوشته است. رازی کتابی دارد به نام فی آثار الامام الفاضل المعصوم<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۴۱۹.</ref> که به احتمال [[قوی]] بر اساس دیدگاه شیعی نوشته شده است. [[ابن مسکویه]] نوشته است: «عضدالدوله دیلمی در [[خانه]] خویش جای ویژه‌ای برای [[حکیمان]] و [[فیلسوفان]] در نظر گرفته بود که در آنجا گرد آیند و به دور از غوغای [[سفیهان]] و [[مردم]] [[نادان]] به [[گفت‌وگو]] بپردازند»<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۶، ص۴۵۵.</ref>.
ابن مسکویه با [[وزیران]] شیعه چون ابن عمید و پسرش ابوالفتح هم نشین بوده و بعد از آنها با امرای شیعی آل بویه مانند عضدالدوله و بهاءالدوله ارتباط داشته است.
شیخ عبدالله نعمة در کتابش فلاسفة الشیعة در فصل «آثار الشیعة فی الفلسفة» می‌‌گوید:
در اینجا [[شخصیت]] [[فکر]] شیعی به وضوح روشن می‌‌شود و بلکه بیشتر از هر موضوع دیگری. بهترین دلیل این مطلب، وجود مهم‌ترین شخصیت‌های [[فکری]] و [[فلسفی]] از شیعه است، که با [[تمایلات]] شیعی شناخته شده‌اند. از جمله آنها هستند: [[هشام بن حکم]]، [[جابر بن حیان]]، [[ابویوسف کندی]]، بنی نوبخت که مهم‌ترین آنها، [[فضل بن ابی سهل بن نوبخت]] و [[حسن بن موسی نوبختی]] هستند؛ [[فارابی]]، [[ابوزید بلخی]]، [[ابوبکر رازی]]، ابن سینا، همدانی، [[صنعانی]]، ابن مسکویه، بیرونی، [[قطب الدین رازی]]، [[جلال الدین دوانی]]، [[غیاث الدین کاشانی]]، [[فیض کاشانی]]، [[عبدالرزاق لاهیجی]]، [[میرداماد]]، [[صدرالمتألهین]]، [[سبزواری]] صاحب منظومه و دیگر بزرگان [[فلسفه]] و نابغه‌های [[فکر اسلامی]]...<ref>عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۳۲.</ref>.
در سخنان، نظریه‌ها و آرای فلاسفه، شباهت‌های بسیاری با اصول شیعه، که برگرفته از [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} است، دیده می‌‌شود و این نشان می‌‌دهد که آنان از [[آموزه‌های امامان]] [[شیعه]]{{عم}} متأثر بوده‌اند. برای نمونه به بخشی از این شباهت‌ها در نوشته‌های سه [[فیلسوف]] بزرگ اسلام، [[فارابی]]، [[ابن سینا]] و [[ابوریحان بیرونی]] اشاره می‌‌کنیم.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱  (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ ]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۸۰: خط ۲۸:
# [[پرونده:pn.jpg|22px]] [[عبدالهادی فقهی‌زاده|فقهی‌زاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|'''مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی''']]
# [[پرونده:pn.jpg|22px]] [[عبدالهادی فقهی‌زاده|فقهی‌زاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|'''مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ ''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ ''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۲۹٬۷۴۳

ویرایش