قضاوت در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
{{متن قرآن|ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref>. | {{متن قرآن|ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref>. | ||
[[قضا]] و حکم مترادفاند و هر دو به معنای داوری کردن هنگام [[اختلاف]] و [[تنازع]] هستند؛ فرق آنها در این است که حکم به لحاظ صدور آن در اختلاف و "قضاء" به اعتبار اتمام اختلاف به حکم صادر شده است | [[قضا]] و حکم مترادفاند و هر دو به معنای داوری کردن هنگام [[اختلاف]] و [[تنازع]] هستند؛ فرق آنها در این است که حکم به لحاظ صدور آن در اختلاف و "قضاء" به اعتبار اتمام اختلاف به حکم صادر شده است<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۴۵۲.</ref>. | ||
== جایگاه داوری عادلانه == | == جایگاه داوری عادلانه == | ||
عرصههای اساسی | عرصههای اساسی فرصت برابر که از مؤلفههای [[عدالت سیاسی]] به شمار میآید خود را در [[داوری]] عادلانه و [[قانون]] برابر نشان میدهد. با توجه به این عنصر در چند حوزه میتوان از فرصت برابر عادلانه سخن به میان آورد از جمله در [[مشارکت سیاسی]] که به طور برابر برای افراد [[جامعه]] تعریف میشود و همه از امتیاز گزینشگری و [[انتخاب]] شدن برخوردار میگردند. یکی دیگر از جلوههای [[برابری]] فرصتها، [[تساوی]] و برخورداری همگان از فرصت داوری عادلانه است، در آیاتی از [[قرآن کریم]]، [[انبیای الهی]] و [[مردم]] به [[قضاوت عادلانه]] [[دعوت]] شدهاند، [[خداوند]] میفرماید: ای [[داوود]]! ما تو را در [[زمین]]، [[خلیفه]] گردانیدیم پس در میان مردم به [[حق]] داوری کن و زنهار از [[هوس]] [[پیروی]] مکن که تو را از [[راه خدا]] به در میکند<ref>سوره ص آیه ۲۶</ref>. | ||
در این [[آیه]]، خداوند داوود [[پیامبر]] {{صل}} را به [[دادگستری]] در میان همه «ناس» امر میکند، بدون آنکه برخی بر دیگران امتیازی داشته باشند، در آیهای دیگر این معنا تأکید میشود: {{متن قرآن|إِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}<ref>«و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>. | در این [[آیه]]، خداوند داوود [[پیامبر]] {{صل}} را به [[دادگستری]] در میان همه «ناس» امر میکند، بدون آنکه برخی بر دیگران امتیازی داشته باشند، در آیهای دیگر این معنا تأکید میشود: {{متن قرآن|إِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}<ref>«و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>. | ||
همچنین در [[کلام الهی]] آمده است هر امتی، رسولی داشته و هدفش آن بوده است تا میان همه آنان به [[عدل]] و برابری، [[قضاوت]] کند، خواه به آن پیامبر [[ایمان]] آورده باشند یا نه: {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ}}<ref>«و هر امّتی را پیامبری است که چون پیامبرشان بیاید میان آنان به دادگری داوری میشود و به آنان ستم نخواهد رفت» سوره یونس، آیه ۴۷.</ref>. | همچنین در [[کلام الهی]] آمده است هر امتی، رسولی داشته و هدفش آن بوده است تا میان همه آنان به [[عدل]] و برابری، [[قضاوت]] کند، خواه به آن پیامبر [[ایمان]] آورده باشند یا نه: {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ}}<ref>«و هر امّتی را پیامبری است که چون پیامبرشان بیاید میان آنان به دادگری داوری میشود و به آنان ستم نخواهد رفت» سوره یونس، آیه ۴۷.</ref>. | ||
به عبارت دیگر، افرادی که از لحاظ [[خلقت]] در شرایط مساوی هستند، قانون باید درباره آنها به [[مساوات]] رفتار بکند؛ اما افرادی که خودشان در شرایط مساوی نیستند قانون هم نباید درباره آنها مساوی رفتار بکند، بلکه باید مطابق شرایط خودشان با آنها رفتار کند<ref>مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۱۴.</ref>؛ بنابراین [[عدالت]] به گونهای است که شرایط و | برابری فرصت و [[مساوات]]، در باره قانون نیز میتواند معنایی ملموس پیدا کند، یعنی قانون و قانونگذاران و مجریان آن، افراد را به یک چشم نگاه کند و میان افراد، [[تبعیض]] قائل نشود، بلکه رعایت [[استحقاق]] را بکند. خداوند در [[کلام]] خویش به صراحت خطاب به [[پیامبر اسلام]] {{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ}}<ref>«ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستادهایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش» سوره نساء، آیه ۱۰۵.</ref>. | ||
«کتاب» به عنوان مظهر [[قانون]] و «حق»، در کنار یکدیگر ذکر شده که مبنای [[رفتار]] و [[داوری]] برابر و [[قانونمند]] در میان «ناس» قرار میگیرد؛ همه [[مردم]] در اینجا مطرح میشوند و بر [[حکم]] [[حق]] و [[عدل]] برای همه افراد، تأکید میگردد. | |||
به عبارت دیگر، افرادی که از لحاظ [[خلقت]] در شرایط مساوی هستند، قانون باید درباره آنها به [[مساوات]] رفتار بکند؛ اما افرادی که خودشان در شرایط مساوی نیستند قانون هم نباید درباره آنها مساوی رفتار بکند، بلکه باید مطابق شرایط خودشان با آنها رفتار کند<ref>مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۱۴.</ref>؛ بنابراین [[عدالت]] به گونهای است که شرایط و فرصتها را به [[تساوی]] در [[اختیار]] همه [[شهروندان]] قرار میدهد، این امر به معنای تساوی در همه سطوح نیست: معنی عدالت و مساوات این است که ناهمواریها و [[پست]] و بلندیها و بالا و پایینها و تبعیضهایی که منشأش [[سنتها]] و عادات و یا [[زور]] و [[ظلم]] است باید محو شود و از بین برود و اما آن [[اختلافها]] و تفاوتها که منشأش لیاقت و [[استعداد]] و عمل و کار و فعالیت افراد است، باید محفوظ بماند. همان طوری که در مسابقهها، میدان مسابقه باید هموار باشد، مساوی و هم سطح باشد، برای همه یک [[جور]] باشد، امکانات [[اجتماعی]] باید برای همه بالسویه فراهم شود، تا آنجا که به میدان مسابقه، یعنی امکانات اجتماعی مربوط است همه مساوی هستند و باید مساوی باشند. | |||
اما در مسابقه یک چیز دیگر هست که مربوط به میدان مسابقه با شرایط مسابقه نیست، مربوط است به خود مسابقهدهندگان، یکی چابکتر است، یکی لاغرتر، یکی با عزیمتتر و باهمتتر و کوشاتر است، یکی سابقه تمرین بیشتر دارد، این تفاوتها در نتیجه مسابقه دخالت دارد و نباید آنها را نادیده گرفت، باید به آنها [[احترام]] گذاشت و در نتیجه اینهاست که تقدم و تاخر پیش میآید<ref>مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۱۲۳.</ref>. | اما در مسابقه یک چیز دیگر هست که مربوط به میدان مسابقه با شرایط مسابقه نیست، مربوط است به خود مسابقهدهندگان، یکی چابکتر است، یکی لاغرتر، یکی با عزیمتتر و باهمتتر و کوشاتر است، یکی سابقه تمرین بیشتر دارد، این تفاوتها در نتیجه مسابقه دخالت دارد و نباید آنها را نادیده گرفت، باید به آنها [[احترام]] گذاشت و در نتیجه اینهاست که تقدم و تاخر پیش میآید<ref>مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۱۲۳.</ref>. | ||
==[[ابن ادریس]] و تصدی شؤون [[قضاوت]]== | بنابراین با آنکه [[عدالت سیاسی]] با مفاهیمی چون [[برابری]] و [[مساوات]]، عرصههای مشترک دارد، اما تفاوت کلیدی با برابری در آن است که [[عدالت]]، برابری مطلق را شامل نمیشود و به برابری در صورت استحقاقهای مساوی [[معتقد]] است. عدم رعایت شایستگیها و استحقاقها، [[ستم]] است. | ||
در [[فرهنگ اسلامی]]، با توجه به عادلانه بودن [[قوانین]]، برابری فرصتها نیز هماره در نظر بوده است. [[علی]] {{ع}} درباره [[حضرت محمد]] {{صل}} اشاره دارد که او [[قانون]] برابر را برای [[جامعه]] به واسطه [[قرآن]]، ارمغان آورد: او موهومات طبقاتی را [[لغو]] کرد و [[مسلمانان]] را در مقابل قانون [[مقدس]] قرآن، بدون استثنا، مساوی و برابر قرار داد، [[توانگران]] خیرهسر که از [[میراث]] دیگران سیم و زر اندوخته بودند و بر کارگران [[تهیدست]] و زحمتکش، آقایی میفروختند، نمیتوانستند از موقعیت نامیمون خویش استفاده کنند<ref>سید علینقی فیضالاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبهها، نامهها و سخنان کوتاه امیرالمؤمنین {{ع}}، خطبه ۹۴، ص۲۸۲.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[عدالت سیاسی در قرآن کریم (کتاب)|عدالت سیاسی در قرآن کریم]]، ص ۲۵۰.</ref> | |||
== [[ابن ادریس]] و تصدی شؤون [[قضاوت]] == | |||
در دیدگاه [[فقهی]] [[ابن ادریس حلی]]، شؤون [[قضایی]] مهمترین بخش امور حکومتی و بارزترین شاخص حاکمیت اسلام به شمار آمده است. | در دیدگاه [[فقهی]] [[ابن ادریس حلی]]، شؤون [[قضایی]] مهمترین بخش امور حکومتی و بارزترین شاخص حاکمیت اسلام به شمار آمده است. | ||
ابن ادریس تصدی قضاوت را برای واجد شرایط آن [[واجب کفایی]] دانسته و به استناد حدیث مشهور: [[خداوند]] هیچ امتی را که در میان آنان مردانی نباشند که [[حق]] [[ضعیف]] را بستاند، بر [[رستگاری]] نمیرساند<ref>مستدرک الوسائل، ج۴، ص۹۰۸.</ref> نظر برخی از | |||
ابن ادریس تصدی قضاوت را برای واجد شرایط آن [[واجب کفایی]] دانسته و به استناد حدیث مشهور: [[خداوند]] هیچ امتی را که در میان آنان مردانی نباشند که [[حق]] [[ضعیف]] را بستاند، بر [[رستگاری]] نمیرساند<ref>مستدرک الوسائل، ج۴، ص۹۰۸.</ref> نظر برخی از محدثان<ref>السرائر، ج۲، ص۲۵ - ۲۴ و ۱۵۵-۱۵۳.</ref> را در اجتناب از آن توجیه میکند. | |||
وی امر [[قضاوت]] را یکی از مصادیق بارز [[امر به معروف و نهی از منکر]] دانسته و آن را مشمول نظریة کلی در مورد [[اختیارات]] متصدیان [[فریضه]] امر به معروف و نهی از منکر به شمار آورده و با فرقگزاردن بین [[حکومت]] و قضاوت آن را دو مرحلهای کرده است. | وی امر [[قضاوت]] را یکی از مصادیق بارز [[امر به معروف و نهی از منکر]] دانسته و آن را مشمول نظریة کلی در مورد [[اختیارات]] متصدیان [[فریضه]] امر به معروف و نهی از منکر به شمار آورده و با فرقگزاردن بین [[حکومت]] و قضاوت آن را دو مرحلهای کرده است. | ||
توضیح آنکه به [[اعتقاد]] [[ابن ادریس]] اظهارنظر نهایی در [[مخاصمات]]، و حل و فصل [[اختلافها]]، مرحلهای از حکومت و [[دادرسی]] و قضاوت عبارت از مرحله تنفیذ مقتضای حکومت و اجرای عملی | |||
ابن ادریس با وجود اینکه قضاوت را از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر میداند و در امر به معروف و نهی از منکر اجرای مراتبی که منجر به [[خشونت]] و [[جرح]] میشود را بدون [[اذن امام]] جایز میشمارد؛ اما در [[تصدی]] [[مقام]] قضاوت مینویسد: | توضیح آنکه به [[اعتقاد]] [[ابن ادریس]] اظهارنظر نهایی در [[مخاصمات]]، و حل و فصل [[اختلافها]]، مرحلهای از حکومت و [[دادرسی]] و قضاوت عبارت از مرحله تنفیذ مقتضای حکومت و اجرای عملی رأی دادرسی است. [[ابنادریس]] در دو جای کتاب خود به این نکته اشاره کرده است<ref>السرائر، ج۲، ص۲۵-۲۴ و ۱۵۵-۱۵۳.</ref>. | ||
«[[مقام ولایت]] بر قضاوت برای کسی به رسمیت شناخته نمیشود مگر آنکه این [[ولایت]] از جانب [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} و به [[اذن]] وی [[تفویض]] شده باشد»<ref>السرائر، ج۲، ص۲۵-۲۴ و ۱۵۵-۱۵۳.</ref> و صرفنظر از این [[تعارض]]، اصولاً وی در باب [[جهاد]] به طور صریح، تصدی امر قضاوت در [[زمان غیبت]] را به عنوان [[منصب]] واگذار شده از طرف [[ائمه]]{{عم}} به [[فقهای شیعه]] نام برده است<ref>السرائر، ج۲، ص۲۵-۲۴ و ۱۵۵-۱۵۳.</ref>. حل این مشکل که در موارد مختلف به چشم میخورد، همان نکتهای است که در گذشته به آن اشاره کردیم که هرکجا شرط [[ولایت امام]]{{ع}} و اذن او آمده، باید عبارت تفویض به [[فقها]] در [[عصر غیبت]] را به آن افزود، تا از جمله به طور کامل بتوان استفاده کرد. | |||
ابن ادریس با وجود اینکه قضاوت را از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر میداند و در امر به معروف و نهی از منکر اجرای مراتبی که منجر به [[خشونت]] و [[جرح]] میشود را بدون [[اذن امام]] جایز میشمارد؛ اما در [[تصدی]] [[مقام]] قضاوت مینویسد: «[[مقام ولایت]] بر قضاوت برای کسی به رسمیت شناخته نمیشود مگر آنکه این [[ولایت]] از جانب [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} و به [[اذن]] وی [[تفویض]] شده باشد»<ref>السرائر، ج۲، ص۲۵-۲۴ و ۱۵۵-۱۵۳.</ref> و صرفنظر از این [[تعارض]]، اصولاً وی در باب [[جهاد]] به طور صریح، تصدی امر قضاوت در [[زمان غیبت]] را به عنوان [[منصب]] واگذار شده از طرف [[ائمه]]{{عم}} به [[فقهای شیعه]] نام برده است<ref>السرائر، ج۲، ص۲۵-۲۴ و ۱۵۵-۱۵۳.</ref>. حل این مشکل که در موارد مختلف به چشم میخورد، همان نکتهای است که در گذشته به آن اشاره کردیم که هرکجا شرط [[ولایت امام]]{{ع}} و اذن او آمده، باید عبارت تفویض به [[فقها]] در [[عصر غیبت]] را به آن افزود، تا از جمله به طور کامل بتوان استفاده کرد. | |||
توضیحاتی که ابن ادریس در مورد شرایط قضاوت ارائه میدهد، حاکی از آن است که وی نیز مانند سایر [[فقهای شیعه]] [[قدرت علمی]] بر [[افتاء]] را شرط لازم [[توانایی]] [[قضاوت]] میداند، چنانکه تنفیذ آرای [[قضایی]] را نیز مسئولیتی بر عهده [[مجتهد]] میشمارد<ref>فقه سیاسی، ج۸، ص۷۵-۶۲.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۱]]، ص ۷۳.</ref> | توضیحاتی که ابن ادریس در مورد شرایط قضاوت ارائه میدهد، حاکی از آن است که وی نیز مانند سایر [[فقهای شیعه]] [[قدرت علمی]] بر [[افتاء]] را شرط لازم [[توانایی]] [[قضاوت]] میداند، چنانکه تنفیذ آرای [[قضایی]] را نیز مسئولیتی بر عهده [[مجتهد]] میشمارد<ref>فقه سیاسی، ج۸، ص۷۵-۶۲.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۱]]، ص ۷۳.</ref> | ||