|
|
| خط ۱۶: |
خط ۱۶: |
|
| |
|
| بر اساس این تلقی از مسئله اخلاقی، قلمرو اخلاق تنها منحصر به صفات و ملکات نفسانی نیست، بلکه ساحتهای اندیشه و رفتار آدمی را نیز در مینوردد و درباره آنها از منظری اخلاقی [[داوری]] میکند. بنابراین مرزهای علوم ـ از جمله علوم سهگانه مذکور ـ را نوع نگاه و [[اختلاف]] در حیثیت مطلوب در هر یک از آنها، تعیین میکند، نه فقط ذات مسائل و موضوعات<ref>[[احمد دیلمی|دیلمی، احمد]]، [[مبانی و نظام اخلاق (مقاله)| مقاله «مبانی و نظام اخلاق»]]، [[دانشنامه امام علی ج۴ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۴]]، ص ۱۰۰.</ref>. | | بر اساس این تلقی از مسئله اخلاقی، قلمرو اخلاق تنها منحصر به صفات و ملکات نفسانی نیست، بلکه ساحتهای اندیشه و رفتار آدمی را نیز در مینوردد و درباره آنها از منظری اخلاقی [[داوری]] میکند. بنابراین مرزهای علوم ـ از جمله علوم سهگانه مذکور ـ را نوع نگاه و [[اختلاف]] در حیثیت مطلوب در هر یک از آنها، تعیین میکند، نه فقط ذات مسائل و موضوعات<ref>[[احمد دیلمی|دیلمی، احمد]]، [[مبانی و نظام اخلاق (مقاله)| مقاله «مبانی و نظام اخلاق»]]، [[دانشنامه امام علی ج۴ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۴]]، ص ۱۰۰.</ref>. |
|
| |
| == تعاریف اخلاق از دیدگاه اندیشمندان ==
| |
| «اخلاق» در اصل، واژهای عربی است که مفرد آن «[[خُلق]]» و «خُلُق» میباشد. در لغت به معنای «[[سرشت]] و [[سجیه]]» به کار رفته است؛ اعم از اینکه سجیه و سرشتی [[نیکو]] و پسندیده باشد مانند [[جوانمردی]] و [[دلیری]]، یا [[زشت]] و ناپسند باشد مثل [[فرومایگی]] و بزدلی. لغتشناسان عموماً آن را با واژه «[[خلق]]» همریشه دانستهاند. وقتی گفته میشود فلان کس [[خُلق]] [[زیبایی]] دارد، یعنی نیرو و [[سرشت]] یا صفت [[معنوی]] و [[باطنی]] [[زیبا]] دارد. در مقابل، هنگامی که میگویند فلان کس خَلق زیبایی دارد، به معنای آن است که دارای [[آفرینش]] و ظاهری زیبا و اندامی سازگار است<ref>الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۶، ص۳۳۷؛ ابن منظور، محمد، لسان العرب، ج۴، ص۱۹۴؛ الجوهری، اسماعیل، الصحاح، ج۴، ص۱۴۷۱.</ref>.
| |
|
| |
| مصباح یزدی در کتاب فلسفه اخلاق میگوید، اخلاق در اصطلاح دانشمندان و [[عالمان]] [[اخلاقی]]، معانی و کاربردهای متفاوتی دارد، رایجترین و شایعترین کاربرد اصطلاحی اخلاق در بین اندیشمندان و [[فیلسوفان اسلامی]]، عبارت است از صفات و هیئتهای [[پایدار]] در نفس که موجب صدور افعالی متناسب با آنها به طور خودجوش و بدون نیاز به [[تفکر]] و [[تأمل]] از [[انسان]] میشوند<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، فلسفه اخلاق، صص ۱۹ و ۲۰.</ref>.
| |
|
| |
| شیخ [[ابوعلی مسکویه]] در تعریف اخلاق میگوید: اخلاق حالتی [[نفسانی]] است که بدون نیاز به تفکر و تأمل، [[آدمی]] را به سمت انجام کار حرکت میدهد<ref>امامی، ابو القاسم، کیمیای سعادت (ترجمه طهارة الاعراق)، صص ۵۸-۵۷.</ref>.
| |
|
| |
| [[علامه مجلسی]] نیز در تعریف اخلاق میگوید: اخلاق ملکهای نفسانی است که کار به آسانی از آن صادر میشود. برخی از این ملکات [[فطری]] و ذاتیاند، و پارهای از آنها نیز با تفکر و تلاش و تمرین و [[عادت]] دادن نفس به آنها، به دست میآیند...؛ چنان که [[بخیل]] در ابتدا با [[سختی]] و جان کندن چیزی را میبخشد، اما در اثر تکرار، [[بخشش]] به صورت [[خوی]] و عادت او در میآید<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۶۷ باب، ۵۹، ص۳۷۲، ذیل حدیث ۱۸.</ref>.
| |
|
| |
| گاهی منظور از اخلاق در اصطلاح اندیشمندان، هرگونه [[صفت نفسانی]] است که موجب پیدایش کارهای خوب یا بد میشود، گاهی نیز واژه اخلاق صرفاً در مورد [[اخلاق نیک]] و [[فضایل اخلاقی]] به کار میرود؛ مثلاً: وقتی گفته میشود «فلان کار اخلاقی است» یا «[[دروغگویی]] کاری غیر اخلاقی است»، منظور از اخلاق، تنها اخلاق [[فضیلت]] است. این معنا از اخلاق، در زبان انگلیسی هم رایج است و غالباً تعبیر «[[اخلاقی]]» (ethical) معادل با «درست» یا «خوب» و مقابل آن، یعنی غیر اخلاقی»، به معنای «نادرست» و «بد» است<ref>مصباح یزدی، محمد تقی، فلسفه اخلاق، صص ۲۱ و ۲۲.</ref>.
| |
|
| |
| آنچه روشن میشود این است که [[اخلاق]] طبق [[فطرت انسانی]] است و آنچه در مورد [[فطرت]] [[انسان در قرآن]] آمده این است که [[فطرت انسان]] [[الهی]] است<ref>{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}} بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>، بنابراین [[اخلاقیات]] نیز باید بر اساس [[آموزههای الهی]] تعریف شود، مفاهیمی چون [[دروغ]]، [[غیبت]] و [[تهمت]] در [[نظام]] مفاهیم الهی مورد مذمت قرار گرفتهاند و مفاهیم دیگری چون [[راستگویی]]، [[صداقت]] و [[عدالت]] از مفاهیم والای بشری است، در [[جامعه]] کسی چنین فضایلی داشته باشد، مورد [[ستایش]] همه ارکان جامعه قرار میگیرد، [[فضایل اخلاقی]] مورد استقبال تمام [[جوامع بشری]] است؛ چراکه با فطرت انسانی آمیخته شده است.
| |
|
| |
| اخلاقیات، ارتباطی نزدیک و تنگاتنگ با [[ارزشها]] دارند و به آن همچون ابزاری نگریسته میشود که ارزشها را به عمل تبدیل میکند. اخلاق، یعنی رعایت اصول [[معنوی]] و ارزشهایی که بر [[رفتار]] شخص یا گروه، [[حاکم]] است؛ مبنی بر اینکه درست چیست و نادرست کدام است<ref>دفت، ریچاردال، تئوری سازمان و طراحی ساختار، ص۶۳۸.</ref>.
| |
|
| |
| اخلاق گاهی [[اخلاق فردی]]؛ [[اخلاق اجتماعی]]؛ [[اخلاق خانواده]]؛ اخلاق [[معلم]]؛ اخلاق دانشجو و... تقسیمات اخلاق، به اعتبار ارتباطات و موقعیتهای مختلفی است که [[انسان]] دارد. انسان در رابطهها و موقعیتهای گوناگونی قرار دارد؛ در [[خانه]]، در موقعیت پدر، مادر، [[همسر]] یا فرزند است و با اعضای دیگر [[خانواده]] رابطه دارد؛ در کوچه و محله، [[همسایه]] است و با [[همسایگان]] دیگر رابطه دارد؛ در [[جامعه]]، در موقعیت شغلی خویش، یا [[معلم]] و مربی است یا [[متعلم]] و متربی؛ گاه طبیب است، گاه فرمانده، [[مدیر]] یا [[رئیس]]. شخص در هر یک از این موقعیتها، به تناسب با افراد رابطه دارد<ref>حسینی، نجمه و عباسی، عفت، «راهکارهای نهادینه کردن اخلاق حرفهای در سازمانها از دیدگاه آموزههای دین»، نشریه علمی ترویجی اسلام و پژوهشهای مدیریتی، شماره اول، ص۱۳۲.</ref>. در [[آموزههای دینی]]، هم به [[اخلاق فردی]] و هم به [[اخلاق حرفهای]] توجه شده است. اخلاق فردی در [[سازمان]] این است که کارکنان در احوال شخصی خود، دارای چه [[اخلاق]] و روحیات و رفتارهایی باشند<ref>حسینی، نجمه و عباسی، عفت، «راهکارهای نهادینه کردن اخلاق حرفهای در سازمانها از دیدگاه آموزههای دین»، نشریه علمی ترویجی اسلام و پژوهشهای مدیریتی، شماره اول، ص۱۳۲.</ref>.<ref>[[امید چناری|چناری، امید]]، [[وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی (کتاب)|وظایف نهادهای حاکمیتی در قبال مفاسد اقتصادی]]، ص ۲۶.</ref>
| |
|
| |
|
| == اخلاق و تربیت == | | == اخلاق و تربیت == |