سرگذشت زندگی امام هادی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: برگردانده‌شده
برچسب: برگردانده‌شده
خط ۸۵: خط ۸۵:
معتصم [[ترک‌ها]] را [[دوست]] داشت و آنها را از [[موالی]] می‌خرید تا اینکه چهار هزار ترک نزد او جمع شدند، آنها را در [[لشکر]] خود جای داده بود. این ترک‌های ارتشی، به دلیل تفاوت [[فرهنگی]] که با [[مردم عرب]] داشتند، [[مردم]] بغداد را خیلی [[اذیت]] می‌کردند. [[مردم]] به [[خلیفه]] رساندند که: «نُحاربُک» با تو می‌جنگیم! خلیفه گفت: چطور با من می‌جنگید و من ۵۰۰ هزار سپاهی دارم! گفتند: ما با تیر سرد با تو می‌جنگیم! یعنی نفرینت می‌کنیم! [[معتصم]] خیلی ترسید و منطقه [[سامرا]] را [[انتخاب]] کرد برای [[خوشگذرانی]] خودش و [[سپاهیان]] ترک را آنجا برد. [[سامرا]] یک [[شهر]] نظامی شد، یعنی وقتی [[عسکریین]] را به سامرا می‌بردند، صرفاً محله نظامی‌نشین نبوده، بلکه شهر نظامی بود.
معتصم [[ترک‌ها]] را [[دوست]] داشت و آنها را از [[موالی]] می‌خرید تا اینکه چهار هزار ترک نزد او جمع شدند، آنها را در [[لشکر]] خود جای داده بود. این ترک‌های ارتشی، به دلیل تفاوت [[فرهنگی]] که با [[مردم عرب]] داشتند، [[مردم]] بغداد را خیلی [[اذیت]] می‌کردند. [[مردم]] به [[خلیفه]] رساندند که: «نُحاربُک» با تو می‌جنگیم! خلیفه گفت: چطور با من می‌جنگید و من ۵۰۰ هزار سپاهی دارم! گفتند: ما با تیر سرد با تو می‌جنگیم! یعنی نفرینت می‌کنیم! [[معتصم]] خیلی ترسید و منطقه [[سامرا]] را [[انتخاب]] کرد برای [[خوشگذرانی]] خودش و [[سپاهیان]] ترک را آنجا برد. [[سامرا]] یک [[شهر]] نظامی شد، یعنی وقتی [[عسکریین]] را به سامرا می‌بردند، صرفاً محله نظامی‌نشین نبوده، بلکه شهر نظامی بود.
[[امام هادی]]{{ع}} در سامرا هیچگونه [[آزادی]] عمل نداشت و به دلیل [[تبعید]] بودنش از [[سفر حج]] بیت‌الله هم ممنوع بود.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۱۰.</ref>
[[امام هادی]]{{ع}} در سامرا هیچگونه [[آزادی]] عمل نداشت و به دلیل [[تبعید]] بودنش از [[سفر حج]] بیت‌الله هم ممنوع بود.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۱۰.</ref>
==امام هادی{{ع}} در برابر والیان ستمگر خلیفه==
[[خوی]] خشن و [[طبع]] [[ناپاک]] [[متوکل]] اقتضا می‌‌کرد وزیری هم‌وزن خود و با [[خصوصیات اخلاقی]] او داشته باشد. اصولاً [[انتخاب کارگزاران]] توسط [[حاکمان]] نشانه‌ای از [[هویت]] درونی [[انسان‌ها]] است که در بیرون تبلور یافته است. [[سلمان]] باید [[استاندار]] [[امیرالمؤمنین]] باشد و [[بسر بن ارطاه]] هم [[کارگزار معاویه]]، این تجانس [[فکری]] و عملی بین [[حاکم]] و والیان همیشه وجود داشته است. یکی از چهره‌های [[بی‌رحم]] و فاقد هویت [[انسانی]] که چون مار خطرناکی توسط متوکل به [[جان]] [[مردم]] افتاده بود [[محمد بن عبدالملک زیات]] بود. گرچه ایشان در [[زمان]] [[معتصم]] و [[الواثق]] هم [[مقام وزارت]] را داشت، ولی در عصر متوکل از [[آزادی]] عمل بیشتری برخوردار شد.
این [[وزیر]] ناپاک [[معتقد]] بود که [[شفقت]] و [[مهربانی]] نسبت به [[بندگان خدا]] ناشی از [[سستی]] طبیعت و [[ضعف]] و [[ناتوانی]] فرد است. محمد بن عبدالملک بسیار با [[قساوت]] و بی‌عاطفه بود، مردم را به تندی از خود می‌راند و [[اهانت]] می‌‌کرد و دیده نشد که [[احسان]] او به کسی برسد و یا درباره احدی [[نیکی]] کند. او می‌گفت: [[حیا]] شکستگی است و مهربانی کردن [[زبونی]] است و [[سخاوت]] احمقی است.
محمد بن عبدالملک در ایام وزارتش تنوری از آهن ساخته بود و او را میخکوب کرده بود، به‌طوری‌که سرهای میخ‌ها در [[باطن]] [[تنور]] بود و هرکس را می‌خواست [[شکنجه]] کند امر می‌کرد داخل آن تنور کرده و از بیرون با چوب درخت [[زیتون]] گرم می‌کردند و تنور سرخ می‌‌شد و آن بیچاره از شدت حرارت بی‌طاقت می‌‌شد و به [[جنبش]] می‌آمد و تکان می‌خورد به هر سو که میل می‌کرد آن میخ‌های آهنین در بدنش فرو می‌رفت و با سخت‌ترین وجهی شکنجه می‌شد. آن تنور بسیار تنگ بود به‌طوری‌که کسی نمی‌توانست داخل آن شود مگر آن‌که دست‌هایش را بالای سرش قرار دهد.
این وزیر بی‌عاطفه افراد دولتی را که در [[وظایف]] خود کوتاهی و سستی می‌کردند و یا افرادی را که از [[پرداخت مالیات]] سر باز می‌‌زدند داخل آن [[تنور]] می‌کرد. این [[وزیر]] [[سنگدل]] ناله‌های جانگداز [[شکنجه]] شده را می‌شنید، ولی کمترین عکس‌العملی در جهت [[تخفیف]] یا [[عفو]] صورت نمی‌داد تا به [[هلاکت]] او تمام شود.
دست [[تقدیر الهی]] مبنی بر [[انتقام]] [[ظالم]] از آستین به درآمد و [[متوکل]] بر او [[خشم]] گرفت، دستور داد تمام [[اموال]] او را [[مصادره]] کردند و او را در تنوری که خود ساخته بود انداختند. او در [[تنور]] تفتیده‌ای که [[ابتکار]] خودش بود [[عذاب]] می‌‌شد از شدت [[درد]] و [[رنج]] فریاد می‌زد و [[صیحه]] می‌کشید و می‌گفت: به من رحم کنید! در پاسخ به او گفته می‌‌شد ساکت و آرام باش! تو می‌‌گفتی هرگز به احدی رحم نکرده‌ام چون [[مهربانی]] [[ذلت]] است، بر [[حکم]] و [[قضاوت]] خود [[صبر]] کن. [[وزیر]] [[ناپاک]] در شکنجه‌گاه خود [[شکنجه]] شد، [[روز]] آخر کاغذ و دواتی خواست و دو [[بیت]] [[شعر]] نوشت و برای متوکل فرستاد:
{{عربی|هِيَ السَّبِيلُ فَمِنْ يَوْمٍ إِلَى يَوْمٍ *** كَأَنَّهُ مَا تُرِيكَ الْعَيْنُ فِي نَوْمٍ
لَا تَجْزَعَنَّ رُوَيْدًا إِنَّهَا دُوَلٌ *** دُنْيَا تَنَقَّلُ مِنْ قَوْمٍ إِلَى قَوْمٍ}}
وقتی شعر به متوکل رسید دستور داد از تنور خارجش کنید، نزد او رفتند دیدند مرده است<ref>تتمة المنتهی، ص۳۱۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۱۲؛ مروج المذهب، ج۲، ص۴۹۸.</ref>.
صرف‌نظر از دست [[انتقام الهی]] که همیشه در کمین [[ستمگران]] است، وجود وزیر درنده‌خو و بی‌رحمی مثل [[محمد بن عبدالملک زیات]] در دستگاه [[خلافت عباسیان]] وزنه سنگینی است در عدم تحقق [[اهداف امامت]] [[شیعه]] و مانع بزرگی است در [[آرمان‌های الهی]] [[رهبران دینی]] مثل [[حضرت هادی]]، شیوه‌های [[تبلیغ]] و [[هدایتگری امام]] [[هادی]]{{ع}} نمی‌تواند بی‌تأثیر از سیاست‌های وزیر [[خلیفه]] باشد و طبیعتاً [[امام هادی]]{{ع}} در [[ناکامی]] [[آرمان‌ها]] و ایده‌های متعالیش مظلومانه خواهد ماند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۴۴.</ref>


==امام هادی{{ع}} در برابر بدعت‌گزاران در دین==
==امام هادی{{ع}} در برابر بدعت‌گزاران در دین==
۱۳۴٬۱۱۳

ویرایش