سیره اقتصادی امام هادی: تفاوت میان نسخهها
←ایمنسازی اقتصادی
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
آوردهاند که [[ابو عمرو عثمان بن سعید]] و [[احمد بن اسحاق اشعری]] و [[علی بن جعفر همدانی]] بر [[حضرت امام هادی]]{{ع}} داخل شدند. [[احمد بن اسحاق]] به نزد آن حضرت [[شکایت]] برد که بدهکاری سنگینی بر گردن او میباشد، امام{{ع}} به ابو عمرو که [[وکیل]] آن حضرت بود فرمودند: «ای ابا عمرو، سی هزار دینار به احمد بن اسحاق و سی هزار دینار به علی بن جعفر بده و خود نیز سی هزار دینار برای خویش بردار»<ref>مناقب، ج۲، ص۴۸۸.</ref>. | آوردهاند که [[ابو عمرو عثمان بن سعید]] و [[احمد بن اسحاق اشعری]] و [[علی بن جعفر همدانی]] بر [[حضرت امام هادی]]{{ع}} داخل شدند. [[احمد بن اسحاق]] به نزد آن حضرت [[شکایت]] برد که بدهکاری سنگینی بر گردن او میباشد، امام{{ع}} به ابو عمرو که [[وکیل]] آن حضرت بود فرمودند: «ای ابا عمرو، سی هزار دینار به احمد بن اسحاق و سی هزار دینار به علی بن جعفر بده و خود نیز سی هزار دینار برای خویش بردار»<ref>مناقب، ج۲، ص۴۸۸.</ref>. | ||
از [[ابو هاشم]] [[روایت]] شده است که گفت: در نزد [[امام هادی]]{{ع}} از [[تنگدستی]] خود شکایت کردم. آن حضرت همینطور که روی خاک نشسته بود، مشتی از خاک برداشته، کفی از آن به من داد و فرمود: «بهوسیله این در [[زندگی]] خود گشایشی ایجاد کن». من آن مشت خاک را به نزد ریختهگری بردم و به او گفتم این را ذوب کن. وی آن را ذوب کرد و گفت: طلایی سرختر از آن ندیده است<ref>مناقب، ج۲، ص۴۸۸.</ref>. | از [[ابو هاشم جعفری]] [[روایت]] شده است که گفت: در نزد [[امام هادی]]{{ع}} از [[تنگدستی]] خود شکایت کردم. آن حضرت همینطور که روی خاک نشسته بود، مشتی از خاک برداشته، کفی از آن به من داد و فرمود: «بهوسیله این در [[زندگی]] خود گشایشی ایجاد کن». من آن مشت خاک را به نزد ریختهگری بردم و به او گفتم این را ذوب کن. وی آن را ذوب کرد و گفت: طلایی سرختر از آن ندیده است<ref>مناقب، ج۲، ص۴۸۸.</ref>. | ||
از [[عبدالله بن عبدالرحمان صالحی]] روایت شده است که: ابو هاشم پس از اینکه به [[بغداد]] منتقل شده بود در رابطه با [[سختی]] آمد و شد به نزد آن حضرت در [[سامرا]] به نزد امام هادی{{ع}} شکایت برده و عرض کرد: مولای من، [[خداوند متعال]] را بخوان و برای من [[دعا]] کن؛ چراکه من جز این اسب [[ضعیف]] غیراصیل وسیله سواری دیگری ندارم. | از [[عبدالله بن عبدالرحمان صالحی]] روایت شده است که: ابو هاشم پس از اینکه به [[بغداد]] منتقل شده بود در رابطه با [[سختی]] آمد و شد به نزد آن حضرت در [[سامرا]] به نزد امام هادی{{ع}} شکایت برده و عرض کرد: مولای من، [[خداوند متعال]] را بخوان و برای من [[دعا]] کن؛ چراکه من جز این اسب [[ضعیف]] غیراصیل وسیله سواری دیگری ندارم. | ||
امام هادی{{ع}} فرمودند: «ای ابو هاشم، خداوند متعال تو و اسبت را [[قوی]] و نیرومند گرداند». عبد الرّحمان گوید: از آنپس | امام هادی{{ع}} فرمودند: «ای ابو هاشم، خداوند متعال تو و اسبت را [[قوی]] و نیرومند گرداند». عبد الرّحمان گوید: از آنپس ابو هاشم [[نماز صبح]] را در [[بغداد]]، و [[نماز ظهر]] را در [[سامرا]] میخواند و اگر میخواست [[نماز مغرب]] را در بغداد بهجای میآورد<ref>مناقب، ج۲، ص۴۴۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۲، ص ۲۸۲.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||