هجرت در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
هجرت در لغت به معنای کوچ کردن و از محلی به محل دیگر رفتن است. در اصطلاح [[قرآن]] و [[دین مبین اسلام]]، به معنای کوچ کردن از [[دارالکفر]] و رفتن به سرزمینی است که [[دینداری]] در آن میسر باشد: {{متن قرآن|قَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ}}<ref>«(ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم میروم که به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد» سوره صافات، آیه ۹۹.</ref> [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} گفت: من به سوی خدای خویش هجرت میکنم، که او مرا به راه صحیح [[هدایت]] کند و این سخن ابراهیم{{ع}} موقعی بود که به اتفاق خانوادهاش به [[شام]] میرفت. هجرت در [[دین اسلام]] و نیز در [[تاریخ]] آن، جایگاه ویژه و منزلتی عظیم دارد. [[مسلمانان]] صدر اسلام چه آوارگیهایی که در راه [[حفظ دین]] خود نکشیدند. و چه سختیهایی که تحمل ننمودند. [[قرآن کریم]] آن دسته از کسانی را که به منظور حفظ دین خود از [[خانه]] و کاشانهشان آواره گشتهاند، مکرر مورد [[ستایش]] قرار داده و آنان را مسلمانان راستین و دارای [[مقام]] ارجمند و [[منزلت]] والا شمرده و در آیاتی، مسلمانان را به این امر [[تشویق]] کرده است<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۴.</ref>. | هجرت در لغت به معنای کوچ کردن و از محلی به محل دیگر رفتن است. در اصطلاح [[قرآن]] و [[دین مبین اسلام]]، به معنای کوچ کردن از [[دارالکفر]] و رفتن به سرزمینی است که [[دینداری]] در آن میسر باشد: {{متن قرآن|قَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ}}<ref>«(ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم میروم که به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد» سوره صافات، آیه ۹۹.</ref> [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} گفت: من به سوی خدای خویش هجرت میکنم، که او مرا به راه صحیح [[هدایت]] کند و این سخن ابراهیم{{ع}} موقعی بود که به اتفاق خانوادهاش به [[شام]] میرفت. هجرت در [[دین اسلام]] و نیز در [[تاریخ]] آن، جایگاه ویژه و منزلتی عظیم دارد. [[مسلمانان]] صدر اسلام چه آوارگیهایی که در راه [[حفظ دین]] خود نکشیدند. و چه سختیهایی که تحمل ننمودند. [[قرآن کریم]] آن دسته از کسانی را که به منظور حفظ دین خود از [[خانه]] و کاشانهشان آواره گشتهاند، مکرر مورد [[ستایش]] قرار داده و آنان را مسلمانان راستین و دارای [[مقام]] ارجمند و [[منزلت]] والا شمرده و در آیاتی، مسلمانان را به این امر [[تشویق]] کرده است<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۴.</ref>. | ||
== | == هجرت به حبشه == | ||
{{اصلی|هجرت به حبشه]] | |||
حسب [[روایت]] امّ [[سلمه]]، [[مسلمانان]] به دستور [[رسول خدا]] {{صل}} به طور پراکنده به [[حبشه]] هجرت کردند<ref>تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۹۰.</ref>. گفته میشود در ابتدا ده مرد و چهار [[زن]] به [[سرپرستی]] [[عثمان بن مظعون]] راهی این دیار شدند<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۳۴۵؛ سیره حلبی، ج۱، ص۳۲۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۸۸.</ref>. سپس به تدریج دیگران به [[مهاجران]] حبشه پیوستند تا این که شمارشان به هشتاد و دو یا هشتاد و سه مرد- اگر [[عمار بن یاسر]] را همراه آنان بدانیم- و نوزده زن رسید. کودکان در این رقم به حساب نیامدهاند. | حسب [[روایت]] امّ [[سلمه]]، [[مسلمانان]] به دستور [[رسول خدا]] {{صل}} به طور پراکنده به [[حبشه]] هجرت کردند<ref>تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۹۰.</ref>. گفته میشود در ابتدا ده مرد و چهار [[زن]] به [[سرپرستی]] [[عثمان بن مظعون]] راهی این دیار شدند<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۳۴۵؛ سیره حلبی، ج۱، ص۳۲۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۸۸.</ref>. سپس به تدریج دیگران به [[مهاجران]] حبشه پیوستند تا این که شمارشان به هشتاد و دو یا هشتاد و سه مرد- اگر [[عمار بن یاسر]] را همراه آنان بدانیم- و نوزده زن رسید. کودکان در این رقم به حساب نیامدهاند. | ||
| خط ۵۱: | خط ۵۲: | ||
# چند [[پرسش]] داریم که باید پاسخ دهند: چرا به ابو بکر اجازه دادند که در محله بنی جمح مسجد بسازد؟ چرا [[مردم]] بنی جمح به این مبارزهطلبی [[اعتراض]] نکردند؟ چرا [[بنی تمیم]] این صفات شایسته و ارجمند ابو بکر را [[درک]] نکردند و او را رها ساختند که بیرون رود، امّا ابن دغنه متوجه شایستگیهای او شد؟ چرا [[قریش]] متوجه این صفات نشدند و او را به شدّت [[عذاب]] و [[شکنجه]] کردند؟<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۳۳۱.</ref> | # چند [[پرسش]] داریم که باید پاسخ دهند: چرا به ابو بکر اجازه دادند که در محله بنی جمح مسجد بسازد؟ چرا [[مردم]] بنی جمح به این مبارزهطلبی [[اعتراض]] نکردند؟ چرا [[بنی تمیم]] این صفات شایسته و ارجمند ابو بکر را [[درک]] نکردند و او را رها ساختند که بیرون رود، امّا ابن دغنه متوجه شایستگیهای او شد؟ چرا [[قریش]] متوجه این صفات نشدند و او را به شدّت [[عذاب]] و [[شکنجه]] کردند؟<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۳۳۱.</ref> | ||
== | == هجرت به مدینه == | ||
{{اصلی|هجرت به مدینه}} | |||
گروهی از [[قریش]] و اشراف [[مکه]] از قبائل مختلف جمع شدند تا در «[[دارالندوة]]» (محل انعقاد جلسات مشورتی بزرگان مکه) [[اجتماع]] کنند، و درباره خطری که از ناحیه [[پیامبر]]{{صل}} آنها را [[تهدید]] میکرد بیندیشند. | گروهی از [[قریش]] و اشراف [[مکه]] از قبائل مختلف جمع شدند تا در «[[دارالندوة]]» (محل انعقاد جلسات مشورتی بزرگان مکه) [[اجتماع]] کنند، و درباره خطری که از ناحیه [[پیامبر]]{{صل}} آنها را [[تهدید]] میکرد بیندیشند. | ||