وساطت فاعلی در حدیث: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
تنها روایتی که در این راستا قابل استناد است [[حدیثی]] است از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} که بعد از بیان حوادث غمانگیز [[روز عاشورا]] فرمودند: «پس از حسین نه نفر از صلب وی هستند که خلیفه خدا روی [[زمین]] و حجتهای او بر [[بندگان]] او هستند»<ref>{{متن حدیث|وَ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِهِ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ}} (محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص٢۵٩ و ص٢۶٠).</ref>. حضرت در پایان [[حدیث]] مذکور برخی از امور تکوینی مانند [[عمران]] بلاد، [[رزق]] موجودات، [[نزول باران]] و... را به [[اهل بیت]]{{عم}} نسبت دادند: {{متن حدیث|بِهِمْ يَعْمُرُ بِلَادَهُ وَ بِهِمْ يَرْزُقُ عِبَادَهُ وَ بِهِمْ نَزَلَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ وَ بِهِمْ يَخْرُجُ بَرَكَاتُ الْأَرْضِ}}. با این حال این حدیث هیچگونه ملازمهای بین خلافت الهی و [[ولایت تکوینی]] را به [[اثبات]] نمیرساند؛ چراکه در صدر حدیث علاوه بر صفت [[خلافت]] اهل بیت{{عم}} به صفات دیگری همچون ([[حجت]]) و ([[امناء الرحمن]]) وصف شدهاند و دلیلی وجود ندارد که تصرفات تکوینی تنها معلول صفت خلافت باشد. به علاوه عبارت پایانی حدیث علاوه بر معنای فاعلی میتواند مفید معنای غایی هم به باشد؛ یعنی به [[برکت]] اهل بیت{{عم}} [[خداوند]] عمران بلاد و نزول باران مینماید. | تنها روایتی که در این راستا قابل استناد است [[حدیثی]] است از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} که بعد از بیان حوادث غمانگیز [[روز عاشورا]] فرمودند: «پس از حسین نه نفر از صلب وی هستند که خلیفه خدا روی [[زمین]] و حجتهای او بر [[بندگان]] او هستند»<ref>{{متن حدیث|وَ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِهِ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ}} (محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص٢۵٩ و ص٢۶٠).</ref>. حضرت در پایان [[حدیث]] مذکور برخی از امور تکوینی مانند [[عمران]] بلاد، [[رزق]] موجودات، [[نزول باران]] و... را به [[اهل بیت]]{{عم}} نسبت دادند: {{متن حدیث|بِهِمْ يَعْمُرُ بِلَادَهُ وَ بِهِمْ يَرْزُقُ عِبَادَهُ وَ بِهِمْ نَزَلَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ وَ بِهِمْ يَخْرُجُ بَرَكَاتُ الْأَرْضِ}}. با این حال این حدیث هیچگونه ملازمهای بین خلافت الهی و [[ولایت تکوینی]] را به [[اثبات]] نمیرساند؛ چراکه در صدر حدیث علاوه بر صفت [[خلافت]] اهل بیت{{عم}} به صفات دیگری همچون ([[حجت]]) و ([[امناء الرحمن]]) وصف شدهاند و دلیلی وجود ندارد که تصرفات تکوینی تنها معلول صفت خلافت باشد. به علاوه عبارت پایانی حدیث علاوه بر معنای فاعلی میتواند مفید معنای غایی هم به باشد؛ یعنی به [[برکت]] اهل بیت{{عم}} [[خداوند]] عمران بلاد و نزول باران مینماید. | ||
نتیجه آنکه روایات در تفسیر صفت خلافت [[شأن تکوینی]] را در ضمن [[شئون]] خلافت متذکر نشدهاند؛ اگرچه ممکن است این شأن از تفسیر لغوی این واژه و همچنین [[آیات قرآن]] استفاده شود که در جای خود بحث آن گذشت.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۲۲.</ref> | نتیجه آنکه روایات در تفسیر صفت خلافت [[شأن تکوینی]] را در ضمن [[شئون]] خلافت متذکر نشدهاند؛ اگرچه ممکن است این شأن از تفسیر لغوی این واژه و همچنین [[آیات قرآن]] استفاده شود که در جای خود بحث آن گذشت.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۲۲.</ref> | ||
===[[امان لاهل الارض]]=== | |||
از صفاتی که در توصیف اهل بیت{{عم}} نقل شده است و در ظاهر مرتبط با امور تکوینی است وصف «امان لاهل الارض» میباشد. کلمه [[امان]] از ریشه «[[امن]]» گرفته شده است که به معنای [[آرامش]] [[قلبی]] و رفع [[ترس]] و [[وحشت]] و [[اضطراب]] است<ref>{{عربی|أَنَّ الْأَصْلَ الْوَاحِدَ فِي هَذِهِ الْمَادَّةِ: هُوَ الْأَمْنُ وَ السُّكُونُ وَ رَفْعُ الْخَوْفِ وَ الْوَحْشَةِ وَ الِاضْطِرَابِ}} (حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱، ص١۵٠).</ref>. فعل (امن) اگر با (من) و (علی) متعدی شود به معنای آرامش خاطر از جانب کسی یا چیزی است و در غیر این صورت به معنای ([[ایمنی دادن]]) است: {{عربی|إعْطَاءُ الأَمَنَةِ}} که در این صورت واژه (امان) از آن مشتق میشود: {{عربی|يَجْعَلُ الْأَمَانَ تَارَةً اسْمًا لِلْحَالَةِ الَّتِي يَكُونُ عَلَيْهَا الْإِنْسَانُ فِي الْأَمْنِ، وَ تَارَةً اسْمًا لِمَا يُؤْمَنُ عَلَيْهِ الْإِنْسَانُ}}<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۸، ص۳۸۸؛ محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۲۱؛ حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ج۱، ص۹۰.</ref>. بنابراین تعبیر {{متن حدیث|أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}} از نظر لغوی به معنای ایمنی دادن و مایه [[امن]] و امان بودن [[اهل]] [[زمین]] است. برای نخستین بار شخص [[پیامبر اکرم]]{{صل}} این وصف را در تعبیری به کار بردند. [[ابوسعید خدری]] از [[پیامبر]] نقل میکند که آن حضرت فرمودند: [[اهل بیت]] من موجب امان اهل زمین هستند؛ همچنان که [[ستارگان]] موجب امان اهل آسماناند. از حضرت سؤال شد: ای [[رسول خدا]]، آیا [[امامان]] پس از شما، از اهل بیت شمایند؟ فرمودند: بلی، [[ائمه]] پس از من [[دوازده تن]] هستند که نُه تن از آنان از صلب حسین هستند. آنان [[امین]] و معصوماند<ref>{{متن حدیث|حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ البرقوي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاضِي أَبُو إِسْمَاعِيلَ جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَلْخِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَقِيقٌ الْبَلْخِيُّ عَنْ سِمَاكٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ أَبِي هَارُونَ الْعَبْدِيِّ عَنْ سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَالْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ؟ قَالَ: نَعَمْ، الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ، تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ، أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ، وَ مِنَّا مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ؛ أَلَا إِنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتِي وَ عِتْرَتِي مِنْ لَحْمِي وَ دَمِي، مَا بَالُ أَقْوَامٍ يُؤْذُونَنِي فِيهِمْ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي}} (علی بن محمد خزاز رازی، کفایة الأثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر، ص۲۹).</ref>. [[یونس بن ظبیان]] نقل میکند که شبی [[خدمت]] [[امام صادق]]{{ع}} مشرف شد ایشان نگاهی به [[آسمان]] انداخته و به وی فرمودند: آیا این ستارگان را میبینی که چقدر نیکویند؟ آیا آنها موجب [[امان]] [[اهل آسمان]] نیستند، در حالی که ما هم موجب امان زمینیم؟<ref>{{متن حدیث|حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} بِالْحِيرَةِ أَيَّامَ مَقْدَمِهِ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ فِي لَيْلَةٍ صَحْيَانَةٍ مُقْمِرَةٍ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ: يَا يُونُسُ! أَ مَا تَرَى هَذِهِ الْكَوَاكِبَ مَا أَحْسَنَهَا أَمَا إِنَّهَا أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ نَحْنُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}} (ابن قولویه، کامل الزیارات، ص٣۶، ح١٠).</ref> [[امام زمان]]{{ع}} هم در توقیعی به [[نایب دوم]] خویش [[محمد بن عثمان عمری]] در تبیین چگونگی انتفاع [[مردم]] از [[امام غایب]] بعد از [[تشبیه]] این انتفاع به نفع بردن مردم از [[نور]] [[خورشید]] به هنگام ابری بودن آسمان فرمودند: {{متن حدیث|إِنِّي لَأَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ}}<ref>محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴٨٣، ح۴.</ref>. این سلسله از [[احادیث]] اصطلاحاً به احادیث الامان [[شهرت]] یافتهاند که در کتب [[فریقین]] یافت میشود<ref>{{عربی|أَحَادِيثُ الْأَمَانِ. أَخْرَجَهَا الْحَاكِمُ، وَ ابْنُ حَجَرٍ، وَ أَحْمَدُ وَ ابْنُهُ، وَ أَبُو يَعْلَى، وَ الْمَنَاوِيُّ، وَ الْحَكِيمُ التِّرْمِذِيُّ، وَ الْحُمُوئِيُّ وَ غَيْرُهُمْ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ سَلَمَةَ بْنِ الْأَكْوَعِ، وَ أَنَسٍ وَ أَبِي سَعِيدٍ وَ جَابِرٍ وَ أَبِي مُوسَى، وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ{{ع}}، وَ لَفْظُهَا فِي بَعْضِهَا: النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ، وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ، وَ فِي بَعْضِهَا: النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَيْتِي جَاءَ أَهْلَ الْأَرْضِ مِنَ الْآيَاتِ مَا كَانُوا يُوعَدُونَ}} (مقتضب الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، المقدمة، ص١۴).</ref>. در کتب [[اهل سنت]] گاهی این [[حدیث]] با فراز {{متن حدیث|النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}} نقل شده است<ref>به عنوان نمونه ابن عباس نقل میکند که پیامبر فرمودند: ستارگان موجب امان اهل زمین از غرق شدن هستند و اهل بیت من موجب ایمنی امت من از اختلافاند (احمد بن حنبل، مسند حنبل، ج۴، ص٣٩٩؛ علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال، ج۷، ص۳۹۸).</ref>. در مورد [[احادیث]] امان میتوان گفت اگر به حد [[تواتر]] نرسند حداقل مستفیضاند، به گونهای که مرحوم [[شیخ صدوق]] یکی از [[اعتقادات]] [[امامیه]] را [[باور]] به {{متن حدیث|أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}} بودن [[ائمه اطهار]]{{عم}} میداند<ref>ابن بابویه، اعتقادات الامامیه، ص٩۴.</ref>. در این [[روایات]] امان بودن اهل بیت{{عم}} برای اهل زمین به امان بودن ستارگان برای اهل [[آسمانها]] (بنا بر منابع [[شیعی]])<ref>در منابع حدیثی شیعی همواره مشبهبه (امان بودن ستارگان برای اهل آسمان) ذکر شده و سخن از (امان بودن ستارگان برای اهل زمین) نیست.</ref> معرفی شده است. اگرچه در [[آیات قرآن کریم]] اوصافی برای [[نجوم]] ذکر شده است که به وصف [[هدایتگری]] آنها برمیگردد، از جمله اینکه {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ...}}<ref>«و او همان است که ستارگان را برای شما آفرید تا در تاریکیهای خشکی و دریا بدانها راه جویید.».. سوره انعام، آیه ۹۷.</ref>، ولکن این [[آیات]] در [[حقیقت]] بیانگر فایده نجوم برای اهل زمین است که در [[سایه]] هدایتگری نجوم، اهل زمین در عبور و مرور خود دچار مشکل نشوند {{متن قرآن|لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ}}؛ و چهبسا ممکن است ادعا شود که جنس و کیفیت امان بودن ستارگان برای اهل آسمانها واقعیتی بالاتر از [[هدایتگری]] و به معنای امری [[تکوینی]] و وجودی باشد<ref>این در حالی است که بنا بر قرائت {{متن حدیث|إِنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}} که در منابع اهل تسنن آمده، میتوان از این آیات استفاده کرده و امان بودن برای اهل زمین را همان شأن هدایت دانست.</ref>؛ لذا باید به دنبال تبیین و تشریح بیشتر وجه شبه یعنی ([[امان]] بودن) از زبان خود [[معصومین]]{{عم}} باشیم. در بیانی از [[رسول اکرم]]{{صل}} در تشریح این امان بودن آمده است: {{متن حدیث|النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ ذَهَبَ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَيْتِي ذَهَبَ أَهْلُ الْأَرْضِ}}<ref>محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص٢٠۵، ح۱۹.</ref>. بر اساس این فرمایش اصل وجود و ادامه [[حیات]] [[اهل]] [[ارض]] بستگی به [[اهل بیت]]{{عم}} دارد. همچنین فهمیده میشود که همین کاربرد را [[ستارگان]] برای اهل سما (با هر مصداقی که داشته باشد) دارا هستند که والاتر از [[شأن]] [[هدایتگری]] صرف است، اگرچه شامل آن هم خواهد شد. در [[حدیث]] دیگری [[امام باقر]]{{ع}} در پاسخ به [[جابر بن یزید جعفی]] که از علت و [[فلسفه]] وجود [[پیامبر]] و [[امام]] پرسیده بود، امان بودن اهل بیت{{عم}} برای اهل [[زمین]] را با [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ}}<ref>«و خداوند بر آن نیست تا تو در میان آنان هستی آنان را عذاب کند و تا آمرزش میخواهند خداوند بر آن نیست که عذاب کننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۳.</ref> ارتباط داده و فرمودند: «برای اینکه عالم بر [[استواری]] خود باقی بماند، و [[خداوند]] هنگامی که پیامبر یا امامی میان [[مردم]] باشد [[عذاب]] را از اهل زمین برمیدارد. خداوند فرمود: «مادامی که تو (پیامبر) در میان آنان باشی، خداوند آنان را عذاب نمیکند» و [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: ستارگان موجب امان برای اهل آسماناند و اهل بیت من نیز موجب امان برای اهل زمیناند»<ref>محمد بن علی بن بابویه، علل الشرایع، ج۱، ص۱۲۳ و ١٢۴، ح١.</ref>. در آیه شریفه رفع عذاب منوط به یکی از دو عامل [[استغفار]] و وجود پیامبر شده است. ظاهر این [[آیه]] نشان از آن دارد که اصل وجود پیامبر (و نه صرفاً [[هدایت]] او) مانع [[نزول عذاب]] است؛ چه اینکه استغفار خود نشانه و زیرمجموعه هدایت است و اگر منظور صرف هدایتگری پیامبر بود دیگر نیازی به فراز نخست نبود. بر این اساس [[امان]] بودن به معنای زنده ماندن و رفع عذاب است. به همین خاطر [[صاحب بحار الانوار]] بابی به نام {{عربی|أَنَّهُمْ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنَ الْعَذَابِ}} گشوده و ضمن گردآوری [[احادیث]] امان آنها را به همین معنا [[تفسیر]] کرده است<ref>ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۷، ص۳۰۸-۳۱۰.</ref>. در جمعبندی این [[روایات]] توجه و [[تدبر]] در [[حدیثی]] از [[امام باقر]]{{ع}} بسیار راهگشاست که فرمودند: {{متن حدیث|لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَنَا حُجَّةً فِي أَرْضِهِ وَ أَمَاناً فِي الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ لَمْ يَزَالُوا فِي أَمَانٍ مِنْ أَنْ تَسِيخَ بِهِمُ الْأَرْضُ مَا دُمْنَا بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُهْلِكَهُمْ ثُمَّ لَا يُمْهِلَهُمْ وَ لَا يُنْظِرَهُمْ ذَهَبَ بِنَا مِنْ بَيْنِهِمْ وَ رَفَعَنَا إِلَيْهِ ثُمَّ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا شَاءَ وَ أَحَبَّ}}<ref>محمد بن علی ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج١، ص٢٠۴، ح١۴.</ref>. امام باقر{{ع}} در این فرمایش ضمن کنار هم گذاشتن دو وصف ([[حجیت]]) و (امان بودن) که هر دو در قلمرویی مشترک به نام [[ارض]] کاربرد دارند، در امان بودن [[مردم]] را به وجود [[اهل بیت]]{{عم}} در میان آنان منوط کرده که در غیر این صورت [[زمین]] آنان را فرو میخورد. از [[حدیث]] فوق میتوان این نتیجه را [[استنتاج]] کرد که امان بودن اهل بیت{{عم}} برای [[اهل]] زمین در [[حقیقت]] عبارت اخرای {{متن حدیث|لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا}} خواهد بود. به دیگر سخن از آنجا که [[خداوند حکیم]] است و کار [[عبث]] نمیکند لذا در [[خلقت]] زمین و [[کائنات]] هم هدفی را در نظر گرفته است که این [[هدف]] جز با وجود [[حجت خدا]] محقق نخواهد شد. همچنین در میان خود [[انسانها]] [[هدف از خلقت]] که در [[آیه]] {{متن قرآن|مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref> [[عبادت]] بیان شده است به طور کامل در حجت خدا متبلور است. بر این اساس جهت در [[امان]] ماندن زمین و خارج شدن فعل خلقت از عبث که شایسته فاعل [[حکیم]] نیست، باید پیوسته حجتی بر روی زمین باشد تا مصداق [[امان لاهل الارض]] تحقق یابد. با این حال این [[تفسیر]] از امان لاهل الارض بیشتر به [[اثبات]] [[وساطت غایی]] اهل بیت{{عم}} [[وفادار]] است تا اثبات [[وساطت فاعلی]]. آیا از [[احادیث]] مربوط به وصف امان لاهل الارض بودن اهل بیت{{عم}} وساطت فاعلی آنان هم استنتاج میشود؟ در [[روایت]] پیشگفته از [[امام باقر]]{{ع}} حضرت بعد از یادآوری فرمایش [[پیامبر]] مبنی بر اینکه اهل بیت{{عم}} من امان [[اهل]] زمیناند، همچنان که [[ستارگان]] امان اهل آسماناند افزودند: {{متن حدیث|بِهِمْ يَرْزُقُ اللَّهُ عِبَادَهُ وَ بِهِمْ تُعْمَرُ بِلَادُهُ وَ بِهِمْ يُنْزِلُ الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاءِ وَ بِهِمْ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ بِهِمْ يُمْهِلُ أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَا يُعَجِّلُ عَلَيْهِمْ بِالْعُقُوبَةِ}}<ref>محمد بن علی ابن بابویه، علل الشرائع، ج۱، ص۱۲۳ و ۱۲۴، ح۱؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص١٠٨، ح٢۴٨۶.</ref>. در این عبارات هم میتوان تفسیر غایی نمود؛ به این معنا که [[خداوند]] به [[برکت]] وجودی اهل بیت{{عم}} و طفیلی نفس کشیدن آنان به [[بندگان]] [[رزق]] میدهد و [[باران]] نازل میکند و [[برکات]] زمین را خارج میکند و به [[اهل معصیت]] مهلت میدهد، و هم میتوان معنای فاعلی نمود؛ یعنی امور پیشگفته نهفقط به برکت اهل بیت{{عم}} بلکه بالاتر از آن به وسیله و سبب و وساطت فاعلی ایشان انجام میشود<ref>از جمله کسانی که از این حدیث تفسیر فاعلی نموده، ر.ک: علی نیلی نجفی، منتخب الانوار المضیئة فی ذکر القائم الحجة، ص٣٢.</ref>. به نظر میرسد که عبارت {{متن حدیث|بِهِمْ يُمْهِلُ أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَا يُعَجِّلُ عَلَيْهِمْ بِالْعُقُوبَةِ}}، چندان با وساطت فاعلی سازگار نیست و بیشتر در پی این معناست که برکت وجودی آنان است که [[تأخیر]] در [[عذاب]] حاصل میشود. همچنین در سلسه سند این [[حدیث]] افراد مجهولی چون [[رجاء بن سلمه]] و [[مغیره بن محمد]] وجود دارند که مهمل هستند و نیز درباره [[عمرو بن شمر]] برخی [[کتب رجالی]] او را [[تضعیف]] کردهاند<ref>{{عربی|رَوَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}، ضَعِيفٌ جِدًّا، زِيدَ أَحَادِيثَ فِي كُتُبِ جَابِرِ الْجُعْفِيِّ يُنْسَبُ بَعْضُهَا إِلَيْهِ، وَ الْأَمْرُ مُلَبَّسٌ}} (احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۲۸۷).</ref>. | |||
بر اساس آنچه گذشت [[احادیث]] [[امان]]، [[واسطه فیض بودن اهل بیت]]{{عم}} را ثابت میکنند، لکن [[تفسیر]] این [[وساطت]] به [[وساطت فاعلی]] محل [[تأمل]] بوده و قابل [[اثبات]] [[قطعی]] نیست. از جمله صفات مرتبط با وصف یاد شده صفت ارکان الارض است. بر طبق این صفت [[اهل بیت]]{{عم}} ارکان [[زمین]] هستند که به واسطه ایشان، زمین اهلش را نلرزاند. کتاب بصائر سه [[روایت]] در این زمینه آورده<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۴، باب ٩.</ref>، و کافی نیز در {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ هُمْ أَرْكَانُ الْأَرْضِ}}، سه روایت به همین مضمون آورده که در یکی از آنها عبارت به این صورت است: {{متن حدیث|بِذَلِكَ جَرَتِ الْأَئِمَّةُ{{عم}} وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ جَعَلَهُمُ اللَّهُ أَرْكَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ}} که نشان میدهد تمام [[ائمه]] این ویژگی را دارند. در همین راستا [[رسول اکرم]]{{صل}}، اهل بیت{{عم}} خود را، بند و بست زمین معرفی میکنند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم»، ح۱۷.</ref>. با توجه به اینکه این عبارات با معنای [[وساطت غایی]] نیز سازگار است؛ لذا در معنای وساطت فاعلی متعین و منحصر نبوده و از اثبات آن [[ناتوان]] است.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۲۶-۲۳۱.</ref> | |||
===[[خزان الله]]=== | |||
در احادیث متعددی ائمه{{عم}} خود را خازنان [[الهی]] معرفی کردهاند. این وصف از ریشه «خزن» است که به معنای جمع و ضبط در محل و یا مورد معین به کار میرود؛ اعم از اینکه مخزون و ماده مورد نگهداری مادی باشد، مانند [[مال]] و [[ثروت]] و یا غیر مادی باشد، مانند [[علم]] و یا صفات [[نفسانی]]. از آنجا که لازمه نگهداری و ضبط، اموری چون [[حفاظت]]، [[استتار]]، پنهان کردن، [[کتمان]] و صیانت است این کلمه در این معانی نیز به کار میرود<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۴٧.</ref>. | |||
بر اساس معنای لغوی، لازمه وجود هر خازنی یک [[خزانه]] و مخزن است؛ یعنی باید شیء و یا ویژگیای باشد که شخصی و یا گروهی آن را [[حفظ]] و جمع کنند. همچنین طبق معنای لغوی [[خازن]] بودن بر یک خزانه دلیل بر عدم ملکیت بر آن نیست. به دیگر سخن مالک هر مال و یا ثروتی خازن آن هم به شمار میرود. ظاهر [[آیات قرآن]] از خزاینی خبر میدهد که قاعدتاً باید خازنی هم داشته باشند. در [[قرآن کریم]] در هشت [[آیه]] به کلمه خزاین اشاره شده است. در [[آیه ۵۰ سوره انعام]] و همچنین ۳۱ [[سوره هود]] به ترتیب دو [[پیامبر الهی]] ([[حضرت محمد]]{{صل}} و [[حضرت نوح]]{{ع}}) [[مالکیت]] خود بر خزانههای الهی را [[نفی]] کردهاند. همچنین [[حضرت یوسف]]{{ع}} از [[عزیز مصر]] تقاضای خزانهداری [[مصر]] را میکند: {{متن قرآن|قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ}}<ref>«(یوسف) گفت: مرا بر گنجینههای این سرزمین بگمار» سوره یوسف، آیه ۵۵.</ref>. در بعضی از [[آیات]] از خزاین [[رحمت الهی]] سخن گفته شده است<ref>{{متن قرآن|قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ قَتُورًا}} «بگو: اگر شما گنجینههای بخشایش پروردگارم را میداشتید باز از ترس از دست رفتن دارایی تنگچشمی پیشه میکردید و آدمی تنگچشم است» سوره اسراء، آیه ۱۰۰؛ {{متن قرآن|أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ}} «یا مگر گنجینههای پروردگار تو نزد ایشان است یا آنان چیرهاند؟» سوره طور، آیه ۳۷.</ref>. در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«و گنجینههای آسمانها و زمین از آن خداوند است» سوره منافقون، آیه ۷.</ref> و همچنین {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ}}<ref>«و هیچ چیز نیست جز آنکه گنجینههای آن نزد ماست» سوره حجر، آیه ۲۱.</ref> تصریح به وجود خزاینی شده است که تمام ممکن الوجودات عالم را دربر میگیرد که با دو تعبیر {{متن قرآن|مِنْ شَيْءٍ}} و {{متن قرآن|السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}} به عمومیت آن برای همه موجودات اشاره شده است. به دیگر سخن برای هر چیزی، چه [[ذات]] باشد و چه حالت و چه صفت و چه فعل، خزاینی در نزد خداوند وجود دارد. همچنین جمع آمدن خزاین دال بر این است که هر شیء دارای چندین [[خزانه]] است که قاعدتاً محدود میباشد؛ چراکه در غیر این صورت فقط یک خزانه بود. به علاوه قید {{متن قرآن|عِنْدَ اللَّهِ}} با توجه به [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ}}<ref>«و آنچه نزد خداوند است پایاست» سوره نحل، آیه ۹۶.</ref> نشان میدهد که ثابت و غیر متغیر است؛ چراکه فوق عالم مادی که وصف آن فناپذیری است، میباشد. | |||
برخی از [[مفسران]] آیه {{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref> را در همین راستا دانسته و معتقدند که مفاتح جمع (مفتح) به معنای خزانه و نه (مَفتح) به معنای کلید است<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴٨١.</ref>. بر این اساس [[غیب]] بودن این خزاین به این علت است که چون ما [[انسانها]] محدود هستیم و [[ادراک]] ما تنها در قلمرو اشیا مقدر و محدود است، فلذا نسبت به ما غیب به [[حساب]] میآید و بعد از تنزل از خزانه و حد و مقدار پیدا کردنْ متعلق ادراک ما قرار میگیرد؛ یعنی از غیب به [[شهادت]] خارج میشود. برخی از مفسران مانند [[علامه طباطبایی]] معتقدند که خزاین چیزهایی هستند که اگر کسی مالک آنها باشد با آنها میتواند [[فقیر]] را [[غنی]]، مریض را سالم و مرده را زنده کند و به هر نحوی که بخواهد در [[زمین]] و [[آسمان]] و سایر اجزای عالم کون [[تصرف]] کند<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۰۸.</ref>. در همین راستا مراد از خزاین، کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} معرفی شده است؛ یعنی خزاین مقامی است که [[خداوند]] هرچه را بخواهد صادر کند از آن [[مقام]] صادر میکند بدون اینکه تمام یا کم شود، و این مقام همانی است که در مواضعی از [[قرآن کریم]] از آن به کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} تعبیر شده است. کلمهای که از مقام [[عظمت]] و [[کبریایی]] صادر میشود و منشأ [[افاضه]] وجود و آثار آن است و میتوان آن را بر خزاین [[رحمت]] که در بعضی [[آیات]] ذکر شده است نیز تطبیق کرد<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۹.</ref>. | |||
در تقسیمی کلانتر ذخایر [[الهی]] را میتوان به دو بخش ذخایر [[علمی]] و عینی تقسیم کرد. این تقسیم به معنای تضاد دو قسیم با یکدیگر و دارا بودن دو قلمرو جداگانه و منحاز نیست؛ بلکه بدین معناست که فراتر از ذخایر ظاهری که برای [[انسان]] قابل [[مشاهده]] و حاضر است، در طول آن خزاینی وجود دارد که نوعی [[علم ویژه]] است، به طوری که عالم به آن عملاً [[قادر]] بر [[تغییر]] و [[تصرف در هستی]] هم به شمار میآید و در راستای [[علم الکتاب]] و مباحث پیشگفته درباره آن مطرح میشود. | |||
از حیث [[روایی]] در بعضی موارد بدون اشاره به کیفیت و نوعی [[خزانه الهی]] صرفاً خزانهدار بودن [[ائمه]]{{عم}} مورد توجه قرار گرفته است. [[جابر جعفی]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل میکند که حضرت فرمودند: «به خداوند [[سوگند]] که ما خزانهداران خداوند در آسمان و خزانهداران او در زمین هستیم»<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص١٠۴، ح۵.</ref>. همچنین حضرت در سخن دیگری مختصراً فرمودند: {{متن حدیث|نَحْنُ خُزَّانُ اللَّهِ}}<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۰۵، ح۱۰.</ref>. با این حال در بیشتر [[روایات]]، علاوه بر اشاره به خزانهداری [[اهل بیت]]{{عم}} غالباً این [[خزانه]]، خزانه [[علمی]] معرفی شده است. از همین رو صاحب [[بصائر الدرجات]] آن را تحت بابی با عنوان {{عربی|بَابٌ فِي الْأَئِمَّةِ أَنَّهُمْ خُزَّانُ اللَّهِ فِي السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ عَلَى عِلْمِهِ}}<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۰۵.</ref> گردآوری و شانزده [[حدیث]] را ذکر نموده است. مرحوم [[کلینی]] هم شش حدیث را تحت همین عنوان {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ... خَزَنَةُ عِلْمِهِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۲.</ref> گردآوری کرده است؛ از جمله اینکه [[امام صادق]]{{ع}} به ابن ابییعفور فرمودند: «ما [[حجتهای خدا]] میان [[بندگان]] او و خازنانش بر [[علم]] اوییم»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳.</ref>. همچنین [[امام هادی]]{{ع}} در فرازی از [[زیارت جامعه کبیره]] از اهل بیت{{عم}} با فراز «[[خزان العلم]]» یاد مینماید<ref>ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶١٠.</ref>. از آنجا که معنای معروف و شایع از خزانه، انباشت [[اموال]] و [[ثروت]] رایج زمانه (طلا و [[نقره]]) بوده است، در این [[احادیث]] تأکید شده است که این خزانه عادی نبوده و مراد از آن طلا و نقره نیست، بلکه این خزانه علمی ویژه است. [[ابوحمزه ثمالی]] از [[امام سجاد]]{{ع}} نقل میکند که حضرت فرمودند: «همانا از ماست خازنان [[خدا]] در [[آسمان]] و خازنان او در [[زمین]] و ما خازنان بر طلا و نقره نیستیم»<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص١٠۴، ح۴.</ref>. [[امام باقر]]{{ع}} در این زمینه فرمودند: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۲، ح۲.</ref>؛ تعابیری چون (سمائه و ارضه) نشان از گسترده بودن این علم دارد؛ به طوری که تمام علومی که [[ادراک]] آن برای ممکن الوجود ممکن است را دربر میگیرد. | |||
روایات پیشگفته در دو محور قرار داشتند: الف) [[امامان]] خزانهدار خدایند، بدون بیان چیستی خزانه؛ ب) امامان خزانهدار [[علم خداوند]] هستند که خزانه از جنس [[علم الهی]] معرفی شده است. فراتر از این دو محور روایتی صحیح از امام باقر{{ع}} این خزانه را تمام امور و اشیای عالم معرفی میکند. توضیح آنکه در راستای روایاتی که منظور از [[صراط مستقیم]] را [[ولایت]] حقه [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} معرفی میکند، امام باقر{{ع}} در ضمن [[تفسیر]] [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ}}<ref>«راه خداوندی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ آگاه باشید که همه کارها به سوی خداوند باز میگردد» سوره شوری، آیه ۵۳.</ref>، به ابوحمزه ثمالی فرمودند: «مقصود از آن [[صراط]] علی{{ع}} است. همانا [[خداوند]] علی{{ع}} را [[خازن]] خود قرار داده است بر آنچه در [[آسمانها]] و زمین است و چیزی در زمین نیست مگر آنکه علی{{ع}} را [[امین]] بر آن قرار داده است»<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص١٠۶، ح١۶.</ref>. با دقت در خود [[آیه]] میتوان به این نکته پی برد که بین {{متن قرآن|لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}} و فراز آخر آیه {{متن قرآن|إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ}}، ارتباط وجود دارد؛ چه اینکه [[مالکیت]] بر تمام [[مخلوقات]] نشانه و دلیلی [[قانع]] کننده بر این است که امورات مخلوقات به سوی خداوند [[رجوع]] کند. این [[حقیقت]] یعنی مالکیت [[ائمه]]{{عم}} بر خزانههای عینی و نهفقط [[علمی]] را میتوان تحت عناوین دیگری نیز رصد کرد؛ از جمله هشت روایتی که مرحوم [[کلینی]] تحت عنوان {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لِلإِمَامِ}} گردآوری نموده است<ref>محمدحسین فاریاب، معنا و چیستی امامت در قرآن، سنت و آثار متکلمان، ص٣٢۶.</ref>. قبلاً گذشت که از حیث لغوی خازن بودن منافاتی با مالکیت بر آن [[خزانه]] نداشته و بلکه هر [[مالکی]] به نوعی خازن داراییهای خویش به [[حساب]] میآید. [[امام باقر]]{{ع}} در تفسیر آیه شریفه {{متن قرآن|إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ}}<ref>«بیگمان زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگان خویش که بخواهد به میراث میدهد و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره اعراف، آیه ۱۲۸.</ref> فرمودند: «من و [[اهل]] بیتم کسانی هستیم که خداوند [[زمین]] را برای ما قرار داد و ما متقینیم و تمام زمین برای ماست»<ref>{{متن حدیث|أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْيَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَلْيَعْمُرْهَا وَ لْيُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَكَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا وَ أَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْيَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِي تَرَكَهَا يُؤَدِّي خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا حَتَّى يَظْهَرَ الْقَائِمُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي بِالسَّيْفِ فَيَحْوِيَهَا وَ يَمْنَعَهَا وَ يُخْرِجَهُمْ مِنْهَا كَمَا حَوَاهَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ مَنَعَهَا إِلَّا مَا كَانَ فِي أَيْدِي شِيعَتِنَا فَإِنَّهُ يُقَاطِعُهُمْ عَلَى مَا فِي أَيْدِيهِمْ وَ يَتْرُكُ الْأَرْضَ فِي أَيْدِيهِمْ}} (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴٠٧، ح١).</ref>. در دیگر [[روایات]] این باب به این نکته اشاره شده است که منظور از [[مالکیت امام]] بر زمین صرفاً تعلق [[خمس]] یا [[زکات]] به [[امام]] نیست؛ گو اینکه [[اهل بیت]]{{عم}} در پی فهماندن این نکته بودهاند که این مالکیت [[حقیقی]] است و نه کنایی. از جمله زمانی که مسمع (از [[شیعیان]] [[امام صادق]]{{ع}}) برای [[پرداخت خمس]] [[خدمت]] ایشان رسید، عرضه داشت: «غواصی دریای [[بحرین]] به من واگذار شده است و من از این راه چهارصد هزار درهم بهره بردهام و خمس آن را که هشتاد هزار درهم است برای شما آوردهام. من نخواستم این وجه را که [[حق]] شماست و [[خدای متعال]] در [[اموال]] ما قرار داده، از شما باز داشته و خود [[تصرف]] کنم». حضرت فرمودند: «مگر ما از [[زمین]] و آنچه [[خدا]] از آن برآورد، جز خمس حقی نداریم؟ ای اباسیار، همه زمین از آن ماست، پس آنچه خدا از آن برآورد، متعلق به ماست»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴٠٨، ح٣.</ref>. جملات آخر این باب نشان از آن دارد که مفهوم ملکیت امام بر [[دنیا]] نزد برخی از [[اصحاب]] بدیهی بوده است؛ به طوری که [[ابن ابی عمیر]] در [[گفتوگو]] با [[ابومالک حضرمی]] تمام دنیا را [[ملک امام]] میداند<ref>{{متن حدیث|عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ السَّرِيِّ بْنِ الرَّبِيعِ قَالَ لَمْ يَكُنِ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ يَعْدِلُ بِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ شَيْئاً وَ كَانَ لَا يَغُبُّ إِتْيَانَهُثُمَّ انْقَطَعَ عَنْهُ وَ خَالَفَهُ وَ كَانَ سَبَبُ ذَلِكَ أَنَّ أَبَا مَالِكٍ الْحَضْرَمِيَّ كَانَ أَحَدَ رِجَالِ هِشَامٍ وَ وَقَعَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ مُلَاحَاةٌ فِي شَيْءٍ مِنَ الْإِمَامَةِ قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ الدُّنْيَا كُلُّهَا لِلْإِمَامِ{{ع}} عَلَى جِهَةِ الْمِلْكِ وَ إِنَّهُ أَوْلَى بِهَا مِنَ الَّذِينَ هِيَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ قَالَ أَبُو مَالِكٍ لَيْسَ كَذَلِكَ أَمْلَاكُ النَّاسِ لَهُمْ إِلَّا مَا حَكَمَ اللَّهُ بِهِ لِلْإِمَامِ مِنَ الْفَيْءِ وَ الْخُمُسِ وَ الْمَغْنَمِ فَذَلِكَ لَهُ وَ ذَلِكَ أَيْضاً قَدْ بَيَّنَ اللَّهُ لِلْإِمَامِ أَيْنَ يَضَعُهُ وَ كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ فَتَرَاضَيَا بِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ وَ صَارَا إِلَيْهِ فَحَكَمَ هِشَامٌ لِأَبِي مَالِكٍ عَلَى ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ فَغَضِبَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ وَ هَجَرَ هِشَاماً بَعْدَ ذَلِكَ}} (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴٠٩ و ۴١٠).</ref>. در برداشت کلی از این [[روایات]] باید گفت که فاعلیت در امور [[تکوینی]] ارتباط با [[مالکیت]] بر آنها دارد. یعنی کسی میتواند [[باذن الله]] در [[تکوین]] [[تصرف]] کند که از سوی [[خدا]] مالک آنها شده باشد. با این حال مالکیت علت تامه در تصرف به شمار نمیرود. به دیگر سخن ممکن است کسی مالک چیزی باشد اما شخصاً در آن تصرف نداشته باشد و به دیگرانی [[اذن]] دهد که در آن تصرف کنند. از اینرو این وصف در [[اثبات]] [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} ناکارآمد است.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۳۱-۲۳۷.</ref> | |||
===[[ولی الله]]=== | |||
وصف ولی الله به صورت [[متواتر]] در مورد [[اهل بیت]]{{عم}} به کار رفته است. در این روایات گاه مستقیم اهل بیت{{عم}} با وصف ولی الله [[ستوده]] شدهاند، مانند اینکه در [[زیارت امام]] کاظم، [[امام رضا]]، [[امام هادی]] و [[امام عسکری]]{{عم}} آنان را با عبارت {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۸؛ ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۳۰۱.</ref>[[زیارت]] میکنیم. در برخی موارد هم این عبارت از [[پیامبر]]{{صل}} صادر شده است. در یکی از مهمترین این تعبیرات پیامبر{{صل}} در فرمایشی موسوم به [[حدیث ولایت]] فرمودند: {{متن حدیث|أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي}}<ref>سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۶۴١.</ref>؛ این وصف ارتباط مستقیمی با [[آیه ولایت]] دارد که بحث از آن گذشت و ثابت شد همانطور که [[حقتعالی]] [[ولایت تشریعی]] دارد نوعی [[ولایت]] از سنخ تکوین هم دارد که قاعدتاً ولی او همچنین تصرفی را میتواند داشته باشد. از آنجا که طبق این [[آیه]] [[رسول]] هم به عنوان [[ولیّ]] معرفی میشود کسانی که بعد از او به این وصف نایل میشوند همانند حضرتش [[ولایت بر تکوین]] و فاعلیت در آن خواهند داشت. بر اساس آنچه که در آیه ولایت گذشت این دلالت ظنی است و توسط روایات ذیل آیه به [[تأیید]] نرسیده است. به علاوه در خود روایاتی که این وصف را توضیح میدهند دلیلی بر اشاره به بُعد [[تکوینی]] و وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} یافت نشد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۳۷.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||