پرش به محتوا

کاربر:Ali/صفحه تمرین۲: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸: خط ۸:
'''نسب و کنیه''': وی [[زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزی]]، از تیره [[بنی‌اسد]]، از [[قبیله قریش]] است که دو کنیه ابوطاهر و [[ابوعبدالله]] داشت. کنیه ابوطاهر را مادرش به [[احترام]] و یاد [[برادر]] به او داده بود و کنیه «ابوعبدالله» با توجه به نام فرزند [[زبیر]] بر او نهاده و همین کنیه بر او ماندگار شد<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۷.</ref>. از او با [[لقب]] «[[حواری]]» [[رسول‌الله]] یاد می‌شود<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۲۰؛ مسلم، صحیح، ج۷، ص۱۲۷.</ref>، که نشان از نزدیکی و موقعیت وی نزد [[رسول]] خداست. زبیر گاه به مادرش منسوب شده و به او «ابن‌صفیه» گفته‌اند که این انتساب نشان از نقش مهم مادر در [[زندگی]] و پرورش اوست. [[منسوبان]] به زبیر را «[[زبیری]]» گفته و اشخاصی با همین نسبت شناخته می‌شوند<ref>سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۳۶.</ref>.
'''نسب و کنیه''': وی [[زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزی]]، از تیره [[بنی‌اسد]]، از [[قبیله قریش]] است که دو کنیه ابوطاهر و [[ابوعبدالله]] داشت. کنیه ابوطاهر را مادرش به [[احترام]] و یاد [[برادر]] به او داده بود و کنیه «ابوعبدالله» با توجه به نام فرزند [[زبیر]] بر او نهاده و همین کنیه بر او ماندگار شد<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۷.</ref>. از او با [[لقب]] «[[حواری]]» [[رسول‌الله]] یاد می‌شود<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۲۰؛ مسلم، صحیح، ج۷، ص۱۲۷.</ref>، که نشان از نزدیکی و موقعیت وی نزد [[رسول]] خداست. زبیر گاه به مادرش منسوب شده و به او «ابن‌صفیه» گفته‌اند که این انتساب نشان از نقش مهم مادر در [[زندگی]] و پرورش اوست. [[منسوبان]] به زبیر را «[[زبیری]]» گفته و اشخاصی با همین نسبت شناخته می‌شوند<ref>سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۳۶.</ref>.


'''[[کودکی]]''': زبیر از [[خانواده]] شناخته شده‌ای بود. پدرش «[[عوام بن خویلد]]» هنگام خردسالی زبیر در «[[یوم]] عبلاء» از ایام [[فجار]] کشته شد<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۲۱۹؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۱۰۷.</ref> و زبیر تحت [[سرپرستی]] عمویش [[نوفل بن خویلد]] قرار گرفت. مادرش [[صفیه دختر عبدالمطلب]] بن هاشم، در [[تربیت]] زبیر کوشید و [[رفتار]] او با زبیر به گونه‌ای بود که وی را برای میدان رزم آماده می‌کرد<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۲۳۰.</ref> [[وابستگی]] و [[متابعت]] طبیعی زبیر در [[طفولیت]] از مادرش [[صفیه]] یکی از عوامل مهم نزدیکی او به [[خاندان]] [[بنی‌هاشم]] شد؛ زیرا صفیه پس از درگذشت [[عوام]]، [[ازدواج]] نکرد و بدیهی است با از دست رفتن شوهرش قاعدتاً ارتباطش با خانواده عوام و بنی‌اسد کم شده و صفیه به عنوان یکی از بنی‌هاشم به [[طایفه]] خود متکی بوده و زبیر در میان بنی‌هاشم بزرگ شده است. میان زبیر و [[رسول خدا]]{{صل}} از جهات گوناگون نسبت‌های فامیلی برقرار بود. وی پسر [[عمه رسول خدا]]{{صل}} بود. چنان‌که [[خدیجه]] [[همسر رسول خدا]]{{صل}} نیز عمه [[زبیر بن عوام]] به [[حساب]] می‌آمد<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۲۳۰؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۲۵.</ref>.
'''کودکی''': زبیر از [[خانواده]] شناخته شده‌ای بود. پدرش «[[عوام بن خویلد]]» هنگام خردسالی زبیر در «[[جنگ یوم العبلاء|یوم عبلاء]]» از ایام [[فجار]] کشته شد<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۲۱۹؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۱۰۷.</ref> و زبیر تحت [[سرپرستی]] عمویش [[نوفل بن خویلد]] قرار گرفت. مادرش [[صفیه دختر عبدالمطلب|صفیه دختر عبدالمطلب بن هاشم]]، در [[تربیت]] زبیر کوشید و [[رفتار]] او با زبیر به گونه‌ای بود که وی را برای میدان رزم آماده می‌کرد<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۲۳۰.</ref>. [[وابستگی]] و [[متابعت]] طبیعی زبیر در طفولیت از مادرش [[صفیه]] یکی از عوامل مهم نزدیکی او به [[خاندان]] [[بنی‌هاشم]] شد؛ زیرا صفیه پس از درگذشت عوام، [[ازدواج]] نکرد و بدیهی است با از دست رفتن شوهرش قاعدتاً ارتباطش با خانواده عوام و بنی‌اسد کم شده و صفیه به عنوان یکی از بنی‌هاشم به [[طایفه]] خود متکی بوده و زبیر در میان بنی‌هاشم بزرگ شده است. میان زبیر و [[رسول خدا]]{{صل}} از جهات گوناگون نسبت‌های فامیلی برقرار بود. وی پسر عمه رسول خدا{{صل}} بود. چنان‌که [[خدیجه]] [[همسر رسول خدا]]{{صل}} نیز عمه [[زبیر بن عوام]] به حساب می‌آمد<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۲۳۰؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۲۵.</ref>.
قیافه ظاهری: [[زبیر]] مردی گندمگون، میان بالا و لاغراندام بود. ریشی کم پشت داشت<ref>خاندان وی نیز چنین بوده‌اند، بنگرید: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۴، ص۲۰۰.</ref>، اما موهای سرش بسیار بلند بود به گونه‌ای که فرزندش عروه در [[کودکی]] موی پدر را از پشت گرفته و از آن آویزان می‌شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۹.</ref>. [[محمد بن کعب]] [[قرظی]] می‌گوید: [[زبیر]] موهای خود را رنگ یا [[خضاب]] نمی‌کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۹؛ برای اطلاع از قیافه ظاهری، بنگرید: ابن قتیبه، المعارف، ص۲۲۰.</ref>. براساس گزارش [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۸۵.</ref>، رنگ چشم وی آبی بود.
 
'''قیافه ظاهری''': زبیر مردی گندمگون، میان بالا و لاغراندام بود. ریشی کم پشت داشت<ref>خاندان وی نیز چنین بوده‌اند، بنگرید: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۴، ص۲۰۰.</ref>، اما موهای سرش بسیار بلند بود به گونه‌ای که فرزندش عروه در کودکی موی پدر را از پشت گرفته و از آن آویزان می‌شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۹.</ref>. [[محمد بن کعب قرظی]] می‌گوید: زبیر موهای خود را رنگ یا [[خضاب]] نمی‌کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۹؛ برای اطلاع از قیافه ظاهری، بنگرید: ابن قتیبه، المعارف، ص۲۲۰.</ref>. براساس گزارش [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۸۵.</ref>، رنگ چشم وی آبی بود.


'''[[همسران]]''': زبیر حدود ده [[همسر]] داشت که بیشتر آنها از خاندان‌های شناخته شده و دارای موقعیت بودند. از آن جمله‌اند:
'''[[همسران]]''': زبیر حدود ده [[همسر]] داشت که بیشتر آنها از خاندان‌های شناخته شده و دارای موقعیت بودند. از آن جمله‌اند:


* [[اسماء]] دختر [[ابوبکر بن ابی‌قحافه]]. [[رفتار]] زبیر با همسرانش [[رفتاری]] نامتعادل بود؛ وی به آنان [[سختگیری]] می‌کرد و آنان را کتک می‌زد<ref>«{{عربی|کان ضرابا للنساء}}»؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۴۹۳.</ref>، چنان‌که همسرش [[اسماء دختر ابوبکر]] نقل می‌کند که وی نسبت به [[زن]] خود [[غیرت]] بسیار داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۸.</ref>. [[تندخویی]] او به اندازه‌ای بود که دعواهای [[خانوادگی]] وی با همسرانش به بیرون از [[خانه]] نیز کشیده می‌شد، چنان‌که اسماء از تندخویی زبیر نزد پدرش [[شکایت]] می‌کرد. بدین جهت برخی همسران وی خواهان [[طلاق]] بوده و برای رسیدن به مقصود [[متوسل]] به [[حیله]] نیز می‌شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸۴؛ ابن شبه نمیری، تاریخ مدینه المنوره، ج۲، ص۴۹۴؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۶۵۳.</ref>. [[جاحظ]]<ref>جاحظ، المحاسن والاضداد، ص۲۱۵.</ref>، درباره رفتار زبیر با همسرش اسماء می‌نویسد: وی را به شدت کتک زد به گونه‌ای که دست او [[شکست]] و همین موجب جدایی میان آنها شد. [[سال]] این درگیری و طلاق دقیقاً ذکر نشده است، اما این اتفاق زمانی است که عبدالله فرزند آنها بزرگ شده و در درگیری پیش آمده میان آن دو [[وساطت]] کرده و تلاش می‌کند میان ایشان جدایی افکند تا صدمه بیشتری به یکدیگر نزنند. سرانجام زبیر، اسماء دختر ابوبکر را هنگامی که فرزندشان عروه [[کودک]] بود، طلاق داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۹۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۵۶.</ref>.
* [[اسماء بنت ابی‌بکر|اسماء]] دختر [[ابوبکر بن ابی‌قحافه]]. [[رفتار]] زبیر با همسرانش [[رفتاری]] نامتعادل بود؛ وی به آنان سختگیری می‌کرد و آنان را کتک می‌زد<ref>«{{عربی|کان ضرابا للنساء}}»؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۴۹۳.</ref>، چنان‌که همسرش [[اسماء بنت ابی‌بکر|اسماء دختر ابوبکر]] نقل می‌کند که وی نسبت به [[زن]] خود [[غیرت]] بسیار داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۸.</ref>. [[تندخویی]] او به اندازه‌ای بود که دعواهای [[خانوادگی]] وی با همسرانش به بیرون از [[خانه]] نیز کشیده می‌شد، چنان‌که اسماء از تندخویی زبیر نزد پدرش [[شکایت]] می‌کرد. بدین جهت برخی همسران وی خواهان [[طلاق]] بوده و برای رسیدن به مقصود [[متوسل]] به [[حیله]] نیز می‌شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸۴؛ ابن شبه نمیری، تاریخ مدینه المنوره، ج۲، ص۴۹۴؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۶۵۳.</ref>. [[جاحظ]]<ref>جاحظ، المحاسن والاضداد، ص۲۱۵.</ref>، درباره رفتار زبیر با همسرش اسماء می‌نویسد: وی را به شدت کتک زد به گونه‌ای که دست او [[شکست]] و همین موجب جدایی میان آنها شد. [[سال]] این درگیری و طلاق دقیقاً ذکر نشده است، اما این اتفاق زمانی است که عبدالله فرزند آنها بزرگ شده و در درگیری پیش آمده میان آن دو [[وساطت]] کرده و تلاش می‌کند میان ایشان جدایی افکند تا صدمه بیشتری به یکدیگر نزنند. سرانجام زبیر، اسماء دختر ابوبکر را هنگامی که فرزندشان عروه کودک بود، طلاق داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۹۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۵۶.</ref>.


* [[عاتکه]]، دختر [[زید بن عمرو بن نفیل]]. [[اهل]] [[مدینه]] درباره او می‌گفتند هر کس خواهان [[شهادت]] است با [[عاتکه]] [[ازدواج]] کند. این سخن بدان جهت بود که وی ابتدا [[همسر]] عبدالله بن [[ابوبکر]] شد، پس از آن به ازدواج عمر درآمد و سپس همسر [[زبیر بن عوام]] شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۳؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۶۵.</ref>. دو شوهر اول او در حوادث آن دوران کشته شدند. [[زبیر]]، عاتکه را از رفتن به [[مسجد]] برای [[خواندن نماز]] [[جماعت]] منع می‌کرد، اما او به منع وی توجهی نداشت تا اینکه زبیر خود به صورت ناشناس و بدون اینکه همسرش متوجه شود، هنگامی که عاتکه برای [[اقامه نماز]] صبح به مسجد می‌رفت متعرض او شد و او دیگر برای گزاردن [[نماز]] به مسجد نرفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۶۷؛ بغدادی، خزانة الادب، ج۱۰، ص۴۰۶.</ref>.
* [[عاتکه بنت زید|عاتکه]]، دختر [[زید بن عمرو بن نفیل]]. [[اهل]] [[مدینه]] درباره او می‌گفتند هر کس خواهان [[شهادت]] است با عاتکه [[ازدواج]] کند. این سخن بدان جهت بود که وی ابتدا [[همسر]] [[عبدالله بن ابی بکر (ابهام‌زدایی)|عبدالله بن ابوبکر]] شد، پس از آن به ازدواج عمر درآمد و سپس همسر [[زبیر بن عوام]] شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۳؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۶۵.</ref>. دو شوهر اول او در حوادث آن دوران کشته شدند. زبیر، عاتکه را از رفتن به [[مسجد]] برای [[خواندن نماز]] جماعت منع می‌کرد، اما او به منع وی توجهی نداشت تا اینکه زبیر خود به صورت ناشناس و بدون اینکه همسرش متوجه شود، هنگامی که عاتکه برای [[خواندن نماز|اقامه نماز]] صبح به مسجد می‌رفت متعرض او شد و او دیگر برای گزاردن [[نماز]] به مسجد نرفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۶۷؛ بغدادی، خزانة الادب، ج۱۰، ص۴۰۶.</ref>.


* [[ام‌کلثوم]]، دختر [[عقبة بن ابی‌معیط]] [[اموی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸۴.</ref>. وی [[خواهر]] رضاعی عثمان بود<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۶، ص۳۷۶.</ref>.
* [[ام‌کلثوم دختر عقبة بن ابی‌معیط|ام‌کلثوم]]، دختر [[عقبه بن ابی معیط|عقبة بن ابی‌معیط]] [[اموی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸۴.</ref>. وی خواهر رضاعی عثمان بود<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۶، ص۳۷۶.</ref>.


* [[ام‌خالد]] (اَمَه) دختر [[خالد بن سعید بن عاص اموی]]<ref>ابن هشام،، السیره النبویه، ج۱، ص۳۴۶.</ref>.
* [[ام‌خالد]] (اَمَه) دختر [[خالد بن سعید بن عاص اموی]]<ref>ابن هشام،، السیره النبویه، ج۱، ص۳۴۶.</ref>.
[[رفتار]] زبیر با همسرانش بعدها دستاویز کسانی بود که [[همسران]] خود را کتک زده و نحوه [[عمل]]زبیر را به عنوان مؤیدی بر [[مشروعیت]] عمل خود، قلمداد می‌کردند<ref>زمخشری، ربیع الابرار، ج۱، ص۴۱۶؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۵، ص۲۱۴۹.</ref>.
[[رفتار]] زبیر با همسرانش بعدها دستاویز کسانی بود که [[همسران]] خود را کتک زده و نحوه [[عمل]] زبیر را به عنوان مؤیدی بر [[مشروعیت]] عمل خود، قلمداد می‌کردند<ref>زمخشری، ربیع الابرار، ج۱، ص۴۱۶؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۵، ص۲۱۴۹.</ref>.


'''[[فرزندان]]''': وی ۲۱ فرزند داشت؛ [[دوازده]] پسر و نه دختر. نام فرزندان وی را چنین گفته‌اند: عبدالله، عروه، منذر، عاصم، [[مهاجر]] که این دو در [[کودکی]] درگذشتند، [[خدیجه کبرا]]، [[ام‌الحسن]] و [[عایشه]].
'''[[فرزندان]]''': وی ۲۱ فرزند داشت؛ دوازده پسر و نه دختر. نام فرزندان وی را چنین گفته‌اند: عبدالله، عروه، منذر، عاصم، [[مهاجر]] که این دو در کودکی درگذشتند، [[خدیجه کبرا]]، [[ام‌الحسن]] و [[عایشه]].
مادر ایشان [[اسماء دختر ابوبکر]] بود؛ خالد، عمرو، حبیبه، [[سوده]] و هند که مادرشان ام‌خالد دختر [[خالد بن سعید بن عاص]] بود؛ [[مصعب]]، [[حمزه]] و [[رمله]] که مادرشان [[رباب]] دختر انیف بن عبید بن مصاد بود؛ [[عبیده]]، جعفر که مادرشان [[زینب]] دختر [[بشر بن عبد]] عمرو بن مرثد بود؛ زینب که مادرش [[ام‌کلثوم دختر عقبة بن ابی‌معیط]] بود؛ [[خدیجه]] صغرا که مادرش [[حلال]] دختر قیس بن [[نوفل]] بود<ref>برای اطلاع از فرزندان وی، بنگرید: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۴؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۹، ص۴۳۵؛ معصب زبیری، نسب قریش، ص۲۳۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. سه تن از [[فرزندان]] [[زبیر]] [[شهرت]] بیشتری داشتند: [[عبدالله بن زبیر]] که بعدها مدعی [[خلافت]] بود؛ [[مصعب بن زبیر]] که با عبدالله [[همکاری]] می‌کرد و [[عروة بن زبیر]] که در [[نگارش]] [[سیره نبوی]] سهیم بود و کتابی درباره [[مغازی]] [[رسول خدا]]{{صل}} تدوین کرد. زبیر [[تمایل]] داشت فرزندانش را به نام [[شهدا]] و هم‌رزمانش نام نهد، همان‌گونه که [[طلحة بن عبیدالله]] فرزندان خود را به نام [[انبیا]]، نامگذاری می‌کرد. وی می‌گفت نیتش از این نوع نامگذاری آن است که فرزندانش راه [[شهیدان]] را رفته و همانند آنان به [[شهادت]] برسند. او عبدالله را به یاد «[[عبدالله بن جحش اسدی]]» از شهدای سال‌های نخست، عروه را به یاد «[[عروة بن مسعود ثقفی]]»، جعفر را به یاد «[[جعفر بن ابی‌طالب]]» و حمزه را به یاد «[[حمزة بن عبدالمطلب]]» نامگذاری کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۴؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۳.</ref> که همه از شهدای [[عصر رسول خدا]]{{صل}} بودند.
مادر ایشان اسماء دختر ابوبکر بود؛ خالد، عمرو، حبیبه، [[سوده]] و هند که مادرشان ام‌خالد دختر [[خالد بن سعید بن عاص]] بود؛ [[مصعب]]، [[حمزه]] و [[رمله]] که مادرشان [[رباب]] دختر [[انیف بن عبید بن مصاد]] بود؛ [[عبیده]]، جعفر که مادرشان [[زینب]] دختر [[بشر بن عبد عمرو بن مرثد]] بود؛ زینب که مادرش [[ام‌کلثوم دختر عقبة بن ابی‌معیط]] بود؛ [[خدیجه]] صغرا که مادرش [[حلال]] دختر [[قیس بن نوفل]] بود<ref>برای اطلاع از فرزندان وی، بنگرید: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۴؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۹، ص۴۳۵؛ معصب زبیری، نسب قریش، ص۲۳۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. سه تن از [[فرزندان]] زبیر [[شهرت]] بیشتری داشتند: [[عبدالله بن زبیر]] که بعدها مدعی [[خلافت]] بود؛ [[مصعب بن زبیر]] که با عبدالله [[همکاری]] می‌کرد و [[عروة بن زبیر]] که در نگارش [[سیره نبوی]] سهیم بود و کتابی درباره [[مغازی]] رسول خدا{{صل}} تدوین کرد. زبیر [[تمایل]] داشت فرزندانش را به نام [[شهدا]] و هم‌رزمانش نام نهد، همان‌گونه که [[طلحة بن عبیدالله]] فرزندان خود را به نام [[انبیا]]، نامگذاری می‌کرد. وی می‌گفت نیتش از این نوع نامگذاری آن است که فرزندانش راه [[شهیدان]] را رفته و همانند آنان به [[شهادت]] برسند. او عبدالله را به یاد «[[عبدالله بن جحش اسدی]]» از شهدای سال‌های نخست، عروه را به یاد «[[عروة بن مسعود ثقفی]]»، جعفر را به یاد «[[جعفر بن ابی‌طالب]]» و حمزه را به یاد «[[حمزة بن عبدالمطلب]]» نامگذاری کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۴؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۳.</ref> که همه از شهدای عصر رسول خدا{{صل}} بودند.


زبیر دامادهای بسیار داشت، ابن حبیب [[بغدادی]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۶۶.</ref>، نام چهارده تن از ایشان را برشمرده است. زبیر برای دخترانش خانه‌ای ویژه [[تدارک]] دید تا چنانچه دخترانش پس از [[ازدواج]] از [[خانه]] شوهر رانده شدند ([[طلاق]] گرفتند)، دچار [[مشکلات]] [[زندگی]] نشده و در آن خانه به زندگی ادامه دهند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۴؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۵.</ref>. [[خاندان]] زبیر پس از وی به مرور گسترش بسیار یافت و با نام «آل‌زبیر» شناخته و چندین تیره از آن منشعب شد که از جمله آنها بنی‌بدر، بنی‌مصلح و بنی‌رمضان بودند که در [[سرزمین مصر]] [[سکونت]] داشته و دارای [[اموال]] و زمین‌هایی بودند<ref>کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۶۷.</ref>. برخی در [[نسب]] آل‌زبیر تردید کرده و آنان را با [[طعنه]]، [[قبطی]] و از [[مصر]] دانسته‌اند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۶۸.</ref>، که منشأ این طعنه می‌تواند مربوط به حضور [[نوادگان]] زبیر در این ناحیه و سکونتشان در آنجا باشد. بنابر خبر دیگر، [[عوام]] پدر [[زبیر]]، کشتی‌بانی (ملاح) زیباروی در [[جده]] بود که [[خویلد بن اسد]] (جد زبیر)، او را به [[مکه]] آورده و به خود منسوب ساخت ({{عربی|فادّعاه خویلد}}) و [[عبدالمطلب]]، دخترش [[صفیه]] را به [[ازدواج]] او درآورد<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۵۹ و ر.ک: ابوالقاسم کوفی، الاستغاثه، ج۱، ص۷۶.</ref>.
زبیر دامادهای بسیار داشت، ابن حبیب بغدادی<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۶۶.</ref>، نام چهارده تن از ایشان را برشمرده است. زبیر برای دخترانش خانه‌ای ویژه [[تدارک]] دید تا چنانچه دخترانش پس از ازدواج از [[خانه]] شوهر رانده شدند ([[طلاق]] گرفتند)، دچار [[مشکلات]] [[زندگی]] نشده و در آن خانه به زندگی ادامه دهند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۴؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۵.</ref>. [[خاندان]] زبیر پس از وی به مرور گسترش بسیار یافت و با نام «آل‌زبیر» شناخته و چندین تیره از آن منشعب شد که از جمله آنها بنی‌بدر، بنی‌مصلح و بنی‌رمضان بودند که در [[سرزمین مصر]] [[سکونت]] داشته و دارای [[اموال]] و زمین‌هایی بودند<ref>کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۶۷.</ref>. برخی در نسب آل‌زبیر تردید کرده و آنان را با [[طعنه]]، قبطی و از [[مصر]] دانسته‌اند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۶۸.</ref>، که منشأ این طعنه می‌تواند مربوط به حضور نوادگان زبیر در این ناحیه و سکونتشان در آنجا باشد. بنابر خبر دیگر، عوام پدر زبیر، کشتی‌بانی (ملاح) زیباروی در [[جده]] بود که [[خویلد بن اسد]] (جد زبیر)، او را به [[مکه]] آورده و به خود منسوب ساخت ({{عربی|فادّعاه خویلد}}) و [[عبدالمطلب]]، دخترش [[صفیه]] را به ازدواج او درآورد<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۵۹ و ر.ک: ابوالقاسم کوفی، الاستغاثه، ج۱، ص۷۶.</ref>.


'''[[پذیرش اسلام]]''': [[زبیر]] در منابع به عنوان یکی از [[پیشگامان]] و [[مسلمانان]] نخست و به عنوان یکی از پنج نفر [[نخستین مسلمان]] یاد می‌شود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۰.</ref>. گفته شده وی در شانزده‌سالگی [[اسلام]] آورد. برخی سنین کمتر از این مانند هشت‌سالگی را نیز گفته‌اند که صحیح نیست<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۵۷.</ref>. بر اساس اطلاعات منابع [[سیره]]، وی با [[دعوت]] [[ابوبکر]] به اسلام گروید<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۲۶۷.</ref>، که مطلب صحیحی نیست؛ زیرا زبیر از ابوبکر به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیک‌تر بود و از [[بنی‌هاشم]] به شمار می‌آمد. نزدیکی وی به رسول خدا{{صل}}، به طور طبیعی موجب آشنایی با دعوت آن حضرت و گرویدن به او بود؛ به ویژه که مادر وی صفیه نیز از حامیان رسول خدا{{صل}} بود. ضمن آنکه ابوبکر به لحاظ [[سنی]] بزرگ‌تر از زبیر بود و علی‌القاعده نمی‌توانست میان ایشان [[دوستی]] برقرار باشد تا زمینه [[دعوت به اسلام]] از سوی وی فراهم آید<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۷۱.</ref>. برخی گزارش‌ها بیانگر آن هستند که عموی وی، او را به دلیل پذیرش اسلام بسیار [[آزار]] و [[اذیت]] می‌کرد، اما زبیر حامی رسول خدا{{صل}} بود و در این راه حاضر به کشیدن [[شمشیر]] و [[مبارزه]] با [[دشمنان]] بود<ref>فاکهی، اخبار مکه، ج۴، ص۱۳۱ و ص۱۳۹.</ref>. کتاب‌های اوائل، وی را به عنوان نخستین فردی که در [[راه خدا]] شمشیر کشید معرفی می‌کنند<ref>ابوهلال عسکری، الاوائل، ص۲۱۲؛ ابن ابی‌عاصم، اوائل، ص۵۱؛ طبرانی، اوائل، ص۵۴.</ref>. او در حوادث دوران [[مکه]] همسو و همگام با مسلمانان اقدام می‌کرد. به همین منظور در تصمیم جمعی مسلمانان برای [[هجرت به حبشه]]، همراه آنان بود و به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد. در حبشه چون میان [[نجاشی]] و رقیب وی<ref>مردی حبشی که پادشاهی حبشه را از آن خود می‌دانست.</ref> درگیری و [[جنگ]] رخ داد، [[زبیر]] از سوی [[مسلمانان]] داوطلب شد تا برای آنان خبری بیاورد. او تا نزدیکی [[میدان نبرد]] رفت و خبر [[پیروزی]] [[نجاشی]] بر رقیبش را برای [[مسلمانان]] آورد و موجب [[خوشحالی]] مسلمانان شد<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۳۶۲.</ref>.
'''پذیرش اسلام''': زبیر در منابع به عنوان یکی از [[پیشگامان]] و [[مسلمانان]] نخست و به عنوان یکی از پنج نفر [[نخستین مسلمان]] یاد می‌شود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۰.</ref>. گفته شده وی در شانزده‌سالگی [[اسلام]] آورد. برخی سنین کمتر از این مانند هشت‌سالگی را نیز گفته‌اند که صحیح نیست<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۵۷.</ref>. بر اساس اطلاعات منابع [[سیره]]، وی با [[دعوت]] [[ابوبکر]] به اسلام گروید<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۲۶۷.</ref>، که مطلب صحیحی نیست؛ زیرا زبیر از ابوبکر به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیک‌تر بود و از [[بنی‌هاشم]] به شمار می‌آمد. نزدیکی وی به رسول خدا{{صل}}، به طور طبیعی موجب آشنایی با دعوت آن حضرت و گرویدن به او بود؛ به ویژه که مادر وی صفیه نیز از حامیان رسول خدا{{صل}} بود. ضمن آنکه ابوبکر به لحاظ [[سنی]] بزرگ‌تر از زبیر بود و علی‌القاعده نمی‌توانست میان ایشان [[دوستی]] برقرار باشد تا زمینه [[دعوت به اسلام]] از سوی وی فراهم آید<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۷۱.</ref>. برخی گزارش‌ها بیانگر آن هستند که عموی وی، او را به دلیل پذیرش اسلام بسیار [[آزار]] و [[اذیت]] می‌کرد، اما زبیر حامی رسول خدا{{صل}} بود و در این راه حاضر به کشیدن [[شمشیر]] و [[مبارزه]] با [[دشمنان]] بود<ref>فاکهی، اخبار مکه، ج۴، ص۱۳۱ و ص۱۳۹.</ref>. کتاب‌های اوائل، وی را به عنوان نخستین فردی که در [[راه خدا]] شمشیر کشید معرفی می‌کنند<ref>ابوهلال عسکری، الاوائل، ص۲۱۲؛ ابن ابی‌عاصم، اوائل، ص۵۱؛ طبرانی، اوائل، ص۵۴.</ref>. او در حوادث دوران [[مکه]] همسو و همگام با مسلمانان اقدام می‌کرد. به همین منظور در تصمیم جمعی مسلمانان برای [[هجرت به حبشه]]، همراه آنان بود و به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد. در حبشه چون میان [[نجاشی]] و رقیب وی<ref>مردی حبشی که پادشاهی حبشه را از آن خود می‌دانست.</ref> درگیری و [[جنگ]] رخ داد، زبیر از سوی [[مسلمانان]] داوطلب شد تا برای آنان خبری بیاورد. او تا نزدیکی [[میدان نبرد]] رفت و خبر [[پیروزی]] [[نجاشی]] بر رقیبش را برای [[مسلمانان]] آورد و موجب [[خوشحالی]] مسلمانان شد<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۳۶۲.</ref>.
[[زبیر]] پیش از [[هجرت]] مسلمانان به [[مدینه]]، به [[مکه]] بازگشت و با [[اسماء دختر ابوبکر]] [[ازدواج]] کرد و چنان‌که [[همسر]] وی [[اسماء]] نقل می‌کند، اندکی پیش از [[هجرت به مدینه]]، باردار بود و چون به مدینه آمد، فرزندشان عبدالله متولد شد. این فرزند، اولین [[فرزندی]] بود که برای [[مهاجران]] در مدینه تولد می‌یافت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۳۵.</ref>. براساس برخی [[اخبار]]، زبیر هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به مدینه در [[سفر تجاری]] به [[شام]] بوده که در بازگشت، [[رسول خدا]]{{صل}} را دیده و به آن حضرت لباسی [[هدیه]] داده است<ref>ابن قتیبه، غریب الحدیث، ج۲، ص۴۰.</ref>.
زبیر پیش از [[هجرت]] مسلمانان به [[مدینه]]، به [[مکه]] بازگشت و با [[اسماء دختر ابوبکر]] ازدواج کرد و چنان‌که [[همسر]] وی [[اسماء دختر ابوبکر|اسماء]] نقل می‌کند، اندکی پیش از [[هجرت به مدینه]]، باردار بود و چون به مدینه آمد، فرزندشان عبدالله متولد شد. این فرزند، اولین [[فرزندی]] بود که برای [[مهاجران]] در مدینه تولد می‌یافت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۳۵.</ref>. براساس برخی [[اخبار]]، زبیر هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به مدینه در [[سفر]] تجاری به [[شام]] بوده که در بازگشت، [[رسول خدا]]{{صل}} را دیده و به آن حضرت لباسی [[هدیه]] داده است<ref>ابن قتیبه، غریب الحدیث، ج۲، ص۴۰.</ref>.


'''[[دوران مدنی]]''': زبیر هنگام هجرت به مدینه ۲۸ سال داشت و چون به مدینه هجرت کرد در [[منزل]] [[منذر بن محمد]] بن [[عقبه]] [[اوسی]] [[سکونت]] گزید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۵.</ref>. در [[پیمان]] [[مؤاخات]]، رسول خدا{{صل}} میان او و [[سلمة بن سلامة]] بن وقش اشهلی<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۷.</ref> و بر اساس گزارش [[عروة بن زبیر]]، میان وی و [[کعب بن مالک]] [[پیمان برادری]] بست<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۵.</ref>. منابع از پیمان [[برادری]] میان زبیر و [[عبدالله بن مسعود]]<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۱۵۱.</ref> یا پیمان برادری میان وی و [[طلحة بن عبیدالله]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۵.</ref> نیز سخن گفته‌اند که این پیمان مربوط به پیمان برادری در مکه (نه مدینه) است<ref>ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۷۱-۷۲.</ref>. ضمن آنکه گزارش مربوط به پیمان برادری میان زبیر و [[طلحه]] به احتمال می‌تواند ناشی از [[همسویی]] این دو در حوادث دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} بوده باشد؛ زیرا پیش از آن ایام ارتباط وثیقی میان این دو برقرار نبوده است.
'''[[دوران مدنی]]''': زبیر هنگام هجرت به مدینه ۲۸ سال داشت و چون به مدینه هجرت کرد در [[منزل]] [[منذر بن محمد بن عقبه اوسی]] [[سکونت]] گزید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۵.</ref>. در [[پیمان]] [[مؤاخات]]، رسول خدا{{صل}} میان او و [[سلمة بن سلامة بن وقش اشهلی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۷.</ref> و بر اساس گزارش [[عروة بن زبیر]]، میان وی و [[کعب بن مالک]] [[پیمان برادری]] بست<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۵.</ref>. منابع از پیمان [[برادری]] میان زبیر و [[عبدالله بن مسعود]]<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۱۵۱.</ref> یا پیمان برادری میان وی و [[طلحة بن عبیدالله]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۵.</ref> نیز سخن گفته‌اند که این پیمان مربوط به پیمان برادری در مکه (نه مدینه) است<ref>ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۷۱-۷۲.</ref>. ضمن آنکه گزارش مربوط به پیمان برادری میان زبیر و [[طلحه]] به احتمال می‌تواند ناشی از همسویی این دو در حوادث دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} بوده باشد؛ زیرا پیش از آن ایام ارتباط وثیقی میان این دو برقرار نبوده است.


'''[[مغازی]]''': زبیر در [[جنگ‌ها]] و مغازی [[عصر نبوی]] شرکت فعال داشت و [[منابع سیره نبوی]] در موارد مختلف حضور وی در [[نبردها]] و دلاوری‌های او را گزارش‌ها داده‌اند. او در [[جنگ بدر]] با عمامه‌ای زردرنگ حضور یافت که براساس [[حدیثی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} [[فرشتگان]] بر سیمای [[زبیر]] در [[بدر]] حضور داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۶.</ref>. زبیر در [[جنگ‌ها]] معمولاً سواره بود چنان‌که در [[جنگ بدر]] با اسب شرکت کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۶.</ref>. در [[جنگ اُحد]] وی از جمله کسانی بود که در برابر [[دشمن]] [[پایداری]] کرد و به رسول خدا{{صل}} [[وفادار]] ماند<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۸۹.</ref>. رسول خدا{{صل}} پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] بر [[یهودیان بنی‌نضیر]] (سال چهارم)، نخلستانی از [[سرزمین]] [[یهودیان]] را به زبیر داد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۷؛ بلاذری، فتوح، ص۳۰.</ref> تا [[زندگی]] وی سروسامانی بگیرد. در [[جنگ احزاب]] به جهت اعلام [[آمادگی]] وی برای رفتن به سوی مواضع [[یهود]] [[بنی‌قریظه]] که [[پیمان‌شکنی]] کرده و قصد [[شبیخون]] داشتند و کسب خبر از آنان، رسول خدا{{صل}} وی را با عنوان «[[حواری]]» [[خطاب]] کرد<ref>واقدی، مغازی، ج۲، ص۴۵۷.</ref> و پس از آن زبیر به منظور [[تسلیم]] بنی‌قریظه، همراه [[امام علی]]{{ع}} تلاش کرد<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۲۵۱.</ref>. زبیر همچنین در [[جنگ خیبر]] از خود [[رشادت]] و [[شجاعت]] نشان داد و توانست «[[یاسر]] [[یهودی]]» را که از [[شجاعان]] ایشان بود، بکشد<ref>واقدی، مغازی، ج۲، ص۶۵۷؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۱.</ref>. پس از [[فتح خیبر]]، زبیر از سهم‌بّران [[خیبر]] و از جمله صحابه‌ای بود که زمینی به او تعلق می‌گرفت<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۳۶۵؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۵۱۷ و ص۵۲۲.</ref>. او پیش از [[فتح مکه]] به همراه امام علی{{ع}} [[مأمور]] شد تا نامه‌ای را که [[حاطب بن ابی‌بلتعه]]، [[هم‌پیمان]] زبیر<ref>ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۱.</ref>، توسط زنی به سوی [[قریش]] فرستاده بود پس گیرد که این [[مأموریت]] با [[موفقیت]] انجام شد<ref>واقدی، مغازی، ج۲، ص۷۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۳۶.</ref>. زبیر در فتح مکه، [[جناح چپ]] [[لشکر]] مسلمانان را [[فرماندهی]] می‌کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۴.</ref> و یکی از پرچم‌های سه‌گانه مسلمانان به دست او بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۷.</ref>. در [[جنگ حنین]] نیز با نبردی دلیرانه موجب [[عقب‌نشینی]] [[دشمن]] شد<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۹۹.</ref>. چنان‌که در [[نبرد تبوک]]، یکی از [[پرچم‌ها]] را حمل می‌کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۶.</ref>. [[حسان بن ثابت]] درباره نقش [[زبیر]] در حوادث [[سیره نبوی]] چنین سرود<ref>حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت، ج۱، ص۴۳۳؛ ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج۱، ص۹۰.</ref>:
'''[[مغازی]]''': زبیر در [[جنگ‌ها]] و مغازی عصر نبوی شرکت فعال داشت و منابع [[سیره نبوی]] در موارد مختلف حضور وی در [[نبردها]] و دلاوری‌های او را گزارش‌ها داده‌اند. او در [[جنگ بدر]] با عمامه‌ای زردرنگ حضور یافت که براساس [[حدیثی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} [[فرشتگان]] بر سیمای زبیر در [[بدر]] حضور داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۶.</ref>. زبیر در [[جنگ‌ها]] معمولاً سواره بود چنان‌که در [[جنگ بدر]] با اسب شرکت کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۶.</ref>. در [[جنگ اُحد]] وی از جمله کسانی بود که در برابر [[دشمن]] [[پایداری]] کرد و به رسول خدا{{صل}} [[وفادار]] ماند<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۸۹.</ref>. رسول خدا{{صل}} پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] بر [[یهودیان بنی‌نضیر]] (سال چهارم)، نخلستانی از [[سرزمین]] [[یهودیان]] را به زبیر داد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۷؛ بلاذری، فتوح، ص۳۰.</ref> تا [[زندگی]] وی سروسامانی بگیرد. در [[جنگ احزاب]] به جهت اعلام [[آمادگی]] وی برای رفتن به سوی مواضع [[یهود]] [[بنی‌قریظه]] که [[پیمان‌شکنی]] کرده و قصد [[شبیخون]] داشتند و کسب خبر از آنان، رسول خدا{{صل}} وی را با عنوان «[[حواری]]» خطاب کرد<ref>واقدی، مغازی، ج۲، ص۴۵۷.</ref> و پس از آن زبیر به منظور [[تسلیم]] بنی‌قریظه، همراه [[امام علی]]{{ع}} تلاش کرد<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۲۵۱.</ref>. زبیر همچنین در [[جنگ خیبر]] از خود رشادت و [[شجاعت]] نشان داد و توانست «[[یاسر]] [[یهودی]]» را که از [[شجاعان]] ایشان بود، بکشد<ref>واقدی، مغازی، ج۲، ص۶۵۷؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۱.</ref>. پس از [[فتح خیبر]]، زبیر از سهم‌بّران [[خیبر]] و از جمله صحابه‌ای بود که زمینی به او تعلق می‌گرفت<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۳۶۵؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۵۱۷ و ص۵۲۲.</ref>. او پیش از [[فتح مکه]] به همراه امام علی{{ع}} [[مأمور]] شد تا نامه‌ای را که [[حاطب بن ابی‌بلتعه]]، [[هم‌پیمان]] زبیر<ref>ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۱.</ref>، توسط زنی به سوی [[قریش]] فرستاده بود پس گیرد که این [[مأموریت]] با [[موفقیت]] انجام شد<ref>واقدی، مغازی، ج۲، ص۷۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۳۶.</ref>. زبیر در فتح مکه، [[جناح چپ]] [[لشکر]] مسلمانان را [[فرماندهی]] می‌کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۴.</ref> و یکی از پرچم‌های سه‌گانه مسلمانان به دست او بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۷.</ref>. در [[جنگ حنین]] نیز با نبردی دلیرانه موجب [[عقب‌نشینی]] [[دشمن]] شد<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۹۹.</ref>. چنان‌که در [[نبرد تبوک]]، یکی از [[پرچم‌ها]] را حمل می‌کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۶.</ref>. [[حسان بن ثابت]] درباره نقش زبیر در حوادث [[سیره نبوی]] چنین سرود<ref>حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت، ج۱، ص۴۳۳؛ ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج۱، ص۹۰.</ref>:
{{شعر}}
{{شعر}}
{{ب|فکم کُربة ذبّ الزبیر بسیفه|عن المصطفی و الله یُعطی و یجزل}}
{{ب|فکم کُربة ذبّ الزبیر بسیفه|عن المصطفی و الله یُعطی و یجزل}}
خط ۳۹: خط ۴۰:
در این [[جنگ‌ها]] زبیر زخم‌هایی برداشت که بعدها نیز اثر آن بر جسمش ظاهر بود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۳؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۲۱.</ref>. او مدعی بود که همه اعضای بدنش در جنگ‌های دوره [[رسول خدا]]{{صل}} جراحت برداشته‌اند<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۸.</ref>. [[شجاعت]] وی که در این جنگ‌ها نمود می‌یافت، [[تمجید]] [[امام علی]]{{ع}} را برانگیخت و از او با عنوان «[[اشجع الناس]]» یاد کرد<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۶۳؛ ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج۳، ص۴۹۹.</ref>.
در این [[جنگ‌ها]] زبیر زخم‌هایی برداشت که بعدها نیز اثر آن بر جسمش ظاهر بود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۳؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۲۱.</ref>. او مدعی بود که همه اعضای بدنش در جنگ‌های دوره [[رسول خدا]]{{صل}} جراحت برداشته‌اند<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۸.</ref>. [[شجاعت]] وی که در این جنگ‌ها نمود می‌یافت، [[تمجید]] [[امام علی]]{{ع}} را برانگیخت و از او با عنوان «[[اشجع الناس]]» یاد کرد<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۶۳؛ ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج۳، ص۴۹۹.</ref>.


دلاوری‌های وی در [[عصر رسول خدا]]{{صل}} همواره مورد [[ستایش]] نسل‌های پس از وی بوده و نویسندگان در حوادث مربوط به سیره نبوی، سه تن را به عنوان [[شجاع‌ترین]] افراد آن دوران معرفی می‌کنند که عبارت‌اند از: امام علی{{ع}}، [[حمزه]] و [[زبیر بن عوام]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۰۳؛ ابن حمدون، التذکرة الحمدونیه، ج۲، ص۴۸۰ و ر.ک: اسامة بن منقذ، لباب الآداب، ص۱۷۳.</ref>. ابن حبیب [[بغدادی]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۴۱۹.</ref>، نام وی را به عنوان یکی از اسب سواران (فرسان) [[قریش]] یاد کرده و دیگر نویسندگان نام اسب‌های او را ذکر کرده‌اند: [[ابن کلبی]]<ref>ابن کلبی، انساب الخیل، ص۳۰.</ref> نام اسب او را «یعسوب»، [[راغب]] [[اصفهانی]]<ref>راغب اصفهانی، محاضرات الادباء، ج۲، ص۶۷۲.</ref>، «هسون» و مغلطای<ref>مغلطای، اکمال تهذیب الکمال، ج۵، ص۴۹.</ref>، نام اسبش را «معروف» ذکر کرده است. زبیر از جمله [[کاتبان]] [[صدقات]] در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>قلقشندی، صبح الأعشی، ج۱، ص۱۲۵؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۷۳.</ref> و بنا بر [[اخبار]] دیگر وی از [[نگهبانان]] (حراس) آن حضرت بود<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص۸.</ref>. بر اساس [[حدیثی]] گفته شده که [[رسول خدا]]{{صل}} به [[زبیر]] [[اجازه]] داد حریر بپوشد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۶ و ص۹۶.</ref>. در توجیه این اجازه گفته شده که بدن زبیر، شپش‌زا بوده و بنا به [[ضرورت]] چنین اجازه‌ای داشته است<ref>دمیری، حیاة الحیوان الکبری، ج۲، ص۳۵۴ و ص۳۵۷؛ ج۵، ص۱۹۹؛ نویری، نهایة الارب، ج۱۰، ص۱۷۷.</ref>. هرچند ممکن است، این خبر برای توجیه [[رفتار]] وی هنگامی که از [[صحابه]] [[ثروتمند]] شد، ساخته شده باشد.
دلاوری‌های وی در عصر رسول خدا{{صل}} همواره مورد [[ستایش]] نسل‌های پس از وی بوده و نویسندگان در حوادث مربوط به سیره نبوی، سه تن را به عنوان [[شجاعت|شجاع‌ترین]] افراد آن دوران معرفی می‌کنند که عبارت‌اند از: امام علی{{ع}}، [[حمزه]] و [[زبیر بن عوام]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۰۳؛ ابن حمدون، التذکرة الحمدونیه، ج۲، ص۴۸۰ و ر.ک: اسامة بن منقذ، لباب الآداب، ص۱۷۳.</ref>. ابن حبیب بغدادی<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۴۱۹.</ref>، نام وی را به عنوان یکی از اسب سواران (فرسان) [[قریش]] یاد کرده و دیگر نویسندگان نام اسب‌های او را ذکر کرده‌اند: [[ابن کلبی]]<ref>ابن کلبی، انساب الخیل، ص۳۰.</ref> نام اسب او را «یعسوب»، [[راغب اصفهانی]]<ref>راغب اصفهانی، محاضرات الادباء، ج۲، ص۶۷۲.</ref>، «هسون» و مغلطای<ref>مغلطای، اکمال تهذیب الکمال، ج۵، ص۴۹.</ref>، نام اسبش را «معروف» ذکر کرده است. زبیر از جمله [[کاتب|کاتبان]] [[صدقات]] در زمان [[رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>قلقشندی، صبح الأعشی، ج۱، ص۱۲۵؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۷۳.</ref> و بنا بر [[اخبار]] دیگر وی از [[نگهبان|نگهبانان]] (حراس) آن حضرت بود<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص۸.</ref>. بر اساس [[حدیثی]] گفته شده که [[رسول خدا]]{{صل}} به زبیر [[اجازه]] داد حریر بپوشد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۶ و ص۹۶.</ref>. در توجیه این اجازه گفته شده که بدن زبیر، شپش‌زا بوده و بنا به [[ضرورت]] چنین اجازه‌ای داشته است<ref>دمیری، حیاة الحیوان الکبری، ج۲، ص۳۵۴ و ص۳۵۷؛ ج۵، ص۱۹۹؛ نویری، نهایة الارب، ج۱۰، ص۱۷۷.</ref>. هرچند ممکن است، این خبر برای توجیه [[رفتار]] وی هنگامی که از [[صحابه]] [[ثروتمند]] شد، ساخته شده باشد.


'''[[اقطاعات]]''': [[پیشگامی]] وی در [[پذیرش اسلام]] و رشادت‌های وی در [[عصر رسول خدا]]{{صل}}، موجب فراهم شدن موقعیتی ممتاز برای وی نزد رسول خدا{{صل}} و خلفای پس از وی بود. از این رو، مورد [[عنایت]] ایشان قرار داشت. رسول خدا{{صل}} زمینی از [[اراضی]] [[بنی‌نضیر]] را به صورت [[اقطاع]] به زبیر واگذار کرد و نامه‌ای در این خصوص برای وی نوشت<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۳۳۰.</ref>. همچنین رسول خدا{{صل}} به تقاضای زبیر زمینی را به او داد که «[[بقیع]] زبیر» نام گرفت و [[خانه]] [[فرزندان]] زبیر در آن [[زمین]] بنا شد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۲۲۹؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱۳، ص۱۱۲؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۳۵۲.</ref>. چنان‌که از اراضی [[خیبر]] به او اقطاع داد. در دوره‌های بعد نیز [[ابوبکر]] و عمر اقطاع‌هایی بدو دادند. ابوبکر، جُرف (در شمال [[مدینه]]) را به او بخشید و عمر، [[سرزمین عقیق]] (از نواحی مدینه نزدیک [[حره]]) را به او واگذار کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۷.</ref>.
'''[[اقطاعات]]''': پیشگامی وی در پذیرش اسلام و رشادت‌های وی در عصر رسول خدا{{صل}}، موجب فراهم شدن موقعیتی ممتاز برای وی نزد رسول خدا{{صل}} و خلفای پس از وی بود. از این رو، مورد عنایت ایشان قرار داشت. رسول خدا{{صل}} زمینی از [[اراضی]] [[بنی‌نضیر]] را به صورت [[اقطاع]] به زبیر واگذار کرد و نامه‌ای در این خصوص برای وی نوشت<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۳۳۰.</ref>. همچنین رسول خدا{{صل}} به تقاضای زبیر زمینی را به او داد که «[[بقیع]] زبیر» نام گرفت و [[خانه]] [[فرزندان]] زبیر در آن [[زمین]] بنا شد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۲۲۹؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱۳، ص۱۱۲؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۳۵۲.</ref>. چنان‌که از اراضی [[خیبر]] به او اقطاع داد. در دوره‌های بعد نیز ابوبکر و عمر اقطاع‌هایی بدو دادند. ابوبکر، جُرف (در شمال [[مدینه]]) را به او بخشید و عمر، [[سرزمین]] [[عقیق]] (از نواحی مدینه نزدیک [[حره]]) را به او واگذار کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۷.</ref>.


'''[[دوران ابوبکر]]''': پس از درگذشت رسول خدا{{صل}}، با توجه به پیوند زبیر با [[بنی‌هاشم]]، وی در مسئله [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} از مواضع [[امام علی]]{{ع}} [[حمایت]] می‌کرد و از نتیجه جلسه [[سقیفه بنی‌ساعده]] [[خشنود]] نبود؛ بدین منظور وی از جمله کسانی بود که در [[خانه فاطمه]] گرد آمدند و با [[خلیفه]] [[بیعت]] نکردند<ref>ر.ک: ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۳۰۷؛ واقدی، الرده، ص۳۲؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۶.</ref>. او به قدری در این‌باره جدی بود که [[شمشیر]] کشیده و می‌گفت شمشیرش را غلاف نخواهد کرد تا اینکه با علی{{ع}} [[بیعت]] شود<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۰۳؛ ابن قتیبه، الامامة والسیاسه، ج۱، ص۱۸.</ref>. [[زبیر]] همچنین در تحرکات نظامی دوره [[ابوبکر]] در مقابله با جریان [[ارتداد]]، شرکت نکرد که نشان از استمرار مواضع آغازین وی درباره [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} دارد. گفته شده در جریان ارتداد او به همراه علی{{ع}} و [[طلحه]] [[حفاظت]] یکی از ورودی‌های [[مدینه]] را بر عهده داشتند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۴۵.</ref>، البته با توجه به اینکه [[راوی]] این خبر [[سیف بن عمر]] است که در [[منابع رجالی]] به شدت [[تضعیف]] شده<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۵۷۹؛ ابن حبان، المجروحین، ج۱، ص۳۴۵.</ref>، نمی‌توان این خبر را که در راستای تقویت نظریه [[حمایت]] همه [[صحابه]] از [[خلافت ابوبکر]] است، پذیرفت. حتی اگر [[مشکل سندی]] این [[روایت]] حل شود، می‌توان این [[رفتار]] و [[همکاری]] محدود با [[خلیفه]] را با توجه به وضعیت [[بحرانی]] [[خلافت]] و [[لزوم]] [[حفظ]] آن در برابر [[تهدیدها]]، قابل توجیه دانست. ابوبکر که اندکی پس از بهبود و استقرار اوضاع، درصدد عادی کردن روابط خود با زبیر و زدودن نزاع‌های مربوط به جانشینی رسول خدا{{صل}} بود، [[سرزمین]] میان [[جرف]] تا قناة را به زبیر [[اقطاع]] کرد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۷.</ref>. براساس گزارش دیگری که [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۹۷.</ref>، به نقل از سیف بن عمر آورده، زبیر در [[جنگ یرموک]] (سال ۱۳)، در [[لشکرکشی]] به [[شام]] حضور داشته و [[فرماندهی]] بخشی از نیروها را بر عهده گرفته است؛ اما صرف نظر از متهم بودن سیف بن عمر، مشهور [[مورخان]] [[تاریخ]] وقوع [[نبرد یرموک]] را در [[رجب]] سال پانزدهم و در [[زمان]] [[خلافت عمر]] ثبت کرده‌اند<ref>ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۷، ص۴.</ref>، بنابراین، نمی‌توان این خبر را قبول کرد. به نظر می‌رسد این گزارش‌ها تلاشی است برای عادی نشان دادن روابط میان ابوبکر و زبیر که این روند هر چند اندکی بعد آغاز شد، اما در این برهه هنوز روابط میان ایشان سرد بود و همکاری وی با ابوبکر در این زمینه نمی‌تواند [[تأیید]] شود.
'''دوران ابوبکر''': پس از درگذشت رسول خدا{{صل}}، با توجه به پیوند زبیر با [[بنی‌هاشم]]، وی در مسئله [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} از مواضع [[امام علی]]{{ع}} حمایت می‌کرد و از نتیجه جلسه [[سقیفه بنی‌ساعده]] [[خشنود]] نبود؛ بدین منظور وی از جمله کسانی بود که در [[خانه فاطمه]] گرد آمدند و با [[خلیفه]] [[بیعت]] نکردند<ref>ر.ک: ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۳۰۷؛ واقدی، الرده، ص۳۲؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۶.</ref>. او به قدری در این‌باره جدی بود که [[شمشیر]] کشیده و می‌گفت شمشیرش را غلاف نخواهد کرد تا اینکه با علی{{ع}} [[بیعت]] شود<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۰۳؛ ابن قتیبه، الامامة والسیاسه، ج۱، ص۱۸.</ref>. زبیر همچنین در تحرکات نظامی دوره ابوبکر در مقابله با جریان [[ارتداد]]، شرکت نکرد که نشان از استمرار مواضع آغازین وی درباره [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} دارد. گفته شده در جریان ارتداد او به همراه علی{{ع}} و طلحه حفاظت یکی از ورودی‌های [[مدینه]] را بر عهده داشتند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۴۵.</ref>، البته با توجه به اینکه راوی این خبر [[سیف بن عمر]] است که در [[منابع رجالی]] به شدت [[تضعیف]] شده<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۵۷۹؛ ابن حبان، المجروحین، ج۱، ص۳۴۵.</ref>، نمی‌توان این خبر را که در راستای تقویت نظریه حمایت همه [[صحابه]] از [[خلافت ابوبکر]] است، پذیرفت. حتی اگر [[مشکل سندی]] این [[روایت]] حل شود، می‌توان این [[رفتار]] و [[همکاری]] محدود با [[خلیفه]] را با توجه به وضعیت [[بحرانی]] [[خلافت]] و [[لزوم]] [[حفظ]] آن در برابر [[تهدیدها]]، قابل توجیه دانست. ابوبکر که اندکی پس از بهبود و استقرار اوضاع، درصدد عادی کردن روابط خود با زبیر و زدودن نزاع‌های مربوط به جانشینی رسول خدا{{صل}} بود، [[سرزمین]] میان [[جرف]] تا قناة را به زبیر [[اقطاع]] کرد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۷.</ref>. براساس گزارش دیگری که [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۹۷.</ref>، به نقل از سیف بن عمر آورده، زبیر در [[جنگ یرموک]] (سال ۱۳)، در لشکرکشی به [[شام]] حضور داشته و [[فرماندهی]] بخشی از نیروها را بر عهده گرفته است؛ اما صرف نظر از متهم بودن سیف بن عمر، مشهور [[مورخان]] [[تاریخ]] وقوع نبرد یرموک را در [[رجب]] سال پانزدهم و در [[زمان]] [[خلافت عمر]] ثبت کرده‌اند<ref>ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۷، ص۴.</ref>، بنابراین، نمی‌توان این خبر را قبول کرد. به نظر می‌رسد این گزارش‌ها تلاشی است برای عادی نشان دادن روابط میان ابوبکر و زبیر که این روند هر چند اندکی بعد آغاز شد، اما در این برهه هنوز روابط میان ایشان سرد بود و همکاری وی با ابوبکر در این زمینه نمی‌تواند [[تأیید]] شود.


[[شخصیت]] و چهره زبیر در [[دوران ابوبکر]] در منابع [[شیعی]] به عنوان فردی که حامی [[اهل‌بیت]]{{ع}} بوده و از [[بنی‌هاشم]] به شمار می‌آمده، ترسیم شده است. [[زبیر]] در این دوران بیش از دیگران در [[یاری دادن]] [[امام علی]]{{ع}}، کوشا بود<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۲۸، ص۲۶۸.</ref>. او از معدود کسانی بود که بر اساس [[روایات]] [[شیعی]] تقاضای [[امام علی]]{{ع}}، برای [[یاری]] وی را [[اجابت]] کرد<ref>سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ج۲، ص۵۸۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۸۰.</ref>. [[زبیر]] به عنوان [[شاهد]] [[وصیت]] [[فاطمه زهرا]]{{ع}} بود<ref>کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۸-۴۹؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۹، ص۱۴۴.</ref> و در [[مراسم دفن]] شبانه آن حضرت حضور داشت<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۲۰۰.</ref>.
[[شخصیت]] و چهره زبیر در دوران ابوبکر در منابع [[شیعی]] به عنوان فردی که حامی [[اهل‌بیت]]{{ع}} بوده و از [[بنی‌هاشم]] به شمار می‌آمده، ترسیم شده است. زبیر در این دوران بیش از دیگران در [[یاری دادن]] [[امام علی]]{{ع}}، کوشا بود<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۲۸، ص۲۶۸.</ref>. او از معدود کسانی بود که بر اساس [[روایات]] [[شیعی]] تقاضای [[امام علی]]{{ع}}، برای [[یاری]] وی را [[اجابت]] کرد<ref>سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ج۲، ص۵۸۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۸۰.</ref>. زبیر به عنوان [[شاهد]] [[وصیت]] [[فاطمه زهرا]]{{ع}} بود<ref>کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۸-۴۹؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۹، ص۱۴۴.</ref> و در [[مراسم دفن]] شبانه آن حضرت حضور داشت<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۲۰۰.</ref>.


'''[[دوران عمر]]''': در دوران عمر، مناسبات زبیر با [[خلافت]] به مرور بهبود یافت. زبیر در [[فتوحات]] این دوره شرکت کرد و عمر با اینکه در واگذاری [[امتیازهای اقتصادی]] سختگیر بود، به او اقطاعاتی داد که بخشیدن [[سرزمین عقیق]] به او، از جمله آنها بود<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۷.</ref>. [[مسعودی]]<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۰۹.</ref>، گزارش می‌کند که پس از کشته شدن [[ابوعبید ثقفی]] در [[جنگ جسر]] (سال۱۳)، عمر لشکری گرد آورد و [[فرماندهی]] جناح راست آن را به زبیر سپرد. براساس این گزارش که [[پذیرفتن]] آن دشوار است، فرماندهی مقدمه این [[سپاه]] به [[طلحة بن عبدالله]] و [[جناح چپ]] آن به [[عبدالرحمن بن عوف]] واگذار شد. یاد کردن از این افراد در این گزارش که هیچ‌گاه در فتوحات حضور و نقش چشمگیری نداشته‌اند، تنها می‌تواند جنبه نمادین داشته و حکایت از [[همکاری]] همه‌جانبه [[صحابه]] با عمر داشته باشد. [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۴۸۱.</ref>، نیز در حوادث سال چهاردهم از تشکیل این سپاه برای اعزام به سوی [[ایران]] و [[همراهی]] زبیر با آن یاد کرده است. گو اینکه این [[لشکر]] با این ترکیب هیچگاه به میدان [[جنگ]] اعزام نشد؛ زیرا عمر خود پس از [[مشورت]]، لشکر را همراهی نکرد و فرماندهی آن را به [[سعد بن ابی‌وقاص]] سپرد. به نظر می‌رسد همراهی زبیر از [[سال پانزدهم هجری]] و [[نبرد یرموک]] آغاز می‌شود؛ زیرا براساس گزارشی که [[عبدالله بن زبیر]] نقل می‌کند، وی همراه پدرش در نبرد یرموک شرکت کرده و زبیر در این [[نبرد]] جنگیده است<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۷۱.</ref>. همراهی بعدی [[زبیر]] در سال بعد در [[فتح نهاوند]] است؛ عمر در سال شانزدهم [[نعمان بن مقرن]] را برای [[فتح نهاوند]] به سوی [[ایران]] گسیل داشت و [[زبیر بن عوام]] را نیز با او همراه کرد<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۲۳.</ref>.
'''دوران عمر''': در دوران عمر، مناسبات زبیر با [[خلافت]] به مرور بهبود یافت. زبیر در فتوحات این دوره شرکت کرد و عمر با اینکه در واگذاری امتیازهای اقتصادی سختگیر بود، به او اقطاعاتی داد که بخشیدن سرزمین عقیق به او، از جمله آنها بود<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۷.</ref>. [[مسعودی]]<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۰۹.</ref>، گزارش می‌کند که پس از کشته شدن [[ابوعبید ثقفی]] در جنگ جسر (سال۱۳)، عمر لشکری گرد آورد و [[فرماندهی]] جناح راست آن را به زبیر سپرد. براساس این گزارش که پذیرفتن آن دشوار است، فرماندهی مقدمه این [[سپاه]] به [[طلحة بن عبدالله]] و جناح چپ آن به [[عبدالرحمن بن عوف]] واگذار شد. یاد کردن از این افراد در این گزارش که هیچ‌گاه در فتوحات حضور و نقش چشمگیری نداشته‌اند، تنها می‌تواند جنبه نمادین داشته و حکایت از [[همکاری]] همه‌جانبه [[صحابه]] با عمر داشته باشد. [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۴۸۱.</ref>، نیز در حوادث سال چهاردهم از تشکیل این سپاه برای اعزام به سوی [[ایران]] و [[همراهی]] زبیر با آن یاد کرده است. گو اینکه این [[لشکر]] با این ترکیب هیچگاه به میدان [[جنگ]] اعزام نشد؛ زیرا عمر خود پس از [[مشورت]]، لشکر را همراهی نکرد و فرماندهی آن را به [[سعد بن ابی‌وقاص]] سپرد. به نظر می‌رسد همراهی زبیر از سال پانزدهم هجری و نبرد یرموک آغاز می‌شود؛ زیرا براساس گزارشی که [[عبدالله بن زبیر]] نقل می‌کند، وی همراه پدرش در نبرد یرموک شرکت کرده و زبیر در این [[نبرد]] جنگیده است<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۷۱.</ref>. همراهی بعدی زبیر در سال بعد در [[فتح نهاوند]] است؛ عمر در سال شانزدهم [[نعمان بن مقرن]] را برای [[فتح نهاوند]] به سوی [[ایران]] گسیل داشت و [[زبیر بن عوام]] را نیز با او همراه کرد<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۲۳.</ref>.


به نظر می‌رسد روابط [[زبیر]] با [[دستگاه خلافت]] پس از [[سال نوزدهم]] رو به بهبود کامل گذاشت و زبیر در همین سال‌ها از سوی عمر به همراه لشکری برای [[یاری]] [[عمرو بن عاص]] به [[مصر]] فرستاده شد<ref></ref>. وقتی به او گفته شد که مصر [[طاعون]] زده است، زبیر گفت که برای [[طعن]] و طاعون([[جنگ]] و [[مبارزه]]) بدان [[سرزمین]] آمده است<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۹.</ref>. او برای [[پیروزی]] [[مسلمانان]] از [[دژ]] (سور) [[دشمنان]] بالا رفت و همین [[رشادت]] موجب فتح و پیروزی آنان شد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۴؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۰۸؛ و ر.ک: ابن یونس مصری، تاریخ المصریین، ج۱، ص۲۳۰؛ اسامة بن منقذ، لباب الادب، ص۱۷۴.</ref>. البته میان او و عمر بر سر مسائلی [[اختلاف]] وجود داشت. او که از شرکت‌کنندگان در [[فتوحات شام]] (مصر) بود، [[اصرار]] داشت زمین‌های فتح شده آن نواحی همچون زمین‌های [[خیبر]] که در [[عصر رسول خدا]]{{صل}}، فتح شده بود، میان [[جنگجویان]] تقسیم شود؛ اما عمر با طرح او [[مخالفت]] کرد<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و أخبارها، ص۱۷۴؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۶۶؛ خزاعی، تخریج الدلالات السمعیه، ص۵۳۱.</ref>. همچنین هنگامی که [[صفیه]]، مادر زبیر در سال بیستم [[هجری]] درگذشت، عمر سهم وی از [[اموال]] [[خیبر]] را متوقف کرد. زبیر با وی در این زمینه سخن گفت و حتی [[درشتی]] کرد، اما عمر [[راضی]] شد تنها بخشی از آن را به زبیر دهد که وی نیز آن را نپذیرفت<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۸.</ref>. به نظر می‌رسد این مخالفت‌ها مربوط به نوع [[اندیشه]] و عملکرد سختگیرانه عمر در [[مسائل مالی]] بوده و ربطی به مواضع پیشین زبیر در خصوص مسئله [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} نداشته است؛ چنان که [[حمایت]] عمر از دعوای زبیر در برابر [[امام علی]]{{ع}} در اختلافی که میان ایشان بر سر [[میراث]] [[موالی]] صفیه (مادر [[زبیر]]) پیش آمد، به ظاهر دلیل آن تنها [[اختلاف]] در [[فتوا]] و برداشت از [[احادیث]] بود<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۵؛ ر.ک: کراجکی، التعجب، ص۶۱.</ref>. البته مواردی نشان از [[اختلافات]] پنهان میان عمر و [[زبیر]] دارند که گاه سر باز می‌کردند. بنا بر گزارشی که نشان از [[تمایلات]] پیشین زبیر داشت، وی یک بار به صراحت نظر خود را مبنی بر [[برگزیدن]] علی{{ع}} به [[خلافت]] پس از [[مرگ عمر]] اعلام کرد که این موضوع، عمر را بسیار نگران کرد و درباره حوادث [[سقیفه بنی‌ساعده]] و [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} خطبه‌ای در [[مدینه]] خواند و ضمن [[انکار حق]] [[بنی‌هاشم]] به [[تحلیل حوادث]] آن دوران پرداخت<ref>شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱۲، ص۳۱۱.</ref>. افزون بر این، اظهار نظر زبیر، پس از ضربت خوردن عمر و در بالین وی که هیچ امتیازی برای عمر نسبت به هم قطاران خود قائل نشد، می‌تواند بیانگر نظر زبیر درباره وی بوده باشد<ref>به ادامه مدخل بنگرید.</ref>.
به نظر می‌رسد روابط زبیر با [[دستگاه خلافت]] پس از سال نوزدهم رو به بهبود کامل گذاشت و زبیر در همین سال‌ها از سوی عمر به همراه لشکری برای [[یاری]] [[عمرو بن عاص]] به [[مصر]] فرستاده شد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۷۹؛ ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۳۸.</ref>. وقتی به او گفته شد که مصر [[طاعون]] زده است، زبیر گفت که برای [[طعن]] و طاعون([[جنگ]] و [[مبارزه]]) بدان سرزمین آمده است<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۹.</ref>. او برای [[پیروزی]] [[مسلمانان]] از [[دژ]] (سور) [[دشمنان]] بالا رفت و همین رشادت موجب فتح و پیروزی آنان شد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۴؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۰۸؛ و ر.ک: ابن یونس مصری، تاریخ المصریین، ج۱، ص۲۳۰؛ اسامة بن منقذ، لباب الادب، ص۱۷۴.</ref>. البته میان او و عمر بر سر مسائلی [[اختلاف]] وجود داشت. او که از شرکت‌کنندگان در [[فتوحات شام]] (مصر) بود، [[اصرار]] داشت زمین‌های فتح شده آن نواحی همچون زمین‌های [[خیبر]] که در عصر رسول خدا{{صل}}، فتح شده بود، میان [[جنگجویان]] تقسیم شود؛ اما عمر با طرح او [[مخالفت]] کرد<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و أخبارها، ص۱۷۴؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۶۶؛ خزاعی، تخریج الدلالات السمعیه، ص۵۳۱.</ref>. همچنین هنگامی که [[صفیه]]، مادر زبیر در سال بیستم هجری درگذشت، عمر سهم وی از [[اموال]] [[خیبر]] را متوقف کرد. زبیر با وی در این زمینه سخن گفت و حتی درشتی کرد، اما عمر [[راضی]] شد تنها بخشی از آن را به زبیر دهد که وی نیز آن را نپذیرفت<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۸.</ref>. به نظر می‌رسد این مخالفت‌ها مربوط به نوع [[اندیشه]] و عملکرد سختگیرانه عمر در [[مسائل مالی]] بوده و ربطی به مواضع پیشین زبیر در خصوص مسئله [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} نداشته است؛ چنان که حمایت عمر از دعوای زبیر در برابر [[امام علی]]{{ع}} در اختلافی که میان ایشان بر سر [[میراث]] [[موالی]] صفیه (مادر زبیر) پیش آمد، به ظاهر دلیل آن تنها [[اختلاف]] در [[فتوا]] و برداشت از [[احادیث]] بود<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۵؛ ر.ک: کراجکی، التعجب، ص۶۱.</ref>. البته مواردی نشان از [[اختلافات]] پنهان میان عمر و زبیر دارند که گاه سر باز می‌کردند. بنا بر گزارشی که نشان از [[تمایلات]] پیشین زبیر داشت، وی یک بار به صراحت نظر خود را مبنی بر [[برگزیدن]] علی{{ع}} به [[خلافت]] پس از مرگ عمر اعلام کرد که این موضوع، عمر را بسیار نگران کرد و درباره حوادث [[سقیفه بنی‌ساعده]] و [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} خطبه‌ای در [[مدینه]] خواند و ضمن [[انکار حق]] [[بنی‌هاشم]] به تحلیل حوادث آن دوران پرداخت<ref>شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱۲، ص۳۱۱.</ref>. افزون بر این، اظهار نظر زبیر، پس از ضربت خوردن عمر و در بالین وی که هیچ امتیازی برای عمر نسبت به هم قطاران خود قائل نشد، می‌تواند بیانگر نظر زبیر درباره وی بوده باشد<ref>به ادامه مدخل بنگرید.</ref>.


با این حال عمر، در مسائل شخصی به زبیر [[احترام]] می‌گذاشت و کسی که به زبیر پناه برده بود به احترام [[حمایت]] و جوار زبیر او را به حال خود رها کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۰، ص۳۳۳.</ref>. ضمن آنکه زبیر در این دوره به اندازه‌ای موقعیت مناسبی نزد [[خلیفه]] یافته بود که هرگاه می‌خواست می‌توانست نزد عمر برود<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۴۵.</ref>. به رغم مناسبات خوب میان زبیر و [[خلفا]]، وی در [[دوران عمر]] و دوره‌های بعدی، هیچ [[منصب حکومتی]] نداشت. هرچند منابع از ارائه گزارشی که نشان دهد به وی در این زمینه پیشنهادی شده اما وی نپذیرفته باشد، [[سکوت]] کرده‌اند. به هر صورت، وی با توجه به علاقه‌های خود، هیچ امارتی را نپذیرفت و بیشتر مرد عرصه‌های [[جنگی]] بود.
با این حال عمر، در مسائل شخصی به زبیر [[احترام]] می‌گذاشت و کسی که به زبیر پناه برده بود به احترام حمایت و جوار زبیر او را به حال خود رها کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۰، ص۳۳۳.</ref>. ضمن آنکه زبیر در این دوره به اندازه‌ای موقعیت مناسبی نزد [[خلیفه]] یافته بود که هرگاه می‌خواست می‌توانست نزد عمر برود<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۴۵.</ref>. به رغم مناسبات خوب میان زبیر و [[خلفا]]، وی در دوران عمر و دوره‌های بعدی، هیچ [[منصب حکومتی]] نداشت. هرچند منابع از ارائه گزارشی که نشان دهد به وی در این زمینه پیشنهادی شده اما وی نپذیرفته باشد، [[سکوت]] کرده‌اند. به هر صورت، وی با توجه به علاقه‌های خود، هیچ امارتی را نپذیرفت و بیشتر مرد عرصه‌های [[جنگی]] بود.


'''[[شورا]]''': زبیر یکی از اعضای [[شورای شش نفره]] منتخب عمر برای [[تعیین جانشین]] پس از خودش بود. عمر درباره هر یک از کاندیداهای خلافت سخنی گفت و از آنان توصیفی به دست داد. [[سخن]] عمر درباره زبیر به گونه‌ای بود که [[شایستگی اخلاقی]] وی را برای خلافت زیر سؤال می‌برد. عمر درباره زبیر گفت که وی یکی از قهرمانان جنگی است؛ اما خود را گرفتار چانه زدن در [[بازارهای مدینه]] کرده است. او چگونه می‌توانند [[مسئولیت]] [[اداره امور مسلمانان]] را بر عهده گیرد. بنابر خبر دیگر، عمر، [[زبیر]] را مردی کم حوصله توصیف کرد که یک [[روز]] [[انسان]] و یک روز [[شیطان]] است<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۵۸؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. عمر همچنین [[ترشرویی]] و کج خلقی او را یاد کرد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ مدینه المنوره، ج۲، ص۸۸۲ و ص۸۸۴؛ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۵۰.</ref> و گفت که وی مرد بخیلی است<ref>ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، ص۱۰۳.</ref>. البته بعید است، عمر اظهار نظری چنین صریح درباره فردی کرده باشد که خود او را در [[شورا]] نهاده و شایستگی‌اش را برای [[خلافت]] [[تأیید]] کرده است؛ زیرا این تعبیرها به گونه‌ای است که وی را از دایره [[انتخاب]] خارج می‌کنند. طبیعی است که عمر به طور ضمنی درباره کاندیداهای خلافت سخنانی گفته باشد، به ویژه درباره [[زبیر]] که هنوز جانبداری‌ها و حمایت‌های وی از علی{{ع}} را فراموش نکرده بود و بنابراین، نمی‌توانست بر او کاملاً [[اعتماد]] کند. از دیگر سو، منابع در این زمینه سخنانی را نیز از زبیر ثبت کرده‌اند که می‌توانند پاسخ نظریات عمر باشند. بنابر [[اخبار]] هنگامی که عمر در بستر [[مرگ]] بود، زبیر به او اظهار داشت که امتیاز برجسته‌ای در او برای [[خلیفه]] شدن نمی‌دیده است. این موضع‌گیری نشان از آن داشت که هنوز همه [[اختلاف‌ها]] میان زبیر و عمر، حل نشده بودند<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. به هر صورت، زبیر در [[شورای شش نفره]] خود را در قامت خلافت نمی‌دید و [[حمایت]] خویش را از علی{{ع}} اعلام کرد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۹۲۸؛ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۵۴؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸۷؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ج۹، ص۳۶۹.</ref>. برخلاف آنچه منابع درباره موضع زبیر در شورا گزارش کرده‌اند، مادلونگ<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۱۲۷.</ref>، [[معتقد]] است زبیر در شورا از عثمان حمایت کرد. وی در این زمینه می‌نویسد: عثمان ظاهراً در آغاز [[حکومت]] خود از زبیر بسیار سپاسگزار بود،؛ چراکه در امر [[انتخاب خلیفه]] از او در برابر علی{{ع}} طرفداری کرده بود؛ هر چند با علی{{ع}} پیوند خونی نزدیکی داشت و بدین سبب عثمان حاضر بود [[شهادت]] دهد که [[زبیر]] عزیزترین [[صحابی رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آشکار است که اظهار نظر مادلونگ مستند به گزارش‌های [[تاریخی]] نیست و نمی‌توان آن را صحیح دانست. گفته شده هنگامی که عمر درگذشت، زبیر نام خود را از [[دیوان]] حذف کرد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۰۴.</ref>، سبب این [[رفتار]] مشخص نیست، اما در این [[زمان]] در پرتوی [[عنایات]] [[خلیفه]] و روی آوردن وی به [[تجارت]]، او به اندازه‌ای [[ثروتمند]] شده بود که دیگر نیازی به دریافت مقرری‌های مستقیم از [[حکومت]] نداشت. ضمن آنکه گزارش‌های مربوط به دوران [[خلافت عثمان]] و [[امام علی]]{{ع}}، نشان از آن دارند که وی مقرری‌ها را دریافت می‌کرده است و تقاضای قطع مقرری می‌تواند مربوط به [[دوران امام علی]]{{ع}} بوده باشد که وی نمی‌توانست [[تساوی]] میان خود و بندگانش، در دریافت [[عطایا]] را بپذیرد.
'''[[شورا]]''': زبیر یکی از اعضای [[شورای شش نفره]] منتخب عمر برای تعیین جانشین پس از خودش بود. عمر درباره هر یک از کاندیداهای خلافت سخنی گفت و از آنان توصیفی به دست داد. [[سخن]] عمر درباره زبیر به گونه‌ای بود که شایستگی اخلاقی وی را برای خلافت زیر سؤال می‌برد. عمر درباره زبیر گفت که وی یکی از قهرمانان جنگی است؛ اما خود را گرفتار چانه زدن در بازارهای مدینه کرده است. او چگونه می‌تواند [[مسئولیت]] اداره امور مسلمانان را بر عهده گیرد. بنابر خبر دیگر، عمر، زبیر را مردی کم حوصله توصیف کرد که یک [[روز]] [[انسان]] و یک روز [[شیطان]] است<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۵۸؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. عمر همچنین [[ترشرویی]] و کج خلقی او را یاد کرد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ مدینه المنوره، ج۲، ص۸۸۲ و ص۸۸۴؛ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۵۰.</ref> و گفت که وی مرد بخیلی است<ref>ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، ص۱۰۳.</ref>. البته بعید است، عمر اظهار نظری چنین صریح درباره فردی کرده باشد که خود او را در [[شورا]] نهاده و شایستگی‌اش را برای [[خلافت]] [[تأیید]] کرده است؛ زیرا این تعبیرها به گونه‌ای است که وی را از دایره [[انتخاب]] خارج می‌کنند. طبیعی است که عمر به طور ضمنی درباره کاندیداهای خلافت سخنانی گفته باشد، به ویژه درباره زبیر که هنوز جانبداری‌ها و حمایت‌های وی از علی{{ع}} را فراموش نکرده بود و بنابراین، نمی‌توانست بر او کاملاً اعتماد کند. از دیگر سو، منابع در این زمینه سخنانی را نیز از زبیر ثبت کرده‌اند که می‌توانند پاسخ نظریات عمر باشند. بنابر [[اخبار]] هنگامی که عمر در بستر [[مرگ]] بود، زبیر به او اظهار داشت که امتیاز برجسته‌ای در او برای [[خلیفه]] شدن نمی‌دیده است. این موضع‌گیری نشان از آن داشت که هنوز همه [[اختلاف‌ها]] میان زبیر و عمر، حل نشده بودند<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. به هر صورت، زبیر در [[شورای شش نفره]] خود را در قامت خلافت نمی‌دید و حمایت خویش را از علی{{ع}} اعلام کرد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۹۲۸؛ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۵۴؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸۷؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ج۹، ص۳۶۹.</ref>. برخلاف آنچه منابع درباره موضع زبیر در شورا گزارش کرده‌اند، مادلونگ<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۱۲۷.</ref>، [[معتقد]] است زبیر در شورا از عثمان حمایت کرد. وی در این زمینه می‌نویسد: عثمان ظاهراً در آغاز [[حکومت]] خود از زبیر بسیار سپاسگزار بود،؛ چراکه در امر [[انتخاب خلیفه]] از او در برابر علی{{ع}} طرفداری کرده بود؛ هر چند با علی{{ع}} پیوند خونی نزدیکی داشت و بدین سبب عثمان حاضر بود [[شهادت]] دهد که زبیر عزیزترین [[صحابی رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آشکار است که اظهار نظر مادلونگ مستند به گزارش‌های [[تاریخی]] نیست و نمی‌توان آن را صحیح دانست. گفته شده هنگامی که عمر درگذشت، زبیر نام خود را از [[دیوان]] حذف کرد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۰۴.</ref>، سبب این [[رفتار]] مشخص نیست، اما در این [[زمان]] در پرتوی [[عنایات]] [[خلیفه]] و روی آوردن وی به [[تجارت]]، او به اندازه‌ای [[ثروتمند]] شده بود که دیگر نیازی به دریافت مقرری‌های مستقیم از [[حکومت]] نداشت. ضمن آنکه گزارش‌های مربوط به دوران [[خلافت عثمان]] و [[امام علی]]{{ع}}، نشان از آن دارند که وی مقرری‌ها را دریافت می‌کرده است و تقاضای قطع مقرری می‌تواند مربوط به [[دوران امام علی]]{{ع}} بوده باشد که وی نمی‌توانست [[تساوی]] میان خود و بندگانش، در دریافت [[عطایا]] را بپذیرد.


'''[[دوران عثمان]]''': [[زبیر]] در دوران خلافت عثمان به [[دستگاه خلافت]] نزدیک‌تر شد [[و]] از [[منافع]] [[مالی]] بیشتری بهره برد. عثمان که [[بذل و بخشش]] خود را شامل [[خاندان]] خویش و برخی [[صحابه]] بزرگ کرده بود، زمین‌هایی را به زبیر به [[اقطاع]] داد<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۸۹؛ ابن شبه نمیری، تاریخ مدینه المنوره، ج۳، ص۲۲۸.</ref>، چنان‌که برخی از زمین‌های [[پادشاهی]] ([[صوافی]] آل‌کسرا در [[عراق]]) در [[زمان عثمان]] به زبیر و دیگر صحابه تعلق گرفت<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ مدینه المنوره، ج۳، ص۱۰۲۱.</ref>. همچنین عثمان به زبیر عطایی به مبلغ ۶۰۰ هزار درهم داد و زبیر با [[مشورت]] [[نزدیکان]] چون [[مال]] گردآمده از [[اصفهان]] را [[نیکو]] یافت، تقاضا کرد که از آن مال به وی بدهند<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۱۰۲۲؛ ابونعیم، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۲.</ref>. برخی گزارش‌ها می‌تواند نشانگر عدم موقعیت [[برتر]] زبیر نزد عثمان باشد که در این زمینه سه نمونه قابل ذکر است. ابن عبدربه<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۴، ص۱۳۶.</ref>، به [[اجمال]] گزارش می‌کند که میان زبیر و عثمان نزاع‌هایی بوده است، اما دامنه و موضوع این [[درگیری‌ها]] را مشخص نمی‌کند. بر اساس گزارشی دیگر، چون [[مغیرة بن شعبه]] [[ثقفی]] در [[مدینه]] خانه‌ای در کنار [[قبر]] [[صفیه]] مادر زبیر می‌ساخت و [[دیوار]] آن بر روی قبر قرار می‌گرفت، زبیر بر او [[اعتراض]] کرد و [[مغیره]] چون در این [[زمان]] مکانتی نزد عثمان داشت، تصمیم داشت که به تقاضای [[زبیر]] بی‌توجه باشد، اما زبیر [[شمشیر]] کشید و چون خبر به عثمان رسید از [[مغیره]] خواست که نظر [[زبیر]] را تأمین کند. مغیره [[دیوار]] [[خانه]] را طوری بنا کرد که بر [[قبر]] [[صفیه]] قرار نگیرد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۱۲۶.</ref>. این گزارش می‌تواند نشان دهد که موقعیت زبیر در این [[زمان]] نزد عثمان چندان مناسب نبوده است. همچنین روی آوردن مخالفان و کسانی که مشکلی با عثمان داشتند به سوی زبیر، نشان از تحرکات زبیر در برابر [[خلیفه]] دارد. چنان که [[عبدالله بن مسعود]] که با عثمان اختلاف‌هایی داشت، به زبیر [[وصیت]] کرد که [[اجازه]] ندهد عثمان بر او [[نماز]] بخواند. زبیر نیز او را به [[سرعت]] [[دفن]] کرد تا عثمان نتواند بر وی نماز گزارد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۱۰۵۰.</ref>. عثمان، زبیر را به دلیل این کارش [[سرزنش]] کرد<ref>نویری، نهایة الارب، ج۱۸، ص۲۲۵.</ref>. افزون بر این، گزارش‌ها بیانگر آن هستند که زبیر همسو با دیگر [[صحابه]]، اعتراض‌هایی به [[رفتار]] عثمان درباره مسائلی مانند مدارای بیش از حد وی با [[ولید بن عقبه]] [[اموی]] ([[کارگزار عثمان]] بر [[کوفه]])، یا [[درشتی]] بیش از اندازه با صحابه‌ای چون [[ابن مسعود]] داشته است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۹، ص۳۵، ص۴۲ و ص۵۰.</ref>. در برابر این گزارش‌ها، موارد قابل توجهی وجود دارند که نشان از مناسبات [[حسنه]] میان زبیر و عثمان داشته و موقعیت زبیر نزد عثمان را به مراتب بهتر از موقعیت وی نزد خلفای پیشین می‌دانند؛ از جمله گزارش‌هایی که این موضوع را [[تأیید]] می‌کنند این است که عثمان در یک [[بیماری]] که وی را از [[حج]] رفتن بازداشت برای [[جانشین]] و خلیفه پس از خود [[زبیر بن عوام]] را شایسته دانست<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۷.</ref>. تفصیل این خبر این گونه است که در عام‌الرعاف<ref>رعاف به معنای خونریزی بینی، در سال ۲۴ بر اثر شدت گرما خونریزی بینی زیاد شده بود.</ref>، عثمان به [[خون‌ریزی]] شدید بینی دچار شد به گونه‌ای که نتوانست حج به جای آورد و [[شهادتین]] را بر زبان جاری ساخت. در این هنگام مردی [[قریشی]] ناشناس و حارث [[برادر]] [[مروان]] یکی پس از دیگری به نزد [[خلیفه]] آمدند و پیشنهاد کردند که [[جانشینی]] برای خود برگزیند. عثمان از هر کدام پرسید آیا [[مردم]] کسی را در نظر دارند، آن دو تن ساکت ماندند. سپس عثمان گفت: [[مردم]] از [[زبیر]] نام می‌برند و حارث نیز این گفته را [[تأیید]] کرد. عثمان توضیح داد که زبیر بهترین فرد و عزیزترین کس نزد [[رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>نسائی، فضائل الصحابه، ص۳۲.</ref>. [[خاندان]] زبیر نیز ادعا می‌کردند که عثمان، نیای آنان را به [[جانشینی]] خود [[منصوب]] کرد. [[مصعب زبیری]]، [[روایت]] کرده است: عثمان، [[زبیر بن عوام]] را تا زمانی که فرزندش عمرو، به سن [[رشد]] برسد [[وصی]] خود ساخت. مادلونگ<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۱۲۷.</ref>، می‌نویسد: [[وصیت]] عثمان مبنی بر جانشینی زبیر و سپس رساندن [[خلافت]] به پسرش عمرو احتمالاً در آن هنگام به اطلاع همگان نرسید. بی‌تردید برخی دیگر از [[صحابه]] نخستین با این [[انتخاب]] مخالف بوده و مقابله می‌کردند. از آنجا که عثمان اندک زمانی بعد بهبود یافت، بهتر آن بود که مسئله به دست [[فراموشی]] سپرده شود.
'''دوران عثمان''': زبیر در دوران خلافت عثمان به [[دستگاه خلافت]] نزدیک‌تر شد و از منافع [[مالی]] بیشتری بهره برد. عثمان که [[بذل و بخشش]] خود را شامل [[خاندان]] خویش و برخی [[صحابه]] بزرگ کرده بود، زمین‌هایی را به زبیر به [[اقطاع]] داد<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۸۹؛ ابن شبه نمیری، تاریخ مدینه المنوره، ج۳، ص۲۲۸.</ref>، چنان‌که برخی از زمین‌های [[پادشاهی]] ([[صوافی]] آل‌کسرا در [[عراق]]) در زمان عثمان به زبیر و دیگر صحابه تعلق گرفت<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ مدینه المنوره، ج۳، ص۱۰۲۱.</ref>. همچنین عثمان به زبیر عطایی به مبلغ ۶۰۰ هزار درهم داد و زبیر با [[مشورت]] [[نزدیکان]] چون [[مال]] گردآمده از [[اصفهان]] را [[نیکو]] یافت، تقاضا کرد که از آن مال به وی بدهند<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۱۰۲۲؛ ابونعیم، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۲.</ref>. برخی گزارش‌ها می‌تواند نشانگر عدم موقعیت [[برتر]] زبیر نزد عثمان باشد که در این زمینه سه نمونه قابل ذکر است. ابن عبدربه<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۴، ص۱۳۶.</ref>، به اجمال گزارش می‌کند که میان زبیر و عثمان نزاع‌هایی بوده است، اما دامنه و موضوع این [[درگیری‌ها]] را مشخص نمی‌کند. بر اساس گزارشی دیگر، چون [[مغیرة بن شعبه]] [[ثقفی]] در [[مدینه]] خانه‌ای در کنار [[قبر]] [[صفیه]] مادر زبیر می‌ساخت و دیوار آن بر روی قبر قرار می‌گرفت، زبیر بر او [[اعتراض]] کرد و [[مغیره]] چون در این [[زمان]] مکانتی نزد عثمان داشت، تصمیم داشت که به تقاضای زبیر بی‌توجه باشد، اما زبیر [[شمشیر]] کشید و چون خبر به عثمان رسید از [[مغیره]] خواست که نظر زبیر را تأمین کند. مغیره دیوار [[خانه]] را طوری بنا کرد که بر [[قبر]] [[صفیه]] قرار نگیرد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۱۲۶.</ref>. این گزارش می‌تواند نشان دهد که موقعیت زبیر در این [[زمان]] نزد عثمان چندان مناسب نبوده است. همچنین روی آوردن مخالفان و کسانی که مشکلی با عثمان داشتند به سوی زبیر، نشان از تحرکات زبیر در برابر [[خلیفه]] دارد. چنان که [[عبدالله بن مسعود]] که با عثمان اختلاف‌هایی داشت، به زبیر [[وصیت]] کرد که [[اجازه]] ندهد عثمان بر او [[نماز]] بخواند. زبیر نیز او را به سرعت [[دفن]] کرد تا عثمان نتواند بر وی نماز گزارد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۱۰۵۰.</ref>. عثمان، زبیر را به دلیل این کارش [[سرزنش]] کرد<ref>نویری، نهایة الارب، ج۱۸، ص۲۲۵.</ref>. افزون بر این، گزارش‌ها بیانگر آن هستند که زبیر همسو با دیگر [[صحابه]]، اعتراض‌هایی به [[رفتار]] عثمان درباره مسائلی مانند مدارای بیش از حد وی با [[ولید بن عقبه]] [[اموی]] ([[کارگزار عثمان]] بر [[کوفه]])، یا درشتی بیش از اندازه با صحابه‌ای چون [[ابن مسعود]] داشته است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۹، ص۳۵، ص۴۲ و ص۵۰.</ref>. در برابر این گزارش‌ها، موارد قابل توجهی وجود دارند که نشان از مناسبات [[حسنه]] میان زبیر و عثمان داشته و موقعیت زبیر نزد عثمان را به مراتب بهتر از موقعیت وی نزد خلفای پیشین می‌دانند؛ از جمله گزارش‌هایی که این موضوع را [[تأیید]] می‌کنند این است که عثمان در یک [[بیماری]] که وی را از [[حج]] رفتن بازداشت برای [[جانشین]] و خلیفه پس از خود [[زبیر بن عوام]] را شایسته دانست<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۷.</ref>. تفصیل این خبر این گونه است که در عام‌الرعاف<ref>رعاف به معنای خونریزی بینی، در سال ۲۴ بر اثر شدت گرما خونریزی بینی زیاد شده بود.</ref>، عثمان به [[خون‌ریزی]] شدید بینی دچار شد به گونه‌ای که نتوانست حج به جای آورد و [[شهادتین]] را بر زبان جاری ساخت. در این هنگام مردی [[قریشی]] ناشناس و حارث [[برادر]] [[مروان]] یکی پس از دیگری به نزد [[خلیفه]] آمدند و پیشنهاد کردند که [[جانشینی]] برای خود برگزیند. عثمان از هر کدام پرسید آیا [[مردم]] کسی را در نظر دارند، آن دو تن ساکت ماندند. سپس عثمان گفت: [[مردم]] از زبیر نام می‌برند و حارث نیز این گفته را [[تأیید]] کرد. عثمان توضیح داد که زبیر بهترین فرد و عزیزترین کس نزد [[رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>نسائی، فضائل الصحابه، ص۳۲.</ref>. [[خاندان]] زبیر نیز ادعا می‌کردند که عثمان، نیای آنان را به [[جانشینی]] خود [[منصوب]] کرد. [[مصعب زبیری]]، [[روایت]] کرده است: عثمان، [[زبیر بن عوام]] را تا زمانی که فرزندش عمرو، به سن [[رشد]] برسد [[وصی]] خود ساخت. مادلونگ<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۱۲۷.</ref>، می‌نویسد: [[وصیت]] عثمان مبنی بر جانشینی زبیر و سپس رساندن [[خلافت]] به پسرش عمرو احتمالاً در آن هنگام به اطلاع همگان نرسید. بی‌تردید برخی دیگر از [[صحابه]] نخستین با این [[انتخاب]] مخالف بوده و مقابله می‌کردند. از آنجا که عثمان اندک زمانی بعد بهبود یافت، بهتر آن بود که مسئله به دست فراموشی سپرده شود.


'''نقش زبیر در قتل [[عثمان]]''': گزارش‌ها درباره نقش زبیر در قتل عثمان دوگونه است، بیشتر گزارش‌ها بیانگر آن هستند که زبیر با [[شورشیان]] همراه بوده و آنان را علیه عثمان تحریک می‌کرده است. بر این اساس در ماجرای قتل عثمان صحابه‌ای مانند زبیر از او [[حمایت]] نکرده و علیه او اقداماتی انجام دادند<ref>ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۲۶۸.</ref>. [[ابن ابی‌الحدید]]<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۵.</ref> می‌گوید: در این حادثه، زبیر می‌گفته است عثمان را بکشید که [[آیین]] شما را دگرگون ساخته است. به او گفتند پسرت بر در خانه‌اش از او حمایت می‌کند؛ گفت: من ناخوش نمی‌دارم که عثمان کشته شود، هرچند پسرم را بکشند. [[امام علی]]{{ع}} نیز در حوادث بعدی و قبل از [[جنگ جمل]] چون ادعای زبیر بر [[خونخواهی عثمان]] را شنید، بارها فرمود که خود آنها در [[قتل]] [[خلیفه]] نقش داشته‌اند<ref>سیدرضی، نهج البلاغه، ص۱۳۴: «{{عربی|أنهم لَیَطلوبون حقاً هم ترکوه و دماً هم سَفَکوه}}».</ref>. ضمن آنکه برخی شورشیانی که از [[کوفه]] آمده بودند، از هواداران زبیر بودند<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۴۰.</ref>. [[حسان]] در این باره چنین سرود<ref>حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت، ج۱، ص۴۷۷؛ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۶۴.</ref>:
'''نقش زبیر در قتل [[عثمان]]''': گزارش‌ها درباره نقش زبیر در قتل عثمان دوگونه است، بیشتر گزارش‌ها بیانگر آن هستند که زبیر با [[شورشیان]] همراه بوده و آنان را علیه عثمان تحریک می‌کرده است. بر این اساس در ماجرای قتل عثمان صحابه‌ای مانند زبیر از او حمایت نکرده و علیه او اقداماتی انجام دادند<ref>ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۲۶۸.</ref>. [[ابن ابی‌الحدید]]<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۵.</ref> می‌گوید: در این حادثه، زبیر می‌گفته است عثمان را بکشید که [[آیین]] شما را دگرگون ساخته است. به او گفتند پسرت بر در خانه‌اش از او حمایت می‌کند؛ گفت: من ناخوش نمی‌دارم که عثمان کشته شود، هرچند پسرم را بکشند. [[امام علی]]{{ع}} نیز در حوادث بعدی و قبل از [[جنگ جمل]] چون ادعای زبیر بر [[خونخواهی عثمان]] را شنید، بارها فرمود که خود آنها در [[قتل]] [[خلیفه]] نقش داشته‌اند<ref>سیدرضی، نهج البلاغه، ص۱۳۴: «{{عربی|أنهم لَیَطلوبون حقاً هم ترکوه و دماً هم سَفَکوه}}».</ref>. ضمن آنکه برخی شورشیانی که از [[کوفه]] آمده بودند، از هواداران زبیر بودند<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۴۰.</ref>. [[حسان]] در این باره چنین سرود<ref>حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت، ج۱، ص۴۷۷؛ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۶۴.</ref>:
{{شعر}}
{{شعر}}
{{ب|من عذیری من الزبیر و من|طلحه هاجا امرا له اعصار}}
{{ب|من عذیری من الزبیر و من|طلحه هاجا امرا له اعصار}}
{{ب|یم قالا للناس دونکم العجل|قشبت وسط المدینه نار}}
{{ب|یم قالا للناس دونکم العجل|قشبت وسط المدینه نار}}
{{پایان شعر}}
{{پایان شعر}}
مجموع [[روایات]] و گزارش‌ها در این زمینه حکایت از آن دارند که [[زبیر]] مؤید برخورد [[مردم]] با عثمان بوده و به [[حرکت]] آنان جهت می‌داده است. [[شیخ مفید]]<ref>مفید، الجمل، ص۱۳۷.</ref>، برخی از این [[اخبار]] را گرد آورده و بر نقش زبیر در این زمینه و [[هدایت]] امور در [[حصر]] عثمان تأکید کرده است. هرچند نقش وی در این ماجرا قابل [[قیاس]] با اقدامات [[طلحه]] نبوده است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۳۳.</ref>.
مجموع [[روایات]] و گزارش‌ها در این زمینه حکایت از آن دارند که زبیر مؤید برخورد [[مردم]] با عثمان بوده و به حرکت آنان جهت می‌داده است. [[شیخ مفید]]<ref>مفید، الجمل، ص۱۳۷.</ref>، برخی از این [[اخبار]] را گرد آورده و بر نقش زبیر در این زمینه و [[هدایت]] امور در [[حصر]] عثمان تأکید کرده است. هرچند نقش وی در این ماجرا قابل [[قیاس]] با اقدامات طلحه نبوده است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۳۳.</ref>.
اما بنا بر نقل [[ابن شبه]]<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۴، ص۱۱۷۰.</ref>، زبیر در ماجرای [[قتل عثمان]] نقشی نداشته و در آن هنگام در [[احجار الزیت]]<ref>مکانی در داخل مدینه؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۹.</ref> بوده است. بر اساس گزارشی دیگر وی از معدود افرادی بود که به رغم [[مخالفت]] و ممانعت [[شورشیان]]، در [[تشییع جنازه]] عثمان شرکت داشت<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷.</ref>. البته نبودن وی در [[مدینه]] هنگام قتل عثمان، نمی‌توانست نشان بر [[همراهی]] نکردن وی با شورشیان باشد؛ زیرا [[عایشه]] نیز که منتقد عثمان بود و علیه او حرکت‌هایی را انجام می‌داد، در آن هنگام، در مدینه حضور نداشت. بنا بر خبر [[واقدی]]، چون عثمان از زبیر که در احجار الزیت بود، [[تقاضای کمک]] کرد زبیر با خواندن [[آیه]] ۵۴ [[سوره سبأ]]: وَحِیلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَا یَشْتَهُونَ کَمَا فُعِلَ بِأَشْیَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا فِی شَکٍّ مُّرِیب»، او را شایسته کمک ندانست<ref>حلبی، تقریب المعارف، ص۲۸۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۱، ص۲۸۸.</ref>. البته زبیر نقش فعالی مانند طلحه و [[عمرو بن عاص]] در مخالفت عملی با عثمان نداشت و این بدان جهت بود که مناسبات وی با عثمان، خوب بود و تنها از برخی رفتارهای عثمان خرده می‌گرفت و راه و روش پیش گرفته از سوی او را [[تأیید]] نمی‌کرد. چنان‌که وی به فرزند خود عبدالله سفارش می‌کرد که در [[محاجه]] با مخالف به [[سیره]] [[ابوبکر]] و عمر استناد کند، نه بر سیره عثمان<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰۳.</ref>. بنابراین، رفتارهای مختصری که از وی در این مورد گزارش شده‌اند، نمی‌توانند بیانگر [[طمع]] وی در [[خلافت]] پس از عثمان و [[اندیشه]] برای ان [[روز]] بوده باشند.
اما بنا بر نقل [[ابن شبه]]<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۴، ص۱۱۷۰.</ref>، زبیر در ماجرای [[قتل عثمان]] نقشی نداشته و در آن هنگام در [[احجار الزیت]]<ref>مکانی در داخل مدینه؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۹.</ref> بوده است. بر اساس گزارشی دیگر وی از معدود افرادی بود که به رغم [[مخالفت]] و ممانعت [[شورشیان]]، در [[تشییع جنازه]] عثمان شرکت داشت<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷.</ref>. البته نبودن وی در [[مدینه]] هنگام قتل عثمان، نمی‌توانست نشان بر [[همراهی]] نکردن وی با شورشیان باشد؛ زیرا [[عایشه]] نیز که منتقد عثمان بود و علیه او حرکت‌هایی را انجام می‌داد، در آن هنگام، در مدینه حضور نداشت. بنا بر خبر [[واقدی]]، چون عثمان از زبیر که در احجار الزیت بود، [[تقاضای کمک]] کرد زبیر با خواندن [[آیه]] ۵۴ [[سوره سبأ]]: {{متن قرآن|وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ فِى شَكٍّۢ مُّرِيبٍۭ}}<ref>«و میان آنان و آنچه آرزو می‌کنند  فاصله افکنده می‌شود چنان که با همگنان آنان (نیز) پیش‌تر چنین شده بود زیرا آنان در دودلی گمان‌انگیزی بودند» سوره سبا، آیه 54.</ref>، او را شایسته کمک ندانست<ref>حلبی، تقریب المعارف، ص۲۸۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۱، ص۲۸۸.</ref>. البته زبیر نقش فعالی مانند طلحه و [[عمرو بن عاص]] در مخالفت عملی با عثمان نداشت و این بدان جهت بود که مناسبات وی با عثمان، خوب بود و تنها از برخی رفتارهای عثمان خرده می‌گرفت و راه و روش پیش گرفته از سوی او را [[تأیید]] نمی‌کرد. چنان‌که وی به فرزند خود عبدالله سفارش می‌کرد که در [[محاجه]] با مخالف به [[سیره]] ابوبکر و عمر استناد کند، نه بر سیره عثمان<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰۳.</ref>. بنابراین، رفتارهای مختصری که از وی در این مورد گزارش شده‌اند، نمی‌توانند بیانگر [[طمع]] وی در [[خلافت]] پس از عثمان و [[اندیشه]] برای ان [[روز]] بوده باشند.


'''[[دوران امام علی]]{{ع}}''': [[زبیر]] از حامیان و [[دوستداران]] پیشین [[امام علی]]{{ع}} بود و تا پیش از به خلافت نشستن [[امام]] نیز [[مقام]] او را [[پاس]] می‌داشت و در برابر تندی پسرش عبدالله بر علی{{ع}}، از امام [[حمایت]] می‌کرد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۴، ص۱۱۹۷.</ref>. امام علی{{ع}} در زمینه [[رفتار]] زبیر می‌فرماید که وی تا هنگامی که فرزندانش (فرزندش عبدالله)، بزرگ شده و او را از [[بنی‌هاشم]] جدا کردند، حامی این [[خاندان]] بود<ref>مفید، الجمل، ص۳۸۹؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص۴۴۱.</ref>. چنان‌که در حوادث مربوط به [[جنگ جمل]]، زبیر خود به فرزندش عبدالله می‌گفت که وی او را به این مسیر کشانده است<ref>مفید، الجمل، ص۲۸۹.</ref>. [[عبدالله بن عباس]] نیز همین نظر را داشت و به زبیر می‌گفت که فرزندش عبدالله موجب [[قطع رحم]] میان ایشان شده است<ref>مفید، الجمل، ص۳۱۸.</ref>. منشأ مخالفت‌های [[عبدالله بن زبیر]] با بنی‌هاشم و انتقال آن به پدرش، روابط وی با [[عایشه]] بود. عبدالله تحت تأثیر خاله خود عایشه قرار داشت و عایشه که [[فرزندی]] نداشت علاقه مفرطی به عبدالله از [[دوران کودکی]] ابراز می‌کرد و از این طریق [[مخالفت]] با بنی‌هاشم به او انتقال یافت.
'''[[دوران امام علی]]{{ع}}''': زبیر از حامیان و [[دوستداران]] پیشین [[امام علی]]{{ع}} بود و تا پیش از به خلافت نشستن [[امام]] نیز [[مقام]] او را پاس می‌داشت و در برابر تندی پسرش عبدالله بر علی{{ع}}، از امام حمایت می‌کرد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۴، ص۱۱۹۷.</ref>. امام علی{{ع}} در زمینه [[رفتار]] زبیر می‌فرماید که وی تا هنگامی که فرزندانش (فرزندش عبدالله)، بزرگ شده و او را از [[بنی‌هاشم]] جدا کردند، حامی این [[خاندان]] بود<ref>مفید، الجمل، ص۳۸۹؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص۴۴۱.</ref>. چنان‌که در حوادث مربوط به [[جنگ جمل]]، زبیر خود به فرزندش عبدالله می‌گفت که وی او را به این مسیر کشانده است<ref>مفید، الجمل، ص۲۸۹.</ref>. [[عبدالله بن عباس]] نیز همین نظر را داشت و به زبیر می‌گفت که فرزندش عبدالله موجب [[قطع رحم]] میان ایشان شده است<ref>مفید، الجمل، ص۳۱۸.</ref>. منشأ مخالفت‌های [[عبدالله بن زبیر]] با بنی‌هاشم و انتقال آن به پدرش، روابط وی با [[عایشه]] بود. عبدالله تحت تأثیر خاله خود عایشه قرار داشت و عایشه که [[فرزندی]] نداشت علاقه مفرطی به عبدالله از دوران کودکی ابراز می‌کرد و از این طریق [[مخالفت]] با بنی‌هاشم به او انتقال یافت.


با [[برگزیده شدن امام علی]]{{ع}} به خلافت، [[طلحه]] و زبیر، ابتدا با امام [[بیعت]] کردند، اما سپس ادعا کردند که به [[زور]] و [[اکراه]] با آن حضرت بیعت کرده‌اند<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵۴ و ص۴۶۲.</ref>. زبیر مدعی بود که با امام به دست بیعت کرده، نه با [[قلب]]<ref>سیدرضی، نهج البلاغه، ۱۴؛ مفید، جمل، ۱۱۲</ref>. اما امام بارها در خطبه‌های مختلف تأکید و تصریح می‌کرد که طلحه و زبیر با [[اختیار]] و بدون هیچ اکراهی بیعت کرده‌اند<ref>سید رضی، نهج البلاغه، ص۳۴۱؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۷.</ref>. براساس گزارش‌هایی که بر بیعت زبیر با اکراه تأکید شده، نحوه بیعت زبیر چنین ترسیم شده که [[حکیم بن جبله عبدی]]، [[رهبر]] [[شورشیان]] [[بصره]] بر ضد عثمان، [[زبیر]] را به [[زور]] آورده و او با [[امام]] [[بیعت]] کرده است. زبیر نیز بعدها [[شکایت]] کرد که یکی از دزدان [[عبدالقیس]] او را به [[قهر]] آورده و با [[زور]] [[شمشیر]] [[بیعت]] کرده است. بنا بر خبر دیگر این [[بیعت]] با [[تهدید]] [[مالک اشتر]] صورت گرفته است<ref>سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ج۱، ص۳۴۹؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷.</ref>. [[زهری]] در این‌باره گزارش می‌کند که [[امام]] به [[طلحه]] و [[زبیر]] پیشنهاد کرد که اگر با او بیعت نمی‌کنند، امام با ایشان بیعت کند، آنان گفتند که با امام بیعت می‌کنند<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۱۹؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ج۱، ص۳۴۹.</ref>. در هر صورت، [[امام علی]]{{ع}} که بعدها مواجه با ادعای بی‌مورد طلحه و زبیر درباره بیعت از سر [[اکراه]] شد در خطبه‌ای فرمود که اگر ایشان حاضر به بیعت با او نبودند، به هیچ عنوان ایشان را به زور مجبور بر این کار نمی‌کرد، چنان‌که هیچ کس دیگر را مجبور به بیعت نکرده است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۷.</ref>. ضمن آنکه فردی مانند زبیر که شجاعتش زبانزد بود، بعید است تحت فشار و [[اجبار]] به چنین کاری تن داده باشد.
با [[برگزیده شدن امام علی]]{{ع}} به خلافت، طلحه و زبیر، ابتدا با امام [[بیعت]] کردند، اما سپس ادعا کردند که به [[زور]] و [[اکراه]] با آن حضرت بیعت کرده‌اند<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵۴ و ص۴۶۲.</ref>. زبیر مدعی بود که با امام به دست بیعت کرده، نه با [[قلب]]<ref>سیدرضی، نهج البلاغه، ۱۴؛ مفید، جمل، ۱۱۲</ref>. اما امام بارها در خطبه‌های مختلف تأکید و تصریح می‌کرد که طلحه و زبیر با [[اختیار]] و بدون هیچ اکراهی بیعت کرده‌اند<ref>سید رضی، نهج البلاغه، ص۳۴۱؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۷.</ref>. براساس گزارش‌هایی که بر بیعت زبیر با اکراه تأکید شده، نحوه بیعت زبیر چنین ترسیم شده که [[حکیم بن جبله عبدی]]، [[رهبر]] [[شورشیان]] [[بصره]] بر ضد عثمان، زبیر را به [[زور]] آورده و او با [[امام]] [[بیعت]] کرده است. زبیر نیز بعدها [[شکایت]] کرد که یکی از دزدان [[عبدالقیس]] او را به [[قهر]] آورده و با [[زور]] [[شمشیر]] [[بیعت]] کرده است. بنا بر خبر دیگر این [[بیعت]] با [[تهدید]] [[مالک اشتر]] صورت گرفته است<ref>سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ج۱، ص۳۴۹؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷.</ref>. [[زهری]] در این‌باره گزارش می‌کند که [[امام]] به طلحه و زبیر پیشنهاد کرد که اگر با او بیعت نمی‌کنند، امام با ایشان بیعت کند، آنان گفتند که با امام بیعت می‌کنند<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۱۹؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ج۱، ص۳۴۹.</ref>. در هر صورت، [[امام علی]]{{ع}} که بعدها مواجه با ادعای بی‌مورد طلحه و زبیر درباره بیعت از سر [[اکراه]] شد در خطبه‌ای فرمود که اگر ایشان حاضر به بیعت با او نبودند، به هیچ عنوان ایشان را به زور مجبور بر این کار نمی‌کرد، چنان‌که هیچ کس دیگر را مجبور به بیعت نکرده است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۷.</ref>. ضمن آنکه فردی مانند زبیر که شجاعتش زبانزد بود، بعید است تحت فشار و [[اجبار]] به چنین کاری تن داده باشد.


در مجموعه [[احادیث]] [[خاندان]] زبیر درباره بیعت زبیر، گاه اصل بیعت مسلم دانسته شده، اما بیعت وی با اجبار و اکراه دانسته شده است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷.</ref> و گاه روایتی از [[ابوحبیبه]]، وابسته زبیر، نقل شده که زبیر به هیچ‌وجه بیعت نکرد، اما این قضیه حال و هوایی افسانه‌ای دارد و نمی‌تواند گزارش‌های بسیار درباره بیعت زبیر را بی‌اعتبار سازد<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۲۰۱.</ref>.
در مجموعه [[احادیث]] [[خاندان]] زبیر درباره بیعت زبیر، گاه اصل بیعت مسلم دانسته شده، اما بیعت وی با اجبار و اکراه دانسته شده است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷.</ref> و گاه روایتی از [[ابوحبیبه]]، وابسته زبیر، نقل شده که زبیر به هیچ‌وجه بیعت نکرد، اما این قضیه حال و هوایی افسانه‌ای دارد و نمی‌تواند گزارش‌های بسیار درباره بیعت زبیر را بی‌اعتبار سازد<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۲۰۱.</ref>.


[[مخالفت]] عملی طلحه و زبیر زمانی شروع شد که مواضع و نظریات [[اقتصادی]] امام علی{{ع}} درباره [[اموال]] به [[اجرا]] گذاشته شد و آنان با دیگران برابر قلمداد شدند، ضمن آنکه برای ایشان آشکار شد که به رغم اعلام [[آمادگی]] و تقاضای خود ایشان برای پذیرش [[امارت کوفه]] و [[بصره]]<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۱۸.</ref>، امام{{ع}} از آنان در [[مناصب سیاسی]] استفاده نکرده و به کارشان نخواهد گمارد<ref>زیرا سابقه مالی آنان با عدالت علوی تناقض داشت.</ref> و حال آنکه ایشان به عنوان اعضای [[شورای عمر]] [[انتظار]] داشتند دست‌کم از جمله ارکان [[دولت]] به شمار آیند. از این رو [[ناخرسندی]] خود را ابراز و [[مخالفت]] عملی را آغاز کردند. افزون بر این، [[زبیر]] در مخالفتش با علی{{ع}} می‌توانست تا حدودی این توجیه را برای خویش بیابد که به عنوان [[صحابی]] نخستین بیشترین [[حق]] را در مطالبه [[میراث]] [[خلیفه]] مقتول دارد؛ زیرا که به وی نزدیک و مورد [[اعتماد]] عثمان بود. و از همین رو بود که زبیر به همراه [[طلحه]] ادعای شراکت با [[امام علی]]{{ع}} را در امر [[خلافت]] داشته<ref>سید رضی، نهج البلاغه، ص۳۹۴.</ref> و از آن حضرت دست‌کم [[انتظار]] داشتند که با آنان در امور [[مشورت]] کند و می‌گفتند بیعتشان با وی بر این اساس بوده است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۴۱.</ref>. آن دو همچنین می‌گفتند آن حضرت در تقسیم [[عطایا]] برخلاف روش عمر عمل کرده و آنان را که دارای سابقه در [[اسلام]] بوده‌اند، همانند دیگران قرار داده است. امام علی{{ع}} در پاسخ آنان می‌فرمود: وی براساس [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]] عمل می‌کند و در این موارد نیاز به مشورت با آنان ندارد و تنها در صورتی که حکمی در [[قرآن]] یا سنت نباشد، حاضر است با آنان مشورت کند. همچنین نحوه تقسیم عطایا را نیز برگرفته از قرآن و [[سنت پیامبر]] می‌شمرد<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۴۱-۴۲.</ref>.
[[مخالفت]] عملی طلحه و زبیر زمانی شروع شد که مواضع و نظریات [[اقتصادی]] امام علی{{ع}} درباره [[اموال]] به [[اجرا]] گذاشته شد و آنان با دیگران برابر قلمداد شدند، ضمن آنکه برای ایشان آشکار شد که به رغم اعلام آمادگی و تقاضای خود ایشان برای پذیرش [[امارت کوفه]] و [[بصره]]<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۱۸.</ref>، امام{{ع}} از آنان در [[مناصب سیاسی]] استفاده نکرده و به کارشان نخواهد گمارد<ref>زیرا سابقه مالی آنان با عدالت علوی تناقض داشت.</ref> و حال آنکه ایشان به عنوان اعضای [[شورای عمر]] [[انتظار]] داشتند دست‌کم از جمله ارکان [[دولت]] به شمار آیند. از این رو [[ناخرسندی]] خود را ابراز و [[مخالفت]] عملی را آغاز کردند. افزون بر این، زبیر در مخالفتش با علی{{ع}} می‌توانست تا حدودی این توجیه را برای خویش بیابد که به عنوان [[صحابی]] نخستین بیشترین [[حق]] را در مطالبه [[میراث]] [[خلیفه]] مقتول دارد؛ زیرا که به وی نزدیک و مورد اعتماد عثمان بود. و از همین رو بود که زبیر به همراه طلحه ادعای شراکت با [[امام علی]]{{ع}} را در امر [[خلافت]] داشته<ref>سید رضی، نهج البلاغه، ص۳۹۴.</ref> و از آن حضرت دست‌کم [[انتظار]] داشتند که با آنان در امور [[مشورت]] کند و می‌گفتند بیعتشان با وی بر این اساس بوده است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۴۱.</ref>. آن دو همچنین می‌گفتند آن حضرت در تقسیم [[عطایا]] برخلاف روش عمر عمل کرده و آنان را که دارای سابقه در [[اسلام]] بوده‌اند، همانند دیگران قرار داده است. امام علی{{ع}} در پاسخ آنان می‌فرمود: وی براساس [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]] عمل می‌کند و در این موارد نیاز به مشورت با آنان ندارد و تنها در صورتی که حکمی در [[قرآن]] یا سنت نباشد، حاضر است با آنان مشورت کند. همچنین نحوه تقسیم عطایا را نیز برگرفته از قرآن و [[سنت پیامبر]] می‌شمرد<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۴۱-۴۲.</ref>.


امام علی{{ع}} از طلحه و زبیر انتظار نداشت که از وی [[حمایت]] نکنند و خود می‌فرمود: [[تعجب]] است که آنان از [[ابوبکر]] و عمر [[پیروی]] کرده و با من به مخالفت برخاسته‌اند؛ حال آنکه من از هیچ یک از آن دو (ابوبکر و عمر) کمتر نیستم<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۸۰؛ مفید، جمل، ص۲۶۰.</ref>. انگیزه مخالفت زبیر با امام علی{{ع}} افزون بر آنچه گفته شد، می‌توانست [[حسد]] دیرینه‌ای باشد که میان ایشان وجود داشت. چنان که [[عبدالملک بن مروان]] در نامه‌ای که [[مصعب بن زبیر]] نوشته، عامل [[رویارویی]] زبیر با امام علی{{ع}} را حسدی نهفته در این میان دانسته است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۹.</ref>.
امام علی{{ع}} از طلحه و زبیر انتظار نداشت که از وی حمایت نکنند و خود می‌فرمود: [[تعجب]] است که آنان از ابوبکر و عمر [[پیروی]] کرده و با من به مخالفت برخاسته‌اند؛ حال آنکه من از هیچ یک از آن دو (ابوبکر و عمر) کمتر نیستم<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۸۰؛ مفید، جمل، ص۲۶۰.</ref>. انگیزه مخالفت زبیر با امام علی{{ع}} افزون بر آنچه گفته شد، می‌توانست [[حسد]] دیرینه‌ای باشد که میان ایشان وجود داشت. چنان که [[عبدالملک بن مروان]] در نامه‌ای که [[مصعب بن زبیر]] نوشته، عامل [[رویارویی]] زبیر با امام علی{{ع}} را حسدی نهفته در این میان دانسته است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۹.</ref>.


'''[[جنگ جمل]]''': [[طلحه]] و [[زبیر]] برای به [[اجرا]] گذاشتن آنچه در [[اندیشه]] داشتند از [[امام علی]]{{ع}} جدا شده و از او برای انجام [[عمره]] [[اجازه]] گرفتند، آنان در [[مکه]]، [[عایشه]] و دیگر [[مخالفان علی]] را با خود همراه کردند و [[جبهه]] جدیدی علیه [[امام علی]]{{ع}} گشودند. طبیعی بود که ایشان هنوز در آن موقعیت نبودند تا بتوانند به سوی [[مدینه]] [[حرکت]] کنند. [[زبیر]] در [[بصره]] حامیان و هوادارانی داشت<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۱.</ref> و [[عبدالله بن عامر]] [[والی بصره]] در [[دوران عثمان]] نیز رفتن به سوی بصره را پیشنهاد می‌کرد به همین جهت [[شورشیان]] تصمیم گرفتند به بصره روند<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵۲.</ref>. در این هنگام [[طلحه]] و زبیر نزد [[عایشه]] آمدند و از او خواستند که خروج کند. عایشه گفت: آیا به من [[فرمان]] می‌دهید که بجنگم؟ گفتند: نه، بلکه تا [[مردم]] را [[آگاه]] کنی که عثمان [[مظلوم]] کشته شد و از آنان بخواهی امور خویش را به شورای میان [[مسلمانان]] واگذارند<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۳.</ref>. حضور عایشه لازم بود، هم به دلیل [[نفوذ]] فراوانش در [[مقام]] [[ام‌المؤمنین]] و هم از آن روی که واسطه‌ای بود میان دو مردی که در [[خلافت]] رقیب یکدیگر بودند. عایشه پیش از [[مرگ عثمان]] آشکارا از طلحه [[پشتیبانی]] کرده بود، اما اکنون در صورتی که طلحه به سبب ارتباط با [[قاتلان]] مطرود می‌شد، ظاهراً آماده بود تا از زبیر پشتیبانی کند<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۲۱۹.</ref>. زبیر برای [[تجهیز]] [[سپاه]] [[شورشی]] اموالی را از [[یعلی بن منیه]] ([[کارگزار عثمان]] در [[یمن]]) [[قرض]] گرفت<ref>ابوالفرج الصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۵۰۹.</ref>.
'''[[جنگ جمل]]''': طلحه و زبیر برای به [[اجرا]] گذاشتن آنچه در [[اندیشه]] داشتند از [[امام علی]]{{ع}} جدا شده و از او برای انجام [[عمره]] [[اجازه]] گرفتند، آنان در [[مکه]]، [[عایشه]] و دیگر [[مخالفان علی]] را با خود همراه کردند و [[جبهه]] جدیدی علیه [[امام علی]]{{ع}} گشودند. طبیعی بود که ایشان هنوز در آن موقعیت نبودند تا بتوانند به سوی [[مدینه]] حرکت کنند. زبیر در [[بصره]] حامیان و هوادارانی داشت<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۱.</ref> و [[عبدالله بن عامر]] [[والی بصره]] در دوران عثمان نیز رفتن به سوی بصره را پیشنهاد می‌کرد به همین جهت [[شورشیان]] تصمیم گرفتند به بصره روند<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵۲.</ref>. در این هنگام طلحه و زبیر نزد [[عایشه]] آمدند و از او خواستند که خروج کند. عایشه گفت: آیا به من [[فرمان]] می‌دهید که بجنگم؟ گفتند: نه، بلکه تا [[مردم]] را [[آگاه]] کنی که عثمان [[مظلوم]] کشته شد و از آنان بخواهی امور خویش را به شورای میان [[مسلمانان]] واگذارند<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۳.</ref>. حضور عایشه لازم بود، هم به دلیل [[نفوذ]] فراوانش در [[مقام]] [[ام‌المؤمنین]] و هم از آن روی که واسطه‌ای بود میان دو مردی که در [[خلافت]] رقیب یکدیگر بودند. عایشه پیش از [[مرگ عثمان]] آشکارا از طلحه [[پشتیبانی]] کرده بود، اما اکنون در صورتی که طلحه به سبب ارتباط با [[قاتلان]] مطرود می‌شد، ظاهراً آماده بود تا از زبیر پشتیبانی کند<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۲۱۹.</ref>. زبیر برای تجهیز [[سپاه]] [[شورشی]] اموالی را از [[یعلی بن منیه]] ([[کارگزار عثمان]] در [[یمن]]) [[قرض]] گرفت<ref>ابوالفرج الصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۵۰۹.</ref>.


نظریه پیوستن به معاویه نیز میان شورشیان مطرح شد، که زبیر خواهان آن بود<ref>ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۲۷۹.</ref>. به گفته پدر [[ابومخنف]]، احتمالاً وقتی که شورشیان [[مکه]] در راه بصره بودند، معاویه نامه‌ای به زبیر نوشت و او را [[دعوت]] کرد که در [[شام]] به او بپیوندد و قول داد که خود او و طرفدارانش زبیر را با عنوان «[[خلیفه]]» به رسمیت خواهند [[شناخت]]<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۱.</ref>. زبیر کوشید تا این دعوت را پنهان بدارد، اما طلحه و عایشه از آن خبر هراسان شدند. عایشه با [[عبدالله بن زبیر]] صحبت کرد و او از پدرش پرسید که آیا می‌خواهد به معاویه بپیوندد. [[زبیر]] ابتدا گفت که می‌خواسته است چنین کند؛ زیرا [[طلحه]] با او [[مخالفت]] می‌کرده است، اما بعد از [[عقیده]] خود بازگشته، ولی چون [[سوگند]] یاد کرده بود، برده‌ای را جهت [[کفاره]] شکستن سوگند خود [[آزاد]] کرد و [[لشکر]] را به [[جنگ]] فراخواند<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۴؛ مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۲۲۰.</ref>. همان‌گونه که پیداست این خبر مربوط به مراحل پس از [[حرکت]] ایشان از [[مکه]] به سوی [[بصره]] و آغاز مخالفت‌ها میان [[طلحه]] و [[زبیر]] بوده است.
نظریه پیوستن به معاویه نیز میان شورشیان مطرح شد، که زبیر خواهان آن بود<ref>ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۲۷۹.</ref>. به گفته پدر [[ابومخنف]]، احتمالاً وقتی که شورشیان [[مکه]] در راه بصره بودند، معاویه نامه‌ای به زبیر نوشت و او را [[دعوت]] کرد که در [[شام]] به او بپیوندد و قول داد که خود او و طرفدارانش زبیر را با عنوان «[[خلیفه]]» به رسمیت خواهند [[شناخت]]<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۱.</ref>. زبیر کوشید تا این دعوت را پنهان بدارد، اما طلحه و عایشه از آن خبر هراسان شدند. عایشه با [[عبدالله بن زبیر]] صحبت کرد و او از پدرش پرسید که آیا می‌خواهد به معاویه بپیوندد. زبیر ابتدا گفت که می‌خواسته است چنین کند؛ زیرا طلحه با او [[مخالفت]] می‌کرده است، اما بعد از [[عقیده]] خود بازگشته، ولی چون [[سوگند]] یاد کرده بود، برده‌ای را جهت [[کفاره]] شکستن سوگند خود [[آزاد]] کرد و [[لشکر]] را به [[جنگ]] فراخواند<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۴؛ مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۲۲۰.</ref>. همان‌گونه که پیداست این خبر مربوط به مراحل پس از حرکت ایشان از [[مکه]] به سوی [[بصره]] و آغاز مخالفت‌ها میان طلحه و زبیر بوده است.


[[امام علی]]{{ع}} چون از [[رفتار]] عهدشکنانه زبیر [[آگاه]] شد، بر اینکه زبیر پیوند [[خویشاوندی]] میان ایشان را بریده [[تأسف]] خورد و از [[خداوند]] خواست که کار آنان به فرجام نرسد و از هم بگسلد<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۶۸؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص۱۳۵.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} چون از [[رفتار]] عهدشکنانه زبیر [[آگاه]] شد، بر اینکه زبیر پیوند [[خویشاوندی]] میان ایشان را بریده [[تأسف]] خورد و از [[خداوند]] خواست که کار آنان به فرجام نرسد و از هم بگسلد<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۶۸؛ سید رضی، نهج البلاغه، ص۱۳۵.</ref>.
پس از حرکت [[شورشیان]] به سوی بصره، همواره میان طلحه و زبیر بر سر [[ریاست]] و امارت [[رقابت]] وجود داشت. امام علی{{ع}} نیز به رقابت میان این دو نفر اشاره کرده و این رقابت را به اندازه‌ای شدید توصیف می‌کند که حتی ایشان حاضرند یکدیگر را در این راه به [[قتل]] رسانند<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۳.</ref>. [[امام]]{{ع}} می‌فرماید: هر یک از دو تن (طلحه و زبیر)، کار را برای خود [[امید]] دارد، دیده بدان دوخته و رفیقش را به [[حساب]] نمی‌آرد. هر یک [[کینه]] دیگری را در [[دل]] دارد و زودا که پرده از آن بردارد. به [[خدا]] اگر بدانچه می‌خواهند برسند، این، [[جان]] آن را از تن برون سازد و آن، این را از پا درآورد<ref>سید رضی، نهج البلاغه، ص۱۴۴.</ref>. بیشتر منابع مواردی از رقابت‌ها میان طلحه و زبیر را گزارش کرده‌اند. در ابتدا حامیان زبیر با او بر [[خلافت]] [[بیعت]] کردند و بر او به امارت[[سلام]] کردند<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۹.</ref>، اما چون [[عایشه]] فهمید گفت: با وی بر [[قتال]] [[بیعت]] کنید و پس از جنگ درباره خلافت [[تصمیم‌گیری]] خواهد شد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۲.</ref>. منابع از تداوم [[اختلافات]] طلحه [[و]] زبیر[[سخن]] گفته<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵۵.</ref> و دامنه این اختلافات را به عرصه‌های [[مالی]] و نحوه تقسیم عطا میان [[بصریان]] نیز کشانده‌اند. در هر صورت، این [[اختلاف‌ها]] به اندازه‌ای شدید بود که [[زبیر]] [[تهدید]] کرد در صورت توافق نشدن با او به [[جبهه]] [[شام]] خواهد پیوست<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۵۳؛ مفید، جمل، ص۲۸۷.</ref>. [[شورشیان]] چون به [[بصره]] رفتند، توافقی با [[والی]] [[امام]]{{ع}} برای [[آتش‌بس]] به [[امضا]] رساندند، اما [[طلحه]] و [[زبیر]] توافق منعقد شده را مورد پسند نیافته و بر ابن‌حنیف [[هجوم]] آورده و غافلگیرش کردند. پس از [[غلبه]] شورشیان بر ابن‌حنیف، میان طلحه و زبیر درباره اینکه چه کسی باید [[امامت نماز]] را به عهده گیرد [[اختلاف]] شد. زبیر را چون کهنسال‌تر بود مقدم داشتند، اما بعد از آن به‌نوبت هر [[روز]] یک نفر [[نماز]] می‌خواند<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۷.</ref>. بنا بر خبر دیگر چون بر سر [[امامت جماعت]] میان این دو اختلاف افتاد، بنا شد [[فرزندان]] ایشان به نوبت هر کدام روزی [[امامت]] را بر عهده گیرند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۳۹۰؛ مفید، جمل، ص۲۸۲؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۶۶.</ref>.
پس از حرکت [[شورشیان]] به سوی بصره، همواره میان طلحه و زبیر بر سر [[ریاست]] و امارت [[رقابت]] وجود داشت. امام علی{{ع}} نیز به رقابت میان این دو نفر اشاره کرده و این رقابت را به اندازه‌ای شدید توصیف می‌کند که حتی ایشان حاضرند یکدیگر را در این راه به [[قتل]] رسانند<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۳.</ref>. [[امام]]{{ع}} می‌فرماید: هر یک از دو تن (طلحه و زبیر)، کار را برای خود [[امید]] دارد، دیده بدان دوخته و رفیقش را به حساب نمی‌آرد. هر یک [[کینه]] دیگری را در [[دل]] دارد و زودا که پرده از آن بردارد. به [[خدا]] اگر بدانچه می‌خواهند برسند، این، [[جان]] آن را از تن برون سازد و آن، این را از پا درآورد<ref>سید رضی، نهج البلاغه، ص۱۴۴.</ref>. بیشتر منابع مواردی از رقابت‌ها میان طلحه و زبیر را گزارش کرده‌اند. در ابتدا حامیان زبیر با او بر [[خلافت]] [[بیعت]] کردند و بر او به امارت [[سلام]] کردند<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۹.</ref>، اما چون [[عایشه]] فهمید گفت: با وی بر [[قتال]] [[بیعت]] کنید و پس از جنگ درباره خلافت [[تصمیم‌گیری]] خواهد شد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۲.</ref>. منابع از تداوم [[اختلافات]] طلحه و زبیر [[سخن]] گفته<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵۵.</ref> و دامنه این اختلافات را به عرصه‌های [[مالی]] و نحوه تقسیم عطا میان بصریان نیز کشانده‌اند. در هر صورت، این [[اختلاف‌ها]] به اندازه‌ای شدید بود که زبیر [[تهدید]] کرد در صورت توافق نشدن با او به جبهه [[شام]] خواهد پیوست<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۵۳؛ مفید، جمل، ص۲۸۷.</ref>. [[شورشیان]] چون به [[بصره]] رفتند، توافقی با والی [[امام]]{{ع}} برای [[آتش‌بس]] به امضا رساندند، اما طلحه و زبیر توافق منعقد شده را مورد پسند نیافته و بر ابن‌حنیف هجوم آورده و غافلگیرش کردند. پس از [[غلبه]] شورشیان بر ابن‌حنیف، میان طلحه و زبیر درباره اینکه چه کسی باید [[امامت نماز]] را به عهده گیرد [[اختلاف]] شد. زبیر را چون کهنسال‌تر بود مقدم داشتند، اما بعد از آن به‌نوبت هر [[روز]] یک نفر [[نماز]] می‌خواند<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۷.</ref>. بنا بر خبر دیگر چون بر سر امامت جماعت میان این دو اختلاف افتاد، بنا شد [[فرزندان]] ایشان به نوبت هر کدام روزی [[امامت]] را بر عهده گیرند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۳۹۰؛ مفید، جمل، ص۲۸۲؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۶۶.</ref>.


هنگامی که [[عثمان بن حنیف]] با ریش کنده و سر تراشیده شده که از سوی شورشیان انجام شده بود، نزد [[امام علی]]{{ع}} رفت، امام{{ع}} او را [[دلداری]] داد و طلحه و زبیر را به سبب آنکه [[بیعت]] خود را شکسته بودند، [[نفرین]] کرد. برای [[آرایش جنگی]] [[سپاه]] [[شورشی]]، [[فرماندهی]] کل سپاه بصره به زبیر که [[روحیه]] [[جنگی]] داشت، واگذار شد<ref>مفید، جمل، ص۳۲۴.</ref>. پیش از آغاز [[درگیری‌ها]] ملاقات‌هایی میان علی{{ع}}، زبیر و طلحه برقرار شد. امام{{ع}} تلاش بسیاری کرد که به ویژه زبیر را از موضعی که گرفته بود بازگرداند؛ زیرا [[معتقد]] بود او در این راه از سر لجاج گام نهاده<ref>ابن قتیبه، الامامة والسیاسه، ج۱، ص۹۱.</ref> و می‌توان او را به [[راه راست]] بازگرداند. در اثر همین [[دیدارها]] ظاهراً تصمیم زبیر به هم خورد. اینکه [[رفتار]] زبیر در این زمینه بر چه اساس بود، دو دیدگاه وجود دارد؛ برخی گزارش‌ها اطلاع زبیر از حضور [[عمار]] در صف مقابل را موجب ترک میدان رزم از سوی او می‌دانند<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۹.</ref>، اما منابع بیشتری [[گفتگو]] میان وی و امام علی{{ع}} و یادآوری خاطراتی از دوران پیشین، را موجب تردید در مسیری که [[انتخاب]] کرده بود، می‌دانند. بنا بر [[اخبار]]، در [[جنگ جمل]] [[امام علی]]{{ع}}، [[زبیر]] را صدا زد و به او [[حدیثی]] را یادآور شد که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حق علی]]{{ع}} فرموده و به [[زبیر]] گفته بود که از سر [[ستم]] با علی{{ع}} [[جنگ]] خواهد کرد، زبیر چون این مطلب برایش یادآوری شد، از [[جنگ]] صرف نظر کرد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۰؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص۷۱؛ این موضوع که زبیر هنگام نماز خواندن فردی را در کنار خود می‌نشاند تا تعداد رکعات نماز را برای وی حفظ کند، ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۱، ص۳۸، می‌تواند نشان از فراموش کاری وی باشد.</ref>.
هنگامی که [[عثمان بن حنیف]] با ریش کنده و سر تراشیده شده که از سوی شورشیان انجام شده بود، نزد [[امام علی]]{{ع}} رفت، امام{{ع}} او را دلداری داد و طلحه و زبیر را به سبب آنکه [[بیعت]] خود را شکسته بودند، [[نفرین]] کرد. برای [[آرایش جنگی]] [[سپاه]] [[شورشی]]، [[فرماندهی]] کل سپاه بصره به زبیر که روحیه [[جنگی]] داشت، واگذار شد<ref>مفید، جمل، ص۳۲۴.</ref>. پیش از آغاز [[درگیری‌ها]] ملاقات‌هایی میان علی{{ع}}، زبیر و طلحه برقرار شد. امام{{ع}} تلاش بسیاری کرد که به ویژه زبیر را از موضعی که گرفته بود بازگرداند؛ زیرا [[معتقد]] بود او در این راه از سر لجاج گام نهاده<ref>ابن قتیبه، الامامة والسیاسه، ج۱، ص۹۱.</ref> و می‌توان او را به [[راه راست]] بازگرداند. در اثر همین [[دیدارها]] ظاهراً تصمیم زبیر به هم خورد. اینکه [[رفتار]] زبیر در این زمینه بر چه اساس بود، دو دیدگاه وجود دارد؛ برخی گزارش‌ها اطلاع زبیر از حضور عمار در صف مقابل را موجب ترک میدان رزم از سوی او می‌دانند<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۹.</ref>، اما منابع بیشتری [[گفتگو]] میان وی و امام علی{{ع}} و یادآوری خاطراتی از دوران پیشین، را موجب تردید در مسیری که [[انتخاب]] کرده بود، می‌دانند. بنا بر [[اخبار]]، در [[جنگ جمل]] [[امام علی]]{{ع}}، زبیر را صدا زد و به او [[حدیثی]] را یادآور شد که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حق علی]]{{ع}} فرموده و به زبیر گفته بود که از سر [[ستم]] با علی{{ع}} [[جنگ]] خواهد کرد، زبیر چون این مطلب برایش یادآوری شد، از [[جنگ]] صرف نظر کرد<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۰؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص۷۱؛ این موضوع که زبیر هنگام نماز خواندن فردی را در کنار خود می‌نشاند تا تعداد رکعات نماز را برای وی حفظ کند، ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۱، ص۳۸، می‌تواند نشان از فراموش کاری وی باشد.</ref>.


بر اساس برخی گزارش‌های دیگر [[امام علی]]{{ع}}، ابتدا [[ابن عباس]] را فرستاد و گفت که با [[طلحه]] دیدار نکند و به سراغ زبیر رود که خویی نرم‌تر دارد ({{عربی|آلین عریکة}}) و بدو بگوید: چرا در [[حجاز]] او را به رسمیت شناخته و در [[عراق]] با او [[مخالفت]] کرده است<ref>سیدرضی، نهج البلاغه، ص۳۱.</ref>. زبیر قاطعانه پاسخ داد که میان آنان شکافی عمیق وجود دارد. پس از شروع جنگ، [[عبدالله بن زبیر]] چون تردید زبیر را در جنگ دید، تلاش کرد تا با متهم کردن او به [[ترس]] از شمشیرهای تیز و گرم [[بنی‌عبدالمطلب]] او را از خالی کردن صحنه جنگ بر [[حذر]] دارد، اما چنین نشد و زبیر تصمیم خود را گرفته بود و [[سوگند]] خورده بود که هرگز با علی{{ع}} نخواهد جنگید. اما فرزندش عبدالله او را شخصی بزدل خواند و او را تحریک به ادامه راه کرد. زبیر بار دیگر از کرده خویش پشیمان شد و به توصیه عبدالله بنده‌ای را در [[کفاره]] شکستن سوگند خود [[آزاد]] کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۶۰؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ج۱، ص۳۷۷.</ref>. آشکار است که قسمت آخر این گزارش ساختگی است و جزئیات مربوط به آزاد کردن [[بنده]]، برگرفته از روایتی است که درباره [[نامه معاویه]] به زبیر نقل شده است (که پیش از این گذشت). به هرحال، [[پند]] و اندرزهای علی{{ع}} بر زبیر مؤثر افتاد و موجب شد وی در وضعیت خود تجدید نظر کند. بیشتر منابع در اینکه [[زبیر]] با [[پشیمانی]] از صحنه [[جنگ]] بیرون آمد، [[اتفاق نظر]] دارند. خواه [[سخن امام]]{{ع}} در این زمینه مؤثر بوده باشد یا حضور [[عمار]] در صف [[یاران علی]]{{ع}}، زبیر بر این پی برده بود که آلت دست کسانی شده که خود (نه علی{{ع}}) سهم عمده‌ای در تحریک [[شورشیان]] علیه عثمان داشته‌اند. پافشاری [[عایشه]] بر اینکه [[زبیر]] را تنها باید [[امیر]] [[خطاب]] کرد، احتمالاً به او فهمانده بود که عایشه در واقع از [[جانشینی]] او به [[خلافت]] [[پشتیبانی]] نکرده است، خلافتی که زبیر بیش از همه خود را مستحق آن می‌دانست؛ زیرا عثمان در ابتدا او را بر دیگران ترجیح داده و درست پیش از [[مرگ]] خود از او [[حمایت]] کرده بود. اقدام به [[جنگی]] خونین با علی{{ع}} و [[مسلمانان]] را به [[جان]] یکدیگر انداختن در چنین اوضاع و احوالی، باید که از نظر زبیر هم نابخردانه و هم امری [[خلاف اخلاق]] بوده باشد<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۲۳۴.</ref>. ظاهراً [[جنگجویان]] نمی‌دانستند که ترک صحنه [[جنگ]] از جانب زبیر را چگونه توجیه کنند. [[جون بن قتاده]] که در آغاز جنگ همراه زبیر بود، نقل می‌کند: وقتی زبیر دانست که [[عمار]] به سمت علی رفته بیمناک شد. روایت‌های دیگر نیز از رویارو شدن عمار با زبیر در جنگ خبر می‌دهند<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۵۴.</ref>.
بر اساس برخی گزارش‌های دیگر [[امام علی]]{{ع}}، ابتدا [[ابن عباس]] را فرستاد و گفت که با طلحه دیدار نکند و به سراغ زبیر رود که خویی نرم‌تر دارد ({{عربی|آلین عریکة}}) و بدو بگوید: چرا در [[حجاز]] او را به رسمیت شناخته و در [[عراق]] با او [[مخالفت]] کرده است<ref>سیدرضی، نهج البلاغه، ص۳۱.</ref>. زبیر قاطعانه پاسخ داد که میان آنان شکافی عمیق وجود دارد. پس از شروع جنگ، [[عبدالله بن زبیر]] چون تردید زبیر را در جنگ دید، تلاش کرد تا با متهم کردن او به [[ترس]] از شمشیرهای تیز و گرم [[بنی‌عبدالمطلب]] او را از خالی کردن صحنه جنگ بر [[حذر]] دارد، اما چنین نشد و زبیر تصمیم خود را گرفته بود و [[سوگند]] خورده بود که هرگز با علی{{ع}} نخواهد جنگید. اما فرزندش عبدالله او را شخصی بزدل خواند و او را تحریک به ادامه راه کرد. زبیر بار دیگر از کرده خویش پشیمان شد و به توصیه عبدالله بنده‌ای را در [[کفاره]] شکستن سوگند خود [[آزاد]] کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۶۰؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ج۱، ص۳۷۷.</ref>. آشکار است که قسمت آخر این گزارش ساختگی است و جزئیات مربوط به آزاد کردن [[بنده]]، برگرفته از روایتی است که درباره [[نامه معاویه]] به زبیر نقل شده است (که پیش از این گذشت). به هرحال، [[پند]] و اندرزهای علی{{ع}} بر زبیر مؤثر افتاد و موجب شد وی در وضعیت خود تجدید نظر کند. بیشتر منابع در اینکه زبیر با [[پشیمانی]] از صحنه [[جنگ]] بیرون آمد، [[اتفاق نظر]] دارند. خواه [[سخن امام]]{{ع}} در این زمینه مؤثر بوده باشد یا حضور عمار در صف [[یاران علی]]{{ع}}، زبیر بر این پی برده بود که آلت دست کسانی شده که خود (نه علی{{ع}}) سهم عمده‌ای در تحریک [[شورشیان]] علیه عثمان داشته‌اند. پافشاری [[عایشه]] بر اینکه زبیر را تنها باید [[امیر]] خطاب کرد، احتمالاً به او فهمانده بود که عایشه در واقع از [[جانشینی]] او به [[خلافت]] [[پشتیبانی]] نکرده است، خلافتی که زبیر بیش از همه خود را مستحق آن می‌دانست؛ زیرا عثمان در ابتدا او را بر دیگران ترجیح داده و درست پیش از [[مرگ]] خود از او حمایت کرده بود. اقدام به [[جنگی]] خونین با علی{{ع}} و [[مسلمانان]] را به [[جان]] یکدیگر انداختن در چنین اوضاع و احوالی، باید که از نظر زبیر هم نابخردانه و هم امری [[خلاف اخلاق]] بوده باشد<ref>مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ص۲۳۴.</ref>. ظاهراً [[جنگجویان]] نمی‌دانستند که ترک صحنه [[جنگ]] از جانب زبیر را چگونه توجیه کنند. [[جون بن قتاده]] که در آغاز جنگ همراه زبیر بود، نقل می‌کند: وقتی زبیر دانست که عمار به سمت علی رفته بیمناک شد. روایت‌های دیگر نیز از رویارو شدن عمار با زبیر در جنگ خبر می‌دهند<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۵۴.</ref>.


'''[[قتل]] زبیر''': پس از شروع درگیری و آغاز هزیمت [[لشکر]] [[بصره]]، زبیر بی‌آنکه وارد جنگ شده باشد، میدان رزم را ترک کرد<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۴۵ و ص۵۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۳۶۵.</ref>. برخی منابع [[شیعی]] معتقدند وی از صحنه جنگ [[فرار]] کرده است. آشکار است که ترک میدان جنگ بدون هیچ درگیری، برای فردی مانند زبیر اسباب دیگری غیر از [[ترس]] داشته است. بنا بر روایتی از [[قتاده]]، زبیر نخست به [[مسجد]] [[بنی‌مجاشع]] رفت و در جستجوی [[عیاض]] بن [[حماد]] برآمد، تا در حمایت او قرار گیرد. به او گفتند عیاض در «وادی‌السباع» است، وی در پی او به آنجا رفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۶۱.</ref>، برخی از مردان [[احنف بن قیس]] به او خبر دادند که زبیر را از در حال عبور دیده‌اند. [[احنف]] گفت: زبیر مسلمانان را با [[شمشیر]] به جان یکدیگر انداخته و اکنون به سمت [[خانه]] خود می‌گریزد. عمرو بن [[جرموز]] مجاشعی به تعقیب او رفت و توانست او را در وادی‌السباع بکشد. هنگامی که ابن‌جرموز به دیدار علی{{ع}} رفت و خود را [[قاتل]] [[زبیر]] معرفی کرد، بنا بر روایتی که [[محدثان اهل سنت]] نقل کرده‌اند و منابع بسیاری آن را گزارش کرده‌اند، علی{{ع}} از دیدار با او خودداری ورزید و اظهار داشت: [[آتش جهنم]] را به [[قاتل]] فرزند [[صفیه]] [[بشارت]] دهید<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۴؛ طبرانی، الکبیر، ج۱، ص۱۲۳.</ref>. پس از آن [[امام علی]]{{ع}} و [[یاران]] وی بر [[زبیر]] [[اندوهگین]] شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۳.</ref>. اما بنا بر گزارش‌های منابع [[شیعی]]<ref>مفید، جمل، ص۳۸۹.</ref> و بر اساس [[اخبار]] دیگر، جمله‌ای را که امام علی{{ع}} به قاتل زبیر بشارت [[آتش]] داده باشد را گزارش نکرده و تنها نوشته‌اند که آن حضرت فرمود: [[شمشیر]] زبیر اندوه‌ها از چهره [[رسول خدا]]{{صل}} زدود<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۳۵.</ref>. براساس این اخبار، [[ابن جرموز]]، که از سوی [[احنف بن قیس]] با شمشیر و سر بریده زبیر فرستاده شده بود، مورد استقبال علی{{ع}} قرار گرفت و علی{{ع}} از او پرسید: چگونه توانستی او را بکشی؟ علی{{ع}}، شمشیر زبیر را گرفت، آن را از غلاف بیرون کشید و گفت: آری شمشیر او را می‌شناسم، چه بسیار که زبیر در رکاب [[پیامبر خدا]]{{صل}} جنگید، اما اکنون به سرنوشتی شوم گرفتار شد. [[شیعیان]] نوع [[رفتار امام علی]]{{ع}} با قاتل زبیر را دلیلی بر این می‌دانند که علی{{ع}}، زبیر را نبخشید. بنا بر نظر [[شیخ مفید]]<ref>مفید، الفصول المختاره، ص۱۴۷.</ref>، [[سخن امام]]{{ع}} درباره بشارت آتش به ابن جرموز (در صورت [[صحت]] استناد آن به [[امام]]) به هیچ عنوان نمی‌تواند برای تبرئه زبیر و [[توبه]] وی یا [[بهشتی]] بودن او استفاده شود، جمله یادشده تنها می‌تواند [[سرنوشت]] ابن جرموز را بازگو کند که به جرگه [[خوارج]] پیوست و در شهروان کشته شد<ref>ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۴۰۴.</ref>. نظر دیگر در این زمینه آن است که چون زبیر پیش از کشته شدن توبه کرد، بنابراین [[مخالفت]] آغازین وی با امام، موجب [[هلاکت]] [[اخروی]] وی نخواهد شد<ref>مفید، جمل، ص۶۶؛ طبری، شیعی، ص۶۶۰.</ref>. اما این نظر را برخی [[روایات]] و گزارش‌های منابع شیعی رد کرده و [[اصرار]] دارند که زبیر بدون توبه درگذشته است؛ زیرا علائم[[توبه]] که بازگشت وی به سوی علی{{ع}} باشد از وی سرنزده است<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۴۱۰ و ر.ک: مفید، الفصول المختاره، ص۱۴۴.</ref>.
'''[[قتل]] زبیر''': پس از شروع درگیری و آغاز هزیمت [[لشکر]] [[بصره]]، زبیر بی‌آنکه وارد جنگ شده باشد، میدان رزم را ترک کرد<ref>بلاذری، انساب، ج۳، ص۴۵ و ص۵۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۳۶۵.</ref>. برخی منابع [[شیعی]] معتقدند وی از صحنه جنگ [[فرار]] کرده است. آشکار است که ترک میدان جنگ بدون هیچ درگیری، برای فردی مانند زبیر اسباب دیگری غیر از [[ترس]] داشته است. بنا بر روایتی از [[قتاده]]، زبیر نخست به [[مسجد]] [[بنی‌مجاشع]] رفت و در جستجوی [[عیاض بن حماد]] برآمد، تا در حمایت او قرار گیرد. به او گفتند عیاض در «وادی‌السباع» است، وی در پی او به آنجا رفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۶۱.</ref>، برخی از مردان [[احنف بن قیس]] به او خبر دادند که زبیر را از در حال عبور دیده‌اند. احنف گفت: زبیر مسلمانان را با [[شمشیر]] به جان یکدیگر انداخته و اکنون به سمت [[خانه]] خود می‌گریزد. [[عمرو بن جرموز مجاشعی]] به تعقیب او رفت و توانست او را در وادی‌السباع بکشد. هنگامی که ابن‌جرموز به دیدار علی{{ع}} رفت و خود را [[قاتل]] زبیر معرفی کرد، بنا بر روایتی که [[محدثان اهل سنت]] نقل کرده‌اند و منابع بسیاری آن را گزارش کرده‌اند، علی{{ع}} از دیدار با او خودداری ورزید و اظهار داشت: [[آتش جهنم]] را به [[قاتل]] فرزند [[صفیه]] [[بشارت]] دهید<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۴؛ طبرانی، الکبیر، ج۱، ص۱۲۳.</ref>. پس از آن [[امام علی]]{{ع}} و [[یاران]] وی بر زبیر [[اندوهگین]] شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۳.</ref>. اما بنا بر گزارش‌های منابع [[شیعی]]<ref>مفید، جمل، ص۳۸۹.</ref> و بر اساس [[اخبار]] دیگر، جمله‌ای را که امام علی{{ع}} به قاتل زبیر بشارت [[آتش]] داده باشد را گزارش نکرده و تنها نوشته‌اند که آن حضرت فرمود: [[شمشیر]] زبیر اندوه‌ها از چهره [[رسول خدا]]{{صل}} زدود<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۳۵.</ref>. براساس این اخبار، ابن جرموز، که از سوی [[احنف بن قیس]] با شمشیر و سر بریده زبیر فرستاده شده بود، مورد استقبال علی{{ع}} قرار گرفت و علی{{ع}} از او پرسید: چگونه توانستی او را بکشی؟ علی{{ع}}، شمشیر زبیر را گرفت، آن را از غلاف بیرون کشید و گفت: آری شمشیر او را می‌شناسم، چه بسیار که زبیر در رکاب [[پیامبر خدا]]{{صل}} جنگید، اما اکنون به سرنوشتی شوم گرفتار شد. [[شیعیان]] نوع [[رفتار امام علی]]{{ع}} با قاتل زبیر را دلیلی بر این می‌دانند که علی{{ع}}، زبیر را نبخشید. بنا بر نظر [[شیخ مفید]]<ref>مفید، الفصول المختاره، ص۱۴۷.</ref>، [[سخن امام]]{{ع}} درباره بشارت آتش به ابن جرموز (در صورت [[صحت]] استناد آن به [[امام]]) به هیچ عنوان نمی‌تواند برای تبرئه زبیر و [[توبه]] وی یا [[بهشتی]] بودن او استفاده شود، جمله یادشده تنها می‌تواند [[سرنوشت]] ابن جرموز را بازگو کند که به جرگه [[خوارج]] پیوست و در شهروان کشته شد<ref>ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۴۰۴.</ref>. نظر دیگر در این زمینه آن است که چون زبیر پیش از کشته شدن توبه کرد، بنابراین [[مخالفت]] آغازین وی با امام، موجب [[هلاکت]] [[اخروی]] وی نخواهد شد<ref>مفید، جمل، ص۶۶؛ طبری، شیعی، ص۶۶۰.</ref>. اما این نظر را برخی [[روایات]] و گزارش‌های منابع شیعی رد کرده و [[اصرار]] دارند که زبیر بدون توبه درگذشته است؛ زیرا علائم [[توبه]] که بازگشت وی به سوی علی{{ع}} باشد از وی سرنزده است<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۴۱۰ و ر.ک: مفید، الفصول المختاره، ص۱۴۴.</ref>.


[[مصعب زبیری]] [[معتقد]] بود عمرو بن [[جرموز]]، [[زبیر]] را به [[قتل]] رسانده است<ref>مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۲۶.</ref>. البته وی وسیله انجام عمل و مباشر بوده است، اما نباید از نقش اصلی [[احنف]] در این زمینه [[غافل]] ماند؛ زیرا براساس گزارش‌ها قتل زبیر با [[مشورت]] و [[تأیید]] [[احنف بن قیس]] صورت گرفته است<ref>ابن قتیبه، معارف، ج۱، ص۹۴؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۵؛ سبط بن جوزی، تذکره الخواص، ج۱، ص۳۸۸.</ref>. احنف با این عمل و دستور صدور قتل زبیر در شرایطی که [[جنگ]] به [[سود]] [[امام]]{{ع}} رقم خورده بود، درصدد بود تا [[همراهی]] نکردن خود و عشیره‌اش با [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] را جبران کرده و به امام اعلام [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] کند.
[[مصعب زبیری]] [[معتقد]] بود عمرو بن جرموز، زبیر را به [[قتل]] رسانده است<ref>مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۲۶.</ref>. البته وی وسیله انجام عمل و مباشر بوده است، اما نباید از نقش اصلی احنف در این زمینه [[غافل]] ماند؛ زیرا براساس گزارش‌ها قتل زبیر با [[مشورت]] و [[تأیید]] [[احنف بن قیس]] صورت گرفته است<ref>ابن قتیبه، معارف، ج۱، ص۹۴؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۵؛ سبط بن جوزی، تذکره الخواص، ج۱، ص۳۸۸.</ref>. احنف با این عمل و دستور صدور قتل زبیر در شرایطی که [[جنگ]] به [[سود]] [[امام]]{{ع}} رقم خورده بود، درصدد بود تا [[همراهی]] نکردن خود و عشیره‌اش با [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] را جبران کرده و به امام اعلام [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] کند.


درباره [[سرنوشت]] [[ابن جرموز]] نیز گزارش‌ها بر دوگونه‌اند؛ بیشتر گزارش‌ها حکایت از آن دارند که وی از جمله [[خوارجی]] بود که در [[جنگ نهروان]] کشته شد برخی گزارش‌های دیگر از [[زندگی]] او تا دوران [[حکومت]] [[مصعب بن زبیر]] بر [[عراق]] حکایت دارد<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۶ و ج۲، ص۱۶۸.</ref>. [[فرزندان]] زبیر گویا در صدد [[انتقام]] از عمرو بن جرموز برنیآمدند به همین جهت، برخی به [[خاندان]] زبیر [[طعنه]] می‌زدند که چگونه است که نتوانسته‌اند انتقام [[خون]] زبیر را از ابن جرموز بگیرند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۲۱۱.</ref>. تعلل فرزندان زبیر در گرفتن انتقام، به احتمال بدین دلیل بوده که آنان عمرو بن جرموز را ابزاری بیش نمی‌دانستند؛ هرچند بعدها که زبیریان به حکومت رسیدند، عمرو بن جرموز خود را [[تسلیم]] مصعب بن زبیر کرد و [[مصعب]] او را به [[زندان]] انداخت، ولی [[عبدالله بن زبیر]]، دستور داد او [[آزاد]] شود و گفت: حاضر نیست یک [[اعرابی]] از [[بنی‌تمیم]] را به خاطر زبیر بکشد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۶۳.</ref>. این [[رفتارها]] نشان می‌دهد که خاندان زبیر وی را آلت دستی بیش در این قتل نمی‌دانسته‌اند.
درباره [[سرنوشت]] ابن جرموز نیز گزارش‌ها بر دوگونه‌اند؛ بیشتر گزارش‌ها حکایت از آن دارند که وی از جمله [[خوارجی]] بود که در [[جنگ نهروان]] کشته شد برخی گزارش‌های دیگر از [[زندگی]] او تا دوران [[حکومت]] [[مصعب بن زبیر]] بر [[عراق]] حکایت دارد<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۳۶ و ج۲، ص۱۶۸.</ref>. [[فرزندان]] زبیر گویا در صدد [[انتقام]] از عمرو بن جرموز برنیآمدند به همین جهت، برخی به [[خاندان]] زبیر [[طعنه]] می‌زدند که چگونه است که نتوانسته‌اند انتقام [[خون]] زبیر را از ابن جرموز بگیرند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۲۱۱.</ref>. تعلل فرزندان زبیر در گرفتن انتقام، به احتمال بدین دلیل بوده که آنان عمرو بن جرموز را ابزاری بیش نمی‌دانستند؛ هرچند بعدها که زبیریان به حکومت رسیدند، عمرو بن جرموز خود را [[تسلیم]] مصعب بن زبیر کرد و مصعب او را به [[زندان]] انداخت، ولی [[عبدالله بن زبیر]]، دستور داد او [[آزاد]] شود و گفت: حاضر نیست یک [[اعرابی]] از [[بنی‌تمیم]] را به خاطر زبیر بکشد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۶۳.</ref>. این [[رفتارها]] نشان می‌دهد که خاندان زبیر وی را آلت دستی بیش در این قتل نمی‌دانسته‌اند.


پس از جنگ جمل همواره [[رفتار]] [[شورشیان]] به ویژه [[طلحه]] و زبیر و [[عایشه]] در برابر علی{{ع}} مورد مناقشه بوده و فرقه‌های [[دینی]] در این‌باره آرا و نظریات مختلفی ارائه کرده‌اند. در این زمینه دو خط کاملاً متمایز که منجر به دو نوع [[تاریخ‌نگاری]] شده به چشم می‌خورد. در تاریخ‌نگاری نوع اول که پایه آن [[تطهیر]] [[صحابه]] است، درگیری میان [[امام علی]]{{ع}} و [[زبیر]] تنها محدود به آن مقطع زمانی شده و به نحوی زبیر تبرئه می‌شود. براساس روایتی که از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده، [[امام]] در موضوع مناسبات خود و [[طلحه]] و زبیر فرمود: ایشان در آن [[دنیا]] مصداق [[آیه]] «وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلَّ إِخْوَنًا عَلَی سُرُرٍ مُّتَقَبِلِینَ) (حجر۴۷) هستند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴؛ بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۲؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۱۰.</ref>. چنان‌که بر اساس خبری دیگر، زبیر خود می‌گفت ما آیه «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنکُمْ خَاصَّةً... (انفال۲۵) را در [[زمان رسول خدا]]{{صل}}، [[ابوبکر]] و عمر و عثمان می‌شنیدیم، اما نمی‌دانستیم که مصداقش خودمان هستیم<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۷۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۰۴.</ref>. [[زبیر بن بکار]] از [[نوادگان]] زبیر نیز می‌گوید: در [[خواب]] جد خود [[زبیر بن عوام]] را دیده که از رفتارش در برپا کردن [[جنگ جمل]] و مقابله با امام علی{{ع}}، عذر می‌خواسته و سروده‌ای که نشان از جنگ‌طلبی داشته و به زبیر منسوب بوده را از آن خود ندانسته و گفته است که آن [[شعر]] از جمله [[اخبار ساختگی]] است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۷۰.</ref>. همچنین بنا بر خبر دیگر، به رغم [[دشمنی]] آشکار زبیر با امام علی{{ع}}، چون کسی از او [[اجازه]] گرفت تا آن حضرت را [[ترور]] کند، زبیر با او [[مخالفت]] کرد و ترور را مخالف [[اخلاق]] دانست<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۶۶؛ بلاذری، انساب، ج۳، ص۵۰.</ref>. در این دیدگاه که برگرفته از صحیح دانستن اقدامات صحابه و تطهیر ایشان و نشان دادن [[پایبندی]] آنان به امور [[اخلاقی]] و [[انسانی]] است، اختلاف‌های میان صحابه را جدی ندانسته و این موارد را از باب [[اجتهاد]] قلمداد ساخته که حتی موجب [[اجر]] نیز خواهد بود. دیدگاهی که پذیرش آن به لحاظ [[تاریخی]] بسیار دشوار است.
پس از جنگ جمل همواره [[رفتار]] [[شورشیان]] به ویژه طلحه و زبیر و [[عایشه]] در برابر علی{{ع}} مورد مناقشه بوده و فرقه‌های [[دینی]] در این‌باره آرا و نظریات مختلفی ارائه کرده‌اند. در این زمینه دو خط کاملاً متمایز که منجر به دو نوع [[تاریخ‌نگاری]] شده به چشم می‌خورد. در تاریخ‌نگاری نوع اول که پایه آن [[تطهیر]] [[صحابه]] است، درگیری میان [[امام علی]]{{ع}} و زبیر تنها محدود به آن مقطع زمانی شده و به نحوی زبیر تبرئه می‌شود. براساس روایتی که از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده، [[امام]] در موضوع مناسبات خود و طلحه و زبیر فرمود: ایشان در آن [[دنیا]] مصداق [[آیه]] {{متن قرآن|وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٍۢ مُّتَقَـٰبِلِينَ}}<ref>«و آنچه کینه است از دل آنان می‌زداییم و برادروار بر اورنگ‌هایی روبه‌رو می‌نشینند» سوره حجر، آیه 47.</ref> هستند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴؛ بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۳۲؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۱۰.</ref>. چنان‌که بر اساس خبری دیگر، زبیر خود می‌گفت ما آیه {{متن قرآن|وَٱتَّقُوا۟ فِتْنَةًۭ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنكُمْ خَآصَّةًۭ...}}<ref>«و از فتنه‌ای پروا کنید که (چون درگیرد) تنها به کسانی از شما که ستم کردند نمی‌رسد (بلکه دامنگیر همه می‌شود) و بدانید که به راستی خداوند سخت کیفر است» سوره انفال، آیه 25.</ref> را در زمان رسول خدا{{صل}}، ابوبکر و عمر و عثمان می‌شنیدیم، اما نمی‌دانستیم که مصداقش خودمان هستیم<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۷۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۰۴.</ref>. [[زبیر بن بکار]] از نوادگان زبیر نیز می‌گوید: در [[خواب]] جد خود [[زبیر بن عوام]] را دیده که از رفتارش در برپا کردن [[جنگ جمل]] و مقابله با امام علی{{ع}}، عذر می‌خواسته و سروده‌ای که نشان از جنگ‌طلبی داشته و به زبیر منسوب بوده را از آن خود ندانسته و گفته است که آن [[شعر]] از جمله اخبار ساختگی است<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۷۰.</ref>. همچنین بنا بر خبر دیگر، به رغم [[دشمنی]] آشکار زبیر با امام علی{{ع}}، چون کسی از او [[اجازه]] گرفت تا آن حضرت را [[ترور]] کند، زبیر با او [[مخالفت]] کرد و ترور را مخالف [[اخلاق]] دانست<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۶۶؛ بلاذری، انساب، ج۳، ص۵۰.</ref>. در این دیدگاه که برگرفته از صحیح دانستن اقدامات صحابه و تطهیر ایشان و نشان دادن پایبندی آنان به امور [[اخلاقی]] و [[انسانی]] است، اختلاف‌های میان صحابه را جدی ندانسته و این موارد را از باب [[اجتهاد]] قلمداد ساخته که حتی موجب [[اجر]] نیز خواهد بود. دیدگاهی که پذیرش آن به لحاظ [[تاریخی]] بسیار دشوار است.


در دیدگاه [[تاریخ‌نگاری]] نوع دوم که در منابع [[شیعی]] منعکس شده، [[زبیر]] [[مذمت]] شده است و لغزش‌های او تنها منحصر به اواخر عمر او نبوده‌اند بلکه پیش از آن نیز اقدامات ناصوابی داشته است. [[قمی]]<ref>قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۴۱.</ref>، [[شأن نزول آیه]]: «یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّغُوتِ»... (نساء۶۰) را درباره [[رفتار]] [[زبیر]] دانسته و می‌نویسد: چون میان زبیر و یک [[یهودی]] بر سر [[باغی]] [[نزاع]] شد، زبیر به [[حکمیت]] ابن‌شیبه یهودی راضی شد؛ حال آنکه یهودی، [[حکمیت]] [[پیامبر]] را پذیرفت<ref>ر.ک: مجلسی، بحار الانوار، ج۹، ص۱۹۴.</ref>. همچنین زبیر در برخی منابع [[شیعی]] به عنوان یکی از [[اصحاب عقبه]] که قصد [[ترور رسول خدا]]{{صل}} را داشتند، نام برده شده است<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۵۷؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۶۰۱.</ref>. به همین منوال او جزء بدترین [[اشرار]] این [[امت]] به [[حساب]] آمده است<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۲۹۶.</ref>. چنان‌که [[محقق کرکی]] نیز وی را از [[دشمنان امام علی]]{{ع}} دانسته است<ref>محقق کرکی، رسائل الکرکی، ج۲، ص۲۲۹.</ref>. همچنین بعدها در درگیری‌های مذهبی در دوره [[آل‌بویه]] [[سنی‌ها]] در برابر [[شیعیان]] که ایام [[عزاداری]] ویژه‌ای داشتند، [[سال]] [[روز]] [[مرگ]] زبیر را گرامی داشته و [[مجلسی]] برای وی برپا می‌کردند.
در دیدگاه [[تاریخ‌نگاری]] نوع دوم که در منابع [[شیعی]] منعکس شده، زبیر مذمت شده است و لغزش‌های او تنها منحصر به اواخر عمر او نبوده‌اند بلکه پیش از آن نیز اقدامات ناصوابی داشته است. [[قمی]]<ref>قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۴۱.</ref>، [[شأن نزول آیه]]: {{متن قرآن|...يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّـٰغُوتِ...}}<ref>«آیا به آن کسان ننگریسته‌ای که گمان می‌برند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند» سوره نسا، آیه 60.</ref> را درباره [[رفتار]] زبیر دانسته و می‌نویسد: چون میان زبیر و یک [[یهودی]] بر سر [[باغی]] [[نزاع]] شد، زبیر به [[حکمیت]] ابن‌شیبه یهودی راضی شد؛ حال آنکه یهودی، [[حکمیت]] [[پیامبر]] را پذیرفت<ref>ر.ک: مجلسی، بحار الانوار، ج۹، ص۱۹۴.</ref>. همچنین زبیر در برخی منابع [[شیعی]] به عنوان یکی از [[اصحاب عقبه]] که قصد [[ترور رسول خدا]]{{صل}} را داشتند، نام برده شده است<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۳۵۷؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۶۰۱.</ref>. به همین منوال او جزء بدترین [[اشرار]] این [[امت]] به حساب آمده است<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۲۹۶.</ref>. چنان‌که [[محقق کرکی]] نیز وی را از [[دشمنان امام علی]]{{ع}} دانسته است<ref>محقق کرکی، رسائل الکرکی، ج۲، ص۲۲۹.</ref>. همچنین بعدها در درگیری‌های مذهبی در دوره [[آل‌بویه]] [[سنی‌ها]] در برابر [[شیعیان]] که ایام [[عزاداری]] ویژه‌ای داشتند، [[سال]] [[روز]] [[مرگ]] زبیر را گرامی داشته و [[مجلسی]] برای وی برپا می‌کردند.


'''[[اموال]]''': زبیر در ابتدا [[شغل]] قصابی داشت<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۷۵؛ دمیری، حیاه الحیوان الکبری، ج۱، ص۲۸۰.</ref>، اما بعدها و از همان [[عصر رسول خدا]]{{صل}} وارد عرصه [[تجارت]] شد<ref>خزاعی، تخریج الدلالات السمعیه، ص۶۸۷.</ref> و در آن موفق بود و از این راه اموال بسیاری کسب کرد<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۲.</ref>. او در [[جنگ جمل]] به فرزندش عبدالله [[وصیت]] کرد که دیونش از اموالش پرداخت شود. وی اموال بسیار به [[ارث]] گذاشت و عبدالله پس از ادای دیون زبیر، اموال را میان [[فرزندان]] و بازماندگان زبیر تقسیم کرد<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص۷۳.</ref>. از وی [[زمین‌ها]] و خانه‌هایی بر جای ماند که از جمله آنها [[سرزمین]] «[[غابه]]» بود. افزون بر این وی یازده [[خانه]] در [[مدینه]]، دو خانه در [[بصره]]، خانه‌ای در [[کوفه]] و خانه‌ای در [[مصر]] و خانه‌ای در اسکندریه از خود به جای گذاشت<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۷ و ر.ک: ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۱ و ص۲۳۴؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ج۳، ص۳۷۲.</ref>. [[زبیر]] در اطراف [[مدینه]] باغ‌ها و سرزمین‌هایی داشت که [[غلات]] آن برای وی ارسال می‌شد. زبیر با این همه [[اموال]] و [[املاک]] در جرگه [[صحابه]] [[ثروتمند]] بود و نیازی به [[قرض]] گرفتن از دیگران نداشت. [[دینی]] که گفته شده وی به آن [[وصیت]] کرد بدین‌گونه بود که [[مردم]] چون اعتبار [[مالی]] زبیر را می‌دیدند، اموال خود را برای [[امانت]] نزد وی می‌آوردند، اما زبیر اموال ایشان را به عنوان امانت نمی‌پذیرفت و بدان شرط آن را می‌پذیرفت که بتواند در آن [[تصرف]] کند<ref>به عنوان سَلَف می‌پذیرفت؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۰.</ref>. [[زمین]] وی در «[[غابه]]» بسیار مرغوب بود به گونه‌ای که پس از درگذشت زبیر، معاویه بخشی از آن را به مالی بسیار خرید<ref>نویری، نهایه الارب، ج۲۰ ص۹۹.</ref>. اموال برجای مانده از زبیر به اندازه‌ای بود که به هر یک از چهار زنی که از زبیر باقی مانده بود، یک میلیون و صد هزار (درهم) رسید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۱؛ بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۶.</ref>. [[ابن کثیر]]<ref>ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۷، ص۲۴۹.</ref>، مجموع اموال وی را ۵۹ میلیون و ۸۰۰ هزار دینار برآورد کرده است<ref>ر.ک: شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱۱، ص۳۱۴.</ref>. وی افزون بر باغ‌ها و [[خانه‌ها]]، مملوکان بسیار داشت که برایش کار می‌کردند، تعداد این مملوکان را هزار نفر گفته‌اند<ref>مزی، تهذیب الاکمال، ج۹، ص۳۲۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۶۰.</ref>. برای او که [[کارگران]] بسیاری در [[اختیار]] داشت، آباد کردن و به بهره‌برداری رساندن [[زمین]] امکان داشت. از این رو، وی زمین مواتی را که عمر به [[اقطاع]] به [[خوات بن جبیر]] داده بود، از او خرید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۷.</ref>.
'''[[اموال]]''': زبیر در ابتدا [[شغل]] قصابی داشت<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۷۵؛ دمیری، حیاه الحیوان الکبری، ج۱، ص۲۸۰.</ref>، اما بعدها و از همان عصر رسول خدا{{صل}} وارد عرصه [[تجارت]] شد<ref>خزاعی، تخریج الدلالات السمعیه، ص۶۸۷.</ref> و در آن موفق بود و از این راه اموال بسیاری کسب کرد<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۲.</ref>. او در [[جنگ جمل]] به فرزندش عبدالله [[وصیت]] کرد که دیونش از اموالش پرداخت شود. وی اموال بسیار به [[ارث]] گذاشت و عبدالله پس از ادای دیون زبیر، اموال را میان [[فرزندان]] و بازماندگان زبیر تقسیم کرد<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص۷۳.</ref>. از وی [[زمین‌ها]] و خانه‌هایی بر جای ماند که از جمله آنها سرزمین «[[غابه]]» بود. افزون بر این وی یازده [[خانه]] در [[مدینه]]، دو خانه در [[بصره]]، خانه‌ای در [[کوفه]] و خانه‌ای در [[مصر]] و خانه‌ای در اسکندریه از خود به جای گذاشت<ref>بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۷ و ر.ک: ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۱ و ص۲۳۴؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ج۳، ص۳۷۲.</ref>. زبیر در اطراف [[مدینه]] باغ‌ها و سرزمین‌هایی داشت که [[غلات]] آن برای وی ارسال می‌شد. زبیر با این همه [[اموال]] و [[املاک]] در جرگه [[صحابه]] [[ثروتمند]] بود و نیازی به [[قرض]] گرفتن از دیگران نداشت. [[دینی]] که گفته شده وی به آن [[وصیت]] کرد بدین‌گونه بود که [[مردم]] چون اعتبار [[مالی]] زبیر را می‌دیدند، اموال خود را برای [[امانت]] نزد وی می‌آوردند، اما زبیر اموال ایشان را به عنوان امانت نمی‌پذیرفت و بدان شرط آن را می‌پذیرفت که بتواند در آن تصرف کند<ref>به عنوان سَلَف می‌پذیرفت؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۰.</ref>. [[زمین]] وی در «[[غابه]]» بسیار مرغوب بود به گونه‌ای که پس از درگذشت زبیر، معاویه بخشی از آن را به مالی بسیار خرید<ref>نویری، نهایه الارب، ج۲۰ ص۹۹.</ref>. اموال برجای مانده از زبیر به اندازه‌ای بود که به هر یک از چهار زنی که از زبیر باقی مانده بود، یک میلیون و صد هزار (درهم) رسید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۱؛ بلاذری، انساب، ج۹، ص۴۲۶.</ref>. [[ابن کثیر]]<ref>ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۷، ص۲۴۹.</ref>، مجموع اموال وی را ۵۹ میلیون و ۸۰۰ هزار دینار برآورد کرده است<ref>ر.ک: شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱۱، ص۳۱۴.</ref>. وی افزون بر باغ‌ها و [[خانه‌ها]]، مملوکان بسیار داشت که برایش کار می‌کردند، تعداد این مملوکان را هزار نفر گفته‌اند<ref>مزی، تهذیب الاکمال، ج۹، ص۳۲۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۶۰.</ref>. برای او که کارگران بسیاری در [[اختیار]] داشت، آباد کردن و به بهره‌برداری رساندن [[زمین]] امکان داشت. از این رو، وی زمین مواتی را که عمر به [[اقطاع]] به [[خوات بن جبیر]] داده بود، از او خرید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۷.</ref>.


بنا بر گزارش [[مسعودی]] خانه‌هایی که وی ساخته در قرن‌های بعد نیز شناخته شده و پابرجا بودند، یکی از این خانه‌ها که [[تجار]] از آن استفاده می‌کردند، [[خانه]] وی در [[بصره]] بود که تا سال ۳۳۲ق، پابرجا بود و [[تجار]] و صاحبان [[اموال]] از آن استفاده می‌کردند<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۳۳.</ref>. [[زبیر]] [[خانه‌ها]] را به عنوان [[صدقه]] برای بهره بردن فرزندانش قرار می‌داد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۲۳۰؛ بیهقی، السنن، ج۶، ص۱۶۱.</ref>. به جهت موقعیت ممتاز [[مالی]] [[زبیر]]، او [[وصی]] شماری از [[صحابه]] بود تا اموالشان را برای [[فرزندان]] آنها [[حفظ]] و [[سرپرستی]] کند. [[عبدالله بن مطیع عدوی]] برای حفظ اموالش، به زبیر [[وصیت]] کرد، اما زبیر آن را نپذیرفت و گفت که در [[قوم]] خود، کسانی هستند که از عهده این عمل برآیند، [[عبدالله بن مطیع]] گفت که چون از عمر شنیده است که زبیر [[شایستگی]] اینکه ترکه [[مسلمان]] را پس از خود نگاه دارد، چنین تصمیم گرفته است<ref>زمخشری، ربیع الابرار، ج۴، ص۳۳۶.</ref>. همچنین عمر [[تمایل]] خویش را برای اینکه چنانچه زمینی داشته باشد، پس از خود برای حفظ آن به زبیر وصیت کند، ابراز داشته بود<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۸۴.</ref>. افرادی که به زبیر وصیت کردند عبارت‌اند از: عثمان<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰۶.</ref>، [[عبدالرحمن بن عوف]]، [[مطیع]] بن اسود، [[عبدالله بن مسعود]]، [[مقداد بن اسود]]<ref>ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۷، ص۳۰۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۲۴؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۱۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۶۰.</ref> و [[ابوالعاص بن ربیع]]<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۸۵؛ نویری، نهایه الارب، ج۱۹، ص۱۲۸.</ref>. برخی از این [[وصایا]]، می‌توانستند جنبه [[سیاسی]] نیز داشته باشد.
بنا بر گزارش [[مسعودی]] خانه‌هایی که وی ساخته در قرن‌های بعد نیز شناخته شده و پابرجا بودند، یکی از این خانه‌ها که تجار از آن استفاده می‌کردند، [[خانه]] وی در [[بصره]] بود که تا سال ۳۳۲ق، پابرجا بود و [[تجار]] و صاحبان [[اموال]] از آن استفاده می‌کردند<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۳۳.</ref>. زبیر [[خانه‌ها]] را به عنوان [[صدقه]] برای بهره بردن فرزندانش قرار می‌داد<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۲۳۰؛ بیهقی، السنن، ج۶، ص۱۶۱.</ref>. به جهت موقعیت ممتاز [[مالی]] زبیر، او [[وصی]] شماری از [[صحابه]] بود تا اموالشان را برای [[فرزندان]] آنها [[حفظ]] و [[سرپرستی]] کند. [[عبدالله بن مطیع عدوی]] برای حفظ اموالش، به زبیر [[وصیت]] کرد، اما زبیر آن را نپذیرفت و گفت که در [[قوم]] خود، کسانی هستند که از عهده این عمل برآیند، [[عبدالله بن مطیع]] گفت که چون از عمر شنیده است که زبیر [[شایستگی]] اینکه ترکه [[مسلمان]] را پس از خود نگاه دارد، چنین تصمیم گرفته است<ref>زمخشری، ربیع الابرار، ج۴، ص۳۳۶.</ref>. همچنین عمر [[تمایل]] خویش را برای اینکه چنانچه زمینی داشته باشد، پس از خود برای حفظ آن به زبیر وصیت کند، ابراز داشته بود<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۸۴.</ref>. افرادی که به زبیر وصیت کردند عبارت‌اند از: عثمان<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰۶.</ref>، [[عبدالرحمن بن عوف]]، [[مطیع بن اسود]]، [[عبدالله بن مسعود]]، [[مقداد بن اسود]]<ref>ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۷، ص۳۰۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۲۴؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۱۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۶۰.</ref> و [[ابوالعاص بن ربیع]]<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۸۵؛ نویری، نهایه الارب، ج۱۹، ص۱۲۸.</ref>. برخی از این [[وصایا]]، می‌توانستند جنبه [[سیاسی]] نیز داشته باشد.


'''[[نقل حدیث]]''': زبیر برخلاف خاندانش که نقشی در پراکندن [[حدیث]] و تدوین [[سیره نبوی]] داشتند، خود [[احادیث]] چندانی از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل نکرد و می‌گفت با اینکه همیشه همراه رسول خدا{{صل}} بوده، اما از وی شنیده است که هر کس به رسول خدا{{صل}} [[دروغ]] بندد، خود را آماده [[آتش]] کند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۹.</ref>. از وی ۳۸ حدیث بر جای مانده است<ref>ابن عربی، محاضره الابرار و مسامره الاخبار، ج۲، ص۱۳۷. احادیث وی را بنگرید: احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۶۴؛ طبری، تهذیب الآثار، ص۴۲۳.</ref>.
'''[[نقل حدیث]]''': زبیر برخلاف خاندانش که نقشی در پراکندن [[حدیث]] و تدوین [[سیره نبوی]] داشتند، خود [[احادیث]] چندانی از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل نکرد و می‌گفت با اینکه همیشه همراه رسول خدا{{صل}} بوده، اما از وی شنیده است که هر کس به رسول خدا{{صل}} [[دروغ]] بندد، خود را آماده [[آتش]] کند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۹.</ref>. از وی ۳۸ حدیث بر جای مانده است<ref>ابن عربی، محاضره الابرار و مسامره الاخبار، ج۲، ص۱۳۷. احادیث وی را بنگرید: احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۶۴؛ طبری، تهذیب الآثار، ص۴۲۳.</ref>.


'''[[زمان مرگ]]''': [[قتل]] وی در جمادی‌الآخرة [[سال ۳۶ هجری]] در منطقه وادی‌السباع، هفت فرسنگی [[بصره]] رخ داد و در همان‌جا [[دفن]] شد<ref>طبری، تاریخ، ج۱۱، ص۵۰۷.</ref>. [[محل دفن]] زبیر در وادی‌السباع اینک در [[عراق]] زیارتگاهی است که [[مقبره]] [[حسن بصری]] نیز در آنجاست. [[زبیر]] هنگام [[مرگ]] ۶۴ سال داشت. [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ، ج۱۱، ص۵۰۷.</ref> سن او را در [[زمان مرگ]]، پنجاه و اندی سال (بضع و خمسین) نیز نوشته که صحیح نیست. چنان‌که [[مسعودی]]<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۴.</ref> نیز عمر وی را هنگام کشته شدن ۷۵ سال دانسته که با گزارش‌های دیگر همخوان نیست و به احتمال همان رقم یادشده طبری است که اعداد در آن جابه‌جا شده است. با توجه به سن [[زبیر]] هنگام [[اسلام آوردن]] (۱۶سالگی) و سن وی هنگام [[هجرت به مدینه]] (۲۸سالگی)، می‌باید او در سال ۳۶، ۶۴ ساله بوده باشد.
'''[[زمان مرگ]]''': [[قتل]] وی در جمادی‌الآخرة سال ۳۶ هجری در منطقه وادی‌السباع، هفت فرسنگی [[بصره]] رخ داد و در همان‌جا [[دفن]] شد<ref>طبری، تاریخ، ج۱۱، ص۵۰۷.</ref>. [[محل دفن]] زبیر در وادی‌السباع اینک در [[عراق]] زیارتگاهی است که [[مقبره]] [[حسن بصری]] نیز در آنجاست. زبیر هنگام [[مرگ]] ۶۴ سال داشت. [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ، ج۱۱، ص۵۰۷.</ref> سن او را در [[زمان مرگ]]، پنجاه و اندی سال (بضع و خمسین) نیز نوشته که صحیح نیست. چنان‌که [[مسعودی]]<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۴.</ref> نیز عمر وی را هنگام کشته شدن ۷۵ سال دانسته که با گزارش‌های دیگر همخوان نیست و به احتمال همان رقم یادشده طبری است که اعداد در آن جابه‌جا شده است. با توجه به سن زبیر هنگام [[اسلام آوردن]] (۱۶سالگی) و سن وی هنگام [[هجرت به مدینه]] (۲۸سالگی)، می‌باید او در سال ۳۶، ۶۴ ساله بوده باشد.


'''تحقیقات و نوشته‌ها''': نوشته‌ها و تحقیقاتی درباره زبیر و زبیریان به شرح ذیل وجود دارند:
'''تحقیقات و نوشته‌ها''': نوشته‌ها و تحقیقاتی درباره زبیر و زبیریان به شرح ذیل وجود دارند:
# زبیریان و نقش آنان در [[تاریخ اسلام]]، [[پایان‌نامه]] کارشناسی ارشد [[گرایش]] تاریخ اسلام [[دانشگاه]] [[تربیت]] مدرس، نوشته [[مصطفی]] پیرمرادیان، ۱۳۷۶؛
# زبیریان و نقش آنان در [[تاریخ اسلام]]، [[پایان‌نامه]] کارشناسی ارشد [[گرایش]] تاریخ اسلام [[دانشگاه]] [[تربیت]] مدرس، نوشته [[مصطفی پیرمرادیان]]، ۱۳۷۶؛
# سیرة‌الزبیر بن العوام و مواقفه من معارک التحریر والفتوحات العربیة الاسلامیه، نوشته [[جمیل]] ابراهیم حبیب، بیروت، دارالعربیة للموسوعات، ۱۹۸۵م، ۱۹۲ صفحه؛  
# سیرة‌الزبیر بن العوام و مواقفه من معارک التحریر والفتوحات العربیة الاسلامیه، نوشته [[جمیل ابراهیم حبیب]]، بیروت، دارالعربیة للموسوعات، ۱۹۸۵م، ۱۹۲ صفحه؛  
# [[الزبیر بن العوام]] (من [[ابطال]] الاسلام)، [[احمد]] عبدالجواد الدومی و حسن [[صالح]] العنانی، بیروت، منشورات مکتبة العصریه؛
# [[الزبیر بن العوام]] (من [[ابطال]] الاسلام)، [[احمد عبدالجواد الدومی]] و [[حسن صالح العنانی]]، بیروت، منشورات مکتبة العصریه؛
# زبیریان و تدوین [[سیره نبوی]]، محمدرضا هدایت‌پناه، [[قم]]، [[پژوهشگاه حوزه و دانشگاه]]، ۱۳۹۱ش.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زبیر بن عوام اسدی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۳۷۱-۳۸۴.</ref>
# زبیریان و تدوین [[سیره نبوی]]، محمدرضا هدایت‌پناه، [[قم]]، [[پژوهشگاه حوزه و دانشگاه]]، ۱۳۹۱ش.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زبیر بن عوام اسدی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۳۷۱-۳۸۴.</ref>


خط ۱۱۴: خط ۱۱۵:
* [[بنی‌اسد]] (قیبله)
* [[بنی‌اسد]] (قیبله)
* [[قریش]] (قیبله)
* [[قریش]] (قیبله)
* [[]] ()
* [[عوام بن خویلد]] (پدر)
* [[]] ()
* [[صفیه دختر عبدالمطلب|صفیه بنت عبدالمطلب بن هاشم]] (مادر)
* [[]] ()
* [[نوفل بن خویلد]] (عمو)
* [[]] ()
* [[خویلد بن اسد]] (جد)
* [[]] ()
* [[خدیجه]] (عمه)
* [[]] ()
* [[رسول خدا]] (پسرعمه)
* [[]] ()
* [[زبیر بن بکار]] (نواده)
* [[]] ()
* [[اسماء بنت ابی‌بکر]] (همسر)
* [[عاتکه بنت زید]] (همسر)
* [[ام‌کلثوم دختر عقبة بن ابی‌معیط]] (همسر)
* [[ام‌خالد بنت خالد بن سعید بن عاص اموی]] (همسر)
* [[عبدالله بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[عروة بن زبیر|عروة بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[منذر بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[عاصم بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[مهاجر بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[خالد بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[عمرو بن زبیر|عمرو بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[مصعب بن زبیر|مصعب بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[حمزة بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[عبیدة بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[جعفر بن زبیر بن عوام قرشی|جعفر بن زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[رملة بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[ام‌الحسن بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[عایشه بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[حبیبه بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[سوده بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[هند بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[زینب بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[خدیجه کبری بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
* [[خدیجه صغری بنت زبیر بن عوام]] (فرزند)
{{پایان مدخل وابسته}}
{{پایان مدخل وابسته}}


۲۶٬۶۷۵

ویرایش