پرش به محتوا

ارتباطات: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۵۳: خط ۵۳:
«سرعت، حجم، طنین صدا و مکث‌های سخنران یا گوینده نیز می‌تواند به [[درک]] نکات اصلی پیام کمک کند. با تأکید بر کلمات، مکث کردن قبل از بیان یک نکته، یا بالابردن صدا به هنگام بیان یک مطلب، سخنران یا گوینده بر اهمیت آن نکته یا مطلب تأکید می‌کند». بررسی اجمالی سخنان امیرالمؤمنین{{ع}} در [[نهج البلاغه]] -که حاوی پیام‌های مختلف [[اخلاقی]]، [[عرفانی]]، [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و... می‌باشد- نشان می‌دهد که ایشان با توجه به موقعیت‌شناسی، [[کلام]] خود را ایراد می‌کردند؛ آنجا که میدان، میدان [[موعظه]] و نصحیت است، آن‌گونه سخن می‌گوید که مخاطبان، سخت تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؛ [[مواعظ]] وی [[دل‌ها]] را می‌لرزاند و اشک‌ها را جاری می‌ساخت؛ آنجا که عرصه، عرصه [[جهاد]] و [[مبارزه]] است، آن‌گونه سخن می‌راند که عشق به شهادت و مبارزه در [[راه خدا]] را در [[دل]] [[پیروان]] خود زنده می‌کرد؛ خطابه‌های مهیّج [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موقعی ایراد شده است که [[احساسات]] باید برافروخته شود و طوفانی به وجود آید و بنیادی [[ظالمانه]] برکنده شود؛ چنان که در [[جنگ صفّین]]، در آغاز برخورد با معاویه، خطابه‌ای مهیّج و آتشین ایراد کرد.
«سرعت، حجم، طنین صدا و مکث‌های سخنران یا گوینده نیز می‌تواند به [[درک]] نکات اصلی پیام کمک کند. با تأکید بر کلمات، مکث کردن قبل از بیان یک نکته، یا بالابردن صدا به هنگام بیان یک مطلب، سخنران یا گوینده بر اهمیت آن نکته یا مطلب تأکید می‌کند». بررسی اجمالی سخنان امیرالمؤمنین{{ع}} در [[نهج البلاغه]] -که حاوی پیام‌های مختلف [[اخلاقی]]، [[عرفانی]]، [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و... می‌باشد- نشان می‌دهد که ایشان با توجه به موقعیت‌شناسی، [[کلام]] خود را ایراد می‌کردند؛ آنجا که میدان، میدان [[موعظه]] و نصحیت است، آن‌گونه سخن می‌گوید که مخاطبان، سخت تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؛ [[مواعظ]] وی [[دل‌ها]] را می‌لرزاند و اشک‌ها را جاری می‌ساخت؛ آنجا که عرصه، عرصه [[جهاد]] و [[مبارزه]] است، آن‌گونه سخن می‌راند که عشق به شهادت و مبارزه در [[راه خدا]] را در [[دل]] [[پیروان]] خود زنده می‌کرد؛ خطابه‌های مهیّج [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در موقعی ایراد شده است که [[احساسات]] باید برافروخته شود و طوفانی به وجود آید و بنیادی [[ظالمانه]] برکنده شود؛ چنان که در [[جنگ صفّین]]، در آغاز برخورد با معاویه، خطابه‌ای مهیّج و آتشین ایراد کرد.


معاویه و سپاهیانش پیش‌دستی کرده و «[[شریعه]]» را گرفته بودند و با [[بستن آب]]، کار را بر [[حضرت علی]]{{ع}} و یارانش دشوار ساخته بودند. حضرت تلاش کرد که از طریق [[مذاکره]] این مشکل را حل نماید؛ اما معاویه فرصت را [[غنیمت]] شمرد و تصاحب شریعه را موفقیتی برای خود تلقی کرد و از هرگونه مذاکره‌ای خودداری نمود. کار بر [[یاران علی]]{{ع}} سخت شد. اینجا بود که می‌بایست با یک [[خطابه]] حماسی و آتشین، طوفانی ایجاد کرد و با یک [[یورش]]، [[دشمن]] را عقب راند. علی{{ع}} برای سپاهیان خود خطابه‌ای حماسی خواند و آنان را به [[جنگ]] تهییج کرد؛ این پیام حماسی، کار خود را کرد؛ [[خون‌ها]] را به جوش و غیرت‌ها را به [[خروش]] آورد. شب نشده، شریعه در [[اختیار]] یاران علی{{ع}} قرار گرفت و یاران معاویه به عقب رانده شدند.
معاویه و سپاهیانش پیش‌دستی کرده و «[[شریعه]]» را گرفته بودند و با [[بستن آب]]، کار را بر [[حضرت علی]]{{ع}} و یارانش دشوار ساخته بودند. حضرت تلاش کرد که از طریق [[مذاکره]] این مشکل را حل نماید؛ اما معاویه فرصت را [[غنیمت]] شمرد و تصاحب شریعه را موفقیتی برای خود تلقی کرد و از هرگونه مذاکره‌ای خودداری نمود. کار بر [[یاران علی]]{{ع}} سخت شد. اینجا بود که می‌بایست با یک [[خطابه]] حماسی و آتشین، طوفانی ایجاد کرد و با یک [[یورش]]، [[دشمن]] را عقب راند. علی{{ع}} برای سپاهیان خود خطابه‌ای حماسی خواند و آنان را به [[جنگ]] تهییج کرد؛ این پیام حماسی، کار خود را کرد؛ [[خون‌ها]] را به جوش و غیرت‌ها را به خروش آورد. شب نشده، شریعه در [[اختیار]] یاران علی{{ع}} قرار گرفت و یاران معاویه به عقب رانده شدند.


اما مواعظ امیرالمؤمنین{{ع}} در شرایط دیگری انجام گرفته است؛ بعد از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، فساد اخلاقی، [[دنیاپرستی]]، تنعّم و [[تجمّل‌پرستی]] در میان [[مسلمانان]] راه یافت، عصبیت‌های قبیله‌ای از نو [[جان]] گرفت، و [[تعصب]] [[عرب]] و [[عجم]] بر آن اضافه شد؛ در میان آن غوغای دنیاپرستی و [[حرص]] و [[آز]] و کام‌جویی و تعصب، تنها فریاد [[ملکوتی]] موعظه‌ای که بلند بود، فریاد علی{{ع}} بود<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۲.</ref>.
اما مواعظ امیرالمؤمنین{{ع}} در شرایط دیگری انجام گرفته است؛ بعد از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، فساد اخلاقی، [[دنیاپرستی]]، تنعّم و تجمّل‌پرستی در میان [[مسلمانان]] راه یافت، عصبیت‌های قبیله‌ای از نو [[جان]] گرفت، و [[تعصب]] [[عرب]] و [[عجم]] بر آن اضافه شد؛ در میان آن غوغای دنیاپرستی و [[حرص]] و [[آز]] و کام‌جویی و تعصب، تنها فریاد [[ملکوتی]] موعظه‌ای که بلند بود، فریاد علی{{ع}} بود<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۲.</ref>.


=== آرام‌گویی ===
=== آرام‌گویی ===
خط ۱۵۷: خط ۱۵۷:
از نظر [[بینش]] [[اسلامی]]، نه تنها توجه به بازخورد و عکس العمل دیگران لازم است، بلکه بالاتر از آن، سفارش شده است که از مخاطب، درخواست بازخورد شود. چنین بازخوردی می‌تواند در [[اصلاح]] پیام‌ها، خط‌مشی‌ها و سیاست‌گذاری‌های هر [[سازمان]] و مؤسسه و حتی [[نظام حکومتی]]، نقشی سازنده و حیاتی داشته باشد.
از نظر [[بینش]] [[اسلامی]]، نه تنها توجه به بازخورد و عکس العمل دیگران لازم است، بلکه بالاتر از آن، سفارش شده است که از مخاطب، درخواست بازخورد شود. چنین بازخوردی می‌تواند در [[اصلاح]] پیام‌ها، خط‌مشی‌ها و سیاست‌گذاری‌های هر [[سازمان]] و مؤسسه و حتی [[نظام حکومتی]]، نقشی سازنده و حیاتی داشته باشد.


اساساً اگر رابطه مدیر و کارکنان، مبتنی بر [[انتقاد]] سالم و بیان معایب و محاسن امور، در جهت اصلاح سازمان باشد، آن سازمان به سمت [[پیشرفت]] و [[ترقّی]] پیش خواهد رفت؛ و فقدان چنین رابطه‌ای موجب رکود و گاهی [[سقوط]] سازمان خواهد بود. بنابراین [[مدیران]] باید توجه داشته باشند که در [[حقیقت]]، منتقدان، [[خیرخواه]] و دوست آنها هستند. البته این مسئله زمانی به حقیقت نزدیک می‌شود که میان مدیران و کارکنان رابطه [[دوستی]] برقرار باشد؛ از طرف دیگر، در [[سازمانی]] که راه [[نصیحت]] و انتقاد بسته باشد، [[عیب‌ها]] پوشیده می‌ماند و گامی در جهت [[اصلاح امور]] برداشته نمی‌شود. مدیرانی که راه انتقاد را می‌بندند و زبان کارکنان را می‌برند، در واقع دشمنانی را در سازمان برای خود پرورش می‌دهند؛ زیرا سرپوش گذاشتن روی [[عیوب]] دیگران و بازگو نکردن آن برای خود آنها، یک نوع [[دشمنی]] است. باز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با تعبیر گویایی می‌فرماید: {{متن حدیث|مَنْ سَاتَرَكَ عَيْبَكَ فَهُوَ عَدُوُّكَ}}؛ هر که [[عیب]] تو را از تو پنهان کند، [[دشمن]] تو است<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۲۱۱.</ref>.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۱۰۴.</ref>
اساساً اگر رابطه مدیر و کارکنان، مبتنی بر [[انتقاد]] سالم و بیان معایب و محاسن امور، در جهت اصلاح سازمان باشد، آن سازمان به سمت [[پیشرفت]] و [[ترقّی]] پیش خواهد رفت؛ و فقدان چنین رابطه‌ای موجب رکود و گاهی [[سقوط]] سازمان خواهد بود. بنابراین [[مدیران]] باید توجه داشته باشند که در [[حقیقت]]، منتقدان، [[خیرخواه]] و دوست آنها هستند. البته این مسئله زمانی به حقیقت نزدیک می‌شود که میان مدیران و کارکنان رابطه [[دوستی]] برقرار باشد؛ از طرف دیگر، در سازمانی که راه [[نصیحت]] و انتقاد بسته باشد، [[عیب‌ها]] پوشیده می‌ماند و گامی در جهت [[اصلاح امور]] برداشته نمی‌شود. مدیرانی که راه انتقاد را می‌بندند و زبان کارکنان را می‌برند، در واقع دشمنانی را در سازمان برای خود پرورش می‌دهند؛ زیرا سرپوش گذاشتن روی [[عیوب]] دیگران و بازگو نکردن آن برای خود آنها، یک نوع [[دشمنی]] است. باز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با تعبیر گویایی می‌فرماید: {{متن حدیث|مَنْ سَاتَرَكَ عَيْبَكَ فَهُوَ عَدُوُّكَ}}؛ هر که [[عیب]] تو را از تو پنهان کند، [[دشمن]] تو است<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۲۱۱.</ref>.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۱۰۴.</ref>


== موانع ارتباطات در گزاره‌های علوی ==
== موانع ارتباطات در گزاره‌های علوی ==
۱۲۹٬۶۲۱

ویرایش