برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[یاسر در حدیث]] - [[یاسر در رجال و تراجم]] - [[یاسر در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط = یاسر (پرسش)}} | | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = صحابه | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} |
|
| |
|
| == مقدمه == | | == مقدمه == |
| *"[[یاسر]]" از [[طایفه]] "[[مذجح]]"، [[قبیله]] "[[عنس]]" در [[یمن]] بود<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۵۸۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱.</ref> و تا [[دوران جوانی]] در آنجا [[زندگی]] میکرد. وی سه [[برادر]] داشت که یکی از آنها مفقود شد؛ به همین دلیل، او به همراه دو برادر دیگرش به نامهای "مالک" و "حارث" برای یافتن برادر گمشده خویش به [[مکه]] آمدند؛ ولی از جستجو [[ناامید]] شدند. مالک و حارث به یمن بازگشتند؛ اما یاسر تصمیم گرفت در مکه بماند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱.</ref>. در آن [[زمان]]، [[حکومت]] قبیلهای [[حکم]] فرما بود و افراد [[بیگانه]] و [[غریب]] در صورت پیوستن به یکی از [[قبایل]] [[امنیت مالی]] و جانی داشتند؛ از این رو یاسر پس با "[[ابوحذیفه]]" بزرگ [[خاندان]] قبیله "[[بنیمخزوم]]"[[پیمان]] بست و به آنها ملحق شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱.</ref>.
| | "[[یاسر]]" از طایفه "[[مذجح]]"، [[قبیله]] "[[عنس]]" در [[یمن]] بود<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۵۸۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱.</ref> و تا [[دوران جوانی]] در آنجا [[زندگی]] میکرد. وی سه [[برادر]] داشت که یکی از آنها مفقود شد؛ به همین دلیل، او به همراه دو برادر دیگرش به نامهای "مالک" و "حارث" برای یافتن برادر گمشده خویش به [[مکه]] آمدند؛ ولی از جستجو [[ناامید]] شدند. مالک و حارث به یمن بازگشتند؛ اما یاسر تصمیم گرفت در مکه بماند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱.</ref>. در آن [[زمان]]، [[حکومت]] قبیلهای [[حکم]] فرما بود و افراد [[بیگانه]] و غریب در صورت پیوستن به یکی از [[قبایل]] [[امنیت مالی]] و جانی داشتند؛ از این رو یاسر پس با "[[ابوحذیفه]]" بزرگ [[خاندان]] قبیله "[[بنیمخزوم]]"[[پیمان]] بست و به آنها ملحق شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱.</ref>. |
| * پس از مدتی ابوحذیفه، یکی از کنیزانش را به [[ازدواج]] یاسر درآورد و [[عمار]]، نخستین ثمرهی این ازدواج، در مکه، [[چشم]] به [[جهان]] گشود. از آنجایی که مادر عمار [[کنیز]] بود، طبق [[قانون]] [[بردگی]]، او نیز برده ابوحذیفه شد؛ ولی بعدها [[آزاد]] شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۵۸۸.</ref>؛ از این رو عمار را با عنوان [[مولی]] ([[غلام]] [[آزاد شده]]) ابوحذیفه یاد میکنند. یاسر و [[سمیه]]، فرزند دیگری نیز به نام "عبدالله" داشتند که همراه پدر و مادرش [[مسلمان]] شد<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۵۸۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱.</ref>.
| |
| * از آنجا که عمار در سن ۹۴ سالگی در [[سال ۳۷ هجری]] و در [[جنگ صفین]] به [[شهادت]] رسید<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۶.</ref>، باید ولادت او ۴۴ سال [[قبل از بعثت]] باشد. همچنین اگر فرض کنیم [[یاسر]] در بیست سالگی [[ازدواج]] کرده است، چنین به نظر میرسد که او و همسرش در [[آغاز بعثت]] حدود شصت سال داشتهاند. همچنان که "[[ابن سعد]]" به [[سند صحیح]] از [[مجاهد]] میگوید: [[سمیه]] در [[پیری]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن [[حجر]] عسقلانی، [[الاصابه]] فی [[تمییز]] [[الصحابه]]، جا ص۱۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۰۷.</ref><ref>[[علی محمد تاجالدین|تاجالدین، علی محمد]]، [[یاسر و سمیه (مقاله)|یاسر و سمیه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۳۹۹-۴۰۰.</ref>.
| |
|
| |
|
| == [[مسلمان]] شدن [[خاندان]] [[یاسر]] ==
| | پس از مدتی ابوحذیفه، یکی از کنیزانش را به [[ازدواج]] یاسر درآورد و عمار، نخستین ثمرهی این ازدواج، در مکه، [[چشم]] به [[جهان]] گشود. از آنجایی که مادر عمار کنیز بود، طبق [[قانون]] [[بردگی]]، او نیز برده ابوحذیفه شد؛ ولی بعدها [[آزاد]] شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۵۸۸.</ref>؛ از این رو عمار را با عنوان [[مولی]] ([[غلام]] آزاد شده) ابوحذیفه یاد میکنند. یاسر و [[سمیه]]، فرزند دیگری نیز به نام "عبدالله" داشتند که همراه پدر و مادرش [[مسلمان]] شد<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۵۸۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱.</ref>. |
| * [[خانواده]] یاسر از نخستین کسانی بودند که [[اسلام]] آوردند. [[سیره نویسان]] نوشتهاند [[سال پنجم بعثت]]، خاندان یاسر در [[خانه ارقم]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} آمدند و مسلمان شدند. آنها سی و چندمین نفر از اسلام آورندگان بودند<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۷.</ref>.
| |
| * [[سید محسن امین]] میگوید: "به احتمال [[قوی]]، [[دعوت]] [[عمار]] باعث مسلمانشدن پدر و مادرش شد"<ref>سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج۸، ص۲۷۲.</ref>. طبق برخی [[روایات]]، نخستین افرادی که اسلام خود را آشکار کردند، هفت نفرند که عمار ششمین و مادرش هفتمین آنها بود<ref>عز الدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۲.</ref><ref>علی محمد تاجالدین|تاجالدین، علی محمد، یاسر و سمیه (مقاله)|یاسر و سمیه، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۴۰۰.</ref>.
| |
|
| |
|
| == خاندان یاسر تحت سختترین [[شکنجهها]] ==
| | از آنجا که عمار در سن ۹۴ سالگی در سال ۳۷ هجری و در [[جنگ صفین]] به [[شهادت]] رسید<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۶.</ref>، باید ولادت او ۴۴ سال قبل از بعثت باشد. همچنین اگر فرض کنیم [[یاسر]] در بیست سالگی [[ازدواج]] کرده است، چنین به نظر میرسد که او و همسرش در آغاز بعثت حدود شصت سال داشتهاند. همچنان که "[[ابن سعد]]" به سند صحیح از [[مجاهد]] میگوید: [[سمیه]] در [[پیری]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن [[حجر]] عسقلانی، [[الاصابه]] فی [[تمییز]] [[الصحابه]]، جا ص۱۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۰۷.</ref>.<ref>[[علی محمد تاجالدین|تاجالدین، علی محمد]]، [[یاسر و سمیه (مقاله)|یاسر و سمیه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲]]، ص۳۹۹-۴۰۰.</ref> |
| * مسلمان شدن [[خانواده]] یاسر برای [[قبیله]] [[بنیمخزوم]] بسیار گران آمد؛ زیرا آنها از بردگانشان بودند. در این میان "[[ابوجهل]]" که برادرزاده [[ابوحذیفه]] و از [[دشمنان]] سرسخت اسلام بود، خانواده یاسر را به [[جرم]] مسلمانشدن با انواع شکنجهها مجبور به ترک اسلام میکردند<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۷.</ref>.
| |
| * یاسر و سمیه با وجود تمام مشقتهای [[روحی]]، [[بدنی]] و [[ضعف]] [[جسمانی]] ناشی از پیری، با مقاومتی وصف ناپذیر، لحظهای از آرمانهای خود [[عقبنشینی]] نکردند. [[مشرکان مکه]] نیز با ابزارهای مختلف از جمله: تازیانه، [[شکنجه]] در میان آبهای [[آلوده]]، بر تن کردن زرههای فولادین و قرار دادن آنها در مقابل [[آفتاب]] سوزان، آن دو را شکنجه میکردند؛ به گونهای که گاه، حلقههای [[زره]] بر بدن آنها فرو میرفت<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۸.</ref>.
| |
| * [[پیامبر]]{{صل}} گاهی از کنار آنها در بیابان سوزان عبور میکرد و میفرمود: {{متن حدیث|صَبْراً آلَ يَاسِرٍ مَوْعِدُكُمُ الْجَنَّةَ}}<ref>ابن [[حجر]] عسقلانی، [[الاصابه]] فی تمییز [[الصحابه]]، ج۶، ص۵۰۰؛ [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۳۲۰؛ [[ابن سعد]]، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۲.</ref>. و نیز میفرمود: "خدایا! [[خاندان]] [[یاسر]] را بیامرز که مشمول [[آمرزش]] تو هستند"<ref>شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۳، ص۵۷۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۴.</ref>.
| |
| * روزی [[مشرکان]]، [[عمار]] را در [[آتش]] افکندند و پیامبر{{صل}} نیز از آنجا عبور میکرد که آنها را در آن حال دید. ایشان [[خطاب]] به آتش فرمود: {{متن حدیث|يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى آل یاسر}} و به [[برکت]] [[دعای پیامبر]]{{صل}} آتش به او آسیب نرساند<ref>محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص۳۰.</ref><ref>[[علی محمد تاجالدین|تاجالدین، علی محمد]]، [[یاسر و سمیه (مقاله)|یاسر و سمیه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۴۰۰-۴۰۱.</ref>.
| |
|
| |
|
| == یاسر و [[سمیه]] دو [[شهید]] نخستین [[اسلام]] == | | == [[مسلمان]] شدن [[خاندان]] [[یاسر]] == |
| * یاسر در [[پیری]]، تحت شدیدترین [[شکنجهها]] [[مقاومت]] کرد و سرانجام بر اثر همین شکنجهها به [[شهادت]] رسید. همسرش سمیه نیز در پیری مقاومت میکرد و پس از شهادت همسرش، همواره [[ابوجهل]] به او [[ناسزا]] میگفت. سرانجام کاسه [[صبر]] ابوجهل لبریز شد، با نیزه بر [[پهلوی]] او زد و بدین ترتیب این بانوی با [[صلابت]] را هم به شهادت رساند<ref>عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، جاه ص۲۰۷؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۷.</ref>. این دو [[قهرمان]]، از نخستین افراد در [[تاریخ اسلام]] بودند که مدال شهادت را دریافت کردند<ref>تاجالدین، علی محمد، [[یاسر و سمیه (مقاله)|یاسر و سمیه]]، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۴۰۱.</ref>.
| | [[خانواده]] یاسر از نخستین کسانی بودند که [[اسلام]] آوردند. سیره نویسان نوشتهاند سال پنجم بعثت، خاندان یاسر در خانه ارقم به حضور [[پیامبر]]{{صل}} آمدند و مسلمان شدند. آنها سی و چندمین نفر از اسلام آورندگان بودند<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۷.</ref>. |
|
| |
|
| == [[شکنجه]] [[خانواده]] [[یاسر]] ==
| | [[سید محسن امین]] میگوید: "به احتمال [[قوی]]، [[دعوت]] عمار باعث مسلمانشدن پدر و مادرش شد"<ref>سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج۸، ص۲۷۲.</ref>. طبق برخی [[روایات]]، نخستین افرادی که اسلام خود را آشکار کردند، هفت نفرند که عمار ششمین و مادرش هفتمین آنها بود<ref>عز الدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۲.</ref>.<ref>[[علی محمد تاجالدین|تاجالدین، علی محمد]]، [[یاسر و سمیه (مقاله)|یاسر و سمیه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲]]، ص۴۰۰.</ref> |
| پس از آنکه [[عمار]] و یاسر و [[سمیه]] [[اسلام]] آوردند، [[مشرکین قریش]] مخصوصاً [[بنیمخزوم]] ایشان را شکنجه فراوان میدادند. تا اینکه آنها پیشنهاد کردند از محمد برگردید و به خدای او [[کافر]] شوید و از بتان [[ستایش]] نمایید تا شما را رها کنیم؛ در غیر این صورت شما را زیر شکنجه هلاک خواهیم کرد.
| |
| بنیمخزوم که [[همپیمان]] [[خاندان]] یاسر و به اضافه مالک سمیه بودند، پس از [[آزادی]] او روی هم در محیط [[حجاز]] نزدیک ظهر هنگامی که ریگهای [[زمین]] [[مکه]] کاملاً داغ شده بود، ایشان را برهنه روی زمین میخوابانیدند و [[کتک]] میزدند و گاهی که مقارن این حال، [[پیامبر]]{{صل}} بر ایشان عبور میکرد و ایشان را تحت شکنجه میدید میفرمود: {{متن حدیث|صبرا یا آل یاسر فان موعدکم الجنه}} یعنی ای خاندان یاسر [[شکیبایی]] کنید که [[وعده]] شما [[بهشت]] است.
| |
|
| |
|
| هر چند [[مشرکین]] با دیدن پیامبر{{صل}} بر [[آزار]] ایشان میافزودند؛ ولی [[سخنان پیامبر]]{{صل}} نیز [[روح]] تازهای در کالبدشان میدمید و بر [[بردباری]] و پایداریشان میافزود و گاهی اوقات تنها به گرمی [[آفتاب]] و داغی ریگها اکتفا نمیکردند بلکه [[زره]] فولادین بر عمار میپوشانیدند و زیر آفتاب حجاز نگه میداشتند تا آنکه آهن تفتیده روغن بدنش را میمکید.
| | == خاندان یاسر تحت سختترین [[شکنجهها]] == |
| | مسلمان شدن [[خانواده]] یاسر برای [[قبیله]] [[بنیمخزوم]] بسیار گران آمد؛ زیرا آنها از بردگانشان بودند. در این میان "[[ابوجهل]]" که برادرزاده [[ابوحذیفه]] و از [[دشمنان]] سرسخت اسلام بود، خانواده یاسر را به [[جرم]] مسلمانشدن با انواع شکنجهها مجبور به ترک اسلام میکردند<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۱؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۷.</ref>. |
|
| |
|
| [[رجال کشی]] ضمن روایتی نقل کرده که عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه را در [[آتش]] افکندند، تصادفاً پیامبر{{صل}} بر ایشان عبور کرد و فرمود: {{متن قرآن|يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى}}<ref>«گفتیم: ای آتش! سرد و بیگزند باش بر» سوره انبیاء، آیه ۶۹.</ref> {{متن حدیث|ال یاسر}} ای آتش بر [[آل]] یاسر سرد و سالم باش. در اثر [[برکت]] گفته پیامبر{{صل}} آتش ایشان را صدمه نزد. | | یاسر و سمیه با وجود تمام مشقتهای [[روحی]]، بدنی و [[ضعف]] جسمانی ناشی از پیری، با مقاومتی وصف ناپذیر، لحظهای از آرمانهای خود عقبنشینی نکردند. مشرکان مکه نیز با ابزارهای مختلف از جمله: تازیانه، [[شکنجه]] در میان آبهای [[آلوده]]، بر تن کردن زرههای فولادین و قرار دادن آنها در مقابل [[آفتاب]] سوزان، آن دو را شکنجه میکردند؛ به گونهای که گاه، حلقههای زره بر بدن آنها فرو میرفت<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۸.</ref>. |
|
| |
|
| در کتاب [[طبقات الکبری]] این موضوع را تنها درباره عمار نقل کرده است. از [[انساب]] [[بلاذری]] نقل شده: شخصی عمار را دید که در بدنش فرورفتگی و گودیهایی است پرسید: اینها چیست؟ [[عمار]] فرمود: اینها جای ریگهایی است که مرا روی آنها میخوابانیدند و در اثر داغی و حرارت، بدن مرا خورده است<ref>قاموس الرجال، ج۷، ص۱۱۵؛ رجال کشی، ص۳۲.</ref>. | | [[پیامبر]]{{صل}} گاهی از کنار آنها در بیابان سوزان عبور میکرد و میفرمود: {{متن حدیث|صَبْراً آلَ يَاسِرٍ مَوْعِدُكُمُ الْجَنَّةَ}}<ref>ابن [[حجر]] عسقلانی، [[الاصابه]] فی تمییز [[الصحابه]]، ج۶، ص۵۰۰؛ [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۳۲۰؛ [[ابن سعد]]، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۲.</ref>. و نیز میفرمود: "خدایا! [[خاندان]] [[یاسر]] را بیامرز که مشمول [[آمرزش]] تو هستند"<ref>شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۳، ص۵۷۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۴.</ref>. |
|
| |
|
| [[ابوجهل]] تصمیم گرفت [[خاندان]] [[یاسر]] را که از بیپناهترین افراد بودند [[شکنجه]] کند، از این رو دستور داد که [[آتش]] و تازیانه آماده نمایند، آنگاه یاسر و [[سمیه]] و [[عمار]] را کشان کشان به آنجا بردند و با نیش خنجر و آتش برافروخته و نواختن تازیانه آنها را زجر دادند. عمار در ظاهر با ایشان موافقت کرد و [[رهایی]] یافت؛ ولی یاسر و سمیه [[مقاومت]] کردند. [[مشرکین]] چون دیدند که ایشان به هیچ قیمتی حاضر نیستند از [[دین]] و [[آیین جدید]] خود دست بردارند یاسر را آنقدر زدند که زیر شکنجه [[جان]] داد و پاهای سمیه را به دو شتر بستند و شتران را از یکدیگر جدا کردند و سپس با [[شمشیر]] سمیه را شقه نمودند. یاسر و سمیه اولین کسانی بودند که از [[مسلمین]] [[شهید]] شدند<ref>اعیان شیعه، ج۴۳، ص۲۱۰؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۳؛ استیعاب، ج۲، ص۴۶۹.</ref>. | | روزی [[مشرکان]]، عمار را در [[آتش]] افکندند و پیامبر{{صل}} نیز از آنجا عبور میکرد که آنها را در آن حال دید. ایشان خطاب به آتش فرمود: {{متن حدیث|يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى آل یاسر}} و به [[برکت]] دعای پیامبر{{صل}} آتش به او آسیب نرساند<ref>محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص۳۰.</ref>.<ref>[[علی محمد تاجالدین|تاجالدین، علی محمد]]، [[یاسر و سمیه (مقاله)|یاسر و سمیه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲]]، ص۴۰۰-۴۰۱.</ref> |
| اما عمار! ناگزیر بر خلاف منویات [[قلبی]] خود و برای رهایی از چنگال [[قساوت]] و بیرحمی مشرکین، [[کلامی]] بنا به خواسته آنان بر زبان راند و به [[پیامبر]] [[ناسزا]] گفت و در نتیجه [[کفار]] از او دست برداشتند.
| |
|
| |
|
| [[رسول خدا]]{{صل}} را خبر دادند که عمار [[کافر]] شد! و از راه [[حق]] [[منحرف]] گردید. آن حضرت فرمود: هرگز! [[ایمان]] وجود عمار را در خود فرو گرفته و از سر تا قدم در آن مستغرق گشته و در تار و پود وجودش ریشه دوانیده است. در این حال، عمار که از شدت [[غم]] بر خود میپیچید و [[اشک]] از دیدگان فرو میبارید بر [[پیغمبر]] [[خدا]] وارد شد. رسول خدا با یک [[دنیا]] [[عطوفت]] و مهر، در حالی که اشک از دیدگان عمار [[پاک]] میکرد فرمود: اگر باز هم [[مزاحم]] تو شدند؛ آنچه را گفتی، [[تکرار]] کن و [[شر]] آنان را بدان وسیله از خود دور گردان! این [[آیه]] در همین مورد در حق عمار نازل گردیده است {{متن قرآن|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ}}<ref>«بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شدهاند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref><ref>نقش عایشه در تاریخ اسلام، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص۵۹.</ref>. | | == یاسر و [[سمیه]] دو [[شهید]] نخستین [[اسلام]] == |
| | یاسر در [[پیری]]، تحت شدیدترین [[شکنجهها]] [[مقاومت]] کرد و سرانجام بر اثر همین شکنجهها به [[شهادت]] رسید. همسرش سمیه نیز در پیری مقاومت میکرد و پس از شهادت همسرش، همواره [[ابوجهل]] به او [[ناسزا]] میگفت. سرانجام کاسه [[صبر]] ابوجهل لبریز شد، با نیزه بر پهلوی او زد و بدین ترتیب این بانوی با [[صلابت]] را هم به شهادت رساند<ref>عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، جاه ص۲۰۷؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۷.</ref>. این دو قهرمان، از نخستین افراد در تاریخ اسلام بودند که مدال شهادت را دریافت کردند<ref>[[علی محمد تاجالدین|تاجالدین، علی محمد]]، [[یاسر و سمیه (مقاله)|یاسر و سمیه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲]]، ص۴۰۱.</ref>. |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته == | | == جستارهای وابسته == |