حلیمه سعدیه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۹۸: خط ۹۸:
حلیمه زنی [[خردمند]]، [[فصیح]] و دارای چهره‌ای [[نورانی]] بود. نژادش اصیل و ارجمند بود.
حلیمه زنی [[خردمند]]، [[فصیح]] و دارای چهره‌ای [[نورانی]] بود. نژادش اصیل و ارجمند بود.
حلیمه در سالی که قحطی بزرگی میان قبیله بنی‌سعد افتاده بود، همراه با نه‌تن از [[زنان]] قبیله، برای [[امرار معاش]] از طریق شیردهی به [[کودکان]] قبایل [[ثروتمند]] مکه عازم این [[شهر]] شد، اما چون مرکب او چون از شدت [[تنگدستی]] و قحطی [[ناتوان]] و لاغر بود، از دیگران عقب افتاد و دیر به مکه رسید. در نتیجه، فقط نوه [[عبدالمطلب]] مانده بود که به دلیل یتیم‌بودنش، کسی حاضر نشده بود به او شیر بدهد؛ زیرا می‌ترسیدند [[دستمزد]] مناسبی دریافت نکنند<ref>کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸-۱۵۹؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۱.</ref>.
حلیمه در سالی که قحطی بزرگی میان قبیله بنی‌سعد افتاده بود، همراه با نه‌تن از [[زنان]] قبیله، برای [[امرار معاش]] از طریق شیردهی به [[کودکان]] قبایل [[ثروتمند]] مکه عازم این [[شهر]] شد، اما چون مرکب او چون از شدت [[تنگدستی]] و قحطی [[ناتوان]] و لاغر بود، از دیگران عقب افتاد و دیر به مکه رسید. در نتیجه، فقط نوه [[عبدالمطلب]] مانده بود که به دلیل یتیم‌بودنش، کسی حاضر نشده بود به او شیر بدهد؛ زیرا می‌ترسیدند [[دستمزد]] مناسبی دریافت نکنند<ref>کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸-۱۵۹؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۱.</ref>.
حلیمه [[کودک]] را پذیرفت. [[آمنه]] هنگام سپردن فرزندش به حلیمه گفت: ای دایه [[مهربان]]، در مورد این پسر از من بپرس که به زودی دارای [[شأن]] و [[منزلت]] خاصی خواهد بود و آنچه را دیده و شنیده بود و اموری را که هنگام تولد اتفاق افتاده بود، به اطلاع او رساند و گفت به من گفته شده است که سه شب فرزند خود را در [[خاندان]] [[سعد بن بکر]] و سپس در [[خانواده]] [[ابوذؤیب]] شیر بده. حلیمه گفت: ابوذؤیب [[کنیه]] شوهرم است. حلیمه بسیار خوشدل و شاد گردید.
حلیمه [[کودک]] را پذیرفت. [[آمنه]] هنگام سپردن فرزندش به حلیمه گفت: ای دایه [[مهربان]]، در مورد این پسر از من بپرس که به زودی دارای [[شأن]] و [[منزلت]] خاصی خواهد بود و آنچه را دیده و شنیده بود و اموری را که هنگام تولد اتفاق افتاده بود، به اطلاع او رساند و گفت به من گفته شده است که سه شب فرزند خود را در [[خاندان سعد بن بکر]] و سپس در [[خانواده]] [[ابوذؤیب]] شیر بده. حلیمه گفت: ابوذؤیب [[کنیه]] شوهرم است. حلیمه بسیار خوشدل و شاد گردید.


حلیمه بلافاصله پس از برعهده گرفتن شیردهی به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، آثار خیر و [[برکت]] را در زندگی‌اش [[مشاهده]] کرد. او که بر اثر [[تنگدستی]] شیرش کم شده بود و به [[سختی]] به پسر خود شیر می‌داد، از آن پس به [[راحتی]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و پسر خویش را [[سیر]] می‌کرد. حتی شتر [[ضعیف]] و ناتوانش نیز پرشیر و نیرومند گشت، به گونه‌ای که هنگام بازگشت، از همراهانش [[سبقت]] گرفت و همه با [[حیرت]] دلیل آن را جویا می‌شدند و حلیمه همه اینها را نتیجه حضور کودک [[بنی‌هاشم]] می‌دانست و بارها بدان اشاره می‌کرد<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۱، ۱۵۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۹.</ref>.
حلیمه بلافاصله پس از برعهده گرفتن شیردهی به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، آثار خیر و [[برکت]] را در زندگی‌اش [[مشاهده]] کرد. او که بر اثر [[تنگدستی]] شیرش کم شده بود و به [[سختی]] به پسر خود شیر می‌داد، از آن پس به [[راحتی]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و پسر خویش را [[سیر]] می‌کرد. حتی شتر [[ضعیف]] و ناتوانش نیز پرشیر و نیرومند گشت، به گونه‌ای که هنگام بازگشت، از همراهانش [[سبقت]] گرفت و همه با [[حیرت]] دلیل آن را جویا می‌شدند و حلیمه همه اینها را نتیجه حضور کودک [[بنی‌هاشم]] می‌دانست و بارها بدان اشاره می‌کرد<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۱، ۱۵۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۹.</ref>.
۲۲۶٬۵۵۸

ویرایش