←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۴: | خط ۶۴: | ||
علاوه بر [[اخبار]] وفود این [[قوم]]، روایتی هم از [[امام صادق]]{{ع}} در دست است که ایشان به نقل از [[پدران]] خود از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از ورود گروهی از بنیضبه به [[مدینه]] در [[سال ششم هجری]] خبر دادند و فرمودند: این عده، پس از [[تشرّف]] به محضر [[رسول خدا]]{{صل}}، ضمن [[شکایت]] از [[بیماری]] خود، از آن [[بزرگوار]] کمک خواستند. پیامبر{{صل}} از آنان خواست چند روزی در مدینه بمانند تا با [[مراقبت]] [[مسلمانان]] بهبود یابند و بتوانند در سریههای بعدی با مسلمانان [[همراهی]] کنند؛ ولی آنان مایل بودند در خارج مدینه جای گیرند. رسول خدا{{صل}} پس از پذیرش خواسته آنان، به تنی چند از مسلمانان [[مأموریت]] داد تا مقداری از شتران [[بیت]] المال را در چراگاه اطراف مدینه نگه دارند و از شیر آنها، [[بیماران]] بنیضبه را [[پذیرایی]] و [[پرستاری]] کنند. آنان با [[حمایت]] پیامبر{{صل}} در مدتی کوتاه [[سلامت]] خود را بازیافتند؛ اما به جای [[قدردانی]]، سه تن از نگهبانانِ شترها را کشتند و شتران را به [[سرقت]] بردند. هنگامی که این خبر ناگوار به پیامبر{{صل}} رسید، علی{{ع}} را [[مأمور]] [[دستگیری]] آنان کرد. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} این [[خطاکاران]] را تعقیب و بازداشت نمود و به حضور پیامبر{{صل}} آورد. در این لحظه [[پیک وحی]] نازل شد و با [[نزول آیه]] ۳۳ سوره مائده{{متن قرآن|إِنَّمَا جَزَٰٓؤُا۟ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓا۟ أَوْ يُصَلَّبُوٓا۟ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَـٰفٍ أَوْ يُنفَوْا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْىٌۭ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref>«کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در زمین به تبهکاری میکوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دستها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت» سوره مائده، آیه ۳۳.</ref>، آنان را [[محارب]] دانست و [[حکم]] آنان را که [[اعدام]] یا قطع دست و پا در جهت مخالف هم یا [[تبعید]] از [[سرزمین]] خود بود، به [[پیامبر]]{{صل}} [[ابلاغ]] کرد. [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} نیز، با قطع یک دست و یک پا در جهت مخالف هم، [[حکم خدا]] را درباره آنان جاری کرد<ref>کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۴۵؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۷۶-۴۷۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۱۴ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۲، ص۳۱. برخی نقلها هم از نزول این آیه در شأن دیگر مردمان دانستهاند. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۹-۵۷۱؛ شیخ طوسی، التبیان، ج۳، ص۵۰۵.)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | علاوه بر [[اخبار]] وفود این [[قوم]]، روایتی هم از [[امام صادق]]{{ع}} در دست است که ایشان به نقل از [[پدران]] خود از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از ورود گروهی از بنیضبه به [[مدینه]] در [[سال ششم هجری]] خبر دادند و فرمودند: این عده، پس از [[تشرّف]] به محضر [[رسول خدا]]{{صل}}، ضمن [[شکایت]] از [[بیماری]] خود، از آن [[بزرگوار]] کمک خواستند. پیامبر{{صل}} از آنان خواست چند روزی در مدینه بمانند تا با [[مراقبت]] [[مسلمانان]] بهبود یابند و بتوانند در سریههای بعدی با مسلمانان [[همراهی]] کنند؛ ولی آنان مایل بودند در خارج مدینه جای گیرند. رسول خدا{{صل}} پس از پذیرش خواسته آنان، به تنی چند از مسلمانان [[مأموریت]] داد تا مقداری از شتران [[بیت]] المال را در چراگاه اطراف مدینه نگه دارند و از شیر آنها، [[بیماران]] بنیضبه را [[پذیرایی]] و [[پرستاری]] کنند. آنان با [[حمایت]] پیامبر{{صل}} در مدتی کوتاه [[سلامت]] خود را بازیافتند؛ اما به جای [[قدردانی]]، سه تن از نگهبانانِ شترها را کشتند و شتران را به [[سرقت]] بردند. هنگامی که این خبر ناگوار به پیامبر{{صل}} رسید، علی{{ع}} را [[مأمور]] [[دستگیری]] آنان کرد. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} این [[خطاکاران]] را تعقیب و بازداشت نمود و به حضور پیامبر{{صل}} آورد. در این لحظه [[پیک وحی]] نازل شد و با [[نزول آیه]] ۳۳ سوره مائده{{متن قرآن|إِنَّمَا جَزَٰٓؤُا۟ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓا۟ أَوْ يُصَلَّبُوٓا۟ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَـٰفٍ أَوْ يُنفَوْا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْىٌۭ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref>«کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در زمین به تبهکاری میکوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دستها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت» سوره مائده، آیه ۳۳.</ref>، آنان را [[محارب]] دانست و [[حکم]] آنان را که [[اعدام]] یا قطع دست و پا در جهت مخالف هم یا [[تبعید]] از [[سرزمین]] خود بود، به [[پیامبر]]{{صل}} [[ابلاغ]] کرد. [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} نیز، با قطع یک دست و یک پا در جهت مخالف هم، [[حکم خدا]] را درباره آنان جاری کرد<ref>کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۴۵؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۷۶-۴۷۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۱۴ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۲، ص۳۱. برخی نقلها هم از نزول این آیه در شأن دیگر مردمان دانستهاند. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۹-۵۷۱؛ شیخ طوسی، التبیان، ج۳، ص۵۰۵.)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==ضبه و دوران خلافت خلفا== | |||
بیگمان [[اخبار]] بهدست آمده از این [[طایفه]] در باب [[متنبئین]] و نیز وقایع [[عصیان]] [[قبایل]] از [[دولت مدینه]] موسوم به جریان «رده» را میتوان نخستین اخبار این [[قوم]] پس از [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}} دانست. [[سجاح بنت حارث تمیمیه]] از جمله این [[پیامبران دروغین]] بود که در بلاد [[جزیره]] [[ادعای نبوت]] کرد. او یارانی را نزد خود گرد آورد و سپس رو سوی تهامه و [[حجاز]] آورد. سجاح و یارانش در مسیر [[حرکت]] خود، جهت [[مطیع]] ساختن قبایل منطقه [[عراق]] و نجد، نخست به [[سرزمین]] [[رباب]] تاختند. ضبه و بنی عبدمناة بن ادّ به مقابله برخاستند و با [[سپاه]] سجاح -که یکی از [[طوایف]] بنی ضبه به نام [[بنی بکر]] را با خود همراه داشت- به [[نبرد]] پرداختند. جمع زیادی از دو طرف کشته و جمعی نیز به [[اسارت]] در آمدند تا این که دو طرف به [[صلح]] [[رضایت]] دادند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۷۰-۲۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۹۹.</ref>. پس از این واقعه سجاح و همپیمانانش [[هذیل]] و عقه، بنی بکر را به جهت توافقی که پیش از این میان سجاح و [[وکیع بن مالک بن نویره]] -از عاملان [[زکات]] [[بنی حنظله]]- صورت گرفته بود، به [[دیار]] خود بازگرداندند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۷۰.</ref>. [[بلعمی]] (م. [[قرن چهارم هجری]]) نیز در توضیح بیشتر و البته اندکی متفاوت از این ماجرا مینویسد: سجاح از ترسایان ([[مسیحی]]) و زنی فصیحه بود و با سخنان سحرگونهاش [[مردم]] منطقه -از جمله جمعی از بنی ثعلب- را بر خود گرد آورد. چون خبر [[رحلت نبی اکرم]]{{صل}} بدو رسید و از جریان [[اعتراضات]] مردمی علیه [[ابوبکر]] و نیز از ظهور [[مسیلمه کذاب]] که او نیز در [[یمامه]] [[ادعای پیامبری]] کرده بود، باخبر گردید، با چهارصد تن از مبارزان [[موصل]] و جزیره رو سوی [[بلاد عرب]] آورد و چون به حدود [[حجاز]] رسید، پرسید که کدام [[قبیله]] در منطقه از عده و عُده بیشتری برخوردار است؟ گفتند: [[ضبه]]. او به ضبیها [[نامه]] نوشت و [[دین]] خود را -که نیمی ترسایی و نیمی [[اسلامی]] بود،- بر ایشان عرضه داشت و از آنها خواست بدو بگروند و با [[ابوبکر]] وارد [[جنگ]] شوند. لیکن بنی ضبه از [[بیم]] [[هجوم]] [[خالد بن ولید]] -که در آن نزدیکیها [[اردو]] زده بود- پیشنهادش را نپذیرفتند. [[سجاح]] چون از بنی ضبه [[ناامید]] شد، سوی [[بنی یربوع]] و [[بنومالک]] [[نامه]] نوشت و ایشان را به [[دین]] خود خواند. [[مالک بن نویره]] با همه [[بنی مالک]] و پسرش وکیع به همراه بنی یربوع، [[پذیرش دین]] او را به بعد از پذیرش آن از سوی تمام [[عرب]] موکول کردند و به جهت مخاصماتی که با ضبیها داشتند، تنها پذیرفتند که در [[نبرد]] با بنی ضبه او را [[همراهی]] کنند. در جلسهای که سران [[سپاه]] سجاح تشکیل داده بودند، بر [[حمله]] به [[بنی رباب]] به جهت کمی نفراتش توافق شد. مالک بن نویره، سپاهی را سوی بنی رباب برد. بنی رباب که به جهت قلّت نفراتشان، از رودررویی با مالک و سپاهیانش عاجز بود، از بنی ضبه و دیگر [[قبایل]] [[طلب]] کمک کردند. در این [[زمان]]، سجاح هم با لشکری دیگر از [[مردم]] بنی مالک به منطقه آمد و به مالک بن نویره پیوست. سجاح و یارانش با بنی رباب و تمیمیانی که به آنها پیوسته بودند، حمله بردند و بر ایشان [[ظفر]] یافتند و خلقی بسیار از آنها را کشته، جمعی را نیز به [[اسارت]] گرفتند<ref>بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۳، ص۳۷۷-۳۷۸.</ref>. | |||
از دیگر وقایع بزرگ دوران [[خلافت]] [[خلفا]] میتوان به جریان بزرگ [[فتوحات اسلامی]] اشاره کرد که ضبیها در آن حضوری مؤثر داشتند. حضور در نبرد حَصید در [[سال ۱۲ هجری]]، نخستین گزارشی است که از [[مشارکت مردم]] این [[قوم]] در [[فتوحات]] [[ایران]] حکایت دارد. این نبرد که بین [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[قعقاع بن عمرو]] -[[جانشین]] خالد بن ولید در [[حیره]]- و جمعی از [[ایرانیان]] و [[اعراب]] [[هوادار]] آنها به فرماندهی زرمهر و روزبه در منطقه [[حصید]]<ref>موضعی در اطراف عراق از طرف جزیره و به نقلی نام وادیای بین کوفه و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۶)</ref> اتفاق افتاد، روزبه بهدست [[عصمة بن عبدالله حارثی ضبی]] کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۱۵.</ref>. [[جنگ]] خَنافِس به [[سال ۱۲ هجری]] را هم از دیگر نبردهایی گفتهاند که برخی از [[رجال]] [[ضبی]] در آن حضور داشتند. در این جنگ، عِصْمة بن فلان (عبدالله) ضبی و کَلْج ضبی [[فرماندهی]] بخشی از [[سپاه اسلام]] را بر عهده داشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمّنه من مغازی رسولالله و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۲۶.</ref>. در [[سال ۱۳ هجری]] و در پی فراخوان [[عمر بن خطاب]] جهت انجام [[فتوحات]] در [[ایران]]، جمعی از ضبیها همچون بسیاری دیگر از [[طوایف]] و [[قبایل عرب]] به [[مدینه]] وارد شدند و عمر آنها را به فرماندهی [[عصمة بن عبدالله ضبی]] به کمک [[مثنی بن حارث شیبانی]] -[[امیر سپاه]] خود در [[عراق]]- فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۰.</ref>. در گزارشی دیگر عمر اجتماعکنندگان ضبی را به دو گروه تقسیم کرد و جمعی از ایشان را به سالاری ابن هوبر و عده ای دیگر را به فرماندهی [[منذر بن حسان]]، به عراق اعزام کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۴. نیز ر.ک: ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۱۷.</ref>. ضبیها پس از ورود به عراق، همراه با دیگر [[اعراب]] [[مسلمان]]، به امر فتوحات در این منطقه پرداختند؛ چندان که از منذر بن [[حسان بن ضرار ضبی]] به عنوان یکی از معاریف این [[قوم]] یاد شده است که در کشتن [[مهران]]-[[فرمانده]] [[ایرانیان]]- در [[یوم]] النخیله<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰؛ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴..</ref>و به نقلی جنگ [[بویب]] (در سال ۱۳ هجری)<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲.</ref> با [[جریر بن عبدالله بجلی]] مشارکت داشت<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲</ref>. از اینرو، پس از پایان جنگ، بخشی از البسه مهران را به او [[غنیمت]] دادند<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲.</ref>. [[بیان بن ضمره]] و نیز [[سلمة بن عمرو بن ضرار]] هم، از دیگر ضبیانی بودند که به ترتیب در [[جنگ قادسیه]] (در سال ۱۴ [[هجرت]])<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۹.</ref> و فتح [[ری]] (در [[سال ۲۲ هجری]])<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹.</ref> حضور داشتند. | |||
از [[کارگزاران]] بنی ضبه در این دوره، افزون بر اسامی [[فرماندهان نظامی]] -که در سطور پیشین ذکری از ایشان به میان آمد،- میتوان از [[عمیرة بن یثربی بن بشر]] به عنوان [[قاضی]] [[عمر بن خطاب]] در [[بصره]] نام برد<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref>. از عمرو بن یثربی -[[برادر]] عمیره-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref> نیز به عنوان قاضی [[انتصابی]] عثمان در بصره نام برده شده است<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۳، ص۲۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۲۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||