حلیمه سعدیه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶۲: خط ۶۲:


دختر حلیمه هم همین مسئله را تقاضا کرد. حضرت فرمود: "سهم خود و سهم فرزندان و [[خاندان]] [[عبدالمطلب]] را به شما بخشیدم، اما سهم مسلمانان را نمی‌توانم ببخشم ولی از ایشان بخواه و مرا [[شفیع]] قرار بده تا شاید از [[حق]] خود بگذرند". دختر حلیمه پس از نماز ظهر برخاست و از مردم همین مسئله را تقاضا کرد، همه مردم به [[احترام]] پیامبر{{صل}} از سهم خود گذشتند مگر [[اقرع بن حابس]] و عیینه که [[رضایت]] ندادند و گفتند: چون ایشان در [[جنگی]] که میان ما رخ داد، از زنان ما استفاده کردند، اکنون ما هم از زنان‌شان استفاده خواهیم کرد؛ سپس پیامبر برای مشخص شدن سهم این دو نفر در میان اسرا قرعه افکند و ضمن قرعه فرمود: "خدایا! سهم ایشان را ناچیز قرار بده". پس از قرعه به هر یک از ایشان بنده‌ای رسید و آنها هم چون چنین دیدند، سهم خود را بخشیدند <ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲۱، ص۱۷۲-۱۷۳ (به نقل از: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی).</ref>.<ref>[[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[حلیمه سعدیه (مقاله)|مقاله «حلیمه سعدیه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴]]، ص۴۳۵-۴۳۶.</ref>
دختر حلیمه هم همین مسئله را تقاضا کرد. حضرت فرمود: "سهم خود و سهم فرزندان و [[خاندان]] [[عبدالمطلب]] را به شما بخشیدم، اما سهم مسلمانان را نمی‌توانم ببخشم ولی از ایشان بخواه و مرا [[شفیع]] قرار بده تا شاید از [[حق]] خود بگذرند". دختر حلیمه پس از نماز ظهر برخاست و از مردم همین مسئله را تقاضا کرد، همه مردم به [[احترام]] پیامبر{{صل}} از سهم خود گذشتند مگر [[اقرع بن حابس]] و عیینه که [[رضایت]] ندادند و گفتند: چون ایشان در [[جنگی]] که میان ما رخ داد، از زنان ما استفاده کردند، اکنون ما هم از زنان‌شان استفاده خواهیم کرد؛ سپس پیامبر برای مشخص شدن سهم این دو نفر در میان اسرا قرعه افکند و ضمن قرعه فرمود: "خدایا! سهم ایشان را ناچیز قرار بده". پس از قرعه به هر یک از ایشان بنده‌ای رسید و آنها هم چون چنین دیدند، سهم خود را بخشیدند <ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲۱، ص۱۷۲-۱۷۳ (به نقل از: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی).</ref>.<ref>[[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[حلیمه سعدیه (مقاله)|مقاله «حلیمه سعدیه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴]]، ص۴۳۵-۴۳۶.</ref>
==حلیمه سعدیه==
حلیمه سعدیه، [[مادر رضاعی پیامبر اکرم]]{{صل}} است.
پدر حلیمه، ابوذؤیب، [[عبدالله بن حارث بن شجنه سعدی]]، از [[قبیله]] [[سعد بن بکر بن هوازن]] بود<ref>کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۵؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰.</ref>. بنا به نقل دیگر [[حارث بن عبدالله بن شجنه]] بود<ref>المحبر، ص۱۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶.</ref>.
[[همسر]] حلیمه، [[حارث بن عبدالعزی]] نام داشت و کنیه‌اش [[ابوکبشه]] بود. ظاهرا یکی از دلایلی که [[قریش]] [[پیامبر]] را ابن ابی‌کبشه می‌خواندند، همین بوده است<ref>المحبر، ص۱۲۹-۱۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۴.</ref>. او نیز از قبیله سعد بن بکر بن هوازن بود<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰.</ref>.
حلیمه پس از [[ثویبه]]، [[کنیز]] [[ابولهب]] که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} شیر داده بود، شیر دادن به آن حضرت را برعهده گرفت<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۱.</ref>.
[[مورخین]] درباره وقایع [[دوران کودکی پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} و چگونگی سپردن او به حلیمه، به تفصیل سخن گفته‌اند<ref>کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۵-۲۸؛ السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸-۱۶۵؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۱-۲۷۰؛ سیر اعلام‌النبلاء، ص۴۵-۴۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹-۴۶۲.</ref>. حوادث این دوران، در تمامی منابع، از زبان خود حلیمه نقل شده است.
چون پیامبر اکرم{{صل}} [[دوران شیرخوارگی]] و کودکی‌اش را در میان [[قبیله بنی‌سعد]] گذرانده بود، خود را [[فصیح‌ترین]] مرد [[عرب]] می‌دانست<ref>السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۳؛ المعارف، ص۱۳۲.</ref>. ظاهراً [[مردم]] [[مکه]] کودکانشان را برای [[آموختن]] [[فصاحت]] به [[قبایل]] [[بادیه‌نشین]] می‌سپردند.
حلیمه زنی [[خردمند]]، [[فصیح]] و دارای چهره‌ای [[نورانی]] بود. نژادش اصیل و ارجمند بود.
حلیمه در سالی که قحطی بزرگی میان قبیله بنی‌سعد افتاده بود، همراه با نه‌تن از [[زنان]] قبیله، برای [[امرار معاش]] از طریق شیردهی به [[کودکان]] قبایل [[ثروتمند]] مکه عازم این [[شهر]] شد، اما چون مرکب او چون از شدت [[تنگدستی]] و قحطی [[ناتوان]] و لاغر بود، از دیگران عقب افتاد و دیر به مکه رسید. در نتیجه، فقط نوه [[عبدالمطلب]] مانده بود که به دلیل یتیم‌بودنش، کسی حاضر نشده بود به او شیر بدهد؛ زیرا می‌ترسیدند [[دستمزد]] مناسبی دریافت نکنند<ref>کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸-۱۵۹؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۱.</ref>.
حلیمه [[کودک]] را پذیرفت. [[آمنه]] هنگام سپردن فرزندش به حلیمه گفت: ای دایه [[مهربان]]، در مورد این پسر از من بپرس که به زودی دارای [[شأن]] و [[منزلت]] خاصی خواهد بود و آنچه را دیده و شنیده بود و اموری را که هنگام تولد اتفاق افتاده بود، به اطلاع او رساند و گفت به من گفته شده است که سه شب فرزند خود را در [[خاندان سعد بن بکر]] و سپس در [[خانواده]] [[ابوذؤیب]] شیر بده. حلیمه گفت: ابوذؤیب [[کنیه]] شوهرم است. حلیمه بسیار خوشدل و شاد گردید.
حلیمه بلافاصله پس از برعهده گرفتن شیردهی به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، آثار خیر و [[برکت]] را در زندگی‌اش [[مشاهده]] کرد. او که بر اثر [[تنگدستی]] شیرش کم شده بود و به [[سختی]] به پسر خود شیر می‌داد، از آن پس به [[راحتی]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و پسر خویش را [[سیر]] می‌کرد. حتی شتر [[ضعیف]] و ناتوانش نیز پرشیر و نیرومند گشت، به گونه‌ای که هنگام بازگشت، از همراهانش [[سبقت]] گرفت و همه با [[حیرت]] دلیل آن را جویا می‌شدند و حلیمه همه اینها را نتیجه حضور کودک [[بنی‌هاشم]] می‌دانست و بارها بدان اشاره می‌کرد<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۱، ۱۵۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۹.</ref>.
حلیمه از حارث سه فرزند داشت پسری به نام عبدالله که او را با پیامبر اکرم{{صل}} شیر می‌داد و دو دختر به نام‌های انیسه و جدامة ملقب به شیماء است و او همراه مادر خود از پیامبر اکرم{{صل}} [[پرستاری]] و مواظبت می‌کرد.
پس از آن‌که حضرت محمد{{صل}} به دو سالگی رسید، حلیمه او را از شیر گرفت و به [[مکه]] نزد مادرش، [[آمنه دختر وهب]]، برد؛ اما چون حضور این کودک باعث شده بود که [[گله]] گوسفندان حلیمه از دیگر گله‌های [[قبیله بنی‌سعد]] پربارتر شود، او ترجیح می‌داد کودک را بیشتر نزد خود نگاه دارد. سرانجام با [[اصرار]] او و همچنین به دلیل شیوع وبا در [[مکه]] و [[ترس]] [[آمنه]] از سرایت [[بیماری]] به فرزندش، حلیمه بار دیگر [[کودک شیرخوار]] را نزد خود نگاه داشت<ref>کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۷؛ السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۹-۱۶۰؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۲-۲۶۳.</ref>.
گفته شده است دو تا سه ماه بعد واقعه‌ای عجیب برای [[کودک]] روی داد، که به «[[شق صدر]]» یا [[شکافتن سینه]] [[رسول‌الله]]{{صل}} معروف است فرشتگانی به شکل مردانی با [[لباس]] سفید ظاهر شدند، سینه او را شکافتند، لکه سیاهی را از [[قلب]] او بیرون آوردند و قلب او را در تشتی زرین شست‌وشو دادند و سپس سینه او را التیام بخشیدند. [[برادر]] رضاعی او که در [[وادی]] نزدیک [[منزل]] [[شاهد]] این ماجرا بود، سراسیمه به حلیمه خبر رساند<ref>کتاب‌السیر والمغازی، ص۲۷؛ السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۲.</ref>.
حلیمه به شدت نگران شد و کودک را نزد کاهنی برد تا در این باره [[حکم]] کند. [[کاهن]] پس از شنیدن سخنان کودک، هشدار داد که او در [[آینده]] [[دین]] [[مردم]] را [[تغییر]] خواهد داد. حلیمه نگران‌تر شد و تصمیم گرفت برای [[حفظ جان]] کودک از دست [[دشمنان]]، او را به نزد مادرش در [[مکه]] بازگرداند<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۳؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۶۴-۴۶۵؛ تاریخ‌الاسلام و وفیات‌المشاهیر و الاعلام، السیرة‌النبویه، ص۴۵-۴۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹-۴۶۲.</ref>.
نویسندگان [[دلایل]] بسیاری در ردّ این [[داستان]] که گفته شده است چند نوبت در [[زندگی پیامبر]] رخ داد و ساختگی بودن [[روایات]] مربوط به آن را ذکر کرده‌اند<ref>اضواء علی‌السنة المحمدیة، او دفاع عن‌الحدیث، ص۱۸۷-۱۸۸؛ سیرة‌المصطفی، ص۴۶؛ الصحیح من سیرة‌النبی الاعظم{{صل}}، ج۲، ص۱۶۷-۱۷۲.</ref>. علمای بزرگ و [[مفسران شیعه]] نیز چنین موضوعی را قبول ندارند، چنان‌که بزرگانی چون [[علی بن ابراهیم قمی]]، [[شیخ طوسی]]، [[شیخ طبرسی]]، [[ابوالفتوح رازی]] و [[سیدهاشم بحرانی]] در [[تفاسیر]] خود مطلقا اشاره‌ای هم نکرده‌اند، حاج شیخ [[عبدالرحیم]] ربّانی هم در پاورقی [[بحارالانوار]]، ج۱۵، ص۳۵۳ این موضوع را رد کرده است.
[[حضرت محمد]]{{صل}} چهار یا پنج سال در [[قبیله بنی‌سعد]] بود. آن‌گاه حلیمه او را در پنج سالگی نزد مادر و جدش [[عبدالمطلب]] بازگرداند<ref>المعارف، ص۱۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۲۹-۲۳۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۰۰.</ref>.
سال‌ها بعد، پس از [[ازدواج حضرت]] محمد با [[خدیجه]]، حلیمه در ایام [[خشکسالی]] نزد آنان به [[مکه]] رفت و از [[سختی]] [[روزگار]] [[شکایت]] کرد. خدیجه برای تشکر از زحمات دایه همسرش، وی را بسیار [[احترام]] کرد و چهل گوسفند و یک شتر نیز به او [[هدیه]] داد<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۸.</ref>.
حلیمه [[پس از ظهور اسلام]] به [[خدمت پیامبر اکرم]]{{صل}} رسید و همراه همسرش [[اسلام]] آورد و هردو با آن حضرت [[بیعت]] کردند<ref>المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۷۰.</ref>.
گاه [[رسول‌الله]]{{صل}} به محض ورود حلیمه، برای احترام به او، به‌پا می‌خاست و مادر مادر گویان او را صدا می‌زد و عبای خود را بر [[زمین]] پهن می‌کرد تا او بر آن بنشیند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۲؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۷۰؛ تاریخ‌الاسلام و وفیات‌المشاهیر و الاعلام، السیرة‌النبویه، ص۴۸.</ref>.
بنا به روایتی حلیمه قبل از [[فتح مکه]] به دست [[مسلمانان]] ([[رمضان]] سال هشتم) [[وفات]] یافت. گفته شده پس از فتح مکه، وقتی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با [[خواهر]] رضاعی‌اش، شیماء، دیدار کرد، احوال حلیمه را پرسید و او خبر [[مرگ]] مادرش را به آن حضرت داد. چشمان پیامبر اکرم{{صل}} پر از [[اشک]] شد و از بازماندگان او پرسید. سپس، خواهرش از او درخواست عطیه‌ای کرد و [[پیامبر]] نیازش را برآورده ساخت<ref>الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۶۰.</ref>.
روایتی دیگر حاکی از این است که حلیمه پس از [[غزوه حنین]] در [[شوال]] سال هشتم در [[جعرانه]]<ref>جعرانه: نام جایی میان مکه و طائف و به مکه نزدیک‌تر است، در مورد ضبط این کلمه یاقوت حموی بحث کرده است. ر.ک: معجم البلدان، (ذیل واژه).</ref> به حضور پیامبر اکرم{{صل}} رسید و آن حضرت به او احترام بسیار کرد<ref>اسدالغابه، ج۷، ص۶۹.</ref>. اما بنا به قول [[یعقوبی]] پس از غزوه حنین، شیماء خواهر رضاعی [[رسول خدا]]{{صل}} به حضور آن حضرت رسید<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۳.</ref>.
پس از [[جنگ حنین]] و [[شکست]] [[هوازن]]، رسول‌الله{{صل}} به احترام حلیمه و پیوندی که با آن [[قبیله]] داشت و به درخواست شیماء، تمام سهم خود و [[بنی‌هاشم]]، از [[اموال]] و [[اسرا]] را بخشید و [[اصحاب]] نیز به [[پیروی]] از او، همین کار را کردند.
گفته شده [[نمایندگان]] [[قبیله هوازن]] پس از اینکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[غنایم]] را تقسیم کرده بود به حضورش آمدند. [[ابوثروان]] عموی رضاعی [[رسول‌الله]]{{صل}} نیز همراه نمایندگان بود. ابوثروان گفت: ای [[رسول خدا]]! در این سایه‌بان‌ها عمه‌ها و خاله‌ها و پرستارهای شما هستند که شما را پرورش داده‌اند و ما شما را میان خود پرورش و شیر دادیم، آن‌گاه که شیر می‌خوردی شیرخواره‌ای بهتر از تو ندیدیم و خیر و [[نیکی]] در تو [[تکامل]] یافته است. ما در واقع [[خانواده]] و [[عشیره]] توایم، بر ما [[منت]] بگذار که خدای بر تو منت گذارد. پیامبر اکرم{{صل}} فرمود:
بهترین سخن، [[سخن راست]] است و اکنون پیش من این مسلمانانی که می‌بینید، هستند. اکنون بگویید آیا [[فرزندان]] و [[زنان]] شما در نظرتان بهتر است یا اموالتان.
بدیهی است چیزی را با فرزندان و [[خویشاوندان]] خویش برابر نمی‌دانیم، لطفاً فرزندان و زنان ما را به ما پس بدهید.
آنچه مربوط به من و [[فرزندان عبدالمطلب]] باشد، از شماست و از [[مردم]] هم برای شما چنین تقاضایی می‌کنم.
[[مهاجران]] و [[انصار]] هم آنچه گرفته بودند رد کردند. پیامبر اکرم{{صل}} از دیگر [[قبایل عرب]] هم خواست که چنان کنند و همه تقریباً به اتفاق و با [[رضایت]] آنچه گرفته بودند، پس دادند و فقط برخی در مورد [[اسیران]] [[اصرار]] کردند و رسول خدا{{صل}} در مقابل هر [[اسیر]] چند شتر پرداخت فرمود و اسیران را [[آزاد]] کردند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۳؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۲۹.</ref>.
بنا به روایاتی، حلیمه [[روزگار]] [[خلافت ابوبکر]] و عمر را [[درک]] کرد و آن دو با [[احترام]] با وی [[رفتار]] می‌کردند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۴.</ref>. که قابل قبول نمی‌باشد.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۶۶.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۱٬۴۴۷

ویرایش