بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
«توابین» (بهمعنای: [[توبهکنندگان]])، [[لقب]] گروهی از [[شیعیان کوفه]] است که به [[خونخواهی]] [[شهدای کربلا]] [[قیام]] کردند. پس از [[حادثه کربلا]]، شیعیان کوفه بهخاطر [[یاری]] نکردن [[امام حسین]] {{ع}} پشیمان شده و [[توبه]] کردند و زدودن | «توابین» (بهمعنای: [[توبهکنندگان]])، [[لقب]] گروهی از [[شیعیان کوفه]] است که به [[خونخواهی]] [[شهدای کربلا]] [[قیام]] کردند. پس از [[حادثه کربلا]]، شیعیان کوفه بهخاطر [[یاری]] نکردن [[امام حسین]] {{ع}} پشیمان شده و [[توبه]] کردند و زدودن ننگ کوتاهی در نصرت امام را در قیام و [[انتقام]] از [[قاتلان سید الشهدا]] {{ع}} دیدند. | ||
[[سلیمان بن صرد خزاعی]] را که از [[اصحاب پیامبر]] به شمار میرفت و از چهرههای بارز [[شیعه]] بود به [[ریاست]] [[برگزیده]]، در [[خانه]] او گرد آمدند و هم [[پیمان]] شدند تا دست به قیام علیه [[امویان]] بزنند. آغاز تصمیمشان در سال ۶۱ | [[سلیمان بن صرد خزاعی]] را که از [[اصحاب پیامبر]] به شمار میرفت و از چهرههای بارز [[شیعه]] بود به [[ریاست]] [[برگزیده]]، در [[خانه]] او گرد آمدند و هم [[پیمان]] شدند تا دست به قیام علیه [[امویان]] بزنند. آغاز تصمیمشان در سال ۶۱ هجری بود، لکن [[زمان]] [[نهضت]] را در سال ۶۵ هجری قرار دادند. در این مدّت، با جذب افراد به گروه خویش و تهیّه [[سلاح]] و فراهم کردن امکانات نهضت، پس از مدّتی [[سازماندهی]] مخفیانه، سرانجام با جمعیتی ۴۰۰۰ نفری قیام کردند و با [[شعار]] «[[یا لثارات الحسین]]»، عازم [[نخیله]] شدند تا از آنجا به سوی [[شام]] حرکت کنند. شروع قیام آنان را در عصر [[مروان بن حکم]]، [[روز]] چهارشنبه بیست و دوّم [[ربیع الثانی]] گفتهاند<ref>انصار الحسین، شمس الدین، ص۲۰۵.</ref>. | ||
بر سر [[تربت سید الشهدا]] {{ع}} رفتند و پس از [[زیارت]] [[قبر]] حسین {{ع}} و گریهها و نالهها با [[خدا]] چنین [[راز و نیاز]] کردند: «پروردگارا! ما پسر دختر پیامبرمان را [[خوار]] و بییاور ساختیم، گذشته ما را ببخشای و توبه ما را بپذیر که تو توبه پذیر [[مهربانی]]، بر حسین و [[یاران]] [[شهید]] و [[صدّیق]] او [[رحمت]] فرست. ما تو را [[شاهد]] میگیریم که بر همان راه و هدفی هستیم که آنان [[جان]] باختند، پس اگر ما را نبخشایی و رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود»<ref>ثوره الحسین، شمس الدین، ص۲۶۴.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۱۳۰ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۵۹.</ref> | بر سر [[تربت سید الشهدا]] {{ع}} رفتند و پس از [[زیارت]] [[قبر]] حسین {{ع}} و گریهها و نالهها با [[خدا]] چنین [[راز و نیاز]] کردند: «پروردگارا! ما پسر دختر پیامبرمان را [[خوار]] و بییاور ساختیم، گذشته ما را ببخشای و توبه ما را بپذیر که تو توبه پذیر [[مهربانی]]، بر حسین و [[یاران]] [[شهید]] و [[صدّیق]] او [[رحمت]] فرست. ما تو را [[شاهد]] میگیریم که بر همان راه و هدفی هستیم که آنان [[جان]] باختند، پس اگر ما را نبخشایی و رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود»<ref>ثوره الحسین، شمس الدین، ص۲۶۴.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۱۳۰ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۵۹.</ref> | ||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
== عین الورده<ref>عین الورده: نام شهری است معروف از بلاد جزیره که در آن جنگ توابین با سپاه شام رخ داده است.</ref> == | == عین الورده<ref>عین الورده: نام شهری است معروف از بلاد جزیره که در آن جنگ توابین با سپاه شام رخ داده است.</ref> == | ||
سلیمان و یارانش به سرعت حرکت کردند تا به «[[عینالورده]]» رسیدند و در [[غرب]] آن مستقر شدند. پس از سه [[روز]] | سلیمان و یارانش به سرعت حرکت کردند تا به «[[عینالورده]]» رسیدند و در [[غرب]] آن مستقر شدند. پس از سه [[روز]] سپاه شام به نزدیکی «عین الورده» رسید، [[سلیمان بن صرد]] خطبهای ایراد کرد و از [[معاد]] و [[آخرت]] سخن گفت و یارانش را ترغیب به آن نمود، سپس گفت: اکنون که [[دشمن]] به سوی شما آمده است، هنگامی که با آنان روبهرو شدید صادقانه بجنگید و [[صبر]] را پیشه سازید که [[خدا]] با [[صابران]] است، و اگر کسی از دشمن گریخت او را نکشید و مجروح و [[اسیر]] را به [[قتل]] نرسانید زیرا این [[سیره]] علی {{ع}} با [[دشمنان]] بوده است. | ||
آنگاه گفت: اگر من کشته شدم، [[امیر]] بر شما [[مسیب بن نجبه]] و اگر او به [[شهادت]] رسید، | آنگاه گفت: اگر من کشته شدم، [[امیر]] بر شما [[مسیب بن نجبه]] و اگر او به [[شهادت]] رسید، فرمانده شما [[عبدالله بن سعد]] و اگر او هم کشته شد، [[عبدالله بن وال]] و پس از او [[رفاعة بن شداد]] امیر شماست و [[رحمت خدا]] بر کسی که بر [[پیمان]] خدا [[استوار]] بماند. | ||
سپس مسیب بن نجبه را با چهارصد سوار فرستاد و به او گفت: هنگامی که دشمن را دیدی بر آنان | سپس مسیب بن نجبه را با چهارصد سوار فرستاد و به او گفت: هنگامی که دشمن را دیدی بر آنان حمله کن. مسیب حرکت کرد و بر دشمن [[یورش]] برد و برخی از آنان را کشته و گروهی را مجروح کرد و بقیه فرار نمودند، و مسیب و [[یاران]] او با غنایمی که به دست آوردند به سوی [[سلیمان]] بازگشتند<ref>کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۸۰.</ref>. | ||
خبر [[شکست]] | خبر [[شکست]] سپاه شام به [[عبیدالله بن زیاد]] رسید، او [[حصین بن نمیر]] را با دوازده هزار نفر فرستاد، دو [[لشکر]] برابر یکدیگر صف کشیدند؛ [[شامیان]] از سلیمان و یارانش خواستند که از [[عبدالملک بن مروان]] [[اطاعت]] کنند. سلیمان و یارانش گفتند: عبیدالله بن زیاد را به ما تحویل دهید تا او را به [[قتل]] برسانیم و شما [[عبدالملک بن مروان]] را [[خلع]] کنید، ما هم [[اصحاب]] [[ابن زبیر]] را از [[عراق]] بیرون مینماییم و امر [[امت]] را به [[اهل بیت پیامبر]] که آنها صاحبان آن هستند واگذار میکنیم. | ||
شامیان نپذیرفتند، پس | شامیان نپذیرفتند، پس سپاهیان سلیمان بر لشکر [[شام]] حمله کرده و آنان را تار و مار کردند تا اینکه چون شب فرا رسید [[سلیمان بن صرد]] و یارانش [[پیروز]] میدان بودند. | ||
فردای آن [[روز]] عبیدالله هشت هزار نیروی کمکی به [[فرماندهی]] [[شرحبیل]] فرستاد و روز سوم [[ادهم بن محرز]] را با ده هزار نفر دیگر اعزام نمود. وقتی سلیمان چنین دید، پیاده شد و غلاف [[شمشیر]] خود را شکست و گفت: ای [[بندگان خدا]]! هر کس را [[عزم]] [[سفر]] به سوی [[خدا]] است و [[توبه از گناه]] خود کرده، به سوی من آید. | فردای آن [[روز]] عبیدالله هشت هزار نیروی کمکی به [[فرماندهی]] [[شرحبیل]] فرستاد و روز سوم [[ادهم بن محرز]] را با ده هزار نفر دیگر اعزام نمود. وقتی سلیمان چنین دید، پیاده شد و غلاف [[شمشیر]] خود را شکست و گفت: ای [[بندگان خدا]]! هر کس را [[عزم]] [[سفر]] به سوی [[خدا]] است و [[توبه از گناه]] خود کرده، به سوی من آید. | ||
پس گروهی غلاف شمشیرهای خود را شکسته و با سلیمان بر سپاه شام حمله کردند و تعدادی از آنان را کشتند و بسیاری را مجروح نمودند. وقتی | پس گروهی غلاف شمشیرهای خود را شکسته و با سلیمان بر سپاه شام حمله کردند و تعدادی از آنان را کشتند و بسیاری را مجروح نمودند. وقتی سپاهیان شام [[استقامت]] سلیمان و یارانش را دیدند، [[حصین بن نمیر]] دستور [[تیراندازی]] داد و سلیمان بن صرد [[هدف]] تیر قرار گرفت و کشته شد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۵۹۸.</ref> و آخرین سخنی که سلیمان در هنگام [[شهادت]] بر زبان جاری کرد {{متن حدیث|فُزْتَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ}}؛ «به [[پروردگار]] [[کعبه]] [[رستگار]] شدم» بود<ref>تذکرة الخواص، ص۲۸۴.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۰۳.</ref> | ||
چون سلیمان کشته شد، | چون سلیمان کشته شد، عَلَم را مسیب بن نجبه برداشت و چنان [[شجاعانه]] جنگید که همانند آن شنیده نشده بود تا اینکه او نیز کشته شد<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۱۱۰.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۰۴.</ref> | ||
[[عبدالله بن سعد]] عَلَم را پس از کشته شدن [[مسیب بن نجبه]] برداشت و بر سلیمان و مسبب [[رحمت]] فرستاد و این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد: {{متن قرآن|فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref>. | [[عبدالله بن سعد]] عَلَم را پس از کشته شدن [[مسیب بن نجبه]] برداشت و بر سلیمان و مسبب [[رحمت]] فرستاد و این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد: {{متن قرآن|فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref>. | ||
[[قبیله ازد]] به [[یاری]] او شتافتند و با [[شامیان]] [[مبارزه]] کردند؛ در این هنگام به او خبر رسید که [[سعد بن حذیفه]] از [[مدائن]] با یکصد و هفتاد نفر و [[مشتی بن مخربه]] با سیصد نفر از | [[قبیله ازد]] به [[یاری]] او شتافتند و با [[شامیان]] [[مبارزه]] کردند؛ در این هنگام به او خبر رسید که [[سعد بن حذیفه]] از [[مدائن]] با یکصد و هفتاد نفر و [[مشتی بن مخربه]] با سیصد نفر از اهل بصره حرکت کردند. عبدالله بن سعد گفت: اگر ما تا رسیدن آنان زنده باشیم. پس او نیز کشته شد<ref>کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۰۴.</ref> | ||
[[رفاعة بن شداد]] پس از کشته شدن آنها [[علم]] را برداشت و گفت: هرکس آهنگ [[زندگی]] جاوید را دارد که پس از آن مرگی نیست، با [[قتال]] و مبارزه با این گروه به [[خدا]] تقریب جوید. سپس به | [[رفاعة بن شداد]] پس از کشته شدن آنها [[علم]] را برداشت و گفت: هرکس آهنگ [[زندگی]] جاوید را دارد که پس از آن مرگی نیست، با [[قتال]] و مبارزه با این گروه به [[خدا]] تقریب جوید. سپس به سپاه شام حمله کرد و گروهی را به [[قتل]] رساند. پس شامیان آنان را به جایگاه خود بازگرداندند. | ||
[[ادهم بن محرز]] یکی از | [[ادهم بن محرز]] یکی از فرماندهان [[شام]] هنگام عصر [[عبدالله بن وال]] را دید که این آیه را تلاوت میکرد {{متن قرآن|وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا}}<ref>«و کسانی را که در راه خداوند کشته شدهاند مرده مپندار که زندهاند، نزد پروردگارشان روزی میبرند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۹.</ref> پس بر او حمله کرد و ضربتی به دست او زد و گفت: [[گمان]] میکنم [[دوست]] داشتی در [[کوفه]] میماندی تا دستت چنین نمیشد. عبدالله بن وال گفت: بد گمان کردی، به خدا [[سوگند]] من هرگز دوست ندارم که دست تو به جای دست من باشد. ادهم [[خشمگین]] شد و بر او حمله کرد و او را به قتل رساند<ref>کامل ابناثیر، ج۴، ص۱۸۳.</ref>. | ||
پس از کشته شدن عبدالله بن وال، باقیمانده [[باران]] [[رفاعة بن شداد]] پیشنهاد | پس از کشته شدن عبدالله بن وال، باقیمانده [[باران]] [[رفاعة بن شداد]] پیشنهاد حمله مجدد به [[شامیان]] را کردند، او گفت: من پیشنهاد میکنم بازگردیم و با [[سپاه]] بیشتری آمده تا بر [[دشمن]] غالب آییم. | ||
[[عبدالله بن عوف]] گفت: اگر بازگردیم، فرسخی بیشتر نرفته دشمن به ما میرسد و همه ما را از پای درخواهد آورد؛ اکنون که نزدیک غروب است، تا شامگاه میجنگیم و چون شب شد از | [[عبدالله بن عوف]] گفت: اگر بازگردیم، فرسخی بیشتر نرفته دشمن به ما میرسد و همه ما را از پای درخواهد آورد؛ اکنون که نزدیک غروب است، تا شامگاه میجنگیم و چون شب شد از فرصت استفاده کرده و معرکه را ترک میکنیم. پس [[جنگ]] را ادامه داده و گروهی از [[اهل شام]] را کشتند<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۱۱۱.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۰۵.</ref> | ||
== بازگشت به [[کوفه]] == | == بازگشت به [[کوفه]] == | ||