بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== [[ | == مقدمه == | ||
[[ | مختار فرزند [[ابوعبید ثقفی]] در [[سال اول هجرت]] متولد شد؛ پدرش ابوعبید از بزرگان [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} بود و در سال سیزدهم [[هجرت]] [[والی عراق]] شد و در «یوم الجسر» ([[جنگی]] بوده بین [[مسلمانها]] و [[اهل]] [[فارس]]) به [[قتل]] رسید<ref>الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۶۵ و ۱۷۰۹.</ref>. | ||
مادر مختار، [[دومه دختر وهب بن عمر]] است؛ او میگوید: هنگامی که فرزندم متولد شد در [[خواب]] دیدم کسی به من گفت: او را مختار نام بگذارید. | |||
== ویژگیهای مختار == | |||
مختار مردی [[شجاع]] و دارای [[عقلی]] وافر و در پاسخ دادن حاضر جواب بود، او دارای [[خصال]] پسندیده و بسیار با [[سخاوت]] بود و استعدادی داشت که امور را با [[فراست]] و زیرکی به آسانی [[درک]] میکرد و دارای همتی بلند و در [[جنگها]] [[استوار]] و در دوستی با [[اهل بیت]] و [[دشمنی]] با [[دشمنان]] آنان میان [[مردم]] مشهور بود<ref>مقتل الحسین مقرم، ص۱۴۷.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۰۷.</ref> | |||
== مختار از دیدگاه [[ائمه]] {{عم}} == | |||
از [[روایات]] استفاده میشود که مختار مورد توجه و عنایت [[اهل بیت]] {{عم}} بوده است که برخی از آن روایات را ذکر میکنیم: | |||
# مختار بیست هزار دینار نزد [[امام علی بن الحسین]] {{ع}} فرستاد، [[امام]] {{ع}} آن را پذیرفت و [[خانه]] [[عقیل بن ابی طالب]] و دیگر خانههای [[بنیهاشم]] را که توسط عمال [[یزید]] خراب شده بود، تجدید بنا نمود<ref>سفینة البحار، ج۱، ۴۳۵.</ref>. | |||
# [[سدیر]] از [[امام باقر]] {{ع}} [[روایت]] کرده است که آن حضرت فرمود: مختار را [[سب]] و [[دشنام]] ندهید زیرا او کشندگان ما را کشت و [[انتقام]] [[خون]] ما را گرفت و با فرستادن [[مال]]، اسباب [[تزویج]] [[زنان]] بیهمسر ما را فراهم نمود و در وقت [[ضرورت]]، مال نزد ما فرستاد<ref>جامع الرواة، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. | |||
# کشی از [[محمد بن مسعود]] نقل کرده است و نیز [[عمر بن علی بن الحسین]] {{ع}} میگوید: هنگامی که سر [[عبیدالله بن زیاد]] و [[عمر بن سعد]] را نزد [[علی بن الحسین]] {{ع}} آوردند، آن حضرت [[سجده]] کرد و فرمود: [[خدا]] را [[حمد]] میکنم که از دشمنانم [[انتقام]] گرفت و مختار را [[دعا]] کرد و فرمود: [[خداوند]] او را جزای خیر دهد<ref>معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۱۰۳.</ref>. | |||
# [[منذر بن جارود]] از [[حضرت صادق]] {{ع}} نقل کرده است که آن حضرت فرمود: هیچ زنی از [[زنان]] [[بنیهاشم]] شانه بر موی خود نزد و خضاب ننمود تا این که مختار سرهای کشندگان حسین {{ع}} را نزد ما فرستاد<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۴۴.</ref>. | |||
# [[امام باقر]] {{ع}} به [[حَکَم]] فرزند مختار فرمود: خدا پدرت را [[رحمت]] کند، او [[حق]] ما را هرچه بود طلب کرد و [[قاتلان]] ما را کشت و انتقام خونهای ما را گرفت<ref>سفینة البحار، ج۱، ص۴۳۵.</ref>. | |||
از این [[روایات]] و [[اخبار]] دیگر استفاده میشود که حرکت و [[قیام]] مختار مورد [[رضایت]] [[ائمه]] {{عم}} بوده است؛ زیرا اگر قیام او مورد رضایت ائمه {{عم}} نبود هرگز بر او رحمت نمیفرستادند و از کارهای او به [[نیکی]] یاد نمیکردند و از خدا برای او جزای خیر طلب نمینمودند<ref>صاحب معجم رجال الحدیث در ج۲۹، ص۱۰۵ میگوید: این روایات (که در مذمت مختار وارد شده است) از نظر سند بسیار ضعیف است و در یکی از آنها تهافت و تناقض وجود دارد؛ و بر فرض این که این روایات صحیح باشد، زیادتر از روایتهایی که در آنها نوعی سرزنش نسبت به زراره و محمد بن مسلم و برید و مانند ایشان نمیباشد.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۰۷.</ref> | |||
[[ | == مختار در جریان [[قیام مسلم]] == | ||
پس از [[قیام]] [[مسلم بن عقیل]] و محاصره [[دار الاماره]]، [[یاران]] او - در اثر تبلیغات سوء طرفداران [[عبیدالله بن زیاد]] که میگفتند: پراکنده شوید که از [[شام]] [[سپاه]] عظیمی خواهد آمد - از اطرافش پراکنده شدند و مسلم بن عقیل تنها ماند. | |||
عبیدالله دستور داد [[آتش]] افروختند و خود به [[مسجد]] آمد و منادی [[مردم]] را [[دعوت]] کرد که در مسجد [[اجتماع]] کنند، [[ابن زیاد]] به مردم گفت: هر کس مسلم بن عقیل را پناه دهد او را [[کیفر]] خواهیم کرد و مردم را به [[اطاعت]] امر کرد و [[حصین بن تمیم]] [[رئیس]] [[شرطه]] خود را دستور داد که [[خانهها]] و کوچهها را بازرسی کنند تا مبادا مسلم بن عقیل از [[کوفه]] خارج شود. | |||
او مأموران خود را بر سر راهها مستقر کرد تا کسانی که با مسلم بن عقیل [[بیعت]] کرده، دستگیر کنند. | |||
آنان عبد الاعلی کلبی و عماره [[ازدی]] را دستگیر کرده و به [[زندان]] بردند و سپس آنها را به [[قتل]] رساندند، و جماعتی دیگر را نیز دستگیر و راهی زندان کردند که از آن جمله مختار و عبدالله بن نوفل میباشند. | |||
هنگامی که مسلم بن عقیل قیام کرد مختار در قریهای به نام «لقفا» بود که با همراهان خود در حالی که [[پرچم سبز]] رنگی در دست داشت آمدند و عبدالله بن نوفل هم پرچمی سرخ رنگ را حمل میکرد تا به درب [[مسجد کوفه]] که به نام «باب الفیل» معروف است رسیدند و در آنجا متوجه شدند که مسلم و هانی را [[شهید]] کردهاند، به آنان گفته شد که تحت [[علم]] [[عمرو بن حریث]] درآیید، و او نزد عبدالله [[گواهی]] داد که آنان از مسلم بن عقیل جدا شدند، ولی [[عبیدالله بن زیاد]] آنان را مورد ضرب و شتم قرار داد و دستور داد ایشان را به [[زندان]] بردند تا این که [[امام حسین]] {{ع}} به [[شهادت]] رسید<ref>مسلم بن عقیل مقرم، ص۱۷۵.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۰۹.</ref> | |||
== مختار پس از قیام توابین == | |||
{{اصلی|قیام توابین}} | |||
هنگامی که [[سلیمان بن صرد]] با [[لشکر]] خود از [[کوفه]] بیرون رفت، مختار وارد کوفه گردید و خود را از طرف [[محمد بن حنفیه]] فرزند [[امیر المؤمنین]] [[مأمور]] [[خونخواهی حسین]] {{ع}} میدانست. | |||
[[شیعیان کوفه]] در آن هنگام از سلیمان بن صرد [[پیروی]] میکردند و مختار آنان را [[دعوت]] به پیروی از خود میکرد. به او گفتند: سلیمان بن صرد بزرگ [[شیعه]] است. | |||
مختار در جواب میگفت: او فرد مناسبی برای [[رهبری]] نیست و خود را به کشتن خواهد داد زیرا به فنون [[جنگ]] [[آگاه]] نیست. ولی [[شیعیان]] این را از مختار نمیپذیرفتند<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۹۷.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۱۱.</ref> | |||
== دستگیری مختار == | |||
پس از ورود مختار به کوفه و خروج سلیمان بن صرد، گروهی از کسانی که در [[سپاه]] [[عبیدالله بن زیاد]] بوده و از فرماندهان او در جنگ با امام حسین {{ع}} بودند مانند [[عمر بن سعد]] و [[شبث بن ربعی]] نزد [[عبدالله بن یزید]] و [[ابراهیم بن طلحه]] نمایندگان [[ابن زبیر]] در کوفه رفتند و اظهار داشتند که: خطر مختار بر شما بیشتر از سلیمان بن صرد است زیرا [[سلیمان]] بیرون رفت تا با [[دشمن]] شما جنگ کند ولی مختار در کوفه آمده تا در همین جا بر شما [[یورش]] برد، پس او را دستگیر و [[زندانی]] کنید تا این که امر [[مردم]] [[اصلاح]] و [[آرامش]] در کوفه برقرار شود. | |||
آنان مختار را دستگیر و دستهایش را بستند و به زندان بردند<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۱۲.</ref>. | |||
== [[آزادی]] از زندان == | |||
مختار [[غلام]] خود را به [[مدینه]] نزد [[عبدالله بن عمر]] فرستاد و درخواست نمود که نزد [[عبدالله بن یزید]] والی [[منصوب]] از طرف [[ابن زبیر]] در [[کوفه]] وساطت کند که او را [[آزاد]] نماید و گفت که: مرا بیگناه [[زندانی]] کردهاند. | |||
عبدالله بن عمر نامهای به [[والی کوفه]] نوشت که: «مختار از [[خویشان]] من است و من از [[دوستان]] شمایم، اکنون از شما میخواهم به سبب آن [[دوستی]] که بین من و شما است، مختار را آزاد نمایید». | |||
پس مختار را از زندان آزاد کردند<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۶۳.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۱۳.</ref> | |||
== آغاز قیام == | |||
{{اصلی|قیام مختار}} | |||
مدائنی نقل کرده است که: [[مختار بن ابی عبید]] شب چهارشنبه ۱۴ [[روز]] مانده به آخر ماه ربیع الآخر سال ۶۶ در کوفه خروج کرد و مردم با او بر چهار چیز بیعت کردند: | |||
# [[کتاب خدا]]. | |||
# [[سنت رسول خدا]] {{صل}}. | |||
# خونخواهی حسین و اهل بیت {{عم}}. | |||
# [[دفاع]] از [[ضعیفان]]<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۱۲۴.</ref>. | |||
به [[عبدالله بن مطیع]] والی [[ابن زبیر]] بر [[کوفه]] خبر دادند که مختار قصد خروج و [[قیام]] دارد. او شخصی را به نام [[ایاس]] فرستاد تا از این امر جلوگیری کند. [[ابراهیم بن مالک اشتر]] با سپاهیان او برخورد کرد و او را به [[قتل]] رساند و سرش را نزد مختار آورد. | |||
مختار گفت: [[خدا]] تو را [[بشارت]] دهد و انشاء [[الله]] این اولین قدم در راه [[پیروزی]] میباشد<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۱۷.</ref>. | |||
== [[فرمان]] قیام == | |||
مختار دستور داد در کوفه ندا کنند تا [[یاران]] و [[اصحاب]] او جمع شوند، و برخی [[شعار]] «[[یالثارات الحسین]]» سر دادند؛ آنگاه مختار [[سلاح]] به تن کرد و [[ابراهیم بن مالک]] را برای مقابله با نیروهای عبدالله بن مطیع [[والی کوفه]] فرستاد. | |||
عبدالله بن مطیع گروه زیادی را برای جلوگیری از ورود آنان به کوفه اعزام کرد و خود [[خطبه]] خواند و [[مردم]] را ترغیب کرد که برای مقابله با سپاهیان مختار به پا خیزند. اما این تلاشها مؤثر واقع نشد و مختار و سپاهیانش وارد [[شهر کوفه]] شدند. | |||
[[عمرو بن حجاج زبیدی]] با دو هزار سوار سر راه سپاهیان مختار را گرفت و [[شمر بن ذی الجوشن]] با دو هزار سوار دیگر برای مقابله با آنان آمدند، ولی نتوانستند از حرکت ابراهیم بن مالک اشتر به سوی [[دار الاماره]] جلوگیری کنند. | |||
[[ابراهیم]] به سپاهیانش فرمان داد که به سوی مقصدی که داشتند یعنی محاصره دار الاماره پیش بروند<ref>البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۹۱ - ۲۹۵.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۱۷.</ref> | |||
== محاصره دار الاماره == | |||
{{همچنین|دارالاماره}} | |||
ابراهیم همچنان به مقابله و [[مبارزه]] با سپاهیان عبدالله بن مطیع ادامه داد و آنان را تار و مار کرد تا به دار الاماره - که عبدالله بن مطیع در آنجا مستقر بود - رسید و آن را محاصره کرد، و سه [[روز]] در محاصره [[سپاه]] ابراهیم بن مالک اشتر بود. | |||
عبدالله بن مطیع به بزرگان کوفه که نزد او بودند گفت: چاره چیست؟ | |||
[[شبث بن ربعی]] گفت: از این گروهی که در قصر با تو هستند کاری ساخته نیست، و حتی برای خودشان هم نمیتوانند کاری کنند، بیجهت خود را به کشتن مده بلکه برای خود و ما از مختار [[امان]] بگیر. | |||
[[عبدالله بن مطیع]] گفت: من این کار را [[دوست]] ندارم زیرا تمام [[حجاز]] و [[بصره]] تحت [[قدرت]] [[عبدالله بن زبیر]] است و این کار را مناسب نمیدانم. | |||
[[شبث بن ربعی]] گفت: پس میتوانی مخفیانه از قصر خارج شوی و به [[خانه]] کسی که به او [[اطمینان]] داری بروی، سپس به حجاز نزد [[ابن زبیر]] بازگردی. | |||
[[ابن مطیع]] این پیشنهاد را پذیرفت، و چون شب شد از [[دار الاماره]] مخفیانه خارج شد و به خانه [[ابو موسی اشعری]] رفت و در آنجا پنهان شد<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۱۳۶.</ref>. | |||
هنگامی که عبدالله بن مطیع از [[دارالاماره]] خارج گردید، بقیه کسانی که در آنجا بودند اعم از اشراف و بزرگان [[کوفه]] از مختار امان خواستند، مختار آنان را امان داد. | |||
آنان از قصر بیرون آمده و با مختار [[بیعت]] کردند، مختار آنان را مورد تفقد قرار داد و با آنان [[رفتار]] مهربانانهای داشت<ref>البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۹۴.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۱۸.</ref> | |||
== آغاز [[انتقام]] == | |||
پس از [[نصب]] والیان در [[شهرها]] و به دست گرفتن [[قدرت]]، مختار [[تصمیم]] بر انتقام از [[قاتلان امام حسین]] {{ع}} گرفت، و بر هر کسی که در این امر نقشی داشتند، دست مییافت او را به [[قتل]] میرساند؛ لذا بعضی [[کوفه]] را ترک کرده و فرار نمودند<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۱۳۸.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۲۲.</ref> | |||
== کشته شدن مختار == | |||
هنگامی که عدهای از اشراف کوفه بعد از واقعه [[تبیع]]<ref>جَبّانة السبیع: اهل کوفه مقابر را جبانه گویند، و در کوفه محلههایی به این نام بوده که به قبیلههای ساکن در کوفه نسبت داده میشده است و از آن جمله «جبانة کنده» مشهور و جبانة السبیع که در آن جریان مختار بن عبیده اتفاق افتاده است. (معجم البلدان، ج۲، ص۹۹)</ref> فرار کردند، گروهی از آنان نزد [[مصعب بن زبیر]] - که از طرف برادرش [[عبدالله بن زبیر]] امیر عراق بود - رفتند و او را ترغیب کردند که با مختار بجنگد. | |||
چون این خبر به مختار رسید با سپاهیانش بیرون آمد، پس دو [[سپاه]] در «المذار» با یکدیگر روبهرو شدند؛ مختار پس از مدتی [[جنگیدن]] کشته شد. | |||
آنگاه مصعب به دنبال دو [[همسر]] مختار فرستاد، چون آنان را آوردند از یکی از آن دو که ام ثابت دختر [[سمرة بن جندب]] بود سؤال کرد: نظر تو درباره مختار چیست؟ ام ثابت گفت: هر چه تو میگویی. | |||
مصعب دستور داد او را [[آزاد]] کردند. | |||
همسر دوم او [[عمره]] دختر [[نعمان بن بشیر انصاری]] بود، از او سؤال کرد: درباره مختار چه میگویی؟ او گفت: [[خدا]] مختار را [[رحمت]] کند، او بنده صالح خدا بود. | |||
پس او را [[زندان]] نمودند. سپس مصعب به برادرش عبدالله بن زبیر نامه نوشت که این [[زن]] درباره مختار [[معتقد]] است که او [[پیامبر]] است؛ عبدالله بن زبیر دستور داد تا او را به [[قتل]] برسانند. مصعب [[فرمان]] داد او را بین [[کوفه]] و [[حیره]] کشتند<ref>کامل ابن اثیر، ج۴، ص۲۶۷.</ref>. | |||
هنگامی که مختار کشته شد کسانی که در قصر بودند، [[امان]] خواستند، مصعب از دادن امان [[امتناع]] کرد مگر این که بر [[حکم]] او گردن نهند. | |||
پس هفتصد نفر از [[اعراب]] را کشت و از [[عجم]] نیز به همین تعداد به قتل رساند، و گفته شده است عدد کشتهها به شش هزار نفر رسید<ref>کامل ابن اثیر، ج۴، ص۲۷۷.</ref>. | |||
[[ابن قتیبه]] نقل کرده است که: مصعب [[اصحاب]] مختار را کشت و هشت هزار نفر از آنان را گردن زد، او در سال ۷۱ به [[حج]] رفت و نزد برادرش عبدالله رفت و گفت: این افراد که با من آمدهاند از اشراف و رؤسای [[قبایل]] [[عراق]] هستند. | |||
عبدالله بن زبیر گفت: بردگان عراق را نزد من آوردی و درخواست میکنی به آنان چیزی بدهم؟! هرگز به آنان چیزی نخواهم داد. | |||
[[اهل عراق]] از عبدالله [[مأیوس]] شده و بازگشتند و [[تصمیم]] بر [[خلع]] او گرفتند. سپس برای عبدالملک نامه نوشتند که: به سوی ما بیا که عبدالله را خلع کردیم<ref>الامامة والسیاسه، ج۲، ص۲۰.</ref>. | |||
هنگامی که [[مصعب بن زبیر]] به [[مکه]] رفت با [[عبدالله بن عمر]] نیز [[ملاقات]] کرد و بر او [[سلام]] کرد و گفت: من مصعب بن زبیر هستم. | |||
عبدالله بن عمر به او گفت: تو بودی که هفت هزار نفر از [[اهل]] [[قبله]] را در یک صبح به [[قتل]] رساندی؟ هر چه خواهی [[زندگی]] کن. | |||
مصعب گفت: اینها همه [[کافر]] و ساحر بودند. | |||
عبدالله بن عمر گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] اگر به تعداد اینها از گوسفندان پدرت کشته بودی، باز هم [[اسراف]] بود<ref>تاریخ طبری، ج۶، ص۱۱۲.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۲۳۸.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||