پرش به محتوا

اصول مدیریت در معارف و سیره علوی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۷۹: خط ۲۷۹:
#گوش شنوا: ‌ای مالک، حال که متوجه اهمیت جایگاه عوام شدی، گوش تو باید همواره شنوای حرف آنها باشد. گوش شنوا داشتن از جمله ویژگی‌های [[رهبری]] و [[مدیریت]] اثربخش است، هیچ رهبری و هیچ مدیری نمی‌تواند بدون اینکه به زیرمجموعه [[دل]] بدهد و به [[درد دل]] آنها گوش کند، از آنها [[توقع]] [[حرف‌شنوی]] داشته باشد که این امری دو [[طرفه]] است؛
#گوش شنوا: ‌ای مالک، حال که متوجه اهمیت جایگاه عوام شدی، گوش تو باید همواره شنوای حرف آنها باشد. گوش شنوا داشتن از جمله ویژگی‌های [[رهبری]] و [[مدیریت]] اثربخش است، هیچ رهبری و هیچ مدیری نمی‌تواند بدون اینکه به زیرمجموعه [[دل]] بدهد و به [[درد دل]] آنها گوش کند، از آنها [[توقع]] [[حرف‌شنوی]] داشته باشد که این امری دو [[طرفه]] است؛
# [[تمایل]] به مردم: افزون بر آنکه نسبت به سخنان و حرف آنها گوش شنوا داری، میل و توجه تو هم به آنها باشد و مراقب آنها باشی و به گونه‌ای تصمیم بگیری که [[منافع]] مردم در آن دیده شود. به سخن دیگر، افزون بر گوش ظاهری، [[گوش]] [[جان]] و دل تو هم با آنها باشد و درواقع آنها را [[دوست]] بداری و در [[حبّ]] و [[بغض‌ها]]، توده مردم، دغدغه تو باشند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۵۵.</ref>
# [[تمایل]] به مردم: افزون بر آنکه نسبت به سخنان و حرف آنها گوش شنوا داری، میل و توجه تو هم به آنها باشد و مراقب آنها باشی و به گونه‌ای تصمیم بگیری که [[منافع]] مردم در آن دیده شود. به سخن دیگر، افزون بر گوش ظاهری، [[گوش]] [[جان]] و دل تو هم با آنها باشد و درواقع آنها را [[دوست]] بداری و در [[حبّ]] و [[بغض‌ها]]، توده مردم، دغدغه تو باشند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۵۵.</ref>
==[[اعتماد]] و اعتمادسازی==
یکی از اصول اولیه [[اجتماعی]] افراد، اعتماد داشتن به یکدیگر است؛ چراکه [[بی‌اعتمادی]] میان افراد، تداوم [[زندگی]] در [[جامعه]] را، دشوار خواهد ساخت. اهمیت اعتماد در روابط و [[پیوندهای اجتماعی]] با یکدیگر و نیز در [[سازمان]]، به گونه‌ای است که می‌توان آن را عنصر اساسی [[زندگی اجتماعی]] تلقی کرد، که زمینه [[همکاری]] و تعامل را در ابعاد مختلف، گسترش می‌دهد. اعتماد متقابل، باعث می‌شود افراد بدون نیاز به پایش و کنترل رسمی، بر روابط خود، [[نظارت]] داشته و امور خود را اداره کنند. تنها در چنین صورتی است که افراد، [[احساس امنیت]] کرده، [[نظم]] و [[ثبات]] در جامعه [[حاکم]] می‌شود. در فضای مبتنی بر اعتماد، ابزارهایی چون [[زور]] و کنترل رسمی، [[ضرورت]] خود را از دست داده و افراد بر پایه [[حسن ظن]] در روابط به مبادلات می‌پردازند. [[دین مبین اسلام]] نیز در موارد و موقعیت‌های مختلف، اهمیت وجود اعتماد میان افراد را گوشزد می‌کند؛ به ویژه در توصیه‌های [[امام علی]]{{ع}} به [[مالک اشتر]]، در [[انتخاب والی]]، آن حضرت سفارش به [[انتخاب]] فردی مورد اعتماد می‌کند. همچنین در ارتباط‌های فردی، ملاک‌ها و شاخص‌هایی برای [[شناخت]] بیشتر افراد و [[اطمینان]] از اعتماد به آنها را مطرح کرده‌اند. اهمیت اعتماد از منظر آن حضرت تا حدی است که آن حضرت اعمالی را که انجام آنها سبب از میان رفتن اعتماد در جامعه می‌شود، برمی‌شمارد و افراد را از انجام آنها به شدت بازمی‌دارد.
در محدوده سازمان و [[مدیریت]] نیز، یکی از عوامل مؤثر در اثربخشی عملکرد، اعتمادسازی و ایجاد فضای اعتماد متقابل میان [[مدیر]] و [[کارکنان]] در سازمان و در نهایت [[فرهنگ]] مبتنی بر اعتماد است. امام علی{{ع}} در فراز ۲۱ [[عهدنامه]]، مالک اشتر را امر به [[حرکت]] در راستای اعتمادسازی کرده و راهکارهایی نیز برای این منظور ارائه داده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۰.</ref>
===مفهوم‌شناسی اعتماد===
در [[زبان فارسی]]، اعتماد مترادف با تکیه کردن، واگذاشتن کار به کسی، اطمینان، [[وثوق]]، [[باور]] و [[اعتقاد]] به کار رفته است. در لاتین هم واژه «trust»، معادل واژه [[اعتماد]] در [[زبان فارسی]] و برگرفته از واژه «Treowe» [[انگلیسی]] قدیم، به معنای [[ایمان]] داشتن است.
در [[قرآن کریم]] و [[روایات]] [[معصومان]]{{عم}} نیز اعتماد با واژه‌های: [[ثقه]]، [[اطمینان]]، [[امن]]، [[توکل]]، توکأ مطرح شده است: اعتماد کردن بر چیزی، یعنی تکیه کردن بر آن چیز {{عربی|اِعْتَمَدْتُ عَلَى الشَّيْءِ: اِتَّكَأْتُ عَلَيْهِ}}<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۴۸۱.</ref>؛ ثقه و وثاقه هم، به معنای [[امین]] و مورد اطمینان دانستن فرد است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۳۹۸.</ref>؛ در لغتنامه دهخدا نیز واژه ثقه به معنای [[معتمد]] و شخص طرف اطمینان آمده است<ref>دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه فارسی.</ref>. «امن» دو معنای نزدیک به هم دارد، که یکی از آنها [[امانت]] به معنای ضد [[خیانت]] و [[آرامش]] [[قلب]] است و معنای دیگر آن [[تصدیق]] است؛ امین، یعنی کسی که به او اعتماد شده است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۱۱۳.</ref>. توکل اظهار [[ناتوانی]] و اعتماد به غیر است، اما این واژه بیشتر برای [[اعتماد به خداوند]] به کار برده می‌شود<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۴۸۴.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۱.</ref>
===تعریف اعتماد===
اعتماد، عبارت است از نوعی [[انتظار مثبت]] از [[رفتار]] دیگران در حین [[تعاملات اجتماعی]]؛ به گونه‌ای که طرف مقابل در گفتار و تصمیم‌های خود، فرصت‌طلبانه عمل نکند و در نتیجه موجب [[امنیت خاطر]] طرف دیگر شود. در اعتماد، برای اینکه فرد [[احساس امنیت]] کند، باید بتواند به دیگری تکیه کند و از اینکه دچار [[انفعال]] شود، [[ترس]] نداشته باشد؛ بلکه نوعی آرامش و احساس امنیت نسبی داشته باشد<ref>عابدی جعفری و همکاران، «ایجاد اعتماد در سازمان‌ها: دیدگاه‌های اسلامی»، ص۳.</ref>. بر این اساس، توجه به چند نکته مفهوم اعتماد را تبیین می‌کند:
====اعتماد و امنیت خاطر====
[[انسان]] بنا بر [[طبع]] خود، طالب «[[امنیت]]» (در همه ابعاد آن) بوده و از چیزی که امنیت او را به مخاطره اندازد، گریزان است و برعکس ارتباط او با هر چیز دیگر، مبتنی بر نسبتی از امنیت خاطری است که از آن دارد. ارتباط [[انسان‌ها]] با هم در [[خانواده]]، [[اجتماع]]، [[سازمان‌ها]] و مؤسسه‌ها نیز، مبتنی بر نوعی احساس امنیت است؛ یعنی از آنجا که غالب افراد به طور [[طبیعی]] نسبت به هم، احساس امنیت دارند و تلقی آنان از هم بر محور بی‌خطر بودن است، [[فلسفه وجودی]] ارتباط متقابل آنها و کمک به [[رفع حوائج]] هم در همین [[امنیت خاطر]] نهفته است.
در رابطه با یک [[سازمان]] هم، وجود [[امنیت]] - اعم از [[امنیت مالی]]، جانی، عرضی، یا هر نوع امنیت دیگر- ایجادکننده یک دسته ارتباط‌های میان اعضا است و می‌توان نتیجه گرفت که مطلق امنیت، امکان برقراری ارتباط عناصر سازمان و [[جامعه]] را فراهم می‌سازد. وقتی گفته می‌شود ایجاد ارتباط میان عناصر یک مجموعه [[انسانی]] به «امنیت» برمی‌گردد، جای این [[پرسش]] است که خود «امنیت» برآمده از چیست و ریشه در چه دارد؟ به سخن دیگر، احساس امنیت، نتیجه چه حالت و چه روحیه‌ای است؟ آن احساسی که نتیجه‌اش «امنیت» است، چیزی نیست جز «[[اعتماد]]». یعنی امنیت در گرو اعتماد و [[یقین]] است؛ چه اینکه با [[دقت]] در همه روابطی که عناصر سازمان با هم دارند، می‌توان به این نتیجه رسید که جوهره امنیت و ارتباط ناشی از آن، به اعتماد آنها به یکدیگر، بازگشت دارد. بنابراین، امنیت، [[حکم]] واسطه برای جریان یافتن اعتماد میان افراد را دارد و اعتماد درواقع همچون غلتکی عمل می‌کند که [[قادر]] است جاده ارتباط میان افراد سازمان با یکدیگر را هموار سازد و با هموار شدن این جاده، راه برای [[مدیر]] باز می‌شود که بر خودرو [[انتظام]] خاص سازمان، سوار شود و به [[هدایت]] و [[هماهنگی]] [[رفتار]] مجموعه اقدام کند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۲.</ref>
====اعتماد و رفتار منصفانه====
مفهوم دیگری که توجه به آن می‌تواند در تبیین اعتماد نقش داشته باشد، وجود نوعی [[احساس]] در روابط است که توأم با فرصت‌طلبی نباشد<ref>رابینز، استیفن، رفتار سازمانی: مفاهیم، نظریه‌ها، کاربردها، ص۱۴۳.</ref>. به سخن دیگر، در هر ارتباطی، نوعی خطرجویی ذاتی وجود دارد؛ درواقع اعتماد، آسیب‌پذیر کردن شخص را با خود به همراه دارد؛ نظیر زمانی که اطلاعات شخصی را فاش، یا به قول و قرارهای دیگری اعتماد می‌کنیم. اما اعتماد، خطرجویی تنها نیست، بلکه میل به خطرجویی است. وقتی به کسی اعتماد می‌کنیم، [[انتظار]] آن است که مورد [[سوء استفاده]] قرار نگیریم<ref>پناهی، بلال، «اعتماد و اعتمادسازی در سازمان»، ص۲۵.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۳.</ref>
====اعتماد و انتظار مثبت====
«اعتماد» به عنوان درجه حساسیت یک طرف نسبت به رفتار طرف دیگری، مبتنی بر این انتظار است که او عملکردی خاص، که برای طرف اول اهمیت دارد را، انجام می‌دهد، بدون اینکه [[قدرت]] [[نظارت]] یا کنترل او را داشته باشد. از این دیدگاه، [[اعتماد]] به ایجاد مجموعه‌ای از انتظارات [[رفتاری]] میان افراد منجر می‌شود؛ به گونه‌ای که آنها را [[قادر]] به [[مدیریت]] موارد نامطمئن، یا توأم با ریسک حاصل از تعاملشان می‌کند و آنها می‌توانند در [[رفتار]] همکارانه خود به بهترین حالت دست یابند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۳.</ref>
===اعتماد به منزله جوهره مدیریت===
ایجاد رابطه شکل‌گیری [[نظم]] و تنظیمات خاصی به نام [[سازمان]] و [[هماهنگی]] رفتار افراد در این مجموعه، همه بر اعتماد متقابل میان عناصر [[استوار]] هستند. در چنین حالتی، مدیریت عهده‌دار [[هدایت]] و هماهنگی رفتار افراد یک سازمان به وسیله [[رشد]] جریان اعتماد است، و می‌توان نتیجه گرفت که جوهره یا هسته مرکزی مدیریت، چیزی جز اعتماد نیست و طبیعتاً استقرار و [[انسجام]] و بقای هر [[سازمانی]]، به استقرار و بقای «عنصر اعتماد» در آن [[نظام]] [[وابستگی]] مستقیم دارد. بر این مبنا، [[مدیریتی]] می‌تواند موفق و اثربخش باشد که همه تلاش خود را بر رشد جریان اعتماد در سازمان معطوف سازد. طبعاً برای این منظور باید ساختاری را بر سازمان [[حاکم]] کند که با ایجاد اعتماد میان افراد، هم‌گونی و هماهنگی داشته باشد. یعنی یک مدیرِ اثربخش کسی است که [[توانایی]] و قدرت تنظیم اعتماد در بخش‌های مختلف سازمان را نسبت به هدفی که در پی تحقق آن است، داشته باشد.
بر همین اساس است که امروزه، مدیریت بر مبنای اعتماد، به منزله یکی از انواع مهم مدیریت و [[رهبری]] تلقی می‌شود، که می‌تواند به [[همکاری]] میان افراد، گروه‌ها و [[سازمان‌ها]] بینجامد و افراد را برانگیزد؛ به نحوی که با میل و بدون هیچ رفتار [[تحمیلی]] در راستای اهداف از قبل تعیین شده، گام بردارند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۳.</ref>
===مبانی اعتماد===
درباره اینکه اعتماد میان افراد مبتنی بر چیست، چگونه به وجود می‌آید و در نهایت چه عواملی موجب آن می‌شوند، نظریات مختلفی امکان طرح شدن دارد؛
====[[ترس]]====
برخی اعتماد افراد به همدیگر را ناشی از نوعی [[قدرت]] بازدارندگی در روابط می‌دانند. به سخن دیگر نوعی از [[اعتماد]] را طرح می‌کنند که مبتنی بر ترس از تلافی‌جویی در صورت عدم اعتماد است. کسانی که ارتباطشان این‌گونه است، آن‌چه می‌گویند عمل می‌کنند؛ زیرا از عواقب به انجام نرسیدنشان [[هراس]] دارند. اعتمادِ مبتنی بر بازدارندگی تا جایی مؤثر است که امکان [[مجازات]] وجود دارد، عواقب کار روشن است و در صورتی که از اعتماد تخطی شود، مجازات واقعاً [[اعمال]] خواهد شد. یک مثال از اعتماد مبتنی بر بازدارندگی ارتباط میان [[مدیر]] و کارمند است؛ [[انسان]] معمولاً در [[مقام]] یک کارمند به کارفرمای جدید خود اعتماد می‌کند، حتی اگر تجربه‌ای که اعتماد خود را به آن متکی می‌کند، اندک باشد. پیوند به‌وجودآورنده این اعتماد [[اقتدار]] کارفرما و مجازاتی است که می‌تواند در صورت انجام ندادن [[وظایف]] مربوط به [[شغل]] در مورد کارمند اعمال کند<ref>پناهی، بلال، «اعتماد و اعتمادسازی در سازمان»، ص۲۵.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۴.</ref>
====[[تجربه]] و [[آگاهی]]====
بیشتر ارتباط‌های [[سازمانی]]، ریشه در اعتماد مبتنی بر آگاهی دارند. به سخن دیگر، اعتماد مبتنی بر پیش‌بینی‌پذیری [[رفتاری]] است که حاصل تجربه‌های تعامل گذشته است. وجود چنین اعتمادی هنگامی است که شخص، آگاهی لازم درباره افراد برای [[درک]] کافی و وافی [[کارکنان]] را داشته باشد، تا بتواند [[رفتار]] محتمل آنان را به [[درستی]] [[پیش‌بینی]] کند. اعتماد مبتنی بر آگاهی به جای اتکا به بازداری، متکی به آگاهی است. آگاهی درباره دیگری و پیش‌بینی‌پذیری رفتار او، جای [[قراردادها]]، [[مجازات‌ها]]، و ترتیبات [[حقوقی]] را که بیشتر معمول اعتماد مبتنی بر بازدارندگی هستند، می‌گیرد. این‌گونه اعتماد به مرور [[زمان]] و بیشتر به عنوان کنش تجربه‌ای که ایجاد اعتماد و باارزش بودن می‌کند، به وجود می‌آید. هرقدر کسی را بهتر بشناسید پیش‌بینی صحیح‌تری از رفتار او در [[آینده]] خواهید داشت. پیش‌بینی‌پذیری، اعتماد را تقویت می‌کند، حتی اگر پیش‌بینی شود که دیگری قابل اعتماد نیست؛ زیرا راه‌های [[تجاوز]] او به اعتماد را می‌توان پیش‌بینی کرد؛ هرقدر با افراد دیگر ارتباط بیشتر و تعامل منظم‌تر وجود داشته باشد، این شکل از اعتماد بیشتر ایجاد خواهد شد و می‌توان بیشتر به آن متکی بود<ref>پناهی، بلال، «اعتماد و اعتمادسازی در سازمان»، ص۲۵.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۵.</ref>
====[[روابط عاطفی]]====
بر اساس احتمال دیگر، زمانی می‌توان به بالاترین سطح [[اعتماد]] رسید که میان دو طرف، یک [[ارتباط عاطفی]]، وجود داشته باشد. این نوع ارتباط به یکی از طرفین [[اجازه]] می‌دهد که به عنوان کارگزارِ طرف دیگر عمل کند و در ارتباط‌های میان افراد، [[جانشین]] آن شخص شود. چنین اعتمادی را اعتماد مبتنی بر [[عواطف]] می‌گویند.
در اینجا وجود اعتماد، بدین دلیل است که هر دو طرف از قصد یکدیگر [[آگاهی]] دارند و به [[خواسته‌ها]] و آرزوهای هم [[احترام]] می‌گذارند. این تفاهم دوجانبه تا آنجا [[پیشرفت]] می‌کند که هر یک از دو طرف، می‌تواند به گونه‌ای اثربخش به جای دیگری عمل کند. در این سطح، کنترل در کمترین حد است. نیازی به [[مراقبت]] از دیگری نیست؛ زیرا [[وفاداری]] بدون قید و شرط وجود دارد.
بهترین نمونه اعتماد مبتنی بر [[شناسایی]]، [[ازدواج]] طولانی مدت یک زوج [[خوشبخت]] است. شوهر به تدریج می‌آموزد که چه چیزهایی برای زنش اهمیت دارد و همان اَعمال را [[پیش‌بینی]] می‌کند، و [[زن]] هم مطمئن است که آنچه را برای شوهرش مهم است پیش‌بینی می‌کند، بی‌آنکه مجبور به سؤال شود. شناسایی فزاینده، شخص را [[قادر]] می‌سازد که مانند دیگری [[فکر]] کند، مانند دیگری [[احساس]] کند و مانند دیگری پاسخ دهد<ref>رابینز، استیفن، «اصول رفتار سازمانی»، ص۴۶.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۵.</ref>
====اعتماد و فرهنگ====
بر مبنای دیگر، اینکه اعتماد میان افراد مبتنی بر چیست و چگونه پدید می‌آید؟ را باید در اهداف و انگیزه‌های مشترک اعضای آن جستجو کرد. دو نفر [[دوست]] از اعتماد میان خود و تعمیق [[صمیمیت]]، هدفی دارند و آن [[دستگیری]] از هم در مواقع [[گرفتاری]]، یا [[ارشاد]] یکدیگر به صورت عملی و [[فکری]] است. همچنین اعتمادی که حاصل پیوند [[زناشویی]] است، [[هدف]] آن چیزی جز [[امداد]] و [[همکاری]] برای حصول [[کمالات]] مادی و [[معنوی]] نیست. دو تاجر، دو کاسب و دو تولیدگر هم هدف مشترکی دارند و آن رفع [[حاجت]] دیگران و به دست آوردن سودی برای [[امرار معاش]] است. به همین ترتیب، دو [[سازمان]]، دو [[جامعه]] یا دو [[کشور]] هم روابطشان را در پناه [[اعتماد]] متقابل استقرار می‌بخشند، تا در زیر [[سایه]] آن، [[منافع]] مشترکشان محقق شود.
در همه مثال‌های یادشده، اعتماد صورت گرفته، و علت آن «اهداف مشترک» یا «پذیرفته‌شده‌های مشترک» نزد عناصر مربوط به هم است. بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که مبنای اعتماد و مبنای [[مدیریت]] که به اعتماد متکی است، «پذیرش جمعی» است و پذیرش جمعی، یا «عمومی» همان فرهنگ است، چه اینکه [[حقیقت]] فرهنگ حاصل ترکیب مجموعه پذیرفته‌شده‌های جمع است. بر این اساس، مبنای مدیریت چیزی جز فرهنگ نیست. در [[نظام ارزشی اسلام]]، جوهره اعتماد به پیش‌فرض‌های [[اسلامی]] و فرهنگ آن برمی‌گردد، که دارای [[استواری]] است و [[مدیریت‌ها]] در چارچوب این فرهنگ شکل می‌گیرند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۶.</ref>
===شیوه‌های جلب اعتماد و اعتمادسازی===
====خوش‌گمانی: بستر ایجاد اعتماد====
[[امام علی]]{{ع}} بر [[حسن ظن]] دیگران تأکید کرده است و این خود مؤید آن است که اعتماد متقابل افراد به همدیگر در [[سازمان]]، یا در سطح [[جامعه]]، معمولاً در زمینه و بستری سالم و خالی از [[سوء ظن]]، شکل می‌گیرد. به سخن دیگر، اعتماد در محیطی که در آن حسن ظن و خوش‌گمانی وجود دارد، ایجاد می‌شود. خوش‌گمانی محیط مناسبی برای اعتماد متقابل [[کارکنان]] فراهم می‌آورد؛ چراکه خوش‌گمانی فرد، موجب [[آرامش روحی و روانی]] اوست. در [[حدیثی]] از امیرالمؤمنین علی{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ أَفْضَلِ السَّجَايَا وَ أَجْزَلِ الْعَطَايَا}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۳، ح۴۸۳۴.</ref> حسن ظن از بهترین [[صفات انسانی]] و پربارترین [[مواهب الهی]] است. و در حدیثی دیگر از آن حضرت می‌خوانیم: {{متن حدیث|حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ أَحْسَنِ الشِّيَمِ وَ أَفْضَلِ الْقِسَمِ}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۳، ح۴۸۲۴.</ref> حسن ظن از بهترین خوی‌ها و [[برترین]] بهره‌هاست؛ {{متن حدیث|حُسْنُ الظَّنِّ يُخَفِّفُ الْهَمَّ وَ يُنْجِي مِنْ تَقَلُّدِ الْإِثْمِ}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۳، ح۴۸۲۳.</ref> حسن ظن [[اندوه]] را سبک می‌کند و از آلوده‌شدن به [[گناه]] [[رهایی]] می‌بخشد؛ {{متن حدیث|حُسْنُ الظَّنِّ رَاحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلَامَةُ الدِّينِ}}<ref>محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۵، ص۶۲۳.</ref> حسن ظن مایه [[آرامش]] [[قلب]] و [[سلامت]] [[دین]] است.
در مقابل، [[بدگمانی]] و سوء ظن، پیامدهایی دارد که به موجب آن، کارکنان از همدیگر و از [[مدیران]]، [[وحشت]] داشته، نمی‌توانند به آنان [[اعتماد]] کنند. [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: «بدترین [[مردم]] کسی است که به دلیل بدگمانی‌اش به کسی اعتماد نمی‌کند و دیگران هم به دلیل بدگمانی او به وی اعتماد نمی‌کنند»<ref>محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۵، ص۶۲۳.</ref>. اگرچه نگرش مثبت و [[خوش‌گمانی]] می‌تواند زمینه‌ساز تسهیل ارتباط‌ها، [[آرامش روانی]] و اعتمادسازی شود، اما باید توجه کرد که [[خوش‌بینی]] نسبت به همه افراد و در همه زمان‌ها، سبب ایجاد مشکل می‌شود، از این رو، [[اسلام]] برای آن حدی قائل شده است. برای مثال [[امام علی]]{{ع}} در [[انتخاب]] افراد برای منصب‌های حساس می‌فرماید: «در [[گزینش]] [[کاتبان]] به [[فراست]] و [[اطمینان]] و خوش‌گمانی خود اعتماد نکن... و آنان را بیازمای».<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۶.</ref>
====[[امانت‌داری]]====
یکی از شیوه‌های جلب [[اعتماد دیگران]]، [[رفتار]] توأم با امانت‌داری است، که در درازمدت، به نوعی [[احساس امنیت]] خاطر جهت اعتماد می‌انجامد. در همین رابطه است که رفتار خائنانه و شکننده امانت‌داری، [[شماتت]] شده و سفارش شده که نباید به [[خائن]]، که [[خیانت‌کاری]] او را به [[تجربه]] دریافته‌ای، اعتماد کنی<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۸، ص۲۴۷.</ref>.
طبق بیان امام علی{{ع}} [[مسئولیت‌ها]] و منصب‌هایی که به افراد واگذار می‌شوند نیز امانت‌اند: کار و [[شغل]] تو طعام (وسیله [[امرار معاش]]) تو نیست، بلکه امانتی در گردن توست<ref>فیض الاسلام، ۱۳۷۶، ص۸۳۹.</ref>. همچنین آن حضرت درباره [[منصب]] حساس کاتب، می‌فرماید: «به کاتبانی اعتماد کن که در نزد مردم آثار [[نیکو]] داشته و به امانت‌داری از همه مشهورترند»؛ از این‌رو صرفاً [[امین]] بودن کاتب مورد نظر نیست؛ بلکه او باید به عنوان چهره یا الگوی امانت‌داری از همه افراد، مشهورتر باشد<ref>فیض الاسلام، ۱۳۷۶، نامه ۵۳.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۷.</ref>
====[[صداقت]]====
یکی دیگر از شیوه‌هایی که در ایجاد اعتماد [[دخالت]] دارد، رفتار توأم با صداقت و [[راستگویی]] است؛ راستگویی از ویژگی‌های [[پسندیده]] [[اخلاقی]] است که در [[قرآن]] و دیگر منابع [[حدیث]]، بر آن تأکید شده است. یکی از کارکردهای [[ارزشمند]] [[راستگویی و صداقت]] در [[جامعه]]، اعتماد متقابل افراد به یکدیگر است؛ چراکه در صورت [[راستگو]] بودن افراد در جامعه، آنان می‌توانند براساس گفته‌های یکدیگر، اظهار نظر و اقدام کنند و تداوم این روند سبب به وجود آمدن [[اعتماد]] در جامعه خواهد شد. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: «به زیادی [[نماز]] و [[روزه]] افراد نگاه نکنید، بلکه به [[راست‌گویی]] و برگرداندن [[امانت]] افراد بنگرید»<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۱، ص۹.</ref>.
با توجه به نقش صداقت در [[شیوه زمامداری]] است که علی{{ع}} به [[مالک اشتر]] توصیه می‌کند، که با [[مردم]] [[صادقانه]] برخورد کرده و از [[وعده]] و شعارهایی که همراه عمل نیست [[پرهیز]] کند؛ زیرا وعده‌های بدون عمل و نشان دادن غیرواقع به صورت واقع؛ موجب [[خشم خدا]] و مردم می‌شود.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۸.</ref>
====[[شرافت]]====
زمانی که [[پیروان]] به [[رهبری]] اعتماد می‌کنند، یعنی مایل‌اند در برابر [[اعمال]] [[رهبر]]، آسیب‌پذیر باشند؛ بدین معنا [[اطمینان]] داشته باشند که از [[حقوق]] و [[منافع]] آنان [[سوء استفاده]] نمی‌شود. احتمال ندارد مردم به کسی که او را شرافتمند نمی‌دانند، یا کسی را که احتمال [[قوی]] وجود دارد که از او سوء استفاده شود، [[احترام]] بگذارند و یا از او [[پیروی]] کنند. برای مثال، در فهرست صفاتی که مردم در [[رهبران]] خود [[تحسین]] می‌کنند، شرافت، همیشه در رأس قرار دارد. «شرافت برای رهبری [[ضرورت]] مطلق دارد. در صورتی که مردم بخواهند با میل و [[رغبت]] از کسی [[تبعیت]] کنند، چه در میدان [[جنگ]] و چه در [[اتاق]] هیئت مدیره، قبل از هر چیز می‌خواهند اطمینان داشته باشند، که شخص مورد نظر [[ارزش]] اعتماد آنها را دارد»<ref>رابینز، استیفن، «اصول رفتار سازمانی»، ص۱۷۵.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۸.</ref>
====[[انصاف]]====
در [[قرآن کریم]] و [[روایات]] [[معصومان]]{{عم}}، همگان به [[رعایت]] انصاف و [[عدالت]] سفارش شده‌اند و در برخی روایات به رهبران و [[حاکمان]]، دستورهای خاصی برای [[رعایت عدالت]]، داده شده است. [[امام علی]]{{ع}} در یکی از سخنان خود رعایت انصاف در [[برخورد با مردم]] را موجب اعتماد آنان می‌داند: «در برخورد با مردم انصاف را رعایت کنید، به شما اعتماد خواهند کرد»<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۲، ص۲۵۹.</ref>. اگر مردم [[باور]] کنند که رهبران حقوق قانونی و [[شرعی]] آنان را رعایت می‌کنند و با همه یکسان و براساس عدالت برخورد می‌کنند و هیچ‌کس از امتیاز ویژه و ناحق بهره نمی‌برد، به ایشان [[اعتماد]] خواهند کرد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۹.</ref>
====[[وفای به عهد]]====
لازمه اعتماد آن است که [[مردم]] باور داشته باشند که فردی قابل اتکا است؛ از این رو، شرط ایجاد اعتماد متقابل وفای به عهد و عمل است.
====[[رازداری]]<ref>Maintain Confidences.</ref>====
اگر افراد با گفتن رازی، خود را آسیب‌پذیر می‌سازند، باید مطمئن باشند که طرف، آن را با دیگران در میان نمی‌گذارد، یا به این [[راز]] [[خیانت]] نمی‌کند. اگر مردم همدیگر را افرادی بدانند که رازهای محرمانه آنها را فاش می‌کنند، یا نمی‌توانند به او تکیه کنند، در آن صورت همدیگر را قابل اعتماد نخواهند دانست و تنها به افرادی که [[محتاط]] هستند اعتماد شده و به آنها تکیه می‌شود.
[[امام علی]]{{ع}} در فراز ۲۱ [[عهدنامه]]، ضمن مفروض دانستن اصل [[ضرورت]] وجود اعتماد متقابل و نقش آن در اثربخشی عملکرد [[زمامدار]]، [[مالک اشتر]] را به صورت عملی، [[دعوت]] به راه‌هایی می‌کند، تا در پرتو آنها بتواند، چنین جوی را در [[سازمان]] پدید آورد: {{متن حدیث|وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ وَالٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ...}} ای مالک، بدان که هیچ مسئولی [[بی‌نیاز]] از اعتماد، [[حسن ظن]] و [[احساس]] [[وفاداری]] زیرمجموعه نسبت به خود نیست و برای جلب این وفاداری مردم، بهترین شیوه‌ها عبارت‌اند از:
{{متن حدیث|... مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ}}؛ «ای مالک، بدان که هیچ عاملی برای جلب نظر [[والی]] و [[مدیر]] نسبت به مردم و زیرمجموعه، بهتر از [[احسان]] به آنها نیست». احسان و نیکویی چیزی است که در هر کجا تحقق یابد، [[دل‌ها]] را به هم نزدیک ساخته و کدورت‌ها را از میان می‌برد، [[پیام]] [[نیکی به دیگران]]، [[عشق]] و [[محبت]] و دعوت به [[دوستی]] است. در یک سازمان هرگاه مدیر شیوه عملی خود را احسان و [[نیکی]] کردن به زیرمجموعه قرار دهد و این عمل را به صورت‌های مختلف و به طور مستمر به انجام رساند، ماهیت این‌گونه [[رفتار]]، که با [[فطرت انسان‌ها]] [[هماهنگی]] و تلائم دارد، باعث می‌شود میل و انگیزه درونی آنها به سوی مدیر راه یافته و دل‌های آنان را به دست آورد. طبیعتاً به دست‌آوردن دل‌ها، مهم‌ترین هدفی است که یک مدیر اثربخش به دنبال آن است که بالاترین ثمره آن رواج و نهادینه شدن و به عبارتی، تبدیل به [[فرهنگ]] شدن «[[اعتماد]]» در سازمان می‌شود.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۶۹.</ref>
====رفتار حمایت‌گرایانه و کاهش هزینه‌های زندگی====
ای مالک، عامل مهم دیگری که برای جلب نظر والی و مدیر نسبت به م [[ردم]] و زیرمجموعه بسیار مؤثر است: [[تخفیف]] هزینه‌های زندگی آنهاست: {{متن حدیث|وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ}}.
در این فراز، [[امام]]{{ع}} به یک [[واقعیت]] عینی و مؤثر در [[زندگی]] افراد اشاره دارد و آن [[رعایت]] حال [[مردم]] از لحاظ فشارهای [[مالی]] بر آنهاست. امام در فرازهای مختلف [[عهدنامه]]، همچون فراز ۲۷، ۴۴ و ۴۷ تا ۵۱، به مسائل [[اقتصادی]]، از جمله اصل مهم [[درآمدزایی]] و [[اخذ مالیات]]، [[ضرورت]] و [[فلسفه]] [[وجوب]] [[مالیات]] و اخذ عوارض و نقش آن در [[عمران]] و [[شهرسازی]]، موارد ضرورت تخفیف عوارض و مالیات و آثار آن اشاره کرده است.
[[روح]] [[حاکم]] بر [[فرمان امام]]{{ع}} در همه فرازهای یادشده، آن است که در عین [[تلاش]] [[دولت]] برای درآمدزایی، باید [[عدالت]] و [[انصاف]] در همه جا، سرلوحه عملکرد [[مسئولان]] قرار داشته باشد. عدالت و انصاف ایجاب می‌کند براساس [[میزان]] درآمد افراد و [[ارزیابی]] دقیق، از آنها مالیات و عوارض گرفته شود و در مواقعی که به دلائل مختلف، افراد توان پرداخت ندارند، دولت تا حد امکان فشاری بر آنها [[تحمیل]] نکند و هزینه‌های زندگی آنها را، از طریق نرخ مالیات، یا از طریق کمک به آنها در مواقع [[لزوم]]، کاهش دهد.
قطعاً مراعات حال مردم از حیث [[امور معیشتی]]، آثار متعددی را در پی دارد که [[امام علی]]{{ع}} در فراز ۲۱ عهدنامه، به یکی از مهم‌ترین آثار آن، که همان «اعتمادسازی» است، اشاره دارد؛ چراکه هر [[انسانی]] هنگام فشار و تنگی [[دوست]] دارد که مورد [[لطف]] و [[عنایت]] دیگران قرار گیرد و وضعیت او از سوی دیگران، به ویژه مسئولان و افراد بالادست، [[درک]] شود و قطعاً هرگاه چنین امری رخ دهد، در او ایجاد اعتماد و [[اطمینان]] می‌کند، که در تنگناها، هیچ [[وقت]] تنها نیست و می‌تواند به دیگران هم تکیه داشته باشد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۷۰.</ref>
====پرهیز از کارهای تحمیلی====
ای مالک، بدان که هیچ عاملی برای جلب نظر [[مردم]]، از سوی [[والی]]، بهتر از آن نیست که... آنها را به کارهای تحمیلی و اجباری وادار نکنی: {{متن حدیث|وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ}} با توجه به اینکه «قِبَل» گاه به معنای «نزد» و گاه به معنای «[[قدرت]]» می‌آید، می‌توان جمله را چنین معنا کرد: «چیزی که نزد آنها (و بر عهده آنها) نیست یا چیزی که در [[طاقت]] و توان آنها نیست»<ref>مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهج‌البلاغه، ج۱۰، ص۴۳۵.</ref>.
یکی از اصول مهم [[مدیریت اسلامی]]، توجه به [[واقعیت]] و [[ماهیت انسان]] و [[شناخت]] ابعاد وجودی او و برخوردی متناسب با آن، توسط افراد [[مسئول]] است. از واقعیت‌های اصلی وجود [[انسان]]، که نقش بسیار مهمی در نحوه [[رفتار]] او دارد، «مختار بودن» انسان است. در [[نظام فکری]] [[اسلام]]، آن‌چه که به [[افعال]] انسان [[ارزش]] می‌دهد افعالی است که با [[اراده]] و [[اختیار]] خود انجام می‌دهد و به همین دلیل هم در برابر آنها مسئول بوده و باید پاسخگو باشد. [[رشد]] و کمال و [[تقرب]] انسان که [[هدف]] نهایی از افعال اوست هم، ناشی از افعال اختیاری است؛ چه اینکه اساساً [[فلسفه خلقت]] و مسیر [[تکامل انسان]] بر مبنای [[حکمت خداوندی]] به گونه‌ای است که با موضوعیت اختیار، هیچ جبری را در [[پذیرش دین]] برای انسان جایز نمی‌شمارند: {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>؛ «در پذیرش [[اعتقاد]]، [[دین]] و [[حقایق]]، [[تحمیل]] و اجباری نیست؛ چراکه رشد از [[تباهی]]، به روشنی مشخص شده است». بنابراین، در نهایت، این خود انسان است که به اقتضای [[فطرت]] و [[عقل]] رفتار کرده و با [[انتخاب]] [[راه راست]]، در زمره راهیان [[حق]] درمی‌آید: {{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>.
بنابراین، کسی را نمی‌توان به [[زور]] وادار به پذیرش معنایی کرد، این کار، نه شدنی است و نه مطلوب، نه [[سنّت]] [[خدا]] بر [[اجبار]] متکی است و نه اینکه به زور می‌توان کسی را [[معتقد]] و ملتزم به معنایی ساخت؛ چون اساساً [[امور قلبی]]، الزام‌بردار و قهرپذیر نیستند، بلکه هر معنایی را باید با میل و [[رغبت]] به کسی [[القا]] کرد.
برخورد جبرمآبانه در مسائل [[قلبی]]، با ماهیت و [[ذات]] و [[فطرت انسان]] ناسازگار است و به معنای [[واقعی]] پذیرفته نمی‌شود و به محض برطرف شدن عوامل زور، اثر خود را از دست می‌دهد؛ چراکه اساساً تحمیل، [[انسانیت]] [[انسان]] را از او سلب می‌کند، هرچند در جهت حق باشد و این بدان دلیل است که انسانیت انسان به [[اعمال]] ارادی او بستگی دارد<ref>نقی‌پور، ولی‌الله، مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، ص۶۱.</ref>. در [[قرآن کریم]]، انسان [[مسئول]] مستقیم اعمال خودش معرفی شده است؛ در [[آیات]] مربوط به [[قیامت]]، هرکس پاسخ‌گوی اعمال خویش و در گرو اعمال خود است: {{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ}}<ref>«هر کس در گرو کاری است که انجام داده است» [[سوره مدثر]]، [[آیه]] ۳۸.</ref>؛ {{متن قرآن|كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ}}<ref>«هر کس در گرو کرده خویش است» سوره طور، آیه ۲۱.</ref>.
در [[سازمان اسلامی]] و [[خدامحور]]، [[مدیر]] باید زمینه‌های انجام کار درست و خیر را [[توسعه]] دهد و زمینه‌های انجام [[کارهای بد]] و نادرست را ببندد؛ افراد را هم به انجام کارهای خوب [[تشویق]] و از کارهای بد [[نهی]] کند؛ اما هیچ‌گاه نباید کاری کند که افراد [[احساس]] کنند مجبور به انجام کاری شده‌اند، بلکه در عین احساس [[آزادی]]، فعلی هماهنگ با [[اهداف]] [[سازمانی]] انجام دهند و این هنگامی ممکن است که [[سبک مدیریت]] و [[رهبری]] در [[سازمان]]، سبکی تفویضی و مبتنی بر [[اعتماد]] متقابل باشد. این اصل در [[مدیریت اسلامی]] به عنوان «اصل اعمال [[مدیریت]] براساس [[اختیار]] نیروها» مطرح شده و [[مبین]] آن است که مدیر باید فضائی فراهم سازد تا آنها، با میل و علاقه اقدام به رفتارهایی در مسیر اهداف مورد نظر کنند.
[[سیره عملی معصومان]]{{عم}} هم نشان می‌دهد که همواره کوشیده‌اند فقط افراد را در جریان امور قرار داده و شرایط را برای آنان بازگو کنند، تا خود بر مبنای [[درک]] خود، تصمیم بگیرند و هیچ‌گاه به [[اجبار]]، افراد را وادار به کاری نکرده‌اند.
برای نمونه می‌توان از رویداد [[ذبح اسماعیل]]{{ع}} نام برد: [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در [[خواب]] می‌بیند که فرزند خود را [[ذبح]] می‌کند و این [[رؤیای صادقه]] چند بار [[تکرار]] می‌شود و [[یقین]] می‌کند که [[فرمان الهی]] است و باید انجام شود، اما با وجود این، فرزند را به [[مشورت]] می‌خواند: {{متن قرآن|قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى}}<ref>«(ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم پس بنگر که چه می‌بینی؟» سوره صافات، آیه ۱۰۲.</ref> تا نظر او را هم جویا شود و [[انتخاب]] کند؛ چراکه اگرچه [[حکم]] خداوندی است و پدر [[مأمور]] به انجام کاری شده است و باید آن را انجام دهد، اما از طرف دیگر، اسماعیل{{ع}} هم، یک [[انسان]] مختار است و [[حق]] دارد این [[فرمان]] را بپذیرد یا رد کند. اگر پدر بدون [[اجازه]] و به [[زور]]، یا بدون [[آگاهی]] فرزندش، چنین اقدامی‌کند، درواقع ممکن است [[تکلیف]] خود را انجام داده و از [[امتحان]] [[پیروز]] بیرون بیاید، اما در اینجا تنها خود را دیده و به [[فکر]] [[رشد]] و [[تکامل]] خود از طریق [[اجرای دستور الهی]] بوده است؛ در حالی که از رشد دیگران و و در اینجا از رشد فرزند [[غفلت]] ورزیده است. این عمل یک‌طرفش ابراهیم و طرف دیگرش اسماعیل است. اسماعیل نیز حق دارد که در این [[آزمون]]، [[آزمایش]] شود و [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} حق ندارد این [[فرصت]] را از او سلب کند. به همین دلیل موضوع [[خواب]] را با او درمیان میگذارد و اسماعیل هم که [[مطیع]] فرمان الهی است، پدر را [[خطاب]] می‌کند که: {{متن قرآن|يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ}}<ref>«گفت: ای پدر! آنچه فرمان می‌یابی انجام ده که -اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافات، آیه ۱۰۲.</ref>.
نمونه دیگر را می‌توان در [[برخورد امام حسین]]{{ع}} در [[شب عاشورا]] با [[یاران]] خود ملاحظه کرد. در اینجا نیز [[امام]]{{ع}} سعی دارد افراد با [[اختیار]] خویش قدم به صحنه آزمایش گذارند و از آن به عنوان یک فرصت برای [[رشد]] و کمال خود و [[جاودانه]] شدن، بهره‌برداری کنند. به همین سبب، شب عاشورا آنان را جمع کرد از وقایع فردا، یعنی کشته شدن [[قطعی]]، خبر داد و در عین حال، فرصت و زمینه [[انتخاب]] را (با خاموش کردن چراغ) برای آنها فراهم ساخت، تا با [[آزادی]] کامل یا بمانند یا صحنه را ترک کنند. نکته قابل توجه در این صحنه آن است که امام{{ع}} در شب عاشورا افراد را [[آزاد]] گذاشت که بروند و در [[روز عاشورا]] ندا سر داد و [[یاری]] می‌طلبید {{متن حدیث|هَلْ مِنْ نَاصِرٍ يَنْصُرُنِي}} و این خود دال بر آن است که امام [[یار]] و [[یاور]] و معین می‌خواهد، اما نه هر [[یاوری]]! آن یاوری مطلوب است که خود، [[مرگ]] را انتخاب کند و بتواند در [[تاریخ]] ماندگار بماند و پشتوانه جاوید [[اسلام]] شود<ref>نقی‌پور، ولی‌الله، مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، ص۱۳۴.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۷۱.</ref>
====تلاش مستمر (استمرار در عمل)====
اعتمادسازی و جلب نظر دیگران، امری نیست که بتوان آن را به آسانی به دست آورد؛ چراکه برای این امر باید راهی به درون افراد جستجو کرد و [[دل]] آنها را به دست آورد. افراد زمانی به دیگری دل می‌سپارند که [[همدلی]]، [[همفکری]] و [[همکاری]] هم را [[تجربه]] کرده باشند و مطمئن شوند که در [[سختی‌ها]] می‌توانند به او تکیه کنند و درواقع او را [[خیرخواه]] خود بیابند.
بر همین اساس است که [[امام علی]]{{ع}} در ادامه فراز ۲۱، مالک را به برخورد با برنامه و [[تلاش فراوان]] و مستمر فرامی‌خواند تا به هر طریق ممکن، [[وفاداری]] و [[حسن ظن]] افراد را نسبت به خود جلب نماید: {{متن حدیث|فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ}}؛ «پس ای مالک، لازم است از جانب تو برنامه‌ای باشد و آن‌قدر [[کوشش]] کنی تا وفاداری و [[خوشبختی]] و [[اعتماد]] [[مردم]] نسبت به تو فراهم گردد».<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۷۳.</ref>
====[[شفاف‌سازی]]====
اصولاً [[بی‌اعتمادی]] به همان اندازه از آن‌چه نمی‌دانیم ناشی می‌شود، که از آن‌چه واقعاً می‌دانیم؛ رک و راست بودن و [[رفتار]] شفاف، به اعتماد و [[اطمینان]] می‌انجامد. به همین دلیل از دیدگاه امام علی{{ع}} یکی دیگر از راه‌های جلب [[اعتماد دیگران]]، به ویژه، در مواقعی که، بنابر دلائلی حسن ظن و اعتماد آنها نسبت به [[مدیر]] کم شده باشد، آن است که مدیر، موارد ابهام‌زا را با صراحت بیان کرده و شفاف‌سازی کند. این مطلب را [[امام علی]]{{ع}} در فراز ۷۳ [[عهدنامه]] مطرح کرده که در جای خود بیشتر تبیین می‌شود: {{متن حدیث|وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ وَ اعْدِلْ عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ...}}.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۷۴.</ref>
===آثار اعتمادسازی===
چنان‌که بیان شد، اعتماد، زیربنا و جوهره [[مدیریت]] است. هیچ بخش و هیچ وظیفه‌ای از مدیریت، بدون اعتماد متقابل نمی‌تواند به طور اثربخش تحقق یابد. هر نوع رابطه و ارتباطی که در [[سازمان]]، بخواهد در راستای اهداف شکل بگیرد، مستلزم اعتماد، حسن ظن و [[وفاداری]] و [[احساس مسئولیت]] است. [[برنامه‌ریزی]] و تعیین اهداف، [[تصمیم‌گیری]]، [[سازماندهی]]، [[هدایت]] و [[رهبری]]، و هر نوع [[کنترل و نظارت]] در سازمان، نیازمند اطلاعات درست و معتبر است، که تنها می‌توان از مسیر اعتماد بدان دست یافت.
مدیری که بتواند در فرایند اعتمادسازی موفق باشد، در انجام همه کارهای خود، پشتوانه [[واقعی]] دارد و کارهایش تسهیل می‌شود. و برعکس مدیری که نتواند [[اعتماد‌سازی]] کند، با [[مشکلات]] فراوانی روبه‌رو خواهد شد و نمی‌تواند مدیریت اثربخشی از خود ارائه دهد.
بر همین اساس [[امام]]{{ع}} در ادامه فراز ۲۱ عهدنامه، آثار [[جلب اعتماد]] و حسن ظن مردم را بیان می‌کند و می‌فرماید: «ای مالک دلیل تأکید بسیار بر اعتمادسازی، آن است که: دستیابی به چنین وضعیتی باعث خوشبختی و [[آسایش]] تو و قطع مشکلات و رنج‌های طولانی و مستمر می‌شود». این نکته نیز حائز اهمیت است که امام{{ع}} سخن از عوامل حسن ظن [[زمامدار]] به رعایا به میان آورده، نه حسن ظن رعایا به زمامدار، در حالی که تصور بر این است که در این‌گونه موارد تعبیر اولی مناسب‌تر است؛ ولی منظور امام به این است که آن‌قدر زمامدار به رعایا خوبی کند که به وفاداری آنها به خود مطمئن شود.
به همین دلیل امام{{ع}} در ادامه این سخن می‌فرماید: «بنابراین در این راه آن‌قدر بکوش تا به وفاداری رعایا به خود [[خوش‌بین]] شوی؛ زیرا این [[خوش‌بینی]]، [[خستگی]] و [[رنج]] فراوانی را از تو دور می‌سازد؛ {{متن حدیث|فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً<ref>«نَصَب» به معنای رنج و تعب، از ریشه «نَصب» بر وزن «نصر» است به معنای ثابت قرار دادن گرفته شده؛ برای مثال هنگامی که نیزه را بر زمین می‌کوبند و جای آن را محکم می‌سازند، نصب گفته می‌شود و از آنجا که رنج و تعب انسان را از کار متوقف می‌سازد، این واژه بر آن اطلاق شده است و دشمنان اهل بیت{{عم}} را از این جهت ناصبی می‌گویند که گویی پرچم عداوت برافراشته‌اند.</ref> طَوِيلًا}}.
هرگاه زمامدار به [[رعیت]] خود [[سوء ظن]] داشته باشد، هر [[زمان]] احتمال می‌دهد [[شورشی]] بر ضد او برپا شود، یا به او [[خیانت]] کنند یا توطئه‌ای در برابر او بچینند و این همواره [[فکر]] او را ناراحت خواهد ساخت؛ اما هنگامی که از [[وفاداری]] آنها مطمئن باشد، با [[آرامش]] خاطر می‌تواند به [[نظم]] امور و [[عمران]] و [[آبادی]] و دفع [[شر]] [[دشمنان]] بپردازد.
افزون بر این، آثار دیگری هم بر اعتمادسازی مترتب است که در فراز ۷۳ [[عهدنامه]] به آنها اشاره شده است و در اینجا به طور فهرست‌وار مطرح می‌شوند و در جای خود تبیین خواهند شد:
# [[خودسازی]] و [[ریاضت]] نفس ([[اصلاح خود]]) {{متن حدیث|رِيَاضَةً مِنْكَ لِنَفْسِكَ}}؛
# [[دل‌جویی]] و مدارای با [[مردم]] {{متن حدیث|وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِكَ}}؛
# نیل به آرزوهای خود {{متن حدیث|وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَكَ}}؛
#حق‌طلب و حق‌خواه نمودن مردم {{متن حدیث|مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ}}.
در فرازهای [[آینده]] و به‌ویژه در بخش سوم که از اقشار مختلف و ویژگی‌ها و صفات آنها بحث می‌شود، به تفصیل به خصوصیات [[مدیران]] و همکاران خوب پرداخته می‌شود.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۷۴.</ref>
===ضابطه‌مندی اعتماد===
====اعتماد و اصل برائت====
پس از تعریف اعتماد، جایگاه آن نسبت به [[مدیریت]]، روش‌های اعتمادسازی و آثار آن در [[سازمان]]، جای این [[پرسش]] است که [[معتمد]] و غیر معتمد کیست؟ به چه کسی باید اعتماد نمود و به چه کسی اعتماد نکرد؟ افزون بر این، آیا باید به همه افرادی که در سازمان هستند و در رابطه با هر کاری اعتماد کرد؟ یا باید به اقتضای جریان اعتماد در سازمان، اصل برائت را جاری ساخت؟ یا اینکه به دلیل اختیاری که افراد دارند و احتمال وجود خطای [[سهوی]] و عمدی، باید به طور قاعده‌مند و روش‌مند کارها را به دیگران سپرد؟
تبیین این امر، مستلزم توجه به [[میزان]] اهمیت کاری است که بناست به افراد واگذار شود. یعنی هر چه کار کلیدی‌تر و آثار و پیامدهای آن حیاتی‌تر باشد، حساسیت بیشتری دارد و در نتیجه نمی‌توان بدون اعتماد [[قطعی]]، کار را به فرد واگذار کرد. به سخن دیگر، باید مطمئن شد که فرد از عهده این کار برمی‌آید و [[تعهد]] و [[تخصص]] لازم برای انجام آن را دارد [[و]] در سپردن کار به او، [[شایسته‌سالاری]] مصداق پیدا می‌کند؛ چراکه نبودن تناسب منطقی میان [[شغل]] و شاغل، بدان معنا است که فردی بدون داشتن شرایط لازم، در موقعیتی قرار گیرد که توان انجام بهینه آن را ندارد؛ برای مثال وقتی بناست افرادی به عنوان [[نماینده]] مجلس یا برای مقام‌های کلیدی و با [[اختیارات]] بسیار، [[انتخاب]] شوند، نمی‌توان اصل برائت را جاری دانست؛ چراکه اینان باید تصمیم‌های استراتژیک و سرنوشت‌ساز بگیرند، پس از اقدام به انتخاب آنها، باید از داشتن صفات، [[مهارت‌ها]]، خصوصیات و توانایی‌ها و تخصص آنها مطمئن شد و از راه‌های مختلف، تخصص و تعهد آنها را به [[اثبات]] رساند و صرف [[حسن ظن]] کفایت نمی‌کند. این همان مسئله‌ای است که گاه از آن به [[نظارت استصوابی]] تعبیر می‌شود.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۷۶.</ref>
====ملاک اعتماد: [[آزمون]]====
اگر لزوماً باید براساس ملاک و ضابطه‌ای به افراد اعتماد کرد، معتمد و غیر معتمد چه کسانی‌اند؟ و چگونه می‌توان به آنها اعتماد کرد؟ به سخن دیگر، سزاوارترین افرادی که می‌توان به آنها اعتماد کرد کدام‌اند و چگونه می‌توان به آنها دسترسی یافت؟ و برعکس، افرادی که باید به آنها [[سوء ظن]] داشت و بی‌اعتماد بود، چه کسانی‌اند و چگونه می‌توان آنها را [[شناخت]]؟
در این رابطه [[امام علی]]{{ع}} در فراز ۲۲ [[عهدنامه]]، ملاک اعتماد و شیوه شناخت معتمد از غیر معتمد را «[[امتحان]]» و «[[آزمایش]] افراد» می‌داند و [[مالک اشتر]] را نسبت به آن [[راهنمایی]] می‌فرماید که: «ای مالک هنگامی که می‌خواهی افراد مورد اعتماد را بشناسی و به تناسب کارهایی را به آنها واگذاری، در یک فرایند، آنها را زیر نظر داشته باش و بیازمای. به خصوص به آنها [[نیکی]] کن و سپس عملکرد آنها را ببین و با استانداردها و اهداف مورد نظر مقایسه کن و ببین تا چه حدی سپاسگزار و قدرشناس هستند و از امتحان [[پیروز]] بیرون آمده‌اند، یا برعکس در امتحان تو مردود شده‌اند. در این صورت است که [[معتمد]] و غیر معتمد را خواهی [[شناخت]]».<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۷۶.</ref>
====معتمد و غیر معتمد====
از مهم‌ترین عواملی که باعث [[اعتماد]] افراد به یک‌دیگر می‌شود، خصوصیات و ویژگی‌های آنان است. بدین معنا که اگر دارای ویژگی‌های خاصی باشند، این قابلیت را پیدا می‌کنند که دیگران بتوانند به آنان اعتماد کنند، همچنین نقطه مقابل این مطلب نیز درست است، یعنی نبودن این ویژگی‌ها در فرد باعث می‌شود وی [[امین]] شمرده نشده و بر او اعتماد نشود. بنابراین، تشخیص اینکه به چه کسانی می‌توان اعتماد کرد، مهم است. ویژگی افراد مورد اعتماد در منابع مختلف [[دینی]] مطرح شده است. در مبحث پیشین به موارد مختلفی از این ویژگی‌ها در قالب [[الگوی رفتاری]] خاص اشاره شد؛ اما از حیث عملی و در راستای بالا بردن ضریب [[امنیت]] در اعتماد به دیگران، [[امام علی]]{{ع}} به عملکرد گذشته افراد توجه ویژه‌ای داشته و آن را ملاک اعتماد و یا [[بی‌اعتمادی]] به افراد می‌داند. به همین دلیل در پایان فراز ۲۲، معتمد و غیر معتمد را تعریف کرده و مالک را بر اساس همین مبنا نسبت به آن هشدار می‌دهد.
سزاوارترین فردی که [[شایستگی]] [[خوش‌بینی]] و اعتماد را دارد، کسی است که بیشتر به او [[احسان]] کرده و نیکوتر آزموده‌ای و امتحان و آزمایش تو را [[نیکو]] پنداشته، با [[جان]] و [[دل]] پذیرا باشد: {{متن حدیث|وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ<ref>«بَلاء» معنای اصلی آن آزمایش کردن است که گاه به وسیله نعمت‌ها و گاه به وسیله مصائب صورت می‌گیرد و به همین جهت بلاء گاه به معنای نعمت و گاه به معنای مصیبت آمده است و در جمله بالا به هر دو معنا - به عنوان حسن بلاء و سوء بلاء - استعمال شده است (این واژه از ریشه «بَلی یَبلُو» است).</ref> عِنْدَهُ}}. و سزاوارترین فردی که شایستگی [[بدبینی]] و عدم اعتماد را دارد کسی است که امتحان و آزمایش تو را نیکو نمی‌دارد و از آن سربلند بیرون نمی‌آید: {{متن حدیث|وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ}}. در کتاب [[عیون الاخبار]] [[ابن قتیبه]] آمده است که [[ابن عباس]] می‌گفت: به هرکس [[نیکی]] کردم فضای میان من و او روشن شد و به هرکس [[بدی]] کردم فضای میان من و او تاریک گشت<ref>ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج۱، ص۶۴.</ref>. در ضمن می‌توان از این سخن نتیجه گرفت که اگر کسانی به هر دلیل مورد [[مجازات]] و [[مؤاخذه]] قرار گرفتند، [[زمامدار]] و [[والی]] باید از آنها برحذر باشد و از [[حسن ظن]] به آنها بپرهیزد<ref>مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهج‌البلاغه، ج۱۰، ص۴۳۷.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۷۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۸۹۵

ویرایش