←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸۸: | خط ۸۸: | ||
سندهایی که در آغاز این [[اخبار]] میآید، [[قواعد]] خاصی را هم [[رعایت]] میکند. برخی از سندها، وقتی چند بار [[تکرار]] میشود، فقط در مرحله اول تمام وسایط میان مؤلف تا رسیدن به خبر ذکر میشود، اما در موارد بعدی، اغلب، فقط نام شخص اولی که گزارش را نقل کرده میآید. بنابراین اگر سندی در میان نقلها [[مشاهده]] شد که کوتاه است و مثلاً اسم یک نفر آمده، باید سطور و صفحات بالاتر را نگاه کرد و دید که آن سند شکل کاملش به چه صورت بوده است. | سندهایی که در آغاز این [[اخبار]] میآید، [[قواعد]] خاصی را هم [[رعایت]] میکند. برخی از سندها، وقتی چند بار [[تکرار]] میشود، فقط در مرحله اول تمام وسایط میان مؤلف تا رسیدن به خبر ذکر میشود، اما در موارد بعدی، اغلب، فقط نام شخص اولی که گزارش را نقل کرده میآید. بنابراین اگر سندی در میان نقلها [[مشاهده]] شد که کوتاه است و مثلاً اسم یک نفر آمده، باید سطور و صفحات بالاتر را نگاه کرد و دید که آن سند شکل کاملش به چه صورت بوده است. | ||
مؤکدا باید توجه داشت که برخی از این افرادی که نامشان در میان سند آمده است، خودشان افراد حرفهای و [[مورخ]] هستند. نمونه واضحی که میشناسیم این است که مثلاً [[ابن سعد]]، از [[ابن اسحاق]] (که [[میانه]] [[قرن دوم]] بوده) نقل کند. [[طبیعی]] است که از کتاب او طبعاً با [[اجازه]] روایتی که دارد، نقل میکند. این افراد در بسیاری از موارد خودشان کتاب یا رسالههای [[تاریخی]] دارند و این رسالههایشان دست افراد بعدی رسیده و آنها بدون اینکه نام کتاب را ذکر کنند، به عنوان [[راوی]]، مثلاً از ابن اسحاق نقل میکنند، درحالیکه در اصل از کتاب ابن اسحاق یعنی همین [[سیره نبوی]] نقل شده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۶۳.</ref> | مؤکدا باید توجه داشت که برخی از این افرادی که نامشان در میان سند آمده است، خودشان افراد حرفهای و [[مورخ]] هستند. نمونه واضحی که میشناسیم این است که مثلاً [[ابن سعد]]، از [[ابن اسحاق]] (که [[میانه]] [[قرن دوم]] بوده) نقل کند. [[طبیعی]] است که از کتاب او طبعاً با [[اجازه]] روایتی که دارد، نقل میکند. این افراد در بسیاری از موارد خودشان کتاب یا رسالههای [[تاریخی]] دارند و این رسالههایشان دست افراد بعدی رسیده و آنها بدون اینکه نام کتاب را ذکر کنند، به عنوان [[راوی]]، مثلاً از ابن اسحاق نقل میکنند، درحالیکه در اصل از کتاب ابن اسحاق یعنی همین [[سیره نبوی]] نقل شده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۶۳.</ref> | ||
==تنوع و گستردگی [[مورخان]] از [[قرن اول]] تا سوم== | |||
به همان ترتیب که به مراحل چهارگانه تدوین [[تاریخ]] اشاره کردیم، از [[راوی]] تا گرفته تا برسد به کسی که کتاب مفصل درباره یک رویداد یا یک مقطع [[تاریخی]] مینویسد، تعداد بسیار بسیار زیادی [[مورخ]] وجود دارد. این شبیه همان اتفاقی است که در [[علم حدیث]] افتاده است. [[نسل]] اول [[محدثین]] [[صحابه]] بودند که نقلهایی از [[پیامبر]] - از [[قول پیامبر]] یا [[سیره]] آن حضرت - میگفتند. بقیه اینها را تبدیل به «نقل و [[روایت]]» میکردند، و چهارچوب به آن میدادند. کمکم اینها را در جزوههای کوچک نوشتند و دقیقاً در نیمه [[قرن سوم]] بود که کتابهایی مثل [[صحیح بخاری]] و [[صحیح مسلم]] پدید آمد در حوزه تاریخ هم همینطور است. چنانکه گذشت، راوی اول حکایتی را که برای خودش یا پدرش یا یکی از نزدیکانش رخ داده نقل میکند و راوی بعدی حرفهایتر آنها را تنظیم میکند. سپس تدوین شده، و چندین روایت از منابع متفاوت مربوط به یک ماجرا کنار هم قرار داده میشود و به صورت کتابچههایی درمیآید. | |||
یک مسأله مهم این است که ما بدانیم یک مورخ، یا فردی که در یک سند، به عنوان راوی نقل شده، دقیقاً در کدام مقطع زمانی نسبت به آن ماجرا میزیسته است. اگر راوی [[غزوات]] [[رسول الله]] است، اما خودش چند نسل بعد [[زندگی]] میکرده، و مثلاً متوفای سال ۹۰ یا ۱۲۰ است باید وسایط را بر اساس سالی که میان حادثه و آن شخص هست به دست آورد. این وسایط و تاریخ و [[زمان]] را از کجا به دست بیاوریم. یک راه مراجعه به کتابهای [[شرححال]] و [[رجال]] است باید تاریخ درگذشت او را دقیق به دست آورد. سن او را دانست یا [[حدس]] زد و طبقه او را مشخص کرد. اما اگر تاریخ فوت برای او پیدا نکردیم، از روی زندگی [[مشایخ]] او کسانی که از آنها روایت کرده، و نیز شاگردانش که [[روایات]] وی را به نقل از او آوردهاند، دوره و زمانش را باید [[حدس]] بزنیم. این به معنای [[شناخت]] طبقه اوست. | |||
هنوز فهرست کاملی از این «[[راویان]] [[مورخ]]» در یک منبع قدیمی، یک جا در [[اختیار]] نیست. آن کسانی که [[شهرت]] بیشتری دارند، در کتابهایی که درباره «[[تاریخنگاری]] [[اسلامی]]» نوشته شده، کسانی مانند [[ابن اسحاق زهری]]، [[عروه بن زبیر]] و... نامشان مکرر آمده و شرح حال آنان نوشته شده است. اما افراد زیادی هستند که کمتر شناخته شدهاند. بسیاری از آنان، آثار و روایاتشان از بین رفته است. برخی از آنان بیشتر به [[علم حدیث]] [[شهرت]] دارند و در میان [[مورخان]] کمتر شناخته شده هستند. به هر حال باید توجه داشت که شمار این افراد بسیار زیاد است و راه [[شناخت]] آنها بررسی اسناد موجود در [[روایات]] [[تاریخی]] استخراج تعداد نقلهای آنان، به دست آوردن [[مشایخ]] و شاگردانشان و بررسی مضمون آن نقلها و [[تکرار]] آن عبارت و ساختار نقلهای آنها در منابع بعدی است که بدون سند، مطالب آنان را گرفته و تکرار کردهاند. | |||
مهمترین منبعی که فهرست بلندی از مورخان و [[نسبشناسان]] در [[قرن چهارم]] در [[اختیار]] ما میگذارد، الفهرست ندیم است. ندیم مقاله سوم کتاب فهرست خود را اختصاص به [[اخباریان]] نسبشناسان صاحبان احداث و [[آداب]] داده است. | |||
در این باب آنان را سه دسته کرده است: | |||
فن اول: در [[اخبار]] اخباریان، و نسابان، و صاحبان [[سیر]] و احداث و نام کتابهای آنها. | |||
فن دوم: در اخبار [[کاتبان]] (نویسندگان اسناد درباری) مترسلان و [[کارکنان]] [[خراج]] و نام کتابهای آنها. | |||
فن سوم: در اخبار ادیبان و ندیمان و مغنیان و کسانی که [[مردم]] را به [[خنده]] میانداختند و نام کتابهای آن. | |||
در این تقسیمبندی، نزدیکترین آنها به [[تاریخنگاری]] همان گروه اول هستند، اما افراد فن دوم وسوم نیز در همین طیف قرار گرفتهاند زیرا آنان هم به اخبار تاریخی، بیشتر به جنبههای [[اقتصادی]]، [[ادبی]] و [[هنری]] توجه دارند. در فن اول، افرادی را یاد میکند و برای هر کدام آنها اگر اطلاعی دارد نکتهای را گفته و اگر کتابی از آنان میشناسد، معرفی میکند. | |||
در اینجا، آنچه اهمیت دارد تنوع نام این افراد و کتابهای آنهاست. نام کتابها از این جهت اهمیت دارد که ما را با بسیاری موضوعات مورد علاقه مورخان [[قرن دوم]] و سوم آشنا میسازد. پیش از این اشاره کردیم که به جز [[حدیثنگاری]] تاریخی یک [[گرایش]] [[تاریخنویسی]] [[جاهلی]] به صورت [[نقل روایات]] [[عرب]] هم در [[جامعه اسلامی]] بود که رنگ [[دینی]] نداشت. [[علم انساب]] یا [[ایام العرب]]، متعلق به همان [[مکتب]] بود و ما معلومات مربوط به آن را در لابلای فهرست ندیم، به خوبی [[مشاهده]] میکنیم. نخستین [[مورخان]] مستقل از [[روایت]] دینی و [[حدیث]]، در اینجا معرفی شدهاند. برای مثال، نخستین نمونهای که ندیم مثال میزند، «دغفل» نسابه است. او نزد معاویه رفتوآمد داشت و [[علم انساب]] [[عرب]] میدانست. ندیم میگوید: «دغفل را [[خوارج]] کشتند، و تصنیفاتی ندارد». این نمونه یک [[راوی]] [[نسل]] اولی از نوع آن [[راویان]] [[اخبار]] و ناقلان آثار دنیای قدیم [[عربی]] است که ندیم او را یکی از نخستین [[نسبشناسان]] مینامد. | |||
نمونههای بعدی هم همینطور هستند. لسان الحمره، نامش وقاء بن اشعر، از علمای [[نسب]] است. هیچ کتابی از او نام نمیبرد. | |||
نفر بعد، [[عبید بن شریه جرهمی]] است که [[زمان پیامبر]] را هم [[درک]] کرد، اما روایتی از حضرت نشنید. او برای معاویه اخبار پیشینیان و [[پادشاهان]] عرب و [[عجم]] را میگفت. همینطور درباره «زبانهای مختلف [[مردم]]» و پراکندگی مردم در [[شهرها]]. ندیم میگوید: تا [[زمان]] [[عبدالملک مروان]] زنده بود. کتاب الامثال کتاب الملوک و اخبار الماضین دارد. | |||
از نخستین بحثهای ندیم چنین به دست میآید که در دوره معاویه، این بخش از راویان اخبار عرب و نسب، کم و بیش مورد علاقه این [[خلیفه]] بودهاند و لابد هدایایی هم دریافت میکردهاند. معاویه را میتوان به نوعی [[احیاگر]] اخبار [[جاهلی]] در مقابل جریان [[اسلامی]] هم دانست. | |||
نمونه دیگر، [[علاقه بن کرشم کلابی]] است که یزید او را برای شبنشینیهای خودش [[دعوت]] میکرد. ندیم میگوید او هم کتاب الامثال در ۵٠ ورق دارد که من دیدهام. وی هم به سرگذشت [[عربها]] و کلمات آنان آشنا بود و اخباری از «مآثر عرب» [[روایت]] میکرد. | |||
[[صحار]] [[عبدی]] هم از [[عالمان]] نسب و از خطبای دوره معاویه اما با [[گرایش]] خارجی است. شگفت که ندیم نوشته است: او از [[طرفداران عثمان]] بود! معلوم نیست این با خارجی بودن اوچه ارتباطی دارد. کتابی که ندیم از او نام برده، کتاب الامثال است. | |||
به یاد داشته باشیم که کتاب امثال داشتن، به معنای توجه به چیزی است که ما امروز بخشی از [[تاریخ]] [[ادبیات]] میدانیم. معنای داشتن چنین کتابی در ادبیات [[تاریخی]]، این است که شما منشأ [[روایی]] و داستانی بسیاری از امثال [[عرب]] را در [[اختیار]] دارید. این [[تاریخ]] [[ادبی]] عرب است که مهمترین وجه تاریخ این [[قوم]] است که خود را [[شاعر]] و [[ادیب]] میداند. | |||
شرقی بن قطامی از دیگر [[نسبشناسان]] و [[راوی]] دیوانهای عرب است. [[میراث]] شعری عرب را میشناخته و البته غالباً اگر [[قدرت]] [[شاعری]] داشتند، در آنها دست هم میبردند. برای همین، خیلی به میراث شعری عرب، اعتمادی نیست. تعابیری که ندیم در [[عربی]] درباره این [[دانشها]] به کار میبرد اینهاست: «[[احد]] النسابین» یکی از نسبشناسان است: «الرواة للاخبار و الانساب و الدواوین». | |||
[[صالح]] الحنفی، [[نسبشناس]] بعدی است. ندیم همانطور که درباره [[صحار]] [[عبدی]] گفت که از [[خوارج]] بوده، اینجا میگوید این شخص که نامش [[عبدالله بن عمرو]] است، «کان من الشیعة من [[اصحاب علی]]{{ع}}» و میافزاید: از او کتابی یاد نشده است. | |||
نفر بعدی [[صالح بن عمران صغدی]] که به خاطر اقامت طولانی پدر ش در [[دیار]] صغد، به این نام نامیده شده است. ندیم میگوید: «کان عارفا بأخبار النبی{{صل}}». بعد میگوید کتاب غزاة که شاید [[غزوات]] باشد، و مناسب این که گفت «عارفا بأخبار النبی» از اوست، اما به گفته ندیم، [[ذات]] الاباطیل است یعنی محتوایش [[باطل]] و قابل [[اعتماد]] نیست. | |||
[[مجالد بن سعید]]، نفر بعدی است که ندیم از او یاد کرده و نکته مهمش در این است که میگوید «هیثم بن عدیم از او [[روایت]] کرده است». این هیثم بن عدی از [[نسل]] [[مورخان]]. برجسته [[قرن دوم]] است که در ردیف کسانی مانند [[ابن اسحاق]] است. این شخص، یکی از منابع خبری اوست. ندیم میگوید: «کان الهیثم بن عدی یروی عنه و یکثر» یعنی از او زیاد روایت میکند. بعد میگوید، او [[حدیث]] میشنیده، اما نزد [[محدثان]] [[ضعیف]] بوده است. در سال ١۴۴ در گذشته است. بر اساس مطالبی که قبلاً گفتیم، باید او را از دسته مورخانی دانست که به مرحله تألیف رسیده بود. اکنون باید در کتابها جستجو کرد که آیا از وی نقلهایی و آثاری مانده است یا خیر. | |||
اینها نمونههایی بود که برای آشنایی با این فهرست بیان شد و البته که شمار آنها بسیار بیش از اینهاست. ما باید فهرست ندیم را در حوزه منبعشناسی [[تاریخی]] با توجه به این بخش از آن، اثری منحصر به فرد بدانیم، اثری که با گستردگی تمام، ما را با [[دانش]] منبعشناسی آشنا میکند. مع الاسف این [[سنت]] [[علمی]]، در [[ادبیات]] نگارشی [[اسلامی]] در طول قرون چندان مورد توجه قرار نگرفت و تنها گوشههایی از آن تحت عناوینی چون معجم الشیوخ یا مشابه آن، [[حفظ]] شد. یکی دو کار استثنایی از [[قرن یازدهم]] مانند [[کشف]] الظنون را باید مستثنا کرد. | |||
حوزههای دانش [[تاریخنگاری]] در [[قرن دوم]] و سوم بر اساس فهرست ندیم | |||
چنانکه گذشت مقاله سوم از کتاب فهرست در [[اخبار]] الاخباریین و النسابین و [[اصحاب]] الاحداث و الاداب است که در سه فن به آن پرداخته شده است. این بخش، شامل دادههای منحصر به فردی است که نه فقط به خاطر حفظ شرح حال برخی از اشخاص و نام بسیاری از عناوینی که از دست رفته [[ارزشمند]] است بلکه به خاطر تعابیری است که ما را به طور مستقیم در جریان آنچه در دانش تاریخنگاری [[اسلامی]] به کار میرفته قرار میدهد. در اینجا برخی از این نکات را فهرست وار اشاره میکنیم. [[طبیعی]] است که نمیخواهیم فهرست آثار [[تاریخی]] تألیف شده در این دوره را فهرست و مرور کنیم کاری که برای مثال، فواد سزگین در [[تاریخ]] الادب العربی در بخش تاریخ آن کرده است بلکه [[هدف]] نکاتی است که به صورت محتوایی فضای دانش تاریخنگاری را به ما نشان میدهد. طبعا نکاتی که میآید از فهرست ندیم و ارجاع هم به همان کتاب «چاپ دار المعرفه بیروت» است. | |||
عنوان اخباریین و نسابین و اصحاب السیر و الاحداث و افزودن کلمه «[[آداب]]» نشان دهنده [[رفاقت]] و [[همراهی]] این حوزهها، با یکدیگر است. | |||
اخبار [[عرب]] با اشعار عرب درآمیخته است: «جمع [[دیوان]] العرب و اشعارها و اخبارها و انسابها و لغاتها». (ص ١٣۴). «کان ابوهما عالما بأخبار العرب و اشعارها». (ص ۱۳۳). | |||
کلمه «تاریخ» یکی از رایجترین و بهترین عناوین برای آثار تاریخ است. «له من الکتب: کتاب التاریخ». (ص ١٣۴). | |||
کلمه «اخبار» هم در همان حد از اهمیت بلکه با کاربرد بیشتر است، و گاه با کلمه «راویه» هم به کار میرود. یک [[مورخ]] یعنی کسی که «راویة للاخبار» است. (ص ١٣۴) | |||
اخبار عرب با [[علم انساب]] بسیار نزدیک و در واقع کاملاً درهم تنیده است. «[[انساب]]» و «اخبار» در کنار هم میآید: «عالما بالانساب و الاخبار» (١٣٣-١٣۴). | |||
عناوین نزدیک به انساب، اینهاست: «مآثر» و «مثالب»، (ص۱۳۸) و نیز [[فضائل]]، یعنی این شخص، انساب، و طبعا [[خوبیها]] و بدیهای اشخاص و [[قبایل]] و تیرههای آنها را میداند. بخشی از مثالب مربوط به اشکالات در زواج و [[نکاح]] و متهم کردن برخی به حرامزادگی یا ادعا شبیه کار معاویه نسبت به زیاد است. | |||
[[ایام العرب]]، اصطلاح رایج [[تاریخی]] است که با «اشعار» ارتباط نزدیک دارد. «[[اعلم الناس]] بأشعار العرب و ایامها» (ص ۱۳۵). افراد ایام العرب میگفتند و بخش قابل توجهی اشعاری بود که در میان [[جنگ]] مطرح بوده یا بعدها نسبت داده شده است. | |||
عنوان «ناسب» و اینکه از «نسابین» است یکی از اصطلاحات بسیار رایج است. | |||
«إخباری» به معنای کسی است که با [[اخبار]] تاریخی سروکار دارد و طبعاً ربطی به اخباری در مقابل اصولی ندارد. این اولین اصطلاحی است که ندیم در این بخش به کار برده و میگوید که شرح حال [[اخباریها]] را میخواهد بیان کند. من [[فکر]] میکنم در عبارت ندیم درباره [[ابوالبختری قاضی]] که میگوید: «کان فقیها اخباریا ناسبا» حتما باید إخباری باشد نه أخباری آنچنان که ایمن فواد [[سید]]، در چاپ جدید الفهرست ندیم (۱ / ۲، ص٣١۴)، ضبط کرده است». | |||
«نسابه» عنوانی است مثل «[[مورخ]]» که تا قرنها و تا [[روزگار]] ما اعتبار داشت. درباره «[[ابوالیقظان]]» که سال ۱۹۰ مرده، او را «نسابه» میخواندند. (۱۳۸). درباره [[خالد بن طلیق]] هم گفته میشود: «راویة من النسابین». (۱۳۹). | |||
شنیدن خبر با شنیدن [[حدیث]]، همراه همدیگر است: {{عربی|كَانَ رَاوِيَةً لِلْأَخْبَارِ وَ قَدْ سَمِعَ الْحَدِيثَ}} (۱۳۳). بسیاری از [[مورخان]] «[[محدث]]» هم هستند. درباره نجیح [[مدنی]] میگوید: {{عربی|عَارِفٌ بِالْأَحْدَاثِ وَ السِّيَرِ وَ أَحَدُ الْمُحَدِّثِينَ}} (١٣۶). | |||
کتاب «[[علم]] الامثال» داشتن، بخشی از تاریخدانی و مورخی در [[قرن اول]] و دوم است. | |||
عناوین کتابها، میتواند ما را با شاخههای مختلف [[گرایش]] [[تاریخ اسلام]] آشنا کند: اخبارالماضین، اخبار [[ملوک]] العرب و العجم، اخبارالمتقدمه، ایام العرب، [[انساب]] العرب و... | |||
برخی [[خانوادهها]] همگی یا غالباً مورخ هستند: و الاغلب علی [[آل]] [[دأب]]، الاخبار (۱۳۳). این [[خانواده]]، غالباً مورخ بودهاند. | |||
کلمه «[[سیره]]» برای [[تاریخ]] [[زندگی پیامبر]]{{صل}} و دیگران هم به کار میرفته است، مانند عنوان «کتاب سیرة معاویه و [[بنیامیه]]». (١٣۴). اما در اصل، کلمه «السیره» وقتی به کار میرود، مربوط به [[رسول خدا]]{{صل}} است و به همین دلیل [[ابن اسحاق]] را به عنوان «صاحب السیره» میشناساند. (١٣۶). برای [[جنگها]] تعبیر [[مغازی]] به کار میرفته که مکرر در این بخش از فهرست، از کتابهایی با نام مغازی یاد شده است. | |||
افزون بر السیره، کلمه «السَیر» هم برای [[تاریخ]] به کار میرود [ضمناً برای [[جهاد]] هم هست]: «و له من الکتب السیر فی الاخبار و الاحداث» (١٣۵). | |||
[[سرقت]] [[علمی]] یا اشتباهاً انتساب کتاب کسی به دیگری در آن دوره وجود داشته است. ندیم در باره کتابی میگوید: {{عربی|يُقَالُ أَنَّ هذَا الْكِتَابَ لِمِنْجَابِ بْنِ حَارِثٍ وَ الصَّحِيحُ أَنَّهُ لِعَوَانَةَ}} (ص ١٣۴). | |||
برخی [[مورخان]]، [[زمان]] خودشان کتاب نداشتند و بعدها برایشان کتاب درست کردند یعنی از مجموع [[روایات]] آنها {{عربی|وَ لَمْ يُرَ لِحَمَّادٍ كِتَابٌ وَ إِنَّمَا رَوَى عَنْهُ النَّاسُ وَ صُنِّفَتِ الْكُتُبُ بَعْدَهُ}} (ص ١٣۵). شاید مثل شاعرانی که [[دیوان]] آنان مرتب نبوده و بعدها با گردآوری اشعارشان، برای آنان دیوان درست کردهاند. | |||
به طور معمول، و طبق یک [[سنت]] علمی، کتابی که نوشته میشود کسانی از او [[روایت]] میکنند و به این ترتیب کتاب به نسلهای بعد منتقل میشود. این افراد مشخص هستند. درباره کتابی گفته میشود: «رواه عنه ابو عمر ومعاویة بن عمرو الرومی» (ص ۱۳۵). | |||
مورخان در معرض [[ارزیابی]] و نقد بودهاند. چنانکه درباره [[ابن اسحاق]] میگوید: «غیر [[مرضی]] الطریقه» (ص١٣۶). کسی را که ندیده نباید از او روایت نقل کند (ص ١٣۶). | |||
[[اخبار]] مربوط به انبیای قدیم «العلم [[الاول]]» نامیده میشود. کسی که اخباری از [[یهود]] و [[نصارا]] درباره گذشته نقل میکند، «[[اهل]] العلم الاول» خوانده میشود (ص ١٣۶). | |||
«[[جعل]] [[شعر]] و آوردن آن در کتاب [[سیره]]» به عنوان یک نمونه [[تحریف]] به ابن اسحاق نسبت داده است (ص ١٣۶). | |||
در نیمه اول [[قرن اول]] «تاریخ الخلفاء» هم نوشته میشود که نوعی مدل [[تاریخنگاری]] در [[جهان اسلام]] است (ص ١٣۶). | |||
در همین دوره، ابن اسحاق [[کتاب المبتدأ]] و السیره و [[المغازی]] دارد که سه بخش مهم [[تاریخنویسی]] برای [[زندگی حضرت رسول]] است. (ص ١٣۶). این یک سنت شناخته شده است. | |||
عنوان «کتاب المغازی» عنوانی رسمی برای [[غزوات]] و به طور کلی دوره [[مدینه]] است. چندین اثر در [[قرن دوم]] با این نام وجود دارد (ص١٣۶). درباره نجیح [[مدنی]] آمده: «له من الکتب: کتاب المغازی» (ص ١٣۶). | |||
افرادی از این مورخان گویی فقط [[تخصص]] در «[[تاریخ]] حوادث [[صدر اسلام]]» دارند و از آنها چندین کتاب در این باره یاد میشود. باید تصور کنیم، تخصص [[تاریخ اسلام]]، در [[قرن دوم]]، خیلی جدی در میان گرایشهای [[تاریخی]]، وسیع شکل گرفته است. عناوین کتابهای [[ابومخنف]] چنین است (ص ١٣۶ - ١٣٧). | |||
فهرست آثار ابومخنف، نشان دهنده آن است که مورخانی در قرن دوم بودند که برای هر واقعه مهمی یک کتاب (یا فصل) مینوشتند. آنها عناوین کتابها را از همان رویداد میگرفتند و گاه یک عنوان مشترک داشت. مثلا [[مقتل]] برای بیان سرگذشت هر کشته شده. مانند «[[مقتل علی]]{{ع}}»، (و) اگر عادی مرده، «[[وفات]]»، مانند «کتاب وفاة معاویه»، و «نام شخص»، برای بیان زندگینامه او مانند «کتاب یزید بن مهلب». برای وقایع مهم نیز نام همان واقعه ذکر میشد مانند «کتاب الشوری». و اگر نبردی است با تعبیر واقعه مانند «وقعه [[حره]]» میآید، اگر خود واقعه نام دارد، فقط از همان عنوان استفاده میشود، «کتاب الجمل» یا «کتاب [[صفین]]»، اگر [[فتوحات]] است، با تعبیر «فتح» یا «[[فتوح]]» میآید، مثل کتاب «فتوح [[الشام]]» (ص ۱۳۷). | |||
مورخان علائق مذهبی داشتهاند و برای مثال [[نصر بن مزاحم]]، چند اثر دارد که همه درباره [[اخبار]] [[شیعیان]] بوده است. وقعه صفین، [[مقتل الحسین]]، مقتل [[حجر بن عدی]] و مانند اینها. | |||
عناوین [[اجتماعی]] یا وقایع تاریخی ویژه هم به تدریج موضوعی برای [[نگارش]] کتابها میشوند، مانند «کتاب حفر [[زمزم]]». «اخبار الجن»، «کتاب السمر» یعنی داستانهای تاریخی، (ص ۱۳۸). «کتاب المتزوجات»، «کتاب المنافرات» (۱۳۹). دو مورد اخیر اجتماعی - نسبشناسانه است. | |||
البته ندیم، درباره اسمار، یعنی کتابهای حکایات در جای دیگری در الفهرست هم بحث کرده و از کلیله و دمنه و آثار مشابه یاد کرده است. | |||
افراد، شخصا میتوانستند آثاری در [[علم نسب]] تدوین کنند و زمانی که نامهای مشخص برای این کتابها نبود و تنها محتوای آنها مد نظر بود، اسامی این کتابها به صورت «کتاب النسب» نامگذاری میشد. [[سعید بن حکم]] معروف به [[ابن ابی مریم]]، کتاب النسب داشته است (ص ۱۳۹). همو، کتابی با عنوان «کتاب الماثر» دارد که در چارچوب علم نسب، برای بیان [[عظمت]] و بزرگی یک [[خاندان]] یا افرادی از آن است. (۱۳۹). او کتابی هم با عنوان «[[نوافل]] العرب» دارد؛ کتابی در [[نسب]]، درباره کسانی که از خاندانی نیستند، اما به آنان ملحق شده و پیوستهاند. | |||
[[نسبشناسان]] بزرگی داریم که به همان اندازه، [[مورخ]] هم هستند، درحالی که گاه این دور از همدیگر جدایند. مصداق مورد اول، [[محمد بن سائب کلبی]] و پسرش هشام است. هم [[نسبشناس]] و هم مورخ هستند. پدرش [[مفسر قرآن]] هم بود. این چنین برخی از تخصصهای [[علمی]]، به همدیگر نزدیک میشد و روی هم اثر میگذاشت (درباره پدرش: ۱۳۹). | |||
در دانشهای [[تاریخ]]، افراد پیشکسوت و درجه یک هم داریم: درباره محمد بن سائب کلبی گفته شده: «مقدم [[الناس]] بعلم الانساب». (ص ۱۳۹) | |||
هر مورخ یا [[نسبشناسی]] در یک سری وقایع یا [[انساب]] خاندانی، [[شهرت]] داشته است. درباره [[کلبی]] گوید [[نسب قریش]] را از [[عقیل بن ابیطالب]]، نسب کنده را از ابوالکناس کندی، و نسب [[معد بن عدنان]] را از [[نجار بن اوس عدوانی]] گرفته است. بنابراین نوعی تحصیل و [[آموزش]] در این رشتهها بوده است (١۴٠). در مورد انساب، معمولا [[قبایل]] بزرگ، نسبشناسان ویژه خود داشتهاند که [[اجازه]] نمیدادند کسی به [[دروغ]] ادعای انتساب به آن [[قبیله]] را بکند، کاری که بعدها نقیبها برای انساب [[سادات]] میکردند. | |||
کتابنویسی در [[قرن اول]] معمول نبود، اما در [[قرن دوم]] بسیار عادی بود. برای مورخی که در این دوره بوده و تا سال ۱۹۰ زنده، این عبارت آمده: «من الرواة للعلم، المصنفین للکتب». از کسانی بوده که کتابها مینوشته است (ص ۱۳۸). | |||
تقسیمبندی ندیم، از کتابهای یک مورخ و نسبشناس پرکار، سبب شده است تا ما گرایشهای داخلی [[علم]] تاریخ را در [[قرن چهارم]] تا اندازهای بشناسیم، اینکه چند [[گرایش]] بوده است. البته عنوان گرایش به معنای امروز آن برای این دستهبندی کمی زیاد است، اما کمک میکند تا ما نظاممندی متون تدوین شده در علم تاریخ و دانشهای کمکی و حاشیهای آن را بشناسیم. ندیم در دستهبندی کتابهای [[هشام بن محمد بن سائب کلبی]] (م ٢٠۶) - بر اساس آنچه از [[خط]] [[ابوالحسن بن کوفی]] گرفته - میگوید: | |||
#کتبه فی المآثر والبیوتات و المنافرات و الموؤدات | |||
#کتبه فی [[اخبار]] الاوائل | |||
#کتبه فیهما [[قارب]] الاسلام من امر الجاهلیة. | |||
#کتبه فی اخبار الاسلام | |||
#کتبه فی اخبار البلدان | |||
#کتبه فی الاخبار و الاسمار | |||
#کتب [[نسب]] (١۴٠-١۴٣). | |||
بدین ترتیب، ما میتوانیم نوعی از [[تخصص]] را در زیرشاخههای «تاریخ» در قرن دوم بشناسیم. عناوین زیرشاخه [[گرایشها]] و تقسیمات کلی بالا، برخی از مهمترین موضوعات یا جنبههایی خاص را به ما گوشزد میکند، که به نظر یک [[مورخ]]، موضوعی شایسته برای [[تاریخنگاری]] بوده، اینکه آن [[زمان]]، چه موضوعاتی را شایسته یک تألیف در حد رساله یا همان مقاله و یا کتاب میدانستهاند. | |||
ذیل [[انساب]]، بحث از «[[حلف]]» و [[پیمانها]]، بحث از «منافرات» یا دشمنیهای میان [[قبایل]] و تیرهها، «[[شرافت]]» افرادی خاص، مانند [[قصی بن کلاب]]، «[[القاب]]» رایج در یک تیره یا [[قبیله]] مثل [[قریش]] مانند القاب قریش یا القاب [[قیس عیلان]]، القاب [[الیمن]]، و...، همینطور موضوع «[[نوافل]]» کسانی که از یک قبیله نبودند و بین آنان [[شهرت]] یافتند، «نوافل قریش»، «نوافل [[تمیم]]»، «نوافل قیس» و همینطور «نواقل» کسانی که از یک [[طایفه]] بزرگ رفتهاند، همینطور «کسانی که بر اثر [[شهادت]]» و اینکه پدرش فلانی بوده به یک قبیله یا تیره یا یک پدر ملحق شدهاند، مانند «کتاب ادعا زیاد معاویه»، همینطور پراکندگی قبایل «کتاب [[تفرق]] [[الازد]]»، موضوعی که بسیار مهم بوده و عناوین دیگری که مهم و قابل بحث هستند. مانند «کتاب صنائع قریش»، «کتاب المشاغبات»، و مانند اینها (ص١۴٠-١۴١). میبینیم دایره [[علمی]] [[نسبشناسی]]، اولاً چه قدر به «تاریخ» نزدیک است، نه اینکه فقط مشجرات نسبی باشد و ثانیاً، تا چه اندازه در موضوعات خاص، ریز شده است. | |||
«[[علم]] الاوائل» یکی از [[علوم]] [[تاریخی]] [[مسلمانان]] است. این علم، دو معنای متفاوت دارد. یکی علم اولینها، اولین کسی که [[خانه]] در [[مکه]] ساخت، اولین کسی که در برای خانهاش گذاشت... و به همین ترتیب، دانشی که بعدها چندین کتاب در موضوعش نوشته شد و معروفترین آنها کتاب الاوائل [[ابوهلال عسکری]] است. اما معنای دیگر آن، [[تاریخ انبیاء]] از [[حضرت آدم]] به بعد است. از عناوینی که ندیم ذیل عنوان «کتبه فی الاوائل» میآورد، معنای دوم است: «کتاب [[حدیث]] [[آدم]]، کتاب تفرق [[عاد]]، کتاب [[اصحاب]] [[الکهف]]، کتاب رفع [[عیسی]]، کتاب المسوخ من [[بنیاسرائیل]]». برخی هم درباره [[عرب]] است، مثل کتاب [[وصایا]] العرب، [[اسماء]] فحول العرب،... اینها به معنای [[تاریخ]] برخی از امور قدیمی دنیای عرب است که اینجا، قدیم تا اندازهای به جای «اوائل» هم به کار میرود. یکی از شگفتترین عناوین این است: «کتاب ما کانت الجاهلیة تفعله، و یوافق [[حکم]] الاسلام» کارهایی که در [[جاهلیت]] مرسوم بوده و [[اسلام]] هم [[تأیید]] کرده است (ص ١۴١). [[اخبار]] مربوط به جنبههای ماورائی، مثل «کتاب الجن» یا «کتاب الکهان» از جمله عناوینی است که در ذیل همین بخش آمده است. | |||
«تاریخ محلی» یا تاریخ و جغرافیای [[شهرها]] و مناطق یکی از موضوعات مهم در فهرست تألیفات [[کلبی]] است و نشان میدهد که تصور روشنی از این امر در [[ذهن]] [[مورخان]] این دوره بوده است. هم به صورت «البلدان» که شامل شهرهای مختلف و جغرافیای عمومی شود، و هم تاریخ شهرهای خاص مثل «[[حیره]]» یا حتی «[[اسواق]] العرب» یا تاریخ «کنیسهها و دیرها» و حتی تاریخ «انهار» یا رودها. یک کار جالب در آن دوره ترکیب تاریخ محلی با تاریخ [[سکونت]] ساکنان است، مانند این اثر: «کتاب تسمیة من بالحجاز من أحیاء العرب» که [[قبایل]] ساکن در [[حجاز]] را شناسانده است. عجایبنگاری هم که تا اندازهای یکی از استوانههایش جغرافیاست، در آثار او دیده میشود. (ص ١۴٢). | |||
[[سنت]] «[[ایام العرب]]»نگاری که ریشه در [[تاریخنگاری]] [[جاهلی]] و پیش از اسلام دارد، در میان آثار کلبی که [[متخصص]] جاهلیت و اسلام است وجود دارد. عناوینی مانند «[[یوم]] السنابس» یا «ایام [[بنی حنیفه]]» یا «کتاب داحس و غبراء» و بسیاری از رخدادهای دیگر که تاریخنگاری سبک جاهلی را که هنوز برقرار بوده نشان میدهد. سنت ترکیب «تاریخ و [[شعر]]»نگاری که شرح حال [[شاعران]]، و همزمان، گزارش ایام العرب است، در این بخش دیده میشود. در واقع، جزء اصلی «ایامالعربنگاری» افزودن شعر در آن است. این سنت بعدها هم در تاریخ وقایع مثل [[صفین]] و... دیده میشود. | |||
سنت «نسبنگاری» از نیرومندترین سنتهای تاریخنگاری در آثار کلبی است. در واقع، مفصلترین آثار در این زمینه از وی برجای مانده است: «[[نسب قریش]]»، کتاب ولد [[العباس]]، کتاب [[بنی نوفل]]، و جز اینها که شامل [[طوایف]] مختلف میشود. [[دانش]] نسبنگاری [[عرب]]، بعدها نیز در [[جهان عرب]] [[اسلامی]] ادامه یافت، سنتی که ریشه در پیش از [[اسلام]] و اصولاً [[زندگی]] قبایلی داشته و دارد. | |||
تاریخنگاری داستانی، یا [[نگارش]] آثاری که موضوع آنها «اسمار» است، در میان آثار کلبی وجود دارد، و ندیم، در تقسیمبندی خود با عنوان «کتبه فی الاخبار و الاسمار» آورده است. عناوینی چون «کتاب الفتیان الاربعه» یا «کتاب عجائب [[البحر]]»، و «کتاب حبیب العطار» و مانند اینها که حکایات است، در این بخش آمده است. | |||
عناوینی که ندیم برای کتابها و نوشتههای کلبی در حوزه [[تاریخ]] اسلامی میآورد، چندان نیست: «کتاب التاریخ، کتاب اجناد الخلفاء، کتاب صفات الخلفاء، کتاب المصلین» که موضوع عنوان اخیر را نمیدانیم. عنوان کتاب التاریخ او، شامل سلسلهای از کتابهایی است که نمونههایی از نقلهای آن را در رویدادهای [[دوره اسلامی]] داریم، نوعی تاریخ سالشمار، که بهویژه سال [[وفات]] بزرگان و اشراف را قید میکند. میدانیم که کلبی درباره [[مقتل الحسین]]{{ع}} هم نقلهای فراوانی دارد و ممکن است آنها زیر یک عنوان کلی مثل کتاب التاریخ آمده باشد. بخشی هم مربوط به آثاری است که درباره [[جاهلیت]] متصل به اسلام نوشته شده است: «کتبه فیهما [[قارب]] الاسلام من امر الجاهلیه» در میان آنها یک تکنگاری درباره «[[زید بن حارثه]]» است که [[غلام]] [[رسول]] بود و حضرت آزادش کردند. شرح حال شاعرانی که فقط یک [[بیت]] [[شعر]] گفتهاند. کتابی درباره [[ازدواج]] در میان عرب «کتاب مناکح ازواج العرب». (١۴٢). درباره [[ادیان جاهلی]]، کتاب الاصنام کلبی، اثری [[جاودانه]] و با [[ارزش]] است. جز آن کتابی هم درباره «[[ادیان]] العرب» برای او یاد کرده است. | |||
در مجموع [[دقت]] در عناوینی که در اینجا آمده ما را با گستره [[تاریخنگاری]] اسلامی در حوزههای مختلف [[سیاسی]] [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] آشنا میکند. | |||
[[واقدی]]، مورد بعدی است که در فهرست ندیم از او یاد شده است. او [[مورخ]] دوره اسلامی است و در حوزه مطالعات [[جاهلی]] فعالیتی ندارد. کار اصلی او روی [[مغازی]] و تحولات دوره اسلامی، [[صحابهشناسی]] و شرح حال [[تابعین]] است. عناوین او، به کلی متفاوت با کارهای [[کلبی]] و بیشتر به مدخلهای یک کتاب یا دایره المعارفی میآید که موضوع آن تاریخ دوره اسلامی در دو [[قرن اول]] است. اولین نکته این است که او به شدت [[اهل]] «کتاب» و نوشته جات بوده است. گزارش ندیم نشان میدهد که در این دوره، همه چیز مکتوب بوده و دیگر نباید از [[سنت]] شفاهی جز در [[حدیث]] آن هم در کنار جریان گسترده [[کتابت]] سراغی گرفت. ششصد صندوق کتاب از واقدی، پس از مرگش ماند که هر صندوق را دو نفر باید حمل میکردند. دو [[غلام]] داشت که شب و [[روز]] برای او استنساخ میکردند (ص١۴۴). اینها نمونه اطلاعاتی است که درباره واقدی داریم. | |||
بخشی از عناوین آثار واقدی (۱۳۰-۲۰۷)، اگر کنار هم گذاشته شود، یک دوره تاریخ عمومی [[اسلام]] خواهد شد. جریانی که هنوز تا این لحظه به عنوان یک [[خط]] [[تولید]] تاریخ [[اسلامی]]، آغاز نشده و بیشتر در نیمه دوم [[قرن سوم]] آثاری مانند [[تاریخ یعقوبی]] و اخبارالطوال پدید آمد. در واقع، ما هنوز تا اوائل قرن سوم به تکنگاریها که البته برخی مهم و مفصل هستند، روبرو هستیم. همین کتاب [[المغازی واقدی]]، یک اثر مفصل است. آثاری در [[صفین]]، [[جمل]]، [[مقتل الحسین]]، [[فتوح]] [[العراق]]، فتوح [[الشام]]، و حتی آثاری مانند کتاب الطبقات، آثاری هستند که در حوزه [[تاریخ اسلام]] نوشته شدهاند. برخی طبعاً رنگ شرححالنگارانه دارند. کتاب [[سقیفه]]، [[سیره]] [[ابوبکر]]، نمونههای دیگر است. در لابلای اینها، تکنگاریهای [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] نیز هست، کتاب ضرب الدنانیر و الدراهم، کتاب مداعی [[قریش]] و الانصار فی القطائع و وضع عمر الدواوین، نمونههای اقتصادی است. آثار [[دینی]] و مذهبی هم که رنگ [[تاریخی]] داشته باشد، در آثار واقدی هست: کتاب السنة و الجماعه و [[ذم]] الهوی و نیز «کتاب الاختلاف» درباره [[اختلافات]] [[فقهی]] در [[مدینه]] و [[کوفه]] در مباحث شفعه و [[ودیعه]] و عاریه و [[سرقت]] و حدود و غیره هم از جمله آثار واقدی است و ندیم میگوید «علی نسق کتب الفقه» نوشته شده است. او حتی «غلط الحدیث» هم دارد که نشان میدهد «[[محدث]]» هم هست. تنها اثر پیش از اسلامی او [[حرب]] [[اوس و خزرج]] است. (ص١۴۴). یک عنوان «کتاب التاریخ» و عنوان دیگر «کتاب [[التاریخ الکبیر]]» هم در آثار او هست. اگر این عنوان را با کتابُ التاریخهای مانده از [[بخاری]] و یحیی بن معین، [[قیاس]] کنیم اینها باید [[رجال]] باشد. البته آثاری که با عنوان «کتاب التاریخ علی السنین» نام دارد، مانند اثری با همین نام از هیثم بن عدی میتواند [[تاریخ]] عمومی بر اساس سالشمار باشد. | |||
[[واقدی]]، [[شاگردی]] به نام [[محمد بن سعد]] داشت که کتاب الطبقات وی، بیش از همه مدیون آثار استادش واقدی است و ندیم هم نوشته است که این [[ابن سعد]]، کتابش را از روی آثار واقدی، [[کلبی]]، هیثم بن عدی و [[مدائنی]] نوشته است. معنای این مطلب این است که در اول [[قرن سوم]]، [[مورخ]] بزرگی مثل ابن سعد که کار دایره المعارفی درجه یکی مانند طبقات کرده، بیش از همه و شاید همه را از روی منابع مکتوب قبلی نوشته است. | |||
مورد بعدی هیثم بن عدی است که او هم از مورخان بزرگ این دوره و دقیقاً [[زمان]] درگذشت او مانند واقدی، در سال ۲۰۷ است. وی نیز مانند واقدی، به [[حکومت]] نزدیک بود و در حاشیه بساط [[حسن بن سهل]] [[وزیر]] [[روزگار]] میگذراند. عناوین آثار وی هم همان دایره وسیع [[تاریخنویسی]] [[اسلامی]] را انعکاس میدهد، رویدادهای [[سیاسی]]، تاریخ و [[نسب]] [[قبایل]]، وقایعنگاری، شرححالنگاری که این دوره بسیار گسترده شده بود، و همینطور تاریخ [[ادبیات]]. در میان آثار او «تاریخ الدوله» از مفاهیم تازه است که احتمال زیاد مقصود تاریخ [[دولت عباسی]] است. کتاب المثالب، یا المثالب [[الکبیر]]، المثالب الصغیر، توجه او را به مسائل قبیلهای نشان میدهد. حتی کتابی مانند «[[اسماء]] بغایا [[قریش]] فی الجاهلیه» که فهرستی از [[زنان]] [[بدکار]] قریش در [[جاهلیت]] است. همینطور [[احلاف]] و پیمانهای [[جاهلی]] که در [[تاریخنگاری]] قبیلهای مهم است. تاریخ قبایل مهم مانند [[قبیله]] [[طیّ]] و اینکه «آنها در جَبلین ساکن شدند»، توجه او را به [[تحولات اجتماعی]] - قبیلهای نشان میدهد. عنوان «افتراق العرب فی نزولها منازلها»، و همینطور کتاب «بیوتات العرب» و نیز «کتاب من تزوج من الموالی فی العرب» و نیز «کتاب [[نزول]] العرب بخراسان و السواد» از توجه ویژه او به مسائل [[اجتماعی]] و جمعیتی [[عرب]] حکایت دارد. دو مورد «[[تاریخ]] العجم» و «کتاب [[اخبار]] الفرس» توجه به تاریخ [[ایران]] پیش از [[اسلام]] را هم نشان میدهد. در حوزه تاریخ [[خلافت]]، از «خواتیم الخلفاء» یعنی [[نقش انگشتری]] آنها، «کتاب شرط الخلفاء» رؤسای پلیس [[خلفا]] میتوان یاد کرد. در [[تاریخ اسلام]]، کتاب الخوارج، و نیز آثاری در شرح حال [[صحابه]]، مانند «مَن رَوی من [[الصحابه]] عن النبی»، نیز شرح حال [[فقها]]، قابل توجه است. اصولاً [[علم]] شرححالنگاری و «طبقات»نگاری از صحابه، [[تابعین]]، فقها، و همینطور اشراف و غیره، از شاخههای رایج [[دانش]] تاریخ در این دوره است. در میان کتابهای هیثم بن عدی این عناوین زیاد است: «کتاب تسمیة الفقهاء و المحدثین»، «کتاب طبقات الفقهاء و المحدثین»، گفتنی است که تبدیل این موضوعات به کتاب، در حوزه «تاریخ علم تاریخنگاری» بسیار مهم است. ممکن است خیلی از این نکات برای یک قومی مطرح باشد، اما وقتی به کتاب تبدیل میشود، نشان میدهد که [[شعور]] درباره آن، موضوع به اندازهای است که امکان نگاشتن کتاب و تجمیع اطلاعات درباره آن را فراهم کرده است. ندیم، همانطور که پس از شرح آثار [[واقدی]]، درباره مهمترین [[شاگرد]] او [[ابن سعد]] و این که آثارش را از واقدی (و [[کلبی]] و هیثم بن عدی و [[مدائنی]]) گرفته، سخن گفت، در اینجا هم از [[حفص بن عمر عنبری]] یاد میکند که دانش خود را از کتب تصنیف شده [[ابن عدی]] گرفته است. این عنبری آثار فراوانی داشته از جمله «ادعیاء الجاهلیه»، یا کتاب النساء». (١۴۶). | |||
یک نکته عمومی این که از مجموع اسامی که برای کتابها [[انتخاب]] میشود، نوعی [[واقعگرایی]] ملاحظه میشود، به این معنا که دقیقاً عنوان کتاب یا رساله، موضوع مورد بحث را نشان میدهد. البته گاه عناوینی مثل «[[المحبر]]» هم هست که نسبت به محتوا گویا نیست و جنبه [[ادبی]] دارد. غالب اسامی به طور مستقیم به موضوع کتاب مربوط است. | |||
از مهمترین موارد از [[مورخان]] این دوره ابوالحسن «علی بن محمد» مدائنی (١٣۵ - ٢١۵) است که فهرست بلند آثار او، به طرز عجیبی، دایره دانش تاریخنگاری را در تمام حوزههای شناخته شده در این دوره نشان میدهد. تقسیمبندی خود ندیم از این آثار بدین شرح است: | |||
#کتبه فی [[اخبار]] النبی{{صل}} | |||
# اخبار [[قریش]]. | |||
#کتبه فی اخبار مناکح الاشراف و اخبار النساء. | |||
#کتبه فی اخبار الخلفاء. | |||
#کتبه فی الاحداث. | |||
#کتبه فی [[الفتوح]]. | |||
#کتبه فی اخبار العرب. | |||
#کتبه فی اخبار الشعراء | |||
و بخش اخیر: متفرقات است که فهرستی از آنها هم در موضوعات متنوع به دست داده است. | |||
در بخش اخبار النبی{{صل}} نوعی تقسیمبندی موضوعی دیده میشود که با سبک و [[سیاق]] کار [[ابن اسحاق]] که یک دوره سیهر بر اساس [[تاریخ]] در سه مقطع [[کتاب المبتدأ]]، کتاب السیره و کتاب [[المغازی]] است، متفاوت است. مثلا اخبار المنافقین، تسمیة المنافقین، [[اقطاع]] النبی، [[صلح]] النبی، [[اموال]] النبی و کتابه، عمال النبی، کتاب الخاتم و الرسل، و بسیاری از موضوعات دیگر که البته ممکن است برخی از آنها در [[دل]] [[سیره ابن اسحاق]] هم بوده اما اینجا به سبک رسالههای مختلف درباره موضوعات متنوع است به نظرم تا اینجا تفاوتی میان کار ابن اسحاق و [[مدائنی]] است که مهم هم هست و باید [[سیر]] شکلگیری [[سیرهنویسی]] در دو بستر متفاوت بحث شود. در بین عناوین کتاب المغازی هم هست که میتواند تمامی [[غزوات]] را یک جا در آن آورده باشد. | |||
در بخش دوم که «اخبار [[قریش]]» است، گویی کتابی مفصل یا دایره المعارفی است که درباره قریش نوشته شده است. برخی عناوین مربوط به کل قریش است، مانند «[[نسب قریش]]» یا «[[فضائل]] قریش» و مواردی درباره چهرههایی از خاندانهای مختلف از [[بنیهاشم]] یا [[بنیامیه]] است. حتی کتابی با عنوان «[[اسماء]] من [[قتل]] من الطالبیین» که خود یک موضوع خاص است که تا [[زمان]] [[ابوالفرج اصفهانی]] و [[نگارش]] [[مقاتل الطالبیین]]، نگارش در این زمینه ادامه داشت. بسیاری از عناوین در اینجا، شرح حال [[رجال]] قریش مانند [[محمد بن حنفیه]]، [[عبدالله بن عامر بن کریز]]، [[بشر بن مروان بن حکم]] و افراد دیگر است. کتابی با عنوان «هجاء [[حسان]] لقریش» درباره اشعار هجو [[حسان بن ثابت انصاری]] از قریش است. | |||
مدائنی به اخبار [[زنان]] توجه زیادی داشت و از این جهت میان [[مورخان]] صدر اول [[اسلام]] کاملاً متفاوت است. شمار تألیفات وی درباره زنان، [[ازدواج]] میان اشراف و دیگران، سبب شده است تا ندیم، بخشی را به این قبیل آثار اختصاص دهد. این آثار بخش مهمی از [[تاریخ]] [[اجتماعی]] است که در [[دانش]] [[تاریخنگاری]] توجه به آن جالب است. «من تزوج مجوسیه»، «کتاب من وصف امرأة فاحسن»، المغنیات، کتاب الصداق، کتاب المردفات من قریش و آثاری دیگر. او هر موضوعی را که امکان گردآوری چند خبر درباره آن بوده تبدیل به رساله کرده است. عنوان «[[نساء]] الخلفاء» از دیگر عناوین این بخش است. میدانیم که در کتابهای [[ادبی]] مفصل، مانند [[عیون الاخبار]] [[ابن قتیبه]] و آثار مشابه، همیشه بخشی به عنوان «[[اخبار]] النساء» وجود داشته است. حوزههای نگارشی «اخبار [[خلفاء]]»، احداث مانند رویدادهای مربوط به [[قتل عثمان]]، [[جمل]]، و نیز «کتبه فی [[الفتوح]]» که یک دوره [[روایت]] فتح شهرهای مختلف است، در شمار حوزههای اصلی تاریخنگاری است. البته تمرکز [[مدائنی]] روی [[فتوح]] و [[گرایش]] فتوحاتنگاری، بسیار جدیتر از دیگران است. در لابلای اینها موضوعات خاصی هست که از نظر توجه به دایره فعالیت دانش تاریخنگاری جالب است. برای مثال، «کتاب [[الربذه]]» که ممکن است درباره [[تبعید]] [[ابوذر]] باشد یا «[[آداب السلطان]]» که ویژه [[تاریخ]] [[ادبیات]] است، از موارد متفاوت به شمار میآید. بخش اخبار [[شعراء]] نیز موارد جالب دارد. این قسمت را عملاً میتوان تاریخ ادبیات به معنای عالمانه آن دانست که نه فقط اخبار شعراء، بلکه شماری از عناوین درباره جنبههای [[اجتماعی]]، [[منازعات]] ادبی، [[نقش زنان]] در [[ادب عربی]]، و تیپشناسی [[شاعران]] در دو [[قرن اول]] است. او در میان عناوینی که در آخر فهرست بدون تعیین عنوان کلی آورده از آثار مهمی یاد کرده است. کتاب الاوائل، که پیش از این هم از این حوزه در دانش تاریخنگاری یاد شد. کتاب القیافه و الفال و الزجر، در [[علوم غریبه]] که به تدریج جای خود را در نوشتههای این دوره باز میکند. «کتاب من [[وقف]] علی [[قبر]]»، «کتاب م ن استجیبت دعوته»، کسانی که دعایشان [[مستجاب]] شده است، «کتاب [[مفاخر]] العرب و العجم» در ادبیات شعوبیه، [[تاریخ مکه]] و [[مدینه]]، «کتاب المحتضرین» باز از نوع ادبیات عارفانه، کتاب [[من مات]] فی شبابه، کسانی که [[جوان]] [[مرگ]] شدهاند، «کتاب اخبار [[ابن سیرین]]» معبّر [[خواب]] که معلوم میشود شهرتی تا این [[زمان]] به دست آورده بوده و مدائنی حکایاتش را گردآوری کرده و مشابه اینها که عرصه تازهای را در نگارشهای [[تاریخی]] در زمینه موضوعات [[اخلاقی]] - تاریخی، یا اخلاقی - اجتماعی نشان میدهد (ص ١۵٢). | |||
در میان فهرستی که ندیم از [[مورخان]] آورده افرادی هستند که کمتر شناخته شدهاند. از [[احمد بن حارث]] خزاز به عنوان «صاحب المدائنی» یاد شده که با توجه به سال درگذشت او ١۵۶ یا ١۵٨ به نظر میرسد، در [[حکم]] [[شاگرد]] وی بوده و آثار متعدد تاریخی داشته است، اما شناخته شده نیست. کتاب مسالک و ممالک که [[تکامل]] یافته آثار [[تاریخ]] محلی است، کتاب «[[مغازی]] [[البحر]] فی دولة [[بنیهاشم]]» که [[فتوحات]] دریایی [[مسلمانان]] در [[عهد]] [[عباسیان]] است، نیز تاریخ [[دولت عباسی]] با عنوان «کتاب [[اخبار]] [[بنیالعباس]]» و نیز عناوینی مانند «کتاب ما [[نهی]] النبی عنه» که حتما نوعی [[حدیثی]] - تاریخی است در میان آثار وی دیده میشود. [[صحابهشناسی]] هم این زمان آغاز شده و در آثار وی کتابی با عنوان کتاب «[[اسماء]] الخلفاء و کُناهم و [[الصحابه]]» دیده میشود. در آثار مؤلفان بعدی در کتاب الصناعتین ([[ابو هلال عسکری]]، بیروت، ١۴١٩، ص۴١) سندی با عنوان «... اخبرنا ابو جعفر الخراز، قال أخبرنا المدائنی» دیده میشود. مورد دیگر در همین کتاب الصناعتین (ص٣٢۴)، از ابوجعفر خراز بدون نقل از [[مدائنی]] هست. [[ابوالفرج اصفهانی]] هم در سندی از «ابوجعفر الخراز عن المدائنی» خبری درباره کشته شدن [[ابوبکر بن عبدالله بن جعفر]] در [[واقعه حره]] یاد کرده است ([[مقاتل الطالبیین]]، ص۱۲۲). (و بنگرید برای نمونه دیگر در: الفرج بعد الشده: ۱/ ۲۹۸)، در [[معجم الصحابه]] [[ابن قانع بغدادی]] (م ٣۵١) نقلی از وی آمده است (۱/ ۳۲۵) که میتواند از همان کتاب [[صحابه]] او باشد. شرح حال این ابوجعفر خراز را [[تاریخ بغداد]] (۴/ ۳۴۵) آورده و گفته که [[خاندان]] وی از [[موالی]] [[منصور عباسی]] بودهاند. از مطالب او به دست میآید که از [[مشایخ]] [[ابن ابی الدنیا]] هم بوده و محتمل است که در آثار او، نقلهایی از وی باشد. به هر حال، این اشاره برای این بود که روشن شود، نام شماری از این [[مورخان]] که زمان خودشان شهرتی در [[نگارش]] داشتهاند، بعدها با از بین رفتن آثارشان، از میان رفته است. | |||
مورد بعدی، [[محمد بن عبدة بن سلیمان بن جاحب عبدی]]، آثار فراوانی دارد که همگی در [[علم انساب]] است و کاملاً روشن است که [[تخصص]] وی در این زمینه بوده است. ندیم برای او نزدیک به پانزده عنوان کتاب یاد میکند که یکی «النسب [[الکبیر]]» به [[قیاس]] کتاب [[هشام کلبی]] است. مختصر [[اسماء]] القبایل، کتاب [[معدن بن عدنان]] و [[قحطان]]، «کتاب الامهات» که خود شاخهای از انسابنگاری است و «کتاب اشراف بکر و [[تغلب]] و.».. از آن نمونه است. کتابی هم با عنوان «اسماء فحول الشعراء» و کتابی درباره [[شجاعان]] دارد. (ص١۵٣). جالب است که در مورد بعد، از علان شعوبی یاد شده که به رغم این که اصلش [[ایرانی]] بوده تخصصش در [[انساب]] بوده و غالباً مثالب [[قبایل عرب]] را مینوشته است. این نشان میدهد که جهتگیریهای ایدوئولوژیک در نگارشهای [[تاریخی]] موثر بوده است. عنوان «مثالب» برای تعداد قابل توجهی از کتابهای وی که پسوند آن، نام [[قبیله]] است آمده است «مثالب تغلب بن وائل»، «مثالب النمر بن [[قاسط]]» و به همین ترتیب ادامه دارد. گاهی هم از [[فضائل]] آنان یاد میکند مانند «فضائل ربیعه». (ص ١۵۴). | |||
مورد آخری که در اینجا خواهیم آورد، هرچند بعد از آن هم نام شماری از [[مورخان]] بزرگ و کوچک آمده، [[محمد بن حبیب]] (م ٢۴۵) است. ندیم او را «من [[علماء]] [[بغداد]] بالانساب و الاخبار و اللغة و الشعر و القبائل» معرفی میکند. برخی از آثار کاملاً [[ادبی]] است مانند «کتاب الامثال علی أفعل»، یا «نقائض جریر و الفرزدق» که نقد ادبی است. [[القاب]] الشعراء، یا کنی الشعراء. اثری مانند «کتاب الانواء» که در [[نجوم]] اما بیشتر ادبی و لغوی باید باشد. کتاب «امهات اعیان [[بنی عبدالمطلب]]» یا «امهات السبعة من [[قریش]]» نوعی نسبنگاری خاص است. «القبائل [[الکبیر]] و الایام» که نشان میدهد چه اندازه [[علم نسب]] و [[ایام العرب]] به یکدیگر نزدیک است. این کتاب را برای [[فتح بن خاقان]] از وزرای [[عباسی]] که خیلی کتاب باز هم بوده گردآوری کرده است (ص ١۵۵) دو کتاب او با نام [[المحبر]] و المنمق که ندیم از هیچ کدام آنها یاد نکرده، سبکی خاص از ترکیب [[تاریخنگاری]] و [[نسبشناسی]] با تمرکز بر [[اخبار]] [[اسلامی]] و [[جاهلی]] است. دو اثر کاملاً متفاوت در مقایسه با موارد مشابه است. ندیم در میان مورخان بعدی، از جمله از [[فاکهی]]، [[ازرقی]]، [[ابن شبه]]، و [[بلاذری]] نیز یاد میکند که هر کدام آنها در نوع خود، از [[مورخان]] صاحب سبک و بزرگ به شمار میآیند. در اینجا باید به چند نکته دیگر هم پرداخت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۶۶-۷۸.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||