پرش به محتوا

آیا اعتقاد به علم غیب امام غلو نیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '﴿' به ' '
جز (جایگزینی متن - '﴿{{متن قرآن| ' به '﴿{{متن قرآن|')
جز (جایگزینی متن - '﴿' به ' ')
خط ۲۰: خط ۲۰:
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]
[[پرونده:39587474.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علامه طباطبایی]]]]
'''[[علامه طباطبایی]]''' در کتاب ''«[http://lib.eshia.ir/50081/10/317 المیزان]»'' در این باره گفته است:  
'''[[علامه طباطبایی]]''' در کتاب ''«[http://lib.eshia.ir/50081/10/317 المیزان]»'' در این باره گفته است:  
::::::«کسی‌ که چیزی از [[علم غیب]] و [[قدرت غیبی‌]] را از غیر طریق [[فکر]] و [[قدرت]] بشری‌، و خارج از مجرای‌ عادی‌ و طبیعی‌ برای‌ غیر خدای‌ تعالی‌ یعنی‌ [[انبیا]] و [[اولیا|اولیای‌]] او اثبات می‌‏کند، - همچنان که در [[روایات]] و تواریخ بسیاری‌ اثبات شده و در عین حال اصالت و استقلال را از آن حضرات در اینگونه امور نفی‌ کرده و می‌‏گوید: این حضرات به طور استقلال [[علم غیب]] و [[قدرت غیبی‌]] ندارند، و هرچه از آنان به ظهور رسیده به اذن خدا و به افاضه وجود او بوده - تناقضی‌ نگفته، بلکه سخنی‌ منطقی‌ گفته است و بر عکس کسی‌ که برای‌ آن حضرات معتقد به اصالت و استقلال در داشتن اینگونه امور باشد (...) با فهم عوام‌الناس قضاوت کرده و چنین کسی‌ خالی‌ از غلو نیست، هر چند که بگوید این اصالت و استقلال را خدای‌ تعالی‌ به [[انبیا]] و [[اولیا]] داده (...) و چنین کسی‌ مشمول آیه شریفه زیر است که می‌‏فرماید: {{عربی|﴿{{متن قرآن|لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ }}﴾}}<ref>در دینتان غلوّ نورزید و درباره خداوند جز راستی سخنی بر زبان نیاورید؛ سوره نساء آیه ۱۷۱.</ref>»<ref>[http://lib.eshia.ir/50081/10/317 ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۰، ص۳۱۷].</ref>.
::::::«کسی‌ که چیزی از [[علم غیب]] و [[قدرت غیبی‌]] را از غیر طریق [[فکر]] و [[قدرت]] بشری‌، و خارج از مجرای‌ عادی‌ و طبیعی‌ برای‌ غیر خدای‌ تعالی‌ یعنی‌ [[انبیا]] و [[اولیا|اولیای‌]] او اثبات می‌‏کند، - همچنان که در [[روایات]] و تواریخ بسیاری‌ اثبات شده و در عین حال اصالت و استقلال را از آن حضرات در اینگونه امور نفی‌ کرده و می‌‏گوید: این حضرات به طور استقلال [[علم غیب]] و [[قدرت غیبی‌]] ندارند، و هرچه از آنان به ظهور رسیده به اذن خدا و به افاضه وجود او بوده - تناقضی‌ نگفته، بلکه سخنی‌ منطقی‌ گفته است و بر عکس کسی‌ که برای‌ آن حضرات معتقد به اصالت و استقلال در داشتن اینگونه امور باشد (...) با فهم عوام‌الناس قضاوت کرده و چنین کسی‌ خالی‌ از غلو نیست، هر چند که بگوید این اصالت و استقلال را خدای‌ تعالی‌ به [[انبیا]] و [[اولیا]] داده (...) و چنین کسی‌ مشمول آیه شریفه زیر است که می‌‏فرماید: {{عربی| {{متن قرآن|لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ }}﴾}}<ref>در دینتان غلوّ نورزید و درباره خداوند جز راستی سخنی بر زبان نیاورید؛ سوره نساء آیه ۱۷۱.</ref>»<ref>[http://lib.eshia.ir/50081/10/317 ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۰، ص۳۱۷].</ref>.




خط ۳۶: خط ۳۶:
:::::#علم خدا لایتناهی و غیر محدود است، [[علم امام]] متناهی و محدود است.
:::::#علم خدا لایتناهی و غیر محدود است، [[علم امام]] متناهی و محدود است.
::::::بلی؛ نسبت به علم سایر بشر اگر از [[علم امام]] لایتناهی تعبیر شود مانع ندارد و ممکن است فرق‏‌های دیگری نیز وجود داشته باشد ولی پس از دقت تمامی آنها به فرق‏‌هایی که ذکر شد بر می‏‌گردد. با در نظر گرفتن آنچه از فرق میان علم خدا و [[امام]] نگارش یافت شرک و غلوی در بین تصور کردن ناشی از عدم فهم مطلب و بی‌علمی و از نقطه نظر به واقع نرسیدن است» <ref>[http://ketaab.iec-md.org/barrasihaaye_eslaami/barrasihaaye_eslaami_jeld_1_tabaatabaaei_11.html بررسی‌های اسلامی]</ref>.
::::::بلی؛ نسبت به علم سایر بشر اگر از [[علم امام]] لایتناهی تعبیر شود مانع ندارد و ممکن است فرق‏‌های دیگری نیز وجود داشته باشد ولی پس از دقت تمامی آنها به فرق‏‌هایی که ذکر شد بر می‏‌گردد. با در نظر گرفتن آنچه از فرق میان علم خدا و [[امام]] نگارش یافت شرک و غلوی در بین تصور کردن ناشی از عدم فهم مطلب و بی‌علمی و از نقطه نظر به واقع نرسیدن است» <ref>[http://ketaab.iec-md.org/barrasihaaye_eslaami/barrasihaaye_eslaami_jeld_1_tabaatabaaei_11.html بررسی‌های اسلامی]</ref>.
::::::*جمعی از اشخاص قاصرنظر و کم‌ظرفیت وقتی که می‌شنوند خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} از اعمال ما آگاه‌اند، این اعتقاد را در حق [[پیغمبر]] و [[امام]]{{ع}} غُلُوّ دانسته و تاب تحمل ندارند، ولی این‌گونه اشخاص هنوز معنی غلوّ را ندانسته‌اند. زیرا غلوّ آن است که[[پیغمبر]] و [[امام]]{{ع}} را<ref>فرق میان [[پیغمبر]] و [[امام]]{{ع}} آن است که [[پیغمبر]]{{صل}} در مقام تحدّی و اثبات نبوت خود باید معجزه بیاورد تا نبوت خود را اثبات کرده و روشن نماید که او فرستاده خداوند جلیل می‌باشد و اما [[امام]]{{ع}} با آنکه مثل [[پیغمبر]]{{صل}} دارای قدرت معجزه نشان دادن می‌باشد، ولی لازم نیست که به مقام تحدّی بیاید و در اثبات [[امامت]] خود معجزه نشان داده و کرامت اظهار نماید، زیرا مقام [[امامت]] از طرف نبوّت منصوص است. احتیاج به معجزه ندارد. آری، هرگاه کسی از [[امام]]{{ع}} امر خارق‌العاده درخواست کرد و مصلحت اقتضا نمود، ظاهر کرده و معجزه نشان می‌دهد، برای آنکه [[امام]]{{ع}} داراک کمالاتی است که [[پیغمبر]]{{صل}} به آن دارا بود.</ref> از حدود بشریّت خارج کرده به الوهیت داخل کنیم و یا [[امام]]{{ع}} را به نبوت و رسالت وارد بنماییم و یا آنها را در صفاتی که اختصاص به خدا دارد شریک قرار بدهیم، مثل روزی دادن به مخلوقات و خلق کردن و حیات بخشیدن و قبض روح کردن و یا در یکی از این اوصاف مذکوره [[پیغمبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} را مستقل بدانیم، نه اینکه اگر خداوند خودش مخلوقی خلق کرده و آنها را عالم و آگاه بر اعمال بشر نموده و در سائر صفات نیز آنها را به آخرین کمال که از تصوّر ما خارج است نائل کرده و برای اثبات حقّانیت خود قوه اعجاز مرحمت فرموده و با اذن پروردگار می‌توانند زنده کرده و قبض روح نمایند چنانچه [[حضرت عیسی]]{{ع}} انجام داد، غلوّ می‌شود؛ زیرا [[ائمه]]{{عم}} در انجام اینها هیچ‌گونه استقلالی از خودشان ندارند و هر کمالی که به آن رسیده‌اند از ناحیه خداوند جلیل می‌باشد و هر مقام و عظمت که دارند خداوند داده، چنان که اطاعت آنها را در ردیف اطاعت خود قرار داده: {{عربی|﴿{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ  }}﴾}} <ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.</ref> و بیعت [[رسول]] خود را مانند بیعت خودش کرده: {{عربی|﴿{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ}}﴾}} <ref> بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ سوره فتح، آیه: ۱۰.</ref> و دست او را از جهت احترام و شرافت، دست قدرت خود قرار داده و فرموده: {{عربی|﴿{{متن قرآن|يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}}﴾}} <ref> دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ سوره فتح، آیه: ۱۰.</ref> و محبّت خود را بسته به محبّت پیغمبرش دانسته، چنانچه فرموده {{عربی|﴿{{متن قرآن|إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ}}﴾}} <ref> اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد؛ سوره آل عمران، آیه: ۳۱.</ref> و همچنین آنها را آگاه و مطّلع گردانیده بر اعمال بشر و فرموده: {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}﴾}} <ref> آنچه در سر دارید انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه: ۳۱.</ref> در صورتی که آنها مخلوق خدایند و هر کمال و اوصاف که دارند از خداوند به آنها افاضه شده و خداوند واجب الوجود بالذات بوده و صفاتش عین ذات اوست و واجب الوجود بالذّات و من جمیع‌الجهات است امّا آنها مخلوق هستند و حادث و اوصافشان زائد بر ذات آنهاست. پس غلوّی در کار نیست»<ref>[[مقدمه‌ای بر کتاب علم امام (کتاب)|مقدمه‌ای بر کتاب علم امام]]، ص ۵۲۰.</ref>
::::::*جمعی از اشخاص قاصرنظر و کم‌ظرفیت وقتی که می‌شنوند خدا و [[رسول]]{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} از اعمال ما آگاه‌اند، این اعتقاد را در حق [[پیغمبر]] و [[امام]]{{ع}} غُلُوّ دانسته و تاب تحمل ندارند، ولی این‌گونه اشخاص هنوز معنی غلوّ را ندانسته‌اند. زیرا غلوّ آن است که[[پیغمبر]] و [[امام]]{{ع}} را<ref>فرق میان [[پیغمبر]] و [[امام]]{{ع}} آن است که [[پیغمبر]]{{صل}} در مقام تحدّی و اثبات نبوت خود باید معجزه بیاورد تا نبوت خود را اثبات کرده و روشن نماید که او فرستاده خداوند جلیل می‌باشد و اما [[امام]]{{ع}} با آنکه مثل [[پیغمبر]]{{صل}} دارای قدرت معجزه نشان دادن می‌باشد، ولی لازم نیست که به مقام تحدّی بیاید و در اثبات [[امامت]] خود معجزه نشان داده و کرامت اظهار نماید، زیرا مقام [[امامت]] از طرف نبوّت منصوص است. احتیاج به معجزه ندارد. آری، هرگاه کسی از [[امام]]{{ع}} امر خارق‌العاده درخواست کرد و مصلحت اقتضا نمود، ظاهر کرده و معجزه نشان می‌دهد، برای آنکه [[امام]]{{ع}} داراک کمالاتی است که [[پیغمبر]]{{صل}} به آن دارا بود.</ref> از حدود بشریّت خارج کرده به الوهیت داخل کنیم و یا [[امام]]{{ع}} را به نبوت و رسالت وارد بنماییم و یا آنها را در صفاتی که اختصاص به خدا دارد شریک قرار بدهیم، مثل روزی دادن به مخلوقات و خلق کردن و حیات بخشیدن و قبض روح کردن و یا در یکی از این اوصاف مذکوره [[پیغمبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} را مستقل بدانیم، نه اینکه اگر خداوند خودش مخلوقی خلق کرده و آنها را عالم و آگاه بر اعمال بشر نموده و در سائر صفات نیز آنها را به آخرین کمال که از تصوّر ما خارج است نائل کرده و برای اثبات حقّانیت خود قوه اعجاز مرحمت فرموده و با اذن پروردگار می‌توانند زنده کرده و قبض روح نمایند چنانچه [[حضرت عیسی]]{{ع}} انجام داد، غلوّ می‌شود؛ زیرا [[ائمه]]{{عم}} در انجام اینها هیچ‌گونه استقلالی از خودشان ندارند و هر کمالی که به آن رسیده‌اند از ناحیه خداوند جلیل می‌باشد و هر مقام و عظمت که دارند خداوند داده، چنان که اطاعت آنها را در ردیف اطاعت خود قرار داده: {{عربی| {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ  }}﴾}} <ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.</ref> و بیعت [[رسول]] خود را مانند بیعت خودش کرده: {{عربی| {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ}}﴾}} <ref> بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ سوره فتح، آیه: ۱۰.</ref> و دست او را از جهت احترام و شرافت، دست قدرت خود قرار داده و فرموده: {{عربی| {{متن قرآن|يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}}﴾}} <ref> دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ سوره فتح، آیه: ۱۰.</ref> و محبّت خود را بسته به محبّت پیغمبرش دانسته، چنانچه فرموده {{عربی| {{متن قرآن|إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ}}﴾}} <ref> اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد؛ سوره آل عمران، آیه: ۳۱.</ref> و همچنین آنها را آگاه و مطّلع گردانیده بر اعمال بشر و فرموده: {{عربی| {{متن قرآن|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}﴾}} <ref> آنچه در سر دارید انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه: ۳۱.</ref> در صورتی که آنها مخلوق خدایند و هر کمال و اوصاف که دارند از خداوند به آنها افاضه شده و خداوند واجب الوجود بالذات بوده و صفاتش عین ذات اوست و واجب الوجود بالذّات و من جمیع‌الجهات است امّا آنها مخلوق هستند و حادث و اوصافشان زائد بر ذات آنهاست. پس غلوّی در کار نیست»<ref>[[مقدمه‌ای بر کتاب علم امام (کتاب)|مقدمه‌ای بر کتاب علم امام]]، ص ۵۲۰.</ref>
{{پایان جمع شدن}}
{{پایان جمع شدن}}


خط ۴۲: خط ۴۲:
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]
[[پرونده:11546943.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[علی نمازی شاهرودی]]]]
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی]] در کتاب ''«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»'' در این‌باره گفته‌ است:  
آیت‌الله [[علی نمازی شاهرودی]] در کتاب ''«[[علم غیب (کتاب)|علم غیب]]»'' در این‌باره گفته‌ است:  
::::::«واضح است که اعتقاد به این مطالب غلو نیست. توضیح ما این است که از طرفی ذوات مقدسه ائمه هدی{{عم}} به نص قرآن در آیه تطهیر {{عربی|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}.<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند»؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>، پاکیزه‌اند و در نهایت قابلیت و استعداد نمی‌باشند و اشرف و افضل جمیع خلایق‌اند و از طرف دیگر در مبدأ اعلای کریم بی‌نهایت، بخل وجود ندارد. به عبارت ساده‌تر: نه خدا بخیل است و نه ائمه هدی{{عم}} نالایق‌اند، پس این آیات و روایات ممکنِ عقلی را ثابت می‌کند. غلو آن است که چیزی که عقل و نقل اجازه نمی‌دهد گفته شود و یا مطلبی را درباره کسی بگوییم که او فاقد لیاقت آن باشد. عقل مانع کرم خدا نیست؛ پس مانعی ندارد که آن کریم بی‌نهایت بر آن ذوات مقدسه کمال لیاقت را افاضه فرماید چنان که عقول مخلوق از درک آن مبهوت گردد. پس استبعادی برای [[علم غیب]] آنان نیست. علم غیبی که برای آنان ادعا می‌شود مختص به باری تعالی نیست. چون علم غیب باری تعالی ذاتی است و [[علم غیب]] ائمه هدی{{عم}} غیر ذاتی» <ref>[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&option=com_mtree&task=readonline&link_id=16234&page=122&chkhashk=7E47CFD238&Itemid=&lang=fa  علم غیب، ص۱۲۲.]</ref>.
::::::«واضح است که اعتقاد به این مطالب غلو نیست. توضیح ما این است که از طرفی ذوات مقدسه ائمه هدی{{عم}} به نص قرآن در آیه تطهیر {{عربی| {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}﴾}}.<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند»؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>، پاکیزه‌اند و در نهایت قابلیت و استعداد نمی‌باشند و اشرف و افضل جمیع خلایق‌اند و از طرف دیگر در مبدأ اعلای کریم بی‌نهایت، بخل وجود ندارد. به عبارت ساده‌تر: نه خدا بخیل است و نه ائمه هدی{{عم}} نالایق‌اند، پس این آیات و روایات ممکنِ عقلی را ثابت می‌کند. غلو آن است که چیزی که عقل و نقل اجازه نمی‌دهد گفته شود و یا مطلبی را درباره کسی بگوییم که او فاقد لیاقت آن باشد. عقل مانع کرم خدا نیست؛ پس مانعی ندارد که آن کریم بی‌نهایت بر آن ذوات مقدسه کمال لیاقت را افاضه فرماید چنان که عقول مخلوق از درک آن مبهوت گردد. پس استبعادی برای [[علم غیب]] آنان نیست. علم غیبی که برای آنان ادعا می‌شود مختص به باری تعالی نیست. چون علم غیب باری تعالی ذاتی است و [[علم غیب]] ائمه هدی{{عم}} غیر ذاتی» <ref>[http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%B9%D9%84%D9%85%20%D8%BA%DB%8C%D8%A8&option=com_mtree&task=readonline&link_id=16234&page=122&chkhashk=7E47CFD238&Itemid=&lang=fa  علم غیب، ص۱۲۲.]</ref>.
{{پایان جمع شدن}}
{{پایان جمع شدن}}


خط ۴۸: خط ۴۸:
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]
[[پرونده:769540432.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]]]
::::::آیت الله '''[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]''' در کتاب ''«[[ادب فنای مقربان ج۶ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]»'' در این باره گفته است:  
::::::آیت الله '''[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی]]''' در کتاب ''«[[ادب فنای مقربان ج۶ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]»'' در این باره گفته است:  
::::::«گاهی گفته می‌شود که ادعای آگاهی [[ائمه]]{{عم}} از احوال شیعیان غلو است. ظاهر دلیل این سخن آن است که علم آن ذوات قدسی پس از مرگ اساساً بی معنا است ، زیر شخص مرده شعور ندارد و [[امام]] باشد یا غیر [[امام]]! [[امام]] در زمان حیات نیز تنها اطراف خود را می‌بیند و آگاهی بر اعمال شیعیانی که در نقاط دیگر قرار هستند. نیاز به [[علم غیب]] دارد و ادعای [[علم غیب]] برای آنها نیز غلو است، چنان که ادعای شنیدن صدای زائر در حرم‌های مطهر پس از وفات‌شان بی‌معنا و غلو است. پاسخ این سه اشکال چنین است: آیات فراوانی دلالت می‌کنند که [[پیامبر]]{{صل}} شاهد اعمال امت خود و {{عربی|﴿{{متن قرآن|يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا}}﴾}}<ref>پیامبر بر شما گواه باشد؛ سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>، {{عربی|﴿{{متن قرآن|لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ}}﴾}}<ref>تا پیامبر بر شما گواه باشد؛ سوره حج، آیه ۷۸.</ref> و شاهد اعمال شهدای اعمال امت‌های دیگر [[انبیا]]{{عم}} است: {{عربی|﴿{{متن قرآن|فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا}}﴾}}<ref>پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم حالشان چگونه خواهد بود؟؛ سوره نسا، آیه ۴۱.</ref>، {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء}}﴾}}<ref>و یاد کن روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم؛ سوره نحل، آیه ۸۹.</ref>. چنان که مسیح شاهد اعمال امت خودش است: {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا}}﴾}}<ref>و در روز رستخیز بر آنان گواه است، سوره  نساء، آیه ۱۵۹.</ref>۔ روشن است که قیامت ظرف ادای شهادت است و ادای شهادت باید۔مسبوق به تحمل صحیح آن باشد، پس اعمال امت آن حضرت باید قبل از قیامت مورد شهود و تحت علمی آن حضرت قرار گرفته باشد تا او بتواند در معاد به آن شهادت دهد. اکنون سخن در این است که چند قرن از رحلت [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} و رحلت یا عروج [[عیسی]]{{ع}} می‌گذرد. اگر مرگ یا عروج که سبب عدم حضور آنها در امت‌شان است، مانع دیدن اعمال امت و شنیدن صدای‌شان باشد، چگونه این دو [[پیامبر]] بزرگ و همچنین سایر پیامبران می‌توانند تحمل شهادت کنند تا در صحنه قیامت به اعمال امت پس از خود شهادت بدهند؟ چنان که شهادت بر اعمال و گفتار کسانی که در زمان خودشان زندگی می‌کردند و در کنار آنها نبودند نیز به مشکل برمی‌خورد. افزون بر این، گروهی از مؤمنان نیز شاهد اعمال امت‌اند: {{عربی|﴿{{متن قرآن|لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ}}﴾}}<ref>تا گواه بر مردم باشید، سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>، {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ}}﴾}}<ref>و شما بر مردم گواه باشید؛سوره حج، آیه ۷۸.</ref> و {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}﴾}}<ref>و بگو آنچه در سر دارید انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه ۱۰۵.</ref>. در اینکه مقصود از "مؤمنان" در این آیه چه کسانی‌اند<ref>ادب فنای مقربان، ج۱، ص۱۵۴.</ref> این مؤمنان هر کس باشند اگر مرده باشند، همانند پیامبران - در شهادت بر اعمال با مشکل روبه رو خواهند شد و چنان‌چه زنده باشند نیز نمی‌توانند شاهد همه اعمال مؤمنان باشند، مگر آنکه از [[علم غیب]] برخوردار باشند. نتیجه آنکه [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و دیگر پیامبران، هم از [[علم غیب]] برخوردارند و هم از احوال امت خود حتی پس از مرگ آگاه‌اند و هم صداهای مردم را می‌شنوند، از این رو امت اسلام در زیارت‌ها و در نمازهای‌شان به هر جای جهان که باشند با خطاب به [[پیامبر]]{{صل}} می‌گویند: {{عربی|"السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏"}}! بر این اساس، شنیدن صدا به زائر حاضر در حرم اختصاص ندارد، بلکه از هر نقطه دنیا می‌توان به آنها سلام کرد و آنان می‌شنوند و خطاب بدون شنیدن مخاطب معنا ندارد؛ پس پذیرش هیچ یک از امور یاد شده، با عقل و قرآن کریم تعارض ندارد»<ref>[[ادب فنای مقربان ج۶ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۶، ص ۳۲۱.</ref>
::::::«گاهی گفته می‌شود که ادعای آگاهی [[ائمه]]{{عم}} از احوال شیعیان غلو است. ظاهر دلیل این سخن آن است که علم آن ذوات قدسی پس از مرگ اساساً بی معنا است ، زیر شخص مرده شعور ندارد و [[امام]] باشد یا غیر [[امام]]! [[امام]] در زمان حیات نیز تنها اطراف خود را می‌بیند و آگاهی بر اعمال شیعیانی که در نقاط دیگر قرار هستند. نیاز به [[علم غیب]] دارد و ادعای [[علم غیب]] برای آنها نیز غلو است، چنان که ادعای شنیدن صدای زائر در حرم‌های مطهر پس از وفات‌شان بی‌معنا و غلو است. پاسخ این سه اشکال چنین است: آیات فراوانی دلالت می‌کنند که [[پیامبر]]{{صل}} شاهد اعمال امت خود و {{عربی| {{متن قرآن|يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا}}﴾}}<ref>پیامبر بر شما گواه باشد؛ سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>، {{عربی| {{متن قرآن|لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ}}﴾}}<ref>تا پیامبر بر شما گواه باشد؛ سوره حج، آیه ۷۸.</ref> و شاهد اعمال شهدای اعمال امت‌های دیگر [[انبیا]]{{عم}} است: {{عربی| {{متن قرآن|فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا}}﴾}}<ref>پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم حالشان چگونه خواهد بود؟؛ سوره نسا، آیه ۴۱.</ref>، {{عربی| {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء}}﴾}}<ref>و یاد کن روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم؛ سوره نحل، آیه ۸۹.</ref>. چنان که مسیح شاهد اعمال امت خودش است: {{عربی| {{متن قرآن|وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا}}﴾}}<ref>و در روز رستخیز بر آنان گواه است، سوره  نساء، آیه ۱۵۹.</ref>۔ روشن است که قیامت ظرف ادای شهادت است و ادای شهادت باید۔مسبوق به تحمل صحیح آن باشد، پس اعمال امت آن حضرت باید قبل از قیامت مورد شهود و تحت علمی آن حضرت قرار گرفته باشد تا او بتواند در معاد به آن شهادت دهد. اکنون سخن در این است که چند قرن از رحلت [[پیامبر|پیامبر اسلام]]{{صل}} و رحلت یا عروج [[عیسی]]{{ع}} می‌گذرد. اگر مرگ یا عروج که سبب عدم حضور آنها در امت‌شان است، مانع دیدن اعمال امت و شنیدن صدای‌شان باشد، چگونه این دو [[پیامبر]] بزرگ و همچنین سایر پیامبران می‌توانند تحمل شهادت کنند تا در صحنه قیامت به اعمال امت پس از خود شهادت بدهند؟ چنان که شهادت بر اعمال و گفتار کسانی که در زمان خودشان زندگی می‌کردند و در کنار آنها نبودند نیز به مشکل برمی‌خورد. افزون بر این، گروهی از مؤمنان نیز شاهد اعمال امت‌اند: {{عربی| {{متن قرآن|لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ}}﴾}}<ref>تا گواه بر مردم باشید، سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>، {{عربی| {{متن قرآن|وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ}}﴾}}<ref>و شما بر مردم گواه باشید؛سوره حج، آیه ۷۸.</ref> و {{عربی| {{متن قرآن|وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}}﴾}}<ref>و بگو آنچه در سر دارید انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید؛ سوره توبه، آیه ۱۰۵.</ref>. در اینکه مقصود از "مؤمنان" در این آیه چه کسانی‌اند<ref>ادب فنای مقربان، ج۱، ص۱۵۴.</ref> این مؤمنان هر کس باشند اگر مرده باشند، همانند پیامبران - در شهادت بر اعمال با مشکل روبه رو خواهند شد و چنان‌چه زنده باشند نیز نمی‌توانند شاهد همه اعمال مؤمنان باشند، مگر آنکه از [[علم غیب]] برخوردار باشند. نتیجه آنکه [[پیامبر|پیامبر اکرم]]{{صل}} و دیگر پیامبران، هم از [[علم غیب]] برخوردارند و هم از احوال امت خود حتی پس از مرگ آگاه‌اند و هم صداهای مردم را می‌شنوند، از این رو امت اسلام در زیارت‌ها و در نمازهای‌شان به هر جای جهان که باشند با خطاب به [[پیامبر]]{{صل}} می‌گویند: {{عربی|"السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏"}}! بر این اساس، شنیدن صدا به زائر حاضر در حرم اختصاص ندارد، بلکه از هر نقطه دنیا می‌توان به آنها سلام کرد و آنان می‌شنوند و خطاب بدون شنیدن مخاطب معنا ندارد؛ پس پذیرش هیچ یک از امور یاد شده، با عقل و قرآن کریم تعارض ندارد»<ref>[[ادب فنای مقربان ج۶ (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۶، ص ۳۲۱.</ref>
{{پایان جمع شدن}}
{{پایان جمع شدن}}


خط ۵۷: خط ۵۷:
:::::*'''دلیل اول: [[نبوت]] و [[امامت]] رهبری الهی است‌''': [[نبوت‌]] و [[امامت‌]]، منصب‌ الهی‌ است‌ و مردم‌ هیچ‌ گونه‌ مداخله‌ای‌ در آن‌ نمی‌کنند. [[امام‌]]{{ع}} باید از دیگران‌ در کمالات‌ افضل‌ باشد. در حقیقت‌ ملاک‌ گزینش‌ [[امام‌]]{{ع}}، برتر بودن‌ او از دیگران‌ در تمام‌ صفات‌ است‌. و اگر در افراد جامعه‌ای‌ که‌ [[امام‌]]{{ع}} در آن‌ زندگی‌ می‌کند، کسی‌یافت‌ شود که‌ از [[امام‌]]{{ع}} فضیلت‌ بیشتری‌ دارد، او سزاوار [[امامت]] ‌است‌. افضل‌ بودن‌ [[امام‌]]{{ع}} در یک‌ چیز و در یک‌ مورد نیست، بلکه‌ در تمام‌ صفات‌ و جهات ‌است؛ یکی‌ از فضیلت‌ها که‌ امام‌ باید رتبة‌ بالای‌ آن‌ را داشته‌ باشد، دانش‌ و آگاهی‌ است‌. امام‌ باید از تمام‌ افراد بشر داناتر و دانشمندتر باشد، چنان‌ که‌ همانند او در افراد جامعه ‌یافت‌ نشود. اگر کسی‌ در میان‌ مردم‌ هم‌سان‌ در دانش‌ با [[امام‌]]{{ع}} پیدا شود، رسیدن‌ منصب‌ [[امامت‌]] به‌ هر کدام‌ از آنان‌ مساوی‌ است‌ و محروم‌ شدن‌ یکی‌ از آنان‌ از این‌ منصب‌ ستم‌ در حق‌ اوست‌. در هیچ‌ زمانی‌ برای‌ [[امام‌]]{{ع}} همتایی‌ نخواهد بود که‌ دانش‌ گسترده‌ و فراگیری‌ چون‌ او داشته‌ باشد. آن‌ دانش‌ نه‌ با وسایل‌ عادی، بلکه‌ از راه‌ غیرعادی‌ و الهی‌ یافت‌ می‌شود، و چون‌ از دانش‌ بی‌ انتهای‌ خدا سرچشمه‌ می‌گیرد و فیضی‌ از دریای‌ ژرف‌ فیض‌ بخش‌ او است‌، گسترده‌ است‌ و به‌ هر چیزی‌ تعلق‌ می‌گیرد، زیرا خداوند فیاض‌ مطلق‌ است‌ و بخشش‌ او پایان‌ ندارد. پس‌ دانش‌ را که‌ خداوند به‌ [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}} می‌بخشد، به‌ زمان ‌و یا حالتی‌ اختصاص ‌ندارد.
:::::*'''دلیل اول: [[نبوت]] و [[امامت]] رهبری الهی است‌''': [[نبوت‌]] و [[امامت‌]]، منصب‌ الهی‌ است‌ و مردم‌ هیچ‌ گونه‌ مداخله‌ای‌ در آن‌ نمی‌کنند. [[امام‌]]{{ع}} باید از دیگران‌ در کمالات‌ افضل‌ باشد. در حقیقت‌ ملاک‌ گزینش‌ [[امام‌]]{{ع}}، برتر بودن‌ او از دیگران‌ در تمام‌ صفات‌ است‌. و اگر در افراد جامعه‌ای‌ که‌ [[امام‌]]{{ع}} در آن‌ زندگی‌ می‌کند، کسی‌یافت‌ شود که‌ از [[امام‌]]{{ع}} فضیلت‌ بیشتری‌ دارد، او سزاوار [[امامت]] ‌است‌. افضل‌ بودن‌ [[امام‌]]{{ع}} در یک‌ چیز و در یک‌ مورد نیست، بلکه‌ در تمام‌ صفات‌ و جهات ‌است؛ یکی‌ از فضیلت‌ها که‌ امام‌ باید رتبة‌ بالای‌ آن‌ را داشته‌ باشد، دانش‌ و آگاهی‌ است‌. امام‌ باید از تمام‌ افراد بشر داناتر و دانشمندتر باشد، چنان‌ که‌ همانند او در افراد جامعه ‌یافت‌ نشود. اگر کسی‌ در میان‌ مردم‌ هم‌سان‌ در دانش‌ با [[امام‌]]{{ع}} پیدا شود، رسیدن‌ منصب‌ [[امامت‌]] به‌ هر کدام‌ از آنان‌ مساوی‌ است‌ و محروم‌ شدن‌ یکی‌ از آنان‌ از این‌ منصب‌ ستم‌ در حق‌ اوست‌. در هیچ‌ زمانی‌ برای‌ [[امام‌]]{{ع}} همتایی‌ نخواهد بود که‌ دانش‌ گسترده‌ و فراگیری‌ چون‌ او داشته‌ باشد. آن‌ دانش‌ نه‌ با وسایل‌ عادی، بلکه‌ از راه‌ غیرعادی‌ و الهی‌ یافت‌ می‌شود، و چون‌ از دانش‌ بی‌ انتهای‌ خدا سرچشمه‌ می‌گیرد و فیضی‌ از دریای‌ ژرف‌ فیض‌ بخش‌ او است‌، گسترده‌ است‌ و به‌ هر چیزی‌ تعلق‌ می‌گیرد، زیرا خداوند فیاض‌ مطلق‌ است‌ و بخشش‌ او پایان‌ ندارد. پس‌ دانش‌ را که‌ خداوند به‌ [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}} می‌بخشد، به‌ زمان ‌و یا حالتی‌ اختصاص ‌ندارد.
:::::*'''دلیل دوم: رهبری‌ [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}} برای‌ تمام‌ افراد بشر''': [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}} برای‌ راهنمایی‌ تمام‌ افراد بشر با وجود اختلاف‌ زبان‌، طبیعت، رنگ، گسترش‌ زمین‌، پراکنده‌ بودن‌ مردم‌ از یکدیگر و بسیاری‌ از جهت‌های‌ مختلف‌ که‌ مردم‌ را از هم‌ دور می‌کند، باید سخن‌ تمامی‌ آنان‌ را بشنود و با آنان‌ سخن‌ بگوید، آن‌ گاه‌ تمامی‌ افراد را در اجرای‌ عدالت‌ و احکام‌ خدا برابر بداند و از حال‌ آنان‌ با خبر باشد؛ این‌ گونه‌ اطلاع ‌و خبر داشتن‌ از مردم‌ را، انسان‌ عادی‌ نمی‌تواند و فقط‌ انسانی‌ این‌ ویژگی‌ را دار است‌ که ‌از دانش ‌گستردة ‌خدادادی ‌بهره ‌می‌برد. [[امام‌]]{{ع}} باید از دورترین‌ جاهای‌ زمین‌ که‌ مردم‌ در آن‌ زندگانی‌ می‌کنند باخبر باشد تا درد و رنج‌ آنان‌ را دریابد و اگر نماینده‌ای‌ را به‌ آن‌ جاها گسیل‌ کرد، در هر زمان‌ از او باخبر باشد تا مبادا او در مقام‌ خود بر مردم‌ ستم ‌کند. اگر [[امام‌]]{{ع}} مانند دیگر افراد عادی‌ در زمان‌ قدیم‌، پس‌ از گذشت‌ ماه‌ها و سال‌ها از اخبار دور دست‌ خبرگیری‌ کند و یا با وسایل‌ متعارف‌ آن‌ زمان‌ با فاصله‌های‌ زمانی‌ بسیار از حال‌ دیگران‌ با خبر گردد، ستم‌ زمین‌ را فرا می‌گیرد و فساد بر جامعه‌ استیلا می‌یابد و هدف‌ و غرضی‌ که‌ در فرستادن‌ [[پیامبر]]{{صل}} و انتخاب‌ [[امام‌]]{{ع}} از راهنمایی‌ و هدایت‌ مردم‌ است، به ‌دست‌ نخواهد آمد و نیک‌بختی‌ دنیا و آخرت‌ مردم‌ بر رغم‌ وجود [[امام‌]]{{ع}} تأمین‌ نخواهد شد.
:::::*'''دلیل دوم: رهبری‌ [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}} برای‌ تمام‌ افراد بشر''': [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}} برای‌ راهنمایی‌ تمام‌ افراد بشر با وجود اختلاف‌ زبان‌، طبیعت، رنگ، گسترش‌ زمین‌، پراکنده‌ بودن‌ مردم‌ از یکدیگر و بسیاری‌ از جهت‌های‌ مختلف‌ که‌ مردم‌ را از هم‌ دور می‌کند، باید سخن‌ تمامی‌ آنان‌ را بشنود و با آنان‌ سخن‌ بگوید، آن‌ گاه‌ تمامی‌ افراد را در اجرای‌ عدالت‌ و احکام‌ خدا برابر بداند و از حال‌ آنان‌ با خبر باشد؛ این‌ گونه‌ اطلاع ‌و خبر داشتن‌ از مردم‌ را، انسان‌ عادی‌ نمی‌تواند و فقط‌ انسانی‌ این‌ ویژگی‌ را دار است‌ که ‌از دانش ‌گستردة ‌خدادادی ‌بهره ‌می‌برد. [[امام‌]]{{ع}} باید از دورترین‌ جاهای‌ زمین‌ که‌ مردم‌ در آن‌ زندگانی‌ می‌کنند باخبر باشد تا درد و رنج‌ آنان‌ را دریابد و اگر نماینده‌ای‌ را به‌ آن‌ جاها گسیل‌ کرد، در هر زمان‌ از او باخبر باشد تا مبادا او در مقام‌ خود بر مردم‌ ستم ‌کند. اگر [[امام‌]]{{ع}} مانند دیگر افراد عادی‌ در زمان‌ قدیم‌، پس‌ از گذشت‌ ماه‌ها و سال‌ها از اخبار دور دست‌ خبرگیری‌ کند و یا با وسایل‌ متعارف‌ آن‌ زمان‌ با فاصله‌های‌ زمانی‌ بسیار از حال‌ دیگران‌ با خبر گردد، ستم‌ زمین‌ را فرا می‌گیرد و فساد بر جامعه‌ استیلا می‌یابد و هدف‌ و غرضی‌ که‌ در فرستادن‌ [[پیامبر]]{{صل}} و انتخاب‌ [[امام‌]]{{ع}} از راهنمایی‌ و هدایت‌ مردم‌ است، به ‌دست‌ نخواهد آمد و نیک‌بختی‌ دنیا و آخرت‌ مردم‌ بر رغم‌ وجود [[امام‌]]{{ع}} تأمین‌ نخواهد شد.
:::::*'''دلیل سوم : خلافت‌ [[امام‌]]{{ع}}''': [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} ، خلیفه ‌و جانشین ‌خدا در زمین ‌هستند: {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً}}﴾}}<ref>و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم؛ سوره بقره، آیه:۳۰.</ref> و جانشین‌ او [[حضرت‌ آدم‌]]{{ع}} بود که‌ پیامبر خدا است‌ و تمام‌ پیامبران‌ جانشینان ‌خدا اند. جانشینی‌ [[پیامبر]{{صل}} واسطه‌ بودن‌ او است‌ میان‌ مردم‌ و خدا و فیض‌ رسانی‌ از طرف‌ خدا او است‌. چون‌ پس‌ از آفرینش‌ جهان ‌، خداوند خواست‌ جهانیان‌ او را بشناسند تا با او ارتباط‌ برقرار کنند ـ و با چشم‌ دیدن‌ او ممکن‌ نبود ـ و نمی‌شد که‌ ذات‌ خود را آشکار کند تا او را ببینند، افرادی‌ از بشر را برگزید و آنان‌ را مظهر صفات‌ خویش‌ قرار داد تا صفات ‌او را بنمایانند و نقش ‌واسطه ‌را ایفا کنند. یکی‌ از صفات‌ خدا علم‌ او به‌ هر چیز و در هر حال‌ است‌، و چون‌ [[پیامبر]]{{صل}} مظهر صفات‌ خدا است‌ باید در دانش‌ و آگاهی‌ وسیع‌ نیز مظهر خدا باشد. بر مظهر نبودن‌ [[پیامبر]]{{صل}} در علم‌ دلیلی‌ وجود ندارد، بلکه‌ همان‌ دلیل‌ بر خلافت‌ و جانشینی‌ که‌ مظهر بودن‌ [[پیامبر]]{{صل}} در تمام‌ صفات‌ است، علم‌ خدایی‌ را نیز برای‌ او ثابت‌ می‌کند. روشن‌ است‌ که‌ مقصود از مظهر صفات‌ بودن، همانندی‌ [[پیامبر]]{{صل}} و خدا در تمام ‌صفات‌ از جهت‌ چگونگی‌ و مقدار نیست‌؛ زیرا این‌ باور شرک‌ است، بلکه‌ مقصود این‌ است‌که‌ خداوند بهره سرشاری‌ از علم‌ و دانش‌ خود را به‌ پیامبران‌ داده، که‌ دیگر مردم‌ از آن‌ بی‌بهره‌ هستند و علمی‌ را که‌ خداوند به‌ پیامبران‌ داده، افراد عادی‌ بشر به ‌آن ‌دسترسی ‌ندارند. پس‌ از ثبوت‌ این‌ دانش‌ خدایی‌ برای‌ پیامبران ‌، همین‌ علم‌ برای‌ [[امام‌]]{{ع}} نیز ثابت ‌می‌شود؛ زیرا امامت، خلافت‌ نبوت‌ و [[امام‌]]{{ع}} جانشین‌ [[پیامبر]]{{صل}} است‌ و تمام‌ ویژگی‌های‌ رهبری ‌[[پیامبر]]{{صل}} را [[امام‌]]{{ع}} نیز دارد به‌ جز صفات‌ ویژه [[پیامبر]]، مانند؛ [[وحی‌]].
:::::*'''دلیل سوم : خلافت‌ [[امام‌]]{{ع}}''': [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} ، خلیفه ‌و جانشین ‌خدا در زمین ‌هستند: {{عربی| {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً}}﴾}}<ref>و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم؛ سوره بقره، آیه:۳۰.</ref> و جانشین‌ او [[حضرت‌ آدم‌]]{{ع}} بود که‌ پیامبر خدا است‌ و تمام‌ پیامبران‌ جانشینان ‌خدا اند. جانشینی‌ [[پیامبر]{{صل}} واسطه‌ بودن‌ او است‌ میان‌ مردم‌ و خدا و فیض‌ رسانی‌ از طرف‌ خدا او است‌. چون‌ پس‌ از آفرینش‌ جهان ‌، خداوند خواست‌ جهانیان‌ او را بشناسند تا با او ارتباط‌ برقرار کنند ـ و با چشم‌ دیدن‌ او ممکن‌ نبود ـ و نمی‌شد که‌ ذات‌ خود را آشکار کند تا او را ببینند، افرادی‌ از بشر را برگزید و آنان‌ را مظهر صفات‌ خویش‌ قرار داد تا صفات ‌او را بنمایانند و نقش ‌واسطه ‌را ایفا کنند. یکی‌ از صفات‌ خدا علم‌ او به‌ هر چیز و در هر حال‌ است‌، و چون‌ [[پیامبر]]{{صل}} مظهر صفات‌ خدا است‌ باید در دانش‌ و آگاهی‌ وسیع‌ نیز مظهر خدا باشد. بر مظهر نبودن‌ [[پیامبر]]{{صل}} در علم‌ دلیلی‌ وجود ندارد، بلکه‌ همان‌ دلیل‌ بر خلافت‌ و جانشینی‌ که‌ مظهر بودن‌ [[پیامبر]]{{صل}} در تمام‌ صفات‌ است، علم‌ خدایی‌ را نیز برای‌ او ثابت‌ می‌کند. روشن‌ است‌ که‌ مقصود از مظهر صفات‌ بودن، همانندی‌ [[پیامبر]]{{صل}} و خدا در تمام ‌صفات‌ از جهت‌ چگونگی‌ و مقدار نیست‌؛ زیرا این‌ باور شرک‌ است، بلکه‌ مقصود این‌ است‌که‌ خداوند بهره سرشاری‌ از علم‌ و دانش‌ خود را به‌ پیامبران‌ داده، که‌ دیگر مردم‌ از آن‌ بی‌بهره‌ هستند و علمی‌ را که‌ خداوند به‌ پیامبران‌ داده، افراد عادی‌ بشر به ‌آن ‌دسترسی ‌ندارند. پس‌ از ثبوت‌ این‌ دانش‌ خدایی‌ برای‌ پیامبران ‌، همین‌ علم‌ برای‌ [[امام‌]]{{ع}} نیز ثابت ‌می‌شود؛ زیرا امامت، خلافت‌ نبوت‌ و [[امام‌]]{{ع}} جانشین‌ [[پیامبر]]{{صل}} است‌ و تمام‌ ویژگی‌های‌ رهبری ‌[[پیامبر]]{{صل}} را [[امام‌]]{{ع}} نیز دارد به‌ جز صفات‌ ویژه [[پیامبر]]، مانند؛ [[وحی‌]].
:::::*'''دلیل چهارم: لازمه عصمت [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}}''': از باورهای‌ شیعیان‌ درباره [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}}، عصمت‌ و محفوظ‌ بودن‌ از گناه‌، اشتباه‌، سهو، نسیان‌ و غفلت‌ است‌ که‌ در تمام‌ مدت‌ عمر خود در یک‌ لحظه‌ و در یک‌ بار نیز خطا، اشتباه‌ و گناه‌ از او سر نمی‌زند. معصوم‌ بودن‌ از گناه‌ و خطا، در تمام‌ لحظه‌های‌ عمر و برخوردهای‌ زندگانی ‌، زمانی ‌تحقق‌ می‌‌یابد که‌ دانش‌ و آگاهی‌ فراگیر شود و به‌ هر چیزی‌ در هر حال‌ علم‌ داشته‌ باشد و اگر یک‌ مورد را نداند، مقام‌ عصمت‌ را نمی‌‌یابد، زیرا آن‌ چه‌ با عصمت‌ سازگار نیست ‌گناه‌ و اشتباه‌ و... از نادانی‌ و جهل‌ است‌ و کسی‌ که‌ از مصالح‌ و مفاسد واقعی‌ باخبر است ‌، گناه‌ و اشتباه‌ نمی‌کند. پس‌ معصوم‌ بودن‌ [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، دانش‌ و آگاهی‌ او را به‌ تمام‌ مصالح‌ و مفاسد و حقایق‌ اشیاء در هر حالی‌ نیاز دارد.
:::::*'''دلیل چهارم: لازمه عصمت [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}}''': از باورهای‌ شیعیان‌ درباره [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام‌]]{{ع}}، عصمت‌ و محفوظ‌ بودن‌ از گناه‌، اشتباه‌، سهو، نسیان‌ و غفلت‌ است‌ که‌ در تمام‌ مدت‌ عمر خود در یک‌ لحظه‌ و در یک‌ بار نیز خطا، اشتباه‌ و گناه‌ از او سر نمی‌زند. معصوم‌ بودن‌ از گناه‌ و خطا، در تمام‌ لحظه‌های‌ عمر و برخوردهای‌ زندگانی ‌، زمانی ‌تحقق‌ می‌‌یابد که‌ دانش‌ و آگاهی‌ فراگیر شود و به‌ هر چیزی‌ در هر حال‌ علم‌ داشته‌ باشد و اگر یک‌ مورد را نداند، مقام‌ عصمت‌ را نمی‌‌یابد، زیرا آن‌ چه‌ با عصمت‌ سازگار نیست ‌گناه‌ و اشتباه‌ و... از نادانی‌ و جهل‌ است‌ و کسی‌ که‌ از مصالح‌ و مفاسد واقعی‌ باخبر است ‌، گناه‌ و اشتباه‌ نمی‌کند. پس‌ معصوم‌ بودن‌ [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}}، دانش‌ و آگاهی‌ او را به‌ تمام‌ مصالح‌ و مفاسد و حقایق‌ اشیاء در هر حالی‌ نیاز دارد.
:::::*'''دلیل پنجم: ضرورت علم یک سفیر و شهید از احوال مردم''': در بسیاری‌ از آیات‌ قرآن‌ آمده‌ است‌ که‌ [[پیامبر]]{{صل}} شاهد و گواه‌ بر امت‌ است‌ و چون ‌شاهد بودن‌ و گواهی‌ دادن، دانش‌ و آگاهی‌ را در هر حالی‌ لازم‌ دارد، پس‌ [[پیامبر]]{{صل}} باید به ‌تمام‌ احوال‌ امت‌ از ظاهر و باطن‌ و افعال‌ آنان‌ آگاه‌ باشد تا بتواند در روز قیامت‌ شاهد و گواهیشان‌ باشد، زیرا اگر چنین‌ دانشی‌ را نداشت ‌، نمی‌تواند شهادت‌ و گواهی‌ را درباره آنان‌ ادا کند. نمونه‌ای‌ از آیات‌ قرآن‌ که‌ شاهد و گواه‌ بودن‌ [[پیامبر]]{{صل}} را بر امت‌ بیان‌ کرده، چنین‌است‌: {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا}}﴾}}؛<ref>و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟؛ سوره نساء، آیه:۴۱.</ref>، {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا}}﴾}}<ref>و در روز رستخیز بر آنان گواه است؛ سوره نساء، آیه:۱۵۹.</ref>؛{{عربی|﴿{{متن قرآن|وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ}}﴾}}<ref>و تا در میان ایشان به‌سر می‌بردم بر آنها گواه بودم؛ سوره مائده،  آیه: ۱۱۷.</ref>، {{عربی|﴿{{متن قرآن|لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ}}﴾}} <ref>تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. چنان‌ که‌ عقل‌ نه‌ فقط‌ مانعی‌ در امکان‌ این‌ علم‌ ندارد بلکه‌ وجود آن‌ را در پیامبر و امام‌ لازم‌ می‌داند؛ سوره حج، آیه:۷۸.</ref> بزرگی‌ و عظمت‌ این ‌دانش‌ سبب‌ نپذیرفتن‌ آن‌ نمی‌شود و چنین‌ باوری‌ غلو و زیاده‌ روی‌ نیست ‌، زیرا اگر [[امام]]{{ع}} ‌دارای‌ این‌ ویژگی‌ نباشد و گستره‌ دانش‌ او همانند دیگر افراد عادی‌ باشد، سزاوار [[امامت‌]] و رهبری‌ نخواهد بود و گزینش‌ وی‌ برای‌ امامت‌ و بی‌ بهره‌ کردن‌ دیگران ‌از آن ‌، ستم ‌در حق‌ دیگران ‌خواهد بود. اگر [[امامت‌]] را منصب‌ خدایی‌ بدانیم‌ و آن‌ را خلافت‌ و جانشینی‌ از طرف‌ خدا بپنداریم‌ و [[امام‌]]{{ع}} را بیان‌ کننده‌ و مظهر صفات‌ الهی‌ بدانیم‌، باور دانش‌ وسیع‌ او را زیاده‌ روی‌ و غلوّ نمی‌پنداریم‌ و آن‌ را از لوازم‌ مقام‌ [[امامت‌]] می‌شمریم‌»<ref>[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]</ref>.
:::::*'''دلیل پنجم: ضرورت علم یک سفیر و شهید از احوال مردم''': در بسیاری‌ از آیات‌ قرآن‌ آمده‌ است‌ که‌ [[پیامبر]]{{صل}} شاهد و گواه‌ بر امت‌ است‌ و چون ‌شاهد بودن‌ و گواهی‌ دادن، دانش‌ و آگاهی‌ را در هر حالی‌ لازم‌ دارد، پس‌ [[پیامبر]]{{صل}} باید به ‌تمام‌ احوال‌ امت‌ از ظاهر و باطن‌ و افعال‌ آنان‌ آگاه‌ باشد تا بتواند در روز قیامت‌ شاهد و گواهیشان‌ باشد، زیرا اگر چنین‌ دانشی‌ را نداشت ‌، نمی‌تواند شهادت‌ و گواهی‌ را درباره آنان‌ ادا کند. نمونه‌ای‌ از آیات‌ قرآن‌ که‌ شاهد و گواه‌ بودن‌ [[پیامبر]]{{صل}} را بر امت‌ بیان‌ کرده، چنین‌است‌: {{عربی| {{متن قرآن|وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا}}﴾}}؛<ref>و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟؛ سوره نساء، آیه:۴۱.</ref>، {{عربی| {{متن قرآن|وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا}}﴾}}<ref>و در روز رستخیز بر آنان گواه است؛ سوره نساء، آیه:۱۵۹.</ref>؛{{عربی| {{متن قرآن|وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ}}﴾}}<ref>و تا در میان ایشان به‌سر می‌بردم بر آنها گواه بودم؛ سوره مائده،  آیه: ۱۱۷.</ref>، {{عربی| {{متن قرآن|لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ}}﴾}} <ref>تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. چنان‌ که‌ عقل‌ نه‌ فقط‌ مانعی‌ در امکان‌ این‌ علم‌ ندارد بلکه‌ وجود آن‌ را در پیامبر و امام‌ لازم‌ می‌داند؛ سوره حج، آیه:۷۸.</ref> بزرگی‌ و عظمت‌ این ‌دانش‌ سبب‌ نپذیرفتن‌ آن‌ نمی‌شود و چنین‌ باوری‌ غلو و زیاده‌ روی‌ نیست ‌، زیرا اگر [[امام]]{{ع}} ‌دارای‌ این‌ ویژگی‌ نباشد و گستره‌ دانش‌ او همانند دیگر افراد عادی‌ باشد، سزاوار [[امامت‌]] و رهبری‌ نخواهد بود و گزینش‌ وی‌ برای‌ امامت‌ و بی‌ بهره‌ کردن‌ دیگران ‌از آن ‌، ستم ‌در حق‌ دیگران ‌خواهد بود. اگر [[امامت‌]] را منصب‌ خدایی‌ بدانیم‌ و آن‌ را خلافت‌ و جانشینی‌ از طرف‌ خدا بپنداریم‌ و [[امام‌]]{{ع}} را بیان‌ کننده‌ و مظهر صفات‌ الهی‌ بدانیم‌، باور دانش‌ وسیع‌ او را زیاده‌ روی‌ و غلوّ نمی‌پنداریم‌ و آن‌ را از لوازم‌ مقام‌ [[امامت‌]] می‌شمریم‌»<ref>[http://www.pasokhgoo.ir/node/2300 مقاله امام حسین و علم شهادت]</ref>.
{{پایان جمع شدن}}
{{پایان جمع شدن}}


خط ۸۹: خط ۸۹:
:::::#علم خدا واجب البقاء و علم خلق جایز الفناست.
:::::#علم خدا واجب البقاء و علم خلق جایز الفناست.
:::::#در علم خدا تغییر ممتنع است ولی در علم خلق تبدّل ممکن می‌باشد<ref>احمد رضا بریلوی، الدولة المکیة، ص۲۱۲.</ref>.
:::::#در علم خدا تغییر ممتنع است ولی در علم خلق تبدّل ممکن می‌باشد<ref>احمد رضا بریلوی، الدولة المکیة، ص۲۱۲.</ref>.
::::::*[[عثمان الخمیس]] می‌گوید که: روی الکلینی فی الکافی {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ‏ جَعْفَرِ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ‏ قَال‏: عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ إِلَى‏ أَنْ‏ تَقُومَ‏ السَّاعَةُ ‏‏‏»}}<ref>کافی، ج۱، ص۲۳۹.</ref>. بعد شروع می‌کند به مسخره کردن که شیعه را ببینید که چکار می‌کند! قرآن می‌گوید: {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ }}﴾}} شیعه می‌گوید که [[ائمه]] ما می‌گویند ما تمام علوم را تا قیامت دارا هستیم. آیا این غلو نیست؟ آیا این، [[ائمه]] را در رتبه خدا نگه داشتن نیست؟ و خیلی أراجیف دیگر که می‌گوید. ما در جواب عرض می‌کنیم که چنانچه شیعه برای آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که به نص آیه تطهیر که در صحیح بخاری و مسلم آمده، در حق [[اهل بیت]]{{عم}} آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده که آنهااز هر پلیدی ظاهری و باطنی منزه‌اند؛ خدای عالم [[علی]]{{ع}} را در آیه مباهله نفس [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌داند؛ خدای عالم، وقتی [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌خواهد برای مباهله برود، برای اثبات نبوتش، [[علی]] و [[فاطمه]] و [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} را انتخاب می‌کند و می‌برد. اگر ما برای اینها گفتیم که [[علم غیب]] دارند و از آینده خبر دارند تا قیامت، آیا این کفر و شرک است و قتل شیعه بخاطر این واجب؟! ولی اگر خودتا مشابه این قضایا را نقل کردید برای افرادی که دوست‌ دار آنها هستید، هیچ اشکالی ندارد. آنها در رابطه با حذیفه و [[ابو سعید خدری]] که مدتی قبل از اسلام، بت پرست و مشرک بودند، به برکت اسلام به طرف خداوند و توحید گرویدند، غلو نمایند اشکالی ندارد! ملاحظه بفرمائید: در سنن ترمذی که از صحاح سته است، ‌در کتاب مسند [[احمد بن حنبل]] که رئیس حنابله است که می‌گوید هر کتاب صحیح بود من در کتابم جمع کردم، نقل می‌کنند از قول [[حذیفه یمانی]]: خبر داد ما را به هرچه که تا روز قیامت برای امتش اتفاق خواهد افتاد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«قام فینا [[رسول الله]]{{صل}} فأخبرنا بما یکون فی أمته إلی یوم القیامة»}}؛ مسند احمد، ج۴، ص۲۵۴؛ سنن ترمذی، ج۳، ص۳۲۷؛ مستدرک حاکم، ج۴، ص۴۷۲.</ref>. خبر دارد مرا [[رسول الله]] به هرچه که تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«عن حذیفه: أخبرنی رسول الله بما هو کائن إلی یوم القیامة»}}؛ تاریخ دمشق، ج۱۲ ص۲۶۶؛ مسند احمد، ج۵ ص۴۰۱؛ انفاق الاسماء، ج۹ ص۳۲۵.</ref>. چرا این غلو نیست و [[اهل سنت]] مشرک و کافر نیستند و قتلشان واجب، ولی وقتی ما می‌گویئم که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آگاه به علوم الی یوم القیامة است، شرکمان ثابت و قتلمان واجب؟! باز هم از [[حذیفه یمانی]] که می‌گوید: قسم به خدا من عالم‌ترین بشر هستم به تمام اتفاقاتی که از الان تا قیامت اتفاق می‌افتد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«و الله لإنی أعلم الناس بکل فتنة هی کائنة فیما بینی و بین الساعة»}}.</ref>.
::::::*[[عثمان الخمیس]] می‌گوید که: روی الکلینی فی الکافی {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ‏ جَعْفَرِ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ‏ قَال‏: عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ‏ إِلَى‏ أَنْ‏ تَقُومَ‏ السَّاعَةُ ‏‏‏»}}<ref>کافی، ج۱، ص۲۳۹.</ref>. بعد شروع می‌کند به مسخره کردن که شیعه را ببینید که چکار می‌کند! قرآن می‌گوید: {{عربی| {{متن قرآن|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ }}﴾}} شیعه می‌گوید که [[ائمه]] ما می‌گویند ما تمام علوم را تا قیامت دارا هستیم. آیا این غلو نیست؟ آیا این، [[ائمه]] را در رتبه خدا نگه داشتن نیست؟ و خیلی أراجیف دیگر که می‌گوید. ما در جواب عرض می‌کنیم که چنانچه شیعه برای آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که به نص آیه تطهیر که در صحیح بخاری و مسلم آمده، در حق [[اهل بیت]]{{عم}} آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده که آنهااز هر پلیدی ظاهری و باطنی منزه‌اند؛ خدای عالم [[علی]]{{ع}} را در آیه مباهله نفس [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌داند؛ خدای عالم، وقتی [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌خواهد برای مباهله برود، برای اثبات نبوتش، [[علی]] و [[فاطمه]] و [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} را انتخاب می‌کند و می‌برد. اگر ما برای اینها گفتیم که [[علم غیب]] دارند و از آینده خبر دارند تا قیامت، آیا این کفر و شرک است و قتل شیعه بخاطر این واجب؟! ولی اگر خودتا مشابه این قضایا را نقل کردید برای افرادی که دوست‌ دار آنها هستید، هیچ اشکالی ندارد. آنها در رابطه با حذیفه و [[ابو سعید خدری]] که مدتی قبل از اسلام، بت پرست و مشرک بودند، به برکت اسلام به طرف خداوند و توحید گرویدند، غلو نمایند اشکالی ندارد! ملاحظه بفرمائید: در سنن ترمذی که از صحاح سته است، ‌در کتاب مسند [[احمد بن حنبل]] که رئیس حنابله است که می‌گوید هر کتاب صحیح بود من در کتابم جمع کردم، نقل می‌کنند از قول [[حذیفه یمانی]]: خبر داد ما را به هرچه که تا روز قیامت برای امتش اتفاق خواهد افتاد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«قام فینا [[رسول الله]]{{صل}} فأخبرنا بما یکون فی أمته إلی یوم القیامة»}}؛ مسند احمد، ج۴، ص۲۵۴؛ سنن ترمذی، ج۳، ص۳۲۷؛ مستدرک حاکم، ج۴، ص۴۷۲.</ref>. خبر دارد مرا [[رسول الله]] به هرچه که تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«عن حذیفه: أخبرنی رسول الله بما هو کائن إلی یوم القیامة»}}؛ تاریخ دمشق، ج۱۲ ص۲۶۶؛ مسند احمد، ج۵ ص۴۰۱؛ انفاق الاسماء، ج۹ ص۳۲۵.</ref>. چرا این غلو نیست و [[اهل سنت]] مشرک و کافر نیستند و قتلشان واجب، ولی وقتی ما می‌گویئم که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آگاه به علوم الی یوم القیامة است، شرکمان ثابت و قتلمان واجب؟! باز هم از [[حذیفه یمانی]] که می‌گوید: قسم به خدا من عالم‌ترین بشر هستم به تمام اتفاقاتی که از الان تا قیامت اتفاق می‌افتد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«و الله لإنی أعلم الناس بکل فتنة هی کائنة فیما بینی و بین الساعة»}}.</ref>.
::::::آقای [[عثمان الخمیس]] حاضر است که بگوید حذیفه غلو کرده و قتلش واجب است؟! یا در مورد او توجیه می‌کنید که صحابه [[رسول اکرم]]{{صل}} بوده و حق دارد بگوید و خود [[رسول اکرم]]{{صل}} فرموده:{{عربی|اندازه=150%|«أَصْحَابِي‏ كَالنُّجُومِ‏ بِأَيِّهِمْ‏ اقْتَدَيْتُمْ‏ اهْتَدَيْتُم‏‏‏‏»}} ولی آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جزء صحابه نیست و حق ندارد بگوید و اگر گفت که من تا روز قیامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شیعیان این را از خودشان در آورده اند!!! اگر شاه اسمعیل دنبال غلو می‌گردد، ما برایش راهنمائی می‌کنیم که غلو این نیست که شیعیان در مورد [[ائمه]]{{عم}} قائل هستند، غلو این است که جناب مالک، ‌امام مالکی‌ها افاضه می‌فرماید: هیچ شبی من نخوابیدم، مگر آنکه [[رسول اکرم]]{{صل}} را در خواب دیدم.
::::::آقای [[عثمان الخمیس]] حاضر است که بگوید حذیفه غلو کرده و قتلش واجب است؟! یا در مورد او توجیه می‌کنید که صحابه [[رسول اکرم]]{{صل}} بوده و حق دارد بگوید و خود [[رسول اکرم]]{{صل}} فرموده:{{عربی|اندازه=150%|«أَصْحَابِي‏ كَالنُّجُومِ‏ بِأَيِّهِمْ‏ اقْتَدَيْتُمْ‏ اهْتَدَيْتُم‏‏‏‏»}} ولی آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جزء صحابه نیست و حق ندارد بگوید و اگر گفت که من تا روز قیامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شیعیان این را از خودشان در آورده اند!!! اگر شاه اسمعیل دنبال غلو می‌گردد، ما برایش راهنمائی می‌کنیم که غلو این نیست که شیعیان در مورد [[ائمه]]{{عم}} قائل هستند، غلو این است که جناب مالک، ‌امام مالکی‌ها افاضه می‌فرماید: هیچ شبی من نخوابیدم، مگر آنکه [[رسول اکرم]]{{صل}} را در خواب دیدم.
::::::جناب شعرانی در کتاب المیزان که از کتاب های معتبر [[اهل سنت]] است نقل می‌کند از یکی از علمای بزرگشان به نام [[ناصر الدین لقانی]]، ایشان وقتی از دنیا رفت، می‌گوید: یکی از یارانش او را در خواب دید و گفت جناب شیخ الاسلام ناصر الدین، وقتی مُردی، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتی من مُردم و مرا وارد قبر کردند، دو ملک آمدند و شروع کردند از من به حساب و کتاب کردن که چه کار کردی؟ یک دفعه دیدم جناب مالک، رئیس مالکی‌ها وارد شد و یک تشر زد به این دو ملائکه و گفت: از مثل این شیخ الاسلام شما باید سؤال کنید!؟ دور شوید از او؛ این ملائکه به خود لرزیدند و دور شدند. "یعنی من هم در روضه رضوان خدا هستم الان"<ref>المیزان شعرانی، ج۱، ص۴۶؛ مشارق الانوار ص۲۸۸.</ref>.
::::::جناب شعرانی در کتاب المیزان که از کتاب های معتبر [[اهل سنت]] است نقل می‌کند از یکی از علمای بزرگشان به نام [[ناصر الدین لقانی]]، ایشان وقتی از دنیا رفت، می‌گوید: یکی از یارانش او را در خواب دید و گفت جناب شیخ الاسلام ناصر الدین، وقتی مُردی، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتی من مُردم و مرا وارد قبر کردند، دو ملک آمدند و شروع کردند از من به حساب و کتاب کردن که چه کار کردی؟ یک دفعه دیدم جناب مالک، رئیس مالکی‌ها وارد شد و یک تشر زد به این دو ملائکه و گفت: از مثل این شیخ الاسلام شما باید سؤال کنید!؟ دور شوید از او؛ این ملائکه به خود لرزیدند و دور شدند. "یعنی من هم در روضه رضوان خدا هستم الان"<ref>المیزان شعرانی، ج۱، ص۴۶؛ مشارق الانوار ص۲۸۸.</ref>.
خط ۱۲۳: خط ۱۲۳:
[[پرونده:0f6.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی جزیری احسائی]]]]
[[پرونده:0f6.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[علی جزیری احسائی]]]]
حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی جزیری احسائی]]''' در کتاب ''«[[دفع الریب عن علم الغیب (کتاب)|دفع الریب عن علم الغیب]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی جزیری احسائی]]''' در کتاب ''«[[دفع الریب عن علم الغیب (کتاب)|دفع الریب عن علم الغیب]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«بدون شک ما می‌دانیم که خداوند متعال عالم است و هیچ کسی به جز او عالم به [[غیب]] یا [[شهادت]] نیست. پس هیچ‌کس چیزی از عالم شهود نمی‌داند مگر به تعلیم خداوند چه برسد به [[علم به غیب]]. کما اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید : {{عربی|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء]]}}﴾}}<ref>«و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند»؛ سوره بقره، آیه٢۵۵.</ref> و {{عربی|﴿{{متن قرآن|قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}}﴾}}<ref>«گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموخته‌ای، نداریم، بی‌گمان تویی که دانای فرزانه‌ای»؛ بقره، آیه ٣٢.</ref>.همچنین از اعتقادات ما این است که خداوند متعال می‌تواند علم خود را به هر یک از بندگانش که اراده کرده بدهد و هیچ تعارضی بین این دو عقیده نیست. همانطور که خداوند خالق و مالک و ناصر و رازق و ولی و عزیز است و در عین حال به هرکس که بخواهد اجازه خلقت می‌دهد و به هر کس که اراده کند فرمانروایی و حکمت عطا می‌کند و مقام ولایت در هر کسی که اراده کند قرار می‌دهد. و هیچ فرقی بین صفت علم با فرمانروایی یا حکمت یا نصر یا رزق یا ولایت یا عزت نیست. پس آن صفاتی که به خداوند نسبت می‌دهیم صفات ذاتی خداوند هستند و آن صفاتی که به غیر او نسبت می‌دهیم اکتسابی و بخشیده شده از جانب خداوند است»<ref>دفع الریب عن علم الغیب، ص٢٧.</ref>.  
::::::«بدون شک ما می‌دانیم که خداوند متعال عالم است و هیچ کسی به جز او عالم به [[غیب]] یا [[شهادت]] نیست. پس هیچ‌کس چیزی از عالم شهود نمی‌داند مگر به تعلیم خداوند چه برسد به [[علم به غیب]]. کما اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید : {{عربی| {{متن قرآن|[[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء]]}}﴾}}<ref>«و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند»؛ سوره بقره، آیه٢۵۵.</ref> و {{عربی| {{متن قرآن|قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}}﴾}}<ref>«گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموخته‌ای، نداریم، بی‌گمان تویی که دانای فرزانه‌ای»؛ بقره، آیه ٣٢.</ref>.همچنین از اعتقادات ما این است که خداوند متعال می‌تواند علم خود را به هر یک از بندگانش که اراده کرده بدهد و هیچ تعارضی بین این دو عقیده نیست. همانطور که خداوند خالق و مالک و ناصر و رازق و ولی و عزیز است و در عین حال به هرکس که بخواهد اجازه خلقت می‌دهد و به هر کس که اراده کند فرمانروایی و حکمت عطا می‌کند و مقام ولایت در هر کسی که اراده کند قرار می‌دهد. و هیچ فرقی بین صفت علم با فرمانروایی یا حکمت یا نصر یا رزق یا ولایت یا عزت نیست. پس آن صفاتی که به خداوند نسبت می‌دهیم صفات ذاتی خداوند هستند و آن صفاتی که به غیر او نسبت می‌دهیم اکتسابی و بخشیده شده از جانب خداوند است»<ref>دفع الریب عن علم الغیب، ص٢٧.</ref>.  
{{پایان جمع شدن}}
{{پایان جمع شدن}}


خط ۱۳۸: خط ۱۳۸:
::::#اگر توجه کنیم که وجود [[امام]] وجودی ذومراتب است و هر مرتبه حکمی دارد، باید بگوئیم: {{عربی|اندازه=150%|«الإمام عالم بحسب مرتبه و هو غیر عالم بحسب مرتبه اخری»}}<ref>«همانا امام نسبت به سطحی مطلع می‌باشد و همو از سطح دیگر مطلع نیست.»</ref> در این بیان روح‌القدس مرتبه‌ای از امام و در درون امام است که امام با آن حقایق ملک و ملکوت را می‌یابد: {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه‌السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ، فَقَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ: رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْحَيَاةِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ؛ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى، ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهَا الْحَدَثَانُ، إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ»}}<ref>«از جابر از امام باقر{{ع}} منقول است: از ایشان{{عم}} نسبت به علم امام پرسش نمودم، پس فرمود: ای جابر همانا در پیامبران و اوصیا پنج‌گونه روح می‌باشد: روح القدس و روح الإیمان و روح الحیاة و روح القوة و روح الشهوة؛ پس ای جابر ایشان به وسیله روح القدس نسبت به آنچه در زیر عرش تا زیر زمین وجود دارد مطلع گشتند، سپس فرمود: ای جابر این ارواح دو رخداد برایش روی می‌دهد، مگر روح القدس که نه سرگرمی و نه بازی در آن راه ندارد.»</ref>
::::#اگر توجه کنیم که وجود [[امام]] وجودی ذومراتب است و هر مرتبه حکمی دارد، باید بگوئیم: {{عربی|اندازه=150%|«الإمام عالم بحسب مرتبه و هو غیر عالم بحسب مرتبه اخری»}}<ref>«همانا امام نسبت به سطحی مطلع می‌باشد و همو از سطح دیگر مطلع نیست.»</ref> در این بیان روح‌القدس مرتبه‌ای از امام و در درون امام است که امام با آن حقایق ملک و ملکوت را می‌یابد: {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه‌السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ، فَقَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ: رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْحَيَاةِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ؛ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى، ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهَا الْحَدَثَانُ، إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ»}}<ref>«از جابر از امام باقر{{ع}} منقول است: از ایشان{{عم}} نسبت به علم امام پرسش نمودم، پس فرمود: ای جابر همانا در پیامبران و اوصیا پنج‌گونه روح می‌باشد: روح القدس و روح الإیمان و روح الحیاة و روح القوة و روح الشهوة؛ پس ای جابر ایشان به وسیله روح القدس نسبت به آنچه در زیر عرش تا زیر زمین وجود دارد مطلع گشتند، سپس فرمود: ای جابر این ارواح دو رخداد برایش روی می‌دهد، مگر روح القدس که نه سرگرمی و نه بازی در آن راه ندارد.»</ref>
::::#اگر به حقیقت امام که مقام امامت به آن قائم است توجّه کنیم، یعنی همان باطن و قلب امام و همان حقیقت عالم اسماء و صفات کلیه و همان روح‌القدس، باید بگوییم امام به همه حقایق عالم واقف است، و بلکه در حقیقت قلب امام {{عربی|اندازه=150%|«مَعْدِنَ حُكْمِ اللَّهِ وَ سِرِّهِ وَ عَيْبَةَ عِلْمِ اللَّهِ وَ خَازِنَه‌ و حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِه‌‏»}}<ref>«گنجینه حکم و سر خداوند متعال، و صندوق و مخزن علم خداوند متعال، و نگهبانان راز خداوند و گنجینه‌های علم او، و محل نگهداری حکمت پروردگار، و مفسران وحی او، و پایه‌های یکتاپرستی خداوند متعال و گواهان بر خلق او می باشند.»</ref> می‌باشد و همه علوم از قلب او می‌جوشد. امثال این روایت را نیز باید حمل بر همین قسم دوّم یا قسم اول نمود: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وِرَاثَة‏»}}</ref>«به رسول خدا{{صل}} علم گذشته و علم آینده تا روز قیامت داده شده است، پس ما از رسول خدا{{صل}} این علم را به ارث برده‌ایم.»
::::#اگر به حقیقت امام که مقام امامت به آن قائم است توجّه کنیم، یعنی همان باطن و قلب امام و همان حقیقت عالم اسماء و صفات کلیه و همان روح‌القدس، باید بگوییم امام به همه حقایق عالم واقف است، و بلکه در حقیقت قلب امام {{عربی|اندازه=150%|«مَعْدِنَ حُكْمِ اللَّهِ وَ سِرِّهِ وَ عَيْبَةَ عِلْمِ اللَّهِ وَ خَازِنَه‌ و حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِه‌‏»}}<ref>«گنجینه حکم و سر خداوند متعال، و صندوق و مخزن علم خداوند متعال، و نگهبانان راز خداوند و گنجینه‌های علم او، و محل نگهداری حکمت پروردگار، و مفسران وحی او، و پایه‌های یکتاپرستی خداوند متعال و گواهان بر خلق او می باشند.»</ref> می‌باشد و همه علوم از قلب او می‌جوشد. امثال این روایت را نیز باید حمل بر همین قسم دوّم یا قسم اول نمود: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وِرَاثَة‏»}}</ref>«به رسول خدا{{صل}} علم گذشته و علم آینده تا روز قیامت داده شده است، پس ما از رسول خدا{{صل}} این علم را به ارث برده‌ایم.»
::::#اگر امام را به حسب ظاهر مانند دیگر انسان‌ها همین بدن جسمانی و روح و ذهن بشری بدانیم، و درباره مقام بشریت ایشان صحبت کنیم و اصلاً به درجات و مراتب ملکوتی خود ایشان نظر نکنیم، باید بگوییم امام از بسیاری از امور بی‌اطلاعند و خبری از غیب ندارند، مگر آنکه مَلَکی ایشان را از آن امر مطلع نماید و خبر دهد. روایاتی که سخن از نفی علم غیب امام می‌گوید همه ناظر به این اعتبار است. در این بیان چون با نگاه بشری به وجود امام نظر کرده‌ایم، آن ملک خبر دهنده و الهام کننده را بیرون امام می‌بینیم که گویا از جائی بر امام نازل می‌شود و خبر می‌آورد. در این بیان روح‌القدس روح خود امام و در درون امام نیست، بلکه روح‌القدس جبرئیل و ملک وحی بیرون امام است که برای امام خبر می‌آورد و وی را تعلیم می‌دهد. مثلاً می‌فرمایند: {{عربی|اندازه=150%|«إِذَا وَرَدَ عَلَيْنَا شَيْ‌ءٌ لَيْسَ عِنْدَنَا تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ الْقُدُس»}}<ref>«اگر امری بر ما وارد شد که در اختیار ما نباشد، روح القدس آن را به ما می رساند»</ref> این ادبیات در قرآن کریم هم مورد استفاده است که می‌فرماید: {{عربی|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ}}﴾}}<ref>«بگو: هر که دشمن جبرئیل است بی‌گمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست می‌شمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» بقره، آیه ۹۷.</ref> این ادبیات از دو جهت خوب و مطلوب است؛ اوّلاً در بیانات عمومی کاربرد دارد چون موجب غلو نمی‌شود و کسی توهّم خدایی از آن نمی‌نماید، ولی ادبیات اول و دوم برای عوام مردم که توان تشخیص مراتب و جهات را ندارند موجب غلو می‌گردد. ثانیاً مقام اسماء و صفات کلیه الهیه و روح‌القدس و ... مقام فناء و اندکاک نفس امام است، و لذا هه اولیاء در آنجا متحد و یکی بوده و کثرتی در آنجا وجود ندارد. از اینرو وقتی می‌خواهیم به حضرت رسول اکرم از آن‌جهت که رسول اکرمند و از دیگر أنبیاء و اولیاء متمایز می‌باشند اشاره کنیم، باید به همین نحوه سخن بگوئیم؛ چون مسلماً تعیّن خاص آن حضرت مادون مقام روح‌القدس است و روح القدس بر آن نزول می‌کند؛ گرچه باطن آن حضرت که مقام ولایت است، عین روح‌القدس و به حسابی برتر از آن می‌باشد.
::::#اگر امام را به حسب ظاهر مانند دیگر انسان‌ها همین بدن جسمانی و روح و ذهن بشری بدانیم، و درباره مقام بشریت ایشان صحبت کنیم و اصلاً به درجات و مراتب ملکوتی خود ایشان نظر نکنیم، باید بگوییم امام از بسیاری از امور بی‌اطلاعند و خبری از غیب ندارند، مگر آنکه مَلَکی ایشان را از آن امر مطلع نماید و خبر دهد. روایاتی که سخن از نفی علم غیب امام می‌گوید همه ناظر به این اعتبار است. در این بیان چون با نگاه بشری به وجود امام نظر کرده‌ایم، آن ملک خبر دهنده و الهام کننده را بیرون امام می‌بینیم که گویا از جائی بر امام نازل می‌شود و خبر می‌آورد. در این بیان روح‌القدس روح خود امام و در درون امام نیست، بلکه روح‌القدس جبرئیل و ملک وحی بیرون امام است که برای امام خبر می‌آورد و وی را تعلیم می‌دهد. مثلاً می‌فرمایند: {{عربی|اندازه=150%|«إِذَا وَرَدَ عَلَيْنَا شَيْ‌ءٌ لَيْسَ عِنْدَنَا تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ الْقُدُس»}}<ref>«اگر امری بر ما وارد شد که در اختیار ما نباشد، روح القدس آن را به ما می رساند»</ref> این ادبیات در قرآن کریم هم مورد استفاده است که می‌فرماید: {{عربی| {{متن قرآن|قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ}}﴾}}<ref>«بگو: هر که دشمن جبرئیل است بی‌گمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست می‌شمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» بقره، آیه ۹۷.</ref> این ادبیات از دو جهت خوب و مطلوب است؛ اوّلاً در بیانات عمومی کاربرد دارد چون موجب غلو نمی‌شود و کسی توهّم خدایی از آن نمی‌نماید، ولی ادبیات اول و دوم برای عوام مردم که توان تشخیص مراتب و جهات را ندارند موجب غلو می‌گردد. ثانیاً مقام اسماء و صفات کلیه الهیه و روح‌القدس و ... مقام فناء و اندکاک نفس امام است، و لذا هه اولیاء در آنجا متحد و یکی بوده و کثرتی در آنجا وجود ندارد. از اینرو وقتی می‌خواهیم به حضرت رسول اکرم از آن‌جهت که رسول اکرمند و از دیگر أنبیاء و اولیاء متمایز می‌باشند اشاره کنیم، باید به همین نحوه سخن بگوئیم؛ چون مسلماً تعیّن خاص آن حضرت مادون مقام روح‌القدس است و روح القدس بر آن نزول می‌کند؛ گرچه باطن آن حضرت که مقام ولایت است، عین روح‌القدس و به حسابی برتر از آن می‌باشد.
::::::گاهی همین مطلب را می‌توان با ادبیاتی لطیف‌تر بیان کرد؛ به این کیفیت که ما به مقام بشریت پیامبر و امام اشاره می‌کنیم، ولی اتصال تام آن به عالم ملکوت و نداشتن حجاب را مدنظر قرار می‌دهیم و می‌گوئیم:امام همه چیز را نمی‌دانند ولی علم همه چیز در نزد وی حاضر است و چون اراده کند آگاه می‌شود.
::::::گاهی همین مطلب را می‌توان با ادبیاتی لطیف‌تر بیان کرد؛ به این کیفیت که ما به مقام بشریت پیامبر و امام اشاره می‌کنیم، ولی اتصال تام آن به عالم ملکوت و نداشتن حجاب را مدنظر قرار می‌دهیم و می‌گوئیم:امام همه چیز را نمی‌دانند ولی علم همه چیز در نزد وی حاضر است و چون اراده کند آگاه می‌شود.
::::::روشن است که بودن علم در نزد کسی و نداشتن حجاب غیر از تحقق بالفعل آن است. در مثال سابق درباره مریضی که الآن از میزان دقیق درد پایش خبر ندارد می‌توان گفت: وی اکنون از میزان دقیق درد بی‌اطلاع است ولی این آگاهی در نزد او موجود است و با یک التفات و توجّه آن را می‌یابد.
::::::روشن است که بودن علم در نزد کسی و نداشتن حجاب غیر از تحقق بالفعل آن است. در مثال سابق درباره مریضی که الآن از میزان دقیق درد پایش خبر ندارد می‌توان گفت: وی اکنون از میزان دقیق درد بی‌اطلاع است ولی این آگاهی در نزد او موجود است و با یک التفات و توجّه آن را می‌یابد.
خط ۱۶۹: خط ۱۶۹:
::::#علم غیب الهی مانند اصل علم الهی منشاء پیدایش اشیاء است در مقام فاعلیت است، اما علم غیب انبیا و ائمه{{عم}} چنین نیست.   
::::#علم غیب الهی مانند اصل علم الهی منشاء پیدایش اشیاء است در مقام فاعلیت است، اما علم غیب انبیا و ائمه{{عم}} چنین نیست.   
::::#اصولاً برای خداوند غیب و شهادتی مطرح نیست، بلكه همه هستی در محضر اوست و در مقایسه با مخلوقات، علم غیبی برای خداوند متصور است، در حالی كه برای معصومان {{عم}} به واقع غیب و شهادت مطرح است. بنابراین احدی در علم غیب، شریك خداوند نخواهد بود.
::::#اصولاً برای خداوند غیب و شهادتی مطرح نیست، بلكه همه هستی در محضر اوست و در مقایسه با مخلوقات، علم غیبی برای خداوند متصور است، در حالی كه برای معصومان {{عم}} به واقع غیب و شهادت مطرح است. بنابراین احدی در علم غیب، شریك خداوند نخواهد بود.
::::#علم غیب خداوند كه عین ذات اوست، همچون ذات او بی‌نهایت و نامحدود است، هیچ استثناء و قیدی ندارد، ‌اما علم غیب معصومان{{عم}} زاید بر ذات و همچون ذات آنان محدود است به آن حد و مقداری كه خداوند خواسته باشد. {{عربی|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء]]}}﴾}}<ref>«و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند»؛ سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref> لذا شبهه فوق ناشی از برداشت نادرست از برخی آیات و نیز عدم توجه به آیات دیگر است.
::::#علم غیب خداوند كه عین ذات اوست، همچون ذات او بی‌نهایت و نامحدود است، هیچ استثناء و قیدی ندارد، ‌اما علم غیب معصومان{{عم}} زاید بر ذات و همچون ذات آنان محدود است به آن حد و مقداری كه خداوند خواسته باشد. {{عربی| {{متن قرآن|[[آیا آیه ۲۵۵ سوره بقره نافی علم غیب غیر از خدا نیست؟ (پرسش)|وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء]]}}﴾}}<ref>«و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند»؛ سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref> لذا شبهه فوق ناشی از برداشت نادرست از برخی آیات و نیز عدم توجه به آیات دیگر است.
:::::::وجود این فرق‌های اساسی میان علم غیب الهی با علم غیب پیامبر {{صل}} و امام {{ع}}، زمینه هر گونه غلو و شرك را بر طرف می‌سازد، چنانكه در علم عقاید مسلّم است كه داشتن وجود و اوصاف و برخی مقامات كه به اذن الهی، مستند به خالقیت الهی و در طول قدرت الهی باشد هیچ‌گونه شرك و غلوی محسوب نمی‌شود و مرز میان شرك و توحید همین جاست كه اثبات هر گونه وجود یا صفت یا مقامی در برابر خداوند و در عرض صفات الهی شرك است»<ref>[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص ۱۹۰.</ref>.
:::::::وجود این فرق‌های اساسی میان علم غیب الهی با علم غیب پیامبر {{صل}} و امام {{ع}}، زمینه هر گونه غلو و شرك را بر طرف می‌سازد، چنانكه در علم عقاید مسلّم است كه داشتن وجود و اوصاف و برخی مقامات كه به اذن الهی، مستند به خالقیت الهی و در طول قدرت الهی باشد هیچ‌گونه شرك و غلوی محسوب نمی‌شود و مرز میان شرك و توحید همین جاست كه اثبات هر گونه وجود یا صفت یا مقامی در برابر خداوند و در عرض صفات الهی شرك است»<ref>[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص ۱۹۰.</ref>.
{{پایان جمع شدن}}
{{پایان جمع شدن}}
خط ۱۹۰: خط ۱۹۰:
:::::#[[حضرت مریم]]: [[فرشتگان الهی]] در گفتگو با [[مریم]] او را از اخبار تولد مسیح آگاه کردند.
:::::#[[حضرت مریم]]: [[فرشتگان الهی]] در گفتگو با [[مریم]] او را از اخبار تولد مسیح آگاه کردند.
:::::#یکی از یاران [[سلیمان نبی]]: قرآن کریم در قصه‏ [[حضرت سلیمان]]{{ع}} از شخصی خبر می‌‏دهد که نزدش [[دانشی از کتاب]] بود و آنچنان [[علم]] و [[قدرت]] یافته ‏بود که تخت ملکه‏ سبا را پیش از چشم به هم‏ زدنی احضار کرد»<ref>[http://morsalun.ir/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87/item/234-%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%DB%B4%DB%B5-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85 پایگاه تخصصی مرسلون]</ref>.
:::::#یکی از یاران [[سلیمان نبی]]: قرآن کریم در قصه‏ [[حضرت سلیمان]]{{ع}} از شخصی خبر می‌‏دهد که نزدش [[دانشی از کتاب]] بود و آنچنان [[علم]] و [[قدرت]] یافته ‏بود که تخت ملکه‏ سبا را پیش از چشم به هم‏ زدنی احضار کرد»<ref>[http://morsalun.ir/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87/item/234-%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%DB%B4%DB%B5-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85 پایگاه تخصصی مرسلون]</ref>.
::::::*«پیامبران در قرآن کریم صاحب «[[علم غیب]]» هستند. مقصود این عبارت این است که ایشان علومی و آگاهی‌هائی در اختیار دارند که به صورت طبیعی به دست نیاورده بلکه از طریقی غیر عادی به ایشان افاضه شده است. آنان نسبت به آنچه می‌دانند مدرسه‌ای نرفته‌اند و بر سر کلاس درسی حاضر نشده‌اند و از معلمی، آنها را نیاموخته‌اند بلکه خدای متعال با قدرت مطلق خویش از طرقی غیر طبیعی و فرا عادی مانند [[وحی]]، [[الهام]]، رویای صادقه و …  آنها را به این درجه از معلومات رسانده است. در ادامه دو مورد از آیاتی را که در آنها به "[[علم غیب]] پیامبران" اشاره شده است از نظر می‌گذرانیم. وقتی [[حضرت آدم]]{{ع}} برای خلافت الهی بر روی زمین برگزیده شد، فرشتگان از دلیل برتری آدم بر خودشان سوال کردند؛ در کلام الهی علت برتری آدم نسبت به آنها در "علم به اسماء" دانسته شده است؛ صرف نظر از اینکه مقصود از "اسماء" و "نام‌ها" چیست آنچه مسلم است این است که آدم به جهت دانشی که به آنها دست یافت دانشی که با مدرسه رفتن و استاد دیدن و … حاصل نشد لایق مقام "خلافت" بر روی زمین گردید. در این باره در قرآن کریم می‌خوانیم: {{عربی|﴿{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}}﴾}} <ref> و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید.گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموخته‌ای، نداریم، بی‌گمان تویی که دانای فرزانه‌ای؛ سوره بقره، آیه: ۳۱- ۳۲.</ref> یکی از معجزات [[حضرت عیسی]]{{ع}} در قرآن کریم اخبار غیبی او از برخی امور است. در قرآن کریم می‌خوانیم که وی به قوم خود می‌‏گفت: {{عربی|﴿{{متن قرآن|[[ آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب عیسی پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَرَسُولاً إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ]]}}﴾}}<ref>و به پیامبری  به سوی بنی اسرائیل می‌فرستد، تا بگوید که من برای شما نشانه‌ای از پروردگارتان آورده‌ام؛ من برای شما از گِل، به گونه پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم، به اذن خداوند پرنده‌ای خواهد شد و به اذن خداوند نابینای مادرزاد و پیس را شفا خواهم داد و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد و شما را از آنچه می‌خورید یا در خانه می‌انبارید آگاه خواهم ساخت، این نشانه‌ای برای شماست اگر مؤمن باشید؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۹.</ref> حال که در منطق قرآن اولاً پیامبران دارای [[علم غیب]] هستند و ثانیاً مقام [[امام]] برتر از مقام پیامبران است به راحتی می‌توان نتیجه گرفت که اعتقاد به [[علم غیب]] داشتن [[امام]] هیچ منافاتی با قرآن کریم ندارد و روایات شیعه که به این امر اشاره کرده‌اند محکوم به "غلو" و زیاده روی در حق امامان نیستند<ref>[http://morsalun.ir/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%87/%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%DB%B4%DB%B6-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85 پایگاه تخصصی مرسلون]</ref>
::::::*«پیامبران در قرآن کریم صاحب «[[علم غیب]]» هستند. مقصود این عبارت این است که ایشان علومی و آگاهی‌هائی در اختیار دارند که به صورت طبیعی به دست نیاورده بلکه از طریقی غیر عادی به ایشان افاضه شده است. آنان نسبت به آنچه می‌دانند مدرسه‌ای نرفته‌اند و بر سر کلاس درسی حاضر نشده‌اند و از معلمی، آنها را نیاموخته‌اند بلکه خدای متعال با قدرت مطلق خویش از طرقی غیر طبیعی و فرا عادی مانند [[وحی]]، [[الهام]]، رویای صادقه و …  آنها را به این درجه از معلومات رسانده است. در ادامه دو مورد از آیاتی را که در آنها به "[[علم غیب]] پیامبران" اشاره شده است از نظر می‌گذرانیم. وقتی [[حضرت آدم]]{{ع}} برای خلافت الهی بر روی زمین برگزیده شد، فرشتگان از دلیل برتری آدم بر خودشان سوال کردند؛ در کلام الهی علت برتری آدم نسبت به آنها در "علم به اسماء" دانسته شده است؛ صرف نظر از اینکه مقصود از "اسماء" و "نام‌ها" چیست آنچه مسلم است این است که آدم به جهت دانشی که به آنها دست یافت دانشی که با مدرسه رفتن و استاد دیدن و … حاصل نشد لایق مقام "خلافت" بر روی زمین گردید. در این باره در قرآن کریم می‌خوانیم: {{عربی| {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}}﴾}} <ref> و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید.گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموخته‌ای، نداریم، بی‌گمان تویی که دانای فرزانه‌ای؛ سوره بقره، آیه: ۳۱- ۳۲.</ref> یکی از معجزات [[حضرت عیسی]]{{ع}} در قرآن کریم اخبار غیبی او از برخی امور است. در قرآن کریم می‌خوانیم که وی به قوم خود می‌‏گفت: {{عربی| {{متن قرآن|[[ آیا آیه ۴۹ سوره آل عمران علم غیب عیسی پیامبر را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَرَسُولاً إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ]]}}﴾}}<ref>و به پیامبری  به سوی بنی اسرائیل می‌فرستد، تا بگوید که من برای شما نشانه‌ای از پروردگارتان آورده‌ام؛ من برای شما از گِل، به گونه پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم، به اذن خداوند پرنده‌ای خواهد شد و به اذن خداوند نابینای مادرزاد و پیس را شفا خواهم داد و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد و شما را از آنچه می‌خورید یا در خانه می‌انبارید آگاه خواهم ساخت، این نشانه‌ای برای شماست اگر مؤمن باشید؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۹.</ref> حال که در منطق قرآن اولاً پیامبران دارای [[علم غیب]] هستند و ثانیاً مقام [[امام]] برتر از مقام پیامبران است به راحتی می‌توان نتیجه گرفت که اعتقاد به [[علم غیب]] داشتن [[امام]] هیچ منافاتی با قرآن کریم ندارد و روایات شیعه که به این امر اشاره کرده‌اند محکوم به "غلو" و زیاده روی در حق امامان نیستند<ref>[http://morsalun.ir/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%87/%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%DB%B4%DB%B6-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85 پایگاه تخصصی مرسلون]</ref>
::::::*«برخی از اندیشمندان [[اهل سنت]] وجود [[علم غیب]] برای [[امام]]{{ع}} را غلو و بزرگ‌نمائی جایگاه [[امام]] محسوب می‌نمایند؛ حال آنکه منشأ این شبهه عدم درک درست آنان از "مقام [[امامت]]" می‌‏باشد. بدیهی است اگر [[امام]] را منهای شئون پیش گفته قرآنی او تصور کنیم، این گفته درباره‏ او موجه خواهد بود چه اینکه در این صورت [[امام]] هم به مانند همه مجتهدان و کارشناسان دینی دیگر درخواهد آمد که در اجتهاد و کارشناسی او صواب و خطا راه یافته، هیچ برتری و امتیازی برایش ثابت نیست؛‏ اما آنگاه که سه ویژگی "برتری بر انبیاء"، "هدایت تکوینی" و "[[وحی]] تسدیدی"، از دل قرآن کریم برای [[امام]] به اثبات رسید، آنگاه به حکم عقل باید احاطه او به دانش و معارف دینی هم از طرق غیر عادی اثبات شود. در صحیح مسلم به نقل از [[حذیفه الیمان]] آمده است:[[پیامبر]]{{صل}} حوادث آینده تا قیامت را به من خبر داده ‏است<ref>صحیح مسلم ج ۴، ص ۲۲۱۷.</ref> هرگاه برای برخی از صحابه، پرده‌هایی کنار زده ‏شده و اموری پنهانی آشکار می‏‌گردد چرا نسبت به امکان این امر برای [[امامان]]{{عم}} تردید شود؟ [[علی]]{{ع}} نیز به عنوان یکی از صحابه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و نه [[امام]]{{ع}} به علوم غیبی که در سینه دارد در جای جای نهج البلاغه اشاره نموده است نظیر:
::::::*«برخی از اندیشمندان [[اهل سنت]] وجود [[علم غیب]] برای [[امام]]{{ع}} را غلو و بزرگ‌نمائی جایگاه [[امام]] محسوب می‌نمایند؛ حال آنکه منشأ این شبهه عدم درک درست آنان از "مقام [[امامت]]" می‌‏باشد. بدیهی است اگر [[امام]] را منهای شئون پیش گفته قرآنی او تصور کنیم، این گفته درباره‏ او موجه خواهد بود چه اینکه در این صورت [[امام]] هم به مانند همه مجتهدان و کارشناسان دینی دیگر درخواهد آمد که در اجتهاد و کارشناسی او صواب و خطا راه یافته، هیچ برتری و امتیازی برایش ثابت نیست؛‏ اما آنگاه که سه ویژگی "برتری بر انبیاء"، "هدایت تکوینی" و "[[وحی]] تسدیدی"، از دل قرآن کریم برای [[امام]] به اثبات رسید، آنگاه به حکم عقل باید احاطه او به دانش و معارف دینی هم از طرق غیر عادی اثبات شود. در صحیح مسلم به نقل از [[حذیفه الیمان]] آمده است:[[پیامبر]]{{صل}} حوادث آینده تا قیامت را به من خبر داده ‏است<ref>صحیح مسلم ج ۴، ص ۲۲۱۷.</ref> هرگاه برای برخی از صحابه، پرده‌هایی کنار زده ‏شده و اموری پنهانی آشکار می‏‌گردد چرا نسبت به امکان این امر برای [[امامان]]{{عم}} تردید شود؟ [[علی]]{{ع}} نیز به عنوان یکی از صحابه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و نه [[امام]]{{ع}} به علوم غیبی که در سینه دارد در جای جای نهج البلاغه اشاره نموده است نظیر:
:::::#به خدا اگر خواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده و به کجا رود و سرانجام کارهای او چه بود؟ توانم این کار را انجام دهم لکن ترسم که درباره‏ من به راه غلو روید و مرا بر [[رسول خدا]] تفضیل نهید. من این راز را با خاصّان در میان می‏‌گذارم که بیمی برایشان نیست<ref>نهج‏ البلاغه خ ۱۷۵.</ref>  
:::::#به خدا اگر خواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده و به کجا رود و سرانجام کارهای او چه بود؟ توانم این کار را انجام دهم لکن ترسم که درباره‏ من به راه غلو روید و مرا بر [[رسول خدا]] تفضیل نهید. من این راز را با خاصّان در میان می‏‌گذارم که بیمی برایشان نیست<ref>نهج‏ البلاغه خ ۱۷۵.</ref>