جز
جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص'
جز (جایگزینی متن - '><ref>مجتبی تونهای، [[موعودنامه' به '><ref>تونهای، مجتبی، [[موعودنامه') |
جز (جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص') |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
*من با مشاهده وضعیت آن دو، در بهت و حیرت قرار گرفتم، به ناگزیر به آن انسان پرشکوه و وارسته رو آوردم و ضمن پوزشخواهی از یورش به حریم خانهاش گفتم: "سرورم! از پیشگاه خدا و شما که بنده شایسته او هستی، پوزش میخواهم. به خدای سوگند! من نمیدانم جریان چیست؟ و به سوی خانه چه کسی آمدهام، اینک به سوی خدا بازمیگردم و روی توبه به بارگاه او میآورم...". اما او همچنان بیاعتنا به گفتار من، به نماز روحبخش خویش مشغول بود و بدین سان عظمت او و شرایط وصفناپذیر خانهاش، ما را دچار وحشت و اضطراب ساخت. شتابان بازگشتیم و زبون و شکستخورده به سوی بغداد و دربار خلافت شتافتیم. | *من با مشاهده وضعیت آن دو، در بهت و حیرت قرار گرفتم، به ناگزیر به آن انسان پرشکوه و وارسته رو آوردم و ضمن پوزشخواهی از یورش به حریم خانهاش گفتم: "سرورم! از پیشگاه خدا و شما که بنده شایسته او هستی، پوزش میخواهم. به خدای سوگند! من نمیدانم جریان چیست؟ و به سوی خانه چه کسی آمدهام، اینک به سوی خدا بازمیگردم و روی توبه به بارگاه او میآورم...". اما او همچنان بیاعتنا به گفتار من، به نماز روحبخش خویش مشغول بود و بدین سان عظمت او و شرایط وصفناپذیر خانهاش، ما را دچار وحشت و اضطراب ساخت. شتابان بازگشتیم و زبون و شکستخورده به سوی بغداد و دربار خلافت شتافتیم. | ||
*خلیفه در انتظار ما بود و پیش از رسیدن ما به مأموران کاخ دستور داده بود که به مجرّد رسیدن ما، اجازه ورود دهند. سیاهی شب هنوز دامن خود را جمع نکرده بود که رسیدیم و طبق توصیه خلیفه، ما را نزد او بردند. او از مأموریت ما و چگونگی کار پرسید و ما جریان بهتآوری را که با دو چشم خود دیده بودیم به او گفتیم. خلیفه، سرگردان و وحشتزده گفت: "وای بر شما! آیا پیش از من با دیگری ملاقات داشتهاید؟ و از جریان مأموریت و شکست آن، چیزی فاش ساختهاید؟" پاسخ دادیم: "نه" ! او در حالی که جوهر صدایش تغییر کرده بود با شدیدترین سوگندها تأکید کرد که: از فرزندان نیای خود نیست و فرزند نامشروع است که اگر کلمهای از اینخبر محرمانه، فاش شود، گردن ما را نزند. و ما تعهّد بر رازداری سپردیم و تا او زنده بود جرأت و جسارت بازگویی آن مأموریت خطرناک را در خود ندیدیم<ref>غیبة طوسی، ص ۱۴۹؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۵۲.</ref>. | *خلیفه در انتظار ما بود و پیش از رسیدن ما به مأموران کاخ دستور داده بود که به مجرّد رسیدن ما، اجازه ورود دهند. سیاهی شب هنوز دامن خود را جمع نکرده بود که رسیدیم و طبق توصیه خلیفه، ما را نزد او بردند. او از مأموریت ما و چگونگی کار پرسید و ما جریان بهتآوری را که با دو چشم خود دیده بودیم به او گفتیم. خلیفه، سرگردان و وحشتزده گفت: "وای بر شما! آیا پیش از من با دیگری ملاقات داشتهاید؟ و از جریان مأموریت و شکست آن، چیزی فاش ساختهاید؟" پاسخ دادیم: "نه" ! او در حالی که جوهر صدایش تغییر کرده بود با شدیدترین سوگندها تأکید کرد که: از فرزندان نیای خود نیست و فرزند نامشروع است که اگر کلمهای از اینخبر محرمانه، فاش شود، گردن ما را نزند. و ما تعهّد بر رازداری سپردیم و تا او زنده بود جرأت و جسارت بازگویی آن مأموریت خطرناک را در خود ندیدیم<ref>غیبة طوسی، ص ۱۴۹؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۵۲.</ref>. | ||
*خلیفه خودکامه عباسی دست به تلاش احمقانه دیگری میزند که "رشیق" از نقشه تجاوزکارانه و تلاش مذبوحانه و شکستخوردهاش که برای دستگیری و به شهادت رساندن [[امام مهدی]] {{ع}} به اجرا درمیآید، اینگونه گزارش میدهد. او میگوید: سپس، سپاه بیشتری به سامرّا و به بیت رفیع امامت فرستاده شد. هنگامی که سپاهیان خلیفه، وارد صحن خانه شدند، از داخل سرداب، نوای دلنواز تلاوت قرآن به گوششان رسید. همگی در کنار درب خروجی گرد آمدند و راهها را مسدود ساختند تا حضرت از آنجا خارج نگردد و از حلقه محاصره بیرون نرود. فرمانده سپاه خونخوار عباسی پیشتر از همه، کنار درب سرداب ایستاده و در انتظار بود تا همه نیروها بدان نقطه برسند که در این هنگام آن گرامی از سرداب بالا آمد و از برابر دیدگان سپاهیان تا دندان مسلّح و فرمانده آنان که پیشاپیش آنان بود گذشت... هنگامی که رفت و ناپدید شد، فرمانده سپاه گفت: "اینک! وارد سرداب شوید و او را دستگیر نمایید". گفتند: "مگر او از برابر شما عبور نکرد؟" گفت: "هرگز! من کسی را ندیدم... شما که دیدید چرا او را رها کردید؟" گفتند: "ما فکر کردیم شما او را میبینی..."<ref>بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۵۲.</ref><ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، | *خلیفه خودکامه عباسی دست به تلاش احمقانه دیگری میزند که "رشیق" از نقشه تجاوزکارانه و تلاش مذبوحانه و شکستخوردهاش که برای دستگیری و به شهادت رساندن [[امام مهدی]] {{ع}} به اجرا درمیآید، اینگونه گزارش میدهد. او میگوید: سپس، سپاه بیشتری به سامرّا و به بیت رفیع امامت فرستاده شد. هنگامی که سپاهیان خلیفه، وارد صحن خانه شدند، از داخل سرداب، نوای دلنواز تلاوت قرآن به گوششان رسید. همگی در کنار درب خروجی گرد آمدند و راهها را مسدود ساختند تا حضرت از آنجا خارج نگردد و از حلقه محاصره بیرون نرود. فرمانده سپاه خونخوار عباسی پیشتر از همه، کنار درب سرداب ایستاده و در انتظار بود تا همه نیروها بدان نقطه برسند که در این هنگام آن گرامی از سرداب بالا آمد و از برابر دیدگان سپاهیان تا دندان مسلّح و فرمانده آنان که پیشاپیش آنان بود گذشت... هنگامی که رفت و ناپدید شد، فرمانده سپاه گفت: "اینک! وارد سرداب شوید و او را دستگیر نمایید". گفتند: "مگر او از برابر شما عبور نکرد؟" گفت: "هرگز! من کسی را ندیدم... شما که دیدید چرا او را رها کردید؟" گفتند: "ما فکر کردیم شما او را میبینی..."<ref>بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۵۲.</ref><ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۳۶۲.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||