واجب: تفاوت میان نسخهها
←مفاهیم سهگانه (وجوب، امکان، امتناع)
جز (جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص') |
|||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
*هرگاه مفهومی را موضوع قرار دهیم و وجود را به عنوان محصول به آن نسبت دهیم، از یکی از سه قسم خارج نیست: رابطه وجود با آن مفهوم یا "[[وجوب]]" است یا "امتناع" است و یا "امکان". | *هرگاه مفهومی را موضوع قرار دهیم و وجود را به عنوان محصول به آن نسبت دهیم، از یکی از سه قسم خارج نیست: رابطه وجود با آن مفهوم یا "[[وجوب]]" است یا "امتناع" است و یا "امکان". | ||
*[[فلاسفه]] همه ضرورتها را ناشی از وجود میدانند و همه امتناعها را به عدم و همه امکانها را به ماهیت برمیگردانند. مباحث ماهیت و مباحث عدم هم که بالطبع جزء مباحث وجود است. پس، مبحث [[وجوب]]، امکان و امتناع از مباحث وجود میباشد. | *[[فلاسفه]] همه ضرورتها را ناشی از وجود میدانند و همه امتناعها را به عدم و همه امکانها را به ماهیت برمیگردانند. مباحث ماهیت و مباحث عدم هم که بالطبع جزء مباحث وجود است. پس، مبحث [[وجوب]]، امکان و امتناع از مباحث وجود میباشد. | ||
*بحث [[خدا]] در [[فلسفه]]، تحت عنوان بحث اثبات واجبالوجود ذکر میشود. [[براهین]] [[فلسفی]] [[حکم]] میکند که موجودی که نیستی بر او محال است و هستی برای او ضروری است، وجود او "واجب" باشد؛ و اگر رابطه وجود با او منفی و امتناعی است، یعنی محال است که موجود باشد، بلکه ضرورتاً و وجوباً نباید باشد؛ آن چیز را "ممتنع الوجود" مینامیم؛ مثل جسمی که در آن [[واحد]] هم کروی باشد و هم مکعب. اما اگر رابطه وجود با آن معنی، رابطه امکانی باشد، یعنی آن معنی، ذاتی است که نه از وجود ابا دارد و نه از عدم؛ آن چیز را "ممکنالوجود" مینامند. | *بحث [[خدا]] در [[فلسفه]]، تحت عنوان بحث اثبات واجبالوجود ذکر میشود. [[براهین]] [[فلسفی]] [[حکم]] میکند که موجودی که نیستی بر او محال است و هستی برای او ضروری است، وجود او "[[واجب]]" باشد؛ و اگر رابطه وجود با او منفی و امتناعی است، یعنی محال است که موجود باشد، بلکه ضرورتاً و وجوباً نباید باشد؛ آن چیز را "ممتنع الوجود" مینامیم؛ مثل جسمی که در آن [[واحد]] هم کروی باشد و هم مکعب. اما اگر رابطه وجود با آن معنی، رابطه امکانی باشد، یعنی آن معنی، ذاتی است که نه از وجود ابا دارد و نه از عدم؛ آن چیز را "ممکنالوجود" مینامند. | ||
*مفهوم [[وجوب]]، امکان و امتناع از مفاهیم انتزاعی و معقولات ثانیه [[فلسفی]] است. این معانی را به صورت یک سلسله صفات برای اشیای خارجی در نظر میگیریم و به آنها نسبت میدهیم. | *مفهوم [[وجوب]]، امکان و امتناع از مفاهیم انتزاعی و معقولات ثانیه [[فلسفی]] است. این معانی را به صورت یک سلسله صفات برای اشیای خارجی در نظر میگیریم و به آنها نسبت میدهیم. | ||
*'''معنای [[ضرورت]]، امکان و امتناع:''' وجود که به [[ضرورت]]، امکان یا امتناع متصف میشود، اینگونه نیست که این صفت یک حالت ضمیمه نسبت به موصوف خودش داشته باشد، بلکه وجود به این صفت متصف میشود، بدون آنکه این صفت حالت ضمیمهای نسبت به موصوف خودش داشته باشد؛ یعنی از حاق ذات وجود، صفت [[ضرورت]]، امکان و امتناع انتزاع میشود<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۸۵-۱۸۶.</ref>. | *'''معنای [[ضرورت]]، امکان و امتناع:''' وجود که به [[ضرورت]]، امکان یا امتناع متصف میشود، اینگونه نیست که این صفت یک حالت ضمیمه نسبت به موصوف خودش داشته باشد، بلکه وجود به این صفت متصف میشود، بدون آنکه این صفت حالت ضمیمهای نسبت به موصوف خودش داشته باشد؛ یعنی از حاق ذات وجود، صفت [[ضرورت]]، امکان و امتناع انتزاع میشود<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۸۵-۱۸۶.</ref>. | ||
===[[وجوب]] ذاتی و [[وجوب]] غیری=== | ===[[وجوب]] ذاتی و [[وجوب]] غیری=== | ||
*[[فلاسفه]] اظهار داشتهاند: ذاتی که خودش مقتضی وجود یا مقتضی عدم خویش باشد، معنا ندارد؛ زیرا ممکن نیست که یک چیز، خود وجوددهنده یا معدومکننده خویش باشد و نیز گفتهاند: اگر واجبالوجودی داشته باشیم، به این معناست که ذاتی است که وجودش از [[ناحیه]] [[علت]] خارجی به وی نرسیده و اگر ممتنع الوجودی داشته باشیم، به این معناست که عدمش معلول [[علت]] خارجی نیست، نه اینکه واجبالوجود ذاتی است که خودش وجوددهنده خویش است و ممتنعالوجود ذاتی است که خودش معدومکننده خویش باشد. آری، میتوان گفت که واجبالوجود ذات و ماهیتی است که اگر [[عقل]] آن را تصور کند، موجودیت را از حاق ذات آن ماهیت انتزاع میکند، همانطور که چون عدد چهار را تصور کنیم، جفت بودن از حاق ذات وی انتزاع میشود و خلاف آن محال است. ممتنع الوجود ماهیتی است که اگر [[عقل]] آن را تصور کند، معدومیت از حاق ذات وی انتزاع میشود. | *[[فلاسفه]] اظهار داشتهاند: ذاتی که خودش مقتضی وجود یا مقتضی عدم خویش باشد، معنا ندارد؛ زیرا ممکن نیست که یک چیز، خود وجوددهنده یا معدومکننده خویش باشد و نیز گفتهاند: اگر واجبالوجودی داشته باشیم، به این معناست که ذاتی است که وجودش از [[ناحیه]] [[علت]] خارجی به وی نرسیده و اگر ممتنع الوجودی داشته باشیم، به این معناست که عدمش معلول [[علت]] خارجی نیست، نه اینکه واجبالوجود ذاتی است که خودش وجوددهنده خویش است و ممتنعالوجود ذاتی است که خودش معدومکننده خویش باشد. آری، میتوان گفت که واجبالوجود ذات و ماهیتی است که اگر [[عقل]] آن را تصور کند، موجودیت را از حاق ذات آن ماهیت انتزاع میکند، همانطور که چون عدد چهار را تصور کنیم، جفت بودن از حاق ذات وی انتزاع میشود و خلاف آن محال است. ممتنع الوجود ماهیتی است که اگر [[عقل]] آن را تصور کند، معدومیت از حاق ذات وی انتزاع میشود. | ||