ولایت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | ||
''' | '''ولایت''' در لغت به معانی گوناگونی به کار رفته است؛ از جمله: داشتن [[حقّ سرپرستی]]، [[اولویّت در تصرّف]]، [[حکومت]]، [[به دست گرفتن کاری]]، [[فرماندهی]] داشتن، [[دوستیکردن]]، [[یاری دادن]]، [[همبستگی]] و معانی دیگری. آنچه در کاربردهای مرتبط با [[امامت]] و [[حاکمیت]] معمولاً از آن [[اراده]] میشود، نسبت به کسی یا چیزی و نوعی [[حقّ حاکمیّت]] و [[ادارۀ امور]] است. [[صاحب]] این [[حق]] را "[[ولیّ]]" و "[[مولی]]" گویند و طبق این تعریف، [[لزوم اطاعت]] از حرفها و [[اوامر]] [[صاحب ولایت]] نیز روشن است. انواع ولایتها عبارت است از: [[ولای محبت]] و [[ولای قرابت|قرابت]]، [[ولای امامت]]، [[ولای زعامت]] و [[ولای تصرّف]]<ref>برای توضیح بیشتر، ر.ک: «ولاءها و ولایتها» از شهید مطهری</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۹۴.</ref>. | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*در کتابهای لغت، معانی متعددی برای واژه | *در کتابهای لغت، معانی متعددی برای واژه ولایت آوردهاند که بیشتر آنها به معنای [[قرب]] و نزدیکی، [[محبت]]، [[تصرف]] و تأثیرگذاری، [[یاری]] کردن و [[سرپرستی]] اشاره کردهاند<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref> | ||
*اما در اینکه آیا | *اما در اینکه آیا ولایت در این معانی مختلف، به صورت اشتراک لفظی به کار رفته استیا مشترک [[معنوی]]، [[اتفاق نظر]] وجود ندارد. اما آنچه [[مسلم]] است این است که تمام کسانی که در باره [[حکومت دینی]] بحث کردهاند ولایت را به معنای [[سرپرستی]] گرفتهاند<ref>ر. ک: دراسات فی ولایة الفقیه، ج۱، ص۷۲: {{عربی| انَّ حَقِيقَتَهَا تَرْجِعُ الَىَّ تُوَلِّي الامر وَ التَّصَرُّفِ وَ التَّدْبِيرِ وَ يشتق مِنْهَا لَفْظَ الْوَالِي بِهِ معناي الْحَاكِمِ وَ الامير | ||
}} </ref> که با معنای [[حاکمیت]] و [[حکومت]] مترادف است. در [[قرآن]] نیز [[حکومت]] و [[حاکمیت]] با واژه | }} </ref> که با معنای [[حاکمیت]] و [[حکومت]] مترادف است. در [[قرآن]] نیز [[حکومت]] و [[حاکمیت]] با واژه ولایت آمده است. بنابراین، ولایت در معانی مختلف؛ خواه مشترک لفظی باشد یا [[معنوی]]، تأثیری در بحث ما ندارد چون در اینکه ولایت به معنای [[سرپرستی]] میآید، [[اتفاق نظر]] وجود دارد. هر چند برخی منکر ریشه لغوی و [[تاریخی]] ولایت به معنای [[حکومت]] وسرپرستی شدهاند <ref>ر. ک: حکمت و حکومت مهدی حائری، ص۱۷۸.</ref><ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref> | ||
*نکتهای که باید در معنای ولایت به آن توجه کرد این است که اگر چه | *نکتهای که باید در معنای ولایت به آن توجه کرد این است که اگر چه ولایت در لغت به معنای [[سرپرستی]] است اما از قرائن و شواهد استفاده میشود که ولایت در بحث [[حکومت دینی]] به معنای [[سرپرستی]] صرف نیست بلکه به معنای [[حق سرپرستی]] است. [[علامه طباطبایی]] میفرمایند: {{عربی|" فالمحصل من معنی الولایة فی موارد استعمالها هو نحو من القرب یوجب نوعا من حق التصرف و مالکیة التدبیر"}} <ref>تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۲.</ref>. | ||
*[[علت]] آن نیز این است که فرق است میان [[سرپرستی]] و [[حق سرپرستی]]؛ زیرا ممکن است کسی [[سرپرستی]] کند اما [[حق سرپرستی]] نداشته باشد؛ مانند [[حکام]] [[جائر]] و ممکن است فردی [[سرپرستی]] کند و در عین حال [[حق سرپرستی]] هم داشته باشد مانند [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}. یا ممکن است کسی [[حق سرپرستی]] داشته باشد اما [[امکان]] [[اعمال]] [[سرپرستی]] برای او فراهم نگردد؛ مانند بیشتر [[ائمه]]{{عم}}. بنابراین، [[حق سرپرستی]] امری اعتباری است. به خلاف خود [[سرپرستی]] که امری [[حقیقی]] است و هر کس که [[حق سرپرستی]] را انجام دهد متصف به [[والی]] یا ولی میشود اما هر [[والی]] لزوما [[حق | *[[علت]] آن نیز این است که فرق است میان [[سرپرستی]] و [[حق سرپرستی]]؛ زیرا ممکن است کسی [[سرپرستی]] کند اما [[حق سرپرستی]] نداشته باشد؛ مانند [[حکام]] [[جائر]] و ممکن است فردی [[سرپرستی]] کند و در عین حال [[حق سرپرستی]] هم داشته باشد مانند [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}. یا ممکن است کسی [[حق سرپرستی]] داشته باشد اما [[امکان]] [[اعمال]] [[سرپرستی]] برای او فراهم نگردد؛ مانند بیشتر [[ائمه]]{{عم}}. بنابراین، [[حق سرپرستی]] امری اعتباری است. به خلاف خود [[سرپرستی]] که امری [[حقیقی]] است و هر کس که [[حق سرپرستی]] را انجام دهد متصف به [[والی]] یا ولی میشود اما هر [[والی]] لزوما [[حق ولایت]] و [[سرپرستی]] را ندارد<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref> | ||
*بنابراین، وقتی از [[حکومت دینی]] بحث میکنیم پرسش اساسی ما این است که آیا [[حق | *بنابراین، وقتی از [[حکومت دینی]] بحث میکنیم پرسش اساسی ما این است که آیا [[حق ولایت]] و [[سرپرستی]] و [[حق]] حاکمیت برای غیر [[خدا]] هم اعتبار شده استیا خیر؟ به تعبیر دیگر آیا [[سرپرستی]] و [[حاکمیت]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و یا [[فقیه جامع الشرایط]] [[مشروع]] استیا خیر؟ <ref>سید مسعود معصومی، نگاه نو به حکومت دینی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص۲۳ (تلخیص).</ref>. | ||
*[[حق | *[[حق ولایت]] در درجۀ نخست، از آن خداست، او [[ولیّ]] و مولای اهل [[ایمان]] است {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۵۷، نیز سوره محمّد، آیه ۱۱ دربارۀ مولی و سوره مائده آیه ۵۵ دربارۀ ولایت خدا و رسول و آنانکه در حال رکوع انفاق میکنند</ref> در درجۀ بعد ولایت از آن [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]]{{صل}} است و [[قرآن]] او را از خود [[مؤمنان]] نسبت به خودشان سزاوارتر میشمارد {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۶</ref> و در مقابل [[حکم]] و [[داوری]] و تصمیم [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]] کسی [[اختیار]] ندارد که [[مخالفت]] کند و همه باید [[تسلیم محض]] باشند {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ...}}<ref>سوره احزاب، آیه ۳۶</ref> در نوبت بعد، این ولایت به [[امامان]] [[معصوم]] میرسد که [[جانشینان]] پیامبرند و [[اطاعت]] آنان به عنوان [[اولو الأمر]]، در کنار [[اطاعت]] [[خدا]] و [[رسول]]، [[واجب]] است. در [[عصر غیبت]] [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} نیز آنچه به نام [[ولایت فقیه]] مطرح است، ریشه در ولایت [[امام]] دارد و [[رهبری]] [[جامعه]] با [[فقیه جامع الشرایط]] [[عادل]] و [[آگاه]] است و [[اطاعت]] از او نیز لازم است. آنچه [[امامت]] [[ائمه]] را [[استوار]] میسازد، همان ولایت ایشان است و حقّی است که [[خدا]] برای آنان قرار داده و پیوند [[امامت]] و ولایت را نشان میدهد. ولایت، به معنای [[محبت]] [[قلبی]] و علاقهمندی تنها نیست، نوعی پیوند مستحکم مرامی و همخطی و همسویی در [[فکر]] و عمل میان مجموعهای از [[انسانها]] و میان آنان و رهبرشان است که به جبههگیری و [[صفآرایی]] [[فکری]] و عملی در مقابل [[مخالفان]] [[تفکّر]] [[توحیدی]] و [[امّت]] [[اسلامی]] میانجامد. "جبهۀ [[واحد]] و پیوستهای که در [[حقیقت]]، [[بانی]] [[مدینۀ فاضله]] [[اسلامی]] است، پس از تشکیل [[واحد]] [[عظیم]] "[[امّت]]"، در سطح عمومی [[مؤمنین]] و معتقدین به [[دین]] گسترش مییابد و اصل "ولایت" در موضعگیریهای داخلی و خارجی [[امت اسلام]] تجلّی میکند... حفظ و رعایت این هردو رویۀ ولایت (اتصال و ارتباط و [[وابستگی]] داخلی و جدایی و تأثیر ناپذیری و عدم [[وابستگی]] خارجی) مستلزم وجود یک [[قدرت]] متمرکز و مسلّط است که در [[حقیقت]]، [[واحد]] تبلور یافتهای از همۀ عناصر مثبت و سازندۀ [[اسلام]] باشد ([[امام]]) و نیز مستلزم آن است که رابطهای عمیق و نیرومند همۀ آحاد [[امت]] را به شخص [[حاکم]] ([[امام]]) یعنی محور اساسی فعالیت و [[نشاط]] عمومی [[جامعه]] پیوند زند و آنان را با او وابسته سازد... یک [[جامعه]] در صورتی دارای ولایت است که در آن "[[ولیّ]]" مشخص بوده و عملا مصدر و [[الهام]]بخش همۀ نشاطها و فعالیّتهای [[زندگی]] باشد و یک فرد در صورتی دارای ولایت است که [[شناخت]] درستی از "ولی" داشته و برای هرچه بیشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او (که [[مظهر]] ولایت [[خدا]] ست) دائما در تلاش و کوشش به سر برد... "[[ولیّ]]" جامعۀ [[اسلامی]] (یعنی آن قدرتی که همۀ فعالیتها و نشاطهای [[فکری]] و عملی را [[رهبری]] و اداره میکند) خداست، و هرآنکه [[خدا]] وی را به نام یا به نشان به ولایت بگمارد<ref>طرح کلّی اندیشه اسلامی در قرآن، سیدعلی حسینی (خامنهای)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷، صفحات ۱۱۱، ۱۱۶، ۱۲۶ (با تلخیص)</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۹۴.</ref>. | ||
==[[ولایت خداوند]]== | ==[[ولایت خداوند]]== | ||
*با توجه به معنای | *با توجه به معنای ولایت در لغت و اصطلاح، معنای ولایت [[خداوند]] عبارت است از اینکه: [[خداوند]] [[حق سرپرستی]] بر تمام موجودات و مخلوقات "[[مدبر]] علیه و مربوب" خود را داراست و به انحای گوناگون، ربوبیت خود را [[اعمال]] میکند. | ||
* | *ولایت به این معنا از [[شؤون]] [[توحید در ربوبیت]] است؛ چون [[رب]] که همان [[صاحب]] و مالک مربوب و نیز [[خالق]] مربوب، از عدم به وجود است، [[حق تصرف]] و [[تسلط]] در تمام [[شؤون]] آن را داراست و میتواند ربوبیت خود را به اشکال گوناگون [[اعمال]] کند. در نتیجه ولایت [[حقیقی]] از آن خداست که مالک و [[خالق]] [[حقیقی]] عالم است. | ||
*یکی از محققان در این باره مینویسد: {{عربی|" ان التوحید فی الحاکمیة من شؤون التوحید فی الربوبیة فان الرب بما انه صاحب المربوب و مالکه و بعبارة ثانیة خالقه و موجده من العدم له حق التصرف و التسلیط علی النفوس و الاموال و ایجاد الحدودتصرفاته..."}} <ref>الالهیات، ج۲، ص۷۳.</ref><ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>. | *یکی از محققان در این باره مینویسد: {{عربی|" ان التوحید فی الحاکمیة من شؤون التوحید فی الربوبیة فان الرب بما انه صاحب المربوب و مالکه و بعبارة ثانیة خالقه و موجده من العدم له حق التصرف و التسلیط علی النفوس و الاموال و ایجاد الحدودتصرفاته..."}} <ref>الالهیات، ج۲، ص۷۳.</ref><ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>. | ||
===اقسام | ===اقسام ولایت خداوند=== | ||
* | *ولایت به معنای [[حق سرپرستی]] و [[اعمال]] [[ربوبیت]] توسط [[خداوند]] به دو شکل تحقق مییابد: | ||
#به شکل [[ولایت تکوینی]] ([[ولایت حقیقی|حقیقی]]) | #به شکل [[ولایت تکوینی]] ([[ولایت حقیقی|حقیقی]]) | ||
#به شکل [[ولایت تشریعی]] ([[ولایت اعتباری|اعتباری]]) | #به شکل [[ولایت تشریعی]] ([[ولایت اعتباری|اعتباری]]) | ||
*اگر [[خداوند]] در [[طبیعت]]، با اسباب گوناگون [[تصرف]] کند و تأثیر بگذارد، | *اگر [[خداوند]] در [[طبیعت]]، با اسباب گوناگون [[تصرف]] کند و تأثیر بگذارد، ولایت او [[ولایت تکوینی|تکوینی]] است. | ||
*[[علامه طباطبایی]] میفرماید: "اگر [[تصرف]] و تأثیر گذاری [[خداوند]] بر [[افعال]] و [[رفتار]] و [[انسانها]] باشد، | *[[علامه طباطبایی]] میفرماید: "اگر [[تصرف]] و تأثیر گذاری [[خداوند]] بر [[افعال]] و [[رفتار]] و [[انسانها]] باشد، ولایت او [[ولایت تشریعی|تشریعی]] خواهد بود"<ref>{{عربی|" الولایة التکوینیة التی تصح له التصرف فی کل شیء و تدبیر امر الخلق بماشاء و کیف شاء"}}؛ المیزان (عربی)، ج۶، ص۱۲.</ref>، {{عربی|" الولایة التشریعة هی القیام بالتشریع و الدعوة و التربیة و الامة و الحکم فیهم و قضاء فی امرهم"}}<ref>المیزان (عربی)، ج۶، ص۱۳.</ref>. به عبارت دیگر: ولایت، که همان [[اعمال]] [[حق]] ربوبیتخداست، اگر در اموری [[حقیقی]] باشد که به [[انسان]] مربوط نمیشود، [[ولایت خدا]] [[ولایت تکوینی|تکوینی]] است که به [[ربوبیت تکوینی]] [[خدا]] باز میگردد. و اگر در امور اعتباری باشد که به [[انسان]] و [[حیات انسانی]] مربوط میشود، در اینصورت ولایت او [[ولایت تشریعی|تشریعی]] خواهد بود که به [[ربوبیت تشریعی]] باز میگردد. | ||
*یکی از محققان مینویسد: "تقسیم | *یکی از محققان مینویسد: "تقسیم ولایت به [[ولایت تشریعی|تشریعی]] و [[ولایت تکوینی|تکوینی]]، در واقع تقسیمی است که به تبع تقسیم [[مولی]] علیه انجام میشود؛ اگر [[مولی علیه]] [[امر تکوینی]] باشد ولایت ولی، [[ولایت بر تکوین]] و اگر ###[[313]]### باشد ولایت ولی [[ولایت بر تشریع]] است"<ref>جوادی آملی، ولایت در قرآن، مرکز فرهنگی رجاء، چاپ اول، ۱۳۶۷. ص۲۱۵؛ یعنی روح ولایت تکوینی به ولایت بر تکوین و ولایت تشریع به ولایت بر تشریع باز میگردد.</ref><ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>. | ||
==[[ولایت تشریعی]] [[خداوند]]== | ==[[ولایت تشریعی]] [[خداوند]]== | ||
*[[ولایت تشریعی]] عبارت است از [[تصرف]] در [[نفوس]] و [[اموال]] و [[افعال]] [[انسانها]] توسط کسی که [[حق]] این [[تصرف]] را دارد. | *[[ولایت تشریعی]] عبارت است از [[تصرف]] در [[نفوس]] و [[اموال]] و [[افعال]] [[انسانها]] توسط کسی که [[حق]] این [[تصرف]] را دارد. | ||
*[[خداوند]] بواسطه [[ولایت تشریعی]] که بر [[مردم]] دارد، امر [[دین]] [[مردم]] را [[تشریع]] کرده و آنها را [[هدایت]] و [[ارشاد]] میکند{{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref> آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده میگرداند و او بر هر کاری تواناست؛ سوره شوری، آیه: ۹.</ref>. | *[[خداوند]] بواسطه [[ولایت تشریعی]] که بر [[مردم]] دارد، امر [[دین]] [[مردم]] را [[تشریع]] کرده و آنها را [[هدایت]] و [[ارشاد]] میکند{{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref> آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده میگرداند و او بر هر کاری تواناست؛ سوره شوری، آیه: ۹.</ref>. | ||
*اما تحقق [[ولایت تشریعی]] [[خدا]] و کسی که [[حق]] [[ولایت تشریعی]] را دارا است، مشروط به [[پذیرش ولایت]] و [[حق سرپرستی]] آنان توسط [[مردم]] است؛ چون [[ولایت تشریعی]]، با طبیعت یا اشیای خارجی سر و کار ندارد بلکه مربوط به [[افعال]] و [[رفتار]] [[انسانها]] است، [[انسانی]] که دارای [[آزادی]] و [[اختیار]] است؛ یعنی [[ولایت تشریعی]] در ظرف [[اختیار]] [[مکلف]] [[اعمال]] میشود و قبول و پذیرش اختیاری [[مولی]] علیه شرط تحقق این | *اما تحقق [[ولایت تشریعی]] [[خدا]] و کسی که [[حق]] [[ولایت تشریعی]] را دارا است، مشروط به [[پذیرش ولایت]] و [[حق سرپرستی]] آنان توسط [[مردم]] است؛ چون [[ولایت تشریعی]]، با طبیعت یا اشیای خارجی سر و کار ندارد بلکه مربوط به [[افعال]] و [[رفتار]] [[انسانها]] است، [[انسانی]] که دارای [[آزادی]] و [[اختیار]] است؛ یعنی [[ولایت تشریعی]] در ظرف [[اختیار]] [[مکلف]] [[اعمال]] میشود و قبول و پذیرش اختیاری [[مولی]] علیه شرط تحقق این ولایت است. | ||
*البته این بدان معنا نیست که [[خداوند]] [[سرپرست]] مردمی که او را نپذیرفتند نیست؛ چون او اصالتا [[حق سرپرستی]] بر همه [[مردم]] را دارد و همه را ملزم به پذیرش ولایت خود کرده است اما این [[سرپرستی]] را در ظرف [[اختیار انسان]] [[اعمال]] میکند نه [[تکوین]]؛ از این رو، [[حق]] [[حاکمیت]] خدا با [[آزادی]] [[انسانها]] منافات ندارد؛ زیرا [[انسانها]] در پذیرش ولایت [[خداوند]] مختارند؛ همچنانکه راه [[گمراهی]] نیز به روی آنان گشوده است<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>. | *البته این بدان معنا نیست که [[خداوند]] [[سرپرست]] مردمی که او را نپذیرفتند نیست؛ چون او اصالتا [[حق سرپرستی]] بر همه [[مردم]] را دارد و همه را ملزم به پذیرش ولایت خود کرده است اما این [[سرپرستی]] را در ظرف [[اختیار انسان]] [[اعمال]] میکند نه [[تکوین]]؛ از این رو، [[حق]] [[حاکمیت]] خدا با [[آزادی]] [[انسانها]] منافات ندارد؛ زیرا [[انسانها]] در پذیرش ولایت [[خداوند]] مختارند؛ همچنانکه راه [[گمراهی]] نیز به روی آنان گشوده است<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>. | ||
==نقش | ==نقش ولایت در [[اسلام]]== | ||
*یکی از [[ارکان اسلام]]، | *یکی از [[ارکان اسلام]]، ولایت است که [[حقیقت اسلام]] با آن کامل و تمام میگردد: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا }}<ref>امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم؛ سوره مائده، آیه: ۳.</ref> این [[آیه]] که درباره [[واقعه غدیر]] است ولایت را عامل کمال و تمام [[دین]] میداند. واژه "کمال" در مواردی بهکار میرود که مجموعهای دارای اجزای مختلف باشد و هر جزء آن اثری خاص داشته باشد و پیدا شدن همه اجزای مقصود و غرض اصلی از مجموعه پیدا میشود؛ مانند [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ}}<ref> سوره بقره، آیه:۱۸۵.</ref> در مقابل، واژه "تمام" در مواردی است که اجزا بهصورت جدا اثری ندارد و با جمع همه آنها اثر مورد نظر یافت میشود؛ نظیر [[آیه]] {{متن قرآن|أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ }}<ref> سوره بقره، آیه: ۱۸۷.</ref> بر اساس [[آیه]] ۳ [[سوره]] [[مائده]] ولایت همانند سایر [[ارکان اسلام]] در کمال این [[دین]] نقش دارد و بدون آن این مجموعه ناقص است. از سوی دیگر [[اسلام]] بهعنوان [[نعمت الهی]] هنگامی اثر واقعی خود را مییابد که همراه ولایت باشد و به [[بیان]] دیگر، [[اسلام]] بدون ولایت در [[حقیقت اسلام]] نیست<ref>المیزان، ج۵، ص۱۷۹ـ۱۸۱.</ref>. سرّ اهمیت ولایت هنگامی [[آشکار]] میگردد که به [[شئون]] گوناگون [[دین اسلام]] ـ که دارای ابعاد [[اجتماعی]] و عمومی، آن هم در سطح جهانی و در همه زمانهاست ـ توجه کنیم. با نگاهی به وقایع تاریخ [[اسلام]] پس از [[رحلت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و اهمال مسئله ولایت از سوی [[مسلمانان]] و [[مشکلات]] و آسیبهایی که از این [[ناحیه]] به [[جامعه اسلامی]] رسید اهمیت این مسئله روشنتر میگردد. به [[عقیده]] [[علامه طباطبایی]] ولایت همچون سایر اصول و [[فروع]] [[اسلام]] با [[فطرت]] هماهنگ است و ولایت و [[انتصاب]] شخصی برای اداره امور [[جامعه]] از بدیهیات [[فطرت]] است که هیچ [[اجتماعی]] در هیچ شرایطی از آن بینیاز نیست<ref>المیزان، ج۶، ص۴۸.</ref>. این [[وظیفه]] و امر مهم در زمان حیات [[رسول اکرم]]{{صل}} بر عهده خود آن [[حضرت]] بود. [[انتصاب]] [[والی]]، اعزام مبلغ و [[مأمور]] مالیاتی و دیگر [[شئون]] ولایت از اموری است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به عنوان [[ولی امر]] [[مسلمانان]] عهدهدار اداره آن بودند<ref>المیزان، ص۴۹.</ref>. به [[عقیده شیعه]] پس از [[رسول اکرم]]{{صل}}، امیرالمؤمنین علی{{ع}} برای این [[مقام]] [[برگزیده]] شدهاند و پس از ایشان ۱۱ نفر از [[اولاد]] گرامی ایشان برای این [[مقام]] تعیین گردیدهاند<ref>المیزان، ج۵، ص۱۷۶ـ۱۸۱.</ref> [[شیعه]] برای اثبات این [[عقیده]] خود در برابر [[اهل سنت]] که این [[حقیقت]] را نمیپذیرند، به [[دلایل عقلی]] و نیز [[آیات قرآن]] و [[اخبار]] [[متواتر]] که از طریق [[شیعه]] و [[سنی]] [[نقل]] شده [[تمسک]] جستهاند<ref>المیزان، ص۱۶۷ـ۲۰۱.</ref><ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>. | ||
*در روایاتی متعدد از [[شیعه]] و [[اهل سنت]] برای [[اسلام]] ارکان دیگری نیز ذکر شده است. [[روایات]] [[اهل سنت]] غالباً به ۵ رکن اشاره دارد: [[توحید]]، برپایی [[نماز]]، پرداخت [[زکات]]، [[روزه]] [[ماه رمضان]] و [[حجّ]]<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۹ـ۱۰؛ صحیح مسلم، ج۱، ص۴۵.</ref> و در بعضی از [[روایات]] [[شهادت]] به [[رسالت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} در کنار [[شهادت]] به [[وحدانیت خدا]] ذکر شده است<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۱۰.</ref> در برخی از [[روایات شیعه]] نیز [[ارکان اسلام]] همین ۵ رکن شمرده شده<ref>الکافی، ج۲، ص۳۱.</ref> و در غالب روایاتی که از [[اهل بیت]]{{صل}} [[نقل]] شده عنصر " | *در روایاتی متعدد از [[شیعه]] و [[اهل سنت]] برای [[اسلام]] ارکان دیگری نیز ذکر شده است. [[روایات]] [[اهل سنت]] غالباً به ۵ رکن اشاره دارد: [[توحید]]، برپایی [[نماز]]، پرداخت [[زکات]]، [[روزه]] [[ماه رمضان]] و [[حجّ]]<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۹ـ۱۰؛ صحیح مسلم، ج۱، ص۴۵.</ref> و در بعضی از [[روایات]] [[شهادت]] به [[رسالت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} در کنار [[شهادت]] به [[وحدانیت خدا]] ذکر شده است<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۱۰.</ref> در برخی از [[روایات شیعه]] نیز [[ارکان اسلام]] همین ۵ رکن شمرده شده<ref>الکافی، ج۲، ص۳۱.</ref> و در غالب روایاتی که از [[اهل بیت]]{{صل}} [[نقل]] شده عنصر "ولایت" از ارکان و مهمترین آنها دانسته شده است: {{عربی|" وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَة"}}<ref>الکافی، ص۱۸.</ref> در [[حدیثی]] ولایت به منزله کلید و راه ورود به دیگر ارکان معرفی شده<ref>الکافی، ص۱۸.</ref>، و [[اسلام]] بدون ولایت، [[اسلام]] تهی از [[حقیقت]] شمرده شده است. در برخی از [[روایات]] در [[مقام]] [[بیان]] فرق بین ولایت و دیگر ارکان گفته شده: در برخی حالات ممکن است رخصت در ترک سایر ارکان یعنی [[نماز]]، [[زکات]]، [[روزه]] و [[حجّ]] پیدا شود؛ ولی در ترک ولایت هیچگاه رخصت پیدا نمیشود<ref>بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۷۶.</ref>. در برخی [[روایات]] افزون بر ذکر ولایت به صورت کلی، ولایت هر یک از [[امامان معصوم]]{{عم}} به تفصیل مطرح شده است<ref>بحارالانوار، ج۶۶، ص۲.</ref> در برخی دیگر پس از ذکر ولایت گفته شده که بدون [[اعتقاد]] به آن، [[مرگ]] [[انسان]] [[مرگ جاهلی]] است<ref>الکافی، ج۱، ص۳۷۷؛ بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۸۷.</ref><ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>. | ||
== | ==ولایت و [[تولی]]== | ||
* | *ولایت و [[تولی]]، رابطهای دو جانبه است، چراکه [[ولاء]] و [[تولی]]، نوعی [[همبستگی]] و نزدیکی بین دو چیز است، بهنحویکه فاصلهای میان آن دو نباشد. "ولایت [[علی]] را پذیرفتن"، یعنی [[التزام]] به [[حکومت علوی]] با همۀ ابعاد و ضوابط و شرایطش با [[پیروی]] از او به عنوان یک [[سرمشق]] و [[الگو]]، [[تسلیم]] بودن تنها در برابر او، پیوند با او و گسستن و رها شدن از هر [[ولایتی]] دیگر و دفع نیروها و قطبها و عوامل مخرّب و ناهمساز با [[ولایت امام]]. در این ولایت دوجانبه، از یکسو [[امامان]] [[معصوم]] و [[حجتهای الهی]] بر [[امت]] ولایت دارند، از سویی [[پذیرش ولایت]] آنان و [[تبعیت]] و [[تسلیم]] بودن و [[موالات]] و [[تولی]] با آنان، [[تکلیف]] و [[وظیفه]] است و چنین [[ولایتی]]، هم موجب [[سعادت اخروی]] و ورود به [[بهشت]] است، هم مایۀ [[نجات]] و [[وحدت]] و [[قدرت]] [[امت اسلام]] در دنیاست و قطعا ولایت باید همراه با [[برائت از دشمنان]] هم باشد. به فرمودۀ [[امام رضا]]{{ع}}: {{عربی|کمال الدّین ولایتنا و البرائة من عدوّنا}}<ref>اهل البيت فی الكتاب والسنّه، ص ۳۷۸</ref> آنچه [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]]{{صل}} در [[غدیر خم]] و موارد متعدد دیگر با عبارتهای گوناگون بر آن تأکید داشت، [[بیان]] همین [[حقیقت]] بود و [[حدیث ولایت]] که آن روز از زبان آن [[حضرت]] شنیده شد، اثبات [[امامت]] [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} بود که فرمود: {{متن حدیث|ُ إِنَّ اللَّهَ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنَا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ...}}<ref>«خداوند مولای من است و من مولای مؤمنانم و من از خود آنان برایشان شایستهترم، پس هرکه را من مولای او بودم، [[امام علی|علی]]{{ع}} مولای اوست، خدایا هرکه را با او دوستی و ولایت داشته باشد دوست بدار و با هرکس که با او دشمنی کند دشمنی کن.».. الغدير، ج ۱ ص ۱۱</ref>، نیز فرمود: {{متن حدیث| مَنْ آمِنْ بِي وَ صدقني فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، فَإِنْ وَلَايَتِهِ وَلَايَتِي وَ وَلَايَتِي وَلَايَةُ اللَّهِ }}<ref>کنز العمّال، ج ۱۱ ص ۶۱۱</ref> بحث ولایت، بحثی گسترده است، [[ولایت تکوینی]] و [[ولایت تشریعی]] نیز در این موضوع میگنجد<ref>درباره ولایت تکوینی به بحث مبسوطی در «امامشناسی» علامه حسینی طهرانی، ج ۱ مراجعه کنید</ref>. رابطۀ ولایت با [[محبت]] و عمل نیز از نکات مهمّ است، معنای ولایت و [[مولی]] از دیرباز مورد مناقشۀ بسیار میان [[شیعه]] و [[اهل سنت]] در کتابهای [[کلامی]] بوده است که باید به منابع مفصّلتر [[رجوع]] کرد<ref>از جمله: «الغدير» ج ۱ ص ۳۶۲، «نفحات الأزهار» (خلاصه عبقات) ج ۱۵ و ۱۶، «موسوعة الإمام علی بن ابیطالب»، ج ۲ ص ۱۹۷، «فيض القدير» (خلاصه عبقات) شیخ عباس قمی</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۹۴.</ref>. | ||
==جستارهای وابسته== | ==جستارهای وابسته== | ||