پرش به محتوا

نظام: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۷۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۰
خط ۴۹: خط ۴۹:


==[[نظام‌مندی اسلام]]==  
==[[نظام‌مندی اسلام]]==  
*در‌ [[اسلام]] هر یک از فرایض دارای یک نظام کامل است مثلاً: در‌ نماز‌ هماهنگی کامل در اجزای آن ملاحظه می‌‌شود‌ که‌ عبارت از: لزوم نظافت، وحدت با جماعت‌، خدا‌ محوری، نظم، وقت شناسی، دست گیری از دیگران، مخالفت با شیطان، آرامش و پاکی‌ از‌ گناه است. در حج که‌ یکی‌ از عبادات‌ دسته‌ جمعی‌ است نظم و هماهنگی در آن کاملاً‌ مشهود‌ است، نظیر نظافت در احرام، شیطان ستیزی، وحدت گرایی (در لباس، شعار‌، مکان‌) و وقت شناسی. در روزه نیز وحدت زمانی، عدالت‌خواهی، رسیدگی به فقرت و همدردی را ملاحظه می‌کند‌.
*در‌ [[اسلام]] هر یک از [[فرایض]] دارای یک [[نظام]] کامل است مثلاً: در‌ نماز‌ هماهنگی کامل در اجزای آن ملاحظه می‌‌شود‌ که‌ عبارت از: [[لزوم]] [[نظافت]]، [[وحدت]] با جماعت‌، خدا‌ محوری، [[نظم]]، وقت‌شناسی، [[دست]]‌گیری از دیگران، [[مخالفت]] با [[شیطان]]، [[آرامش]] و پاکی‌ از‌ [[گناه]] است. در [[حج]] که‌ یکی‌ از عبادات‌ دسته‌ جمعی‌ است [[نظم]] و هماهنگی در آن کاملاً‌ مشهود‌ است، نظیر [[نظافت]] در [[احرام]]، [[شیطان]] ستیزی، [[وحدت]]‌گرایی (در [[لباس]]، شعار‌، مکان‌) و وقت‌شناسی. در [[روزه]] نیز [[وحدت]] زمانی، [[عدالت‌خواهی]]، رسیدگی به فقرت و [[همدردی]] را ملاحظه می‌کند‌.
*در‌ [[قرآن]] کریم از اینکه کسانی‌ به‌ خود اجازه دهند به برخی از دستورات دین که مطابق میل آنهاست عمل‌ کنند‌ و برخی دیگر را کنار بگذارند‌ سخت‌ انتقاد‌ کرده و فرموده‌: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً}}<ref>«کسانى که به‌ خدا‌ و پیامبرانش کفر می‌‏ورزند مى‏‌گویند ما به‌ بعضى‌ ایمان داریم‌ و بعضى‌ را‌ انکار مىی‌کنیم ومى‌‏خواهند میان‌ این [دو] راهى براى خود اختیار کنند.» سورۀ نساء، آیۀ ۱۵۰</ref> این امر حکایت می‌کند، کسانی‌ که‌ نظام‌مندی دین و یکپارچگی همه احکام‌ را‌ باور‌ ندارند‌ هر‌ چند که برخی‌ از‌ احکام را باور داشته باشند، کافرند.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی]]، [[پژوهش‌های اعتقادی کلامی (نشریه)|پژوهش‌های اعتقادی کلامی]]، ش ۸، ص ۵۲</ref>
*در‌ [[قرآن]] [[کریم]] از اینکه کسانی‌ به‌ خود اجازه دهند به برخی از [[دستورات]] [[دین]] که مطابق میل آنهاست عمل‌ کنند‌ و برخی دیگر را کنار بگذارند‌ سخت‌ انتقاد‌ کرده و فرموده‌: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً}}<ref>«کسانى که به‌ خدا‌ و پیامبرانش کفر می‌‏ورزند مى‏‌گویند ما به‌ بعضى‌ ایمان داریم‌ و بعضى‌ را‌ انکار مىی‌کنیم ومى‌‏خواهند میان‌ این [دو] راهى براى خود اختیار کنند». سورۀ نساء، آیۀ ۱۵۰</ref> این امر حکایت می‌کند، کسانی‌ که‌ نظام‌مندی [[دین]] و [[یکپارچگی]] همه احکام‌ را‌ باور‌ ندارند‌ هر‌ چند که برخی‌ از‌ [[احکام]] را [[باور]] داشته باشند، کافرند.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی]]، [[پژوهش‌های اعتقادی کلامی (نشریه)|پژوهش‌های اعتقادی کلامی]]، ش ۸، ص ۵۲</ref>


===[[نظام‌مندی دستورات اسلام]]===
===[[نظام‌مندی دستورات اسلام]]===
*نمونه اول: با معرفت دینی به‌ عبودیت‌ و با‌ عبودیت به جامعه دینی می‌رسیم، معرفت‌ دینی‌ انسان‌ را‌ به‌ عبودیت‌ خدا و نفی عبودیت دیگران می‌رساند. عبودیت به معنای بندگی کردن، کنترل محرک‌ها و نظارت بر حرکت‌ها را می‌خواهد که نباید جز خدا محرکی داشته باشی و نباید‌ حرکتی که منجر به رشد تو نمی‌شود، انجام دهی. این عبودیت بر انگیزه‌های طبیعی و غریزی و جمعی تأثیر می‌گذارد و عادت‌ها را کنترل می‌کند و عادت‌های جدید و اعمال‌ تازه‌ را پایه‌ریزی می‌کند. عبودیت بر روابط انسان با خویش، اشیاء و افراد تأثیر می‌گذارد و آنها را جهت می‌دهد و این روابط به جامعه دینی منتهی می‌شود. عبودیت‌ گذشته از انگیزه‌های درونی، آرمان‌ها و اهداف، روابط و ارزش‌های جدید را می سازد سپس به جمع راه می‌یابد و روابط اجتماع را‌ بر‌ اساس ، عدل و احسان استوار می‌‌سازد‌:  {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ}}<ref>سورۀ نحل، آیۀ ۹۰</ref> و همین است که خداوند پس از {{متن قرآن|لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ}} می‌فرماید: {{متن قرآن|وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ}}<ref>سورۀ بقره، آیۀ ۸۳</ref><ref>صفایی، علی، دین و نظام‌سازی</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی]]، [[پژوهش‌های اعتقادی کلامی (نشریه)|پژوهش‌های اعتقادی کلامی]]، ش ۸، ص ۵۲</ref>
*نمونه اول: با [[معرفت دینی]] به‌ عبودیت‌ و با‌ [[عبودیت]] به [[جامعه دینی]] می‌رسیم، معرفت‌ دینی‌ انسان‌ را‌ به‌ عبودیت‌ [[خدا]] و [[نفی]] [[عبودیت]] دیگران می‌رساند. [[عبودیت]] به معنای [[بندگی]] کردن، کنترل محرک‌ها و [[نظارت]] بر حرکت‌ها را می‌خواهد که نباید جز [[خدا]] محرکی داشته باشی و نباید‌ حرکتی که منجر به [[رشد]] تو نمی‌شود، انجام دهی. این [[عبودیت]] بر انگیزه‌های طبیعی و غریزی و جمعی تأثیر می‌گذارد و عادت‌ها را کنترل می‌کند و عادت‌های جدید و اعمال‌ تازه‌ را پایه‌ریزی می‌کند. [[عبودیت]] بر [[روابط]] [[انسان]] با خویش، اشیاء و افراد تأثیر می‌گذارد و آنها را جهت می‌دهد و این [[روابط]] به [[جامعه دینی]] منتهی می‌شود. عبودیت‌ گذشته از انگیزه‌های درونی، [[آرمان‌ها]] و اهداف، [[روابط]] و ارزش‌های جدید را می سازد سپس به جمع راه می‌یابد و [[روابط]] [[اجتماع]] را‌ بر‌ اساس، [[عدل]] و [[احسان]] [[استوار]] می‌‌سازد‌:  {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ}}<ref>سورۀ نحل، آیۀ ۹۰</ref> و همین است که [[خداوند]] پس از {{متن قرآن|لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ}} می‌فرماید: {{متن قرآن|وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ}}<ref>سورۀ بقره، آیۀ ۸۳</ref><ref>صفایی، علی، دین و نظام‌سازی</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی]]، [[پژوهش‌های اعتقادی کلامی (نشریه)|پژوهش‌های اعتقادی کلامی]]، ش ۸، ص ۵۲</ref>
*نمونه دوم: اقبال لاهوری می‌نویسد: "هدف اساسی قرآن بیدار کردن عالی‌ترین آگاهی آدمی است تا روابط چند جانبه‌ خود‌ را با‌ خدا و جهان فهم کند". مسئله [[اسلام]] در نتیجۀ مبارزه دو جانبه و در عین حال جاذبۀ دو جانبه‌‌ای طرح شد که دو نیروی دین و تمدن عوامل آن بودند. همین مسئله‌ در دوران نخستین مسیحیت‌ نیز‌ پیدا شده بود. نقطه اساسی در دین مسیحیت، یافتن یک پایۀ مستقلی برای زندگی نفسانی است که به گفته مؤسس این دین، بتواند تعالی پیدا کند، و این تعالی در نتیجه تأثیر‌ نیروهای جهانی خارج از نفس نباشد، بلکه در نتیجه اکتشاف جهان تازه‌ای در داخل نفس باشد، [[اسلام]] کاملاً با این بینش درونی موافق است و آن را با بصیرت دیگری تکمیل‌ می‌کند، و آن اینکه روشنی جهان تازه‌ای که به این صورت کشف شده چیزی بیرون از عالم ماده نیست بلکه در سراسر آن نفوذ و جریان دارد.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی]]، [[پژوهش‌های اعتقادی کلامی (نشریه)|پژوهش‌های اعتقادی کلامی]]، ش ۸، ص ۵۲</ref>
*نمونه دوم: [[اقبال]] لاهوری می‌نویسد: "[[هدف]] اساسی [[قرآن]] بیدار کردن عالی‌ترین [[آگاهی]] [[آدمی]] است تا [[روابط]] چند جانبه‌ خود‌ را با‌ [[خدا]] و [[جهان]] [[فهم]] کند". مسئله [[اسلام]] در نتیجۀ [[مبارزه]] دو جانبه و در عین حال جاذبۀ دو جانبه‌‌ای طرح شد که دو نیروی [[دین]] و [[تمدن]] عوامل آن بودند. همین مسئله‌ در دوران نخستین مسیحیت‌ نیز‌ پیدا شده بود. نقطه اساسی در [[دین مسیحیت]]، یافتن یک پایۀ مستقلی برای [[زندگی]] [[نفسانی]] است که به گفته مؤسس این [[دین]]، بتواند تعالی پیدا کند، و این تعالی در نتیجه تأثیر‌ نیروهای جهانی خارج از نفس نباشد، بلکه در نتیجه اکتشاف [[جهان]] تازه‌ای در داخل نفس باشد، [[اسلام]] کاملاً با این [[بینش درونی]] موافق است و آن را با [[بصیرت]] دیگری تکمیل‌ می‌کند، و آن اینکه روشنی [[جهان]] تازه‌ای که به این صورت [[کشف]] شده چیزی بیرون از عالم ماده نیست بلکه در سراسر آن [[نفوذ]] و جریان دارد.<ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی]]، [[پژوهش‌های اعتقادی کلامی (نشریه)|پژوهش‌های اعتقادی کلامی]]، ش ۸، ص ۵۲</ref>
*در اسلام، فکری و واقعی‌، یا‌ معنوی و مادی، دو نیروی مخالف نیستند که با هم سازگار نباشند. حیات جزء معنوی در این نیست که آدمی از جزء مادی و واقعی قطع علاقه کامل کند که این‌ خود‌ سبب خرد کردن کلیت اساسی زندگی و تبدیل آن به تعارضات دردناک می‌شود، بلکه در این است که جزء معنوی پیوسته در آن بکوشد که جزء مادی را بدان‌ منظور‌ در‌ خدمت خود بگیرد که سر‌ انجام‌ آن‌ را جذب کند و به صورت خود در آورد و تمام وجود آن را نورانی سازد. تعارض حاد میان شخص و شئ و میان عوامل‌ ریاضی‌ در‌ خارج و عامل زیست شناختی در داخل، چیزی است‌ که‌ در مسیحیت اثر گذاشته بود. ولی [[اسلام]] با نظری به این تعارض می‌نگرد که می‌خواهد آن را‌ از‌ میان‌ بردارد<ref>اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی در اسلام</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی]]، [[پژوهش‌های اعتقادی کلامی (نشریه)|پژوهش‌های اعتقادی کلامی]]، ش ۸، ص ۵۳</ref>
*در [[اسلام]]، [[فکری]] و واقعی‌، یا‌ [[معنوی]] و مادی، دو نیروی [[مخالف]] نیستند که با هم سازگار نباشند. [[حیات]] جزء [[معنوی]] در این نیست که [[آدمی]] از جزء مادی و واقعی [[قطع]] علاقه کامل کند که این‌ خود‌ سبب [[خرد]] کردن کلیت اساسی [[زندگی]] و تبدیل آن به تعارضات دردناک می‌شود، بلکه در این است که جزء [[معنوی]] پیوسته در آن بکوشد که جزء مادی را بدان‌ منظور‌ در‌ [[خدمت]] خود بگیرد که سر‌ انجام‌ آن‌ را جذب کند و به صورت خود در آورد و تمام وجود آن را [[نورانی]] سازد. [[تعارض]] حاد میان شخص و شئ و میان عوامل‌ ریاضی‌ در‌ خارج و عامل زیست شناختی در داخل، چیزی است‌ که‌ در [[مسیحیت]] اثر گذاشته بود. ولی [[اسلام]] با نظری به این [[تعارض]] می‌نگرد که می‌خواهد آن را‌ از‌ میان‌ بردارد<ref>اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی در اسلام</ref>. <ref>[[سید حسین تقوی|تقوی، سید حسین]]، [[تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی (مقاله)|تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی]]، [[پژوهش‌های اعتقادی کلامی (نشریه)|پژوهش‌های اعتقادی کلامی]]، ش ۸، ص ۵۳.</ref>


==مبنای قرآنی نظام سازی==
==مبنای قرآنی نظام سازی==
۱۱۵٬۳۴۹

ویرایش