تکوین: تفاوت میان نسخهها
←ادله اثبات صفت تکوین
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
*در نقد این [[استدلال]] گفته شده که مبنای [[استدلال]] بر این است که [[تکوین]] یک صفت [[حقیقی]] مانند [[علم]] و [[قدرت]] محسوب شود، در حالی که [[اهل]] [[تحقیق]] آن را صرفاً اضافه و اعتبار [[عقلی]] دانسته و تنها مبدأ این اضافات -از قبیل: تخلیق، ترزیق، [[احیاء]] و اماته- را امری [[ازلی]] میدانند و البته آن مبدء نیز صفتی به نام "[[تکوین]]" نبوده؛ چرا که برای مبدئیت، صفت [[قدرت]] و [[اراده]] را کافی میدانند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۷.</ref><ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲، ص۵۹۸-۶۰۰.</ref>. | *در نقد این [[استدلال]] گفته شده که مبنای [[استدلال]] بر این است که [[تکوین]] یک صفت [[حقیقی]] مانند [[علم]] و [[قدرت]] محسوب شود، در حالی که [[اهل]] [[تحقیق]] آن را صرفاً اضافه و اعتبار [[عقلی]] دانسته و تنها مبدأ این اضافات -از قبیل: تخلیق، ترزیق، [[احیاء]] و اماته- را امری [[ازلی]] میدانند و البته آن مبدء نیز صفتی به نام "[[تکوین]]" نبوده؛ چرا که برای مبدئیت، صفت [[قدرت]] و [[اراده]] را کافی میدانند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۷.</ref><ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲، ص۵۹۸-۶۰۰.</ref>. | ||
==[[ادله]] [[منکران]] [[تکوین]]== | |||
[[منکران]] [[تکوین]] نیز بر مدعای خود دلائل متعددی اقامه کردهاند: | |||
۱. [[مخالفان]] صفت [[تکوین]] به [[آیات]] متعددی از [[قرآن]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}} «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده میدارد و بر آن هرگونه جنبندهای را میپراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد میورزند نشانههاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ {{متن قرآن|إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}} «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و پیاپی آمدن شب و روز نشانههایی برای خردمندان است * (همان) کسان که خداوند را ایستاده و نشسته و آرمیده بر پهلو یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریدهای، پاکا که تویی! ما را از عذاب آتش (دوزخ) باز دار» سوره آل عمران، آیه ۱۹۰-۱۹۱؛ {{متن قرآن|هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}} «این آفرینش خداوند است، اکنون به من بنمایید آنان که در برابر اویند چه آفریدهاند؟» سوره لقمان، آیه ۱۱؛ {{متن قرآن|خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ}} «شما را از تنی یگانه آفرید سپس از او همسرش را پدید آورد و از چارپایان هشت تا (نر و ماده) آفرید؛ شما را در شکم مادرانتان با آفرینشی از پس آفرینشی دیگر در تاریکیهایی سهگانه میآفریند؛ این خداوند پروردگار شماست که فرمانفرمایی از آن اوست؛ هیچ خدایی جز او نیست پس چگونه (از حق) بازگردانده میشوید؟» سوره زمر، آیه ۶.</ref> [[تمسک]] جستهاند که واژه [[خلق]] در آنها به معنای مخلوق یا امر حادثی که جز مخلوق نیست به کار رفته است و از آنجا که این استعمالات به تکرار رخ داده است نمیتوان آن را بر استعمال مجازی حمل کرد. پس معلوم میشود [[خلق]] با مخلوق یکی است<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۱-۳۱۳.</ref>. | |||
نقد: این کاربردها دلالت بر معنای [[حقیقی]] یک واژه ندارد. در همه آن موارد قرینه بر مجاز وجود دارد و اگر [[یقین]] به مجازیت نداشته باشیم احتمال آن کافی است که [[مانع]] از [[استدلال]] فوق باشد. [[صرف]] تکرار استعمال یک لفظ در معنایی [[دلیل]] [[حقیقت]] نمیشود<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۸-۳۱۹.</ref>. | |||
٢. ازلیت و قدم [[تکوین]] مستلزم قدم مکوَنات است؛ زیرا [[تکوین]] بدون مکوَن و ایجاد بدون موجود متصور نیست؛ چنانکه ضرب بدون مضروب و کسر بدون مکسور متصور نیست<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹؛ اصول الدین، ص۷۰؛ التمهید، ص۷۷؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶ و ۳۱۰.</ref>. | |||
پاسخها: از این [[دلیل]] پاسخهای متعددی داده شده است: | |||
پاسخ اول: [[خداوند]] اشیاء را در ازل بر آن نحوه که باید باشند ایجاد میکند، مانند [[قدرت]]، [[علم]] و [[اراده خداوند]] بر اشیاء که این اوصاف در ازل به اشیاء تعلق میگیرد ولی مستلزم وجود [[ازلی]] اشیا نیستند، بلکه به این نحوه است که هر یک از اشیاء در وقت مناسب خود محقق شوند. در صفت [[تکوین]] نیز این گونه است<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹؛ اصول الدین، ص۷۳؛ شرح العمدة، ص۲۰۰.</ref>. در نقد این پاسخ گفته شده که در [[وصف]] [[قدرت]]، [[علم]] و امثال آنکه از صفات ذاتی است وجود آن در خارج ملازم با تحقق متعلقاتشان نیست، ولی در [[تکوین]] از آنجا که تعلق بالفعل در آن ملحوظ است وجود آن ملازم با مکون است. اساساً تفاوت [[قدرت]] با [[تکوین]] از نگاه [[ماتریدیه]] به این است که [[قدرت]]، شأنیت تعلق و [[تکوین]]، فعلیت تعلق است. بله اگر [[تکوین]] را به شأنیت ایجاد، [[تفسیر]] کرده و از صفات ذات بدانیم تفکیک آن از مکوَن معنا دارد لکن در این صورت تفاوتی با [[قدرت]] نخواهد داشت<ref>بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص۷۹.</ref>. | |||
پاسخ دوم: حادث امری است که وجودش متعلق به غیر باشد و قدیم امری است که در وجود خود مستغنی از غیر است؛ بنابراین، وجود مکوَن که متعلق به [[تکوین]] است باید حادث باشد و محال است که قدم [[تکوین]] موجب قدم آن شود<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۷؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۶۱؛ شرح العمدة، ص۲۰۰.</ref>، از اینرو وقتی [[فلاسفه]] برای [[اثبات]] قدم عالم اینگونه [[استدلال]] کردهاند که آنچه وجود عالم به آن تعلق دارد، خواه [[ذات خداوند]] باشد یا صفتی از صفاتش، قدیم است پس عالم قدیم است، [[متکلمان]] این بیان را [[مبتلا]] به تناقض دانسته، میگویند اگر موجودی تعلق به غیر داشت حادث است<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۶۱.</ref>. در [[حقیقت]] نظریۀ [[منکران]] قدم [[تکوین]] است که به قدم عالم منجر میشود؛ زیرا آنان معنایی بین [[خالق]] و مخلوق قائل نیستند که به واسطه آن معنا [[خدا]] را متصف به [[خالق]] بدانند. پس از دیدگاه آنان وجود عالم تعلق به [[خدا]] ندارد پس یا باید عالم را قدیم بدانند بدون اینکه موجدی داشته باشد یا اگر آن را حادث میدانند بدون [[محدث]] است که به [[نفی]] صانع میانجامد<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۸؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۲۷؛ شرح العمدة، ص۱۹۷.</ref>. این پاسخ نیز ناتمام است؛ چرا که انفکاکناپذیری [[تکوین]] از مکون و فعل از مفعول امری [[بدیهی]] است و آنچه در مقابل آن ذکر میشود [[شبهه]] در مقابل [[بداهت]] است. پاسخ [[شبهه]] این است که ملاک [[حدوث و قدم]] از منظر [[متکلمان]] مسبوق بودن یا نبودن به غیر است، نه تعلق به غیر<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>. | |||
پاسخ سوم: [[قیاس]] [[تکوین]] و مکوَن به ضرب و مضروب قیاسی معالفارق است. ضرب از آنجا که عرض و فانی بوده و بقای آن محال است باید به هنگام صدور به مضروب تعلق بگیرد و گرنه ضرب منعدم شده و در زمان متأخر نمیتواند به مضروب تعلق گیرد، ولی [[تکوین]] که [[فعل خداوند]] است [[ازلی]] و [[ابدی]] است بدون اینکه [[ازلی]] بودن آن مستلزم ازلیت مکونات باشد؛ استلزام در صورتی پیش میآید که [[تکوین]] را یک صفت مستمر ندانیم، در این صورت اگر مکون [[ازلی]] نباشد [[تخلف]] اثر از مؤثر و معلول از علت پیش میآید، ولی [[تکوین]] صفتی است مستمر که تا زمان وجود مکون استمرار دارد، پس با اینکه مکون در [[آینده]] محقق میشود [[تخلف]] و انفکاک اثر از مؤثر لازم نمیآید<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۳۹؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۸؛ شرح العمدة، ص۲۰۰؛ شرح الفقه الأکبر، ص۴۲.</ref>. در نقد این پاسخ گفته شده که اگر [[تکوین]] را صفت فعل و امری اضافی بدانیم انفکاک آن از مکون محال است. تنها راه [[رهایی]] از اشکال این است که [[تکوین]] را صفت [[حقیقی]] بدانیم نه اضافی<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>. | |||
پاسخ چهارم: [[قیاس]] [[تکوین]] و مکوَن به ضرب و مضروب [[قیاس]] معالفارق است؛ زیرا ضرب صفت اضافی است که [[تصور]] آن بدون مضافین که ضارب و مضروب باشد محال است ولی [[تکوین]] اضافه نیست بلکه مبدء اضافه است که با تعلق آن به شیء و حصول اثر، اضافه نیز اعتبار میشود پس [[تکوین]] به معنای مبدء اضافه صفت [[حقیقی]] است<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۸.</ref>. با این پاسخ مشکل فوق بر طرف میگردد، لکن با ارائه چنین [[تفسیری]] برای [[تکوین]] دیگر تفاوتی بین [[تکوین]] و [[قدرت]] باقی نمانده و نیازی به [[اثبات]] صفت [[تکوین]] نخواهد بود<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ البراهین القاطعة، ج۲، ص۳۳۰؛ الروضة البهیة، ص۱۰۹.</ref>. | |||
٣. تحقق [[تکوین]] در ازل بدون مکوَن مستلزم عجز باریتعالی است. | |||
در پاسخ گفته شده هنگامی عجز پیش میآید که [[خداوند]] چیزی را که مقرر کرده در زمان خاصی به وجود بیاید، در آن زمان به وجود نیاید. در سایر اوصاف از قبیل: [[اراده]]، [[علم]]، [[سمع]]، [[بصر]]، [[جود]] و [[کرم]] نیز چنین است<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹.</ref>. در [[تبیین]] اینکه چه وصفی [[وصف]] عجز و چه وصفی صفت [[قدرت]] است گفته شده که اگر وصفی اثرش تخلفناپذیر باشد؛ یعنی در همان مقطعی که موصوف متصف به آن [[وصف]] است اثر آن [[وصف]] نیز در همان مقطع لزوماً محقق باشد، چنین وصفی عجز موصوف را در پی دارد؛ ولی اگر اثر [[وصف]] دو حالتی است و ممکن است در همان مقطع محقق باشد یا در مقطع دیگری محقق شود، چنین وصفی نه تنها بیانگر عجز موصوف نیست بلکه [[وصف]] [[قدرت]] نیز محسوب میشود<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۹.</ref>. | |||
نقد: این پاسخ ناتمام است؛ زیرا همانگونه که پیش از این گفته شد این بیانات درباره صفت [[قدرت]] که شأنیت تعلق بوده صحیح است نه درباره [[تکوین]] که فعلیت تعلق است. | |||
۴. معنای معقول از [[تکوین]] مطابق آنچه طرفداران صفت [[تکوین]] گفتهاند عبارت است از [[اخراج]] شیء معدوم از عدم به وجود و روشن است که این معنا یک امر [[عینی]] [[خارجی]] نیست که از ازل ثابت باشد بلکه صفت اضافی است که [[عقل]] از ملاحظه نسبت مؤثر به اثر، آن را اعتبار میکند<ref>شرح المقاصد، ج۳، ص۱۷۱.</ref>، از اینرو عدهای ناچار شدهاند [[تفسیر]] [[تکوین]] به [[اخراج]] را که مشهور نزد طرفداران صفت [[تکوین]] است از قبیل [[تفسیر]] به عارض بدانند و نه بیانگر معنای [[حقیقی]]<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴.</ref>. | |||
۵. تأثیرگذاری صفت [[تکوین]] یا بر [[سبیل]] صحت و امکان است یا بر [[سبیل]] [[وجوب]]. در صورت نخست صفت [[تکوین]] صفتی غیر از [[قدرت]] نیست و در صورت دوم مستلزم ازلیت مکونات میشود. [[فخر رازی]] محذور صورت دوم را در این دانسته که [[خداوند]] فاعل موجَب میشود<ref>مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۶.</ref>، البته [[ماتریدیه]] تأثیر [[تکوین]] را متوقف بر [[اراده]] دانسته و فعل ناشی از [[اراده]] با [[اختیار]] منافات نخواهد داشت. | |||
اشکال: [[تکوین]] صفتی [[ازلی]] است که متعلق آن وجود مکوَّن در زمان خودش است و نمیتوان آن را با [[قدرت]] که متعلقش صحت مقدور و ممکن بودن آن است یکی دانست<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ الروضة البهیة، ص۱۰۷.</ref>. در شق دوم [[استدلال]] نیز اینکه [[تکوین]]، وجود مکوَّن را بر [[سبیل]] [[وجوب]] به دنبال داشته باشد مستلزم ازلیت مکوَّنات نیست؛ استلزام در صورتی پیش میآید که [[تکوین]] را یک صفت مستمر ندانیم، در این صورت اگر مکون [[ازلی]] نباشد [[تخلف]] اثر از مؤثر و معلول از علت پیش میآید. اما [[تکوین]] صفتی است مستمر که تا زمان وجود مکوَّن استمرار دارد، پس [[تخلف]] و انفکاک اثر از مؤثر لازم نمیآید<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۳۹؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۸؛ شرح العمدة، ص۲۰۰؛ شرح الفقه الأکبر، ص۴۲.</ref>. | |||
پاسخ اشکال: [[قدرت]] صفتی است که به یکی از دو طرف فعل و ترک تعلق میگیرد و اگر با [[اراده]] مقرون شود صدور مقدور [[واجب]] و تأثیر [[قدرت]] بالفعل میشود و با [[قطع]] نظر از [[اراده]] تأثیر آن جوازی است؛ از این روست که جمیع مقدورات لازم التحقق نیستند. حال اگر [[تکوین]] صفتی است که تأثیر جوازی را در پی دارد، در این صورت چیزی جز [[قدرت]] نیست و اگر صفتی است که تأثیر وجوبی را به دنبال دارد مرادف [[اراده]] است<ref>مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۶؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱.</ref>. | |||
۶. تثبیت صفت [[تکوین]] بدون اینکه تصویر صحیحی از آن ارائه دهیم [[باطل]] است. اکنون باید ببینیم مقصود [[ماتریدیه]] از صفت [[تکوین]] چیست؟ دو حالت بیشتر [[تصور]] نمیشود یکی اینکه مراد از [[تکوین]] همان تأثیری باشد که [[قدرت]] در مقدور به وجود میآورد و حالت دوم اینکه [[تکوین]] صفتی باشد که مؤثر در وجود اثر است. در صورت نخست [[تکوین]]، فعل محسوب شده و صفتی نسبی بیش نیست و امر نسبی، [[قائم]] به دو طرف نسبت است و از آنجا که یک طرف نسبت که مکون است حادث است [[تکوین]] نیز حادث خواهد بود. در صورت دوم [[تکوین]] چیزی جز [[قدرت]] نخواهد بود؛ زیرا [[قدرت]] صفتی است که مؤثر در وجود مقدور است لکن تأثیرش بر [[سبیل]] صحت است نه بر [[سبیل]] [[وجوب]]<ref>المحصل، ص۴۳۵.</ref>. | |||
<ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲، ص.</ref>. | <ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲، ص.</ref>. | ||