تواضع در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۸ سپتامبر ۲۰۲۰
جز
جایگزینی متن - ']](' به ']] ('
جز (جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله')
جز (جایگزینی متن - ']](' به ']] (')
خط ۱۱۷: خط ۱۱۷:
#[[نقل]] شده است که [[پیامبر]]{{صل}} در سفری، به [[اصحاب]] خود [[دستور]] داد گوسفندی [[ذبح]] کنند. یکی از آنها گفت: من، سر می‌برم. دیگری گفت: من، پوست می‌کَنَم. سومی گفت: من، گوشتش را خُرد می‌کنم. چهارمی گفت: من، آن را می‌پزم. [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "من هم برای شما هیزم جمع می‌کنم". [[اصحاب]] گفتند: ای [[پیامبر خدا]]! شما زحمت نکشید. [[پدران]] و مادرانمان به فدایتان! ما به جای شما، کار می‌کنیم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "می‌دانم که شما به جای من، کار می‌کنید؛ امّا [[خداوند]] خوش ندارد که بنده‌اش با عده‌ای از [[دوستان]] و هم‌سفران خود باشد؛ ولی امتیاز خاصّی میان آنها داشته باشد". پس برخاست و شروع به جمع‌آوری هیزم کرد<ref>{{عربی|مِنْ كِتَابِ شَرَفِ النَّبِيِّ{{صل}} رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ{{صل}} أَنَّهُ أَمَرَ أَصْحَابَهُ بِذَبْحِ شَاةٍ فِي سَفَرٍ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ عَلَيَّ ذَبْحُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ سَلْخُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ قَطْعُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ طَبْخُهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلَيَّ أَنْ أَلْقُطَ لَكُمُ الْحَطَبَ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لَا تَتْعَبَنَّ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا أَنْتَ نَحْنُ نَكْفِيكَ. قَالَ{{صل}} عَرَفْتُ أَنَّكُمْ تَكْفُونِي وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَكْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا كَانَ مَعَ أَصْحَابِهِ أَنْ يَنْفَرِدَ مِنْ بَيْنِهِمْ فَقَامَ{{صل}}  يَلْقُطُ الْحَطَبَ لَهُمْ}}؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۵۳۶، ح۱۸۶۷؛ بحار الأنوار، ج۷۶، ص۲۷۳، ح۳۱ و راجع، کشف الخفاء، ج۱، ص۲۵۱، ح۷۶۵.</ref>.
#[[نقل]] شده است که [[پیامبر]]{{صل}} در سفری، به [[اصحاب]] خود [[دستور]] داد گوسفندی [[ذبح]] کنند. یکی از آنها گفت: من، سر می‌برم. دیگری گفت: من، پوست می‌کَنَم. سومی گفت: من، گوشتش را خُرد می‌کنم. چهارمی گفت: من، آن را می‌پزم. [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "من هم برای شما هیزم جمع می‌کنم". [[اصحاب]] گفتند: ای [[پیامبر خدا]]! شما زحمت نکشید. [[پدران]] و مادرانمان به فدایتان! ما به جای شما، کار می‌کنیم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "می‌دانم که شما به جای من، کار می‌کنید؛ امّا [[خداوند]] خوش ندارد که بنده‌اش با عده‌ای از [[دوستان]] و هم‌سفران خود باشد؛ ولی امتیاز خاصّی میان آنها داشته باشد". پس برخاست و شروع به جمع‌آوری هیزم کرد<ref>{{عربی|مِنْ كِتَابِ شَرَفِ النَّبِيِّ{{صل}} رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ{{صل}} أَنَّهُ أَمَرَ أَصْحَابَهُ بِذَبْحِ شَاةٍ فِي سَفَرٍ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ عَلَيَّ ذَبْحُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ سَلْخُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ قَطْعُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ طَبْخُهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلَيَّ أَنْ أَلْقُطَ لَكُمُ الْحَطَبَ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لَا تَتْعَبَنَّ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا أَنْتَ نَحْنُ نَكْفِيكَ. قَالَ{{صل}} عَرَفْتُ أَنَّكُمْ تَكْفُونِي وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَكْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا كَانَ مَعَ أَصْحَابِهِ أَنْ يَنْفَرِدَ مِنْ بَيْنِهِمْ فَقَامَ{{صل}}  يَلْقُطُ الْحَطَبَ لَهُمْ}}؛ مکارم الأخلاق، ج۱، ص۵۳۶، ح۱۸۶۷؛ بحار الأنوار، ج۷۶، ص۲۷۳، ح۳۱ و راجع، کشف الخفاء، ج۱، ص۲۵۱، ح۷۶۵.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابو سعید خُدری]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر [[جوانی]] [[گذشت]] که گوسفندی را پوست می‌کند. [[پیامبر خدا]]{{صل}} به او فرمود: "کنار برو تا نشانت بدهم". [[پیامبر خدا]]{{صل}} سپس دستش را میان پوست و گوشت کرد و تا بغل به درون آن فُرو برد و فرمود: "ای [[جوان]]! این گونه پوست بکن" و سپس رفت<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} مَرَّ بِغُلَامٍ يَسْلُخُ شَاةً، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: تَنَحَّ، حَتَّى أُرِيَكَ. فَأَدْخَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَدَهُ بَيْنَ الْجِلْدِ وَاللَّحْمِ، فَدَحَسَ بِهَا، حَتَّى تَوَارَتْ إِلَى الْإِبِطِ وَقَالَ: يَا غُلَامُ هَكَذَا فَاسْلُخْ ثُمَّ مَضَى}}؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۶۱، ح۳۱۷۹؛ سنن أبی داود، ج۱، ص۴۷، ح۱۸۵؛ السنن الکبری، ج۱، ص۳۴، و لیس فیهما «یا غلام هکذا فاسلخ»؛ صحیح ابن حبان، ج۳، ص۴۳۸، ح۱۱۶۳؛ کنز العمال، ج۹، ص۵۸۶، ح۲۷۵۴۲.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابو سعید خُدری]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر [[جوانی]] [[گذشت]] که گوسفندی را پوست می‌کند. [[پیامبر خدا]]{{صل}} به او فرمود: "کنار برو تا نشانت بدهم". [[پیامبر خدا]]{{صل}} سپس دستش را میان پوست و گوشت کرد و تا بغل به درون آن فُرو برد و فرمود: "ای [[جوان]]! این گونه پوست بکن" و سپس رفت<ref>{{عربی|عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} مَرَّ بِغُلَامٍ يَسْلُخُ شَاةً، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: تَنَحَّ، حَتَّى أُرِيَكَ. فَأَدْخَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَدَهُ بَيْنَ الْجِلْدِ وَاللَّحْمِ، فَدَحَسَ بِهَا، حَتَّى تَوَارَتْ إِلَى الْإِبِطِ وَقَالَ: يَا غُلَامُ هَكَذَا فَاسْلُخْ ثُمَّ مَضَى}}؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۶۱، ح۳۱۷۹؛ سنن أبی داود، ج۱، ص۴۷، ح۱۸۵؛ السنن الکبری، ج۱، ص۳۴، و لیس فیهما «یا غلام هکذا فاسلخ»؛ صحیح ابن حبان، ج۳، ص۴۳۸، ح۱۱۶۳؛ کنز العمال، ج۹، ص۵۸۶، ح۲۷۵۴۲.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابو ایّوب]]: هنگامی که [[پیامبر خدا]]{{صل}} در ابتدای ورود به [[مدینه]] در [[خانه]] من فرود آمد، به طبقه پایین رفت و من و اُمّ [[ایوب ]](همسرم) در بالا بودیم. به [[پیامبر]]{{صل}} گفتم: ای [[پیامبر خدا]]! [[پدر]] و مادرم فدایت باد! من خوش نمی‌دارم و این را بر خود گران می‌بینم که من بالای شما و شما زیر من باشید. شما به بالا بیایید و ما به پایین می‌رویم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای [[ابو ایّوب]]! برای ما و کسی که بر ما وارد می‌شود، راحت‌تر است که در پایین [[خانه]] باشیم"<ref>{{عربی|عن أبی أيوب: لما نزل على رسول الله{{صل}} في بيتي نزل في السفل، وأنا وأم أيوب في العلو، فقلت له: يا نبي الله، بأبي أنت وأمي، إني لأكره وأعظم أن أكون فوقك وتكون تحتي، فاظهر أنت فكن في العلو، وننزل نحن فنكون في السفل. فقال: يا أبا أيوب، إن أرفق بنا و بمن يغشانا أن نكون في سفل البيت}}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۱۴۴؛ المعجم الکبیر، ج۴، ص۱۲۰، ح۳۸۵۵، نحوه؛ کنز العمّال، ج۱۵، ص۴۴۲، ح۴۱۷۵۴.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابو ایّوب]]: هنگامی که [[پیامبر خدا]]{{صل}} در ابتدای ورود به [[مدینه]] در [[خانه]] من فرود آمد، به طبقه پایین رفت و من و اُمّ [[ایوب ]] (همسرم) در بالا بودیم. به [[پیامبر]]{{صل}} گفتم: ای [[پیامبر خدا]]! [[پدر]] و مادرم فدایت باد! من خوش نمی‌دارم و این را بر خود گران می‌بینم که من بالای شما و شما زیر من باشید. شما به بالا بیایید و ما به پایین می‌رویم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای [[ابو ایّوب]]! برای ما و کسی که بر ما وارد می‌شود، راحت‌تر است که در پایین [[خانه]] باشیم"<ref>{{عربی|عن أبی أيوب: لما نزل على رسول الله{{صل}} في بيتي نزل في السفل، وأنا وأم أيوب في العلو، فقلت له: يا نبي الله، بأبي أنت وأمي، إني لأكره وأعظم أن أكون فوقك وتكون تحتي، فاظهر أنت فكن في العلو، وننزل نحن فنكون في السفل. فقال: يا أبا أيوب، إن أرفق بنا و بمن يغشانا أن نكون في سفل البيت}}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۱۴۴؛ المعجم الکبیر، ج۴، ص۱۲۰، ح۳۸۵۵، نحوه؛ کنز العمّال، ج۱۵، ص۴۴۲، ح۴۱۷۵۴.</ref>.
#به [[نقل]] از [[اسحاق بن عبد الله بن ابی طلحه]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[دیدار]] سعد رفت و نزد او اندکی از نیم‌روز خوابید. هنگامی که هوا کمی خنک شد، برایش الاغی کندرو و نه چندان اصیل آوردند و بالاپوش کلفتی روی آن انداختند و آن را برای [[پیامبر]]{{صل}} آماده کردند. [[پیامبر]]{{صل}} سوار شد و سعد خواست پسرش را نیز پشت [[پیامبر]]{{صل}} سوار کند تا الاغ را باز گرداند. [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "اگر با من روانه‌اش می‌کنی، جلویم سوارش کن". سعد گفت: نه! پشت سرت سوار می‌کنم، ای [[پیامبر خدا]]! [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "صاحبان مرکب، سزاوارتر به نشستن به صدر آن هستند". سعد گفت: او را با تو روانه نمی‌کنم؛ امّا الاغ را باز گردان.[[پیامبر]]{{صل}} الاغ را باز گرداند، در حالی که الاغی راهوار و سریع شده بود، به گونه‌ای که [[همراهی]] با او آسان نبود<ref>{{عربی|عن إسحاق بن عبد الله بن أبي طلحة: زار رسول الله{{صل}} سعدا فقال عنده فلما أبردوا جاؤوا بحمار لهم أعرابي قطوف قال فوطؤوا لرسول الله{{صل}} بقطيفة عليه فركب رسول الله{{صل}} فأراد سعد أن يردف ابنه خلف رسول الله{{صل}} ليرد الحمار فقال رسول الله{{صل}} ان كنت باعثه معي فأحمله بين يدي قال لا بل خلفك يا رسول الله فقال رسول الله{{صل}} أهل الدابة هم أولى بصدرها قال سعد لا أبعثه معك ولكن رد الحمار قال فرده وهو هملاج فريغ ما يساير}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۶.</ref>.
#به [[نقل]] از [[اسحاق بن عبد الله بن ابی طلحه]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[دیدار]] سعد رفت و نزد او اندکی از نیم‌روز خوابید. هنگامی که هوا کمی خنک شد، برایش الاغی کندرو و نه چندان اصیل آوردند و بالاپوش کلفتی روی آن انداختند و آن را برای [[پیامبر]]{{صل}} آماده کردند. [[پیامبر]]{{صل}} سوار شد و سعد خواست پسرش را نیز پشت [[پیامبر]]{{صل}} سوار کند تا الاغ را باز گرداند. [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "اگر با من روانه‌اش می‌کنی، جلویم سوارش کن". سعد گفت: نه! پشت سرت سوار می‌کنم، ای [[پیامبر خدا]]! [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "صاحبان مرکب، سزاوارتر به نشستن به صدر آن هستند". سعد گفت: او را با تو روانه نمی‌کنم؛ امّا الاغ را باز گردان.[[پیامبر]]{{صل}} الاغ را باز گرداند، در حالی که الاغی راهوار و سریع شده بود، به گونه‌ای که [[همراهی]] با او آسان نبود<ref>{{عربی|عن إسحاق بن عبد الله بن أبي طلحة: زار رسول الله{{صل}} سعدا فقال عنده فلما أبردوا جاؤوا بحمار لهم أعرابي قطوف قال فوطؤوا لرسول الله{{صل}} بقطيفة عليه فركب رسول الله{{صل}} فأراد سعد أن يردف ابنه خلف رسول الله{{صل}} ليرد الحمار فقال رسول الله{{صل}} ان كنت باعثه معي فأحمله بين يدي قال لا بل خلفك يا رسول الله فقال رسول الله{{صل}} أهل الدابة هم أولى بصدرها قال سعد لا أبعثه معك ولكن رد الحمار قال فرده وهو هملاج فريغ ما يساير}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۶.</ref>.
#به [[نقل]] از اَنَس: هنگامی که [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد [[مکّه]] شد، [[مردم]] برای دیدنش راست ایستادند و سرک کشیدند؛ امّا [[پیامبر]]{{صل}} از سرِ [[فروتنی]]، سرش را روی جهاز شترش نهاد<ref> {{عربی|عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: لَمَّا دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَكَّةَ اسْتَشْرَفَهُ النَّاسُ، فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَى رَحْلِهِ تَخَشُّعًا}}؛ مسند أبی یعلی، ج۳، ص۳۶۶، ح۳۳۸۰؛ دلائل النبوه للبیهقی، ج۵، ص۶۸، نحوه؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۰. </ref>.
#به [[نقل]] از اَنَس: هنگامی که [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد [[مکّه]] شد، [[مردم]] برای دیدنش راست ایستادند و سرک کشیدند؛ امّا [[پیامبر]]{{صل}} از سرِ [[فروتنی]]، سرش را روی جهاز شترش نهاد<ref> {{عربی|عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: لَمَّا دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَكَّةَ اسْتَشْرَفَهُ النَّاسُ، فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَى رَحْلِهِ تَخَشُّعًا}}؛ مسند أبی یعلی، ج۳، ص۳۶۶، ح۳۳۸۰؛ دلائل النبوه للبیهقی، ج۵، ص۶۸، نحوه؛ تاریخ دمشق، ج۴، ص۸۰. </ref>.
۲۲۵٬۰۱۵

ویرایش