کمیل بن زیاد نخعی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۹: خط ۲۹:
[[طبری]] می‌نویسد: [[کمیل بن زیاد]] و [[عمیر ابن ضابی]] برای [[قتل عثمان]] کمر بستند و به [[مدینه]] رفتند تا کار خود را انجام دهند؛ اما عمیر از [[تصمیم]] خود منصرف شد و [[کمیل]] نیز در کارش موفق نشد<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۰۳ و الکامل، ج۳، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۰؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۱.</ref>
[[طبری]] می‌نویسد: [[کمیل بن زیاد]] و [[عمیر ابن ضابی]] برای [[قتل عثمان]] کمر بستند و به [[مدینه]] رفتند تا کار خود را انجام دهند؛ اما عمیر از [[تصمیم]] خود منصرف شد و [[کمیل]] نیز در کارش موفق نشد<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۰۳ و الکامل، ج۳، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۰؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۱.</ref>


==[[بیعت]] [[کمیل]] با [[امام علی]]{{ع}}==
==[[کمیل]] در زمان [[امام علی]]{{ع}}==
[[محمد بن ابی بکر]]، [[محمد بن ابی حذیفه]]، [[مالک بن حارث اشتر نخعی]]، [[ثابت بن قیس نخعی]]، [[کمیل بن زیاد]] و... از کسانی هستند که هنگام [[کشته شدن عثمان]] در [[مدینه]] بودند و همگی با کمال [[رضایت]] با [[امام]]{{ع}} [[بیعت]] کردند که با هر کس [[امام]]{{ع}} بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که [[امام]]{{ع}} با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او [[صلح]] کنند و اینکه در [[یاری دادن]] او هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند. آنان در همه جنگ‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش بودند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در [[جنگ]] خودداری نکرد و برخی از آنان در [[راه]] [[یاری دادن]] [[علی]]{{ع}} [[شهید]] شدند و برخی همچنان بر [[راه]] خود تا [[شهادت علی]]{{ع}} پایدار ماندند. آنان که پس از آن [[حضرت]] باقی ماندند، همچنان بر [[ولایت]] او بودند و [[اعتقاد]] داشتند [[علی]]{{ع}} برای [[امامت]] از همگان [[برتر]] بوده است<ref>الجمل و النصره السید العتره فی حرب البصره،، شیخ مفید، ص۱۰۸.</ref>. [[بلاذری]] می‌نویسد: [[کمیل]] از اولین کسانی است که پس از [[کشته شدن عثمان]] با [[علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ص۵۱۷.</ref>
===[[بیعت]] [[کمیل]] با [[امام علی]]{{ع}}===
[[محمد بن ابی بکر]]، [[محمد بن ابی حذیفه]]، [[مالک بن حارث اشتر نخعی]]، [[ثابت بن قیس نخعی]]، [[کمیل بن زیاد]] و... از کسانی هستند که هنگام [[کشته شدن عثمان]] در [[مدینه]] بودند و همگی با کمال [[رضایت]] با [[امام]]{{ع}} [[بیعت]] کردند که با هر کس [[امام]]{{ع}} بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که [[امام]]{{ع}} با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او [[صلح]] کنند و اینکه در [[یاری دادن]] او هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند. آنان در همه جنگ‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش بودند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در [[جنگ]] خودداری نکرد و برخی از آنان در [[راه]] [[یاری دادن]] [[علی]]{{ع}} [[شهید]] شدند و برخی همچنان بر [[راه]] خود تا [[شهادت علی]]{{ع}} پایدار ماندند. آنان که پس از آن [[حضرت]] باقی ماندند، همچنان بر [[ولایت]] او بودند و [[اعتقاد]] داشتند [[علی]]{{ع}} برای [[امامت]] از همگان [[برتر]] بوده است<ref>الجمل و النصره السید العتره فی حرب البصره،، شیخ مفید، ص۱۰۸.</ref>. [[بلاذری]] می‌نویسد: [[کمیل]] از اولین کسانی است که پس از [[کشته شدن عثمان]] با [[علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ص۵۱۷.</ref>


[[امام علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] به نام برخی از [[یاران خاص]] خود اشاره می‌کند<ref>{{متن حدیث|وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ فِي الصَّالِحِينَ مِنْ أَصْحَابِهِ: أَنْتُمُ الْأَنْصَارُ عَلَى الْحَقِ وَ الْإِخْوَانُ فِي الدِّينِ وَ الْجُنَنُ يَوْمَ الْبَأْسِ وَ الْبِطَانَةُ دُونَ النَّاسِ بِكُمْ أَضْرِبُ الْمُدْبِرَ وَ أَرْجُو طَاعَةَ الْمُقْبِلِ فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ}} (نهج البلاغه، خطبه، ص۱۱۸)؛ شما یاران حق و برادران دینی من در روز جنگ چون سپر محافظ، دورکننده ضربت‌ها، و در خلوت‌ها محرم اسرار من هستید. با کمک شما پشت‌کنندگان به حق را می‌کوبم و به راه می‌آورم، و به فرمانبرداری استقبال‌کنندگان امیدوارم؛ پس مرا با خیرخواهی خالصانه و سالم از هرگونه شک و تردید یاری کنید. به خدا سوگند! من به مردم از خودشان سزاوارترم.</ref>. که می‌توان [[کمیل]] را یکی از این افراد دانست. روزی آن [[حضرت]] به کاتب خود، [[عبیدالله بن ابی رافع]] [[فرمان]] داد تا ده نفر از معتمدان ایشان را حاضر کند؛ [[عبیدالله بن ابی رافع]] گفت: "ای [[امیر مؤمنان]]! آنان را مشخص فرمایید؟" و آن [[حضرت]] ده نفر را که [[کمیل بن زیاد]] هم جزء آنها بود، نام برد<ref>کشف المحجة لثمرة المهجة، [[سید بن طاووس]]، ص۱۷۴: {{عربی|دعا كاتبه عبيدالله بن أبي رافع فقال له: «أدخل على عشرة من ثقاتي!» فقال: سمعهم لي يا اميرالمؤمنين!» فقال: «أدخل أصبغ بنباته و أبا الطفيل عامر بن واثله الكناني و رزين بن حبيش الأسدي و جويرية بن مضرب الهمداني و مصباح النخعي و علقمة بن قيس و كميل بن زياد و عمير بن زرارة»؛ فدخلوا عليه فقال لهم: «خذوا هذا الكتاب وليقرأه عبيدالله بن أبي رافع و أنتم شهود كل يوم جمعه فإن شغب شاغب عليكم فأنصفوه بكتاب الله بينكم و بينه}}؛ روزی به دبیر خود، [[عبیدالله بن ابی رافع]] فرمود: چند تن از مردمی را که به آنان [[اعتماد]] دارم، نزد من حاضر کن! گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! نام آنان چیست؟ چه کسانی را به [[خدمت]] آورم؟ فرمود: [[اصبغ ابن نباته]] و [[ابوطفیل عامر بن وائله کنانی]] و رزین بن حبیش [[اسدی]] و [[جویریه بن مسهر عبدی]] و خندف بن [[اسدی]] و حارثة بن مضرب الهمدانی و [[حارث بن عبدالله]] أعور [[همدانی]] و مصباح [[نخعی]] و علقمة [[قیس]] و [[کمیل بن زیاد]] و [[عمیر بن زراره]]. و نیز ر.ک: وسائل الشیعه، [[شیخ حر عاملی]]، ج۳۰، ص۲۳۵ (به [[نقل]] از [[کشف]] المحجه).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۱-۴۵۲؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۶۹-۱۱۷۰.</ref>
[[امام علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] به نام برخی از [[یاران خاص]] خود اشاره می‌کند<ref>{{متن حدیث|وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ فِي الصَّالِحِينَ مِنْ أَصْحَابِهِ: أَنْتُمُ الْأَنْصَارُ عَلَى الْحَقِ وَ الْإِخْوَانُ فِي الدِّينِ وَ الْجُنَنُ يَوْمَ الْبَأْسِ وَ الْبِطَانَةُ دُونَ النَّاسِ بِكُمْ أَضْرِبُ الْمُدْبِرَ وَ أَرْجُو طَاعَةَ الْمُقْبِلِ فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ}} (نهج البلاغه، خطبه، ص۱۱۸)؛ شما یاران حق و برادران دینی من در روز جنگ چون سپر محافظ، دورکننده ضربت‌ها، و در خلوت‌ها محرم اسرار من هستید. با کمک شما پشت‌کنندگان به حق را می‌کوبم و به راه می‌آورم، و به فرمانبرداری استقبال‌کنندگان امیدوارم؛ پس مرا با خیرخواهی خالصانه و سالم از هرگونه شک و تردید یاری کنید. به خدا سوگند! من به مردم از خودشان سزاوارترم.</ref>. که می‌توان [[کمیل]] را یکی از این افراد دانست. روزی آن [[حضرت]] به کاتب خود، [[عبیدالله بن ابی رافع]] [[فرمان]] داد تا ده نفر از معتمدان ایشان را حاضر کند؛ [[عبیدالله بن ابی رافع]] گفت: "ای [[امیر مؤمنان]]! آنان را مشخص فرمایید؟" و آن [[حضرت]] ده نفر را که [[کمیل بن زیاد]] هم جزء آنها بود، نام برد<ref>کشف المحجة لثمرة المهجة، [[سید بن طاووس]]، ص۱۷۴: {{عربی|دعا كاتبه عبيدالله بن أبي رافع فقال له: «أدخل على عشرة من ثقاتي!» فقال: سمعهم لي يا اميرالمؤمنين!» فقال: «أدخل أصبغ بنباته و أبا الطفيل عامر بن واثله الكناني و رزين بن حبيش الأسدي و جويرية بن مضرب الهمداني و مصباح النخعي و علقمة بن قيس و كميل بن زياد و عمير بن زرارة»؛ فدخلوا عليه فقال لهم: «خذوا هذا الكتاب وليقرأه عبيدالله بن أبي رافع و أنتم شهود كل يوم جمعه فإن شغب شاغب عليكم فأنصفوه بكتاب الله بينكم و بينه}}؛ روزی به دبیر خود، [[عبیدالله بن ابی رافع]] فرمود: چند تن از مردمی را که به آنان [[اعتماد]] دارم، نزد من حاضر کن! گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! نام آنان چیست؟ چه کسانی را به [[خدمت]] آورم؟ فرمود: [[اصبغ ابن نباته]] و [[ابوطفیل عامر بن وائله کنانی]] و رزین بن حبیش [[اسدی]] و [[جویریه بن مسهر عبدی]] و خندف بن [[اسدی]] و حارثة بن مضرب الهمدانی و [[حارث بن عبدالله]] أعور [[همدانی]] و مصباح [[نخعی]] و علقمة [[قیس]] و [[کمیل بن زیاد]] و [[عمیر بن زراره]]. و نیز ر.ک: وسائل الشیعه، [[شیخ حر عاملی]]، ج۳۰، ص۲۳۵ (به [[نقل]] از [[کشف]] المحجه).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۱-۴۵۲؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۶۹-۱۱۷۰.</ref>


==حضور [[کمیل بن زیاد]] همراه [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ‌ها]]==
===حضور [[کمیل بن زیاد]] همراه [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ‌ها]]===
===[[جمل]]===
====[[جمل]]====
[[طبری]] می‌نویسد: به [[علی]]{{ع}} گزارش داده شد [[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] همدست شده، قصد [[خروج]] علیه [[حکومت]] را دارند. [[حضرت]] برای [[اهل]] [[مدینه]] [[سخنرانی]] و از آنها [[دعوت]] کرد برای [[جنگ]] با تفرقه‌جویان به پا خیزند. بعد از آن خبر آمد که آنها به قصد جنگ به سمت [[بصره]] حرکت کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} نیز برای مقابله آنها آماده‌سازی سپاه را آغاز کرد و [[کمیل بن زیاد نخعی]] را دنبال [[عبدالله بن عمر]] فرستاد که وی را بیاورد؛ [[کمیل]] به او گفت: "با من بیا!" اوگفت: "من با [[مردم]] مدینه‌ام؛ من یکی از آنها هستم؛ آنها [[بیعت]] کردند و من نیز به خاطر [[بیعت]] آنها [[بیعت]] کردم و از آنها جدا نمی‌شوم؛ اگر آنها بیرون آمدند، من نیز بیرون می‌آیم و اگر ماندند من نیز می‌مانم"؛ کمیل گفت: "ضمانتی بده که بیرون نخواهی رفت"؛ [[عبدالله بن عمر]] گفت: "ضمانت نمی‌دهم"؛ کمیل گفت: "اگر بدخویی تو را در [[کودکی]] و بزرگی نمی‌دانستم، [[حیرت]] می‌کردم؛ او را رها کنید؛ من ضامن او هستم"<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۴۶ و ۹ الکامل، ج۳، ص۲۰۵.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۲-۴۵۳.</ref>
[[طبری]] می‌نویسد: به [[علی]]{{ع}} گزارش داده شد [[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] همدست شده، قصد [[خروج]] علیه [[حکومت]] را دارند. [[حضرت]] برای [[اهل]] [[مدینه]] [[سخنرانی]] و از آنها [[دعوت]] کرد برای [[جنگ]] با تفرقه‌جویان به پا خیزند. بعد از آن خبر آمد که آنها به قصد جنگ به سمت [[بصره]] حرکت کرده‌اند. [[امام]]{{ع}} نیز برای مقابله آنها آماده‌سازی سپاه را آغاز کرد و [[کمیل بن زیاد نخعی]] را دنبال [[عبدالله بن عمر]] فرستاد که وی را بیاورد؛ [[کمیل]] به او گفت: "با من بیا!" اوگفت: "من با [[مردم]] مدینه‌ام؛ من یکی از آنها هستم؛ آنها [[بیعت]] کردند و من نیز به خاطر [[بیعت]] آنها [[بیعت]] کردم و از آنها جدا نمی‌شوم؛ اگر آنها بیرون آمدند، من نیز بیرون می‌آیم و اگر ماندند من نیز می‌مانم"؛ کمیل گفت: "ضمانتی بده که بیرون نخواهی رفت"؛ [[عبدالله بن عمر]] گفت: "ضمانت نمی‌دهم"؛ کمیل گفت: "اگر بدخویی تو را در [[کودکی]] و بزرگی نمی‌دانستم، [[حیرت]] می‌کردم؛ او را رها کنید؛ من ضامن او هستم"<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۴۶ و ۹ الکامل، ج۳، ص۲۰۵.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۲-۴۵۳.</ref>
===[[صفین]]===
====[[صفین]]====
در بیشتر منابع از حضور [[کمیل]] در [[جنگ صفین]] [[سخن]] گفته شده است<ref>تاریخ الطبری، ج۱۱، ص۶۶۴؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۳۸۷؛ الانساب، سمعانی، ج۱۳، ص۶۹؛ الإصابة، ج۵، ص۴۸۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۵، ص۲۴۹.</ref>. [[ابن اعثم]] درباره حضور [[کمیل]] در [[لیلة الهریر]]<ref>لیلة الهریر یا شب غوغایی. نصر بن مزاحم می‌نویسد: دو سپاه پیشروی کرده و تیر و سنگ به سوی یکدیگر پرتاب کردند تا اینکه ذخیره‌هایشان تمام شد.. سپس با نیزه حمله کردند تا آنکه نیزه‌ها نیز شکست و از کار افتاد، آن‌گاه سپاهیان با شمشیر و گرز به جان یکدیگر افتادند و جز صدای چکاچک شمشیر که در دل مردان، هول‌انگیز‌تر از بانگ رعد و فروریختن هراس‌آور کوه‌ها بود، صدایی به گوش نمی‌رسید. در ادامه می‌گوید: خورشید در پس گرد و غبار آوردگاه تیره شد و خاک به آسمان برخاست و پرچم‌ها و علم‌ها ناپدید شد. مالک اشتر بین، جناح راست و جناح چپ لشکر در تکاپو بود و به هر قبیله یا فوجی از قاریان و پیروان قرآن می‌رسید، ایشان را به پایمردی و پافشاری بر ادامه جنگ تشویق می‌کرد. آنها از سپیده دم تا نیمه شب به شمشیر زدن و کوفتن گرزهای آهنین پرداختند و نماز نخواندند، (با اشاره می‌خواندند). مالک اشتر تا دم صبح همچنان افراد را تشویق می‌کرد تا اینکه آوردگاه را پشت سر نهاد و رزم‌آوران پس از آنکه در آن روز و شب، که آنرا لیلة الهریر نامیده شد، هفتاد هزار کشته بر جا نهادند، پراکنده شدند. در آن جنگ، مالک اشتر در جناح راست و ابن عباس در جناح چپ و علی{{ع}} در قلب سپاه قرار گرفته بودند و همراه مردم می‌جنگیدند. (وقعه صفین، ص۴۷۵).</ref> چنین می‌نویسد: "قومی که در [[خدمت]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} [[ایستاده]] بودند، جماعتی از [[لشکر]] [[معاویه]] را دیدند که بر بالایی [[ایستاده]] بودند؛ پس بی‌هیچ [[فکر]] و تأملی بر ایشان حمله کرده، آنها را از آن بالا به پایین انداختند و تعدادی از ایشان را کشتند. آن [[جنگ]] به‌گونه‌ای بود که سواران، پیاده شدند و زانوها بر [[زمین]] نهادند و روبه‌رو [[شمشیر]] می‌زدند؛ پس [[علم‌ها]] افتاد و گرد و غبار زیادی پدید آمد، چنانکه یکدیگر را نمی‌دیدند. در آن روز کسی [[فرصت]] نداشت [[نماز]] بخواند و شرایط و ارکان [[نماز]] را به ایما و اشاره و [[تکبیر]] به جا می‌آوردند. [[لشکر]] [[معاویه]] نیز می‌کوشید تا اینکه [[شب]] از [[راه]] رسید و [[جنگ]] همچنان ادامه داشت و جنگجویانِ یکدیگر را می‌کشتند و کار به آنجا رسید که یکدیگر را با دست می‌گرفتند و می‌کشتند و همدیگر را دندان می‌گرفتند. پس [[امیرالمؤمنین]] در آن حال ساعتی حمله و ساعتی استراحت می‌کرد؛ سپس به [[قنبر]] فرمود: "به جانب راست [[سپاه]] برو و به [[عبدالله بن جعفر]] و فرزندم، [[محمد]] بگو تا [[گوش به فرمان]] من باشند و چشمشان به من باشد و هنگامی که حمله کردم، آنها نیز حمله کنند و نیز به [[کمیل بن زیاد]] و [[سلیمان بن صرد]] خبر بده و به جانب چپ [[سپاه]] نیز برو و به آنان نیز همین سخن را بگو تا همه [[لشکر]] [[گوش به فرمان]] من باشند"<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۶۶۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۳-۴۵۴.</ref>
در بیشتر منابع از حضور [[کمیل]] در [[جنگ صفین]] [[سخن]] گفته شده است<ref>تاریخ الطبری، ج۱۱، ص۶۶۴؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۳۸۷؛ الانساب، سمعانی، ج۱۳، ص۶۹؛ الإصابة، ج۵، ص۴۸۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۵، ص۲۴۹.</ref>. [[ابن اعثم]] درباره حضور [[کمیل]] در [[لیلة الهریر]]<ref>لیلة الهریر یا شب غوغایی. نصر بن مزاحم می‌نویسد: دو سپاه پیشروی کرده و تیر و سنگ به سوی یکدیگر پرتاب کردند تا اینکه ذخیره‌هایشان تمام شد.. سپس با نیزه حمله کردند تا آنکه نیزه‌ها نیز شکست و از کار افتاد، آن‌گاه سپاهیان با شمشیر و گرز به جان یکدیگر افتادند و جز صدای چکاچک شمشیر که در دل مردان، هول‌انگیز‌تر از بانگ رعد و فروریختن هراس‌آور کوه‌ها بود، صدایی به گوش نمی‌رسید. در ادامه می‌گوید: خورشید در پس گرد و غبار آوردگاه تیره شد و خاک به آسمان برخاست و پرچم‌ها و علم‌ها ناپدید شد. مالک اشتر بین، جناح راست و جناح چپ لشکر در تکاپو بود و به هر قبیله یا فوجی از قاریان و پیروان قرآن می‌رسید، ایشان را به پایمردی و پافشاری بر ادامه جنگ تشویق می‌کرد. آنها از سپیده دم تا نیمه شب به شمشیر زدن و کوفتن گرزهای آهنین پرداختند و نماز نخواندند، (با اشاره می‌خواندند). مالک اشتر تا دم صبح همچنان افراد را تشویق می‌کرد تا اینکه آوردگاه را پشت سر نهاد و رزم‌آوران پس از آنکه در آن روز و شب، که آنرا لیلة الهریر نامیده شد، هفتاد هزار کشته بر جا نهادند، پراکنده شدند. در آن جنگ، مالک اشتر در جناح راست و ابن عباس در جناح چپ و علی{{ع}} در قلب سپاه قرار گرفته بودند و همراه مردم می‌جنگیدند. (وقعه صفین، ص۴۷۵).</ref> چنین می‌نویسد: "قومی که در [[خدمت]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} [[ایستاده]] بودند، جماعتی از [[لشکر]] [[معاویه]] را دیدند که بر بالایی [[ایستاده]] بودند؛ پس بی‌هیچ [[فکر]] و تأملی بر ایشان حمله کرده، آنها را از آن بالا به پایین انداختند و تعدادی از ایشان را کشتند. آن [[جنگ]] به‌گونه‌ای بود که سواران، پیاده شدند و زانوها بر [[زمین]] نهادند و روبه‌رو [[شمشیر]] می‌زدند؛ پس [[علم‌ها]] افتاد و گرد و غبار زیادی پدید آمد، چنانکه یکدیگر را نمی‌دیدند. در آن روز کسی [[فرصت]] نداشت [[نماز]] بخواند و شرایط و ارکان [[نماز]] را به ایما و اشاره و [[تکبیر]] به جا می‌آوردند. [[لشکر]] [[معاویه]] نیز می‌کوشید تا اینکه [[شب]] از [[راه]] رسید و [[جنگ]] همچنان ادامه داشت و جنگجویانِ یکدیگر را می‌کشتند و کار به آنجا رسید که یکدیگر را با دست می‌گرفتند و می‌کشتند و همدیگر را دندان می‌گرفتند. پس [[امیرالمؤمنین]] در آن حال ساعتی حمله و ساعتی استراحت می‌کرد؛ سپس به [[قنبر]] فرمود: "به جانب راست [[سپاه]] برو و به [[عبدالله بن جعفر]] و فرزندم، [[محمد]] بگو تا [[گوش به فرمان]] من باشند و چشمشان به من باشد و هنگامی که حمله کردم، آنها نیز حمله کنند و نیز به [[کمیل بن زیاد]] و [[سلیمان بن صرد]] خبر بده و به جانب چپ [[سپاه]] نیز برو و به آنان نیز همین سخن را بگو تا همه [[لشکر]] [[گوش به فرمان]] من باشند"<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۶۶۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۳-۴۵۴.</ref>
===[[نهروان]]===
====[[نهروان]]====
[[نقل]] شده است: شبی [[کمیل]] همراه [[امام علی]]{{ع}} در حال حرکت بود؛ در [[راه]] به در [[خانه]] مردی رسید که در آن وقت [[شب]] با آوازی [[غمگین]] و دلنشین این [[آیه قرآن]] را می‌خواند: {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند» سوره زمر، آیه ۹.</ref>. [[کمیل بن زیاد]] در [[باطن]] او را ستود و حال او [[نیکو]] شمرد و حال آن مرد [[کمیل]] را به شگفت آورد، اما چیزی نگفت؛ [[امام علی]]{{ع}} متوجه [[کمیل]] شد و فرمود: "ای [[کمیل]]! تو را صدای دلنشین این مرد به شگفت نیاورد؛ همانا این مرد، [[اهل]] [[آتش]] است و به زودی بعد از این تو را از حال او باخبر خواهم ساخت". [[کمیل]] از اینکه [[علی]]{{ع}} از [[باطن]] او [[آگاه]] شد، حیران شد و [[گواهی]] داد آن مرد [[اهل]] [[آتش]] خواهد بود... . زمانی طولانی از داستان گذشت تا اینکه [[خوارج نهروان]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جنگیدند، در حالی که در میان آنها حافظان [[قرآنی]] بود که بر [[پیامبر]] نازل شده بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در صحنه [[پیکار]] به [[کمیل]] نگاه کرد، در حالی که [[کمیل]] در پیش روی [[علی]]{{ع}} [[ایستاده]] و [[شمشیر علی]]{{ع}} در دستش بود و از آن [[شمشیر]] [[خون]] می‌چکید و سرهای آن [[کافران]] و [[فاجران]] روی [[زمین]] را پر کرده بود. سپس [[علی]]{{ع}} سر شمشیرش را بر یکی از آن سرها فرو کرد و فرمود: ای [[کمیل]]! {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا}}؛ یعنی ای [[کمیل]] این، سر همان کسی است که این [[آیه]] را در [[شب]] با صدایی حزین می‌خواند و حال او تو را به شگفت آورد؛ سپس [[کمیل]] پاهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را بوسید و از [[خدا]] [[آمرزش]] خواست<ref>ارشاد القلوب، دیلمی، ج۲، ص۲۲۶.</ref>..<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۴-۴۵۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۱-۱۱۷۲.</ref>
[[نقل]] شده است: شبی [[کمیل]] همراه [[امام علی]]{{ع}} در حال حرکت بود؛ در [[راه]] به در [[خانه]] مردی رسید که در آن وقت [[شب]] با آوازی [[غمگین]] و دلنشین این [[آیه قرآن]] را می‌خواند: {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند» سوره زمر، آیه ۹.</ref>. [[کمیل بن زیاد]] در [[باطن]] او را ستود و حال او [[نیکو]] شمرد و حال آن مرد [[کمیل]] را به شگفت آورد، اما چیزی نگفت؛ [[امام علی]]{{ع}} متوجه [[کمیل]] شد و فرمود: "ای [[کمیل]]! تو را صدای دلنشین این مرد به شگفت نیاورد؛ همانا این مرد، [[اهل]] [[آتش]] است و به زودی بعد از این تو را از حال او باخبر خواهم ساخت". [[کمیل]] از اینکه [[علی]]{{ع}} از [[باطن]] او [[آگاه]] شد، حیران شد و [[گواهی]] داد آن مرد [[اهل]] [[آتش]] خواهد بود... . زمانی طولانی از داستان گذشت تا اینکه [[خوارج نهروان]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جنگیدند، در حالی که در میان آنها حافظان [[قرآنی]] بود که بر [[پیامبر]] نازل شده بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در صحنه [[پیکار]] به [[کمیل]] نگاه کرد، در حالی که [[کمیل]] در پیش روی [[علی]]{{ع}} [[ایستاده]] و [[شمشیر علی]]{{ع}} در دستش بود و از آن [[شمشیر]] [[خون]] می‌چکید و سرهای آن [[کافران]] و [[فاجران]] روی [[زمین]] را پر کرده بود. سپس [[علی]]{{ع}} سر شمشیرش را بر یکی از آن سرها فرو کرد و فرمود: ای [[کمیل]]! {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا}}؛ یعنی ای [[کمیل]] این، سر همان کسی است که این [[آیه]] را در [[شب]] با صدایی حزین می‌خواند و حال او تو را به شگفت آورد؛ سپس [[کمیل]] پاهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را بوسید و از [[خدا]] [[آمرزش]] خواست<ref>ارشاد القلوب، دیلمی، ج۲، ص۲۲۶.</ref>..<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۴-۴۵۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۱-۱۱۷۲.</ref>


==[[کمیل بن زیاد]]، فرماندار هِیت==
===[[کمیل بن زیاد]]، فرماندار هِیت===
*[[امام]] {{ع}} [[کمیل]] را به [[فرمانداری]] شهر [[هیت]]، از نواحی [[عراق]]، برگزید. لکن او گرچه فردی مورد [[اطمینان]] بود، اما عملکرد مناسبی از خود نشان نداد. [[کمیل]] در دفع حملات افراد [[معاویه]] به نواحی [[عراق]] ناکارامد بود و برای جبران ضعف خود و مقابله به مثل، به برخی مناطق زیر نظر [[معاویه]] حمله می‌برد. از این‌رو سفیان بن عوف، [[مأمور]] [[معاویه]]، از عدم حضور او و سپاهیانش در شهر بهره برد و بدون ایجاد مزاحمت از [[هیت]] عبور کرد و به [[غارت]] شهر [[انبار]] پرداخت. [[امام]] روش او را نپسندید و ضمن نامه‌ای او را به‌دلیل [[ناتوانی]] در طرد [[دشمن]] مورد [[نکوهش]] قرار داد<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ؛ وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ الْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِيسِيَا وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ الَّتِي وَلَّيْنَاكَ لَيْسَ [لَهَا] بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا وَ لَا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْهَا لَرَأْيٌ شَعَاعٌ؛ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ، غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً، وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ}}؛ نهج البلاغه، نامه  ۶۱</ref>. از آن پس [[کمیل بن زیاد]] برای جبران [[قصور]] خود و جبران ناخشنودی [[امام]]، همواره مترصد فرصت بود، تا این‌که با خبر شد سپاهی را به‌سوی منطقه [[عراق]] گسیل داشته است. [[کمیل]] تصمیم گرفت با [[سپاه]] [[دشمن]] به مقابله برخیزد. از این‌رو به همراه چهارصد سوار به سوی آن‌ها روانه شد و موفق به غافل‌گیری و درهم شکستن [[سپاه معاویه]] شد. [[کمیل]] در نامه‌ای خبر [[پیروی]] خود را برای [[امام]] نوشت. [[امام]] {{ع}} از این خبر شادمان شد و از عملکرد و [[حمایت]] او به [[نیکی]] یاد کرد و [[گمان]] نیک خود را نسبت به او ابراز داشت. اما در عین حال [[ضرورت]] اجازه از [[امام]] قبل از هر [[اقدام]] را به او گوشزد کرد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۶۵۲-۶۵۵؛ [[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۵-۴۵۶؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۱؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۳-۱۱۷۴.</ref>.
*[[امام]] {{ع}} [[کمیل]] را به [[فرمانداری]] شهر [[هیت]]، از نواحی [[عراق]]، برگزید. لکن او گرچه فردی مورد [[اطمینان]] بود، اما عملکرد مناسبی از خود نشان نداد. [[کمیل]] در دفع حملات افراد [[معاویه]] به نواحی [[عراق]] ناکارامد بود و برای جبران ضعف خود و مقابله به مثل، به برخی مناطق زیر نظر [[معاویه]] حمله می‌برد. از این‌رو سفیان بن عوف، [[مأمور]] [[معاویه]]، از عدم حضور او و سپاهیانش در شهر بهره برد و بدون ایجاد مزاحمت از [[هیت]] عبور کرد و به [[غارت]] شهر [[انبار]] پرداخت. [[امام]] روش او را نپسندید و ضمن نامه‌ای او را به‌دلیل [[ناتوانی]] در طرد [[دشمن]] مورد [[نکوهش]] قرار داد<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ؛ وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ الْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِيسِيَا وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ الَّتِي وَلَّيْنَاكَ لَيْسَ [لَهَا] بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا وَ لَا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْهَا لَرَأْيٌ شَعَاعٌ؛ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ، غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً، وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ}}؛ نهج البلاغه، نامه  ۶۱</ref>. از آن پس [[کمیل بن زیاد]] برای جبران [[قصور]] خود و جبران ناخشنودی [[امام]]، همواره مترصد فرصت بود، تا این‌که با خبر شد سپاهی را به‌سوی منطقه [[عراق]] گسیل داشته است. [[کمیل]] تصمیم گرفت با [[سپاه]] [[دشمن]] به مقابله برخیزد. از این‌رو به همراه چهارصد سوار به سوی آن‌ها روانه شد و موفق به غافل‌گیری و درهم شکستن [[سپاه معاویه]] شد. [[کمیل]] در نامه‌ای خبر [[پیروی]] خود را برای [[امام]] نوشت. [[امام]] {{ع}} از این خبر شادمان شد و از عملکرد و [[حمایت]] او به [[نیکی]] یاد کرد و [[گمان]] نیک خود را نسبت به او ابراز داشت. اما در عین حال [[ضرورت]] اجازه از [[امام]] قبل از هر [[اقدام]] را به او گوشزد کرد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص ۶۵۲-۶۵۵؛ [[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[کمیل بن زیاد النخعی (مقاله)|مقاله «کمیل بن زیاد النخعی»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۴۵۵-۴۵۶؛ [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۱؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۱۷۳-۱۱۷۴.</ref>.


==[[کمیل]]؛ رازدار [[امام علی]]{{ع}}==
===[[کمیل]]؛ رازدار [[امام علی]]{{ع}}===
[[کمیل بن زیاد]] می‌گوید: "شبی [[امام علی]]{{ع}} [[دست]] مرا گرفت و به سوی [[قبرستان]] [[کوفه]] برد؛ آن‌گاه آه پردردی کشید و فرمود: "ای [[کمیل]]! این قلب‌ها مانند ظرف‌هایی هستند و [[بهترین]] آنها فراگیرترین آنهاست؛ پس آنچه را می‌گویم در خاطر نگاه‌دار؛ [[مردم]]، سه دسته‌اند: دانشمند [[الهی]] و آموزنده‌ای بر [[راه]] [[رستگاری]] و پشّه‌های دست‌خوش باد و [[طوفان]] و همیشه سرگردان که به دنبال هر سر و صدایی می‌روند و با وزش هر بادی حرکت می‌کنند؛ نه از [[روشنایی]] [[دانش]]، [[نور]] و نه به [[پناهگاه]] [[استواری]] [[پناه]] گرفتند. ای [[کمیل]]! [[دانش]]، بهتر از [[مال]] است؛ زیرا [[علم]]، نگهبان توست و تو باید نگهبان [[مال]] باشی؛ [[مال]]، با [[بخشش]] [[کاستی]] می‌پذیرد، امّا [[علم]]، با [[بخشش]] فزونی می‌گیرد و [[مقام]] و شخصیّتی که با [[مال]] به دست آمده است، با نابودی [[مال]]، نابود می‌شود.  
[[کمیل بن زیاد]] می‌گوید: "شبی [[امام علی]]{{ع}} [[دست]] مرا گرفت و به سوی [[قبرستان]] [[کوفه]] برد؛ آن‌گاه آه پردردی کشید و فرمود: "ای [[کمیل]]! این قلب‌ها مانند ظرف‌هایی هستند و [[بهترین]] آنها فراگیرترین آنهاست؛ پس آنچه را می‌گویم در خاطر نگاه‌دار؛ [[مردم]]، سه دسته‌اند: دانشمند [[الهی]] و آموزنده‌ای بر [[راه]] [[رستگاری]] و پشّه‌های دست‌خوش باد و [[طوفان]] و همیشه سرگردان که به دنبال هر سر و صدایی می‌روند و با وزش هر بادی حرکت می‌کنند؛ نه از [[روشنایی]] [[دانش]]، [[نور]] و نه به [[پناهگاه]] [[استواری]] [[پناه]] گرفتند. ای [[کمیل]]! [[دانش]]، بهتر از [[مال]] است؛ زیرا [[علم]]، نگهبان توست و تو باید نگهبان [[مال]] باشی؛ [[مال]]، با [[بخشش]] [[کاستی]] می‌پذیرد، امّا [[علم]]، با [[بخشش]] فزونی می‌گیرد و [[مقام]] و شخصیّتی که با [[مال]] به دست آمده است، با نابودی [[مال]]، نابود می‌شود.  


۱۳۳٬۹۶۰

ویرایش