بنیعبدالدار در قرآن: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'خواندن' به 'خواندن'
جز (جایگزینی متن - 'خواندن' به 'خواندن') |
|||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
==[[جایگاه]] [[سیاسی]] ـ نظامی [[بنی عبدالدار]]== | ==[[جایگاه]] [[سیاسی]] ـ نظامی [[بنی عبدالدار]]== | ||
پس از [[قصی بن کلاب]] مهمترین [[مناصب]] سیاسی و نظامی [[مکه]] و [[قریش]] یعنی [[ریاست]] [[دارالندوه]] (مجلس مشورتی بزرگان قریش) و لواء ([[فرماندهی]] و پرچمداری [[جنگ]]) به عبدالدار و پس از وی به [[فرزندان]] او رسید.<ref>السیرةالنبویه، ج ۱، ص ۱۳۰ ـ ۱۳۱؛ المعارف، ص ۶۰۴؛ المنمق، ص ۳۳ ـ ۳۴.</ref> حتی در [[منازعه]] قریش بر سر تقسیم مناصب همچنان این دو [[منصب]] در [[اختیار]] بنی عبدالدار بود.<ref> الطبقات، ج ۱، ص ۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۴۸؛ ج ۲، ص ۱۷.</ref> همه نشستها و تصمیمگیریهای مهم قریش درباره [[صلح]] و جنگ و دیگر امور با [[آگاهی]]، حضور و حتی ریاست بنیعبدالدار بود. در تصمیمات قریش بر ضدّ [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]]، بنیعبدالدار نقش بسزایی داشتند. حتی [[پیمان]] قطع روابط قریش با بنیهاشم و بنیمطلب (محاصرهاقتصادی) را یک تن از بنیعبدالدار نوشت؛ او [[عکرمةبن عامر]] یا پسر وی [[منصور بن عکرمه]] یا به ترجیح [[بلاذری]] [[بغیض بن عامر بن هاشم عبدری]] بود.<ref>انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۱۲؛ السیرةالنبویه، ج ۱، ص ۳۷۶.</ref> با توجه به ریاست بنیعبدالدار بر دارالندوه طبیعی است که دیگر تصمیمهای قریش بر ضدّ [[رسول خدا]]{{صل}} چون [[تصمیم]] به [[قتل]] و تصمیم به ساحر، شاعر و مُعَلَّم ([[آموزش]] دیده) | پس از [[قصی بن کلاب]] مهمترین [[مناصب]] سیاسی و نظامی [[مکه]] و [[قریش]] یعنی [[ریاست]] [[دارالندوه]] (مجلس مشورتی بزرگان قریش) و لواء ([[فرماندهی]] و پرچمداری [[جنگ]]) به عبدالدار و پس از وی به [[فرزندان]] او رسید.<ref>السیرةالنبویه، ج ۱، ص ۱۳۰ ـ ۱۳۱؛ المعارف، ص ۶۰۴؛ المنمق، ص ۳۳ ـ ۳۴.</ref> حتی در [[منازعه]] قریش بر سر تقسیم مناصب همچنان این دو [[منصب]] در [[اختیار]] بنی عبدالدار بود.<ref> الطبقات، ج ۱، ص ۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۴۸؛ ج ۲، ص ۱۷.</ref> همه نشستها و تصمیمگیریهای مهم قریش درباره [[صلح]] و جنگ و دیگر امور با [[آگاهی]]، حضور و حتی ریاست بنیعبدالدار بود. در تصمیمات قریش بر ضدّ [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]]، بنیعبدالدار نقش بسزایی داشتند. حتی [[پیمان]] قطع روابط قریش با بنیهاشم و بنیمطلب (محاصرهاقتصادی) را یک تن از بنیعبدالدار نوشت؛ او [[عکرمةبن عامر]] یا پسر وی [[منصور بن عکرمه]] یا به ترجیح [[بلاذری]] [[بغیض بن عامر بن هاشم عبدری]] بود.<ref>انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۱۲؛ السیرةالنبویه، ج ۱، ص ۳۷۶.</ref> با توجه به ریاست بنیعبدالدار بر دارالندوه طبیعی است که دیگر تصمیمهای قریش بر ضدّ [[رسول خدا]]{{صل}} چون [[تصمیم]] به [[قتل]] و تصمیم به ساحر، شاعر و مُعَلَّم ([[آموزش]] دیده) خواندن آن [[حضرت]] نیز در دارالندوه و با حضور بنیعبدالدار گرفته شده باشد. | ||
دارالندوه و ریاست آن در تمام [[دوره جاهلی]] در اختیار تیره [[هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار]] بود تا آنکه [[اسلام]] [[ظهور]] کرد و مرکز تصمیمگیری به [[مسجد]] و بعدها به [[دارالاماره]] منتقل شد. سرانجام [[عکرمة بن عامر بن هاشم عبدری]] که متصدی دارالندوه بود، آن را به [[روزگار]] [[حکومت معاویه]] به وی فروخت و مدتی [[دارالاماره]] مکه و سپس ضمیمه [[مسجدالحرام]] شد.<ref>انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۱۲؛ المنمق، ص ۳۴؛ تاریخ مکه، ج۱، ص ۱۱۰.</ref> بنیعبدالدار نه تنها در [[مکه]] و در میان [[قریش]] و دیگر [[قبایل عرب]] بلکه در میان [[شهرها]] و کشورهای مجاور [[جایگاه]] [[سیاسی]] والایی داشتند. هنگامی که به [[روزگار]] [[حکومت]] ابویکسوم پسر [[ابرهه]] بر [[یمن]] شماری از [[جوانان]] قریش به کالاهای تجاری تاجران یمن تعرض کردند و ابویکسوم برای [[مصالحه]] و ادامه [[تجارت]] و [[تأمین امنیت]] [[جان]] و [[مال]] تاجران [[یمنی]] در مکه از قریش گروگان (رهینه) خواست، قریش شماری از بزرگ زادگان خود از جمله [[حارث بن علقمه عبدری]] از تیره بنی [[عبد مناف بن عبدالدار]] را به عنوان گروگان مدتی به یمن فرستاد.<ref>النسب، ص ۲۰۵؛ انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۱۲.</ref> نیز یکی از دو قاصد قریش به [[مدینه]] نزد [[احبار]] [[یهود]] برای [[آگاهی]] از نظر یهود درباره [[رسول خدا]]{{صل}} و [[دین]] وی و اینکه آیا [[حق]] با قریش است یا رسول خدا{{صل}} یک تن عبدری به نام [[نضر بن حارث]] از بنی عبد منافبن عبدالدار بود.<ref> السیرةالنبویه، ج ۱، ص ۱۹۵.</ref> پس از [[اسلام]] نیز تنی چند از [[بنی عبدالدار]] به عنوان [[امیر]]، [[فرماندار]] و [[قاضی]] در حوادث سیاسی نقش آفرین بودند؛ از جمله از آن [[خاندان]] که در [[اندلس]] بودند، [[عامر بن وهب عبدری]] در نیمه اول [[قرن دوم هجری]] [[فرماندهی]] [[جنگها]] و از جمله جنگهای تابستانی (صوائف) را بر عهده داشت. همو از طرف [[منصور دوانیقی]] به عنوان [[والی]] اندلس [[منصوب]] و [[پرچم]] و [[حکم]] و خلعت گرفت و [[شهر]] سَرَقُسْطَه (زاراگوزا) را مقرّ خود کرد و سرانجام به دست [[یوسف بن عبدالرحمن فهری]] کشته شد.<ref> جمهرة انساب العرب، ص ۱۲۶ ـ ۱۲۷؛ الاعلام، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> نیز [[ابراهیم بن عبیداللّه عبدری]] از سوی [[هارون]] والی یمن شد و سرانجام به روزگار [[مأمون]] در جریان [[قیام]] [[علویان]] در مکه کشته شد.<ref>جمهرة انساب العرب، ص ۱۲۸.</ref> در فتوح [[آفریقا]] و سیسیل نیز [[مغیرة بن ابی برده عبدری]] از جمله [[فرماندهان]] اعزامی [[والی]] افریقا [[موسی بن نصیر]] برای [[فتح]] صنهاجه در سال ۸۲ و فتح قسمتی از سیسیل در [[سال ۸۶ هجری]] بوده است.<ref>تاریخ دمشق، ج ۶۱، ص ۲۱۶.</ref> نیز [[طُلَیحة بن بلال عبدری]] در [[نبرد]] جلولاء که با [[ایرانیان]] صورت گرفت [[فرمانده]] سواره [[نظام]] [[مسلمانان]] بوده است.<ref> الاصابه، ج ۳، ص ۴۴۰.</ref> از دیگر افراد مشهور این [[خاندان]] [[جابر بن نضر بن حارث عبدری]] است که پس از [[نصب]] [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} به [[خلافت]] در [[روز غدیر]] به [[رسول خدا]] [[اعتراض]] کرد که هرچه گفتی [[فرمان]] بردیم و اکنون داماد و پسر عمویت را بر ما [[فرمانروا]] میکنی، آنگاه از [[خدا]] خواست که اگر آنچه [[پیامبراکرم]]{{صل}} میگوید [[حق]] است از [[آسمان]] بر او سنگ ببارد که سنگی از آسمان آمد و در دم [[جان]] سپرد.<ref>بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۶۲؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۳۹.</ref> از دیگر افراد خاندان، [[شیبة بن عثمان]] است که [[روز]] [[فتح مکه]] [[مسلمان]] شد. در [[نزاع]] میان [[امیرالحاج]] [[منصوب]] از سوی [[معاویه]] (شَجَرة رُهاوِی) و [[امیر الحاج]] منصوب از سوی [[امام علی]]{{ع}} ([[قُثَم بن عباس]]) [[مردم]] بر او اتفاق کردند و او [[مراسم حج]] را برپا داشت.<ref> انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۰۴.</ref> دیگر از افراد خاندان عبدری [[عبدالله الأعجم بن شیبه]] است که [[خالد بن عبدالله قسری]] والی [[مکه]] او را شلاق زد و [[سلیمان بن عبدالملک]] [[خلیفه]] وقت [[خالد]] را به [[قصاص]] عبدالله به شلاق بست.<ref>جمهرة انساب العرب، ص ۱۲۷، انساب الاشراف، ج ۹، ص۴۰۵.</ref> از نظر نظامی نیز این خاندان از لحاظ عده و عُده [[جایگاه]] برجستهای دارند؛ [[منصب]] لواء یعنی [[فرماندهی]] [[جنگ]] و حمل [[پرچم]] اصلی و بزرگ [[سپاه]] اقتضا میکرد که [[بنی عبدالدار]] در همه تصمیم گیریهای نظامی و [[جنگها]] حضور داشته باشند. هرچند از حضور نظامی آنان در وقایع قبل از [[اسلام]] فقط از فرماندهی و حضور آنان در [[یوم]] شمظه <ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۱۳.</ref> | دارالندوه و ریاست آن در تمام [[دوره جاهلی]] در اختیار تیره [[هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار]] بود تا آنکه [[اسلام]] [[ظهور]] کرد و مرکز تصمیمگیری به [[مسجد]] و بعدها به [[دارالاماره]] منتقل شد. سرانجام [[عکرمة بن عامر بن هاشم عبدری]] که متصدی دارالندوه بود، آن را به [[روزگار]] [[حکومت معاویه]] به وی فروخت و مدتی [[دارالاماره]] مکه و سپس ضمیمه [[مسجدالحرام]] شد.<ref>انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۱۲؛ المنمق، ص ۳۴؛ تاریخ مکه، ج۱، ص ۱۱۰.</ref> بنیعبدالدار نه تنها در [[مکه]] و در میان [[قریش]] و دیگر [[قبایل عرب]] بلکه در میان [[شهرها]] و کشورهای مجاور [[جایگاه]] [[سیاسی]] والایی داشتند. هنگامی که به [[روزگار]] [[حکومت]] ابویکسوم پسر [[ابرهه]] بر [[یمن]] شماری از [[جوانان]] قریش به کالاهای تجاری تاجران یمن تعرض کردند و ابویکسوم برای [[مصالحه]] و ادامه [[تجارت]] و [[تأمین امنیت]] [[جان]] و [[مال]] تاجران [[یمنی]] در مکه از قریش گروگان (رهینه) خواست، قریش شماری از بزرگ زادگان خود از جمله [[حارث بن علقمه عبدری]] از تیره بنی [[عبد مناف بن عبدالدار]] را به عنوان گروگان مدتی به یمن فرستاد.<ref>النسب، ص ۲۰۵؛ انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۱۲.</ref> نیز یکی از دو قاصد قریش به [[مدینه]] نزد [[احبار]] [[یهود]] برای [[آگاهی]] از نظر یهود درباره [[رسول خدا]]{{صل}} و [[دین]] وی و اینکه آیا [[حق]] با قریش است یا رسول خدا{{صل}} یک تن عبدری به نام [[نضر بن حارث]] از بنی عبد منافبن عبدالدار بود.<ref> السیرةالنبویه، ج ۱، ص ۱۹۵.</ref> پس از [[اسلام]] نیز تنی چند از [[بنی عبدالدار]] به عنوان [[امیر]]، [[فرماندار]] و [[قاضی]] در حوادث سیاسی نقش آفرین بودند؛ از جمله از آن [[خاندان]] که در [[اندلس]] بودند، [[عامر بن وهب عبدری]] در نیمه اول [[قرن دوم هجری]] [[فرماندهی]] [[جنگها]] و از جمله جنگهای تابستانی (صوائف) را بر عهده داشت. همو از طرف [[منصور دوانیقی]] به عنوان [[والی]] اندلس [[منصوب]] و [[پرچم]] و [[حکم]] و خلعت گرفت و [[شهر]] سَرَقُسْطَه (زاراگوزا) را مقرّ خود کرد و سرانجام به دست [[یوسف بن عبدالرحمن فهری]] کشته شد.<ref> جمهرة انساب العرب، ص ۱۲۶ ـ ۱۲۷؛ الاعلام، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> نیز [[ابراهیم بن عبیداللّه عبدری]] از سوی [[هارون]] والی یمن شد و سرانجام به روزگار [[مأمون]] در جریان [[قیام]] [[علویان]] در مکه کشته شد.<ref>جمهرة انساب العرب، ص ۱۲۸.</ref> در فتوح [[آفریقا]] و سیسیل نیز [[مغیرة بن ابی برده عبدری]] از جمله [[فرماندهان]] اعزامی [[والی]] افریقا [[موسی بن نصیر]] برای [[فتح]] صنهاجه در سال ۸۲ و فتح قسمتی از سیسیل در [[سال ۸۶ هجری]] بوده است.<ref>تاریخ دمشق، ج ۶۱، ص ۲۱۶.</ref> نیز [[طُلَیحة بن بلال عبدری]] در [[نبرد]] جلولاء که با [[ایرانیان]] صورت گرفت [[فرمانده]] سواره [[نظام]] [[مسلمانان]] بوده است.<ref> الاصابه، ج ۳، ص ۴۴۰.</ref> از دیگر افراد مشهور این [[خاندان]] [[جابر بن نضر بن حارث عبدری]] است که پس از [[نصب]] [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} به [[خلافت]] در [[روز غدیر]] به [[رسول خدا]] [[اعتراض]] کرد که هرچه گفتی [[فرمان]] بردیم و اکنون داماد و پسر عمویت را بر ما [[فرمانروا]] میکنی، آنگاه از [[خدا]] خواست که اگر آنچه [[پیامبراکرم]]{{صل}} میگوید [[حق]] است از [[آسمان]] بر او سنگ ببارد که سنگی از آسمان آمد و در دم [[جان]] سپرد.<ref>بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۶۲؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۳۹.</ref> از دیگر افراد خاندان، [[شیبة بن عثمان]] است که [[روز]] [[فتح مکه]] [[مسلمان]] شد. در [[نزاع]] میان [[امیرالحاج]] [[منصوب]] از سوی [[معاویه]] (شَجَرة رُهاوِی) و [[امیر الحاج]] منصوب از سوی [[امام علی]]{{ع}} ([[قُثَم بن عباس]]) [[مردم]] بر او اتفاق کردند و او [[مراسم حج]] را برپا داشت.<ref> انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۰۴.</ref> دیگر از افراد خاندان عبدری [[عبدالله الأعجم بن شیبه]] است که [[خالد بن عبدالله قسری]] والی [[مکه]] او را شلاق زد و [[سلیمان بن عبدالملک]] [[خلیفه]] وقت [[خالد]] را به [[قصاص]] عبدالله به شلاق بست.<ref>جمهرة انساب العرب، ص ۱۲۷، انساب الاشراف، ج ۹، ص۴۰۵.</ref> از نظر نظامی نیز این خاندان از لحاظ عده و عُده [[جایگاه]] برجستهای دارند؛ [[منصب]] لواء یعنی [[فرماندهی]] [[جنگ]] و حمل [[پرچم]] اصلی و بزرگ [[سپاه]] اقتضا میکرد که [[بنی عبدالدار]] در همه تصمیم گیریهای نظامی و [[جنگها]] حضور داشته باشند. هرچند از حضور نظامی آنان در وقایع قبل از [[اسلام]] فقط از فرماندهی و حضور آنان در [[یوم]] شمظه <ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۱۳.</ref> | ||