اویس قرنی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
اویس [[فرزند]] عامر (عمرو) مرادی [[یمانی]]، که به [[اویس بن عامر]] و [[اویس قرنی]] [[شهرت]] دارد. او پس از آنکه [[اسلام]] آورد برای [[ملاقات]] با [[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] رفت، اما به [[احترام]] [[فرمان]] مادرش که گفته بود در [[مدینه]] توقف نکند<ref>توضیح و سند این موضوع در صفحات بعد خواهد آمد.</ref>، فوراً از [[مدینه]] بازگشت و موفق به [[زیارت]] [[حضرت]] نشد. وی در اصل [[اهل]] [[یمن]] بود، اما در زمان [[خلافت عمر]] در [[کوفه]] سکنا گزید<ref>ذهبی در سیرة أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۰ در جریان ملاقات اویس با عمر بن خطاب به این موضوع اشاره کرده است که در پاورقی چند صفحه بعد همین شرح حال آمده است.</ref>. و چون به [[ملاقات]] [[رسول خدا]]{{صل}} موفق نشد از جمله بزرگان و اعلام [[تابعین]] به شمار آمده است<ref>اسد الغابه، ج۱، ص۱۵۱ و الاصابه، ج۱، ص۲۱۹.</ref>. | |||
او در زمره [[یاران]] با وفای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و با [[حضرت]] [[بیعت]] کرد که تا پای [[جان]] از [[ولایت امام]]{{ع}} [[دفاع]] کند. وی در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و در [[صفین]] به [[شهادت]] رسید<ref>رجال طوسی، ص۳۵، ش۱۵؛ وقعة صفین، ص۳۲۴ و الاصابه، ج۱، ص۲۲۱ و ۲۲۲.</ref>. | |||
هنگامی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برای اولین بار وی را دید، از سیمای نورانیش او را [[شناخت]] و فرمود: "تو باید اویس باشی؟" عرض کرد: بلی، من أویسم. فرمود: "باید قرنی باشی؟" گفت: آری، من أویس قرنیام<ref>رجال کشی، ص۹۸، ح۱۵۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۴.</ref> | |||
==[[منزلت]] اویس نزد [[پیامبر]]{{صل}}== | ==[[منزلت]] اویس نزد [[پیامبر]]{{صل}}== | ||
درباره [[مقام]] و [[منزلت]] [[معنوی]] اویس همین کافی است که [[رسول خدا]]{{صل}} [[آرزو]] میکرد تا وی را [[ملاقات]] کند و میفرمود: "از جانب "قرن" بادهای [[بهشت]] میوزد، چه بسیار [[مشتاق]] توام ای [[اویس قرنی]]، [[آگاه]] باشید، هر کسی که او را [[ملاقات]] میکند، [[سلام]] مرا به وی برساند"<ref>{{متن حدیث| تَفُوحُ رَوَائِحُ اَلْجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ قَرَنٍ وَا شَوْقَاهْ إِلَيْكَ يَا أُوَيْسُ اَلْقَرَنِيُّ - أَلاَ وَ مَنْ لَقِيَهُ فَلْيُقْرِئْهُ مِنِّي اَلسَّلاَمَ }}</ref>. | |||
شخصی پرسید: [[اویس قرنی]] کیست؟ [[حضرت]] فرمود: "وی شخص گمنامی است که اگر از شما [[غایب]] باشد، در [[مقام]] یافتنش نیستید و اگر نزد شما باشد به حسابش نمیآورید، -یعنی به صورت ظاهر دارای شکل و قیافهای نیست که به او توجه شود - اما بدانید که با [[شفاعت]] وی [[امت]] دو قبیلة [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل [[بهشت]] میشوند، او مرا نمیبیند ولی به من [[ایمان]] دارد و [[عاقبت]] در رکاب [[خلیفه]] و [[جانشین]] [[شایسته]] من ([[علی بن ابی طالب]]) در [[صفین]] به [[شهادت]] خواهد رسید<ref>سفینة البحار، ج۱، عنوان اوس، ص۵۳.</ref>. | |||
در [[نقل]] دیگری آمده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمودند: "[[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که: مردی از [[امت]] آن [[حضرت]] را [[ملاقات]] خواهم کرد که به او "[[اویس قرنی]]" گفته میشود، او از گروه [[حزب الله]] است که [[مرگ]] او [[شهادت]] در [[راه]] خداست و به [[شفاعت]] او مثل دو [[قبیله]] "ربیعه" و "مضر" وارد [[بهشت]] میشوند"<ref>سفینة البحار، ج۱، عنوان اوس، ص۵۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۵.</ref> | |||
==[[زهد]] و [[پارسایی]] اویس== | ==[[زهد]] و [[پارسایی]] اویس== | ||
اویس از [[حواریون]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و از جمله ارکان هشتگانه و [[افضل]] زهاد<ref>زهاد هشتگانه عبارتند از: ۱. اویس قرنی ۲. ربیع بن خثیم ۳. هرم بن حیان ۴. عامر بن عبد قیس (این چهار نفر از پیروان حضرت علیاند.) ۵. ابومسلم خولانی (از یاران معاوی و مردی فاجر و ریاکار بود و بر ضد حضرت مردم را میشوراند) ۶. مسروق بن اجدع (از ماموران جمع آوری مالیات حکومت معاویه بود و با همین شغل در میآمد) ۸. اسود بن یزید و اویس افضل زهاد بود (رجال کشی، ص۹۷، ش۱۵۴).</ref> به شمار میآید. بلکه شأن رفیع و منقبت مثال زدنیاش، بسا از [[مناقب]] سایر زاهدان و اسحاب [[برگزیده]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بالاتر بود، و به نظر میرسد که کسی از [[اهل]] نظر در این مورد تردیدی ندارد. | |||
[[پیامبر خدا]]{{صل}} درباره [[زهد]] اویس چنین فرمودند: در میان [[امت]] من افرادی هستند که به خاطر نداشتن [[لباس]] نمیتوانند، برای [[نماز]] در [[مسجد]] حاضر شوند و [[ایمان]] آنان مانع از آن است که از [[مردم]] نیز کمک بخواهند، از جمله این افراد "[[اویس قرنی]]" است<ref>{{متن حدیث|ان من امتی لایستطیع ان یاتی مسجده او مصلاه من العری، یحجزه ایمانه ان یسال الناس، منهم اویس القرنی}}؛ حلیه الاولیاء، ج۲، ص۸۴؛ سیر اعلام النلاء، ج۵، ص۷۶ و الاصابه، ج۱، ص۲۲۰.</ref>؛ | |||
همانطوری که اشاره شد، وی از [[فیض]] صحبت [[پیامبر]]{{صل}} و از [[برکت]] ملازمت آن [[حضرت]] [[محروم]] ماند. با این وجود [[رسول خدا]]{{صل}} او را [[برترین]] "[[تابعین]]" برای [[امت]] خود معرفی کرده است<ref>ر.ک: حلیه الاولیاء، ج۲، ص۸۷؛ سیر اعلام النبلاء؛ ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۹، ش۱۵۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۵-۲۱۶.</ref> | |||
==[[عبادت]] اویس== | ==[[عبادت]] اویس== | ||
[[ابو نعیم اصفهانی]] از "[[اصبغ بن زید]]" درباره [[عبادت]] اویس [[نقل]] میکند که: اویس در عصر (هنگام غروب) میگفت: امشب، [[شب]] [[رکوع]] من است. و پس از ادای [[واجبات]] به [[رکوع]] میرفت و تا صبح در [[رکوع]] میماند. و گاهی میگفت: امشب، [[شب]] [[سجود]] من است. و آن [[شب]] را پس ادای [[واجبات]]، تا صبح به [[سجده]] میرفت. وی هر روز عصر آنچه در [[خانه]] از [[غذا]]، نوشیدنی و [[لباس]] داشت، همه را در [[راه خدا]] [[صدقه]] میداد و بعد میگفت: بار پروردگارا، اگر کسی از [[گرسنگی]] مرد، مرا به کوتاهی در [[حق]] وی [[مؤاخذه]] نکن و اگر کسی از برهنگی مرد، مرا به آن مورد بازخواست قرار نده<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۷ و سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۶-۲۱۷.</ref> | |||
==[[اطاعت]] اویس از [[مادر]]== | ==[[اطاعت]] اویس از [[مادر]]== | ||
اویس زمانی که در [[یمن]] به سر میبرد، از [[راه]] شتربانی امرار معاش میکرد. در یکی از روزها دلش هوای [[پیامبر خدا]]{{صل}} را کرد، لذا [[تصمیم]] گرفت به [[مدینه]] برود و [[رسول خدا]]{{صل}} را [[زیارت]] کند. آن گاه از مادرش اجازه خواست تا برای [[دیدار]] با [[پیامبر]] روانه [[سرزمین]] [[حجاز]] شود، مادرش ضمن اجازه یاد آور شد که: هر گاه به [[مدینه]] رسیدی، بیشتر از نصف روز توقف نکن و بیدرنگ به [[وطن]] خود برگرد. وی پس از طی مسافت بسیار طولانی میان [[یمن]] و [[حجاز]] سرانجام به [[مدینه]] رسید و به [[خانه]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد شد؛ از [[قضا]] در آن روز [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مدینه]] تشریف نداشت. اویس با وجود خستگی [[راه]] و نبود [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] مادرش را فراموش نکرد و به [[اهل]] [[خانه]] [[پیامبر]]{{صل}} چنین گفت: [[سلام]] مرا به [[رسول خدا]]{{صل}} برسانید و بگویید مردی از [[یمن]]، برای [[زیارت]] شما آمده بود؛ اما از مادرش اجازه توقف، بیش از نصف روز را نداشت لذا نتواست بماند. اویس این را گفت و رهسپار دیار خود شد. | |||
وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} به منزل بازگشت، فرمود: "آیا کسی به [[خانه]] ما آمده بود؟" گفتند: آری، شتربانی از [[یمن]] به نام "[[اویس قرنی]]" آمده بود. بر شما [[سلام]] و [[درود]] فراوان فرستاد و به [[سرزمین]] خود بازگشت. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "آری، این [[نور]] اویس است<ref>مقصود نور معنوی است که رسول خدا و آن را مشاهده کردند.</ref> که اکنون در [[خانه]] به یادگار مانده است"<ref>ناسخ التواریخ، امیرالمؤمنین{{ع}}، ص۱۷۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۷-۲۱۸.</ref> | |||
==[[خلیفه]] در جست و جوی اویس== | ==[[خلیفه]] در جست و جوی اویس== | ||
در یکی از روزها [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} به [[اصحاب]] خود فرمود: "بشارت بر شما که در میان امتم، شخصیتی به نام [[اویس قرنی]] است که در [[روز قیامت]] جمعیتی برابر با [[قبایل]] بزرگ [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] میکند". سپس خطاب به [[عمر]] فرمود: "ای [[عمر]]، اگر روزی موفق به [[دیدار]] او شدی، [[سلام]] مرا به او برسان". | |||
لذا [[عمر]] همواره مترصد بود او را بیابد و [[پیام]] [[رسول خدا]] را به او رساند، تا این که در مراسم حجی از همراهان خود سراغ او را گرفت ولی کسی نتوانست اویس را معرفی کند، بلکه برخی از [[یاران]] به [[عمر]] گفتند: از [[شأن]] شما دور است که دنبال شخصی مثل اویس بگردی؟ پرسید: مگر او چگونه است؟ گفتند: او متهم است به [[نادانی]] با بچهها [[بازی]] میکند. اما [[عمر]] [[دست]] برنداشت گفت: باشد، این برای من [[دوست]] داشتنیتر است. بالاخره [[عمر]] موفق شد اویس را [[ملاقات]] کند، وقتی او را دید و گفت: [[رسول خدا]] [[سلام]] تو را رسانده و فرموده که تو مثل [[قبیله]] [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] میکنی، اویس به محض شنیدن [[پیام]] [[رسول خدا]]{{صل}} از زبان [[عمر]] بر [[زمین]] افتاد و در مقابل [[خداوند]] [[سجده]] کرد، و سجدهاش بسیار طول کشید و در آن هنگام، لحظهای [[اشک]] چشمانش بند نیامد، ناظران از دیدن این صحنه شگفتزده شدند و [[گمان]] کردند که وی مرده است، لذا او را تکان دادند و صدا زدند و گفتند: ای اویس، ای اویس! این [[خلیفه]] "[[عمر بن خطاب]]" است که بالای سرت [[ایستاده]] و نگران حالت است. | |||
اویس سر از [[سجده]] برداشت و گفت: ای [[خلیفه]]، آیا به [[راستی]] من شفیع چنین جمعیتی از [[امت]] [[رسول خدا]]{{صل}} خواهم بود؟ [[عمر]] گفت: آری، ای اویس، حال من هم از تو میخواهم که مرا نیز [[شفاعت]] کنی؟ تا آن روز کسی به [[شخصیت]] اویس [[آگاهی]] نداشت و او را به هیچ میگرفتند، اما این [[ملاقات]] و [[پیام]] [[رسول خدا]]{{صل}} باعث شد که [[راز]] اویس فاش شود، و [[معنویت]] بیحسابش بر همگان آشکار گردد لذا همه [[مردم]] به سراغ او رفتند و به قصد [[تبرک]]، [[بدن]] او را لمس میکردند. اویس از این وضعیت به شدت محزون شد و به [[عمر]] گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]، [[راز]] مرا افشا کردی و باعث هلاکتم شدی. | |||
وی از آن پس بارها [[ملاقات]] خودش را با [[عمر]] [[نقل]] میکرد (و از این که رازش فاش شده بود، ناراحت بود) تا سرانجام بلندای [[معنویت]] او بیشتر به منصه [[ظهور]] رسید آنجا که در میان [[پیادهنظام]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} در [[صفین]] به [[شهادت]] رسید<ref>رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶؛ ر.ک: سفینة البحار، ج۱، ص۵۳ در سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۰؛ همین داستان را با مقداری تفاوت نقل میکند و مینویسد که: عمر بن خطاب وقتی گروهی از اهل یمن به مدینه آمدند، از آنان پرسید: آیا در میان شما اویس بن عامر است؟ گفتند: آری، تا آنکه اویس را دید، پرسید: آیا تو اویس فرزند عامری؟ گفت: آری، آیا از طایفه مراد و قبیله قرنی؟ گفت: آری - تا آخر حدیث.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹.</ref> | |||
==[[بیعت]] اویس با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مسیر [[جنگ جمل]]== | ==[[بیعت]] اویس با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مسیر [[جنگ جمل]]== | ||
اویس با [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد و [[پیمان]] بست تا پای [[جان]] از [[ولایت]] آن [[حضرت]] [[دفاع]] کند<ref>ر.ک: الجمل، ص۱۰۸ و ۱۰۹.</ref>. و روی [[شناختی]] که از آن [[حضرت]] داشت به خوبی دریافته بود که اکنون زمان [[جهاد]] در [[راه خدا]] و [[دفاع]] از ست به یغما رفته [[پیامبر اسلام]]{{صل}} است و باید در رکاب [[جانشین]] [[شایسته]] آن [[حضرت]] [[مجاهدت]] کرده و علیه [[غارتگران]] و [[بدعت گذاران]] وارد [[پیکار]] شود و [[راه]] و روش [[پیامبر خدا]]{{صل}} را [[احیا]] نماید؛ لذا وقتی شنید [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[مدینه]] عازم [[بصره]] برای مقابله با [[سپاه]] [[جمل]] شده است از [[کوفه]] خارج شد و در [[ذی قار]] به حضور آن [[حضرت]] رسید و با ایشان [[بیعت]] [[مجدد]] کرد و ملتزم شد که تا پای [[جان]] در رکاب آن [[حضرت]] بجنگد. | |||
*[[ابن عباس]] میگوید من از [[قاطع]] بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در تصریح به این رقم، پریشان شدم که نکند از گفته [[امام]]{{ع}}، عدد افراد کمتر و یا بیشتر شود تا در این شرایط حساس ما را با مشکل مواجه کند اما نتیجه خوفناک شمارش نهصد و نود و نه نفر تازه وارد بود و دیگر امیدی به تکمیل عدد نبود، زیرا همه گروهها رسیده بودند و کسی هم از کاروانها عقب نمانده بود، به همین [[دلیل]] [[اضطراب]] شدت یافت و با خود گفتم: {{متن قرآن|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ}} ناگهان متوجه شدم شخصی از آن طرف اردوگاه به سمت ما درحرکت است، وقتی نزدیک شد، دیدم مردی است پیاده که قبای پشمی بر تن دارد و [[شمشیر]] و سپر و دیگر ادوات [[جنگی]] را با خود حمل میکند. وی به محض ورود به ارودگاه، [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد و عرض کرد: [[یا علی]]، دستت را بازکن، تا با تو [[بیعت]] کنم. | [[علی]]{{ع}} قبل از رسیدن اویس، زمانی که در [[ذی قار]] برای اخذ [[بیعت]] از سربازانش نشسته، و [[منتظر]] [[پیوستن]] [[قبایل]] و عشایر مناطق مججاور بودند فرمودند: به زودی از جانب [[کوفه]] یک هزار نفر<ref>در رجال کشی این حدیث را اصبغ بن نباته نقل میکند و عدد و رقمی که امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود، در آن وز با حضرت بیعت میکنند «یکصد» نقر است که نود و نه نفر بیعت کردند و اویس در حالی که لباس پشمی به تن داشت و دو شمشیر حمایل کرده بود، بعدا و تا پای جان بیعت کرد.</ref> به ما ملحق خواهد شد، نه یک نفر کمتر و نه بیشتر و با من بر سر [[جان]] [[بیعت]] خواهند کرد<ref>{{متن حدیث|يَأْتِيكُمْ مِنْ قِبَلِ اَلْكُوفَةِ أَلْفُ رَجُلٍ لاَ يَزِيدُونَ رَجُلاً وَ لاَ يَنْقُصُونَ رَجُلاً يُبَايِعُونِّي عَلَى اَلْمَوْتِ }}</ref> | ||
* | |||
[[ابن عباس]] میگوید من از [[قاطع]] بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در تصریح به این رقم، پریشان شدم که نکند از گفته [[امام]]{{ع}}، عدد افراد کمتر و یا بیشتر شود تا در این شرایط حساس ما را با مشکل مواجه کند اما نتیجه خوفناک شمارش نهصد و نود و نه نفر تازه وارد بود و دیگر امیدی به تکمیل عدد نبود، زیرا همه گروهها رسیده بودند و کسی هم از کاروانها عقب نمانده بود، به همین [[دلیل]] [[اضطراب]] شدت یافت و با خود گفتم: {{متن قرآن|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ}} ناگهان متوجه شدم شخصی از آن طرف اردوگاه به سمت ما درحرکت است، وقتی نزدیک شد، دیدم مردی است پیاده که قبای پشمی بر تن دارد و [[شمشیر]] و سپر و دیگر ادوات [[جنگی]] را با خود حمل میکند. وی به محض ورود به ارودگاه، [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد و عرض کرد: [[یا علی]]، دستت را بازکن، تا با تو [[بیعت]] کنم. | |||
*[[امام]]{{ع}} پریسد: "بر سر چه امری با من [[بیعت]] میکنی؟" عرض کرد: با تو [[بیعت]] میکنم که کلامت را گوش کنم و فرمانت را گردن نهم و در رکاب تو آن [[قدر]] بجنگم که با شما به [[پیروزی]] برسید و با من به [[شهادت]]. | *[[امام]]{{ع}} پریسد: "بر سر چه امری با من [[بیعت]] میکنی؟" عرض کرد: با تو [[بیعت]] میکنم که کلامت را گوش کنم و فرمانت را گردن نهم و در رکاب تو آن [[قدر]] بجنگم که با شما به [[پیروزی]] برسید و با من به [[شهادت]]. | ||
[[ابن عباس]] میگوید: سپس [[حضرت علی]]{{ع}} از اسم و نشان او سؤال کرد، گفت: من اویسم. [[امام]] پرسید: "آیا تو [[اویس قرنی]] هستی؟ گفت: آری. [[امام]]{{ع}} فرمود: [[الله اکبر]]! حبیبم [[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داد که مردی از امتش به نام [[اویس قرنی]] را [[ملاقات]] خواهم کرد و این مرد جزو [[حزب خدا]] و [[رسول]] اوست و [[مرگ]] او [[شهادت در راه خدا]] خواهد بود، و در [[شفاعت]] او در [[روز قیامت]] مثل [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل خواهند شد<ref>{{متن حدیث|الله أکبر، أخبرنی حبیبی رسول الله: أتی أدرک رجلا من أتته یقال له: أویس القرنی، یکون من حزب الله و رسوله، یموت علی الشهادة، یدخل فی شفاعته مثل ربیعة و مضر}}</ref> [[ابن عباس]] میگوید: با آمدن اویس مسرور و خوشحال شدم و از [[پریشانی]] - کسری تعداد یک هزار نفر - بیرون آمدم<ref>ارشد مفید، ج۱، ص۳۱۵ و ر.ک: رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶.</ref>. | |||
آری، وی همانگونه که با [[امام]] و پیشوای خود [[بیعت]] کرده بود، در رکاب آن [[حضرت]] در [[جنگ جمل]] [[شمشیر]] زد و تا [[پیروزی]] آن [[حضرت]] [[دست]] از [[نبرد]] بر نداشت<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۹-۲۲۱.</ref>. | |||
==[[شهادت]] اویس در [[جنگ صفین]]== | ==[[شهادت]] اویس در [[جنگ صفین]]== | ||
مؤرخین [[روایت]] کردهاند که در یکی از روزهای [[نبرد صفین]]، مردی از میان [[سپاهیان]] [[شام]] پیش آمد و خطاب به [[لشکریان]] [[امام علی]]{{ع}} فریاد زد: آیا [[اویس قرنی]] در میان شماست؟ گفتیم: آری، وی در میان ماست، با او چه کار داری؟ گفت: من از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که فرمود: "[[اویس قرنی]] [[بهترین]] و [[برترین]] [[تابعین]] [[امت]] من است". آنگاه مرد شامی پس از [[نقل]] این [[حدیث]]، مرکب خود را به سوی [[ارتش]] [[امام]]{{ع}} سوق داد و به جمع آنان پیوست و از [[سپاه معاویه]] خارج شد<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۶ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۵.</ref>. | |||
[[ابن شهر آشوب]] در این باره چنین مینویسد: [[اویس قرنی]] در [[جنگ صفین]] در میان پیاده [[نظام]] [[سپاه امام]]{{ع}} [[شمشیر]] میزد، وی در حالی به [[فیض]] [[شهادت]] نایل شد که ضربات کشندهای بر [[بدن]] لاغرش وارد شده بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از [[شهادت]] وی، خود بر [[پیکر مطهر]] و به [[خون]] خفتهاش [[نماز]] خواند و او را با [[دست]] [[مبارک]] خود [[دفن]] کرد، و پس از [[شهادت]] [[اویس قرنی]]، [[عمار یاسر]] به میدان [[کارزار]] صفین قدم گذاشت و با [[سپاهیان]] [[شام]] [[جنگ]] [[سختی]] کرد و سرانجام او نیز به سال ۳۷ [[هجری]] در همین [[نبرد]] به [[شهادت]] رسید<ref>ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۷۷؛ ر.ک: وقعة صفین، ص۳۲۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲.</ref> | |||
==اویس قرنی در دایره المعارف صحابه پیامبر ج۲== | ==اویس قرنی در دایره المعارف صحابه پیامبر ج۲== | ||
| خط ۲۳۴: | خط ۲۴۹: | ||
*[http://hadithtransmitters.hawramani.com/%d8%a3%d9%88%d9%8a%d8%b3-%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%b1%d9%86%d9%8a-%d8%a3%d8%a8%d9%88-%d8%b9%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%86-%d8%ac%d8%b2%d8%a1-%d8%a8%d9%86-%d9%85/ موسوعة رواة الحدیث] | *[http://hadithtransmitters.hawramani.com/%d8%a3%d9%88%d9%8a%d8%b3-%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%b1%d9%86%d9%8a-%d8%a3%d8%a8%d9%88-%d8%b9%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%86-%d8%ac%d8%b2%d8%a1-%d8%a8%d9%86-%d9%85/ موسوعة رواة الحدیث] | ||
[[رده:اویس قرنی]] | [[رده:اویس قرنی]] | ||