ابن قیس همدانی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'راه' به 'راه'
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{ویرایش غیرنهایی}} +)) |
جز (جایگزینی متن - 'راه' به 'راه') |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
==سعید در [[جنگ جمل]]== | ==سعید در [[جنگ جمل]]== | ||
*هنگامی که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از [[مذاکره]] و گفت و گو با [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] [[مأیوس]] شد و دانست آنها غیر از [[جنگ]] و [[خونریزی]] | *هنگامی که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} از [[مذاکره]] و گفت و گو با [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] [[مأیوس]] شد و دانست آنها غیر از [[جنگ]] و [[خونریزی]] راه دیگری برنمیتابند و عدهای از شیعیانش را بدون هیچ جرمی به [[قتل]] رساندهاند، به ناچار برای [[جنگ]] با آنان، [[سپاه]] خود را [[منظم]] کرد و برای هر گروهی، [[فرماندهی]] [[تعیین]] نمود. بر پیاده [[نظام]] مذحج، [[شریح بن هانی]] و... و بر گروه [[همدان]]، [[سعید بن قیس]] را [[منصوب]] کرد و [[عمار]] را برکل [[سپاه]] [[فرماندهی]] داد<ref>الجمل، ص۳۱۹.</ref>. | ||
*سعید در [[جنگ جمل]] اشعاری را سرود که متضمن معنای [[ولایت]] و [[وصایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. وی در این [[نبرد]] در [[میسرة]] ([[جناح چپ]]) سوارکاران [[سپاه علی]]{{ع}} میجنگید و با حماسههای شورانگیز، بارقههای [[امید]] به [[فتح]] را در [[دل]] [[سپاهیان]] [[امام]]{{ع}} زنده میکرد و [[یاران]] خود را به پیشروی [[تشویق]] مینمود<ref>اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۵-۶۳۶.</ref> | *سعید در [[جنگ جمل]] اشعاری را سرود که متضمن معنای [[ولایت]] و [[وصایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. وی در این [[نبرد]] در [[میسرة]] ([[جناح چپ]]) سوارکاران [[سپاه علی]]{{ع}} میجنگید و با حماسههای شورانگیز، بارقههای [[امید]] به [[فتح]] را در [[دل]] [[سپاهیان]] [[امام]]{{ع}} زنده میکرد و [[یاران]] خود را به پیشروی [[تشویق]] مینمود<ref>اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۵-۶۳۶.</ref> | ||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
*[[امیرمؤمنان]] در پی سخنان [[منذر]] و اشعار پر مغز او فرمود: [[خداوند]] تو را کافی است و تو را [[رحمت]] کند. سپس او و قومش را ستود و در حقشان [[دعای خیر]] نمود. | *[[امیرمؤمنان]] در پی سخنان [[منذر]] و اشعار پر مغز او فرمود: [[خداوند]] تو را کافی است و تو را [[رحمت]] کند. سپس او و قومش را ستود و در حقشان [[دعای خیر]] نمود. | ||
*وقتی اشعار [[منذر]] به [[گوش]] [[معاویه]] رسید، گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، افراد مورد [[وثوق]] [[علی]] را به [[دنیا]] متمایل خواهم کرد و میان آنان آن [[قدر]] [[مال و منال]] تقسیم کنم تا دنیای من بر [[آخرت]] [[علی]] [[پیروز]] شود<ref>وقعیة صفین، ص۴۳۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۴ - ۷۷.</ref>. | *وقتی اشعار [[منذر]] به [[گوش]] [[معاویه]] رسید، گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، افراد مورد [[وثوق]] [[علی]] را به [[دنیا]] متمایل خواهم کرد و میان آنان آن [[قدر]] [[مال و منال]] تقسیم کنم تا دنیای من بر [[آخرت]] [[علی]] [[پیروز]] شود<ref>وقعیة صفین، ص۴۳۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۴ - ۷۷.</ref>. | ||
*[[معاویه]] درباره برخی از همراهان [[امیرالمؤمنین]] درست گفت و عدهای از آنان را با [[تطمیع]] و [[فریب]] [[مال]] و [[مقام]] به خود جذب کرد اما بسیاری از آنان که واقعاً [[دل]] در گرو [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نداشتند، [[فریب]] [[مال و منال]] [[معاویه]] را نخوردند و با [[استقامت]] در | *[[معاویه]] درباره برخی از همراهان [[امیرالمؤمنین]] درست گفت و عدهای از آنان را با [[تطمیع]] و [[فریب]] [[مال]] و [[مقام]] به خود جذب کرد اما بسیاری از آنان که واقعاً [[دل]] در گرو [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نداشتند، [[فریب]] [[مال و منال]] [[معاویه]] را نخوردند و با [[استقامت]] در راه آن [[حضرت]] ماندند، و [[سعید بن قیس]] یکی از این افراد بود که هرگز تن به [[خواری]] [[حمایت]] از [[معاویه]] نداد و تا هنگام [[مرگ]] بر [[ولایت حضرت علی]]{{ع}} و [[آل]] او، [[استوار]] ماند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸-۶۴۱.</ref> | ||
==سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]]== | ==سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]]== | ||
| خط ۵۲: | خط ۵۲: | ||
*سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت میکرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] میدادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]]{{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>. | *سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت میکرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] میدادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]]{{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>. | ||
*[[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] میکند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآنها را بر سر نیزهها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: "من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید"<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref> | *[[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] میکند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآنها را بر سر نیزهها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: "من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید"<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref> | ||
*در این هنگام، افراد [[قبیله]] [[همدان]] همچون کوه با حالت [[استوار]] در حالی که [[سعید بن قیس]] و پسرش عبدالرحمان در پیشاپیش آنان بودند، جلو آمده و سعید خطاب به [[حضرت]] گفت: "اکنون من و قومم آمادهایم و [[فرمان]] تو را رد نمیکنیم، هر چه میخواهی [[فرمان]] بده تا آن را عمل کنیم و از دستورهای شما هرگز [[سرپیچی]] نمیکنیم. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "اگر این [[اعلان]] [[وفاداری]] و [[اطاعت]] بی قید و شرط همراهان تو قبل از بالا رفتن قرآنها و یا قبل از [[نوشتن]] عهدنامه میبود، من توسط شما [[دشمن]] را تار و مار میکردم و تا فواصل زیادی از قرارگاهایشان عقب میراندم و یا آنکه در این | *در این هنگام، افراد [[قبیله]] [[همدان]] همچون کوه با حالت [[استوار]] در حالی که [[سعید بن قیس]] و پسرش عبدالرحمان در پیشاپیش آنان بودند، جلو آمده و سعید خطاب به [[حضرت]] گفت: "اکنون من و قومم آمادهایم و [[فرمان]] تو را رد نمیکنیم، هر چه میخواهی [[فرمان]] بده تا آن را عمل کنیم و از دستورهای شما هرگز [[سرپیچی]] نمیکنیم. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "اگر این [[اعلان]] [[وفاداری]] و [[اطاعت]] بی قید و شرط همراهان تو قبل از بالا رفتن قرآنها و یا قبل از [[نوشتن]] عهدنامه میبود، من توسط شما [[دشمن]] را تار و مار میکردم و تا فواصل زیادی از قرارگاهایشان عقب میراندم و یا آنکه در این راه کشته میشدم، اما حالا دیگر زمان آن گذشته است؛ پس به خیمههای خود سالم باز گردید، [[خداوند]] شما را موفق بدارد. من هرگز [[راضی]] نمیشوم که [[قبیله]] واحدی را در مقابل این همه نیروی [[دشمن]] قرار دهم"<ref>وقعة صفین، ص۵۲۰ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۳-۶۴۴.</ref> | ||
==حضور سعید در ماجرای [[حکمیت]]== | ==حضور سعید در ماجرای [[حکمیت]]== | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
*مدتی پس از [[حکمیت]] و خروج نهروانیان، [[معاویه]] تلاش کرد با ایجاد [[هرج و مرج]] در بلاد تحت [[حکومت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[مردم]] را به آن [[حضرت]] بدبین کرده و [[ناامنی]] و بیثباتی را در [[بلاد اسلامی]] حکمفرما نماید که به نمونهای از آن به اختصار اشاره میکنیم: | *مدتی پس از [[حکمیت]] و خروج نهروانیان، [[معاویه]] تلاش کرد با ایجاد [[هرج و مرج]] در بلاد تحت [[حکومت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[مردم]] را به آن [[حضرت]] بدبین کرده و [[ناامنی]] و بیثباتی را در [[بلاد اسلامی]] حکمفرما نماید که به نمونهای از آن به اختصار اشاره میکنیم: | ||
*[[سفیان بن عوف غامدی]]<ref>غامد، نام قبیلهای از مردم یمن و از تیره ازد است.</ref> به [[دستور]] [[معاویه]] سپاهی بزرگ تشکیل داد تا به شهرهای [[عراق]] از جمله [[هیت]]، [[انبار]] و [[مدائن]] یورش برده به [[قتل]] و [[غارت]] [[دست]] بزند و هرکس را که به [[معاویه]] [[تمایل]] دارد، شاد و [[امیدوار]] سازد. [[سفیان]] توانست [[مأموریت]] خود را به پایان برساند و جمع زیادی از جمله [[اشرس بن حسان بکری]]<ref>در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.</ref> فرماندار [[شهر انبار]] از جانب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به [[قتل]] رساند و اموالی را به [[غارت]] برد، و چون خبر جنایتهای [[سفیان]] به اطلاع [[امام]] رسید، [[حضرت]] سخت ناراحت شد و به [[منبر]] رفت و برای [[مردم]] [[خطبه]] ایراد کرد و فرمود: "همانا [[برادر]] بکری شما در [[شهر انبار]] کشته شده است، او مردی ارجمند بود و از آنچه پیش میآید باکی نداشت و آنچه را در پیشگاه [[خداوند]] است بر [[دنیا]] برگزید، اکنون به تعقیب [[غارتگران]] بشتابید تا آنها را دریابید، و اگر آنها را [[شکست]] دهید، تا هنگامی که زنده باشند از [[عراق]] راندهاید"<ref>{{متن حدیث|نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا}}؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام{{ع}} از چنین است: {{متن حدیث|وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا}} (تا آخر خطبه).</ref>؛ | *[[سفیان بن عوف غامدی]]<ref>غامد، نام قبیلهای از مردم یمن و از تیره ازد است.</ref> به [[دستور]] [[معاویه]] سپاهی بزرگ تشکیل داد تا به شهرهای [[عراق]] از جمله [[هیت]]، [[انبار]] و [[مدائن]] یورش برده به [[قتل]] و [[غارت]] [[دست]] بزند و هرکس را که به [[معاویه]] [[تمایل]] دارد، شاد و [[امیدوار]] سازد. [[سفیان]] توانست [[مأموریت]] خود را به پایان برساند و جمع زیادی از جمله [[اشرس بن حسان بکری]]<ref>در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.</ref> فرماندار [[شهر انبار]] از جانب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به [[قتل]] رساند و اموالی را به [[غارت]] برد، و چون خبر جنایتهای [[سفیان]] به اطلاع [[امام]] رسید، [[حضرت]] سخت ناراحت شد و به [[منبر]] رفت و برای [[مردم]] [[خطبه]] ایراد کرد و فرمود: "همانا [[برادر]] بکری شما در [[شهر انبار]] کشته شده است، او مردی ارجمند بود و از آنچه پیش میآید باکی نداشت و آنچه را در پیشگاه [[خداوند]] است بر [[دنیا]] برگزید، اکنون به تعقیب [[غارتگران]] بشتابید تا آنها را دریابید، و اگر آنها را [[شکست]] دهید، تا هنگامی که زنده باشند از [[عراق]] راندهاید"<ref>{{متن حدیث|نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا}}؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام{{ع}} از چنین است: {{متن حدیث|وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا}} (تا آخر خطبه).</ref>؛ | ||
*پس از این سخنان، هیچکس نه موافق نه [[مخالف]] سخنی بر لب نیاورد و جوابی به [[امام]]{{ع}} نداد. [[حضرت]] از [[منبر]] پایین آمد و پیاده به سوی نخلیه حرکت کرد و [[مردم]] هم پیاده از پی [[حضرت]] | *پس از این سخنان، هیچکس نه موافق نه [[مخالف]] سخنی بر لب نیاورد و جوابی به [[امام]]{{ع}} نداد. [[حضرت]] از [[منبر]] پایین آمد و پیاده به سوی نخلیه حرکت کرد و [[مردم]] هم پیاده از پی [[حضرت]] راه افتادند و در این میان، گروهی از [[اشراف کوفه]] [[حضرت]] را احاطه کردند و گفتند: ای [[امیرالمؤمنین]] شما برگردید ما اینکار را [[کفایت]] خواهیم کرد، سرانجام با [[اصرار]] آنها، [[امام]]{{ع}} آزرده خاطر و [[اندوهگین]] به [[خانه]] بازگشت. | ||
*باز در این هنگام به [[حضرت]] خبر رسید که آن [[قوم]] با لشکری گسترده مجددا بازگشتهاند، [[امام]]{{ع}} فورا [[سعید بن قیس]] را فرخواند و او را از [[نخیله]] در راس هشت هزار [[جنگ]] جوی [[رزمنده]] برای تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] اعزام کرد. | *باز در این هنگام به [[حضرت]] خبر رسید که آن [[قوم]] با لشکری گسترده مجددا بازگشتهاند، [[امام]]{{ع}} فورا [[سعید بن قیس]] را فرخواند و او را از [[نخیله]] در راس هشت هزار [[جنگ]] جوی [[رزمنده]] برای تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] اعزام کرد. | ||
*سعید بیدرنگ [[دستور امام]]{{ع}} را [[اجرا]] و در کنار [[فرات]] به تعقیب [[سفیان]] پرداخت. تا به منطقه عانات رسید؛ از آنجا [[هانی بن خطاب همدانی]] را پیشاپیش خود فرستاد، وی به تعقیب [[سفیان]] پرداخت و تا نزدیکی سرزمینهای قنسرین<ref>قنسرین یکی از شهرهای نزدیک فرات و حلب بوده و در سال ۳۵۱ هجری در حمله رومیان ویران شده است.</ref> پیش رفت. در آنجا متوجه شد که نیروهای [[سفیان]] گریخته و از دسترس آنان خارج شدهاند؛ لذا از مأموریت بازگشت. در این ایام [[امیرمؤمنان]]{{ع}} پریشان خاطر و همچنان [[منتظر]] دریافت [[اخبار]] مربوط به این [[جنگ]] و [[گریز]] بود، تا این که سعید از مأموریت خود بازگشت و اخبرا را به [[سمع]] آن [[حضرت]] رساند <ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۸۵-۹۰.</ref> و [[حضرت]] از دلاوریهای سعید و تعقیب [[غارتگران]] [[معاویه]] بسیار مسرور شد.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۶-۶۴۸.</ref> | *سعید بیدرنگ [[دستور امام]]{{ع}} را [[اجرا]] و در کنار [[فرات]] به تعقیب [[سفیان]] پرداخت. تا به منطقه عانات رسید؛ از آنجا [[هانی بن خطاب همدانی]] را پیشاپیش خود فرستاد، وی به تعقیب [[سفیان]] پرداخت و تا نزدیکی سرزمینهای قنسرین<ref>قنسرین یکی از شهرهای نزدیک فرات و حلب بوده و در سال ۳۵۱ هجری در حمله رومیان ویران شده است.</ref> پیش رفت. در آنجا متوجه شد که نیروهای [[سفیان]] گریخته و از دسترس آنان خارج شدهاند؛ لذا از مأموریت بازگشت. در این ایام [[امیرمؤمنان]]{{ع}} پریشان خاطر و همچنان [[منتظر]] دریافت [[اخبار]] مربوط به این [[جنگ]] و [[گریز]] بود، تا این که سعید از مأموریت خود بازگشت و اخبرا را به [[سمع]] آن [[حضرت]] رساند <ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۸۵-۹۰.</ref> و [[حضرت]] از دلاوریهای سعید و تعقیب [[غارتگران]] [[معاویه]] بسیار مسرور شد.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۶-۶۴۸.</ref> | ||