پرش به محتوا

برهان هشام بن حکم: تفاوت میان نسخه‌ها

۶٬۲۹۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۱ مهٔ ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷۶: خط ۷۶:
به این ترتیب سخن هشام تمام می‌شود. [[امام صادق]]{{ع}} در حالی که می‌خندیدند به او فرمودند: {{متن حدیث|مَنْ‏ عَلَّمَكَ‏ هذَا؟ فَقَالَ هِشَامُ: شَيْ‏ءٌ أَخَذْتُهُ مِنْكَ وَ أَلَّفْتُهُ، فَقَالَ الْإمَامُ: هذَا وَ اللَّهِ مَكْتُوبٌ فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسى‏}}<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۱.</ref>.
به این ترتیب سخن هشام تمام می‌شود. [[امام صادق]]{{ع}} در حالی که می‌خندیدند به او فرمودند: {{متن حدیث|مَنْ‏ عَلَّمَكَ‏ هذَا؟ فَقَالَ هِشَامُ: شَيْ‏ءٌ أَخَذْتُهُ مِنْكَ وَ أَلَّفْتُهُ، فَقَالَ الْإمَامُ: هذَا وَ اللَّهِ مَكْتُوبٌ فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسى‏}}<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۱.</ref>.


همان‌طور که اشاره گردید، بیان شرح [[مناظره]] در [[حضور امام]]{{ع}} و [[تأیید]] آن از سوی آن [[حضرت]]{{ع}}، [[دلیل نقلی]] مستقلی بر این [[استدلال عقلی]] است؛ ولی بیان اخیر [[امام]]{{ع}} که این [[برهان]] در [[کتب آسمانی]] قبل نیز مذکور است، نشان از ریشه‌داری آن در [[معارف دینی]] دارد. این امر در پایان برهان و در خلال بیان مبانی [[عقلی]] و [[قرآنی]] و [[روایی]] آن، در حد میسور مورد بررسی قرار می‌گیرد»<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۲ ص ۱۴۵.</ref>
همان‌طور که اشاره گردید، بیان شرح [[مناظره]] در [[حضور امام]]{{ع}} و [[تأیید]] آن از سوی آن [[حضرت]]{{ع}}، [[دلیل نقلی]] مستقلی بر این [[استدلال عقلی]] است؛ ولی بیان اخیر [[امام]]{{ع}} که این [[برهان]] در [[کتب آسمانی]] قبل نیز مذکور است، نشان از ریشه‌داری آن در [[معارف دینی]] دارد. این امر در پایان برهان و در خلال بیان مبانی [[عقلی]] و [[قرآنی]] و [[روایی]] آن، در حد میسور مورد بررسی قرار می‌گیرد
 
[[استدلال]] منطقی [[مستتر]] در بیان [[هشام بن حکم]]، بر پایه استفاده از [[قیاس]] [[اولویت]] تنظیم یافته است. مبنای این [[برهان]]، طی چند مرحله بیان می‌گردد:
#ملاک انسانیّت [[انسان]] و فصل اخیر او درتفکیک از حیوان، قوّه عاقله او است؛ چنان که [[اهل]] [[منطق]]، انسان را حیوان [[عاقل]] تعریف کرده‌اند.
#در تعریف [[عقل]] گفته شده: “قوه‌ای است که می‌تواند صحیح را از سقیم در [[احکام]] [[حکمت نظری]]، و [[حُسن و قبح]] را در [[حکمت عملی]]، از یکدیگر تشخیص دهد؛ به عبارت دیگر، درست را از [[نادرست]] در نظر، و [[صلاح]] را از [[فساد]] و خیر را از [[شر]] در عمل، تفکیک نماید<ref>کتاب التعریفات، ص۶۵.</ref>. چنان‌که همین تعریف در سخنان [[عمرو بن عبید]] مستتر و البته قابل احراز است.
#در [[بدن انسان]]، هر یک از حواس پنج‌گانه، با ابزاری که در [[اختیار]] دارد، اطلاعات بیرونی را دائماً به [[نفس انسان]] منتقل می‌نماید. اصل اولی همانا [[سلامت]] قوا است که [[اخبار]] به [[درستی]] به مغز انسان منتقل گردد؛ تا [[زندگی]] [[جامعه بشری]] به درستی، [[سیر کمال]] خود را طی کند. اما در این میان، گاه [[شک و تردید]] و [[اختلاف]] در نتیجه‌گیری قوا پدید می‌آید؛ مثلاً دست‌ها دو خط موازی طولانی را ترسیم می‌نمایند ولی [[چشم‌ها]] آنها را متقاطع می‌بینند؛ یا هر یک از دو دست، اگر یکی در آب گرم و دیگری در آب سرد قرار داده شود و سپس هر دو در آب یکسان با گرمای [[متعادل]] قرار گیرند، آن‌که قبلاً در محیط سرد بوده، آب را گرم و دیگری سرد [[احساس]] می‌کند؛ موارد فراوان دیگری نیز قابل ذکر است که از اختلاف قوا در تشخیص خبر می‌دهند؛ در حالی که [[واقعیت]] یکی بیش نیست و اگر خطایی پیش می‌آید، از [[جهت]] [[تطبیق]] است. در این میان، اگر [[قوه]] بالاتری نظیر عقل در میان سایر قوا نباشد، تا با ابزاری که در اختیار دارد به [[قضاوت]] بنشیند و در تشخیص قوا درست را از [[نادرست]] تفکیک کند، هرگز [[زندگی]] [[انسان]] سرانجام نخواهد گرفت و [[حیرت]] و [[اختلاف]] بین قوا پایان نخواهد یافت.
#بنابر آنچه بیان شد، [[برهان]] [[هشام]]، با [[قیاس]] اولویّت، به اصل [[ضرورت]] وجود [[حاکم]] و [[مبیّن]] [[حق]] از [[باطل]] در [[جامعه]] اشاره دارد؛ با این توضیح که اگر در جامعه کوچکی مثل [[بدن انسان]]، که مرکّب از تعداد محدودی از قوا است، [[عقلی]] وجود نداشته باشد که خطاهای قوا را [[اصلاح]] کند، زندگی انسان مختل می‌گردد؛ پس به طریق اولی، در [[جامعه انسانی]]، وجود عقلی بالاتر و [[معصوم]] از [[خطا]]، ضروری است؛ چرا که تضارب آراء در جامعه نسبت به [[بدن]] [[آدمی]] بیشتر است و در قضاوت‌های [[عقول]] ناقص [[انسان‌ها]]، حتّی اگرگرفتار [[هواهای نفسانی]] و وسوسه‌های [[شیطانی]] نشوند، احتمال خطا وجود دارد و [[مردمان]]، توان تشخیص صحیح همه امور را ندارند. لذا وجود [[عقل]] کلّ معصومی لازم است تا با [[هدایت]] عقول [[امّت]]، خطای آنان در قضاوت‌هایشان را اصلاح کند و اختلاف و [[هرج و مرج]] را در زندگی انسان‌ها برطرف نماید.
#در [[فرهنگ دینی]]، صحیح و سقیم با کلمه [[توحید]] و [[قرآن]] و [[معارف دینی]] سنجیده می‌شود؛ زیرا عقل [[بشر]]، با توجّه به آن‌که امری فراتر از [[امور مادی]] را نمی‌تواند تجربه کند و در عین حال، در همان نیز دچار خطا می‌شود، به طریق اولی در اموری که با [[علوم]] بشری به آنها دسترسی ندارد، دچار خطا می‌گردد و ناچار است در [[فهم]] این گونه [[معارف]]، به قرآن و [[راسخین]] در آن [[رجوع]] کند.
#چنین عقلی باید دارای اوصافی فراتر از [[درک]] بشری باشد؛ از جمله: اولاً، متصل به [[عالم غیب]] و به تعبیر دیگر، “عقل کل” باشد؛ ثانیاً، در این اتصال، معصوم از خطا باشد؛ تا بتوان [[کلام]] او را برای دیگران در تبیین حق از باطل، [[حجّت]] قرار داد؛ ثالثاً، [[راسخ]] در [[دین]] و [[معارف قرآن]] باشد. مصداق [[عینی]] چنین افرادی در جامعه، [[انبیاء]] و [[اوصیای الهی]]{{عم}} هستند که از یک سو، عالم به [[علوم لدنی]] و از سوی دیگر، [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] هستند.
 
با توجّه به آن‌که [[اصلاح]] خطاهای [[عقل]] در این نگاه، تنها از طریق عقل معصوم، که متصل به عقل [[الهی]] است، امکان‌پذیر است، در نتیجه، تنها [[راه هدایت]] [[عقول]] بشری، همانا [[استمداد]] و اتصال به عقل معصوم می‌باشد. در غیر این صورت، همیشه احتمال [[خطا]] در عقول بشری وجود دارد.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۲ ص ۱۴۵-۱۵۱.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۸۹۵

ویرایش