پرش به محتوا

حجت الهی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' آنرا ' به ' آن را '
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-]] | + - [[))
جز (جایگزینی متن - ' آنرا ' به ' آن را ')
خط ۵۴: خط ۵۴:
در این باره، [[اسحاق]] بن [[عمار]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] کرده است که فرمودند: "همانا [[زمین]] خالی نماند، جز اینکه باید در او امامی باشد، برای آنکه اگر [[مؤمنان]] چیزی افزودند [به [[احکام خدا]]]، آنها را به [[حق]] برگرداند و اگر چیزی کاستند، آن [[کاستی]] را برایشان تمام کند"<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۸؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۹؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۳.</ref>. از سوی دیگر، [[حجت الله]] [[هدایتگر]] انسان‌هاست. در این باره، [[حضرت باقر]] العلوم{{ع}} در بیانات خود، بر رابطه میان [[هدایت]] و [[مقام]] [[حجت]] اللهی تأکید کرده است: "به [[خدا]] [[سوگند]]، [[خداوند]] از زمانی که از [[حضرت آدم]]{{ع}} [[قبض روح]] کرد، [[زمین]] را بدون [[پیشوایی]] که [[[مردم]]] به وسیله او به سوی [[خدا]] [[هدایت]] شوند، رها نکرده است و او [[حجت خدا]] بر [[بندگان]] اوست"<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ الْأَرْضَ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ آدَمَ{{ع}} إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ حُجَّةً عَلَى الْعِبَادِ...}}. ابن بابویه قمی، الامامة و التبصرة، ص۲۹. این روایت با سندهای مختلف، در دیگر منابع نیز آمده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۹؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۷؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۸. گفتنی است، این روایت در برخی منابع به امام صادق{{ع}} نسبت داده شده است. ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۳۰؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص۲۰۵-۲۰۶.</ref>.
در این باره، [[اسحاق]] بن [[عمار]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] کرده است که فرمودند: "همانا [[زمین]] خالی نماند، جز اینکه باید در او امامی باشد، برای آنکه اگر [[مؤمنان]] چیزی افزودند [به [[احکام خدا]]]، آنها را به [[حق]] برگرداند و اگر چیزی کاستند، آن [[کاستی]] را برایشان تمام کند"<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۸؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۹؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۳.</ref>. از سوی دیگر، [[حجت الله]] [[هدایتگر]] انسان‌هاست. در این باره، [[حضرت باقر]] العلوم{{ع}} در بیانات خود، بر رابطه میان [[هدایت]] و [[مقام]] [[حجت]] اللهی تأکید کرده است: "به [[خدا]] [[سوگند]]، [[خداوند]] از زمانی که از [[حضرت آدم]]{{ع}} [[قبض روح]] کرد، [[زمین]] را بدون [[پیشوایی]] که [[[مردم]]] به وسیله او به سوی [[خدا]] [[هدایت]] شوند، رها نکرده است و او [[حجت خدا]] بر [[بندگان]] اوست"<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ الْأَرْضَ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ آدَمَ{{ع}} إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ حُجَّةً عَلَى الْعِبَادِ...}}. ابن بابویه قمی، الامامة و التبصرة، ص۲۹. این روایت با سندهای مختلف، در دیگر منابع نیز آمده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۹؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۷؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۸. گفتنی است، این روایت در برخی منابع به امام صادق{{ع}} نسبت داده شده است. ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۳۰؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص۲۰۵-۲۰۶.</ref>.


رابطه میان [[هدایت]] و [[مقام]] [[حجت]] اللهی در [[سخنان امام صادق]]{{ع}} نیز به گونه‌ای وثیق‌تر بیان شده است. ایشان در دعایی که با سندهای مختلف [[نقل]] شده است و آنرا به [[زراره]] [[آموزش]] دادند، می‌فرمایند: "خدایا خودت را به من بشناسان؛ اگر خود را به من نشناسانی، نمی‌توانم پیامبرت را بشناسم... خدایا [[حجت]] خود را به من بشناسان؛ اگر [[حجت]] خود را به من نشناسانی، از دینم [[گمراه]] می‌شوم"<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۷. این روایت با سندهای دیگری نیز نقل شده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۴۲؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۶۶.</ref>. ایشان در بیانی دیگر که به طور متعدد [[نقل]] شده است، فرمودند: "زمین همواره به گونه‌ای است که برای [[خدا]] در آن حجتی وجود دارد که [[حلال و حرام]] را نشان داده و [[مردم]] را به [[راه خدا]] [[دعوت]] می‌کند"<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۷. نظیر این مضمون در دیگر روایات نیز آمده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ص۱۷۹؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۸۴.</ref>. بر اساس آنچه [[گذشت]]، می‌توان گفت [[حجت الله]] [[مرجعیت دینی]] [[مردم]] را با استفاده از [[علم الهی]] بر عهده دارد<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۶۹.</ref>.
رابطه میان [[هدایت]] و [[مقام]] [[حجت]] اللهی در [[سخنان امام صادق]]{{ع}} نیز به گونه‌ای وثیق‌تر بیان شده است. ایشان در دعایی که با سندهای مختلف [[نقل]] شده است و آن را به [[زراره]] [[آموزش]] دادند، می‌فرمایند: "خدایا خودت را به من بشناسان؛ اگر خود را به من نشناسانی، نمی‌توانم پیامبرت را بشناسم... خدایا [[حجت]] خود را به من بشناسان؛ اگر [[حجت]] خود را به من نشناسانی، از دینم [[گمراه]] می‌شوم"<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۷. این روایت با سندهای دیگری نیز نقل شده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۴۲؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۶۶.</ref>. ایشان در بیانی دیگر که به طور متعدد [[نقل]] شده است، فرمودند: "زمین همواره به گونه‌ای است که برای [[خدا]] در آن حجتی وجود دارد که [[حلال و حرام]] را نشان داده و [[مردم]] را به [[راه خدا]] [[دعوت]] می‌کند"<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص۱۳۷. نظیر این مضمون در دیگر روایات نیز آمده است. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ص۱۷۹؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۸۴.</ref>. بر اساس آنچه [[گذشت]]، می‌توان گفت [[حجت الله]] [[مرجعیت دینی]] [[مردم]] را با استفاده از [[علم الهی]] بر عهده دارد<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان (کتاب)|معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان]]، ص ۲۶۹.</ref>.
===[[برخورداری از علوم غیر دینی]]===
===[[برخورداری از علوم غیر دینی]]===
اگر [[دین]] را مجموعه‌ای از [[عقاید]]، [[احکام]] و [[اخلاق]] بدانیم که برای [[سعادت بشر]] تنظیم و فرستاده شده است، [[علوم دینی]] نیز در همین محدوده ـ یعنی [[عقاید]]، [[احکام]] و [[اخلاق]] ـ هستند. بر اساس [[روایات]]، [[حجت الله]] کسی است که [[قلمرو علم]] او محدود به [[علم]] [[دین]] و [[شریعت]] نمی‌شود.  
اگر [[دین]] را مجموعه‌ای از [[عقاید]]، [[احکام]] و [[اخلاق]] بدانیم که برای [[سعادت بشر]] تنظیم و فرستاده شده است، [[علوم دینی]] نیز در همین محدوده ـ یعنی [[عقاید]]، [[احکام]] و [[اخلاق]] ـ هستند. بر اساس [[روایات]]، [[حجت الله]] کسی است که [[قلمرو علم]] او محدود به [[علم]] [[دین]] و [[شریعت]] نمی‌شود.  
خط ۶۲: خط ۶۲:
در زمینه آنچه گفته شد، [[نصیر]] [[خادم]] [[نقل]] می‌کند [[امام عسکری]]{{ع}} را دیدم که با [[غلامان]] خود به زبان‌های رومی، ترکی و غیره سخن می‌گوید. از این صحنه شگفت‌زده شدم و با خود گفتم [[امام]]{{ع}} در [[مدینه]] متولد شده است، چگونه می‌تواند چنین سخن بگوید! پیش از آنکه از [[امام]]{{ع}} سؤال کنم، ایشان خود به من فرمودند: [[خداوند]] تبارک و تعالی [[حجت]] خود را از سایر خلقش در همه چیز امتیاز بخشیده و زبان‌ها و [[شناخت]] نسبت‌ها و زمان وفات‌ها و حوادث را به او داده و اگر چنین نباشد، تفاوتی میان [[حجت]] و محجوج نیست<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ يُعْطِيهِ اللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْقٌ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۹. این روایت در منابع دیگری نیز نقل شده است؛ ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حج الله علی العباد، ج۲، ص۳۳۰؛ قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۵؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۴۱۲؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۸.</ref>.
در زمینه آنچه گفته شد، [[نصیر]] [[خادم]] [[نقل]] می‌کند [[امام عسکری]]{{ع}} را دیدم که با [[غلامان]] خود به زبان‌های رومی، ترکی و غیره سخن می‌گوید. از این صحنه شگفت‌زده شدم و با خود گفتم [[امام]]{{ع}} در [[مدینه]] متولد شده است، چگونه می‌تواند چنین سخن بگوید! پیش از آنکه از [[امام]]{{ع}} سؤال کنم، ایشان خود به من فرمودند: [[خداوند]] تبارک و تعالی [[حجت]] خود را از سایر خلقش در همه چیز امتیاز بخشیده و زبان‌ها و [[شناخت]] نسبت‌ها و زمان وفات‌ها و حوادث را به او داده و اگر چنین نباشد، تفاوتی میان [[حجت]] و محجوج نیست<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ يُعْطِيهِ اللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ الْأَنْسَابِ وَ الْآجَالِ وَ الْحَوَادِثِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَ الْمَحْجُوجِ فَرْقٌ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۹. این روایت در منابع دیگری نیز نقل شده است؛ ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حج الله علی العباد، ج۲، ص۳۳۰؛ قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۵؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۴۱۲؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۸.</ref>.


در برخی دیگر از [[روایات]]، [[علم]] [[حجت الله]] فراتر از [[علم به لغات]] معرفی می‌شود؛ چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی به یکی از [[اصحاب]] خود، به نام سعد بن أبی الأصبغ فرمودند: "آیا [[گمان]] می‌کنی، کسی که [[خداوند]] او را [[حجت]] بر [[خلق]] خود قرار داده است، [[خداوند]] چیزی از امور آنها را بر آن [[حجت پنهان]] نگه می‌دارد؟"<ref>{{متن حدیث|أَ تَرَى مَنْ جَعَلَهُ اللَّهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ مِنْ أُمُورِهِمْ}}؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۲.</ref> بر اساس این [[روایت]]، [[آگاهی]] از امور [[مردم]]، لازمه [[مقام]] [[حجت]] اللهی است؛ ضمن آنکه [[خداوند]] این [[علوم]] را به [[حجت]] خود می‌دهد، از این‌رو این [[علوم]] خطاناپذیرند. مضمون [[روایت]] مزبور در [[روایات]] متعدد دیگری نیز آمده که برخی از آنها نیز خود با چند طریق [[نقل]] شده است. این امر نشان از [[استفاضه]] این [[روایت]] و مضمون آن دارد و [[اطمینان]] ما نسبت به صدور این [[روایت]] و مانند آنرا از [[معصوم]]، افزایش می‌دهد؛ ضمن آنکه برخی از [[روایات]]، زمانی که به طور مستقل از دیگر [[روایات]] سنجیده شوند نیز صحیح‌اند؛ چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} به [[هشام بن حکم]]، آن‌گاه که هشام از گستره [[علمی]] [[امام]] در شگفت مانده بود، فرمودند: "ای هشام! [[خداوند]] تبارک و تعالی بر بندگانش به کسی [[احتجاج]] نمی‌کند، که نزد او نباشد تمام آنچه که به آن نیاز دارند"<ref>{{متن حدیث|يَا هِشَامُ لَا يَحْتَجُّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِحُجَّةٍ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ كُلُّ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۲.</ref>. [[امام کاظم]]{{ع}} نیز فرمودند: "خداوند روی [[زمین]] حجتی قرار نمی‌دهد که [[مردم]] از او راجع به چیزی سؤال کنند و او بگوید، نمی‌دانم"<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۳۶.</ref>. [[اسماعیل]] ارزق در روایتی دیگر از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] می‌کند که فرمودند: "خداوند حکیم‌تر و... عالم‌تر از آن است که بر بندگانش به حجتی [[احتجاج]] کند، سپس از آن [[حجت]] چیزی از امور ایشان را [[پنهان]] دارد"<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۲.</ref>. در این [[روایت]]، چنین [[تبیین]] شده است که اساساً دادن چنین علومی به [[حجت الله]]، اقتضای [[حکمت خداوند]] [[حکیم]] است.
در برخی دیگر از [[روایات]]، [[علم]] [[حجت الله]] فراتر از [[علم به لغات]] معرفی می‌شود؛ چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی به یکی از [[اصحاب]] خود، به نام سعد بن أبی الأصبغ فرمودند: "آیا [[گمان]] می‌کنی، کسی که [[خداوند]] او را [[حجت]] بر [[خلق]] خود قرار داده است، [[خداوند]] چیزی از امور آنها را بر آن [[حجت پنهان]] نگه می‌دارد؟"<ref>{{متن حدیث|أَ تَرَى مَنْ جَعَلَهُ اللَّهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ مِنْ أُمُورِهِمْ}}؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۲.</ref> بر اساس این [[روایت]]، [[آگاهی]] از امور [[مردم]]، لازمه [[مقام]] [[حجت]] اللهی است؛ ضمن آنکه [[خداوند]] این [[علوم]] را به [[حجت]] خود می‌دهد، از این‌رو این [[علوم]] خطاناپذیرند. مضمون [[روایت]] مزبور در [[روایات]] متعدد دیگری نیز آمده که برخی از آنها نیز خود با چند طریق [[نقل]] شده است. این امر نشان از [[استفاضه]] این [[روایت]] و مضمون آن دارد و [[اطمینان]] ما نسبت به صدور این [[روایت]] و مانند آن را از [[معصوم]]، افزایش می‌دهد؛ ضمن آنکه برخی از [[روایات]]، زمانی که به طور مستقل از دیگر [[روایات]] سنجیده شوند نیز صحیح‌اند؛ چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} به [[هشام بن حکم]]، آن‌گاه که هشام از گستره [[علمی]] [[امام]] در شگفت مانده بود، فرمودند: "ای هشام! [[خداوند]] تبارک و تعالی بر بندگانش به کسی [[احتجاج]] نمی‌کند، که نزد او نباشد تمام آنچه که به آن نیاز دارند"<ref>{{متن حدیث|يَا هِشَامُ لَا يَحْتَجُّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِحُجَّةٍ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ كُلُّ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۲.</ref>. [[امام کاظم]]{{ع}} نیز فرمودند: "خداوند روی [[زمین]] حجتی قرار نمی‌دهد که [[مردم]] از او راجع به چیزی سؤال کنند و او بگوید، نمی‌دانم"<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۳۶.</ref>. [[اسماعیل]] ارزق در روایتی دیگر از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] می‌کند که فرمودند: "خداوند حکیم‌تر و... عالم‌تر از آن است که بر بندگانش به حجتی [[احتجاج]] کند، سپس از آن [[حجت]] چیزی از امور ایشان را [[پنهان]] دارد"<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۲.</ref>. در این [[روایت]]، چنین [[تبیین]] شده است که اساساً دادن چنین علومی به [[حجت الله]]، اقتضای [[حکمت خداوند]] [[حکیم]] است.


[[امام صادق]]{{ع}} در دیگر سخنان خود نیز بر مسئله [[علم]] [[حجت الله]] تأکید کرده‌اند. ایشان به [[هشام بن حکم]] فرمودند: "ای هشام! هر کس تردید کند که [[خداوند]] به وسیله حجتی بر [[مردم]] [[احتجاج]] می‌کند که نزد او تمام چیزهایی که [[مردم]] به آن نیاز دارند، وجود ندارد، بر [[خداوند]] [[افترا]] زده است"<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۳. امام صادق{{ع}} مانند همین کلام را به ابراهیم بن عمر نیز فرموده است.</ref>. ایشان همچنین فرمودند: "خداوند بزرگ‌تر از آن است که به بنده‌ای از [[بندگان]] خود [[احتجاج]] کند، سپس چیزی از [[اخبار]] [[آسمان]] و [[زمین]] را از او [[پنهان]] نگهدارد"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَحْتَجَّ بِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُ شَيْئاً مِنْ أَخْبَارِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ}}. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۶. روایات دیگری نیز در این باره وجود دارد. ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۷.</ref>.
[[امام صادق]]{{ع}} در دیگر سخنان خود نیز بر مسئله [[علم]] [[حجت الله]] تأکید کرده‌اند. ایشان به [[هشام بن حکم]] فرمودند: "ای هشام! هر کس تردید کند که [[خداوند]] به وسیله حجتی بر [[مردم]] [[احتجاج]] می‌کند که نزد او تمام چیزهایی که [[مردم]] به آن نیاز دارند، وجود ندارد، بر [[خداوند]] [[افترا]] زده است"<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۳. امام صادق{{ع}} مانند همین کلام را به ابراهیم بن عمر نیز فرموده است.</ref>. ایشان همچنین فرمودند: "خداوند بزرگ‌تر از آن است که به بنده‌ای از [[بندگان]] خود [[احتجاج]] کند، سپس چیزی از [[اخبار]] [[آسمان]] و [[زمین]] را از او [[پنهان]] نگهدارد"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَحْتَجَّ بِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُ شَيْئاً مِنْ أَخْبَارِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ}}. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۶. روایات دیگری نیز در این باره وجود دارد. ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۷.</ref>.
خط ۷۶: خط ۷۶:
[[احمد بن اسحاق اشعری]] از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} [[نقل]] می‌کند که فرمودند: "ای [[احمد بن اسحاق]]! همانا [[خداوند]] تبارک و تعالی از روزی که [[حضرت آدم]]{{ع}} را آفرید تا [[روز قیامت]]، [[زمین]] را از [[حجت]] خود بر بندگانش خالی نمی‌گذارد. به واسطه او [[بلا]] از [[اهل]] [[زمین]] دور می‌شود و [[باران]] می‌بارد و [[برکات]] [[زمین]] بیرون می‌آید"<ref>{{متن حدیث|يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُخَلِّ الْأَرْضَ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ{{ع}} وَ لَا يُخَلِّيهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بِهِ يَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِهِ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ}}. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۳۸۴.</ref>.
[[احمد بن اسحاق اشعری]] از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} [[نقل]] می‌کند که فرمودند: "ای [[احمد بن اسحاق]]! همانا [[خداوند]] تبارک و تعالی از روزی که [[حضرت آدم]]{{ع}} را آفرید تا [[روز قیامت]]، [[زمین]] را از [[حجت]] خود بر بندگانش خالی نمی‌گذارد. به واسطه او [[بلا]] از [[اهل]] [[زمین]] دور می‌شود و [[باران]] می‌بارد و [[برکات]] [[زمین]] بیرون می‌آید"<ref>{{متن حدیث|يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُخَلِّ الْأَرْضَ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ{{ع}} وَ لَا يُخَلِّيهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بِهِ يَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِهِ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ}}. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۳۸۴.</ref>.


در [[روایات]] متعدد دیگری [[امامان معصوم]]{{ع}} خود را [[واسطه فیض]] [[خداوند]] معرفی کرده‌اند؛ اگرچه از واژه "وساطت فیض" سخن به میان نیاورده‌اند: "به واسطه ماست که [[خداوند]] [[باران]] را نازل می‌کند"<ref>{{متن حدیث|بِنَا يَنْزِلُ الْغَيْثُ}}؛ شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۶۲۶ و نیز، ر.ک: حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۱۱۵.</ref>. در همین رابطه [[امام رضا]]{{ع}} فرمودند: "... [[خداوند]] به وسیله ماست که [[مانع]] از زوال [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] می‌شود و به واسطه ماست که [[باران]] می‌بارد و [[رحمت]] [[خداوند]] گسترده می‌شود... اگر روزی [[زمین]] از [[حجت]] خالی بماند، [[اهل]] آن [[غرق]] می‌شوند؛ چنان‌که دریا [[اهل]] آنرا در خود [[غرق]] می‌کند"<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۰۸. گفتنی است، در سلسله راویان این حدیث، محمد بن فضیل صیرفی وجود دارد که برخی او را به غلو متهم کرده‌اند. ابن‌داود حلی، رجال ابن داود، ص۵۱۰. با وجود این، به نظر می‌رسد وی مورد تأیید محدثانی همچون محمد بن حسن صفار، کلینی، ابن قولویه شیخ صدوق بوده است؛ بدین دلیل که در آثار ایشان نام وی بسیار به چشم می‌خورد، در حالی که برخی از ایشان همچون صفار، خود در شناخت غالیان چیره دست بوده و از همین رو بوده است که کتابی در رد غالیان نوشته است. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۵۴. کلینی نیز بیش از ۱۶۰ بار از وی روایت نقل کرده است. برخی دیگر از ایشان، همچون ابن قولویه نیز در مقدمه کتاب کامل الزیارات تصریح می‌کند که تنها از افراد موثق روایت نقل کرده است. ر.ک: ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۴. شایان ذکر است، مرحوم خویی بر اساس همین سخن ابن قولویه، راویانی را که ارباب علم رجال به وثاقت ایشان تصریحی نکرده‌اند، اما ابن قولویه از آنها روایت نقل کرده است، افرادی ثقه و معتمد دانسته است. ر.ک: سید ابوالقاسم موسوی خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۵۰. شیخ صدوق نیز در کتاب من لا یحضره الفقیه، بارها از وی روایت نقل می‌کند، در حالی که خود در ابتدای کتاب تصریح می‌کند که آنچه در این کتاب آمده است، فتاوای او به شمار می‌آید. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳. با توجه به آنچه گذشت، می‌توان محمد بن فضیل را نزد شیخ صدوق، راوی‌ای معتمد به شمار آورد و در نتیجه، اتهام غلو را از وی دور ساخت. افزون بر آن، با توجه به آن‌که مضمون این روایت در دیگر روایات معتبر نیز آمده است، دست کم می‌توان به عنوان مؤید به آن استناد کرد.</ref>.
در [[روایات]] متعدد دیگری [[امامان معصوم]]{{ع}} خود را [[واسطه فیض]] [[خداوند]] معرفی کرده‌اند؛ اگرچه از واژه "وساطت فیض" سخن به میان نیاورده‌اند: "به واسطه ماست که [[خداوند]] [[باران]] را نازل می‌کند"<ref>{{متن حدیث|بِنَا يَنْزِلُ الْغَيْثُ}}؛ شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۶۲۶ و نیز، ر.ک: حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۱۱۵.</ref>. در همین رابطه [[امام رضا]]{{ع}} فرمودند: "... [[خداوند]] به وسیله ماست که [[مانع]] از زوال [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] می‌شود و به واسطه ماست که [[باران]] می‌بارد و [[رحمت]] [[خداوند]] گسترده می‌شود... اگر روزی [[زمین]] از [[حجت]] خالی بماند، [[اهل]] آن [[غرق]] می‌شوند؛ چنان‌که دریا [[اهل]] آن را در خود [[غرق]] می‌کند"<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۰۸. گفتنی است، در سلسله راویان این حدیث، محمد بن فضیل صیرفی وجود دارد که برخی او را به غلو متهم کرده‌اند. ابن‌داود حلی، رجال ابن داود، ص۵۱۰. با وجود این، به نظر می‌رسد وی مورد تأیید محدثانی همچون محمد بن حسن صفار، کلینی، ابن قولویه شیخ صدوق بوده است؛ بدین دلیل که در آثار ایشان نام وی بسیار به چشم می‌خورد، در حالی که برخی از ایشان همچون صفار، خود در شناخت غالیان چیره دست بوده و از همین رو بوده است که کتابی در رد غالیان نوشته است. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۵۴. کلینی نیز بیش از ۱۶۰ بار از وی روایت نقل کرده است. برخی دیگر از ایشان، همچون ابن قولویه نیز در مقدمه کتاب کامل الزیارات تصریح می‌کند که تنها از افراد موثق روایت نقل کرده است. ر.ک: ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۴. شایان ذکر است، مرحوم خویی بر اساس همین سخن ابن قولویه، راویانی را که ارباب علم رجال به وثاقت ایشان تصریحی نکرده‌اند، اما ابن قولویه از آنها روایت نقل کرده است، افرادی ثقه و معتمد دانسته است. ر.ک: سید ابوالقاسم موسوی خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۵۰. شیخ صدوق نیز در کتاب من لا یحضره الفقیه، بارها از وی روایت نقل می‌کند، در حالی که خود در ابتدای کتاب تصریح می‌کند که آنچه در این کتاب آمده است، فتاوای او به شمار می‌آید. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳. با توجه به آنچه گذشت، می‌توان محمد بن فضیل را نزد شیخ صدوق، راوی‌ای معتمد به شمار آورد و در نتیجه، اتهام غلو را از وی دور ساخت. افزون بر آن، با توجه به آن‌که مضمون این روایت در دیگر روایات معتبر نیز آمده است، دست کم می‌توان به عنوان مؤید به آن استناد کرد.</ref>.


این [[حقیقت]] به بیانی [[زیبا]] در [[کلام امام]] [[سجاد]]{{ع}} نیز متجلی شده است. ایشان تصویری جامع از [[مقام امامت]] ترسیم می‌کنند و با تأکید بر اینکه [[ائمه]] [[حجت‌های خدا]] روی زمین‌اند، می‌فرماید: "ما [[امام]] [[مسلمانان]] و [[حجت‌های خدا]] بر عالمیان... هستیم و ما موجب [[امان]] [[اهل]] زمینیم، چنان‌که ستاره‌ها موجب [[امان]] [[اهل]] آسمان‌اند. ماییم که [[خدا]] به وسیله ما [[آسمان]] را نگاه داشته تا بر [[زمین]] نیفتد جز به اجازه او و برای ما آنرا نگه داشته تا بر اهلش موج نزند و برای ما [[باران]] ببارد و [[رحمت]] خویش را منتشر سازد و [[زمین]] [[برکات]] خود را بیرون دهد و اگر [[امام]] در [[زمین]] نباشد، [[زمین]] [[اهل]] خود را فرو برد"<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۷؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۱۸۶؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۹۹؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج۲، ص۳۱۷.</ref>.
این [[حقیقت]] به بیانی [[زیبا]] در [[کلام امام]] [[سجاد]]{{ع}} نیز متجلی شده است. ایشان تصویری جامع از [[مقام امامت]] ترسیم می‌کنند و با تأکید بر اینکه [[ائمه]] [[حجت‌های خدا]] روی زمین‌اند، می‌فرماید: "ما [[امام]] [[مسلمانان]] و [[حجت‌های خدا]] بر عالمیان... هستیم و ما موجب [[امان]] [[اهل]] زمینیم، چنان‌که ستاره‌ها موجب [[امان]] [[اهل]] آسمان‌اند. ماییم که [[خدا]] به وسیله ما [[آسمان]] را نگاه داشته تا بر [[زمین]] نیفتد جز به اجازه او و برای ما آن را نگه داشته تا بر اهلش موج نزند و برای ما [[باران]] ببارد و [[رحمت]] خویش را منتشر سازد و [[زمین]] [[برکات]] خود را بیرون دهد و اگر [[امام]] در [[زمین]] نباشد، [[زمین]] [[اهل]] خود را فرو برد"<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۷؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۱۸۶؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۹۹؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج۲، ص۳۱۷.</ref>.


[[امام باقر]]{{ع}} نیز همچون [[امام سجاد]]{{ع}} بر [[واسطه فیض]] بودن [[حجت خدا]] تأکید می‌کند و می‌فرماید: "خداوند به واسطه ما [[رحمت]] نازل می‌کند و [[باران]] می‌بارد و..."<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص۲۰۵-۲۰۶.</ref>. [[امام هادی]]{{ع}} نیز در [[زیارت جامعه کبیره]] بر این مدعا تأکید کرده است و می‌فرماید: "به واسطه شماست که [[خداوند]] [[باران]] را می‌فرستد و به واسطه شماست که [[آسمان]] را از اینکه بر [[زمین]] واقع شود، نگاه می‌دارد، مگر به [[اذن]] او"<ref>{{متن حدیث|وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ‏ إِلَّا بِإِذْنِهِ‏}}؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۵.</ref>. [[امام رضا]]{{ع}} نیز فرمودند: "اگر [[زمین]] به اندازه یک چشم بر هم زدن از [[حجت]] خالی بماند، در هم فرو ریزد"<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۸۹.</ref>.
[[امام باقر]]{{ع}} نیز همچون [[امام سجاد]]{{ع}} بر [[واسطه فیض]] بودن [[حجت خدا]] تأکید می‌کند و می‌فرماید: "خداوند به واسطه ما [[رحمت]] نازل می‌کند و [[باران]] می‌بارد و..."<ref>شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص۲۰۵-۲۰۶.</ref>. [[امام هادی]]{{ع}} نیز در [[زیارت جامعه کبیره]] بر این مدعا تأکید کرده است و می‌فرماید: "به واسطه شماست که [[خداوند]] [[باران]] را می‌فرستد و به واسطه شماست که [[آسمان]] را از اینکه بر [[زمین]] واقع شود، نگاه می‌دارد، مگر به [[اذن]] او"<ref>{{متن حدیث|وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ‏ إِلَّا بِإِذْنِهِ‏}}؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۵.</ref>. [[امام رضا]]{{ع}} نیز فرمودند: "اگر [[زمین]] به اندازه یک چشم بر هم زدن از [[حجت]] خالی بماند، در هم فرو ریزد"<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۸۹.</ref>.
خط ۹۶: خط ۹۶:


==رابطه [[حجة الله]] بودن با نظریه [[نصب الهی امام]]==
==رابطه [[حجة الله]] بودن با نظریه [[نصب الهی امام]]==
از مباحث قابل [[تأمل]] این است که اگر در روایتی، [[امام]]، [[حجت خدا]] خوانده شده باشد، آیا می‌توان آنرا به معنای [[الهی]] بودن [[امام]] دانست و یا اینکه [[حجت خدا]] بودن، اعم از [[نصب الهی]] یا مردمی بودن [[انتخاب امام]] است؟ اگر لازمه [[حجت خدا]] بودن [[امام]]، [[الهی بودن امامت]] ایشان است، این [[امامت الهی]] زیر مجموعه کدام یک از اقسام [[امامت]] "دینی و سیاسی" قرار می‌گیرد؟
از مباحث قابل [[تأمل]] این است که اگر در روایتی، [[امام]]، [[حجت خدا]] خوانده شده باشد، آیا می‌توان آن را به معنای [[الهی]] بودن [[امام]] دانست و یا اینکه [[حجت خدا]] بودن، اعم از [[نصب الهی]] یا مردمی بودن [[انتخاب امام]] است؟ اگر لازمه [[حجت خدا]] بودن [[امام]]، [[الهی بودن امامت]] ایشان است، این [[امامت الهی]] زیر مجموعه کدام یک از اقسام [[امامت]] "دینی و سیاسی" قرار می‌گیرد؟


برای پاسخ می‌توان از معنای لغوی این واژه و کاربرد آن در [[روایات]] بهره گرفت. "الحجّة" در لغت به معنای [[برهان]]<ref>محمد بن مکرم بن منظور، لسان‌العرب، ج۲، ص۲۲۸؛ مبارک بن محمد بن اثیر جزری، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج۱، ص۳۴۱؛ احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۱۲۱.</ref> و [[دلیل]] [[پیروزی بر دشمن]] هنگام [[دشمنی]]<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۱۰؛ محمد بن مکرم بن منظور، لسان‌العرب، ج۲، ص۲۲۸.</ref> است؛ پس [[حجت خدا]] به معنای [[دلیل]] و [[برهان]] [[الهی]] است. با توجه به این معنا، اگر [[امام]]، [[حجت خدا]] باشد، می‌توان گفت او [[دلیل]] [[خدا]] برای ساکت کردن [[منکران]] و [[خطاکاران]] است؛ یعنی با [[وجود امام]]، برای [[مردم]] در [[نافرمانی]] از [[دستور خداوند]] عذر و بهانه‌ای باقی نمی‌ماند. این مطلب در [[روایات]] نیز [[تأیید]] شده است. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "حجت [[خدا]] بر [[مردم]] [[استوار]] نمی‌شود؛ مگر به وجود امامی که [در نظر [[مردم]]] شناخته شود"<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۷.</ref>. بنابراین کاربرد این واژه درباره [[امام]]، بر [[جایگاه]] [[عظیم]] ایشان دلالت می‌کند؛ چنان که در [[روایات]] آمده است، [[حجت خدا]] باید [[معصوم]] باشد؛ زیرا با توجه به [[احتجاج]] [[خداوند]] به ایشان، وی [[هدایت‌گر]] [[مردم]] است و [[هدایت‌گر]] [[مردم]] نیز نمی‌تواند خود دچار [[خطا]] و [[عصیان]] گردد: او ([[امام]]) [[معصوم]] است و مشمول کمک و [[تأیید الهی]] است، از [[خطا]] و [[لغزش]] ایمن است، [[خدا]] او را به این صفات اختصاص داده تا [[حجت]] وی بر [[بندگان]] و [[گواه]] او بر مخلوقاتش باشد، “این [[فضل الهی]] است که به هر که خواهد، عطا کند و [[خدا]] صاحب [[فضل]] بزرگی است”<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}} «این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد می‌بخشد و خداوند دارای بخشش سترگ است» سوره جمعه، آیه ۴.</ref>. آیا [[مردم]] قادرند چنین امامی را [[انتخاب]] کنند؟<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۳؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال‌الدین، ج۲، ص۶۸۱؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۲۲.</ref>.
برای پاسخ می‌توان از معنای لغوی این واژه و کاربرد آن در [[روایات]] بهره گرفت. "الحجّة" در لغت به معنای [[برهان]]<ref>محمد بن مکرم بن منظور، لسان‌العرب، ج۲، ص۲۲۸؛ مبارک بن محمد بن اثیر جزری، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج۱، ص۳۴۱؛ احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۱۲۱.</ref> و [[دلیل]] [[پیروزی بر دشمن]] هنگام [[دشمنی]]<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۱۰؛ محمد بن مکرم بن منظور، لسان‌العرب، ج۲، ص۲۲۸.</ref> است؛ پس [[حجت خدا]] به معنای [[دلیل]] و [[برهان]] [[الهی]] است. با توجه به این معنا، اگر [[امام]]، [[حجت خدا]] باشد، می‌توان گفت او [[دلیل]] [[خدا]] برای ساکت کردن [[منکران]] و [[خطاکاران]] است؛ یعنی با [[وجود امام]]، برای [[مردم]] در [[نافرمانی]] از [[دستور خداوند]] عذر و بهانه‌ای باقی نمی‌ماند. این مطلب در [[روایات]] نیز [[تأیید]] شده است. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "حجت [[خدا]] بر [[مردم]] [[استوار]] نمی‌شود؛ مگر به وجود امامی که [در نظر [[مردم]]] شناخته شود"<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۷.</ref>. بنابراین کاربرد این واژه درباره [[امام]]، بر [[جایگاه]] [[عظیم]] ایشان دلالت می‌کند؛ چنان که در [[روایات]] آمده است، [[حجت خدا]] باید [[معصوم]] باشد؛ زیرا با توجه به [[احتجاج]] [[خداوند]] به ایشان، وی [[هدایت‌گر]] [[مردم]] است و [[هدایت‌گر]] [[مردم]] نیز نمی‌تواند خود دچار [[خطا]] و [[عصیان]] گردد: او ([[امام]]) [[معصوم]] است و مشمول کمک و [[تأیید الهی]] است، از [[خطا]] و [[لغزش]] ایمن است، [[خدا]] او را به این صفات اختصاص داده تا [[حجت]] وی بر [[بندگان]] و [[گواه]] او بر مخلوقاتش باشد، “این [[فضل الهی]] است که به هر که خواهد، عطا کند و [[خدا]] صاحب [[فضل]] بزرگی است”<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}} «این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد می‌بخشد و خداوند دارای بخشش سترگ است» سوره جمعه، آیه ۴.</ref>. آیا [[مردم]] قادرند چنین امامی را [[انتخاب]] کنند؟<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۳؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال‌الدین، ج۲، ص۶۸۱؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۲۲.</ref>.
خط ۱۲۶: خط ۱۲۶:
با [[وجود امام]] و شخص [[معصوم]] در [[جامعه]] و اعلام و [[تأیید]] آن توسط [[قرآن]] و [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، آیا مقصود از آن اعلام و [[تأیید]] و سفارش‌های مکرر در [[اطاعت]] از آن، [[وجوب اطاعت]] و [[پیروی]] از آن نیست؟ آیا لازمهٔ ‌[[عصمت]] این نیست که حرف و عمل، مواضع و تکالیفش، مفترض الطاعه و مطابق واقع و برای دیگران [[حجت]] و معیار باشد؟ اگر بر [[عصمت]] [[امامان]] خدشه وارد شود و مورد انکار قرار گیرد، برای طرح [[شبهه]] فوق (انکار [[لزوم اطاعت]] و [[حجیت]] اقوال امامان) مجالی باقی می‌ماند، امّا با فرض [[عصمت]]، [[شبهه]] ناموجّه است؛ چراکه در آن به معنا و لازمهٔ ‌[[عصمت]] توجّه نشده است.  
با [[وجود امام]] و شخص [[معصوم]] در [[جامعه]] و اعلام و [[تأیید]] آن توسط [[قرآن]] و [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، آیا مقصود از آن اعلام و [[تأیید]] و سفارش‌های مکرر در [[اطاعت]] از آن، [[وجوب اطاعت]] و [[پیروی]] از آن نیست؟ آیا لازمهٔ ‌[[عصمت]] این نیست که حرف و عمل، مواضع و تکالیفش، مفترض الطاعه و مطابق واقع و برای دیگران [[حجت]] و معیار باشد؟ اگر بر [[عصمت]] [[امامان]] خدشه وارد شود و مورد انکار قرار گیرد، برای طرح [[شبهه]] فوق (انکار [[لزوم اطاعت]] و [[حجیت]] اقوال امامان) مجالی باقی می‌ماند، امّا با فرض [[عصمت]]، [[شبهه]] ناموجّه است؛ چراکه در آن به معنا و لازمهٔ ‌[[عصمت]] توجّه نشده است.  
===سفارش [[قرآن]] به [[اطاعت]] و [[جعل]] حجّیت===
===سفارش [[قرآن]] به [[اطاعت]] و [[جعل]] حجّیت===
[[قرآن کریم]] [[اطاعت]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} را هم طراز و هم ردیف [[اطاعت]] [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] ذکر کرده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}<ref>ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه:۵۹.</ref>. در این [[آیه شریفه]] با یک امر {{متن قرآن|أَطِيعُواْ}} از [[مردم]] خواسته از [[پیامبر]] و {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} [[اطاعت]] و [[پیروی]] کنند، در حقیقت [[اطاعت]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} [[اطاعت]] [[پیامبر]] تلقّی شده است. اینکه در [[شبهه]] گفته شده [[اطاعت]] به [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} اختصاص دارد با صریح آیۀ ‌شریفه ناسازگار است. البتّه در [[تفسیر]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} بحث است که آیا آن به [[امام]] معصوم{{ع}} اختصاص دارد یا به غیر آن نیز شامل می‌شود؟ [[شیعه]] و [[سنی]] در شمول آن بر [[رهبر]] واجد شرایط دینی اتّفاق نظر دارند<ref>«الامامة هی خلافة الرسول فی اقامة الدین بحیث یجب اتباعه علی کافة الأمة‌»، (شرح مواقف، ج ۸، ص ۳۴۵ و نیز: سیف الدین آمدی، ابکار الأفکار فی اصول الدّین، ج ۳، ص ۴۱۶).</ref> که مصداق بارز آن [[ائمه اطهار]] هستند و [[روایات]] مختلفی از [[فریقین]] وارد شده است<ref>ر. ک: شواهد التنزیل، ج ۱،‌ ص ۱۹۱ و [[تفاسیر]] [[اهل سنت]] و [[شیعه]]، ذیل آیهٔ ‌فوق.</ref> امّا [[اهل تسنن]] آنرا به هر [[حاکم]] و [[رهبری]] تعمیم داده و بعضی از آنها آنرا شامل [[حاکم]] فاسق نیز می‌دانند<ref>ر.ک: تفتازانی، شرح المقاصد، ج ۳، ص ۴۶۹.</ref> پس "مفترض الطاعه" نه به [[شیعه]] اختصاص دارد و نه با اصل [[خاتمیت]] تعارض پیدا می‌کند. چراکه [[خاتمیت]] تنها در قلمرو [[نبوت]] و نزول [[وحی]] و [[شریعت]] جدید معنا و مفهوم پیدا می‌کند و آن با ظهور [[انسان|انسان‌های]] [[معصوم]]، مفترض الطاعه و [[حجت الهی]] تهافتی ندارد.  
[[قرآن کریم]] [[اطاعت]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} را هم طراز و هم ردیف [[اطاعت]] [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] ذکر کرده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}<ref>ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه:۵۹.</ref>. در این [[آیه شریفه]] با یک امر {{متن قرآن|أَطِيعُواْ}} از [[مردم]] خواسته از [[پیامبر]] و {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} [[اطاعت]] و [[پیروی]] کنند، در حقیقت [[اطاعت]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} [[اطاعت]] [[پیامبر]] تلقّی شده است. اینکه در [[شبهه]] گفته شده [[اطاعت]] به [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} اختصاص دارد با صریح آیۀ ‌شریفه ناسازگار است. البتّه در [[تفسیر]] {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} بحث است که آیا آن به [[امام]] معصوم{{ع}} اختصاص دارد یا به غیر آن نیز شامل می‌شود؟ [[شیعه]] و [[سنی]] در شمول آن بر [[رهبر]] واجد شرایط دینی اتّفاق نظر دارند<ref>«الامامة هی خلافة الرسول فی اقامة الدین بحیث یجب اتباعه علی کافة الأمة‌»، (شرح مواقف، ج ۸، ص ۳۴۵ و نیز: سیف الدین آمدی، ابکار الأفکار فی اصول الدّین، ج ۳، ص ۴۱۶).</ref> که مصداق بارز آن [[ائمه اطهار]] هستند و [[روایات]] مختلفی از [[فریقین]] وارد شده است<ref>ر. ک: شواهد التنزیل، ج ۱،‌ ص ۱۹۱ و [[تفاسیر]] [[اهل سنت]] و [[شیعه]]، ذیل آیهٔ ‌فوق.</ref> امّا [[اهل تسنن]] آن را به هر [[حاکم]] و [[رهبری]] تعمیم داده و بعضی از آنها آن را شامل [[حاکم]] فاسق نیز می‌دانند<ref>ر.ک: تفتازانی، شرح المقاصد، ج ۳، ص ۴۶۹.</ref> پس "مفترض الطاعه" نه به [[شیعه]] اختصاص دارد و نه با اصل [[خاتمیت]] تعارض پیدا می‌کند. چراکه [[خاتمیت]] تنها در قلمرو [[نبوت]] و نزول [[وحی]] و [[شریعت]] جدید معنا و مفهوم پیدا می‌کند و آن با ظهور [[انسان|انسان‌های]] [[معصوم]]، مفترض الطاعه و [[حجت الهی]] تهافتی ندارد.  
===[[جعل]] [[حجیت]] توسّط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}===  
===[[جعل]] [[حجیت]] توسّط [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}===  
مدّعی تئوری فوق می‌کوشید با توسّل به خاتمیّت، تنها و آخرین [[حجت الهی]] و آسمانی را [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} معرفی کند و از آن طریق [[شأن]] و مرتبهٔ ‌خاصّ [[ائمه اطهار]]{{ع}} را به حدّ [[انسان|انسان‌های]] عادی فروکاسته بود، اما اگر منتقد محترم به تئوری فوق باور دارد و می‌پذیرد حداقل [[حضرت محمد]]{{صل}} یک شخصیّت حقوقی دارد که باید آن حضرت را [[حجت الهی]] قلمداد کرد و کلام و نظر ایشان را به تعبیر خود بدون مطالبه دلیل پذیرفت، باید به لازمۀ ‌ادّعای خود نیز ملتزم باشد، یعنی [[روایات]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در حقّ [[امام علی]]{{ع}} و [[منزلت]] و [[مقام]] آن حضرت و دیگر [[امامان]] را بپذیرد. با این پیش فرض، وقتی به [[روایات]] [[پیامبر]] در حقّ [[امام علی|علی]]{{ع}} نیم‌نگاهی می‌اندازیم پی می‌بریم که [[حضرت علی]]{{ع}} توسّط [[پیامبر]] و خداوند، دارای یک شخصیّت حقوقی در [[اسلام]] است که لازمۀ ‌آن [[جعل]] [[حجیت]] و [[مقام ولایت]] ـ نه [[نبوت]] ـ برای [[حضرت علی]]{{ع}} است. چنان‌که در شرح [[حدیث منزلت]] گفته شد، [[پیامبر اسلام]] با [[حدیث منزلت]] و دیگر [[روایات]] و هم‌چنین [[آیات]] متعدّد [[مقام امامت]] به معنای [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] و [[جانشینی]] [[پیامبر]] در [[شئون دینی]] را به [[حضرت علی]]{{ع}} [[تفویض]] کرده است که لازمۀ ‌آن [[حجیت]] اقوال و افعال حضرت برای [[مسلمانان]] و [[اعتبار روایات]] و [[تفاسیر]] [[امام]]{{ع}} در [[معرفت دینی]] است. [[آیات]] و [[روایات]] متعدّدی در این باب از [[فریقین]] گزارش شده است که ما در این‌جا به اشاره بسنده می‌کنیم:
مدّعی تئوری فوق می‌کوشید با توسّل به خاتمیّت، تنها و آخرین [[حجت الهی]] و آسمانی را [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} معرفی کند و از آن طریق [[شأن]] و مرتبهٔ ‌خاصّ [[ائمه اطهار]]{{ع}} را به حدّ [[انسان|انسان‌های]] عادی فروکاسته بود، اما اگر منتقد محترم به تئوری فوق باور دارد و می‌پذیرد حداقل [[حضرت محمد]]{{صل}} یک شخصیّت حقوقی دارد که باید آن حضرت را [[حجت الهی]] قلمداد کرد و کلام و نظر ایشان را به تعبیر خود بدون مطالبه دلیل پذیرفت، باید به لازمۀ ‌ادّعای خود نیز ملتزم باشد، یعنی [[روایات]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در حقّ [[امام علی]]{{ع}} و [[منزلت]] و [[مقام]] آن حضرت و دیگر [[امامان]] را بپذیرد. با این پیش فرض، وقتی به [[روایات]] [[پیامبر]] در حقّ [[امام علی|علی]]{{ع}} نیم‌نگاهی می‌اندازیم پی می‌بریم که [[حضرت علی]]{{ع}} توسّط [[پیامبر]] و خداوند، دارای یک شخصیّت حقوقی در [[اسلام]] است که لازمۀ ‌آن [[جعل]] [[حجیت]] و [[مقام ولایت]] ـ نه [[نبوت]] ـ برای [[حضرت علی]]{{ع}} است. چنان‌که در شرح [[حدیث منزلت]] گفته شد، [[پیامبر اسلام]] با [[حدیث منزلت]] و دیگر [[روایات]] و هم‌چنین [[آیات]] متعدّد [[مقام امامت]] به معنای [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] و [[جانشینی]] [[پیامبر]] در [[شئون دینی]] را به [[حضرت علی]]{{ع}} [[تفویض]] کرده است که لازمۀ ‌آن [[حجیت]] اقوال و افعال حضرت برای [[مسلمانان]] و [[اعتبار روایات]] و [[تفاسیر]] [[امام]]{{ع}} در [[معرفت دینی]] است. [[آیات]] و [[روایات]] متعدّدی در این باب از [[فریقین]] گزارش شده است که ما در این‌جا به اشاره بسنده می‌کنیم:
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} حجت خدا:''' [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بارها به [[مقام]] و [[منزلت امام]] [[امام علی|علی]]{{ع}} به عنوان [[برگزیده]] و [[حجت الهی]] تصریح داشته است، چنان‌که خطاب به یکی از [[اصحاب]] خویش با اشاره به آن حضرت فرمود:{{متن حدیث|يَا أَنَسُ أَنَا وَ هَذَا حُجَّةُ اللَّهِ‏ عَلَى‏ خَلْقِه‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>تاریخ میدنة دمشق، ج ۴۲، ص ۳۰۴.</ref>. نکتهٔ ‌قابل تأمّل در این [[حدیث]] توصیف [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} [[حضرت علی]]{{ع}} را به [[حجت الهی]] مانند خودش است، [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} گویا [[حجت خدا]] بودن هر دو را به یک سیاق [[تفسیر]] می‌کند. [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} هم‌چنین فرمود:{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ‏ وَ أَبْنَاءَهُ‏ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>«خداى سبحان؛ على عليه السّلام و همسر و فرزندانش را حجّت‏هاى خود بر [[مردم]] قرار داده است‏» شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۶. </ref>
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} حجت خدا:''' [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بارها به [[مقام]] و [[منزلت امام]] [[امام علی|علی]]{{ع}} به عنوان [[برگزیده]] و [[حجت الهی]] تصریح داشته است، چنان‌که خطاب به یکی از [[اصحاب]] خویش با اشاره به آن حضرت فرمود:{{متن حدیث|يَا أَنَسُ أَنَا وَ هَذَا حُجَّةُ اللَّهِ‏ عَلَى‏ خَلْقِه‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>تاریخ میدنة دمشق، ج ۴۲، ص ۳۰۴.</ref>. نکتهٔ ‌قابل تأمّل در این [[حدیث]] توصیف [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} [[حضرت علی]]{{ع}} را به [[حجت الهی]] مانند خودش است، [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} گویا [[حجت خدا]] بودن هر دو را به یک سیاق [[تفسیر]] می‌کند. [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} هم‌چنین فرمود:{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ‏ وَ أَبْنَاءَهُ‏ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>«خداى سبحان؛ على عليه السّلام و همسر و فرزندانش را حجّت‏هاى خود بر [[مردم]] قرار داده است‏» شواهد التنزیل، ج۱، ص۷۶. </ref>
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} [[واجب الاطاعة]]:''' آیۀ ‌زیر [[مؤمنان]] را به [[اطاعت]] از [[خداوند]] و [[رسول|رسول]] و [[أولی الأمر]] امر می‌کند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه:۵۹.</ref>. [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} در [[روایات]] متعدّد {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} را ـ که [[اطاعت]] آن [[اطاعت]] از [[رسول]] است ـ بر [[حضرت علی]]{{ع}} [[تفسیر]] می‌کند<ref>موسوعه الامام علی، ج ۲، صص ۱۲۹ و ۱۶۹.</ref>. [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} در [[روایات]] دیگر به تصدیق و [[اطاعت]] حضرت امر می‌نمایند:{{متن حدیث|إِنَّ إِمَامَكُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَنَاصِحُوهُ وَ صَدِّقُوهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>«امام شما على بن ابى طالب است، پس او را تصديق كرده و با او اخلاص ورزيد» شرح [[نهج البلاغه]] این ابی الحدید، ج ۳، ص ۹۸؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۲۵.</ref>؛ {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>«اين برادر و وصى و وزير و جانشين من در ميان شما است، سخن او را بشنويد و فرمان بريد» همان، ج۱۳، ص ۲۴۴؛ ج۲، ص ۱۴۵؛ تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۸. </ref>
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} [[واجب الاطاعة]]:''' آیۀ ‌زیر [[مؤمنان]] را به [[اطاعت]] از [[خداوند]] و [[رسول|رسول]] و [[أولی الأمر]] امر می‌کند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه:۵۹.</ref>. [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} در [[روایات]] متعدّد {{متن قرآن|أُولِي الأَمْرِ}} را ـ که [[اطاعت]] آن [[اطاعت]] از [[رسول]] است ـ بر [[حضرت علی]]{{ع}} [[تفسیر]] می‌کند<ref>موسوعه الامام علی، ج ۲، صص ۱۲۹ و ۱۶۹.</ref>. [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} در [[روایات]] دیگر به تصدیق و [[اطاعت]] حضرت امر می‌نمایند:{{متن حدیث|إِنَّ إِمَامَكُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَنَاصِحُوهُ وَ صَدِّقُوهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>«امام شما على بن ابى طالب است، پس او را تصديق كرده و با او اخلاص ورزيد» شرح [[نهج البلاغه]] این ابی الحدید، ج ۳، ص ۹۸؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۲۵.</ref>؛ {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>«اين برادر و وصى و وزير و جانشين من در ميان شما است، سخن او را بشنويد و فرمان بريد» همان، ج۱۳، ص ۲۴۴؛ ج۲، ص ۱۴۵؛ تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۸. </ref>
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} ولیّ خداوند:''' [[خداوند]] در آیۀ ‌ذیل ولیّ [[مؤمنان]] را خداوند، [[پیامبر]] و کسانی که نماز و [[زکات]] در حال رکوع اقامه می‌کنند معرّفی می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref> سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند؛ سوره مائده، آیه۵۵.</ref>. [[پیامبر اسلام]] در [[روایات]] متعدّد آنرا بر [[حضرت علی]]{{ع}} تطبیق می‌کند <ref>موسوعةالامام علی، ج۲، ص ۱۹۷.</ref>
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} ولیّ خداوند:''' [[خداوند]] در آیۀ ‌ذیل ولیّ [[مؤمنان]] را خداوند، [[پیامبر]] و کسانی که نماز و [[زکات]] در حال رکوع اقامه می‌کنند معرّفی می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref> سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند؛ سوره مائده، آیه۵۵.</ref>. [[پیامبر اسلام]] در [[روایات]] متعدّد آن را بر [[حضرت علی]]{{ع}} تطبیق می‌کند <ref>موسوعةالامام علی، ج۲، ص ۱۹۷.</ref>
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} [[ملازم حق]] و [[قرآن]]:''' در [[روایات نبوی]] بین حق و [[قرآن]] از یک‌سو و [[امام علی]]{{ع}} از سوی دیگر یک نوع رابطه ‌ملازمه ‌غیر قابل انفکاک بیان شده است:{{متن حدیث|عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَوْمَ الْقِيَامَة‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>علی با حق و حق نیز با علی است. آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا این‌که در قیامت بر من در حوض کوثر وارد شوند؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۳، ص۱۱۸. </ref>؛ {{متن حدیث|عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ القُرآنِ، وَ الحٌّق وَ القُرآنِ مَعَ عَلِىٍّ، وَ لَن يَفتِرقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>«على با حقّ و [[قرآن]] است، و حق و [[قرآن]] با على است، و آن دو از هم جدا نخواهند شد، تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند»؛ موسوعة الامام علی، ج۲،‌ص ۲۳۵.</ref>  
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} [[ملازم حق]] و [[قرآن]]:''' در [[روایات نبوی]] بین حق و [[قرآن]] از یک‌سو و [[امام علی]]{{ع}} از سوی دیگر یک نوع رابطه ‌ملازمه ‌غیر قابل انفکاک بیان شده است:{{متن حدیث|عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَوْمَ الْقِيَامَة‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>علی با حق و حق نیز با علی است. آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا این‌که در قیامت بر من در حوض کوثر وارد شوند؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۳، ص۱۱۸. </ref>؛ {{متن حدیث|عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ القُرآنِ، وَ الحٌّق وَ القُرآنِ مَعَ عَلِىٍّ، وَ لَن يَفتِرقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>«على با حقّ و [[قرآن]] است، و حق و [[قرآن]] با على است، و آن دو از هم جدا نخواهند شد، تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند»؛ موسوعة الامام علی، ج۲،‌ص ۲۳۵.</ref>  
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} مدار [[هدایت]] و نجات:''' از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[اهل بیت]] در [[روایات نبوی]] به "[[کشتی نوح]]" و "[[پرچم هدایت]]" تعبیر شده است:{{متن حدیث|إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>«مثل اهل بيت من در ميان شما چون كشتى نوح است هر كه سوار آن شد [[نجات]] يافت و هر كه تخلف نمود غرق شد» بحار، ج ۲۳، ص ۱۰۵؛ طبرانی، المعجم الأوسط، ج ۵، ص ۳۵۵؛ مقریزی، امتاع الأسماع، ج ۱۱، ص ۱۷۸.</ref>؛ {{متن حدیث|إِنَّ رَبَّ الْعَالَمِينَ عَهِدَ لِي عَهْداً فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ إِنَّهُ‏ رَايَةُ الْهُدَى‏ وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ‏ وَ إِمَامُ أَوْلِيَائِي}}<ref>«پروردگار عالميان دربارۀ على با من عهد كرده است كه على پرچم هدايت و منار ايمان و [[امام]] اولياء من است» موسوعة امام علی، ج ۲، ص ۱۸۶.</ref>؛ {{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي، أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ، كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض}}<ref>«من در بين شما يادگارى را مى‌نهم كه اگر به آن چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد. يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است و آن كتاب [[خدا]] است كه ريسمان پيوسته‌اى است از آسمان به زمين و ديگرى عترتم يعنى اهل بيتم و اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا در حوض بر من وارد شوند» موسوعة امام علی، ج ۲، ص۵۶. </ref>
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} مدار [[هدایت]] و نجات:''' از [[حضرت علی]]{{ع}} و سایر [[اهل بیت]] در [[روایات نبوی]] به "[[کشتی نوح]]" و "[[پرچم هدایت]]" تعبیر شده است:{{متن حدیث|إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>«مثل اهل بيت من در ميان شما چون كشتى نوح است هر كه سوار آن شد [[نجات]] يافت و هر كه تخلف نمود غرق شد» بحار، ج ۲۳، ص ۱۰۵؛ طبرانی، المعجم الأوسط، ج ۵، ص ۳۵۵؛ مقریزی، امتاع الأسماع، ج ۱۱، ص ۱۷۸.</ref>؛ {{متن حدیث|إِنَّ رَبَّ الْعَالَمِينَ عَهِدَ لِي عَهْداً فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ إِنَّهُ‏ رَايَةُ الْهُدَى‏ وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ‏ وَ إِمَامُ أَوْلِيَائِي}}<ref>«پروردگار عالميان دربارۀ على با من عهد كرده است كه على پرچم هدايت و منار ايمان و [[امام]] اولياء من است» موسوعة امام علی، ج ۲، ص ۱۸۶.</ref>؛ {{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي، أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ، كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض}}<ref>«من در بين شما يادگارى را مى‌نهم كه اگر به آن چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد. يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است و آن كتاب [[خدا]] است كه ريسمان پيوسته‌اى است از آسمان به زمين و ديگرى عترتم يعنى اهل بيتم و اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا در حوض بر من وارد شوند» موسوعة امام علی، ج ۲، ص۵۶. </ref>
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} [[مرجع حل اختلافات]]''': [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، [[امام علی]]{{ع}} را [[مرجع]] [[حل و فصل اختلافات]] [[امت]] خویش معرفی می‌کند:{{متن حدیث|أَنْتَ تُبَيِّنُ لِأُمَّتِي مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>«تو پس از من اختلاف‏های [[امت]] را براى آن‏ها تبيين مى‏كنى‏» تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص ۳۸۷؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۳۸۲؛ موسوعة امام علی، ج ۲، ص ۲۴۵.</ref>. [[پیامبر]] در [[روایات]] دیگر به [[تبیین]] بیشتر [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] حضرت می‌پردازد و [[جایگاه]] حضرت را در این مقوله، با [[جایگاه]] خویش تطبیق می‌دهد: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ أَنْتَ الَّذِي تُبَيِّنُ لِأُمَّتِي مَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ بَعْدِي وَ تَقُومُ فِيهِمْ مَقَامِي قَوْلُكَ قَوْلِي وَ أَمْرُكَ أَمْرِي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>«اى على! تو كسى هستى كه اختلافات [[امت]] را پس از من برايشان روشن مى‌كنى و در ميان آنان به جاى من قرار مى‌گيرى.گفته تو گفته من،فرمان تو فرمان من است» موسوعة امام علی، ج۲، ص۲۴۶. </ref>؛ {{متن حدیث|عَلِيٌّ بَابُ عِلْمِي وَ مُبِينٌ لِأُمَّتِي مَا أُرْسِلْتُ بِهِ مِنْ بَعْدِي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>«على باب [[علم]] من و روشنگر تمام چيزهائى است كه من از جانب پروردگار براى [[امت]] آورده‏ام پس از من‏» موسوعة امام علی، ج ۲، ص ۲۴۷. </ref>. چگونگی استدلال بر [[روایات]] روشن است. از اینکه [[پیامبر]]، [[امام]]{{ع}} را "[[ولی خدا]]"، "[[واجب الاطاعة]]"، "[[ملازم حق]] و [[ملازم قرآن|قرآن]]"، "[[پرچم هدایت]]"، "[[کشتی نوح]]"، "[[مرجع دین|مرجع]] و [[مفسر دین]]"، "[[متصل به عالم غیب]]" و "[[حجت خدا]]" به صورت متعدّد توصیف می‌کند که ظاهر بل [[نص]] در [[جعل]] [[حجیت]] است وگرنه این‌همه [[روایات]] و سفارش‌ها لغو خواهد بود.  
#'''[[امام علی|علی]]{{ع}} [[مرجع حل اختلافات]]''': [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، [[امام علی]]{{ع}} را [[مرجع]] [[حل و فصل اختلافات]] [[امت]] خویش معرفی می‌کند:{{متن حدیث|أَنْتَ تُبَيِّنُ لِأُمَّتِي مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>«تو پس از من اختلاف‏های [[امت]] را براى آن‏ها تبيين مى‏كنى‏» تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص ۳۸۷؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۳۸۲؛ موسوعة امام علی، ج ۲، ص ۲۴۵.</ref>. [[پیامبر]] در [[روایات]] دیگر به [[تبیین]] بیشتر [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] حضرت می‌پردازد و [[جایگاه]] حضرت را در این مقوله، با [[جایگاه]] خویش تطبیق می‌دهد: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ أَنْتَ الَّذِي تُبَيِّنُ لِأُمَّتِي مَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ بَعْدِي وَ تَقُومُ فِيهِمْ مَقَامِي قَوْلُكَ قَوْلِي وَ أَمْرُكَ أَمْرِي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}} <ref>«اى على! تو كسى هستى كه اختلافات [[امت]] را پس از من برايشان روشن مى‌كنى و در ميان آنان به جاى من قرار مى‌گيرى.گفته تو گفته من،فرمان تو فرمان من است» موسوعة امام علی، ج۲، ص۲۴۶. </ref>؛ {{متن حدیث|عَلِيٌّ بَابُ عِلْمِي وَ مُبِينٌ لِأُمَّتِي مَا أُرْسِلْتُ بِهِ مِنْ بَعْدِي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}<ref>«على باب [[علم]] من و روشنگر تمام چيزهائى است كه من از جانب پروردگار براى [[امت]] آورده‏ام پس از من‏» موسوعة امام علی، ج ۲، ص ۲۴۷. </ref>. چگونگی استدلال بر [[روایات]] روشن است. از اینکه [[پیامبر]]، [[امام]]{{ع}} را "[[ولی خدا]]"، "[[واجب الاطاعة]]"، "[[ملازم حق]] و [[ملازم قرآن|قرآن]]"، "[[پرچم هدایت]]"، "[[کشتی نوح]]"، "[[مرجع دین|مرجع]] و [[مفسر دین]]"، "[[متصل به عالم غیب]]" و "[[حجت خدا]]" به صورت متعدّد توصیف می‌کند که ظاهر بل [[نص]] در [[جعل]] [[حجیت]] است وگرنه این‌همه [[روایات]] و سفارش‌ها لغو خواهد بود.  


حاصل آنکه با توجّه به [[روایات]] فوق و بسیاری از روایات دیگر باید گفت انکار شخصیت حقوقی [[امام]]{{ع}} و فروکاستن آن به حدّ [[انسان]] عادی و انکار [[حجیت]] کلام و [[حدیث]] [[امام]] در [[تفسیر]] دین، در نگاه حسن نگرانه، باید آنرا به عدم مشاهده [[روایات]] فوق حمل و توجیه کرد و لذا از منتقدان در حوزهٔ [[امامت]] دلسوزانه استدعا می‌شود، نیم‌نگاهی به [[روایات]] مسئله بیندازند تا آفتاب حقیقت روشن گردد. امّا اگر منتقدی با وجود [[روایات]] فوق، باز منکر [[حجت]] انگاری [[امام]]{{ع}} گردد، باید گفت انکار [[حجیت]] [[امام]]{{ع}} به انکار [[حجت]] شخصیت حقوقی [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} منجر می‌شود؛ چراکه بر حسب [[روایات]] متعدّد و [[متواتر]] ـ که بیشترشان از [[فریقین]] گزارش شده است ـ جاعل [[حجیت]] [[امام]]{{ع}} خود [[پیامبر]] و [[خداوند]] است و کسی که کلام و قول [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را ذاتی می‌نامد باید به لوازم آن یعنی پذیرفتن [[احادیث]] حضرت نیز ملتزم باشد، مگر اینکه [[مسلمان|مسلمانی]] منکر شخصیّت حقوقی و [[حجیت]] آسمانی [[پیامبر]] گردد که در این صورت [[صدق]] اسم «مسلمان» بر وی مشکل بل محال خواهد بود.  
حاصل آنکه با توجّه به [[روایات]] فوق و بسیاری از روایات دیگر باید گفت انکار شخصیت حقوقی [[امام]]{{ع}} و فروکاستن آن به حدّ [[انسان]] عادی و انکار [[حجیت]] کلام و [[حدیث]] [[امام]] در [[تفسیر]] دین، در نگاه حسن نگرانه، باید آن را به عدم مشاهده [[روایات]] فوق حمل و توجیه کرد و لذا از منتقدان در حوزهٔ [[امامت]] دلسوزانه استدعا می‌شود، نیم‌نگاهی به [[روایات]] مسئله بیندازند تا آفتاب حقیقت روشن گردد. امّا اگر منتقدی با وجود [[روایات]] فوق، باز منکر [[حجت]] انگاری [[امام]]{{ع}} گردد، باید گفت انکار [[حجیت]] [[امام]]{{ع}} به انکار [[حجت]] شخصیت حقوقی [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} منجر می‌شود؛ چراکه بر حسب [[روایات]] متعدّد و [[متواتر]] ـ که بیشترشان از [[فریقین]] گزارش شده است ـ جاعل [[حجیت]] [[امام]]{{ع}} خود [[پیامبر]] و [[خداوند]] است و کسی که کلام و قول [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} را ذاتی می‌نامد باید به لوازم آن یعنی پذیرفتن [[احادیث]] حضرت نیز ملتزم باشد، مگر اینکه [[مسلمان|مسلمانی]] منکر شخصیّت حقوقی و [[حجیت]] آسمانی [[پیامبر]] گردد که در این صورت [[صدق]] اسم «مسلمان» بر وی مشکل بل محال خواهد بود.  


===[[حجیت]] [[امام علی|علی]]{{ع}} در طول [[حجیت]] [[پیامبر]] و خدا===
===[[حجیت]] [[امام علی|علی]]{{ع}} در طول [[حجیت]] [[پیامبر]] و خدا===
خط ۱۶۶: خط ۱۶۶:
'''تحلیل و بررسی:'''
'''تحلیل و بررسی:'''
#[[روایت]] فوق در [[مقام]] [[تبیین]] و توضیح [[حجت خداوند]] بر [[انسان]] است که به دو نوع بیرونی و آسمانی (پیامبران) و درونی (عقل) تقسیم می‌شود، [[حدیث شریف]] به صورت کلی به دو [[حجت]] مستقل (عقل و نبی) اشاره داشته است، امّا اینکه بعد از [[نبوت]]، [[حجت خدا]] چیست؟ [[حدیث]] در [[مقام]] [[تبیین]] آن نیست. به دیگر سخن از آنجا که [[حجت]] بودن [[امام]] منشعب از [[حجت]] [[نبی]] و در طول آن است در [[حدیث]] به افراد و مصادیق طولی [[حجت]] [[نبی]] اشاره نشده است.  
#[[روایت]] فوق در [[مقام]] [[تبیین]] و توضیح [[حجت خداوند]] بر [[انسان]] است که به دو نوع بیرونی و آسمانی (پیامبران) و درونی (عقل) تقسیم می‌شود، [[حدیث شریف]] به صورت کلی به دو [[حجت]] مستقل (عقل و نبی) اشاره داشته است، امّا اینکه بعد از [[نبوت]]، [[حجت خدا]] چیست؟ [[حدیث]] در [[مقام]] [[تبیین]] آن نیست. به دیگر سخن از آنجا که [[حجت]] بودن [[امام]] منشعب از [[حجت]] [[نبی]] و در طول آن است در [[حدیث]] به افراد و مصادیق طولی [[حجت]] [[نبی]] اشاره نشده است.  
#با قطع نظر از نکته پیشین باید گفت حصر فوق در [[روایت]] نه حصر حقیقی بلکه حصر اضافی و اعتباری است، به این معنا که [[امام]]{{ع}} در این [[روایت]] درصدد بیان همه اقسام موضوع نبوده بلکه به مصادیق شاخص آن اهتمام داشته است. چراکه در [[روایات]] دیگر به مصادیق دیگر [[حجت]] اشاره شده است. مانند وصف [[قرآن]] به [[حجت]] ـ که خود مستشکل آنرا در همان‌جا آورده است ـ یا توصیف [[امامان]] به [[حجت]] که تفصیل آن در صفحات پیشین گذشت. اگر حصر [[روایت]] فوق بر حصر حقیقی حمل شود، لازم می‌آید که با دیگر [[روایات]] تعارض پیدا کند در حالی‌که لسان [[روایت]] بر حصر اضافی قابل حمل و توجیه است.  
#با قطع نظر از نکته پیشین باید گفت حصر فوق در [[روایت]] نه حصر حقیقی بلکه حصر اضافی و اعتباری است، به این معنا که [[امام]]{{ع}} در این [[روایت]] درصدد بیان همه اقسام موضوع نبوده بلکه به مصادیق شاخص آن اهتمام داشته است. چراکه در [[روایات]] دیگر به مصادیق دیگر [[حجت]] اشاره شده است. مانند وصف [[قرآن]] به [[حجت]] ـ که خود مستشکل آن را در همان‌جا آورده است ـ یا توصیف [[امامان]] به [[حجت]] که تفصیل آن در صفحات پیشین گذشت. اگر حصر [[روایت]] فوق بر حصر حقیقی حمل شود، لازم می‌آید که با دیگر [[روایات]] تعارض پیدا کند در حالی‌که لسان [[روایت]] بر حصر اضافی قابل حمل و توجیه است.  
#نکته آخر اینکه اگر مستشکل به [[روایت]] [[ائمه اطهار]] تمسّک می‌کند، باید نه به یک مورد خاص بلکه به مجموعه [[روایات]] [[ائمه]] استناد ورزد و با مطالعه و کنار هم قرار دادن مجموعه [[روایات]] در باب حجّت، به یک راه حل و نظریه مستفاد از [[روایات]] دست یابد. نه اینکه هر [[روایت|روایتی]] را که به نفع مدعا و فرضیه خود دید آنرا مطرح و دیگر [[روایات]] را طرد نماید<ref>کافی، ج ۱، کتاب الحجّة.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۱۵۸ - ۱۷۴.</ref>
#نکته آخر اینکه اگر مستشکل به [[روایت]] [[ائمه اطهار]] تمسّک می‌کند، باید نه به یک مورد خاص بلکه به مجموعه [[روایات]] [[ائمه]] استناد ورزد و با مطالعه و کنار هم قرار دادن مجموعه [[روایات]] در باب حجّت، به یک راه حل و نظریه مستفاد از [[روایات]] دست یابد. نه اینکه هر [[روایت|روایتی]] را که به نفع مدعا و فرضیه خود دید آن را مطرح و دیگر [[روایات]] را طرد نماید<ref>کافی، ج ۱، کتاب الحجّة.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۱۵۸ - ۱۷۴.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۲۲۷٬۷۴۵

ویرایش