علی اصغر: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
{{متن حدیث|اَلسَّلاَمُ عَلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلطِّفْلِ اَلرَّضِيعِ...}}<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۶۶.</ref>. | {{متن حدیث|اَلسَّلاَمُ عَلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلطِّفْلِ اَلرَّضِيعِ...}}<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۶۶.</ref>. | ||
علی اصغر کوچکترین فرزند [[امام حسین]]{{ع}} است که با تیر «[[حرمله کاهلی اسدی]]» در [[روز عاشورا]] به [[شهادت]] رسید. مادرش [[رباب]] دختر [[امرئ القیس بن عدی]] است، وی در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد و در هنگام شهادت، [[شش ماهه]] بود<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۱۹۹-۲۰۱.</ref>. | |||
==نحوه شهادت علی اصغر== | ==نحوه شهادت علی اصغر== | ||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
در برخی دیگر از مقاتل آمده است: امام{{ع}} وقتی کودک را جلو [[لشکر]] آورد تا برای او آب طلب کند چنین فرمود: «ای [[مردم]]، اگر به من رحم نمیکنید به این [[کودک شیرخوار]] [[رحم]] کنید»<ref>{{متن حدیث|يَا قَومِ، إنْ لَمْ تَرْحَمونِي فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْلَ}}</ref>، ناگهان تیری رها شد و گلوی طفل را درید. امام{{ع}} چون این منظره دید عرضه داشت: «بار خدایا، بین ما و این قومی که ما را [[دعوت]] کردند تا یاریمان کنند اما دست به [[کشتار]] ما زدند خودت [[حکم]] نما»<ref>{{متن حدیث|اللّهُمَّ احْکُمْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ قَوْمٍ دَعَوْنَا لِيَنصُرونَا، فَقَتَلُونَا}}؛ نفس المهموم، ص۳۳۸.</ref>؛ | در برخی دیگر از مقاتل آمده است: امام{{ع}} وقتی کودک را جلو [[لشکر]] آورد تا برای او آب طلب کند چنین فرمود: «ای [[مردم]]، اگر به من رحم نمیکنید به این [[کودک شیرخوار]] [[رحم]] کنید»<ref>{{متن حدیث|يَا قَومِ، إنْ لَمْ تَرْحَمونِي فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْلَ}}</ref>، ناگهان تیری رها شد و گلوی طفل را درید. امام{{ع}} چون این منظره دید عرضه داشت: «بار خدایا، بین ما و این قومی که ما را [[دعوت]] کردند تا یاریمان کنند اما دست به [[کشتار]] ما زدند خودت [[حکم]] نما»<ref>{{متن حدیث|اللّهُمَّ احْکُمْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ قَوْمٍ دَعَوْنَا لِيَنصُرونَا، فَقَتَلُونَا}}؛ نفس المهموم، ص۳۳۸.</ref>؛ | ||
و به قولی امام چنین فرمود: «ای [[مردم]]! شیر در سینه مادرش خشک شده؛ در همین حال که حضرت با آنان سخن میگفت تیری شوم از سوی ظالمی [[وحشی]] «[[حرملة]] بن کاهل [[اسدی]]» آمد و رگ تا رگ یا گوش تا [[گوش]] ـ گلوی ـ | و به قولی امام چنین فرمود: «ای [[مردم]]! شیر در سینه مادرش خشک شده؛ در همین حال که حضرت با آنان سخن میگفت تیری شوم از سوی ظالمی [[وحشی]] «[[حرملة]] بن کاهل [[اسدی]]» آمد و رگ تا رگ یا گوش تا [[گوش]] ـ گلوی ـ علی اصغر را [[برید]]؛ سپس [[امام]]{{ع}} [[کف دست]] خود را از [[خون]] گلوی او پر کرد و به [[آسمان]] فشاند»<ref>{{متن حدیث|يا قَوْمِ لَقَدْ جَفَّ اللَّبَنِ فِي ثَدْيِ أُمِّهِ؛ فَبَيْنَمَا هُوَ يُخَاطِبُهُمْ اذ أَتَاهُ سَهْمُ مَسْمُومُ مِنْ ظَالِمٍ غَشُومُ وَ هُوَ حَرْمَلَةَ بْنِ كَاهِلِ الْأَسَدِيِّ، فَذُبِحَ الطِّفْلِ مِنَ الْوَرِيدِ إِلَيَّ الْوَرِيدِ أَوْ مِنْ الاذن الي الاذن فَجَعَلَ الْحُسَيْنِ يتلقي الدَّمُ حتي امْتَلَأَتْ كقه وَ رُمِيَ بِهِ الي السَّمَاءِ}}؛ معالی السبطین فی أحوال الحسن و الحسین{{ع}}، ص۲۵۹.</ref>؛ در این موقع بود که ندائی از آسمان شنیده شد: «ای [[حسین]]، طفل را واگذار همانا برای او در [[بهشت]] شیر دهندهای است»<ref>{{متن حدیث|دَعْهُ يَا حُسَيْن فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعَاً فِي الْجَنَّةِ}}</ref> | ||
پس از آنکه طفل به [[شهادت]] رسید امام{{ع}} قنداقه [[غرقه]] به خون او را به کنار خیمهها آورد و با غلاف [[شمشیر]] [[قبر]] کوچکی حفر کرد و او را با همان حالت به [[خاک]] سپرد<ref>تذکرة الخواص، ص۱۴۴؛ ر.ک: مقتل مقرم، ص۲۷؛ ابصارالعین، ص۵۵؛ قصه کوفه، ص۳۵۳.</ref>. | پس از آنکه طفل به [[شهادت]] رسید امام{{ع}} قنداقه [[غرقه]] به خون او را به کنار خیمهها آورد و با غلاف [[شمشیر]] [[قبر]] کوچکی حفر کرد و او را با همان حالت به [[خاک]] سپرد<ref>تذکرة الخواص، ص۱۴۴؛ ر.ک: مقتل مقرم، ص۲۷؛ ابصارالعین، ص۵۵؛ قصه کوفه، ص۳۵۳.</ref>. | ||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
منهال میگوید: این منظره را که دیدم یاد فرمایش [[امام سجاد]]{{ع}} افتادم. بیاختیار گفتم: {{متن حدیث|سُبْحَانَ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ!}}، مختار گفت: همواره [[تسبیح خدا]] خوب است اما چرا الان [[تسبیح]] گفتی؟ گفتم: در بازگشت از مکه [[خدمت]] [[امام سجاد]] [[علی بن الحسین]]{{ع}} رسیدم و ایشان درباره حرمله از من پرسید و در [[حق]] او [[نفرین]] کرد که [[خداوند]] حرارت آتش و حرارت آهن را به او بچشاند. و چون [[دعای امام سجاد]]{{ع}} را به دست شما [[مستجاب]] دیدم شگفت زده شدم و این جمله سبحان الله بر زبانم جاری گشت. تا مختار این جمله را از من شنید به شکرانه این [[موفقیت]] از مرکبش پیاده شد و دو رکعت [[نماز]] گزارد و سجدهای طولانی کرد<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۰۶-۲۰۸.</ref>. | منهال میگوید: این منظره را که دیدم یاد فرمایش [[امام سجاد]]{{ع}} افتادم. بیاختیار گفتم: {{متن حدیث|سُبْحَانَ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ!}}، مختار گفت: همواره [[تسبیح خدا]] خوب است اما چرا الان [[تسبیح]] گفتی؟ گفتم: در بازگشت از مکه [[خدمت]] [[امام سجاد]] [[علی بن الحسین]]{{ع}} رسیدم و ایشان درباره حرمله از من پرسید و در [[حق]] او [[نفرین]] کرد که [[خداوند]] حرارت آتش و حرارت آهن را به او بچشاند. و چون [[دعای امام سجاد]]{{ع}} را به دست شما [[مستجاب]] دیدم شگفت زده شدم و این جمله سبحان الله بر زبانم جاری گشت. تا مختار این جمله را از من شنید به شکرانه این [[موفقیت]] از مرکبش پیاده شد و دو رکعت [[نماز]] گزارد و سجدهای طولانی کرد<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۰۶-۲۰۸.</ref>. | ||
==[[رباب]]، [[مادر]] | ==[[رباب]]، [[مادر]] علی اصغر ([[همسر]] [[امام حسین]]{{ع}})== | ||
رباب دختر [[امرئ القیس]] [[همسر امام]] [[حسین]]{{ع}} است که دو فرزند از [[امام]]{{ع}} آورد: علی اصغر و [[سکینه]]. | رباب دختر [[امرئ القیس]] [[همسر امام]] [[حسین]]{{ع}} است که دو فرزند از [[امام]]{{ع}} آورد: علی اصغر و [[سکینه]]. | ||