بدون خلاصۀ ویرایش
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{پانویس2}} +{{پانویس}})) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
[[عبدالله بن عمرو بن نعمان کواء]] که به [[ابن کواء]] معروف است، او مردی عالم و [[پارسا]] و از [[شیعیان]] و مخلصین [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود؛ اما سرانجام [[شیطان]] [[عقل]] او را ربود و به [[خوارج]] پیوست و [[رهبری]] آن گروه [[جاهل]] و [[نادان]] را عهدهدار شد و با [[امام علی]]{{ع}} جنگید و مورد [[لعن]] و [[نفرین]] [[ابدی]] قرار گرفت<ref>رجال طوسی، ص۵۰، ش۶۹؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۲۰۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۹۲۲-۹۲۳.</ref> | |||
==سابقه مبارزاتی [[ابن کواء]]== | ==سابقه مبارزاتی [[ابن کواء]]== | ||
[[ابن کواء]] از جمله کسانی بود که در [[کوفه]] در زمان [[خلافت عثمان]] [[بدعتها]] و نارواییهای او و کارگزارانش را برنتافت، و لب به [[اعتراض]] گشود و با [[مالک اشتر]] و [[ثابت بن قیس همدانی]] و [[کمیل بن زیاد]] و [[زید بن صوحان]] و [[صعصعة بن صوحان]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] و... در [[شهر کوفه]] [[قیام]] کردند و بر [[اعمال زشت]] و نابجای [[سعید بن عاص]] شوریدند و اجازه ندادند که او بر خواستههای ناحق خود [[جامه]] عمل بپوشاند، لذا همگی آنها به [[دستور]] [[عثمان]] از [[کوفه]] به [[شام]] [[تبعید]] شدند و چون در [[شام]] هم به خلافکاریهای [[معاویه]] تاختند [[معاویه]] نیز آنان را [[تحمل]] نکرد و به [[دستور]] [[عثمان]] به [[کوفه]] بازگردانده شدند، و آنها مجدداً بر [[استاندار کوفه]] و کجرویهای او [[اعتراض]] کردند، و در این نوبت به [[حمص]] [[تبعید]] شدند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۱۳۴.</ref>. | |||
بدین ترتیب [[ابن کواء]] در زمرۀ مردان [[مبارز]] و [[شورشیان]] بر ضد [[خلافت عثمان]] درآمد و مورد توجه قرار گرفت.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۹۲۳.</ref> | |||
==[[کنارهگیری]] پس از [[بیعت با حضرت علی]]{{ع}}== | ==[[کنارهگیری]] پس از [[بیعت با حضرت علی]]{{ع}}== | ||
[[ابن کواء]] پس از [[قتل عثمان]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[بیعت]] کرد و در زمرۀ [[یاران]] باوفای آن [[حضرت]] قرار گرفت و در [[جنگ صفین]] شرکت نمود و در [[سپاه]] آن [[حضرت]] [[امام]]{{ع}} را [[یاری]] کرد. اما مع الأسف پس از داستان غمبار [[پیمان]] [[حکمیت]] و [[متارکه جنگ]] در [[صفین]]، [[ابن کواء]] و گروه [[خوارج]] به بهانه [[مخالفت]] با [[حکمیت]] که خود آن را بر [[حضرت]] [[تحمیل]] کرده بودند از [[سپاه امام]]{{ع}} کنار کشیدند و موقعی که [[لشکر]] [[عراق]] به [[کوفه]] وارد شد، این گروه وارد [[شهر کوفه]] نشدند و در [[نخیله]] ماندند و دو نفر از سران [[خوارج]] به نامهای [[حرقوص بن زهیر سعدی]]<ref>توضیح بیشتر در صفحات بعد خواهد آمد.</ref> و [[زرعة بن برج طائی]] را نزد [[حضرت]] فرستادند و از [[حضرت]] خواستند [[توبه]] کند و [[حکمیت]] را [[باطل]] اعلام نماید و مجدداً به [[جنگ]] با [[معاویه]] به [[صفین]] بازگردد. و [[حرقوص]] به [[حضرت]] چنین گفت: "شما از [[گناه]] خود (یعنی از امضای [[پیمان]] [[حکمیت]]) [[توبه]] کن و ما را برای [[جنگ]] با [[معاویه]] بفرست". [[امام]]{{ع}} در پاسخ او فرمود: "من شما را از [[حکمیت]] [[نهی]] کردم ولی نپذیرفتند، اکنون آیا آن را [[گناه]] میدانید؟ اگرچه موضوع [[حکمیت]] [[گناه]] نیست، ولی نموداری از عجز [[رأی]] و [[ضعف]] [[تدبیر]] است، و حال آنکه من شما را [[نهی]] کردم (و شما [[مخالفت]] کردید و حال میخواهید آن را [[باطل]] اعلام کنید!)". در این جا زرعه برخاست و گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر از این که [[مردم]] را به [[حکمیت]] گماشتی [[توبه]] نکنی تو را قطعاً خواهم کشت و با این کار [[رضایت]] و [[خشنودی خدا]] را میطلبم! و با این کار [[رضایت]] و [[خشنودی خدا]] را میطلبم! | |||
و با این کار [[رضایت]] و [[خشنودی خدا]] را میطلبم! | |||
[[امام]]{{ع}} در برابر [[جسارت]] و تندگویی او فرمود: "[[ننگ]] و روسیاهی برای تو باد که چقدر [[بدبختی]]، گویا تو را میبینم که به [[قتل]] رسیدهای و بادها بر جسدت میوزد"<ref>{{متن حدیث|بُؤْساً لَكَ مَا أَشْقَاكَ! كَأَنِّي بِكَ قَتِيلًا تَسْفِي عَلَيْكَ الرِّيَاحُ}}شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۸.</ref>. | |||
[[امام]]{{ع}} با این [[خبر غیبی]] از [[آینده]] تاریک زرعه خبر داد و [[هلاکت]] او را یادآور شد، اما او از این خطری که او را [[تهدید]] میکرد [[آگاهی]] نیافت و بر [[مخالفت]] خود با [[امام]]{{ع}} پای فشرد، لذا او نخستین کسی بود که [[فرماندهی]] گروه [[نادان]] [[خوارج]] را عهدهدار شد و با این کار فاجعه بزرگی در [[اسلام]] به وجود آورد و نتیجه آن [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و قوت گرفتن [[حکومت معاویه]] و [[هلاکت]] و نابودی خود او و گروه [[خوارج]] شد. | |||
[[ابن ابی الحدید]] از [[ابو هلال عسکری]] [[نقل]] میکند که گفت: نخستین کسی که [[خوارج]] را [[فرماندهی]] کرد و از [[سپاه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فاصله گرفت، [[ابن کواء]] بود. سپس او و جمعی برای [[عبدالله بن وهب راسبی]] که مردی سخنور و [[خطیب]] بود، [[بیعت]] گرفتند و او را به عنوان [[فرمانده]] خود [[تعیین]] کردند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۷۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۹۲۳-۹۲۵.</ref> | |||
==[[ابن کواء]] و [[اهانت]] به [[امام]]{{ع}} در حال [[نماز]]== | ==[[ابن کواء]] و [[اهانت]] به [[امام]]{{ع}} در حال [[نماز]]== | ||
از [[انس بن عیاض مدنی]]<ref>انس بن عیاض متولد ۱۰۴ هجری و متوفای ۲۰۰ هجری است. او از محدثان بزرگ مدینه بود و گروهی از جمله احمد بن حنبل از او نقل حدیث کردهاند (اعلام زرکلی، ج۱، ص۲۳۶۵).</ref> [[روایت]] است که گفت: [[امام صادق]]{{ع}} از پدرش و او از جدش برایم [[نقل]] کرد که: "[[علی]]{{ع}} روزی در [[مسجد کوفه]] با [[مردم]] در حال [[نماز]] بود و قرائت [[نماز]] را بلند میخواند<ref>ظاهراً در نماز صبح بوده است.</ref>، [[ابن کواء]] که پشت سر [[امام]]{{ع}} بود - و [[نماز]] خود را فرادا میخواند، زیرا [[حضرت]] را به [[امام جماعت]] قبول نداشت - با صدای بلند این [[آیه]] را خواند: {{متن قرآن|وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref>«و به تو و به پیشینیان تو وحی شده است که اگر شرک بورزی بیگمان کردارت از میان خواهد رفت و بیشک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵.</ref>، [[ابن کواء]] میخواست با [[خواندن]] این [[آیه]]، [[امام]]{{ع}} را به [[شرک]] متهم نماید! اما [[حضرت]] با بلند شدن صدای [[ابن کواء]] به [[احترام]] [[آیه قرآن]] [[سکوت]] کرد و چون [[آیه]] را به پایان برد، [[امام]]{{ع}} به ادامه قرائت [[نماز]] خود پرداخت که [[ابن کواء]] دوباره شروع به [[خواندن]] همین [[آیه]] کرد، و باز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[احترام]] [[آیه قرآن]] [[سکوت]] کرد و [[ابن کواء]] این کار را چند بار تکرار میکرد و دست بر نمیداشت، [[حضرت علی]]{{ع}} برای ساکت کردن او این [[آیه شریفه]] را خواند: {{متن قرآن|فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ}}<ref>«پس شکیبا باش که وعده خداوند راستین است و مبادا آنان که اهل یقین نیستند تو را سبکسار گردانند» سوره روم، آیه ۶۰.</ref>. در این جا [[عبدالله بن کواء]] [[سکوت]] کرد و [[حضرت علی]]{{ع}} به نمازش ادامه داد"<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۱۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۹۲۵-۹۲۶.</ref> | |||
==[[عاقبت]] [[خوارج]] در [[پیشگویی]] [[پیامبر]]{{صل}}== | ==[[عاقبت]] [[خوارج]] در [[پیشگویی]] [[پیامبر]]{{صل}}== | ||
به بهانه شرح حال [[ابن کواء]] مناسب دیدیم به چند [[خبر غیبی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} دربارۀ [[خوارج]] اشاره کنیم تا [[شناخت]] ما نسبت به [[ابن کواء]] و همراهان خوارجی او بیشتر روشن شود. | |||
[[خوارج نهروان]] که روزی از [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} و از [[مجاهدان]] [[سپاه]] [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] بودند، در اثر تندروی و [[تفسیر دین]] [[خدا]] به [[رأی]] خود، از [[امام المتقین]] [[حضرت علی]]{{ع}} فاصله گرفتند و دست به [[قتل]] بیگناهان از جمله [[عبدالله بن خباب بن ارت]] و همسرش با [[فرزند]] در [[رحم]] او زدند و به بهانههای واهی و [[شعار]] {{عربی|"لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ"}}<ref>ابن ابی الحدید در شرح خود (ج ۲، ص۲۷۱) از ابوهلال عسکری نقل میکند: اولین کسی که در صفین شعار {{عربی|لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ}} را سر داد، «عروة بن حدسی» بوده است. معنای این شعار: حکم و داوری تنها برای خداست.</ref>؛ بر روی [[امام]] و پیشوای خود [[شمشیر]] کشیدند و خود در این آتشی که برافروختند به [[هلاکت]] رسیدند و به [[خسران]] [[ابدی]] گرفتار آمدند؛ این [[حقیقت]] را [[رسول خدا]]{{صل}} در مناسبتهایی بیان فرموده و با [[پیشگویی]] سرانجام بد این گروه را یادآور شده است که به چند مورد آن اشاره میکنیم: | |||
#[[ابن ابی الحدید]] در ذیل [[خطبه ۳۶]] که [[امام]]{{ع}} فرمود: "من شما را [[بیم]] میدهم از این که کنار این رودخانه کشته و بر [[زمین]] افتاده باشید"<ref>{{متن حدیث|فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ...}}</ref> مینویسد: [[روایات]] بسیار زیادی که در حد [[تواتر]] از [[رسول خدا]]{{صل}} در مورد [[خوارج]] [[نقل]] شده است، از جمله در [[صحاح]] که [[مورد اتفاق]] همگان است چنین آمده است که: [[پیامبر]]{{صل}} روزی مشغول تقسیم اموالی بودند، مردی از قبیلۀ [[بنی تمیم]] که مشهور به [[ذو الخویصره]] بود، گفت: ای [[محمد]]، [[عدالت]] را رعایت کن؟ [[حضرت]] فرمود: "من به [[عدالت]] [[رفتار]] کردم"، آن مرد سخن خود را تکرار کرد و گفت: [[عدالت]] کن، و [[حضرت]] در پاسخ او فرمود: "وای بر تو، اگر من [[عدالت]] نکنم، چه کسی [[عدالت]] میکند"، [[عمر بن خطاب]] برخاست و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]، اجازه بدهید گردنش را بزنم. [[حضرت]] فرمود: "رهایش کن که به زودی از امثال این مرد گروهی پیدا میشوند که از [[دین]] چنان بیرون میجهند مانند جهیدن تیر از کمان، به گونهای که یکی از شما به پیکان آن تیر مینگرد و چیزی نمییابد و به چوبه آن مینگرد، چیزی نمییابد و سرانجام به پرهای انتهای آن تیر مینگرد، گویا آن تیر از چرک و [[خون]] گذشته است. این گروه پس از پراکندگی [[مردم]] [[خروج]] میکنند، نمازهای شما در قبال [[نماز]] آنان کم شمرده میشود و روزۀ شما در قبال روزۀ آنها اندک به حساب میآید، [[قرآن]] میخوانند ولی از استخوانهای ترقوۀ آنان [[تجاوز]] نمیکند، نشانة آنان این است و اشاره به همین مرد ذوالخویصره نمود و فرمود: "بین آنها مردی سیاه چهره (یا سیاه چشم) است که یک دست او ناقص است<ref>این مرد حرقوص بن زهیر -همان ذوالخویصره- است که جزو اصحاب رسول خدا{{صل}} بود، سپس از کارگزاران عمر بن خطاب شد و از طرف عمر به کمک مسلمانان اهواز رفت و بعد با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیعت کرد و در سپاه صفین آن حضرت را یاری نمود، اما پس از پیمان حکمیت به گروه خوارج درآمد و با حضرت در جنگ نهروان جنگید و به هلاکت رسید، پس از هلاکت خوارج در این جنگ، حضرت فرمودند: جنازه ذوالخویصره و در بعضی تعبیرها فرمودند: ذوالثدیه و یا فرمودند: مخرج را پیدا کنید، و این داستان مختلف نقل شده است، رجوع شود در همین اثر به ترجمه ابوکثیر زبیدی، ابو مؤمن وائلی، جابر (ابوخالد کوفی)، ریاح (رماح) بن حارث، و سلیمان بن ثمامة حنفی.</ref>، آن دستش همچون پستان [[زن]] یا پاره گوشتی است که بیاختیار به این سو و آن سو میرود"<ref>{{متن حدیث|دَعْهُ، فَسَيَخْرُجُ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا قَوْمٌ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۵.</ref>. | #[[ابن ابی الحدید]] در ذیل [[خطبه ۳۶]] که [[امام]]{{ع}} فرمود: "من شما را [[بیم]] میدهم از این که کنار این رودخانه کشته و بر [[زمین]] افتاده باشید"<ref>{{متن حدیث|فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ...}}</ref> مینویسد: [[روایات]] بسیار زیادی که در حد [[تواتر]] از [[رسول خدا]]{{صل}} در مورد [[خوارج]] [[نقل]] شده است، از جمله در [[صحاح]] که [[مورد اتفاق]] همگان است چنین آمده است که: [[پیامبر]]{{صل}} روزی مشغول تقسیم اموالی بودند، مردی از قبیلۀ [[بنی تمیم]] که مشهور به [[ذو الخویصره]] بود، گفت: ای [[محمد]]، [[عدالت]] را رعایت کن؟ [[حضرت]] فرمود: "من به [[عدالت]] [[رفتار]] کردم"، آن مرد سخن خود را تکرار کرد و گفت: [[عدالت]] کن، و [[حضرت]] در پاسخ او فرمود: "وای بر تو، اگر من [[عدالت]] نکنم، چه کسی [[عدالت]] میکند"، [[عمر بن خطاب]] برخاست و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]، اجازه بدهید گردنش را بزنم. [[حضرت]] فرمود: "رهایش کن که به زودی از امثال این مرد گروهی پیدا میشوند که از [[دین]] چنان بیرون میجهند مانند جهیدن تیر از کمان، به گونهای که یکی از شما به پیکان آن تیر مینگرد و چیزی نمییابد و به چوبه آن مینگرد، چیزی نمییابد و سرانجام به پرهای انتهای آن تیر مینگرد، گویا آن تیر از چرک و [[خون]] گذشته است. این گروه پس از پراکندگی [[مردم]] [[خروج]] میکنند، نمازهای شما در قبال [[نماز]] آنان کم شمرده میشود و روزۀ شما در قبال روزۀ آنها اندک به حساب میآید، [[قرآن]] میخوانند ولی از استخوانهای ترقوۀ آنان [[تجاوز]] نمیکند، نشانة آنان این است و اشاره به همین مرد ذوالخویصره نمود و فرمود: "بین آنها مردی سیاه چهره (یا سیاه چشم) است که یک دست او ناقص است<ref>این مرد حرقوص بن زهیر -همان ذوالخویصره- است که جزو اصحاب رسول خدا{{صل}} بود، سپس از کارگزاران عمر بن خطاب شد و از طرف عمر به کمک مسلمانان اهواز رفت و بعد با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیعت کرد و در سپاه صفین آن حضرت را یاری نمود، اما پس از پیمان حکمیت به گروه خوارج درآمد و با حضرت در جنگ نهروان جنگید و به هلاکت رسید، پس از هلاکت خوارج در این جنگ، حضرت فرمودند: جنازه ذوالخویصره و در بعضی تعبیرها فرمودند: ذوالثدیه و یا فرمودند: مخرج را پیدا کنید، و این داستان مختلف نقل شده است، رجوع شود در همین اثر به ترجمه ابوکثیر زبیدی، ابو مؤمن وائلی، جابر (ابوخالد کوفی)، ریاح (رماح) بن حارث، و سلیمان بن ثمامة حنفی.</ref>، آن دستش همچون پستان [[زن]] یا پاره گوشتی است که بیاختیار به این سو و آن سو میرود"<ref>{{متن حدیث|دَعْهُ، فَسَيَخْرُجُ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا قَوْمٌ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۵.</ref>. | ||
#[[ابن ابی الحدید]] از [[واقدی]] [[خبر غیبی]] دیگری [[نقل]] میکند که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود: "هرگاه [[حدیثی]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} برای شما [[نقل]] میکنم، بدانید که اگر از [[آسمان]] بر زمین فرو افتم برای من خوشتر است از این که بر [[رسول خدا]]{{صل}} [[دروغ]] بندم، و هرگاه با شما دربارۀ این [[جنگ]] ([[صفین]]) از خودم سخن میگویم، توجه کنید که من مرد جنگم و [[جنگ]] [[خدعه]] است، همانا از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدم، میفرمود: "در [[آخر الزمان]] گروهی کم سن و سال و سبک مغز [[خروج]] میکنند که ظاهر سخن آنها از [[بهترین]] سخنان [[مردم]] [[نیکوکار]] است، نمازشان از [[نماز]] شما بیشتر و [[قرآن]] [[خواندن]] آنها از [[قرآن]] [[خواندن]] شما افزونتر است، ولی ایمانهای آنها از استخوانهای ترقوه (یا از حنجرههای) آنها فراتر نمیرود، از [[دین خدا]] بیرون میروند آن چنان که تیر از کمان بیرون میجهد، آنها را بکشید که کشتن آنها برای هر کس که ایشان را بکشد [[روز قیامت]] [[پاداش]] خواهد بود"<ref>{{متن حدیث|يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ قَوْلُهُمْ مِنْ خَيْرِ أَقْوَالِ الْبَرِّيَّةِ صَلَاتُهُمْ أَكْثَرُ مِنْ صَلَاتِكُمْ وَ قِرَاءَتُهُمُ أَكْثَرُ مِنْ قِرَاءَتِكُمْ لَا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۶۷.</ref>. | #[[ابن ابی الحدید]] از [[واقدی]] [[خبر غیبی]] دیگری [[نقل]] میکند که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} فرمود: "هرگاه [[حدیثی]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} برای شما [[نقل]] میکنم، بدانید که اگر از [[آسمان]] بر زمین فرو افتم برای من خوشتر است از این که بر [[رسول خدا]]{{صل}} [[دروغ]] بندم، و هرگاه با شما دربارۀ این [[جنگ]] ([[صفین]]) از خودم سخن میگویم، توجه کنید که من مرد جنگم و [[جنگ]] [[خدعه]] است، همانا از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدم، میفرمود: "در [[آخر الزمان]] گروهی کم سن و سال و سبک مغز [[خروج]] میکنند که ظاهر سخن آنها از [[بهترین]] سخنان [[مردم]] [[نیکوکار]] است، نمازشان از [[نماز]] شما بیشتر و [[قرآن]] [[خواندن]] آنها از [[قرآن]] [[خواندن]] شما افزونتر است، ولی ایمانهای آنها از استخوانهای ترقوه (یا از حنجرههای) آنها فراتر نمیرود، از [[دین خدا]] بیرون میروند آن چنان که تیر از کمان بیرون میجهد، آنها را بکشید که کشتن آنها برای هر کس که ایشان را بکشد [[روز قیامت]] [[پاداش]] خواهد بود"<ref>{{متن حدیث|يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ قَوْلُهُمْ مِنْ خَيْرِ أَقْوَالِ الْبَرِّيَّةِ صَلَاتُهُمْ أَكْثَرُ مِنْ صَلَاتِكُمْ وَ قِرَاءَتُهُمُ أَكْثَرُ مِنْ قِرَاءَتِكُمْ لَا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ...}}؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۶۷.</ref>. | ||
#[[ابن ابی الحدید]] از [[مسروق]] درباره [[آینده]] [[خوارج]] [[نقل]] میکند که گفت: روزی [[عایشه]] به من گفت: ای [[مسروق]]، من نفهمیدم و ندانستم که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} ذو الثدیه را به [[هلاکت]] رسانید یا نه؟ [[خدا]] [[لعنت]] کند [[عمروعاص]] را که او برای من نوشته بود که [[ذوالثدیه]] را در اسکندریه کشته است! همانا کینهای که در [[دل]] دارم مرا از گفتن من نوشته آنچه از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدهام، باز نمیدارد، [[پیامبر]]{{صل}} میفرمود: "ذوالثدیه را [[بهترین]] گروه [[امت]] من که پس از من هستند میکشند"<ref>{{متن حدیث|يَقْتُلُهُ خَيْرُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي}}</ref>؛ یعنی [[ذوالثدیه]] را [[عمروعاص]] نکشته و [[دروغ]] گفته است بلکه [[حضرت علی]]{{ع}} او را به [[هلاکت]] رسانده است<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۸.</ref>. | #[[ابن ابی الحدید]] از [[مسروق]] درباره [[آینده]] [[خوارج]] [[نقل]] میکند که گفت: روزی [[عایشه]] به من گفت: ای [[مسروق]]، من نفهمیدم و ندانستم که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} ذو الثدیه را به [[هلاکت]] رسانید یا نه؟ [[خدا]] [[لعنت]] کند [[عمروعاص]] را که او برای من نوشته بود که [[ذوالثدیه]] را در اسکندریه کشته است! همانا کینهای که در [[دل]] دارم مرا از گفتن من نوشته آنچه از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدهام، باز نمیدارد، [[پیامبر]]{{صل}} میفرمود: "ذوالثدیه را [[بهترین]] گروه [[امت]] من که پس از من هستند میکشند"<ref>{{متن حدیث|يَقْتُلُهُ خَيْرُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي}}</ref>؛ یعنی [[ذوالثدیه]] را [[عمروعاص]] نکشته و [[دروغ]] گفته است بلکه [[حضرت علی]]{{ع}} او را به [[هلاکت]] رسانده است<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۸.</ref>. | ||
آری، [[خوارج نهروان]] که روزی به ظاهر از [[بهترین]] [[مسلمانان]] بودند، روی عدم [[شناخت]] کافی از [[امام]] [[معصوم]] زمانِ خود به [[گمراهی]] رفتند و همان گونه که در [[اخبار غیبی]] فوق آمده بود، به نابودی و [[هلاکت]] [[ابدی]] رسیدند. [[بدا]] به حال آنان و کسانی که درباره [[ائمه معصومین]]{{عم}} چنین میاندیشند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۹۲۶-۹۲۹.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
{{منابع}} | |||
#[[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|'''اصحاب امام علی، ج۲''']] | |||
#[[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']] | |||
{{پایان منابع}} | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:مدخل]] | [[رده:مدخل]] | ||