پرش به محتوا

معراج در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۹۰: خط ۹۰:
ممکن است، بپرسید: اگر اسراء و [[معراج روحانی]] و [[جسمانی]] با هم باشد، چه اشکالی پیش خواهد آمد که عده‌ای تلاش می‌کنند، منکر آن شوند؟
ممکن است، بپرسید: اگر اسراء و [[معراج روحانی]] و [[جسمانی]] با هم باشد، چه اشکالی پیش خواهد آمد که عده‌ای تلاش می‌کنند، منکر آن شوند؟
شاید انکار این قضیه به یکی از این [[دلایل]] باشد؛ [[ناتوانی]] مردم در [[فهم]] [[عقلی]] آن، کاستن از [[کرامت]] و [[فضیلت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} یا ناتوانی آنان در قانع‌سازی‌ [[مردم]] در خصوص مسأله چنین مبهمی.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۱۸۹.</ref>.
شاید انکار این قضیه به یکی از این [[دلایل]] باشد؛ [[ناتوانی]] مردم در [[فهم]] [[عقلی]] آن، کاستن از [[کرامت]] و [[فضیلت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} یا ناتوانی آنان در قانع‌سازی‌ [[مردم]] در خصوص مسأله چنین مبهمی.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۱۸۹.</ref>.
==[[انکار]] [[معراج]]==
[[مشرکان]] وقتی شنیدند که [[پیامبر]]{{صل}} از [[مکه]] به [[قدس]] و از آنجا به نزد [[عرش خدا]] رفته است، برای [[اثبات]] [[دروغگویی]] پیامبر{{صل}} با سوالات بسیاری به سراغ [[حضرت]] رفتند و پیامبر{{صل}} هم به تمام سوالات‌شان پاسخ گفت. چون مشرکان دیدند که پیامبر{{صل}} از [[پاسخگویی]] در نمی‌ماند، از وی خواستند تا [[بیت‌المقدس]] را برایشان توصیف کند؛ زیرا می‌دانستند که او هیچ‌گاه به آنجا نرفته است. اما توصیفی که پیامبر{{صل}} از بیت‌المقدس کرد، نشان داد که گویی سال‌ها در آنجا [[زندگی]] کرده است و [[تجاری]] که به بیت‌المقدس رفت و آمد داشتند، تمام توصیف‌های او را [[تأیید]] کردند.
پیامبر{{صل}} دریافت که مشرکان حرف او را [[باور]] نمی‌کنند؛ لذا باید نشانه ملموس‌تری را به آنها می‌داد، از این رو فرمود: در راه بازگشت، به کاروان خویش برخوردم که شتری را گم کرده بودند و من جای شتر را به ایشان نشان دادم و برای اینکه توضیح بیشتری داده باشد، در ادامه فرمود: دلیل [[صدق]] گفته‌هایم آن است که در روحناء به کاروانی برخوردم که شتری را گم کرده بودند و من جای آن را به ایشان نشان دادم و چون به ضجنان رسیدم، کاروانی را دیدم که مردمانش به [[خواب]] رفته بودند و ظرف آبی داشتند که با چیزی آن را پوشانده بودند. من سرپوش ظرف را برداشتم و از آن آب نوشیدم و آن را به همان شکل پوشاندم. وقتی این کاروان‌ها رسیدند، ماجرا را از آنان بپرسید؛ زیرا کاروان آنها هم اکنون در پیچ تنعیم البیضاء به سوی مکه در حرکت است و شتر سفید متمایل به سبزی در پیشاپیش آنها حرکت می‌کند که دو جوال دوخته شده بار آن است و با [[طلوع]] [[خورشید]] فردا به اینجا می‌رسد.
[[مردم]] می‌دیدند که محمد نشانه‌های دقیق و [[حسی]] به آنها می‌دهد و همراهان کاروان را با نام و نشان ذکر می‌کند و [[زمان]] رسیدن کاروان را به فلان جا بیان می‌نماید، پس چرا نروند و قبل از آمدن قافله به [[مکه]] و شنیدن ماجرای [[معراج]] [[منتظر]] ورود آن نباشند؟ شاید کاروان در زمانی که محمد گفته است، نیاید و [[دروغ]] او بر ملا شود! لذا آنها بی‌درنگ از [[شهر]] خارج شدند و به پیچ تنعیم البیضاء رفتند و به [[انتظار]] [[طلوع]] [[خورشید]] نشستند، به این [[امید]] که کاروانی در کار نباشد و محمد [[رسوا]] شود. اما با طلوع خورشید، یکی فریاد زد: به [[خدا]] [[سوگند]]، کاروانی را می‌بینم که در پیشاپیش آن شتری سفید متمایل به سبز حرکت می‌کند. بیایید خودتان ببینید!
وقتی قافله به آنجا رسید، [[مردم]] درباره ظرف آب از آنها سوال کردند و از شتری که گم کرده بودند. آنها نیز همان [[سخنان پیامبر]]{{صل}} را تکرار کردند. با وجود این، آنان [[ایمان]] نیاوردند و گفتند: [[عجب]] جادویی<ref>سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۴، ص۸۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۳۱۴.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۲٬۰۷۰

ویرایش