←مقدمه
(←مقدمه) |
|||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
[[نسب]] وی را چنین آوردهاند: [[بشیر بن سعد بن ثعلبة بن جلاس بن زید]]<ref>ابن سعد، ج۱، ص۴۰۲؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن حزم، ص۳۶۴؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۲۸۳؛ مزی، ج۴، ص۱۶۷.</ref> از تیره [[بنو مالک بن ثعلبه]]، از [[قبیله خزرج]] است<ref>واقدی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۲۸۵.</ref> که رقیب عموزادهاش [[سعد بن عباده]]، [[رئیس]] این [[قبیله]] بوده است. گاهی او را به جد اعلایش، خلاس نسبت دادهاند<ref>سمعانی، ج۲، ص۴۲۱.</ref>. برخی نام او را بشر آوردهاند که در آن تصحیف روی داده است<ref>قاضی نورالله، ج۱، ص۲۴۰.</ref>. [[کنیه]] او ابونعمان است<ref>ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۲.</ref>. مادرش انیسه دختر [[خلیفه]]<ref>ابن سعد، ج۱، ص۴۰۲؛ ابن حبان، ثقات، ج۳، ص۳۳.</ref> نام داشت. وی با «عُمرَه» دختر رواجه [[خواهر]] [[عبد الله بن رواحه]] [[ازدواج]] کرد<ref>ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲؛ حاکم، ج۳، ص۵۳۰.</ref> که ثمره آن فرزندانی به نامهای نعمان، اُبیّه یا امیة <ref>ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲ و ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب، ص۴۲۱.</ref> و ابراهیم<ref>ابن حزم، ص۳۶۴.</ref> است. | [[نسب]] وی را چنین آوردهاند: [[بشیر بن سعد بن ثعلبة بن جلاس بن زید]]<ref>ابن سعد، ج۱، ص۴۰۲؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن حزم، ص۳۶۴؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۲۸۳؛ مزی، ج۴، ص۱۶۷.</ref> از تیره [[بنو مالک بن ثعلبه]]، از [[قبیله خزرج]] است<ref>واقدی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۲۸۵.</ref> که رقیب عموزادهاش [[سعد بن عباده]]، [[رئیس]] این [[قبیله]] بوده است. گاهی او را به جد اعلایش، خلاس نسبت دادهاند<ref>سمعانی، ج۲، ص۴۲۱.</ref>. برخی نام او را بشر آوردهاند که در آن تصحیف روی داده است<ref>قاضی نورالله، ج۱، ص۲۴۰.</ref>. [[کنیه]] او ابونعمان است<ref>ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۲.</ref>. مادرش انیسه دختر [[خلیفه]]<ref>ابن سعد، ج۱، ص۴۰۲؛ ابن حبان، ثقات، ج۳، ص۳۳.</ref> نام داشت. وی با «عُمرَه» دختر رواجه [[خواهر]] [[عبد الله بن رواحه]] [[ازدواج]] کرد<ref>ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲؛ حاکم، ج۳، ص۵۳۰.</ref> که ثمره آن فرزندانی به نامهای نعمان، اُبیّه یا امیة <ref>ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲ و ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب، ص۴۲۱.</ref> و ابراهیم<ref>ابن حزم، ص۳۶۴.</ref> است. | ||
فرزندش نعمان از [[دشمنان]] علی{{ع}}، [[حاکم کوفه]] و در [[صفین]] همراه [[معاویه]] بود که در ریختن [[خون]] [[مسلمانان]] [[شریک]] و از [[کارگزاران]] [[یزید بن معاویه]] به شمار میآید<ref>ابن ابی الحدید، ج۴، ص۷۷.</ref>، [[برادر]] وی «سماک» نام داشت<ref>ابن سعد، ج۲، ص۳۴۸؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۳؛ ابن ماکولا، ج۳، ص۱۷۰.</ref>. | فرزندش [[نعمان بن بشیر بن سعد بن ثعلبه خزرجی|نعمان]] از [[دشمنان]] علی{{ع}}، [[حاکم کوفه]] و در [[صفین]] همراه [[معاویه]] بود که در ریختن [[خون]] [[مسلمانان]] [[شریک]] و از [[کارگزاران]] [[یزید بن معاویه]] به شمار میآید<ref>ابن ابی الحدید، ج۴، ص۷۷.</ref>، [[برادر]] وی «سماک» نام داشت<ref>ابن سعد، ج۲، ص۳۴۸؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۳؛ ابن ماکولا، ج۳، ص۱۷۰.</ref>. | ||
بشیر از کاتبان [[دوران جاهلیت]] به شمار میرفت<ref>ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲.</ref> و در [[بیعت عقبه]] (دوم) حضور داشت<ref>ابن هشام، ج۲، ص۱۰۱؛ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲؛ ابن عبد البر، ج۱، ص۲۵۲.</ref>. وی در جنگهای [[بدر]]<ref>ابن هشام، ج۲، ص۳۴۸؛ واقدی، ج۱، ص۱۶۵.</ref>، [[أحد]]<ref>ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن اثیر، ج۱، ص۳۹۸.</ref>، [[غزوه مریسیع]]<ref>واقدی، ج۲، ص۴۴۰.</ref>، [[خندق]]<ref>واقدی، ج۲، ص۴۷۶؛ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲.</ref> و دیگر جنگهای عصر [[رسول خدا]]{{صل}} حضور داشت. نقل شده است: وقتی مسلمانان در [[جنگ خندق]] گرفتار [[قحطی]] و [[گرسنگی]] شدند و خانوادههای آنان هرچه داشتند برای ایشان میفرستادند، [[عمره دختر رواحه]]، دخترش را با مقداری خرما فرستاد تا به پدرش بشیر و داییاش عبدالله بدهد. آن دختر وارد [[خندق]] شد و متوجه [[رسول خدا]]{{صل}} نشد. [[حضرت]] فرمود: دنبال چه کسی هستی؟ گفت: برای [[پدر]] و داییام مقداری خرما آوردهام. حضرت دستور داد سفرهای پهن کردند و خرمای او را داخل سفره قرار داد و همه خوردند و مقداری از آن هم باقی ماند<ref>ابن هشام، ج۳، ص۲۲۸؛ واقدی، ج۲، ص۴۷۶.</ref>. | بشیر از کاتبان [[دوران جاهلیت]] به شمار میرفت<ref>ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲.</ref> و در [[بیعت عقبه]] (دوم) حضور داشت<ref>ابن هشام، ج۲، ص۱۰۱؛ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲؛ ابن عبد البر، ج۱، ص۲۵۲.</ref>. وی در جنگهای [[بدر]]<ref>ابن هشام، ج۲، ص۳۴۸؛ واقدی، ج۱، ص۱۶۵.</ref>، [[أحد]]<ref>ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن اثیر، ج۱، ص۳۹۸.</ref>، [[غزوه مریسیع]]<ref>واقدی، ج۲، ص۴۴۰.</ref>، [[خندق]]<ref>واقدی، ج۲، ص۴۷۶؛ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲.</ref> و دیگر جنگهای عصر [[رسول خدا]]{{صل}} حضور داشت. نقل شده است: وقتی مسلمانان در [[جنگ خندق]] گرفتار [[قحطی]] و [[گرسنگی]] شدند و خانوادههای آنان هرچه داشتند برای ایشان میفرستادند، [[عمره دختر رواحه]]، دخترش را با مقداری خرما فرستاد تا به پدرش بشیر و داییاش عبدالله بدهد. آن دختر وارد [[خندق]] شد و متوجه [[رسول خدا]]{{صل}} نشد. [[حضرت]] فرمود: دنبال چه کسی هستی؟ گفت: برای [[پدر]] و داییام مقداری خرما آوردهام. حضرت دستور داد سفرهای پهن کردند و خرمای او را داخل سفره قرار داد و همه خوردند و مقداری از آن هم باقی ماند<ref>ابن هشام، ج۳، ص۲۲۸؛ واقدی، ج۲، ص۴۷۶.</ref>. | ||