دلیل عقلی بر وجود امام مهدی چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخهها
دلیل عقلی بر وجود امام مهدی چیست؟ (پرسش) (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۲۴ دسامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۴:۳۱
، ۲۴ دسامبر ۲۰۲۱جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 '
جز (جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 ') |
جز (جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 ') |
||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
| پاسخدهنده = سید جعفر موسوینسب | | پاسخدهنده = سید جعفر موسوینسب | ||
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید جعفر موسوینسب]]'''، در کتاب ''«[[دویست پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (کتاب)|دویست پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان]]»'' در اینباره گفته است: | | پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید جعفر موسوینسب]]'''، در کتاب ''«[[دویست پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (کتاب)|دویست پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«در ابتدا باید به یک [[مقدمه]] اشاره کرد که تقسیم [[علوم]] به [[عقلی]] و [[نقلی]] در [[فرهنگ اسلامی]] یک اصطلاح و قرارداد است که خالی از [[تسامح]] نیست؛ زیرا بسیاری از موضوعات و مسائل [[علوم]] [[نقلی]] نیز [[عقلی]] است و مستند به ارتکاز، [[فطرت]] و [[عقل]] میباشند و قبول آنها مبتنی بر قبول مبادی آنهاست و قبول مبادی آنها نیز مبتنی بر [[عقل]] است<ref>برگرفته از کتاب خورشید مغرب، محمد رضا حکیمى، ص ۱۵۱، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۶۶.</ref>. | |||
این [[تسامح]] در وضع اصطلاح [[علوم عقلی]] و [[نقلی]] به ادلّه نیز تسرّی یافته و بسیاری از [[ادله عقلی]] به [[علت]] ذکر شدن در [[علوم]] [[نقلی]]، [[دلیل نقلی]] پنداشته شده و یا بالعکس [[دلیل نقلی]] به [[دلیل]] حضور در میان [[علوم عقلی]]، [[دلیل عقلی]] انگاشته شده است و مرز میان [[دلیل عقلی]] و [[نقلی]] کاربرد هریک از آن دو روشن نشده است. و این ابهام باعث شده گاهی در علومی که در حیطه [[نقل]] قرار دارد [[دلیل عقلی]]، طلب شود و یا مسائلی که در حیطه [[عقل]] قرار دارد مستند به [[دلیل نقلی]] شوند. | این [[تسامح]] در وضع اصطلاح [[علوم عقلی]] و [[نقلی]] به ادلّه نیز تسرّی یافته و بسیاری از [[ادله عقلی]] به [[علت]] ذکر شدن در [[علوم]] [[نقلی]]، [[دلیل نقلی]] پنداشته شده و یا بالعکس [[دلیل نقلی]] به [[دلیل]] حضور در میان [[علوم عقلی]]، [[دلیل عقلی]] انگاشته شده است و مرز میان [[دلیل عقلی]] و [[نقلی]] کاربرد هریک از آن دو روشن نشده است. و این ابهام باعث شده گاهی در علومی که در حیطه [[نقل]] قرار دارد [[دلیل عقلی]]، طلب شود و یا مسائلی که در حیطه [[عقل]] قرار دارد مستند به [[دلیل نقلی]] شوند. | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۶: | ||
| پاسخدهنده = محمود ملکی راد | | پاسخدهنده = محمود ملکی راد | ||
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمود ملکی راد]]'''، در کتاب ''«[[خانواده و زمینهسازی ظهور (کتاب)|خانواده و زمینهسازی ظهور]]»'' در اینباره گفته است: | | پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمود ملکی راد]]'''، در کتاب ''«[[خانواده و زمینهسازی ظهور (کتاب)|خانواده و زمینهسازی ظهور]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«مهمترین [[دلایل عقلی]] بر [[اعتقاد به منجی]] [[موعود]] بدین قرار است: | |||
:::::*'''محال بودن قسر دائم یا قسر اکثری<ref>علامه طباطبایی در مورد محال بودن آن میگوید: بطلان قسر دائم از ضروریات است (طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۳۱۳). قسر در اصطلاح به معنای منع کردن و ممنوع شدن موجودی است از ظهور و بروز اثر طبیعی خود که طبعاً طالب اوست و به حسب فطرتِ وجود الهی روی به او دارد یا در غالب اوقات از آن اثر محروم است. حال اگر بخواهد این قوه و جوهر همیشه یا در بیشتر اوقات از کمال خود محروم و اثرش در عرصه عالم کبیر نمایان نشود لغو و عبث محض خواهد بود. مثلاً حرارت و سوزانندگی که از لوازم ذاتی و طبیعی آتش است از آن گرفته شود و آتش هیچگاه حرارت نداشته باشد و در جهان نیرویی باشد که از آغاز پیدایشِ آتش تا هنگامی که آتش در این جهان وجود دارد از حرارت آن جلوگیری کند. منظور از قسر اکثری نیز آن است که در طبیعت در اکثر دوره عمرش از اقتضای ذاتی خود محروم شود. پس هر طبیعتی در بیشتر دوره عمر به خواسته طبیعیاش میرسد و از اقتضای طبیعتاش محروم نخواهد شد. (صدر، رضا، راه مهدی، ص۲۵).</ref> از راه [[ظلم و ستم]]''': [[بشر]] در طول [[تاریخ]] تا به امروز با [[ظلم و ستم]] دست و پنجه نرم کرده و تحت [[ظلم و ستم]] [[ظالمان]] و [[ستمگران]] به سر برده است. از طرفی بر اساس [[دلیل عقلی]]، قسر [[انسان]] در تمام [[عمر]] یا در اکثر عمرش تحت [[ظلم و ستم]] محال خواهد بود؛ بنابراین باید روزگاری فرا رسد که [[ظلم و ستم]] با همه انواعش از [[جامعه بشری]] رخت بربندد و روزگار [[عدل و داد]] از راه برسد و آن روزگاری است که [[انسانیت]] و ارزشهای والای انسانی و کرامتهای [[اخلاقی]] [[حاکمیت]] مییابد که همان عصر طلایی [[ظهور]] [[منجی موعود]] و [[حکومت جهانی امام مهدی]]{{ع}} است. | :::::*'''محال بودن قسر دائم یا قسر اکثری<ref>علامه طباطبایی در مورد محال بودن آن میگوید: بطلان قسر دائم از ضروریات است (طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۳۱۳). قسر در اصطلاح به معنای منع کردن و ممنوع شدن موجودی است از ظهور و بروز اثر طبیعی خود که طبعاً طالب اوست و به حسب فطرتِ وجود الهی روی به او دارد یا در غالب اوقات از آن اثر محروم است. حال اگر بخواهد این قوه و جوهر همیشه یا در بیشتر اوقات از کمال خود محروم و اثرش در عرصه عالم کبیر نمایان نشود لغو و عبث محض خواهد بود. مثلاً حرارت و سوزانندگی که از لوازم ذاتی و طبیعی آتش است از آن گرفته شود و آتش هیچگاه حرارت نداشته باشد و در جهان نیرویی باشد که از آغاز پیدایشِ آتش تا هنگامی که آتش در این جهان وجود دارد از حرارت آن جلوگیری کند. منظور از قسر اکثری نیز آن است که در طبیعت در اکثر دوره عمرش از اقتضای ذاتی خود محروم شود. پس هر طبیعتی در بیشتر دوره عمر به خواسته طبیعیاش میرسد و از اقتضای طبیعتاش محروم نخواهد شد. (صدر، رضا، راه مهدی، ص۲۵).</ref> از راه [[ظلم و ستم]]''': [[بشر]] در طول [[تاریخ]] تا به امروز با [[ظلم و ستم]] دست و پنجه نرم کرده و تحت [[ظلم و ستم]] [[ظالمان]] و [[ستمگران]] به سر برده است. از طرفی بر اساس [[دلیل عقلی]]، قسر [[انسان]] در تمام [[عمر]] یا در اکثر عمرش تحت [[ظلم و ستم]] محال خواهد بود؛ بنابراین باید روزگاری فرا رسد که [[ظلم و ستم]] با همه انواعش از [[جامعه بشری]] رخت بربندد و روزگار [[عدل و داد]] از راه برسد و آن روزگاری است که [[انسانیت]] و ارزشهای والای انسانی و کرامتهای [[اخلاقی]] [[حاکمیت]] مییابد که همان عصر طلایی [[ظهور]] [[منجی موعود]] و [[حکومت جهانی امام مهدی]]{{ع}} است. | ||
:::::*'''محال بودن قسر دائم یا قسر اکثری از راه استخدام شهوات نسبت به [[عقل]]''': [[خداوند]] از سر [[حکمت]] خویش نیروی [[عقل]] را در [[انسان]] قرار داده تا [[راهنما]] و [[دلیل]] او به سوی [[خوبیها]] و [[ارزشها]] باشد و او را از ارتکاب پلیدیها و [[زشتیها]] باز دارد. از طرف دیگر [[انسان]] دارای قوای شهوانی و نفسانی است که او را به سوی تجاوزگری و خودکامگی و [[بدیها]] سوق میدهد؛ بنابراین همواره [[نزاع]] و کشمکشی بین [[تمایلات نفسانی]] و [[عقل]] وجود. کسی که [[عقل]] او بر قوای نفسانیاش غالب و چیره گردد، به مقامی بلند و [[کمالات انسانی]] خواهد رسید. در [[حقیقت]] [[حکمت]] وجود [[عقل]] در [[انسان]] ایجاد تعدیل در قوای مختلف انسانی و تشخیص خوبی و [[بدی]] [[افعال]] است. اما میدانیم که تا به امروز [[عقل]] نتوانسته در [[جایگاه]] اصلی خود بنشیند و به کار واقعیاش که [[تدبیر]] و [[فرماندهی]] وجود [[انسان]] است، به طور کامل بپردازد؛ زیرا همواره در [[خدمت]] شهوات و قوای نفسانی بوده است و آن از مسیر طبیعیاش باز داشتهاند. این در واقع بر خلاف اقتضای طبیعی [[عقل]] در وجود [[انسان]] است و گفتیم که قسر دائم یا اکثری عقلاً محال است؛ پس باید روزی فرا رسد تا [[عقل]] [[بشر]] از [[اسارت]] و [[بردگی]] قوای نفسانی [[نجات]] یابد و [[رسالت]] خویش را به نحو اتم به انجام رساند. [[وعده]] فرارسیدن چنین روزی در [[اسلام]] در [[اندیشه مهدویت]] متبلور شده است. یعنی با آمدن [[امام مهدی]]{{ع}} و [[ظهور]] ایشان طوق [[بردگی]] و [[اسارت]] از گردن [[عقل]] برگرفته میشود و به [[مجد]] و [[عظمت]] واقعی میرسد و در [[جایگاه]] واقعی خود قرار میگیرد. | :::::*'''محال بودن قسر دائم یا قسر اکثری از راه استخدام شهوات نسبت به [[عقل]]''': [[خداوند]] از سر [[حکمت]] خویش نیروی [[عقل]] را در [[انسان]] قرار داده تا [[راهنما]] و [[دلیل]] او به سوی [[خوبیها]] و [[ارزشها]] باشد و او را از ارتکاب پلیدیها و [[زشتیها]] باز دارد. از طرف دیگر [[انسان]] دارای قوای شهوانی و نفسانی است که او را به سوی تجاوزگری و خودکامگی و [[بدیها]] سوق میدهد؛ بنابراین همواره [[نزاع]] و کشمکشی بین [[تمایلات نفسانی]] و [[عقل]] وجود. کسی که [[عقل]] او بر قوای نفسانیاش غالب و چیره گردد، به مقامی بلند و [[کمالات انسانی]] خواهد رسید. در [[حقیقت]] [[حکمت]] وجود [[عقل]] در [[انسان]] ایجاد تعدیل در قوای مختلف انسانی و تشخیص خوبی و [[بدی]] [[افعال]] است. اما میدانیم که تا به امروز [[عقل]] نتوانسته در [[جایگاه]] اصلی خود بنشیند و به کار واقعیاش که [[تدبیر]] و [[فرماندهی]] وجود [[انسان]] است، به طور کامل بپردازد؛ زیرا همواره در [[خدمت]] شهوات و قوای نفسانی بوده است و آن از مسیر طبیعیاش باز داشتهاند. این در واقع بر خلاف اقتضای طبیعی [[عقل]] در وجود [[انسان]] است و گفتیم که قسر دائم یا اکثری عقلاً محال است؛ پس باید روزی فرا رسد تا [[عقل]] [[بشر]] از [[اسارت]] و [[بردگی]] قوای نفسانی [[نجات]] یابد و [[رسالت]] خویش را به نحو اتم به انجام رساند. [[وعده]] فرارسیدن چنین روزی در [[اسلام]] در [[اندیشه مهدویت]] متبلور شده است. یعنی با آمدن [[امام مهدی]]{{ع}} و [[ظهور]] ایشان طوق [[بردگی]] و [[اسارت]] از گردن [[عقل]] برگرفته میشود و به [[مجد]] و [[عظمت]] واقعی میرسد و در [[جایگاه]] واقعی خود قرار میگیرد. | ||
| خط ۸۶: | خط ۸۸: | ||
| پاسخدهنده = علی رضا امامی میبدی | | پاسخدهنده = علی رضا امامی میبدی | ||
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی رضا امامی میبدی]]'''، در کتاب ''«[[آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی (کتاب)|آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی]]»'' در اینباره گفته است: | | پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی رضا امامی میبدی]]'''، در کتاب ''«[[آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی (کتاب)|آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«یکی از [[باورهای اساسی]] [[شیعه امامیه]]، [[وجود امام]] [[معصوم]] در هر زمان است، که در وجود [[امامان دوازدهگانه]] [[اهل بیت]] {{عم}} محقق و تبلور یافته است. [[مهدی موعود]] {{ع}} [[آخرین امام]] [[معصوم]] است که پس از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} عهدهدار [[مقام امامت]] شده است، و [[متکلمان امامیه]] بر [[امامت]] آن حضرت [[دلایل عقلی]] بسیاری اقامه کردهاند. در این فصل، [[دلایل عقلی]] که در آثار [[علامه طباطبایی]] بر این مطلب اقامه شده است را بیان خواهیم کرد. لازم به ذکر است که این [[دلایل]] ناظر به [[ضرورت وجود امام]] [[معصوم]] در هر زمان است، که شامل پس از زمان [[امام حسن عسکری]] {{ع}} نیز میشود برای اثبات این مطلب لازم است دو مقدمه به [[دلایل عقلی]] [[مرحوم علامه]] اضافه کنیم، تا [[وجود امام زمان]] {{ع}} اثبات شود؛ این دو مقدمه عبارتند از: | |||
:::::#[[حق]] در هر مسألهای در [[امت اسلامی]] است و نمیتوان خارج از حوزه [[اسلام]] [[حق]] را به دست آورد. | :::::#[[حق]] در هر مسألهای در [[امت اسلامی]] است و نمیتوان خارج از حوزه [[اسلام]] [[حق]] را به دست آورد. | ||
:::::#[[حق]] در باب [[امامت]]، همان است که [[شیعه امامیه]] میگوید، یعنی [[حقانیت]] [[ائمه دوازدهگانه]] {{عم}}؛ زیرا [[مذاهب]] دیگر یا به [[عصمت امام]] قائل نیستند و یا سخن آنان درباره مصداقشناسی [[امام]] [[معصوم]] [[باطل]] است. | :::::#[[حق]] در باب [[امامت]]، همان است که [[شیعه امامیه]] میگوید، یعنی [[حقانیت]] [[ائمه دوازدهگانه]] {{عم}}؛ زیرا [[مذاهب]] دیگر یا به [[عصمت امام]] قائل نیستند و یا سخن آنان درباره مصداقشناسی [[امام]] [[معصوم]] [[باطل]] است. | ||
| خط ۹۳: | خط ۹۶: | ||
:::::*'''[[برهان علت غایی]]''': (...)بر اساس [[آیات]] و [[روایات]] متعدد، [[هدف]] از [[آفرینش انسان]]، رسیدن به کمال حقیقی است که در قالب [[توحید]] و [[عبودیت]] [[پروردگار]]، تحقق میپذیرد<ref>در این باره به تفسیر المیزان، ج۱۸، ص ۳۹۰، سوره ذاریات، آیه ۵۶ {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ}} مراجعه شود.</ref>. (...) حاصل [[کلام]] علامه این است که تحققبخش [[غایت خلقت]] [[انسان]] که در [[توحید]] تبلور مییابد، در گرو آن است که همواره در میان [[بشر]]، راهنمایان [[معصوم]] و برگزیدهای از جانب [[خدا]] وجود داشته باشند، و مصداق این [[هادیان الهی]]، [[پیامبران]] و [[انبیاء الهی]] {{عم}} میباشند، و از آنجا که باب [[نبوت]] با [[بعثت]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} بسته شده است، پس [[هادیان الهی]] پس از ایشان، همان [[امامان معصوم]] {{عم}} میباشند. | :::::*'''[[برهان علت غایی]]''': (...)بر اساس [[آیات]] و [[روایات]] متعدد، [[هدف]] از [[آفرینش انسان]]، رسیدن به کمال حقیقی است که در قالب [[توحید]] و [[عبودیت]] [[پروردگار]]، تحقق میپذیرد<ref>در این باره به تفسیر المیزان، ج۱۸، ص ۳۹۰، سوره ذاریات، آیه ۵۶ {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ}} مراجعه شود.</ref>. (...) حاصل [[کلام]] علامه این است که تحققبخش [[غایت خلقت]] [[انسان]] که در [[توحید]] تبلور مییابد، در گرو آن است که همواره در میان [[بشر]]، راهنمایان [[معصوم]] و برگزیدهای از جانب [[خدا]] وجود داشته باشند، و مصداق این [[هادیان الهی]]، [[پیامبران]] و [[انبیاء الهی]] {{عم}} میباشند، و از آنجا که باب [[نبوت]] با [[بعثت]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} بسته شده است، پس [[هادیان الهی]] پس از ایشان، همان [[امامان معصوم]] {{عم}} میباشند. | ||
:::::*'''[[برهان هدایت باطنی]]''': | :::::*'''[[برهان هدایت باطنی]]''': | ||
'''ثبوت [[ولایت]] و حامل آن''': براساس آموزههای قرآنی، [[انسان]] غیر از این حیات مادی دنیوی که از میان خواهد رفت، دارای حیات دیگری نیز میباشد که «حیات معنوی» نامیده میشود. این [[معنویت]]، در لسان [[قرآن]] «حیات» نامیده شده<ref>به دلالت آیه شریفه: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ}}ای کسانی که ایمان آوردهاید، اجابت کنید خدا و رسول را وقتی که شما را دعوت کند به سوی چیزی که به شما حیات میبخشد. (انفال /۲۴) و آیه شریفه: {{متن قرآن|أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ}} آیا کسی که مردهای بود، پس زندهاش کردیم و برایش نوری قرار دادیم که با وی در میان مردم راه زندگی را بپیماید، مثل دیگران است؟ (انعام /۱۲۲).</ref> و حقیقتاً یک واقعیت زنده و حقیقی بوده و از قبیل [[مقامات]] و موقعیتهای پنداری و قراردادی اجتماعی مانند [[ریاست]] و مالکیت و فرمانفرمایی و نظایر آنها نیست(...) | |||
:::::*'''[[برهان حفظ شریعت]]''': یکی دیگر از [[براهین]] مشهور که از دیر باز در کتابهای کلامی مطرح و برای [[ضرورت وجود امام]] به آن [[تمسک]] میشده است، «[[برهان حفظ شریعت]]» است. به این [[برهان]] هم «[[برهان لطف]]» و هم «[[برهان حفظ شریعت]]» گفته میشود. نکتهای که لازم است بدان توجه شود این است که در اصطلاح [[متکلمین]]، [[برهان لطف]] ناظر به اصل [[نیازمندی]] [[بشر]] به [[هدایت]] آسمانی و الهی است؛ در حالی که آنچه در اینجا به عنوان [[برهان حفظ شریعت]] مطرح میباشد، ناظر به استمرار [[هدایت]] و بقاء آن است(...) | :::::*'''[[برهان حفظ شریعت]]''': یکی دیگر از [[براهین]] مشهور که از دیر باز در کتابهای کلامی مطرح و برای [[ضرورت وجود امام]] به آن [[تمسک]] میشده است، «[[برهان حفظ شریعت]]» است. به این [[برهان]] هم «[[برهان لطف]]» و هم «[[برهان حفظ شریعت]]» گفته میشود. نکتهای که لازم است بدان توجه شود این است که در اصطلاح [[متکلمین]]، [[برهان لطف]] ناظر به اصل [[نیازمندی]] [[بشر]] به [[هدایت]] آسمانی و الهی است؛ در حالی که آنچه در اینجا به عنوان [[برهان حفظ شریعت]] مطرح میباشد، ناظر به استمرار [[هدایت]] و بقاء آن است(...) | ||
:::::*«'''[[برهان فطرت]]''': (...)'''فطری بودن [[نیاز به امام]]''': [[انسان]] با نهاد خدادادی خود بدون هیچگونه [[تردید]]، [[درک]] میکند که هرگز [[جامعه]] متشکلی مانند یک کشور یا یک شهر یا ده یا قبیله و حتی یک خانه که از چند تن [[انسان]] تشکیل یابد، بدون [[سرپرست]] و [[زمامداری]] که چرخ [[جامعه]] را به کار اندازد و [[اراده]] او بر ارادههای جزء [[حکومت]] کند و هر یک از اجزای [[جامعه]] را به [[وظیفه]] اجتماعی خود وادارد، نمیتواند به بقای خود ادامه دهد و در کمترین وقتی اجزای آن [[جامعه]] متلاشی شده وضع عمومیش به [[هرج و مرج]] گرفتار خواهد شد(...)<ref>[[علی رضا امامی میبدی|امامی میبدی، علی رضا]]، [[آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی (کتاب)|آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی]]، ص ۳۱- ۴۷.</ref>. | :::::*«'''[[برهان فطرت]]''': (...)'''فطری بودن [[نیاز به امام]]''': [[انسان]] با نهاد خدادادی خود بدون هیچگونه [[تردید]]، [[درک]] میکند که هرگز [[جامعه]] متشکلی مانند یک کشور یا یک شهر یا ده یا قبیله و حتی یک خانه که از چند تن [[انسان]] تشکیل یابد، بدون [[سرپرست]] و [[زمامداری]] که چرخ [[جامعه]] را به کار اندازد و [[اراده]] او بر ارادههای جزء [[حکومت]] کند و هر یک از اجزای [[جامعه]] را به [[وظیفه]] اجتماعی خود وادارد، نمیتواند به بقای خود ادامه دهد و در کمترین وقتی اجزای آن [[جامعه]] متلاشی شده وضع عمومیش به [[هرج و مرج]] گرفتار خواهد شد(...)<ref>[[علی رضا امامی میبدی|امامی میبدی، علی رضا]]، [[آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی (کتاب)|آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی]]، ص ۳۱- ۴۷.</ref>. | ||
| خط ۱۰۲: | خط ۱۰۶: | ||
| پاسخدهنده = پژوهشگران مؤسسه آینده روشن | | پاسخدهنده = پژوهشگران مؤسسه آینده روشن | ||
| پاسخ = '''[[پژوهشگران مؤسسه آینده روشن]]'''، در کتاب ''«[[مهدویت پرسشها و پاسخها (کتاب)|مهدویت پرسشها و پاسخها]]»'' در اینباره گفتهاند: | | پاسخ = '''[[پژوهشگران مؤسسه آینده روشن]]'''، در کتاب ''«[[مهدویت پرسشها و پاسخها (کتاب)|مهدویت پرسشها و پاسخها]]»'' در اینباره گفتهاند: | ||
[[متکلمین]] برای [[اثبات وجود]] [[حضرت مهدی]]{{ع}} به [[دلایل]] مختلفی [[استدلال]] میکنند که مهمترین آنها عبارتاند از: [[برهان لطف]]؛ [[برهان عنایت]]؛ [[برهان فطرت]]؛ [[برهان واسطه فیض]]؛ [[برهان علت غایی]]؛ [[برهان امکان اشرفه]؛ [[برهان مظهر جامع]]؛ [[برهان تجلی اعظم]]؛ [[برهان]] عدم [[تبعیض]] در [[فیض]]؛ [[برهان]] تقابل قطبین؛ [[برهان]] [[لزوم]] [[عقل]] بالفعل و [[برهان]] حساب احتمالات. از میان برهانهای فوق، [[برهان لطف]] را به اختصار توضیح میدهیم: | |||
[[متکلمان]]، [[لطف]] را بر [[خداوند]] [[واجب]] میدانند، زیرا او [[بندگان]] خود را عبث و بیهوده نیافریده و راه رسیدن به [[هدف]] را برای ایشان فراهم میسازد ([[قاعده لطف]]). این قاعده ایجاب میکند که در میان [[جامعه]] امامی باشد تا محور [[حق]] بوده و [[جامعه]] را از خطای مطلق بازدارد<ref>علی اصغر رضوانی، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، ص ۲۶۷.</ref> و آنان را به [[سعادت]] حقیقی [[هدایت]] کند. | [[متکلمان]]، [[لطف]] را بر [[خداوند]] [[واجب]] میدانند، زیرا او [[بندگان]] خود را عبث و بیهوده نیافریده و راه رسیدن به [[هدف]] را برای ایشان فراهم میسازد ([[قاعده لطف]]). این قاعده ایجاب میکند که در میان [[جامعه]] امامی باشد تا محور [[حق]] بوده و [[جامعه]] را از خطای مطلق بازدارد<ref>علی اصغر رضوانی، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، ص ۲۶۷.</ref> و آنان را به [[سعادت]] حقیقی [[هدایت]] کند. | ||