پرش به محتوا

نقش مردم در نظریه انتصاب ولی فقیه چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'اقبال' به 'اقبال'
جز (جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 ')
جز (جایگزینی متن - 'اقبال' به 'اقبال')
خط ۱۹: خط ۱۹:
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید سجاد ایزدهی]]''' در کتاب ''«[[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید سجاد ایزدهی]]''' در کتاب ''«[[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«بر اساس [[نظام سیاسی]] مطلوب [[شیعه]] ([[ولایت فقیه]])، هِرَم [[قدرت]] از رأس به قاعده تقسیم شده و [[مشروعیت‌بخشی]] به نظام سیاسی از بالا به پایین صورت می‌پذیرد؛ بدین صورت که [[مشروعیت]] نظام سیاسی در آغاز به [[مشروعیت ولایت فقیه]] برگشته و او نیز مشروعیت خود را از [[مقام]] بالاتر از خود اخذ می‌کند؛ از این رو همان‌طور که [[امام]] [[معصوم]] هیچ‌گاه مشروعیت خود را وامدار [[اقبال]] [[مردم]] نیست، ولایت فقیه نیز روا بودن [[تولی]] امور عمومی [[ملت]] را متضمن اقبال مردم به خود نمی‌داند و همچنان که [[ائمه]]{{عم}} در [[زمان]] قبض ید و فشار شدید خلفای [[جور]]، واجد مشروعیت و [[حجیت]] [[الهی]] بودند، [[فقیه]] نیز در [[زمان غیبت]] حائز [[مشروعیت الهی]] است. [[امام خمینی]] براساس همین [[منطق]]، [[ولایت]] را در مرحله ثبوت و به‌واسطه [[انتصاب]] از جانب الهی، [[ثابت]] دانسته و در صورت عدم امکان و یا عدم اقبال مردم، این ولایت را ساقط ندانسته است: لازم است که [[فقها]] اجتماعاً یا انفراداً... [[حکومت]] [[شرعی]] تشکیل دهند. این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد [[واجب عینی]] است وگرنه [[واجب کفایی]] است. در صورتی هم که ممکن نباشد ولایت ساقط نمی‌شود، زیرا از جانب [[خدا]] منصوبند<ref>ولایت فقیه، ص۵۲- ۵۳.</ref>.
«بر اساس [[نظام سیاسی]] مطلوب [[شیعه]] ([[ولایت فقیه]])، هِرَم [[قدرت]] از رأس به قاعده تقسیم شده و [[مشروعیت‌بخشی]] به نظام سیاسی از بالا به پایین صورت می‌پذیرد؛ بدین صورت که [[مشروعیت]] نظام سیاسی در آغاز به [[مشروعیت ولایت فقیه]] برگشته و او نیز مشروعیت خود را از [[مقام]] بالاتر از خود اخذ می‌کند؛ از این رو همان‌طور که [[امام]] [[معصوم]] هیچ‌گاه مشروعیت خود را وامدار اقبال [[مردم]] نیست، ولایت فقیه نیز روا بودن [[تولی]] امور عمومی [[ملت]] را متضمن اقبال مردم به خود نمی‌داند و همچنان که [[ائمه]]{{عم}} در [[زمان]] قبض ید و فشار شدید خلفای [[جور]]، واجد مشروعیت و [[حجیت]] [[الهی]] بودند، [[فقیه]] نیز در [[زمان غیبت]] حائز [[مشروعیت الهی]] است. [[امام خمینی]] براساس همین [[منطق]]، [[ولایت]] را در مرحله ثبوت و به‌واسطه [[انتصاب]] از جانب الهی، [[ثابت]] دانسته و در صورت عدم امکان و یا عدم اقبال مردم، این ولایت را ساقط ندانسته است: لازم است که [[فقها]] اجتماعاً یا انفراداً... [[حکومت]] [[شرعی]] تشکیل دهند. این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد [[واجب عینی]] است وگرنه [[واجب کفایی]] است. در صورتی هم که ممکن نباشد ولایت ساقط نمی‌شود، زیرا از جانب [[خدا]] منصوبند<ref>ولایت فقیه، ص۵۲- ۵۳.</ref>.


بر اساس ولایت [[انتصابی]] فقیه، مردم چه به [[تنهایی]] و چه به طور دسته‌جمعی نمی‌توانند مقام و [[منصب ولایت]] را با [[انتخاب]] خود به کسی واگذار کنند. و اگر اینان کسی را به این مقام برگزینند، منتخب آنان، سمتی جز [[وکالت]] نخواهد داشت، و اگر این کار انجام بپذیرد، فقیه تنها [[برگزیده]] [[وکیل مردم]] بوده و می‌تواند در محدوده‌ای که موکلان او اجازه وکالت داده‌اند دخالت کند و این در حالی است که در اموری که به ولایت برمی‌گردد و [[اعمال]] [[ولایت شرعی]] در آنها منوط به داشتن ولایت است، نمی‌تواند اعمال ولایت کند، مواردی از قبیل اعمال ولایت در امور مربوط به [[فتوا]] و [[قضا]] و نیز اخذ [[وجوهات شرعی]] و [[مصرف]] آن و غیر آن از اموری که دخالت در آنها و یا تنفیذ ولایی آنها متوقف به داشتن [[ولایت]] است، از این قبیل است.
بر اساس ولایت [[انتصابی]] فقیه، مردم چه به [[تنهایی]] و چه به طور دسته‌جمعی نمی‌توانند مقام و [[منصب ولایت]] را با [[انتخاب]] خود به کسی واگذار کنند. و اگر اینان کسی را به این مقام برگزینند، منتخب آنان، سمتی جز [[وکالت]] نخواهد داشت، و اگر این کار انجام بپذیرد، فقیه تنها [[برگزیده]] [[وکیل مردم]] بوده و می‌تواند در محدوده‌ای که موکلان او اجازه وکالت داده‌اند دخالت کند و این در حالی است که در اموری که به ولایت برمی‌گردد و [[اعمال]] [[ولایت شرعی]] در آنها منوط به داشتن ولایت است، نمی‌تواند اعمال ولایت کند، مواردی از قبیل اعمال ولایت در امور مربوط به [[فتوا]] و [[قضا]] و نیز اخذ [[وجوهات شرعی]] و [[مصرف]] آن و غیر آن از اموری که دخالت در آنها و یا تنفیذ ولایی آنها متوقف به داشتن [[ولایت]] است، از این قبیل است.


[[امام خمینی]] در نقطه مقابل، دیدگاهی که [[رأی]] و نظر [[مردم]] را تمام ملاک در [[مشروعیت]] می‌داند، در مورد نقش [[تطبیق]] مقررات و [[قوانین]] با [[احکام الهی]] و [[منابع دینی]] [[خداوند]] و [[قوانین الهی]] را تمام ملاک فرض کرده و در صورت [[مخالفت]] مردم نیز بر آن پای می‌فشرد. بر اساس این [[منطق]]، [[اقبال]] و [[ادبار]] مردم، [[قدرت]] [[اجتماعی]] و یا [[گوشه‌نشینی]] [[فقیه]]، در زمان‌های مختلف بر این مشروعیت تأثیر نگذاشته و آن را خدشه‌دار نمی‌کند، گر چه در نهایت، [[اعمال]] [[حاکمیت امام]] و فقیه در مرحله فعلیت به اقبال مردم به آنها وابسته است: اصولاً آن چه که باید در نظر گرفته شود خداست، نه مردم. اگر صد میلیون [[آدم]]، اگر تمام مردم [[دنیا]] یک طرف بودند و شما دیدید که همه آنها حرفی می‌زنند که بر خلاف [[حکم]] [[قرآن]] است، بایستید و حرف [[خدا]] را بزنید، ولو این که تمام بر شما بشورند. [[انبیا]] هم همین طور عمل می‌کردند. مثلاً [[موسی]] در مقابل [[فرعون]]، مگر غیر از این عمل کرد؟ مگر موافقی داشت؟<ref>صحیفه امام، ج۱۳، ص۵۳.</ref>»<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۲۰۵.</ref>.
[[امام خمینی]] در نقطه مقابل، دیدگاهی که [[رأی]] و نظر [[مردم]] را تمام ملاک در [[مشروعیت]] می‌داند، در مورد نقش [[تطبیق]] مقررات و [[قوانین]] با [[احکام الهی]] و [[منابع دینی]] [[خداوند]] و [[قوانین الهی]] را تمام ملاک فرض کرده و در صورت [[مخالفت]] مردم نیز بر آن پای می‌فشرد. بر اساس این [[منطق]]، اقبال و [[ادبار]] مردم، [[قدرت]] [[اجتماعی]] و یا [[گوشه‌نشینی]] [[فقیه]]، در زمان‌های مختلف بر این مشروعیت تأثیر نگذاشته و آن را خدشه‌دار نمی‌کند، گر چه در نهایت، [[اعمال]] [[حاکمیت امام]] و فقیه در مرحله فعلیت به اقبال مردم به آنها وابسته است: اصولاً آن چه که باید در نظر گرفته شود خداست، نه مردم. اگر صد میلیون [[آدم]]، اگر تمام مردم [[دنیا]] یک طرف بودند و شما دیدید که همه آنها حرفی می‌زنند که بر خلاف [[حکم]] [[قرآن]] است، بایستید و حرف [[خدا]] را بزنید، ولو این که تمام بر شما بشورند. [[انبیا]] هم همین طور عمل می‌کردند. مثلاً [[موسی]] در مقابل [[فرعون]]، مگر غیر از این عمل کرد؟ مگر موافقی داشت؟<ref>صحیفه امام، ج۱۳، ص۵۳.</ref>»<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۲۰۵.</ref>.


== پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه ==
== پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه ==
خط ۳۸: خط ۳۸:


قائلان به [[نظریه انتصاب]] به روایاتی که در آن [[لزوم]] [[قیام امام]] [[معصوم]] برای [[تشکیل حکومت]] با شرط وجود [[یار]] ذکر شده است، استناد می‌کنند. از جمله این [[روایات]] سخن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} درباره علت [[پذیرش خلافت]] است: {{متن حدیث|لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ‏ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقِرُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ عِنْدِي أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ}}<ref>سید رضی، نهج البلاغه، ص۴۸-۵۱.</ref>؛
قائلان به [[نظریه انتصاب]] به روایاتی که در آن [[لزوم]] [[قیام امام]] [[معصوم]] برای [[تشکیل حکومت]] با شرط وجود [[یار]] ذکر شده است، استناد می‌کنند. از جمله این [[روایات]] سخن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} درباره علت [[پذیرش خلافت]] است: {{متن حدیث|لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ‏ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقِرُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ عِنْدِي أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ}}<ref>سید رضی، نهج البلاغه، ص۴۸-۵۱.</ref>؛
::::::[[امیرمؤمنان]] در این سخن سه دلیل برای پذیرش خلافت، آن‌گاه که با [[اقبال]] عمومی مواجه شدند، بیان می‌کنند: نخست حضور حاضر؛ دوم وجود [[ناصر]]؛ سوم عهدی که [[خدا]] برای [[دفاع از مظلوم]] گرفته است. دلیل سوم که همواره بوده است و در [[روز]] پذیرش خلافت محقق نشده است؛ اما با [[چشم‌پوشی]] از تفاوت‌های جزئی دلیل اول و دوم، باید گفت که اگر [[حمایت]] [[مردم]] و [[یاری]] ایشان برای [[اقامه حکومت]] نبود، امکان [[تأسیس حکومت]] وجود نداشت. این سخن در کنار دیگر سخنان [[امیر مؤمنان]] که حکومت را [[حق]] خود از جانب [[خداوند]] می‌دانند، به معنای آن است که اگر یاری مردم نباشد، امکان تأسیس حکومت حق وجود نخواهد داشت. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در یکی از توصیه‌های خود به امیرالمؤمنین{{ع}} تأکید می‌کنند که اگر یاری و حمایت مردم نبود، از [[پذیرش حکومت]] سر باز [[زن]]: پیامبر اکرم{{صل}} که به من سفارش کردند: ای [[پسر ابی‌طالب]]، [[ولایت]] [[امت]] من پس از من از آن توست. اگر در [[عافیت]] تو را به ولایت رساندند و با [[رضایت]] بر گرد تو جمع شدند، به امر حکومت [[قیام]] کن و اگر در مورد تو [[اختلاف]] کردند، آنها و آنچه در آن هستند را رها کن. پس [[خداوند]] برای تو راهی قرار خواهد داد<ref>طبری، المسترشد فی إمامة [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}}، ص۴۱۷. {{متن حدیث|كَانَ نَبِيُّ اللَّهِ{{صل}} عَهِدَ إِلَيَّ فَقَالَ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَكَ‏ وَلَايَةُ أُمَّتِي‏ مِنْ‏ بَعْدِي‏ فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيَةٍ وَ اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنِ اخْتَلَفُوا عَلَيْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ مَخْرَجاً}}.</ref>.
::::::[[امیرمؤمنان]] در این سخن سه دلیل برای پذیرش خلافت، آن‌گاه که با اقبال عمومی مواجه شدند، بیان می‌کنند: نخست حضور حاضر؛ دوم وجود [[ناصر]]؛ سوم عهدی که [[خدا]] برای [[دفاع از مظلوم]] گرفته است. دلیل سوم که همواره بوده است و در [[روز]] پذیرش خلافت محقق نشده است؛ اما با [[چشم‌پوشی]] از تفاوت‌های جزئی دلیل اول و دوم، باید گفت که اگر [[حمایت]] [[مردم]] و [[یاری]] ایشان برای [[اقامه حکومت]] نبود، امکان [[تأسیس حکومت]] وجود نداشت. این سخن در کنار دیگر سخنان [[امیر مؤمنان]] که حکومت را [[حق]] خود از جانب [[خداوند]] می‌دانند، به معنای آن است که اگر یاری مردم نباشد، امکان تأسیس حکومت حق وجود نخواهد داشت. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در یکی از توصیه‌های خود به امیرالمؤمنین{{ع}} تأکید می‌کنند که اگر یاری و حمایت مردم نبود، از [[پذیرش حکومت]] سر باز [[زن]]: پیامبر اکرم{{صل}} که به من سفارش کردند: ای [[پسر ابی‌طالب]]، [[ولایت]] [[امت]] من پس از من از آن توست. اگر در [[عافیت]] تو را به ولایت رساندند و با [[رضایت]] بر گرد تو جمع شدند، به امر حکومت [[قیام]] کن و اگر در مورد تو [[اختلاف]] کردند، آنها و آنچه در آن هستند را رها کن. پس [[خداوند]] برای تو راهی قرار خواهد داد<ref>طبری، المسترشد فی إمامة [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}}، ص۴۱۷. {{متن حدیث|كَانَ نَبِيُّ اللَّهِ{{صل}} عَهِدَ إِلَيَّ فَقَالَ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَكَ‏ وَلَايَةُ أُمَّتِي‏ مِنْ‏ بَعْدِي‏ فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيَةٍ وَ اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنِ اخْتَلَفُوا عَلَيْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ مَخْرَجاً}}.</ref>.


آنچه در [[روایت]] فوق مورد تأکید است، خودداری از [[پذیرش حکومت]] در صورت [[اختلاف مردم]] است. هرچند ممکن است برخی محققان این روایت را حمل بر [[رأی اکثریت]] کنند، عبارت {{متن حدیث|اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ‏}} به معنای “گرد تو جمع شدن” است و هیچ انصرافی به [[اکثریت]] ندارد، بلکه ملاک اجتناب از [[اختلاف]] و [[دودستگی]] در [[جامعه]] است. همچنین به قرینه عبارت “عافیه” می‌توان این عبارت را حمل بر وجود اعوان، به اندازه‌ای که بتوان [[حکومت]] تشکیل داد، کرد. در این [[مقام]] از بحث، سؤال می‌شود که اگر اکثریت ملاک [[مقبولیت]] نیست، چه چیزی را می‌توان ملاک آن قرار داد؟ در پاسخ گفته می‌شود که آن [[میزان]] از [[یاری]] و حمایتی که بتوان با آنان حکومت تشکیل داد؛ از این‌رو در [[روایات]]، تعداد [[انصار]] به منظور کفایت [[اتمام حجت]] برای [[قیام]]، متفاوت ذکر شده است؛ مثلاً گاه ۴۰ نفر، گاه ۳۱۳ نفر و گاه ۱۷ نفر که این تعداد هیچ گاه بر اکثریت دلالت نمی‌کند. [[میرزای نوری]] پس از [[نقل روایت]] مورد بحث در کتاب مستدرک الوسائل روایتی نقل کرده است که تعداد [[یار]] برای قیام به حکومت را ۳۱۳ نفر ذکر می‌کند<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ{{صل}} أَنَّهُ قَالَ: إِذَا اجْتَمَعَ لِلْإِسْلَامُ عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ وَجَبَ‏ عَلَيْهِ‏ الْقِيَامُ‏ وَ التَّغْيِيرُ}} (نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۱، ص۷۸).</ref>. پشت سر هم ذکر کردن این دو روایت (روایت مورد بحث و روایت کفایت ۳۱۳ یار برای قیام) در یک باب، [[ذهن]] را منصرف به برداشت کفایت یار برای قیام می‌کند.
آنچه در [[روایت]] فوق مورد تأکید است، خودداری از [[پذیرش حکومت]] در صورت [[اختلاف مردم]] است. هرچند ممکن است برخی محققان این روایت را حمل بر [[رأی اکثریت]] کنند، عبارت {{متن حدیث|اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ‏}} به معنای “گرد تو جمع شدن” است و هیچ انصرافی به [[اکثریت]] ندارد، بلکه ملاک اجتناب از [[اختلاف]] و [[دودستگی]] در [[جامعه]] است. همچنین به قرینه عبارت “عافیه” می‌توان این عبارت را حمل بر وجود اعوان، به اندازه‌ای که بتوان [[حکومت]] تشکیل داد، کرد. در این [[مقام]] از بحث، سؤال می‌شود که اگر اکثریت ملاک [[مقبولیت]] نیست، چه چیزی را می‌توان ملاک آن قرار داد؟ در پاسخ گفته می‌شود که آن [[میزان]] از [[یاری]] و حمایتی که بتوان با آنان حکومت تشکیل داد؛ از این‌رو در [[روایات]]، تعداد [[انصار]] به منظور کفایت [[اتمام حجت]] برای [[قیام]]، متفاوت ذکر شده است؛ مثلاً گاه ۴۰ نفر، گاه ۳۱۳ نفر و گاه ۱۷ نفر که این تعداد هیچ گاه بر اکثریت دلالت نمی‌کند. [[میرزای نوری]] پس از [[نقل روایت]] مورد بحث در کتاب مستدرک الوسائل روایتی نقل کرده است که تعداد [[یار]] برای قیام به حکومت را ۳۱۳ نفر ذکر می‌کند<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ{{صل}} أَنَّهُ قَالَ: إِذَا اجْتَمَعَ لِلْإِسْلَامُ عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ وَجَبَ‏ عَلَيْهِ‏ الْقِيَامُ‏ وَ التَّغْيِيرُ}} (نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۱، ص۷۸).</ref>. پشت سر هم ذکر کردن این دو روایت (روایت مورد بحث و روایت کفایت ۳۱۳ یار برای قیام) در یک باب، [[ذهن]] را منصرف به برداشت کفایت یار برای قیام می‌کند.
۲۲۷٬۳۴۵

ویرایش