ابوعبدالله مهدی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵٬۲۰۳ بایت حذف‌شده ،  ‏۳ مارس ۲۰۲۲
تغییر هدف تغییرمسیر از ابوعبدالله مهدی عباسی به مهدی عباسی
(تغییر هدف تغییرمسیر از ابوعبدالله مهدی عباسی به مهدی عباسی)
برچسب: تغییر هدف تغییرمسیر
 
(۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
#تغییر_مسیر [[مهدی عباسی]]
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[ابوعبدالله مهدی در تاریخ اسلامی]]</div>
 
ابوعبدالله مهدی فرزند منصور و سومین خلیفه عباسی بود منصور او را ملقب به مهدی کرد. او ۱۰ سال و یک ماه خلافت کرد. او مردی [[عیاش]] و [[ظالم]] بود. این خلیفه [[اتهام به کفر]] را وسیله [[کیفر]] [[گناهان]] قرار داده بود و [[اهل]] [[جزیه]] در معرض انواع شکنجه‌ها قرار می‌گرفتند؛ از درندگان گرفته تا زنبور و گربه که این حیوانات را بر جانشان مسلط می‌کردند<ref>الوزراء و الکتاب، ص۱۴۲.</ref>.
 
==مقدمه==
او [[محمد بن عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، [[ابوعبدالله]] مهدی بود. در حمیمه از [[سرزمین]] شَراة در [[سال ۱۲۶ ق]]./۷۴۴ م. متولد شد. [[مادر]] او اروی، دختر [[منصور]] حمیریه بود<ref>تاریخ ابن‌کثیر، ج۱، ص۱۵۱.</ref>.
او در [[خانه]] [[خلافت]] بزرگ شد و منصور به [[آموزش]] او توجهی ویژه داشت؛ از این رو او را به [[مفضل]] ضبی سپرد و وی به [[علم]] و [[ادب]] علاقه‌مند شد. منصور کوشید تا او را از پانزده سالگی برای [[منصب]] خلافت آماده کند؛ از این رو او را با [[جنگ]] و اداره [[تربیت]] کرد؛ به مأموریت‌های مهم نظامی اعزام نمود؛ به مقام‌های [[اداری]] متعدد [[منصوب]] و در [[سال ۱۴۷ ق]]./۷۶۴ م. [[ولی‌عهد]] کرد.
مهدی با ریطه، دختر [[سفاح]]، [[عروسی]] کرد. او به [[بخشش]]، [[انعطاف‌پذیری]] و [[تیزهوشی]] معروف بود. «به هنگام [[ترس]]، [[شک و تردید]] به خود راه نمی‌داد؛ به افراد غیر قابل [[اعتماد]] تکیه نمی‌کرد؛ [[صله ارحام]] می‌نمود و به خاندانش [[نیکی]] می‌کرد؛ خوش [[خُلق]] و در عین حال، در برابر افراد [[کافر]] و [[زندیق]] سخت‌گیر بود و به [[دادخواهی]] می‌نشست<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۷؛ ابن‌طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیه، ص۱۷۹.</ref>.
بعد از [[مرگ]] منصور، سی و سه ساله بود که به عنوان [[خلیفه]] با او [[بیعت]] شد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۱۰ - ۱۱۴</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۷۲.</ref>
 
==[[اصلاحات]] مهم==
[[مهدی]] مردی نسبتاً [[نرم‌خوی]] و خوش [[قلب]] بود و از آرامشی که در نتیجه مهابت [[پدر]] برقرار شده بود به‌خوبی استفاده کرد و بیشتر [[دارایی]] و [[اموال]] به جای مانده را که با [[مصادره]]، [[لئامت]] و [[سخت‌گیری]] فراهم آمده بود، در [[آبادانی]] راه‌ها و [[شهرها]] و بذل و بخشش‌های شاهانه به کار گرفت. به گفته [[یعقوبی]] مهدی اموالی را که پدرش مصادره کرده بود به صاحبانش بازگرداند و آنان را [[خشنود]] ساخت؛ همچنین از [[قتل]] و [[آزار]] [[فرزندان ابوطالب]] جلوگیری و آنان را از [[زندان]] [[آزاد]] کرد و برای هر کدام [[هدایا]] و مقرری‌هایی تعیین نمود<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۹۴.</ref>؛ نیز [[زندانیان]] دیگر، جز افراد خطرناک را از بند رها ساخت<ref>الکامل، ج۶، ص۴۱.</ref>؛ افزون بر اینها، راه [[مکه]] را آباد و بناها و رباط‌های فراوان با چاه‌های آب در آن ایجاد کرد؛ به وسعت [[مسجدالحرام]] بیفزود؛ میان مکه و [[یمن]] دستگاه [[برید]] برقرار کرد و در دیگر راه‌ها نیز ایستگاه‌های [[نگهبانی]] دایر کرد. در نتیجه این اقدامات، [[امنیت]] گسترش یافت و شهرها آباد شد و [[بغداد]] به مرکزی [[تجاری]]، [[فرهنگی]] و [[هنری]] بدل گردید؛ اما این اقدامات نارضایتی‌ها را از میان برنداشت.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۴.</ref>.
 
==[[خروج یوسف البرم]]==
 
==[[خلع]] [[مجدد]] [[عیسی بن موسی]] از [[ولایتعهدی]]==
 
==[[شورش مقنع]]==
 
==[[خروج عبدالسلام یشکری]]==
در [[سال ۱۶۰ ق]]. [[عبدالسلام بن هاشم یشکری]] در رأس گروهی از [[خوارج]] در جزیره<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۶۴. </ref> [[شورش]] کرد<ref>الکامل، ج۶، ص۴۸.</ref>. عبدالسلام، کارش به سرعت بالا گرفت و [[پیروان]] بسیار یافت و چندین بار [[سپاه مهدی]] را [[شکست]] داد، تا آنکه به [[سال ۱۶۲ ق]]. [[خلیفه]] [[شبیب بن جراح المروزی]] را [[مأمور]] دفع [[فتنه]] وی کرد. در [[جنگ]] میان آنان عبدالسلام شکست خورد و از میدان گریخت. شبیب وی را تعقیب کرد و سرانجام در قنَّسرین او را به [[قتل]] رسانید<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۶۴- ۵۶۵.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۸.</ref>.
 
==جنگ‌های خارجی یا [[غزوات]]==
[[سپاه]] خلیفه، پس از [[سرکوب]] [[شورشیان]] و مدعیان [[قدرت]]، بیکار و آماده جنگ و [[خزانه]] عباسی برای تأمین مخارج [[لشکرکشی]] توانا بود؛ از این‌رو، علاوه بر [[لشکریان]] مزد بگیر (مرتزقه)، گروه بسیاری از داوطلبان (مطوعه) از ولایات مختلف در [[بغداد]] [[اجتماع]] می‌کردند که خلیفه آنان را به جنگ می‌فرستاد. از آن جمله، در تابستان<ref>به این نبردها و لشکرکشی‌های تابستانی «صائفه» می‌گفتند (نک: الکامل، ج۶، ص۱۱۶).</ref> ۱۵۹ ق. [[عباس بن محمد]] با عده‌ای از [[سرداران]] [[خراسانی]] به [[روم]] لشکر کشید و تا آنقره در [[آسیای صغیر]] پیش رفت و پس از [[پیروزی]] با [[غنیمت]] بسیار بازگشت<ref>الکامل، ج۶، ص۴۰-۴۱.</ref>. همچنین به سال ۱۶۰ ق. سپاهی از مطوعه به [[فرماندهی]] [[عبدالملک بن شهاب المسمعی]] از طریق دریا به [[سرزمین]] [[هند]] تاخت و [[شهر]] باربَد را پس از محاصره به [[تصرف]] در آورد. در راه بازگشت، گروهی از [[مسلمانان]] بر اثر [[بیماری]] و گروهی نیز بر اثر [[طوفان]] دریا کشته شدند<ref>الکامل، ج۶، ص۴۶.</ref>. در [[سال ۱۶۵ ق]]. نیز مهدی، فرزندش [[هارون]] را با سپاهی در حدود ۶۵ هزار تن به بلاد روم گسیل کرد؛ [[هارون]] تا خلیج [[قسطنطنیه]] پیش رفت. [[ملکه]] بیزانس تقاضای [[صلح]] کرد و هارون درخواست او را به شرط پرداخت سالانه هفتاد هزار دینار پذیرفت.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۸.</ref>.
 
==تعقیب و [[کشتار زنادقه]]==
{{همچنین|زنادقه}}
[[زندیق]] معرب «زندیک»، کلمه‌ای [[فارسی]] و به معنای [[پیروان]] زند است؛ اما در [[زبان عربی]] به کسانی گفته می‌شود که در [[باطن]] [[ایمان]] ندارند و به داشتن ایمان و [[اعتقاد]] [[تظاهر]] می‌کنند<ref>نک: معلوف، لویس، المنجد فی اللغه، ذیل ماده مذکور.</ref>. ظاهراً این کلمه در دوره ساسانی نیز به معنای افراد بددین به کار رفته است. در [[دوره عباسی]] هر [[منحرف]] از [[دین]] را زندیق می‌نامیدند. زندقه که از مبانی [[عقلی]] و [[فلسفی]] برخوردار بود تا حدی از [[مواریث]] مانویه و دهریه و [[فیلسوفان]] یونان به شمار می‌رفت؛ زیرا زنادقه نیز مانند دهریون [[معتقد]] بودند که [[جهان]] همواره بوده و فناناپذیر است و [[زندگی]] [[انسان]] در همین جهان به پایان می‌رسد. از این گذشته، زنادقه منکر [[نبوت]] بودند و [[پیامبران]] را [[طعن]] می‌زدند و [[اعتقادات]] آنها را به [[تمسخر]] می‌گرفتند؛ از این‌رو [[فقیهان]] چنین افرادی را [[کافر]] و زندیق خواندند<ref>برای اطلاع بیشتر، نک: غزالی، محمد، فصل التفرقة بین الاسلام و الزندقة؛ معین، محمد، مانی و دین او، ص۳۰۶- ۳۱۵.</ref>. از آنجا که [[زنادقه]] [[لذت‌جویی]] و بی‌بند و باری را مجاز می‌دانستند، افکارشان در میان درباریان [[عباسی]] رواج یافت و از [[زمان]] [[منصور]] عده‌ای از طبقات نزدیک به [[دستگاه خلافت]] به [[افکار]] آنان [[گرایش]] یافتند؛ از آن جمله «مُطیع بن أیاس»، ندیم فرزند [[خلیفه]]، و [[داود]] پسر [[روح بن حاتم]]، [[والی بصره]]، و دو تن از پسران [[ابوعبید الله]]، [[وزیر]] [[مهدی عباسی]]، به زندقه متهم شدند و عبدالله بن مقفع، کاتب مشهور، و [[داود بن علی]] و [[یعقوب بن فضل]]، دو تن از [[علویان]]، نیز به این [[اتهام]] گرفتار شدند و [[محنت]] [[زندان]] را کشیدند و سرانجام به [[قتل]] رسیدند. بی‌تردید در پس بسیاری از این تهمت‌ها اغراض [[سیاسی]] نهفته بود؛ از همین رو [[خلفا]] و [[کارگزاران]] آنها گاه برای نابود کردن [[دشمنان]] خود، آنان را به این [[تهمت]] گرفتار می‌ساختند؛ چنانکه ربیع [[حاجب]]، ابو عبیدالله [[وزیر]] را با همین [[دسیسه]] از میدان [[رقابت]] بیرون راند<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۶۱-۵۶۲.</ref>.
 
بنابر [[روایات]]، [[مهدی]] اهتمام شدیدی به تعقیب زنادقه داشت و در [[زمان]] او هر جا زندیقی می‌یافتند، به زنجیر می‌کشیدند یا به [[قتل]] می‌رساندند. وی [[فرمان]] داده بود تا برای [[زندان]] کردن آنها محل مخصوصی بسازند، نیز [[سازمان]] و متصدی خاصی با عنوان «صاحب الزنادقه» برای [[مبارزه]] با آنان و نابود کردنشان به وجود آورد و این سازمان گروه بسیاری را به این [[اتهام]] از میان برد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۰؛ الکامل، ج۶، ص۷۵.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۴۹.</ref>.
 
==مسأله [[ولایتعهدی]]==
چنانکه گفته شد، مهدی، [[هادی]] را به ولی‌عهدی اول و [[هارون]] را به ولی‌عهدی دوم خویش [[برگزیده]] بود، اما [[خیزران]] که [[مادر]] هر دو پسر بود، علاقه بیشتری به هارون داشت و مصرانه از مهدی می‌خواست که هارون را بر هادی مقدم گرداند. [[خاندان]] [[برمکی]] نیز که [[تربیت]] هارون را بر عهده داشتند، از خیزران [[حمایت]] می‌کردند. در پی این فشارها، به [[سال ۱۶۹ ق]]. [[خلیفه]] از هادی خواست تا از ولی‌عهدی استعفا کند، اما هادی که در آن هنگام برای [[نبرد]] به [[گرگان]] رفته بود نپذیرفت؛ پس در [[محرم]] آن سال، خلیفه برای اقناع او روانه گرگان شد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>، ولی در راه در ناحیه‌ای به نام ماسَبَذان، هنگام شکار بر اثر حادثه‌ای، در گذشت<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۰۱.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۵۰.</ref>.
 
== جستارهای وابسته ==
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']]
# [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:ابوعبدالله مهدی]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:اعلام]]
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش