سلجوقیان: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - ' ق. / ' به ' ق./'
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==پانویس== +== پانویس ==)) |
جز (جایگزینی متن - ' ق. / ' به ' ق./') |
||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
==اوضاع داخلی در [[بغداد]] به هنگام خیزش سلاجقه به سمت [[غرب]]== | ==اوضاع داخلی در [[بغداد]] به هنگام خیزش سلاجقه به سمت [[غرب]]== | ||
اوضاع داخلی بغداد در آن [[زمان]] [[متزلزل]] و آمیخته با [[هرج و مرج]] و [[بیثباتی]] بود که زمینه را برای ورود سلاجقه به آنجا و ضمیمه کردن عراق به حکومت خود که در خراسان و ایران تأسیس کرده بودند- آماده کرد و این مسأله به علت [[اختلافات]] [[خانوادگی]] در داخل [[خاندان]] [[آل بویه]] بود. [[درگیریها]] و رقابتها میان [[امیران]] آل بویه از یک سو و میان ایشان و [[سپاهیان]] از سوی دیگر ایجاد شد؛ همانگونه که [[آشوب]] در بین سپاهیان گسترش یافت<ref>سرور، محمد جمالالدین، سیاسة الفاطمیین الخارجیه، ص۱۷۹.</ref>. | اوضاع داخلی بغداد در آن [[زمان]] [[متزلزل]] و آمیخته با [[هرج و مرج]] و [[بیثباتی]] بود که زمینه را برای ورود سلاجقه به آنجا و ضمیمه کردن عراق به حکومت خود که در خراسان و ایران تأسیس کرده بودند- آماده کرد و این مسأله به علت [[اختلافات]] [[خانوادگی]] در داخل [[خاندان]] [[آل بویه]] بود. [[درگیریها]] و رقابتها میان [[امیران]] آل بویه از یک سو و میان ایشان و [[سپاهیان]] از سوی دیگر ایجاد شد؛ همانگونه که [[آشوب]] در بین سپاهیان گسترش یافت<ref>سرور، محمد جمالالدین، سیاسة الفاطمیین الخارجیه، ص۱۷۹.</ref>. | ||
رقابتی آشکار در سال ۴۲۴ ق. / ۱۰۳۳ م. میان جلالالدوله و [[برادر]] زادهاش، ابوکالیجار، در [[بغداد]] ایجاد شد و به نام ابوکالیجار در بغداد [[خطبه]] خوانده شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵.</ref> و [[شهر]] عرصه اغتشاش و درگیریهای مذهبی و خانوادگی گردید. | رقابتی آشکار در سال ۴۲۴ ق./۱۰۳۳ م. میان جلالالدوله و [[برادر]] زادهاش، ابوکالیجار، در [[بغداد]] ایجاد شد و به نام ابوکالیجار در بغداد [[خطبه]] خوانده شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵.</ref> و [[شهر]] عرصه اغتشاش و درگیریهای مذهبی و خانوادگی گردید. | ||
[[ملک]] [[عزیز]]، پس از درگذشت پدرش جلالالدوله در سال ۴۳۵ ق. / ۱۰۴۵ م. نتوانست مدتی بسیار [[حکومت]] کند؛ زیرا ابوکالیجار به تثبیت حاکمیتش پرداخت و در سال ۴۳۶ ق. / ۱۰۴۵ م. در بغداد مستقر شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۷ و ۴۰.</ref>. | [[ملک]] [[عزیز]]، پس از درگذشت پدرش جلالالدوله در سال ۴۳۵ ق./۱۰۴۵ م. نتوانست مدتی بسیار [[حکومت]] کند؛ زیرا ابوکالیجار به تثبیت حاکمیتش پرداخت و در سال ۴۳۶ ق./۱۰۴۵ م. در بغداد مستقر شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۷ و ۴۰.</ref>. | ||
در نتیجه این [[رقابت]] خانوادگی و به علت [[شورش]] مستمر سپاهیان، [[امنیت]] از بغداد رخت بربست. [[خلیفه عباسی]] این جدایی و [[فروپاشی]] را [[احساس]] کرد و دریافت که [[حکومت آل بویه]] از انجام دادن [[کارها]] در [[عراق]] [[ناتوان]] است.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۶.</ref> | در نتیجه این [[رقابت]] خانوادگی و به علت [[شورش]] مستمر سپاهیان، [[امنیت]] از بغداد رخت بربست. [[خلیفه عباسی]] این جدایی و [[فروپاشی]] را [[احساس]] کرد و دریافت که [[حکومت آل بویه]] از انجام دادن [[کارها]] در [[عراق]] [[ناتوان]] است.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۶.</ref> | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
در چنین جوی آشفته، هرطرف برای [[منافع]] خود [[کوشش]] میکرد؛ اما [[خلیفه]] که اعتمادش را به اطرافیانش از دست داده بود، دریافت که [[منفعت]] او ایجاب میکند به نیروی [[برتر]] بپیوندد؛ به ویژه که او پیرو [[مذهب]] [[اهل سنت]] بود و [[خلافت]] را محترم میشمرد و در [[دوستی]] با او [[اخلاص]] داشت؛ از این رو از سلطان طغرل بیک سلجوقی در برابر بساسیری کمک خواست<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۱۸.</ref>. | در چنین جوی آشفته، هرطرف برای [[منافع]] خود [[کوشش]] میکرد؛ اما [[خلیفه]] که اعتمادش را به اطرافیانش از دست داده بود، دریافت که [[منفعت]] او ایجاب میکند به نیروی [[برتر]] بپیوندد؛ به ویژه که او پیرو [[مذهب]] [[اهل سنت]] بود و [[خلافت]] را محترم میشمرد و در [[دوستی]] با او [[اخلاص]] داشت؛ از این رو از سلطان طغرل بیک سلجوقی در برابر بساسیری کمک خواست<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۱۸.</ref>. | ||
سلطان این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمرد و با سپاهش به سوی [[بغداد]] رهسپار شد و در سال ۴۴۷ ق. / ۱۰۵۵ م. وارد آن [[شهر]] شد و خلیفه [[حاکمیت]] او را در همه سرزمینهایی که در اختیارش بود به رسمیت [[شناخت]] و دستور داد نام او در [[خطبه]] ذکر شود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۱.</ref>. بدینگونه عراق در حوزه نفوذ سلجوقیان بزرگ قرار گرفت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۷.</ref> | سلطان این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمرد و با سپاهش به سوی [[بغداد]] رهسپار شد و در سال ۴۴۷ ق./۱۰۵۵ م. وارد آن [[شهر]] شد و خلیفه [[حاکمیت]] او را در همه سرزمینهایی که در اختیارش بود به رسمیت [[شناخت]] و دستور داد نام او در [[خطبه]] ذکر شود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۱.</ref>. بدینگونه عراق در حوزه نفوذ سلجوقیان بزرگ قرار گرفت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۷.</ref> | ||
==رابطه میان [[خلافت عباسی]] و [[سلطنت]] سلجوقی== | ==رابطه میان [[خلافت عباسی]] و [[سلطنت]] سلجوقی== | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
[[اقدام]] او در این راه، وسیلهای برای تقویت [[نفوذ]] [[سیاسی]] خود برای [[ارتباط]] ادبی نیرومند با [[خلافت عباسی]] بود. احتمالاً سلاجقه به [[منصب]] [[خلافت]] [[چشم]] دوخته بودند، اما آنان به اعتبار اینکه [[عرب]] نبودند، فاقد شرط نسبی بودند. [[انگیزه]] طغرل بیک از [[ازدواج]] با دختر [[خلیفه]]، آرزوی [[تولد]] پسری از آنان بود که با داشتن [[نسب]] قانونی برای خلافت و نیروی سلاجقه به منصب خلافت برسد<ref>امین، حسین، تاریخ العراق فی العصر السلجوقی، ص۱۳۵ – ۱۳۶.</ref>. | [[اقدام]] او در این راه، وسیلهای برای تقویت [[نفوذ]] [[سیاسی]] خود برای [[ارتباط]] ادبی نیرومند با [[خلافت عباسی]] بود. احتمالاً سلاجقه به [[منصب]] [[خلافت]] [[چشم]] دوخته بودند، اما آنان به اعتبار اینکه [[عرب]] نبودند، فاقد شرط نسبی بودند. [[انگیزه]] طغرل بیک از [[ازدواج]] با دختر [[خلیفه]]، آرزوی [[تولد]] پسری از آنان بود که با داشتن [[نسب]] قانونی برای خلافت و نیروی سلاجقه به منصب خلافت برسد<ref>امین، حسین، تاریخ العراق فی العصر السلجوقی، ص۱۳۵ – ۱۳۶.</ref>. | ||
خلیفه [[قائم]] از آن کار ناراحت شده واکنش منفی نشان داد و از سلطان عذر خواست، ولی او نپذیرفت. خلیفه ناچار درخواست او را پذیرفت و در سال ۴۵۵ ق. / ۱۰۶۳ م. دخترش را به ازدواج سلطان درآورد<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۲۱، مصحح: سلطان به ری آمد و در همان سال درگذشت. مدفن او در نزدیکی ری به برج طغرل معروف است.</ref>. | خلیفه [[قائم]] از آن کار ناراحت شده واکنش منفی نشان داد و از سلطان عذر خواست، ولی او نپذیرفت. خلیفه ناچار درخواست او را پذیرفت و در سال ۴۵۵ ق./۱۰۶۳ م. دخترش را به ازدواج سلطان درآورد<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۲۱، مصحح: سلطان به ری آمد و در همان سال درگذشت. مدفن او در نزدیکی ری به برج طغرل معروف است.</ref>. | ||
هنگامی که [[سلطنت]] سلاجقه بزرگ در سال ۴۵۵ ق. / ۱۰۶۳ م. به آلب ارسلان رسید، سلطان بر [[قدرت]] بدون خلیفه چیره شد و این همان چیزی بود که سلطان میخواست. در سال ۴۵۸ ق./ ۱۰۶۶ م. سلطان فرزندش، [[ملک]] شاه، را به عنوان [[ولیعهد]] خود تعیین کرد و دستور داد در سرزمینهایی که برای آن [[حکومت]] میکند و از جمله [[بغداد]]، به نام او [[خطبه]] بخوانند. او برای این [[انتخاب]] و خطبه خواندن به نام وی، نظر خلیفه را نخواست و تا شش سال بعد، یعنی در سال ۴۶۴ ق./ ۱۰۷۲ م. آن را رسماً به خلیفه اطلاع نداد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۰۳ و ۱۱۱.</ref>. | هنگامی که [[سلطنت]] سلاجقه بزرگ در سال ۴۵۵ ق./۱۰۶۳ م. به آلب ارسلان رسید، سلطان بر [[قدرت]] بدون خلیفه چیره شد و این همان چیزی بود که سلطان میخواست. در سال ۴۵۸ ق./ ۱۰۶۶ م. سلطان فرزندش، [[ملک]] شاه، را به عنوان [[ولیعهد]] خود تعیین کرد و دستور داد در سرزمینهایی که برای آن [[حکومت]] میکند و از جمله [[بغداد]]، به نام او [[خطبه]] بخوانند. او برای این [[انتخاب]] و خطبه خواندن به نام وی، نظر خلیفه را نخواست و تا شش سال بعد، یعنی در سال ۴۶۴ ق./ ۱۰۷۲ م. آن را رسماً به خلیفه اطلاع نداد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۰۳ و ۱۱۱.</ref>. | ||
در همان سال سلطان، [[ابوالعلاء محمد بن حسین]] را بدون [[آگاهی]] خلیفه به [[وزارت]] تعیین کرد که خلیفه از این [[اقدام]] ناراحت شد و آن را دخالت در کارهای ویژه خلافت تلقی کرد و آن را نپذیرفت<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، ص۴۵.</ref>. | در همان سال سلطان، [[ابوالعلاء محمد بن حسین]] را بدون [[آگاهی]] خلیفه به [[وزارت]] تعیین کرد که خلیفه از این [[اقدام]] ناراحت شد و آن را دخالت در کارهای ویژه خلافت تلقی کرد و آن را نپذیرفت<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، ص۴۵.</ref>. | ||
| خط ۶۶: | خط ۶۶: | ||
خلیفه مُسترشد و خلفای بعد از او از این [[فرصت]] استفاده و برای بازگرداندن قدرتهای خلافت کوشیدند<ref>Arnold. The caliphate: P. ۸۰.. </ref>. دوربودن سلاجقه بزرگ از بغداد به آنان کمک کرد، به گونهای که خلیفه از تأثیر [[نفوذ]] مستقیم سلطان سلجوقی دور ماند. وی در این راه گامهایی برداشت، اما در پایان، خود [[قربانی]] این تلاش شد<ref>خلیفه مسترشد کو شید از درگیری میان سلطان طغرل بن محمد و برادرش سلطان مسعود بهره برداری کند. در این باره، ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۴۵ – ۳۴۹.</ref>، سپس [[خلیفه]] مقتفی در سالهای آخر حکومتش با بهرهبرداری از اوضاع [[سیاسی]] - که به ضرر سلاجقه جریان داشت- بخش مهمی از هدفی را که مسترشد در رسیدن به آن ناکام شده بود، [[جامه]] عمل پوشاند. | خلیفه مُسترشد و خلفای بعد از او از این [[فرصت]] استفاده و برای بازگرداندن قدرتهای خلافت کوشیدند<ref>Arnold. The caliphate: P. ۸۰.. </ref>. دوربودن سلاجقه بزرگ از بغداد به آنان کمک کرد، به گونهای که خلیفه از تأثیر [[نفوذ]] مستقیم سلطان سلجوقی دور ماند. وی در این راه گامهایی برداشت، اما در پایان، خود [[قربانی]] این تلاش شد<ref>خلیفه مسترشد کو شید از درگیری میان سلطان طغرل بن محمد و برادرش سلطان مسعود بهره برداری کند. در این باره، ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۴۵ – ۳۴۹.</ref>، سپس [[خلیفه]] مقتفی در سالهای آخر حکومتش با بهرهبرداری از اوضاع [[سیاسی]] - که به ضرر سلاجقه جریان داشت- بخش مهمی از هدفی را که مسترشد در رسیدن به آن ناکام شده بود، [[جامه]] عمل پوشاند. | ||
در سال ۵۳۶ ق./ ۱۱۴۱ م. سلطان سنجر آخرین [[پادشاه]] سلاجقه بزرگ، در برابر قراختائیان<ref>مصحح: فَراختائیان با قُتْلُغ خانیه از طایفه قراختای بودند که پس از خوارزمشاهیان در سالهای ۶۲۱ تا ۷۰۶ در کرمان حکومت کردند. [[براق بن حاجب]] این سلسله را بنا نهاد.</ref>[[شکست]] خورد؛ همانگونه که [[اختلافات]] [[خانوادگی]] سلجوقیان در همه جای [[خراسان]] و [[عراق]] در سال ۵۴۱ ق. / ۱۱۴۶ م. از نو بروز کرد<ref>مصحح: سنت اتابک گزینی نیز به این بحران کمک کرد و سلسلههای کوچکی به نام اتابکان در درون دولت سلجوقی به وجود آمد.</ref>. | در سال ۵۳۶ ق./ ۱۱۴۱ م. سلطان سنجر آخرین [[پادشاه]] سلاجقه بزرگ، در برابر قراختائیان<ref>مصحح: فَراختائیان با قُتْلُغ خانیه از طایفه قراختای بودند که پس از خوارزمشاهیان در سالهای ۶۲۱ تا ۷۰۶ در کرمان حکومت کردند. [[براق بن حاجب]] این سلسله را بنا نهاد.</ref>[[شکست]] خورد؛ همانگونه که [[اختلافات]] [[خانوادگی]] سلجوقیان در همه جای [[خراسان]] و [[عراق]] در سال ۵۴۱ ق./۱۱۴۶ م. از نو بروز کرد<ref>مصحح: سنت اتابک گزینی نیز به این بحران کمک کرد و سلسلههای کوچکی به نام اتابکان در درون دولت سلجوقی به وجود آمد.</ref>. | ||
این در زمانی بود که خلیفه مرکز [[خلافت]] را به لحاظ نظامی تقویت میکرد. وی به عموم [[مردم]] دستور داد [[سلاح]] گردآورند و خندقی بر گِرد [[بغداد]] حفر و حصار آن را ترمیم کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۵۲.</ref>. | این در زمانی بود که خلیفه مرکز [[خلافت]] را به لحاظ نظامی تقویت میکرد. وی به عموم [[مردم]] دستور داد [[سلاح]] گردآورند و خندقی بر گِرد [[بغداد]] حفر و حصار آن را ترمیم کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۵۲.</ref>. | ||
| خط ۸۰: | خط ۸۰: | ||
[[خلفا]] به [[مبارزه]] برای [[رهایی]] از حصار سلجوقیان ادامه دادند تا اینکه در دوران خلیفه [[ناصر]] کاملاً از سلاجقه مستقل شدند؛ به گونهای که [[قدرت]] و نفوذ [[خلافت]] دوباره به اوج رسید و قدرت سلجوقیان از عراق و [[غرب]] [[ایران]] برچیده شد؛ با تلاشهای خلافت، قدرتش بر ایران [[تحمیل]] شد و سلجوقیان به رغم بازپسگیری [[اهواز]]، [[سرکوب]] شدند. | [[خلفا]] به [[مبارزه]] برای [[رهایی]] از حصار سلجوقیان ادامه دادند تا اینکه در دوران خلیفه [[ناصر]] کاملاً از سلاجقه مستقل شدند؛ به گونهای که [[قدرت]] و نفوذ [[خلافت]] دوباره به اوج رسید و قدرت سلجوقیان از عراق و [[غرب]] [[ایران]] برچیده شد؛ با تلاشهای خلافت، قدرتش بر ایران [[تحمیل]] شد و سلجوقیان به رغم بازپسگیری [[اهواز]]، [[سرکوب]] شدند. | ||
با مرگ سلطان سنجر در سال ۵۵۲ ق./ ۱۱۵۷ م. به دست غُزها، [[حکومت]] سلاجقه بزرگ از بین رفت؛ در حالی که حکومت سلاجقه [[عراق]] در سال ۵۹۰ ق. / ۱۱۹۴ م. با کشته شدن طغرل سوم به دست علاءالدین تکش خوارزم شاه<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۵۵، ۲۳۰.</ref>، به پایان رسید. در نتیجه این [[تحول]]، [[حکومت عباسی]] وارد دوره [[استقلال]] [[واقعی]] شد که تا سال ۶۵۶ ق./ ۱۲۵۸ م. ادامه یافت<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۶۷.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۸.</ref> | با مرگ سلطان سنجر در سال ۵۵۲ ق./ ۱۱۵۷ م. به دست غُزها، [[حکومت]] سلاجقه بزرگ از بین رفت؛ در حالی که حکومت سلاجقه [[عراق]] در سال ۵۹۰ ق./۱۱۹۴ م. با کشته شدن طغرل سوم به دست علاءالدین تکش خوارزم شاه<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۵۵، ۲۳۰.</ref>، به پایان رسید. در نتیجه این [[تحول]]، [[حکومت عباسی]] وارد دوره [[استقلال]] [[واقعی]] شد که تا سال ۶۵۶ ق./ ۱۲۵۸ م. ادامه یافت<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۶۷.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۸.</ref> | ||
==خلفای عصر چهارم عباسی و مدت خلافت هریک از آنان== | ==خلفای عصر چهارم عباسی و مدت خلافت هریک از آنان== | ||