غیب در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{پرسش غیرنهایی}} {{جعبه اطلاعات پرسش +{{جعبه اطلاعات پرسش))
خط ۵۰: خط ۵۰:
| تصویر = 39587474.jpg
| تصویر = 39587474.jpg
| پاسخ‌دهنده = علامه طباطبایی
| پاسخ‌دهنده = علامه طباطبایی
| پاسخ = '''[[علامه طباطبایی]]''' در کتاب ''«[http://lib.eshia.ir/50081/11/418 المیزان]»'' در این باره گفته است:  
| پاسخ = '''[[علامه طباطبایی]]''' در کتاب ''«[http://lib.eshia.ir/50081/11/418 المیزان]»'' در این باره گفته است:
*«کلمه "[[غیب]]" بر خلاف "[[شهادت]]" عبارت است از چیزی که در تحت [[حس]] و [[درک]] آدمی قرار ندارد، و آن عبارت است از خدای سبحان، و آیات کبرای او، که همه از حواس ما غایب‌اند و یکی از آنها [[وحی]] است»<ref>[http://lib.eshia.ir/50081/1/73 ترجمه تفسیر المیزان، ج۱ ص ۷۳.]</ref>.
 
*«"غیب" و"شهادت" دو معنی از معانی نسبی هستند؛ یعنی یک شی‏ء واحد ممکن است نسبت به چیزی [[غیب]] و نسبت به چیزی دیگر [[شهادت]] باشد و این بدان سبب است که موجودات خالی از حدود نیستند و هرگز از حدود خود جدا و منفک نمی‌‏شوند. بنابراین، هر چیزی که داخل در حد و احاطه چیز دیگری باشد آن چیز داخل، برای آن دیگری شهادت است چون [[مشهود]] ادراک آن است، و هر چیزی که از حد چیز دیگری خارج باشد، برای آن چیز دیگر غیب خواهد بود چون [[مشهود]] ادراکش نیست. از همین جاست که به خوبی روشن می‌‏گردد که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|جز خدای سبحان، کسی غیب نمی‏‌داند]]، اما اینکه غیب جز برای خدا معلوم نمی‏‌شود جهتش این است که علم، خود یک نوع احاطه است، و معنی ندارد که چیزی به خارج از حد وجودی خود و به اجنبی از احاطه خود احاطه یابد، و اما اینکه خدا عالم به غیب است جهتش این است که وجود خدا محدود به حدی نیست و او به هر چیز محیط است، و هیچ چیز نمی‌‏تواند خود را به وسیله چهار دیوار حد خود از خدا پنهان بدارد. پس در حقیقت برای خدا غیب نیست هر چند برای غیر خدا غیب باشد»<ref>[http://lib.eshia.ir/50081/11/418 ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۱ ص ۴۱۸.]</ref>.
«کلمه "[[غیب]]" بر خلاف "[[شهادت]]" عبارت است از چیزی که در تحت [[حس]] و [[درک]] آدمی قرار ندارد، و آن عبارت است از خدای سبحان، و آیات کبرای او، که همه از حواس ما غایب‌اند و یکی از آنها [[وحی]] است»<ref>[http://lib.eshia.ir/50081/1/73 ترجمه تفسیر المیزان، ج۱ ص ۷۳.]</ref>.
}}
 
               
«"غیب" و"شهادت" دو معنی از معانی نسبی هستند؛ یعنی یک شی‏ء واحد ممکن است نسبت به چیزی [[غیب]] و نسبت به چیزی دیگر [[شهادت]] باشد و این بدان سبب است که موجودات خالی از حدود نیستند و هرگز از حدود خود جدا و منفک نمی‌‏شوند. بنابراین، هر چیزی که داخل در حد و احاطه چیز دیگری باشد آن چیز داخل، برای آن دیگری شهادت است چون [[مشهود]] ادراک آن است، و هر چیزی که از حد چیز دیگری خارج باشد، برای آن چیز دیگر غیب خواهد بود چون [[مشهود]] ادراکش نیست. از همین جاست که به خوبی روشن می‌‏گردد که [[آیا علم غیب منحصر به خداست؟ (پرسش)|جز خدای سبحان، کسی غیب نمی‏‌داند]]، اما اینکه غیب جز برای خدا معلوم نمی‏‌شود جهتش این است که علم، خود یک نوع احاطه است، و معنی ندارد که چیزی به خارج از حد وجودی خود و به اجنبی از احاطه خود احاطه یابد، و اما اینکه خدا عالم به غیب است جهتش این است که وجود خدا محدود به حدی نیست و او به هر چیز محیط است، و هیچ چیز نمی‌‏تواند خود را به وسیله چهار دیوار حد خود از خدا پنهان بدارد. پس در حقیقت برای خدا غیب نیست هر چند برای غیر خدا غیب باشد»<ref>[http://lib.eshia.ir/50081/11/418 ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۱ ص ۴۱۸.]</ref>.
}}        
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
| عنوان پاسخ‌دهنده = ۲. علامه امینی؛
| عنوان پاسخ‌دهنده = ۲. علامه امینی؛
خط ۱۳۳: خط ۱۳۴:
| پاسخ = آیت‌الله '''[[محمد تقی مصباح یزدی]]'''، در کتاب ''«[[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]»'' و مقاله ''«تفسیر قرآن کریم»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = آیت‌الله '''[[محمد تقی مصباح یزدی]]'''، در کتاب ''«[[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]»'' و مقاله ''«تفسیر قرآن کریم»'' در این‌باره گفته‌ است:


*«کلمه [[غیب]] که به معنای "نهان" است، در چند مورد به‌کار می‌رود که در هر مورد خصوصیّتی دارد و به جهتی و لحاظی، به آن اطلاق می‌گردد: گاه غیب یعنی آنچه که از حواسّ ما پنهان است؛ طبعاً این یک معنای نسبی‌است ممکن است چیزی را چشم یکی ببیند و چشم دیگری نبیند: چیزهای آنسوی کره زمین برای ما [[غیب]] و برای ساکنان آنجا، شهادت است. این غیب، یعنی غایب از حسّ، که عقل می‌تواند آن را درک و بر وجود آن برهان اقامه کند و یا از راه امارات به آن پی ببرد. (...) گاهی [[غیب]] گفته می‌شود به معنای پنهان از ادراکات افراد عادی؛ خواه ادراکاتِ حسی یا ادراکات عقلی؛ ما نمی‌توانیم از وقایع هزار سال پیش آگاه شویم، اندام‌های حسّی ما به قبل از وجودمان امتداد نمی‌یابد نیز به جریان‌های آینده، امّا اگر کسی که در گذشته بوده است به ما خبر دهد، ما عالم می‌شویم: غیب بدین معنی نیز در قرآن آمده است: {{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَما كُنْتَ لَدَيْهِم]]}}<ref>اینها از اخبار پنهان و غیبی‌است که ما بتو وحی می‌کنیم و تو نزد آنان نبودی.</ref> این علم غیب ممکن است برای برخی از انسان‌هایی که از طرق غیر عادی مثل وحی، اطلاّع می‌یابند؛ حاصل شود. گاهی علم غیب به علمی گفته می‌شود که اکتسابی نیست، این ویژه خداست؛ بشر خود به خود به آنها دست نمی‌یابد. اگر هم کسی بخواهد به آنها نائل شود باید تعلیم الهی باشد ماوراءِ بُرْدِ ادراکات ما، غیب است.»<ref>[http://mesbahyazdi.ir/node/4380 انسان‌شناسی، ص۳۹۹ و ۴۰۰.]</ref>.
«کلمه [[غیب]] که به معنای "نهان" است، در چند مورد به‌کار می‌رود که در هر مورد خصوصیّتی دارد و به جهتی و لحاظی، به آن اطلاق می‌گردد: گاه غیب یعنی آنچه که از حواسّ ما پنهان است؛ طبعاً این یک معنای نسبی‌است ممکن است چیزی را چشم یکی ببیند و چشم دیگری نبیند: چیزهای آنسوی کره زمین برای ما [[غیب]] و برای ساکنان آنجا، شهادت است. این غیب، یعنی غایب از حسّ، که عقل می‌تواند آن را درک و بر وجود آن برهان اقامه کند و یا از راه امارات به آن پی ببرد. (...) گاهی [[غیب]] گفته می‌شود به معنای پنهان از ادراکات افراد عادی؛ خواه ادراکاتِ حسی یا ادراکات عقلی؛ ما نمی‌توانیم از وقایع هزار سال پیش آگاه شویم، اندام‌های حسّی ما به قبل از وجودمان امتداد نمی‌یابد نیز به جریان‌های آینده، امّا اگر کسی که در گذشته بوده است به ما خبر دهد، ما عالم می‌شویم: غیب بدین معنی نیز در قرآن آمده است: {{متن قرآن|[[آیا آیه ۴۴ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَما كُنْتَ لَدَيْهِم]]}}<ref>اینها از اخبار پنهان و غیبی‌است که ما بتو وحی می‌کنیم و تو نزد آنان نبودی.</ref> این علم غیب ممکن است برای برخی از انسان‌هایی که از طرق غیر عادی مثل وحی، اطلاّع می‌یابند؛ حاصل شود. گاهی علم غیب به علمی گفته می‌شود که اکتسابی نیست، این ویژه خداست؛ بشر خود به خود به آنها دست نمی‌یابد. اگر هم کسی بخواهد به آنها نائل شود باید تعلیم الهی باشد ماوراءِ بُرْدِ ادراکات ما، غیب است.»<ref>[http://mesbahyazdi.ir/node/4380 انسان‌شناسی، ص۳۹۹ و ۴۰۰.]</ref>.


*«غیب به معنای "ما غاب عن الحس" است؛ یعنی چیزی که به وسیله حس انسان درک نشود. البته ادراکات نفس با حس درک نمی‌شود، ولی غیب هم بر آن اطلاق نمی‌شود. غیب بر ذات خداوند، ملائکه و وحی صدق می‌کند»<ref>[http://qoranshenakht.nashriyat.ir/node/12 تفسیر قرآن کریم (۱)، سوره بقره، آیات ۷ـ۱، ص۲۰]</ref>.
«غیب به معنای "ما غاب عن الحس" است؛ یعنی چیزی که به وسیله حس انسان درک نشود. البته ادراکات نفس با حس درک نمی‌شود، ولی غیب هم بر آن اطلاق نمی‌شود. غیب بر ذات خداوند، ملائکه و وحی صدق می‌کند»<ref>[http://qoranshenakht.nashriyat.ir/node/12 تفسیر قرآن کریم (۱)، سوره بقره، آیات ۷ـ۱، ص۲۰]</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۴۱: خط ۱۴۲:
| تصویر = tahriri.jpg
| تصویر = tahriri.jpg
| پاسخ‌دهنده = محمد باقر تحریری
| پاسخ‌دهنده = محمد باقر تحریری
| پاسخ = آیت‌الله '''[[محمد باقر تحریری]]''' در کتاب ''«[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]»'' در این باره گفته است:  
| پاسخ = آیت‌الله '''[[محمد باقر تحریری]]''' در کتاب ''«[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]»'' در این باره گفته است:
::::::«غیب در برابر شهادت است و به اموری اطلاق می‌گردد که از دسترس حواس بشری دور است و مقابل آن، شهادت به اموری گفته می‌شود که قابل درک با حواس پنجگانه است. بنابراین غیب نسبت به انسان و هر موجود دارای درکی به غیر از خداوند متعال مقایسه می‌شود و مصادیق و مراتب بسیاری دارد و تمامی امور چون خداوند تبارک و تعالی، عالم عقول، عالم مثال و سلسله آفرینش اعم از ملائکه و دیگر وسایط فیض غیر از عالم ماده و امور مربوط به تشریع و هدایت انسان‌ها مانند وحی را در بر می‌گیرد. علاوه بر عوالم ما فوق ماده تا عالم ربوبی که غیب مطلق نامیده می‌شود به قسمت‌هایی از عالم ماده مانند: گذشته و آینده و بعضی از قوانین آن، که تاکنون کشف نشده و تدریجاً کشف می‌شود نیز غیب گفته می‌شود و از آن به غیب نسبی تعبیر می‌شود<ref>الميزان، ج ۷، ص ۱۲۶.</ref> زیرا نسبت به عدّه‌ای که از آن بی‌بهره هستند غایب محسوب می‌شود و برای گروهی که با آن مواجه می‌شوند، شهادت است و تعابیر وارد شده در قرآن و سنت هر یک شامل یک یا چند مرتبه از مراتب غیب است که بعضی بر غیب مطلق و بعضی بر غیب نسبی دلالت می‌نماید.<ref>الميزان، ج ۷، ص ۱۲۶.</ref> البته بعضی از تعبیرات بدون قید تمامی مراتب غیب را شامل می‌شود مانند این فقره از زیارت جامعه شريفه که به ائمه{{عم}} خطاب شده است:{{عربی|"ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِه"}}».<ref>[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]، ج ۱، ص ۱۵۷.</ref>
 
«غیب در برابر شهادت است و به اموری اطلاق می‌گردد که از دسترس حواس بشری دور است و مقابل آن، شهادت به اموری گفته می‌شود که قابل درک با حواس پنجگانه است. بنابراین غیب نسبت به انسان و هر موجود دارای درکی به غیر از خداوند متعال مقایسه می‌شود و مصادیق و مراتب بسیاری دارد و تمامی امور چون خداوند تبارک و تعالی، عالم عقول، عالم مثال و سلسله آفرینش اعم از ملائکه و دیگر وسایط فیض غیر از عالم ماده و امور مربوط به تشریع و هدایت انسان‌ها مانند وحی را در بر می‌گیرد. علاوه بر عوالم ما فوق ماده تا عالم ربوبی که غیب مطلق نامیده می‌شود به قسمت‌هایی از عالم ماده مانند: گذشته و آینده و بعضی از قوانین آن، که تاکنون کشف نشده و تدریجاً کشف می‌شود نیز غیب گفته می‌شود و از آن به غیب نسبی تعبیر می‌شود<ref>الميزان، ج ۷، ص ۱۲۶.</ref> زیرا نسبت به عدّه‌ای که از آن بی‌بهره هستند غایب محسوب می‌شود و برای گروهی که با آن مواجه می‌شوند، شهادت است و تعابیر وارد شده در قرآن و سنت هر یک شامل یک یا چند مرتبه از مراتب غیب است که بعضی بر غیب مطلق و بعضی بر غیب نسبی دلالت می‌نماید.<ref>الميزان، ج ۷، ص ۱۲۶.</ref> البته بعضی از تعبیرات بدون قید تمامی مراتب غیب را شامل می‌شود مانند این فقره از زیارت جامعه شريفه که به ائمه{{عم}} خطاب شده است:{{عربی|"ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِه"}}».<ref>[[جلوه‌های لاهوتی (کتاب)|جلوه‌های لاهوتی]]، ج ۱، ص ۱۵۷.</ref>
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۵۰: خط ۱۵۲:
| پاسخ = آیت‌الله '''[[حسن مصطفوی]]''' در کتاب ''«[[احادیث صعب امام هفتم و بررسی و تحقیق و توضیح لازم از آنها (کتاب)|احادیث صعب امام هفتم و بررسی و تحقیق و توضیح لازم از آنها]]»'' در این‌باره گفته‌اند:
| پاسخ = آیت‌الله '''[[حسن مصطفوی]]''' در کتاب ''«[[احادیث صعب امام هفتم و بررسی و تحقیق و توضیح لازم از آنها (کتاب)|احادیث صعب امام هفتم و بررسی و تحقیق و توضیح لازم از آنها]]»'' در این‌باره گفته‌اند:


«ابن مغیره گفت: من و یحیی بن الحسن نزد [[امام کاظم|امام هفتم]] {{ع}} بودیم، یحیی از آن حضرت پرسید که: من فدای تو گردم، جمعی گمان می‌برند که تو [[علم غیب|علم به غیب]] داری؟ امام {{ع}} فرمود: سبحان الله! دستت را به سر من بگذار که سوگند به خداوند متعال، باقی نماند مویی در سرم و نه در بدنم مگر آنکه از عظمت این سخن برخاسته شد. سپس فرمود: این چنین نیست، قسم به خداوند متعال، نیست این معنی مگر از راه وراثت از [[پیامبر|پیغمبر اکرم]] {{صل}}. در این مورد مطالبی را توضیح می‌دهیم:  
«ابن مغیره گفت: من و یحیی بن الحسن نزد [[امام کاظم|امام هفتم]] {{ع}} بودیم، یحیی از آن حضرت پرسید که: من فدای تو گردم، جمعی گمان می‌برند که تو [[علم غیب|علم به غیب]] داری؟ امام {{ع}} فرمود: سبحان الله! دستت را به سر من بگذار که سوگند به خداوند متعال، باقی نماند مویی در سرم و نه در بدنم مگر آنکه از عظمت این سخن برخاسته شد. سپس فرمود: این چنین نیست، قسم به خداوند متعال، نیست این معنی مگر از راه وراثت از [[پیامبر|پیغمبر اکرم]] {{صل}}. در این مورد مطالبی را توضیح می‌دهیم:
::::::۱. '''[[غیب]]''': در مقابل حضور و به معنی پوشیده شدن و مستور بودن باشد. و برای حضور و یا غیب مراتبی تصور می‌شود:
 
۱. '''[[غیب]]''': در مقابل حضور و به معنی پوشیده شدن و مستور بودن باشد. و برای حضور و یا غیب مراتبی تصور می‌شود:


'''الف''': حضور در مکان مقابل، و یا غیبت از آن محل به نقطه دیگری که مشهود نباشد، مانند غیبت از حضور در مدرسه، و نظر در اینجا به محسوس بودن نیست.
'''الف''': حضور در مکان مقابل، و یا غیبت از آن محل به نقطه دیگری که مشهود نباشد، مانند غیبت از حضور در مدرسه، و نظر در اینجا به محسوس بودن نیست.
خط ۱۵۸: خط ۱۶۱:


'''ج''': از لحاظ آگاهی و علم؛ یعنی چیزی معلوم و مستحضر در ذهن بوده، و یا مجهول و ناشناخته باشد، اگرچه در رابطه موضوعی حاضر و مشهود باشد، مانند: اصحاب کهف پنج تا هستند، و این حکم به [[غیب]] است.<ref> {{متن قرآن|سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ}} سوره کهف، آیه: ۲۲.</ref>
'''ج''': از لحاظ آگاهی و علم؛ یعنی چیزی معلوم و مستحضر در ذهن بوده، و یا مجهول و ناشناخته باشد، اگرچه در رابطه موضوعی حاضر و مشهود باشد، مانند: اصحاب کهف پنج تا هستند، و این حکم به [[غیب]] است.<ref> {{متن قرآن|سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ}} سوره کهف، آیه: ۲۲.</ref>
::::::'''د''': از لحاظ معارف و حقایق الهی که با بودن زمینه و استعداد روحانی، از جانب پروردگار متعال افاضه شده، و برای بندگان مقرب شهود می‌گردد، و برای دیگران غیب است. مانند: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}} <ref> سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.</ref>.


'''ه''': [[علوم غیبی]] مخصوص به پروردگار متعال: مانند آنچه مربوط باشد به جزئیات آجال، عواقب امور أفراد، تقدیرات مخصوص، جریان بداء، خصوصیات عوالم ماورای طبیعت، و حقایق مخصوص در عالم لاهوت، و به طور کلی آنچه صلاح در علم به آن نیست، یا استعداد فهم آنها در أشخاص نباشد. و این قسم از علوم غیبی قابل درخواست نبوده، و علم و تحمل آنها نیز برای دیگران مشکل و بلکه ممکن نباشد. و اما سه قسم اول: قابل معرفت و تحقیق و شناسایی باشد. و در قسم چهارم نیز با تحصیل مقدمات مربوط و با اصلاح زمینه و مقتضی، می‌توان آنها را به دست آورد.
'''د''': از لحاظ معارف و حقایق الهی که با بودن زمینه و استعداد روحانی، از جانب پروردگار متعال افاضه شده، و برای بندگان مقرب شهود می‌گردد، و برای دیگران غیب است. مانند: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}} <ref> سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.</ref>.
::::::۲. {{عربی|"أَنَّكَ تَعْلَمُ الْغَيْب‏"}}: نظر به علم غیب مطلق است که شامل همه اقسام و مراتب [[غیب]] می‌شود. و این معنی نسبت به مخلوق و فردی که محدود و حادث و ضعیف و محتاج است: محال و ممتنع باشد، زیرا علم به غیب مطلق می‌باید از وجودی صورت بگیرد که واجب مطلق و نامحدود و أزلی و أبدی و نامتناهی است. و گفته شد که: حقیقت علم احاطه است، و تا احاطه به همه عوالم و مراتب موجودات پیدا نشود: علم مطلق به شهود و غیب امکان‌پذیر نخواهد بود. خداوند متعال می‌فرماید: {{متن قرآن|عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبير}} <ref> سوره انعام، آیه: ۷۳.</ref>. {{متن قرآن|وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو}} <ref> سوره انعام، آیه: ۵۹.</ref>.


۳. {{عربی|"فَوَ اللَّهِ مَا بَقِيَتْ شَعْرَة"}}: آری این نسبت مانند نسبت دادن الوهیت و نامحدود بودن و نامتناهی شدن و واجب مطلق و ازلی و ابدی گشتن است: به عبد مطلق محدودی که از خود چیزی نداشته {{عربی|"لَا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً"}} <ref> ازلی و ابدی گشتن است.</ref> و در مقابل مولای خود فانی و تسلیم کامل است.  
'''ه''': [[علوم غیبی]] مخصوص به پروردگار متعال: مانند آنچه مربوط باشد به جزئیات آجال، عواقب امور أفراد، تقدیرات مخصوص، جریان بداء، خصوصیات عوالم ماورای طبیعت، و حقایق مخصوص در عالم لاهوت، و به طور کلی آنچه صلاح در علم به آن نیست، یا استعداد فهم آنها در أشخاص نباشد. و این قسم از علوم غیبی قابل درخواست نبوده، و علم و تحمل آنها نیز برای دیگران مشکل و بلکه ممکن نباشد. و اما سه قسم اول: قابل معرفت و تحقیق و شناسایی باشد. و در قسم چهارم نیز با تحصیل مقدمات مربوط و با اصلاح زمینه و مقتضی، می‌توان آنها را به دست آورد.
::::::۴. {{عربی|"إِلَّا وِرَاثَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّه‏ {{صل}}"}}: اشاره است به آیه کریمه {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}} <ref> او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.</ref> و معلوم شد که: در چهار قسم اول از [[غیب]]، و بلکه در بعضی از موارد قسم پنجم نیز "استثناء" که مقتضی و زمینه و صلاح موجود باشد: شخص ولی مقرب پروردگار متعال، مورد افاضه و [[وحی]] و تعلیم قرار گرفته، و از قسمت معلومی از غیب را آگاه می‌شود. و این معنی در حقیقت وراثت از مقام [[ولایت رسول اکرم]] {{صل}} است که از جانب خداوند متعال داده می‌شود. {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ}} <ref>سرور شما تنها خداوند است و [[پیامبر اکرم|پیامبر]] {{صل}} او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند؛ سوره مائده، آیه: ۵۵.</ref>و در باب ۱۹ قسمتی از [[علوم غیبی]] بحث خواهد شد»<ref>[http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85/article/405.html احادیث صعب امام هفتم و بررسی و تحقیق و توضیح لازم از آنها]</ref>.
 
۲. {{عربی|"أَنَّكَ تَعْلَمُ الْغَيْب‏"}}: نظر به علم غیب مطلق است که شامل همه اقسام و مراتب [[غیب]] می‌شود. و این معنی نسبت به مخلوق و فردی که محدود و حادث و ضعیف و محتاج است: محال و ممتنع باشد، زیرا علم به غیب مطلق می‌باید از وجودی صورت بگیرد که واجب مطلق و نامحدود و أزلی و أبدی و نامتناهی است. و گفته شد که: حقیقت علم احاطه است، و تا احاطه به همه عوالم و مراتب موجودات پیدا نشود: علم مطلق به شهود و غیب امکان‌پذیر نخواهد بود. خداوند متعال می‌فرماید: {{متن قرآن|عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبير}} <ref> سوره انعام، آیه: ۷۳.</ref>. {{متن قرآن|وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو}} <ref> سوره انعام، آیه: ۵۹.</ref>.
 
۳. {{عربی|"فَوَ اللَّهِ مَا بَقِيَتْ شَعْرَة"}}: آری این نسبت مانند نسبت دادن الوهیت و نامحدود بودن و نامتناهی شدن و واجب مطلق و ازلی و ابدی گشتن است: به عبد مطلق محدودی که از خود چیزی نداشته {{عربی|"لَا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً"}} <ref> ازلی و ابدی گشتن است.</ref> و در مقابل مولای خود فانی و تسلیم کامل است.
 
۴. {{عربی|"إِلَّا وِرَاثَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّه‏ {{صل}}"}}: اشاره است به آیه کریمه {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}} <ref> او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.</ref> و معلوم شد که: در چهار قسم اول از [[غیب]]، و بلکه در بعضی از موارد قسم پنجم نیز "استثناء" که مقتضی و زمینه و صلاح موجود باشد: شخص ولی مقرب پروردگار متعال، مورد افاضه و [[وحی]] و تعلیم قرار گرفته، و از قسمت معلومی از غیب را آگاه می‌شود. و این معنی در حقیقت وراثت از مقام [[ولایت رسول اکرم]] {{صل}} است که از جانب خداوند متعال داده می‌شود. {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ}} <ref>سرور شما تنها خداوند است و [[پیامبر اکرم|پیامبر]] {{صل}} او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند؛ سوره مائده، آیه: ۵۵.</ref>و در باب ۱۹ قسمتی از [[علوم غیبی]] بحث خواهد شد»<ref>[http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85/article/405.html احادیث صعب امام هفتم و بررسی و تحقیق و توضیح لازم از آنها]</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۸۶: خط ۱۹۲:
| تصویر = 141194.jpg
| تصویر = 141194.jpg
| پاسخ‌دهنده = ناصر  رفیعی
| پاسخ‌دهنده = ناصر  رفیعی
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[ناصر رفیعی|رفیعی]]'''، در مقاله ''«[[علم غیب ائمه (مقاله)|علم غیب ائمه]]»'' در این‌باره گفته‌ است:  
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[ناصر رفیعی|رفیعی]]'''، در مقاله ''«[[علم غیب ائمه (مقاله)|علم غیب ائمه]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«علم در لغت به معنای دانش و نقیض جهل است. [[ابن منظور]] علم را شعور و معرفت معنی نموده. این واژه معنای بدیهی و روشنی دارد که همان دانستن و آگاهی است. [[ابو هلال عسکری]]<ref>محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج ۹ ،ص ۳۷۱.</ref>. معرفت را اخص از علم دانسته و تأکید می‌کند هر معرفتی علم است در حالی که هر علمی معرفت نیست. علم، کلی و معرفت، تفصیلی است.
 
«علم در لغت به معنای دانش و نقیض جهل است. [[ابن منظور]] علم را شعور و معرفت معنی نموده. این واژه معنای بدیهی و روشنی دارد که همان دانستن و آگاهی است. [[ابو هلال عسکری]]<ref>محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج ۹ ،ص ۳۷۱.</ref>. معرفت را اخص از علم دانسته و تأکید می‌کند هر معرفتی علم است در حالی که هر علمی معرفت نیست. علم، کلی و معرفت، تفصیلی است.


[[غیب]] نیز در لغت به معنای چیز ناپیدا و پنهانی اسـت<ref>حسن بن عبداالله عسکری، الفروق فی اللغۀ، ص ۶۲.</ref>. که در برابر شهادت به کار می‌رود. هرگونه پنهان بودن و دور از دسترس چشم بودن، [[غیب]] است. غایت الشمس یعنی خورشید پنهان شد. نهان بودن از چشم به معنای پنهان بودن از دل و جان نیست. [[غیب]] هر حقیقتی است که از دید شخصی غائب است گرچه برای فرد دیگری قابل حضور و رؤیت باشد<ref>مبارک بن محمد ابن اثیر جزری، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج ۳ ،ص ۳۹۹.</ref>.
[[غیب]] نیز در لغت به معنای چیز ناپیدا و پنهانی اسـت<ref>حسن بن عبداالله عسکری، الفروق فی اللغۀ، ص ۶۲.</ref>. که در برابر شهادت به کار می‌رود. هرگونه پنهان بودن و دور از دسترس چشم بودن، [[غیب]] است. غایت الشمس یعنی خورشید پنهان شد. نهان بودن از چشم به معنای پنهان بودن از دل و جان نیست. [[غیب]] هر حقیقتی است که از دید شخصی غائب است گرچه برای فرد دیگری قابل حضور و رؤیت باشد<ref>مبارک بن محمد ابن اثیر جزری، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج ۳ ،ص ۳۹۹.</ref>.
خط ۲۰۶: خط ۲۱۳:
| پاسخ‌دهنده = محمد حسن نادم
| پاسخ‌دهنده = محمد حسن نادم
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[محمد حسن نادم]]'''، در کتاب ''«[[علم غیب از نگاه عقل و وحی (کتاب)|علم غیب از نگاه عقل و وحی]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[محمد حسن نادم]]'''، در کتاب ''«[[علم غیب از نگاه عقل و وحی (کتاب)|علم غیب از نگاه عقل و وحی]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
*«واژه [[غیب]] در زبان عرب به معنای "ناپیدا" و "نهان" است. بنابر این، چیزی که برای انسان معلوم و پیدا نیست به آن "غیب" اطلاق می‌شود<ref>معجم مفردات الفاظ القرآن ص ٣٨٠-٣٨١</ref>. این واژه در لغت به معنای مصدری "پنهان شدن" و به معنای اسمی "پنهان" آمده است. ابن منظور می‌گوید: "غیب یعنی شک و جمع آن غیاب است و غیوب است و شامل هر آنچه غایب از نظر باشد می‌شود"<ref>لسان العرب، ج ١٠، ص ١٥١</ref>.
 
*تعاریفی که دانشمندان برای [[غیب]] نموده‌اند متأثر از همان معنای لغوی [[غیب]] است، گفته‌اند: [[غیب]] آن چیزی است که دستگاه‌های [[حس|حسی]] و [[ادراک|ادراکی]] ما توانایی درک آن را نداشته باشد، شامل همه آن چیزهایی می‌شود که به نحوی دور از دید بشر است. [[راغب اصفهانی]] چیزی را [[غیب]] و غایب می‌داند که نهان از دیدگان باشد، او می‌گوید معنای قول خداوند، {{متن قرآن|أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ }}<ref>نمل، آیه ٢٠</ref> یعنی غائبین از [[حس|حواس]] و علم انسان زیرا برای خداوند همه چیز آشکار و هویداست». پس وقتی خداوند می‌گوید: {{متن قرآن|یؤمنون بالغیب }}<ref>بقره، آیه٣</ref>یعنی آنچه در حیطه حواس آدمی نیست و [[عقل]] آدمی نمی‌تواند درک کند؛ آنها عبارت‌اند از غیب‌هایی که به‌وسیله [[اخبار]] [[پیامبر|انبیا]] {{عم}} مورد پذیرش قرار می‌گیرند<ref>معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ٣٨١</ref>»<ref>علم غیب از نگاه عقل و وحی، صفحه ۷۵</ref>.
«واژه [[غیب]] در زبان عرب به معنای "ناپیدا" و "نهان" است. بنابر این، چیزی که برای انسان معلوم و پیدا نیست به آن "غیب" اطلاق می‌شود<ref>معجم مفردات الفاظ القرآن ص ٣٨٠-٣٨١</ref>. این واژه در لغت به معنای مصدری "پنهان شدن" و به معنای اسمی "پنهان" آمده است. ابن منظور می‌گوید: "غیب یعنی شک و جمع آن غیاب است و غیوب است و شامل هر آنچه غایب از نظر باشد می‌شود"<ref>لسان العرب، ج ١٠، ص ١٥١</ref>.
 
تعاریفی که دانشمندان برای [[غیب]] نموده‌اند متأثر از همان معنای لغوی [[غیب]] است، گفته‌اند: [[غیب]] آن چیزی است که دستگاه‌های [[حس|حسی]] و [[ادراک|ادراکی]] ما توانایی درک آن را نداشته باشد، شامل همه آن چیزهایی می‌شود که به نحوی دور از دید بشر است. [[راغب اصفهانی]] چیزی را [[غیب]] و غایب می‌داند که نهان از دیدگان باشد، او می‌گوید معنای قول خداوند، {{متن قرآن|أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ }}<ref>نمل، آیه ٢٠</ref> یعنی غائبین از [[حس|حواس]] و علم انسان زیرا برای خداوند همه چیز آشکار و هویداست». پس وقتی خداوند می‌گوید: {{متن قرآن|یؤمنون بالغیب }}<ref>بقره، آیه٣</ref>یعنی آنچه در حیطه حواس آدمی نیست و [[عقل]] آدمی نمی‌تواند درک کند؛ آنها عبارت‌اند از غیب‌هایی که به‌وسیله [[اخبار]] [[پیامبر|انبیا]] {{عم}} مورد پذیرش قرار می‌گیرند<ref>معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ٣٨١</ref>»<ref>علم غیب از نگاه عقل و وحی، صفحه ۷۵</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۲۳۸: خط ۲۴۷:
| پاسخ‌دهنده = محمد علی رضایی اصفهانی
| پاسخ‌دهنده = محمد علی رضایی اصفهانی
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[محمد علی رضایی اصفهانی]]''' در کتاب‌های ''«[http://abp-zikra.com/fa/Question/Show.aspx?ID=1003 پرسش‌ها و پاسخ‌های قرآنی جوانان]»'' و ''«[[تفسیر قرآن مهر (کتاب)|تفسیر قرآن مهر]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[محمد علی رضایی اصفهانی]]''' در کتاب‌های ''«[http://abp-zikra.com/fa/Question/Show.aspx?ID=1003 پرسش‌ها و پاسخ‌های قرآنی جوانان]»'' و ''«[[تفسیر قرآن مهر (کتاب)|تفسیر قرآن مهر]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
*«معنای [[غیب]] که به امور پنهانی اطلاق می‌شود در زبان عربی آمده است: {{عربی|«غابَ یغیب غیباً و غیبوبه»}}:<ref>«پنهان شد، پنهان می‌شود، پنهان شدن، پنهان شدن».</ref> غایب شد، از نظر دور شد، پنهان شد، ضد حاضر شد. (...) {{عربی|«الغیب جمع غُیوب و غیاب مصدر غابَ»}}<ref>«جمع غیب غیوب است و غیاب مصدر غاب می‌باشد».</ref> هر آنچه که از آن پوشیده بماند، او به غیب آگاه است.<ref>[[جبران مسعود]]، ترجم عبدالستار کمری، فرهنگ رائد الطلاب.</ref> الغیب (مصـدر) ناپدید پنهان:<ref>دکتر خلیل جر، مترجم سید حمید طبیبیان، ترجمه المعجم العربی الحدیث، ج٢.</ref> و گفته‌اند [[غیب]] چیزی است که از انسان پنهان باشد یا از جهت زمان مانند امور گذشته و آینده و یا از جهت مکان مانند آنچه در زمان حال باشد ولی در مکانی است که دور از انسان باشد و حواس پنج‌گانه آن را درک نمی‌کند و یا از جهت آنکه خود به خود مخفی است. [[غیب در قرآن و حدیث به چه معنا به کار رفته است؟ (پرسش)|در قرآن غیب بر آنچه غایب است از حواس اما در زمان حاضر موجود است گفته شده]] چنان که در سوره یوسف فرموده: {{متن قرآن|ارْجِعُوا إِلَىٰ أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ}}؛<ref>«به سوی پدرتان باز گردید و بگویید: ای پدر ما! در واقع پسرت دزدی کرد؛ و جز به ‌آنچه می‌دانستیم گواهی ندادیم؛ و مراقب (امور) پنهان نبودیم»؛ سوره یوسف، آیه۸۱.</ref>و نیز گفته شده: مقصود از [[غیب]] همان امور پنهان از حس بشر است یعنی اموری که از قلمرو و ابراز آگاهی‌های عادی او بیرون می باشد. مثلاً هنگامی که آفتاب از دیدگان انسان مستور و پنهان می‌گردد می‌گویند غائب الشمس، آفتاب پنهان گردید. قرآن چیزهایی را که از قلمرو حس بشر بیرون می‌باشد غائبه می‌گوید، آن جا که می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}}؛<ref>«و هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست، مگر این که در کتاب روشن "علم الهی ثبت" است»؛ سوره نمل، آیه۷۵.</ref> پس [[غیب]] در لغت عرب به معنی امر پوشیده از حس است و [[غيب]] در لغت عرب؛ به معنای وحی نیامده و اگر بخواهیم برای آگاهی بر وحی از کلمه [[غیب]] استفاده شود از این نظر نیست که معنی مستقیم [[غیب]]، [[وحی]] است بلکه به خاطر این است که [[وحی]] از حواس مردم پوشیده است و یکی از مصادیق [[غیب]]،‌ [[وحی]] است<ref>[[جعفر سبحانی]]، [[ آگاهی سوم یا علم غیب (کتاب)|آگاهی سوم یا علم غیب]]، ص ۱۷- ۱۸.</ref>»<ref>[http://abp-zikra.com/fa/Question/Show.aspx?ID=1003 پرسش‌ها و پاسخ‌های قرآنی جوانان.]</ref>.
 
«معنای [[غیب]] که به امور پنهانی اطلاق می‌شود در زبان عربی آمده است: {{عربی|«غابَ یغیب غیباً و غیبوبه»}}:<ref>«پنهان شد، پنهان می‌شود، پنهان شدن، پنهان شدن».</ref> غایب شد، از نظر دور شد، پنهان شد، ضد حاضر شد. (...) {{عربی|«الغیب جمع غُیوب و غیاب مصدر غابَ»}}<ref>«جمع غیب غیوب است و غیاب مصدر غاب می‌باشد».</ref> هر آنچه که از آن پوشیده بماند، او به غیب آگاه است.<ref>[[جبران مسعود]]، ترجم عبدالستار کمری، فرهنگ رائد الطلاب.</ref> الغیب (مصـدر) ناپدید پنهان:<ref>دکتر خلیل جر، مترجم سید حمید طبیبیان، ترجمه المعجم العربی الحدیث، ج٢.</ref> و گفته‌اند [[غیب]] چیزی است که از انسان پنهان باشد یا از جهت زمان مانند امور گذشته و آینده و یا از جهت مکان مانند آنچه در زمان حال باشد ولی در مکانی است که دور از انسان باشد و حواس پنج‌گانه آن را درک نمی‌کند و یا از جهت آنکه خود به خود مخفی است. [[غیب در قرآن و حدیث به چه معنا به کار رفته است؟ (پرسش)|در قرآن غیب بر آنچه غایب است از حواس اما در زمان حاضر موجود است گفته شده]] چنان که در سوره یوسف فرموده: {{متن قرآن|ارْجِعُوا إِلَىٰ أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ}}؛<ref>«به سوی پدرتان باز گردید و بگویید: ای پدر ما! در واقع پسرت دزدی کرد؛ و جز به ‌آنچه می‌دانستیم گواهی ندادیم؛ و مراقب (امور) پنهان نبودیم»؛ سوره یوسف، آیه۸۱.</ref>و نیز گفته شده: مقصود از [[غیب]] همان امور پنهان از حس بشر است یعنی اموری که از قلمرو و ابراز آگاهی‌های عادی او بیرون می باشد. مثلاً هنگامی که آفتاب از دیدگان انسان مستور و پنهان می‌گردد می‌گویند غائب الشمس، آفتاب پنهان گردید. قرآن چیزهایی را که از قلمرو حس بشر بیرون می‌باشد غائبه می‌گوید، آن جا که می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}}؛<ref>«و هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست، مگر این که در کتاب روشن "علم الهی ثبت" است»؛ سوره نمل، آیه۷۵.</ref> پس [[غیب]] در لغت عرب به معنی امر پوشیده از حس است و [[غيب]] در لغت عرب؛ به معنای وحی نیامده و اگر بخواهیم برای آگاهی بر وحی از کلمه [[غیب]] استفاده شود از این نظر نیست که معنی مستقیم [[غیب]]، [[وحی]] است بلکه به خاطر این است که [[وحی]] از حواس مردم پوشیده است و یکی از مصادیق [[غیب]]،‌ [[وحی]] است<ref>[[جعفر سبحانی]]، [[ آگاهی سوم یا علم غیب (کتاب)|آگاهی سوم یا علم غیب]]، ص ۱۷- ۱۸.</ref>»<ref>[http://abp-zikra.com/fa/Question/Show.aspx?ID=1003 پرسش‌ها و پاسخ‌های قرآنی جوانان.]</ref>.
*«[[غیب]] به معنای چیزی است که از حسّ پوشیده است؛ یعنی ماورای محسوسات که از ما پنهان است، "[[غیب]]" است و آنچه برای حواس ما قابل درک است، [[شهود]] است. بهترین نمونه [[غیب]] برای انسان، خود وجود انسان است؛ بدن ما برای خودمان محسوس است و از روان خود نیز آگاه هستیم ولی نسبت به دیگران، روان آنها برای ما غیرمحسوس و [[غیب]] است ... انسان [[غیب]] دیگری نیز دارد که حتی بر خودش نیز مخفی است و آن را روان ناخودآگاه می‌نامند»<ref>[http://ghbook.ir/index.php?name=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%20%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%87%D8%B1&option=com_mtree&task=readonline&link_id=5433&page=1&chkhashk=18A0AD00E3&Itemid=281&lang=fa تفسیر قرآن مهر، ج۱، ص۱۶۳ و ۱۶۴.]</ref>.
*«[[غیب]] به معنای چیزی است که از حسّ پوشیده است؛ یعنی ماورای محسوسات که از ما پنهان است، "[[غیب]]" است و آنچه برای حواس ما قابل درک است، [[شهود]] است. بهترین نمونه [[غیب]] برای انسان، خود وجود انسان است؛ بدن ما برای خودمان محسوس است و از روان خود نیز آگاه هستیم ولی نسبت به دیگران، روان آنها برای ما غیرمحسوس و [[غیب]] است ... انسان [[غیب]] دیگری نیز دارد که حتی بر خودش نیز مخفی است و آن را روان ناخودآگاه می‌نامند»<ref>[http://ghbook.ir/index.php?name=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%20%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%87%D8%B1&option=com_mtree&task=readonline&link_id=5433&page=1&chkhashk=18A0AD00E3&Itemid=281&lang=fa تفسیر قرآن مهر، ج۱، ص۱۶۳ و ۱۶۴.]</ref>.
}}
}}
خط ۲۶۴: خط ۲۷۴:


«غیب در مقابل شهادت، به معنای هر چیزی است که از انسان پنهان باشد. بنابراین در معنای [[غیب]]، یک امر پنهان و فرد یا افرادی که آن چیز از آنان پنهان است، مورد توجه است. موجودات به لحاظ وجودی، خالی از حدود و نواقص نیستند. اموری که در محدوده ادراک هر موجود بوده و او نسبت به آنها احاطه دارد، برای او شهادت است و چیزی که از حد آگاهی او خارج باشد، برایش غیب خواهد بود. همچنان که شهادت (حاضر بودن)، کاربردهای مختلفی دارد، معنای مقابل آن یعنی غیب نیز متفاوت است. هر معنا از حضور، غیبی متناسب با آن را همراه دارد. شهادت گاهی با حضور در برابر دیدگان انسان (یا سایر حواس) و گاهی با حضور علمی در ذهن فرد است؛ در مقابل آن، غیب نیز در دو معنا به کار می‌رود:
«غیب در مقابل شهادت، به معنای هر چیزی است که از انسان پنهان باشد. بنابراین در معنای [[غیب]]، یک امر پنهان و فرد یا افرادی که آن چیز از آنان پنهان است، مورد توجه است. موجودات به لحاظ وجودی، خالی از حدود و نواقص نیستند. اموری که در محدوده ادراک هر موجود بوده و او نسبت به آنها احاطه دارد، برای او شهادت است و چیزی که از حد آگاهی او خارج باشد، برایش غیب خواهد بود. همچنان که شهادت (حاضر بودن)، کاربردهای مختلفی دارد، معنای مقابل آن یعنی غیب نیز متفاوت است. هر معنا از حضور، غیبی متناسب با آن را همراه دارد. شهادت گاهی با حضور در برابر دیدگان انسان (یا سایر حواس) و گاهی با حضور علمی در ذهن فرد است؛ در مقابل آن، غیب نیز در دو معنا به کار می‌رود:
#غیب به معنای غایب بودن از حواس فرد. بسیاری از کاربردهای غیب به پنهان ماندن از دیدگان (حواس) اشاره دارد. مثلا ایمان به بهشت و جهنم از مصادیق ایمان به غیب است؛ زیرا این امور از دید انسان پنهان است؛ هر چند انسان از طریق قرآن یا روایات به آن علم داشته باشد. همچنین غیب در این آیه به معنای پنهان ماندن از دیدگان است: {{متن قرآن|وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ}}<ref>سوره نمل، آیه ۲۰.</ref>. چنان که از ابتدای آیه روشن است، [[حضرت سلیمان]]{{ع}} وقتی هدهد را در میان پرندگان ندید، احتمال داد که او غایب باشد. این تعبیر در کاربردهای روزانه ما نیز بسیار به کار می‌رود. اگر کسی را در وعده‌گاهش نیابیم، او را از غایبان به شمار می‌آوریم که معنای آن، پنهان ماندن از دیدگان ما است؛ هر چند بدانیم که در آن لحظه در کجا است.
#غیب به معنای غایب بودن از حواس فرد. بسیاری از کاربردهای غیب به پنهان ماندن از دیدگان (حواس) اشاره دارد. مثلا ایمان به بهشت و جهنم از مصادیق ایمان به غیب است؛ زیرا این امور از دید انسان پنهان است؛ هر چند انسان از طریق قرآن یا روایات به آن علم داشته باشد. همچنین غیب در این آیه به معنای پنهان ماندن از دیدگان است: {{متن قرآن|وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ}}<ref>سوره نمل، آیه ۲۰.</ref>. چنان که از ابتدای آیه روشن است، [[حضرت سلیمان]]{{ع}} وقتی هدهد را در میان پرندگان ندید، احتمال داد که او غایب باشد. این تعبیر در کاربردهای روزانه ما نیز بسیار به کار می‌رود. اگر کسی را در وعده‌گاهش نیابیم، او را از غایبان به شمار می‌آوریم که معنای آن، پنهان ماندن از دیدگان ما است؛ هر چند بدانیم که در آن لحظه در کجا است.
#غیب به معنای عدم علم. مانند این آیه شریفه {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ...قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَلِيلٌ}}<ref>«خواهند گفت: پنج تن بودند و ششمین آنها سگشان بود. تیر در تاریکی می‌اندازند... بگو: پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است. جز اندکی کسی شماره‏ آنها را نمی‌‏داند»سوره نمل، آیه ۲۲.</ref>. مردم زمان پیامبر در تعداد اصحاب کهف اختلاف داشتند. آنان چون به منبع معتبری در این مورد دسترسی نداشتند، حدس می‌زدند. از محتوای آیه و اشارات انتهایی روشن می‌شود که مقصود از غیب در این آیه، عدم علم است و رجم به غیب که آن را به تیر در تاریکی افکندن ترجمه می‌کنیم، به معنای بیان احتمالات بدون داشتن علم است. بنابراین احتمال قوی‌تر در معنای غیب در این آیه، عدم علم است، نه عدم مشاهده. قابل توجه است که مردم زمان اصحاب کهف، تعداد آنان را می‌دانستند و این مسأله برای آنان دانشی غیر عادی و غیبی نبوده است؛ اما با گذشت زمان آنان، این امر مصداقی از علوم غیبی به شمار می‌آید. این مطلب نسبی بودن علم غیب را می‌رساند که در ادامه درباره آن سخن می‌گوییم.
#غیب به معنای عدم علم. مانند این آیه شریفه {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ...قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَلِيلٌ}}<ref>«خواهند گفت: پنج تن بودند و ششمین آنها سگشان بود. تیر در تاریکی می‌اندازند... بگو: پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است. جز اندکی کسی شماره‏ آنها را نمی‌‏داند»سوره نمل، آیه ۲۲.</ref>. مردم زمان پیامبر در تعداد اصحاب کهف اختلاف داشتند. آنان چون به منبع معتبری در این مورد دسترسی نداشتند، حدس می‌زدند. از محتوای آیه و اشارات انتهایی روشن می‌شود که مقصود از غیب در این آیه، عدم علم است و رجم به غیب که آن را به تیر در تاریکی افکندن ترجمه می‌کنیم، به معنای بیان احتمالات بدون داشتن علم است. بنابراین احتمال قوی‌تر در معنای غیب در این آیه، عدم علم است، نه عدم مشاهده. قابل توجه است که مردم زمان اصحاب کهف، تعداد آنان را می‌دانستند و این مسأله برای آنان دانشی غیر عادی و غیبی نبوده است؛ اما با گذشت زمان آنان، این امر مصداقی از علوم غیبی به شمار می‌آید. این مطلب نسبی بودن علم غیب را می‌رساند که در ادامه درباره آن سخن می‌گوییم.
خط ۲۸۳: خط ۲۹۴:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[محمد تقی شاکر]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[منابع علم امام در قرآن و روایات (پایان‌نامه)|منابع علم امام در قرآن و روایات]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[محمد تقی شاکر]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[منابع علم امام در قرآن و روایات (پایان‌نامه)|منابع علم امام در قرآن و روایات]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«غیب در لغت به امری که از حس پوشیده می‌باشد اطلاق شده، در مقابل آن شهود است، شهود به آن معنایی که با حواس قابل درک باشد اطلاق می‌شود.  از این رو غیب معنای وسیعی را شامل می‌شود. قرآن کریم یکی از نشانه‌های اهل ایمان را باور به غیب معرفی می‌نماید.  که امکان این امر از امتیازات انسان از سایر حیوانات به شمار می‌رود.  مراد از غیب در اصطلاح، غیبی است که شناخت آن بدون توسل به دلیل، علل و اسباب عادی تحقق پذیرد، اما اطلاع یافتن از [[غیب]] از شیوه‌های عادی و اسباب طبیعی مثل خبر دادن از خسوف و کسوف و... هر چند علم به غیب است و شناخت به امری غائب از حس عموم انسانهاست، لکن این آگاهی علم به [[غیب]] در اصطلاح قرآن و حدیث گفته نمی‌شود، چنین آگاهی و شناختی را خداوند سبحان به تمامی کسانی که راه و شیوه آن را بیاموزند اجازه فرموده، و این نوع آگاهی در سایۀ آموزش و رقابت علمی محقق می‌گردد و دلیلی بر وصول به خدا و عوالم غیبی آگاهِ از این امور نیست، بلکه تنها می‌تواند دلیل نبوغ و تخصص در یک امر و یا اموری باشد.  به بیان دیگر مراد از علم به غیب علم حضوری و ارادی است، نه دانشهایی که از راه دلائل و حواس ظاهری و فنون اکتسابی به‌دست می‌آیند»<ref>[[محمد تقی شاکر|شاکر]]، [[منابع علم امام در قرآن و روایات (پایان‌نامه)|منابع علم امام در قرآن و روایات]]، ص۱۱۹.</ref>.
«غیب در لغت به امری که از حس پوشیده می‌باشد اطلاق شده، در مقابل آن شهود است، شهود به آن معنایی که با حواس قابل درک باشد اطلاق می‌شود.  از این رو غیب معنای وسیعی را شامل می‌شود. قرآن کریم یکی از نشانه‌های اهل ایمان را باور به غیب معرفی می‌نماید.  که امکان این امر از امتیازات انسان از سایر حیوانات به شمار می‌رود.  مراد از غیب در اصطلاح، غیبی است که شناخت آن بدون توسل به دلیل، علل و اسباب عادی تحقق پذیرد، اما اطلاع یافتن از [[غیب]] از شیوه‌های عادی و اسباب طبیعی مثل خبر دادن از خسوف و کسوف و... هر چند علم به غیب است و شناخت به امری غائب از حس عموم انسانهاست، لکن این آگاهی علم به [[غیب]] در اصطلاح قرآن و حدیث گفته نمی‌شود، چنین آگاهی و شناختی را خداوند سبحان به تمامی کسانی که راه و شیوه آن را بیاموزند اجازه فرموده، و این نوع آگاهی در سایۀ آموزش و رقابت علمی محقق می‌گردد و دلیلی بر وصول به خدا و عوالم غیبی آگاهِ از این امور نیست، بلکه تنها می‌تواند دلیل نبوغ و تخصص در یک امر و یا اموری باشد.  به بیان دیگر مراد از علم به غیب علم حضوری و ارادی است، نه دانش‌هایی که از راه دلائل و حواس ظاهری و فنون اکتسابی به‌دست می‌آیند»<ref>[[محمد تقی شاکر|شاکر]]، [[منابع علم امام در قرآن و روایات (پایان‌نامه)|منابع علم امام در قرآن و روایات]]، ص۱۱۹.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۲۹۲: خط ۳۰۳:


«[[غیب]] در مقابل حضور قرار دارد و به چهار امر اطلاق می‌گردد:
«[[غیب]] در مقابل حضور قرار دارد و به چهار امر اطلاق می‌گردد:
#اموری که با حواس ظاهری درک نمی‌شود.
#اموری که با حواس ظاهری درک نمی‌شود.
#مکان‌هایی که از دید ما پنهان است.
#مکان‌هایی که از دید ما پنهان است.
خط ۳۱۰: خط ۳۲۲:
| پاسخ‌دهنده = سید محمود جزائری
| پاسخ‌دهنده = سید محمود جزائری
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید محمود جزائری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]»'' در پاسخ به این پرسش گفته است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید محمود جزائری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]]»'' در پاسخ به این پرسش گفته است:
*«برای شناخت دقیق معنای واژه غیب ابتدا به جستجوی آن در کتاب‌های لغت پرداخته، سپس مراد اصطلاحی اندیشمندان امامیه را واکاوی نموده و آنگاه با فحص در آیات و احادیث به جمع بندی مطلوب خویش می رسیم.
 
«برای شناخت دقیق معنای واژه غیب ابتدا به جستجوی آن در کتاب‌های لغت پرداخته، سپس مراد اصطلاحی اندیشمندان امامیه را واکاوی نموده و آنگاه با فحص در آیات و احادیث به جمع بندی مطلوب خویش می رسیم.


'''"غیب" در لغت''':
'''"غیب" در لغت''':
خط ۳۲۴: خط ۳۳۷:
'''"غیب" در اصطلاح اندیشمندان امامیه''': از آنجا که درک دقیق و عمیق مقصود از غیب و مشتقاتش در قرآن و احادیث اهل بیت{{عم}} به دلیل کاربرد زیاد و برخورداری از حساسیت دیرینه در جامعه‌ی اسلامی، از موضوعاتی است که جهت فهم معارف ظریف توحیدی، امامتی و دفع شبهات مخالفین حائز اهمیت می‌باشد، این واژه را فراتر از لغت باید واکاوی نمود. در این قسمت با توجه به اینکه تعاریف اکثر اندیشمندان امامیه از غیب، ناظر به آیات و روایات بوده، ابتدا دیدگاه‌های ایشان را در این زمینه ذکر نموده، و آنگاه خود با پی‌جوئی مصادیق غیب در کتاب و سنت، جامعیت و مانعیت این تعریف‌ها را به نظاره می‌نشینیم. در میان عالمان امامیه، جمع کثیری معتقد به جعل اصطلاح خاصی در مورد واژه‌ی "غیب" در اسلام نبوده و بر این باورند که در منابع دینی این تعبیر به همان معنای لغوی‌اش به کار رفته است، اما از آنجا که در معنای لغوی آن، دیدگاه مشترکی ندارند شاهد گوناگونی اقوال ایشان از جهات متعدد می‌باشیم:
'''"غیب" در اصطلاح اندیشمندان امامیه''': از آنجا که درک دقیق و عمیق مقصود از غیب و مشتقاتش در قرآن و احادیث اهل بیت{{عم}} به دلیل کاربرد زیاد و برخورداری از حساسیت دیرینه در جامعه‌ی اسلامی، از موضوعاتی است که جهت فهم معارف ظریف توحیدی، امامتی و دفع شبهات مخالفین حائز اهمیت می‌باشد، این واژه را فراتر از لغت باید واکاوی نمود. در این قسمت با توجه به اینکه تعاریف اکثر اندیشمندان امامیه از غیب، ناظر به آیات و روایات بوده، ابتدا دیدگاه‌های ایشان را در این زمینه ذکر نموده، و آنگاه خود با پی‌جوئی مصادیق غیب در کتاب و سنت، جامعیت و مانعیت این تعریف‌ها را به نظاره می‌نشینیم. در میان عالمان امامیه، جمع کثیری معتقد به جعل اصطلاح خاصی در مورد واژه‌ی "غیب" در اسلام نبوده و بر این باورند که در منابع دینی این تعبیر به همان معنای لغوی‌اش به کار رفته است، اما از آنجا که در معنای لغوی آن، دیدگاه مشترکی ندارند شاهد گوناگونی اقوال ایشان از جهات متعدد می‌باشیم:


۱. از جهت عدم امکان درک غیب (برای جمیع خلق یا برای غیر انبیا واولیاء ) یا صِرف عدم فعلیّت درک آن برای عده‌ای.  
۱. از جهت عدم امکان درک غیب (برای جمیع خلق یا برای غیر انبیا واولیاء ) یا صِرف عدم فعلیّت درک آن برای عده‌ای.
::::::۲. از جهت دامنه حسی که شیء غایب، از آن مخفی است: انحصار در حس ظاهری یا عمومیت نسبت به حس ظاهری و باطنی مانند احساس گرسنگی  
 
::::::۳. از آن جهت که تنها از حواس خلق پنهان است یا از حواس و عقل آنها یا از ادراکشان.
۲. از جهت دامنه حسی که شیء غایب، از آن مخفی است: انحصار در حس ظاهری یا عمومیت نسبت به حس ظاهری و باطنی مانند احساس گرسنگی.
 
۳. از آن جهت که تنها از حواس خلق پنهان است یا از حواس و عقل آنها یا از ادراکشان.
 
۴. خفای از علم مخلوقات (بدون اعلام الهی)را از شرایط صدق غیب می‌دانند ، یا عامل مستقل.


۴. خفای از علم مخلوقات (بدون اعلام الهی)را از شرایط صدق غیب می‌دانند ، یا عامل مستقل.
در مقابل اینها؛ جمعی دیگر به دلایلی چون استعمال لفظ "غیب" به عنوان نعت حقیقی برای امور غایب از نظر توسط منکران ماوراء طبیعت یا کاربردهای گوناگون غیب در قرآن و یا تفاوت ماهوی غیب بودن خدا و خلق ، معنای لغوی و اصطلاحی آن را متفاوت دانسته‌اند. به طور مثال آیت اللّه محمد باقر ملکی میانجی غیب را لفظ مشترک دانسته و استعمال آن در مورد خدا را به معنای موجود غیر قابل درک و تصور برای عقل و وهم می‌داند که در عین خفاء، ظهور تام دارد. در حالی که غیب خواندن غیر او را به معنای شیء مخفی از علم، عقل و حس می‌انگارد، خواه از طریق اسباب عادی و سنن جاری در باب تعالیم متعارف، بتوان به آن دست یافت یا منحصر در تعلیم الهی باشد. حال که دیدگاه‌های دانشمندان امامیه در تبیین واژه‌ی غیب بیان شد، جهت برگزیدن صحیح‌ترین آنها به کنکاش در استعمالات قرآنی و روایی‌اش می‌پردازیم.
::::::در مقابل اینها؛ جمعی دیگر به دلایلی چون استعمال لفظ "غیب" به عنوان نعت حقیقی برای امور غایب از نظر توسط منکران ماوراء طبیعت یا کاربردهای گوناگون غیب در قرآن و یا تفاوت ماهوی غیب بودن خدا و خلق ، معنای لغوی و اصطلاحی آن را متفاوت دانسته‌اند. به طور مثال آیت اللّه محمد باقر ملکی میانجی غیب را لفظ مشترک دانسته و استعمال آن در مورد خدا را به معنای موجود غیر قابل درک و تصور برای عقل و وهم می‌داند که در عین خفاء، ظهور تام دارد. در حالی که غیب خواندن غیر او را به معنای شیء مخفی از علم، عقل و حس می‌انگارد، خواه از طریق اسباب عادی و سنن جاری در باب تعالیم متعارف، بتوان به آن دست یافت یا منحصر در تعلیم الهی باشد. حال که دیدگاه‌های دانشمندان امامیه در تبیین واژه‌ی غیب بیان شد، جهت برگزیدن صحیح‌ترین آنها به کنکاش در استعمالات قرآنی و روایی‌اش می‌پردازیم.


'''"غیب" در قرآن و روایات''': در آیات قرآن شاهد گوناگونی گستره و مصادیق غیب در استعمال‌های مختلف آن می‌باشیم، مثلا هرگاه متعلَّق غیب ترس از خدا باشد  مقصود از آن "حال خلوت و تفرد" است یعنی مکانی که در مرأی و مسمع دیگران یا عموم نباشد، و آنگاه که متعلَّقش ایمان باشد  مراد از آن، "امور غیر محسوس به حواس ظاهری فعلی مردم است که ایمان به آن لازم بوده، و تنها بواسطه حجج الهی برای مردم معلوم می گردند" مانند بعث، حساب، جنت، نار، توحید اللَّه و حجّت غائب‏.<ref>[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]] ص۲۷ الی ۲۹</ref>
'''"غیب" در قرآن و روایات''': در آیات قرآن شاهد گوناگونی گستره و مصادیق غیب در استعمال‌های مختلف آن می‌باشیم، مثلا هرگاه متعلَّق غیب ترس از خدا باشد  مقصود از آن "حال خلوت و تفرد" است یعنی مکانی که در مرأی و مسمع دیگران یا عموم نباشد، و آنگاه که متعلَّقش ایمان باشد  مراد از آن، "امور غیر محسوس به حواس ظاهری فعلی مردم است که ایمان به آن لازم بوده، و تنها بواسطه حجج الهی برای مردم معلوم می گردند" مانند بعث، حساب، جنت، نار، توحید اللَّه و حجّت غائب‏.<ref>[[کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان (پایان‌نامه)|کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان]] ص۲۷ الی ۲۹</ref>
*«'''معنای [[غیب]] و جهان [[غیب]]:''' بسیاری از عالمان امامیه، معتقد به جعل اصطلاح خاصی در مورد واژه «[[غیب]]» در اسلام نبوده و بر این باورند که در منابع دینی این تعبیر به همان معنای لغوی اش به کار رفته است، اما از آنجا که در معنای لغوی آن، دیدگاه مشترکی ندارند شاهد گوناگونی اقوال ایشان از جهات متعدد می‌باشیم:  
 
«'''معنای [[غیب]] و جهان [[غیب]]:''' بسیاری از عالمان امامیه، معتقد به جعل اصطلاح خاصی در مورد واژه «[[غیب]]» در اسلام نبوده و بر این باورند که در منابع دینی این تعبیر به همان معنای لغوی اش به کار رفته است، اما از آنجا که در معنای لغوی آن، دیدگاه مشترکی ندارند شاهد گوناگونی اقوال ایشان از جهات متعدد می‌باشیم:
 
#برخی [[غیب]] را چیزی می‌دانند که امکان درک آن برای جمیع خلق وجود نداشته باشد.
#برخی [[غیب]] را چیزی می‌دانند که امکان درک آن برای جمیع خلق وجود نداشته باشد.
#برخی [[غیب]] را چیزی می‌دانند که امکان درک آن برای مخلوقات بجز انبیا واولیاء، وجود نداشته باشد.
#برخی [[غیب]] را چیزی می‌دانند که امکان درک آن برای مخلوقات بجز انبیا واولیاء، وجود نداشته باشد.
خط ۳۴۰: خط ۳۵۸:
#جمعی دیگر آن را تنها از حواس خلق پنهان می‌دانند نه از عقل.
#جمعی دیگر آن را تنها از حواس خلق پنهان می‌دانند نه از عقل.
#و عده‌ای [[غیب]] را شیء پنهان از حواس و عقل خلق محسوب نموده‌اند.  
#و عده‌ای [[غیب]] را شیء پنهان از حواس و عقل خلق محسوب نموده‌اند.  
#بعضی خفای از علم مخلوقات بدون اعلام الهی را از شرایط صدق [[غیب]] می‌دانند، و عالمانی خفای از علم مخلوقات بدون اعلام الهی را عامل مستقل در صدق عنوان [[غیب]] می‌پندارند.  
#بعضی خفای از علم مخلوقات بدون اعلام الهی را از شرایط صدق [[غیب]] می‌دانند، و عالمانی خفای از علم مخلوقات بدون اعلام الهی را عامل مستقل در صدق عنوان [[غیب]] می‌پندارند.
::::::در مقابل این اندیشمندان؛ جمعی دیگر به دلایلی چون استعمال لفظ «[[غیب]]» به عنوان نعت حقیقی برای امور غایب از نظر توسط منکران ماوراء طبیعت یا کاربردهای گوناگون غیب در قرآن و یا تفاوت ماهوی غیب بودن خدا و خلق، معنای لغوی و اصطلاحی آن را متفاوت دانسته‌اند. به طور مثال آیت اللّه [[محمد باقر ملکی میانجی]] [[غیب]] را لفظ مشترک دانسته و استعمال آن در مورد خدا را به معنای موجود غیر قابل درک و تصور برای عقل و وهم می‌داند که در عین خفاء، ظهور تام دارد. در حالی که [[غیب]] خواندن غیر او را به معنای شیء مخفی از علم، عقل و حس می‌انگارد، خواه از طریق اسباب عادی و سنن جاري در باب تعاليم متعارف، بتوان به آن دست یافت یا منحصر در تعلیم الهی باشد.
 
در مقابل این اندیشمندان؛ جمعی دیگر به دلایلی چون استعمال لفظ «[[غیب]]» به عنوان نعت حقیقی برای امور غایب از نظر توسط منکران ماوراء طبیعت یا کاربردهای گوناگون غیب در قرآن و یا تفاوت ماهوی غیب بودن خدا و خلق، معنای لغوی و اصطلاحی آن را متفاوت دانسته‌اند. به طور مثال آیت اللّه [[محمد باقر ملکی میانجی]] [[غیب]] را لفظ مشترک دانسته و استعمال آن در مورد خدا را به معنای موجود غیر قابل درک و تصور برای عقل و وهم می‌داند که در عین خفاء، ظهور تام دارد. در حالی که [[غیب]] خواندن غیر او را به معنای شیء مخفی از علم، عقل و حس می‌انگارد، خواه از طریق اسباب عادی و سنن جاري در باب تعاليم متعارف، بتوان به آن دست یافت یا منحصر در تعلیم الهی باشد.


باشد  مقصود از آن "حال خلوت و تفرد" است یعنی مکانی که در مرأی و مسمع دیگران یا عموم نباشد، و آنگاه که متعلَّقش ایمان باشد، مراد از آن، "امور غیر محسوس به حواس ظاهری فعلی مردم است که ایمان به آن لازم بوده، و تنها بواسطه حجج الهی برای مردم معلوم می‌گردند" مانند بعث، حساب، جنت، نار، توحيد اللَّه و حجّت غائب‏. و آنجا که متعلقش آگاهی و علم باشد، از جهت معنایی «[[غیب]]» را در مقابل یکی از این موارد ذیل استعمال نموده است: (۱) مطلق شهادت. (۲) حضور مکانی یا زمانی. (۳) علم. (۴) امور علنی. و از جهت گستره آگاهان از غیب، گاه بر اموری اطلاق گردیده که تنها خدا بدان عالم است. و دیگر بار بر مواردی که هرچند علم به آنها ذاتا مخصوص خداست اما برخی از برگزیدگان الهی نیز به تعلیم او از آنها آگاه اند. و بالاتر از این؛ گاه در مصادیقی به کار رفته که راسخون در علم و یا حتی عموم مردم به تعلیم برگزیدگان خدا بدانها آگاه می‌باشند؛ و از آن رو که نزد آن امور حضور نداشته یا قبلاً به آن جاهل بوده و با تعلیم آسمانی از آن مطلع گردیده‌اند هنوز نام [[غیب]] را بر آن می‌نهد.
باشد  مقصود از آن "حال خلوت و تفرد" است یعنی مکانی که در مرأی و مسمع دیگران یا عموم نباشد، و آنگاه که متعلَّقش ایمان باشد، مراد از آن، "امور غیر محسوس به حواس ظاهری فعلی مردم است که ایمان به آن لازم بوده، و تنها بواسطه حجج الهی برای مردم معلوم می‌گردند" مانند بعث، حساب، جنت، نار، توحيد اللَّه و حجّت غائب‏. و آنجا که متعلقش آگاهی و علم باشد، از جهت معنایی «[[غیب]]» را در مقابل یکی از این موارد ذیل استعمال نموده است: (۱) مطلق شهادت. (۲) حضور مکانی یا زمانی. (۳) علم. (۴) امور علنی. و از جهت گستره آگاهان از غیب، گاه بر اموری اطلاق گردیده که تنها خدا بدان عالم است. و دیگر بار بر مواردی که هرچند علم به آنها ذاتا مخصوص خداست اما برخی از برگزیدگان الهی نیز به تعلیم او از آنها آگاه اند. و بالاتر از این؛ گاه در مصادیقی به کار رفته که راسخون در علم و یا حتی عموم مردم به تعلیم برگزیدگان خدا بدانها آگاه می‌باشند؛ و از آن رو که نزد آن امور حضور نداشته یا قبلاً به آن جاهل بوده و با تعلیم آسمانی از آن مطلع گردیده‌اند هنوز نام [[غیب]] را بر آن می‌نهد.
خط ۳۵۳: خط ۳۷۲:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی جزیری احسائی]]''' در کتاب ''«[[دفع الریب عن علم الغیب (کتاب)|دفع الریب عن علم الغیب]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی جزیری احسائی]]''' در کتاب ''«[[دفع الریب عن علم الغیب (کتاب)|دفع الریب عن علم الغیب]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«غیب - در مقابل شهادت - به معنای آنچه مستور و مخفی است. برخی از آیات قرآن به این معنی اشاره دارد. مثل: {{متن قرآن|[[آیا آیات ۸ و ۹ سوره رعد علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ]]}}<ref>آیه ٩ سوره رعد</ref> و {{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ}}  <ref>آیه ٢٢ سوره حشر</ref> پس آنچه که برای انسان مشهود وحاضر نیست غیب است و علم به آن علم غیب است»}} <ref>دفع الریب عن علم الغیب، ص٤٦</ref>».
«غیب - در مقابل شهادت - به معنای آنچه مستور و مخفی است. برخی از آیات قرآن به این معنی اشاره دارد. مثل: {{متن قرآن|[[آیا آیات ۸ و ۹ سوره رعد علم غیب غیر خدا را نفی نمی‌کند؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ]]}}<ref>آیه ٩ سوره رعد</ref> و {{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ}}  <ref>آیه ٢٢ سوره حشر</ref> پس آنچه که برای انسان مشهود وحاضر نیست غیب است و علم به آن علم غیب است»}}<ref>دفع الریب عن علم الغیب، ص٤٦</ref>».
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۳۵۹: خط ۳۷۸:
| تصویر = 11758.jpg
| تصویر = 11758.jpg
| پاسخ‌دهنده = خلیل منصوری رامسری
| پاسخ‌دهنده = خلیل منصوری رامسری
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[خلیل منصوری رامسری]]'''، در یادداشتی با عنوان ''[[علم غیب علم شهودی نیکان(مقاله)|علم غیب علم شهودی نیکان]]'' در این‌باره گفته‌ است:  
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[خلیل منصوری رامسری]]'''، در یادداشتی با عنوان ''[[علم غیب علم شهودی نیکان(مقاله)|علم غیب علم شهودی نیکان]]'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«غیب در برابر شهادت به معنای نهان است. البته گاه این واژه در برابر حضور نیز به کار می رود. در آموزه‌های قرآنی عالم غیب در برابر عالم شهادت قرار می‌گیرد. خداوند در آغاز سوره بقره از ویژگی‌های مومنان، ایمان به عالم غیب را بر می‌شمارد. عالم غیب شامل، عالم فرشتگان یا همان عالم مجردات، عالم برزخ، بهشت و دوزخ و مانند آن می‌شود. البته به یک معنا رخدادهایی که در آینده به وقوع می‌پیوند و هنوز از عالم برزخ به عالم ماده نزول نیافته و همچنین هر چیز نهان و غایب از چشم بشری را نیز غیب می‌گویند. از این رو جنیان نیز جزو موجودات عالم غیب شمرده می شوند؛ زیرا از چشم بشر غایب هستند، در حالی جزو مجردات نبوده و از عنصر مادی آتش و انرژی ساخته شده‌اند. بیشتر اهل لغت غیب را هر چیزی که از تو پنهان شود، دانسته و گفته‌اند: الغیب کل ما غاب عنک. بنابراین امور پنهان از انسان، غیب است. <ref>خلیل فراهیدی، العین، ج۴، ص ۴۵۴؛ و نیز ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص ۶۵۴؛ و همچنین جوهری، صحاح، ج۱، ص ۱۹۶؛ و نیز فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۲، ص۱۱۲</ref> از نظر اصطلاحی، غیب، هر چیزی است که تحت حس و درک آدمی قرار ندارد.<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۱، ص۷۳</ref> از این رو در مقابل مفهوم غیب، مفهوم شهادت به معنای شهود و آشکاری قرار می گیرد، چنانکه پیامبر اکرم{{صل}} پس از پیام تاریخی خود در سرزمین غدیر، فرمودند:{{عربی|"الا فلیبلغن الشاهد الغائب"}} بدین معنا که "این پیام را شاهدان به غایبان برسانند"»<ref>جعفر سبحانی، آگاهی سوم، ص۱۸</ref>.<ref>[[علم غیب علم شهودی نیکان(مقاله)|علم غیب علم شهودی نیکان]]</ref>
 
«غیب در برابر شهادت به معنای نهان است. البته گاه این واژه در برابر حضور نیز به کار می رود. در آموزه‌های قرآنی عالم غیب در برابر عالم شهادت قرار می‌گیرد. خداوند در آغاز سوره بقره از ویژگی‌های مومنان، ایمان به عالم غیب را بر می‌شمارد. عالم غیب شامل، عالم فرشتگان یا همان عالم مجردات، عالم برزخ، بهشت و دوزخ و مانند آن می‌شود. البته به یک معنا رخدادهایی که در آینده به وقوع می‌پیوند و هنوز از عالم برزخ به عالم ماده نزول نیافته و همچنین هر چیز نهان و غایب از چشم بشری را نیز غیب می‌گویند. از این رو جنیان نیز جزو موجودات عالم غیب شمرده می شوند؛ زیرا از چشم بشر غایب هستند، در حالی جزو مجردات نبوده و از عنصر مادی آتش و انرژی ساخته شده‌اند. بیشتر اهل لغت غیب را هر چیزی که از تو پنهان شود، دانسته و گفته‌اند: الغیب کل ما غاب عنک. بنابراین امور پنهان از انسان، غیب است. <ref>خلیل فراهیدی، العین، ج۴، ص ۴۵۴؛ و نیز ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص ۶۵۴؛ و همچنین جوهری، صحاح، ج۱، ص ۱۹۶؛ و نیز فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۲، ص۱۱۲</ref> از نظر اصطلاحی، غیب، هر چیزی است که تحت حس و درک آدمی قرار ندارد.<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۱، ص۷۳</ref> از این رو در مقابل مفهوم غیب، مفهوم شهادت به معنای شهود و آشکاری قرار می گیرد، چنانکه پیامبر اکرم{{صل}} پس از پیام تاریخی خود در سرزمین غدیر، فرمودند:{{عربی|"الا فلیبلغن الشاهد الغائب"}} بدین معنا که "این پیام را شاهدان به غایبان برسانند"»<ref>جعفر سبحانی، آگاهی سوم، ص۱۸</ref>.<ref>[[علم غیب علم شهودی نیکان(مقاله)|علم غیب علم شهودی نیکان]]</ref>
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۳۶۶: خط ۳۸۶:
| تصویر = 1368238.jpg
| تصویر = 1368238.jpg
| پاسخ‌دهنده = محمد حسین نصیری
| پاسخ‌دهنده = محمد حسین نصیری
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد حسین نصیری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان''«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»'' در این‌باره گفته است:  
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد حسین نصیری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود با عنوان''«[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]]»'' در این‌باره گفته است:
:::::«در نگریستن در تعاریفی که واژه شناسان از واژه غیب به دست داده‌اند، نشان می‌‏دهد که از نظر همه آنان غیب در برابر شهود به معنای پنهان است؛ در عین حال برای این معنای عام مصادیق مختلفی ذکر شده که باور به خداوند و قیامت، قعر چاه و غیبت برادران دینی از جمله آنها به شمار می‏‌روند. [[خلیل بن احمد فراهیدی]] [[غیب]] را شامل هر چیزی می‏‌داند که از نظر انسان پنهان است. جوهری در تعریف [[غیب]] چنین آورده است: {{عربی|«الغیب ما غاب عنک تقول غاب عنه... وغیابة الجب قعره وغابت الشمس غیابة هبطت والمغایبة خلاف المخاطبة واغتابه اغتیابا وقع فیه والاسم الغیبة بالکسر وهی أن یتکلم خلف إنسان مستور بما یغمه لو سمعه»}}<ref>«غیب آن است که از تو پنهان شود، می‌گویی از او پنهان شد... و منظور از غیابة الجب یعنی انتها و قعر چاه، و منظور از غابت الشمس غیابة یعنی خورشید پایین آمد، و مقصود از مغایبة مخالف مخاطبه و رو در رویی است. مفهوم اغتابه اغتیابا یعنی در آن قرار گرفت. اسم آن غیبة است که منظور از آن سخن گفتن پشت سر انسانی که (عیب آن) پوشیده است، به صورتی که اگر آن سخن را بشنود ناراحت می‌گردد».</ref> چنان که پیداست از نظر جوهری به ته چاه از آن جهت که پنهان است، غیابة الجب می‏‌گویند و وقتی خورشید از چشم‌ها پنهان می‌‏شود و فرو می‌‏رود، می‌‏گویند غائب شده است. به غیبت از آن جهت که در غیاب و عدم حضور فرد سخنی بر خلاف رضایت او گفته می‏‌شود، غیبت گفته می‌‏شود. شبیه چنین تحلیلی از واژه غیب در مجمع البحرین آمده است.
 
«در نگریستن در تعاریفی که واژه شناسان از واژه غیب به دست داده‌اند، نشان می‌‏دهد که از نظر همه آنان غیب در برابر شهود به معنای پنهان است؛ در عین حال برای این معنای عام مصادیق مختلفی ذکر شده که باور به خداوند و قیامت، قعر چاه و غیبت برادران دینی از جمله آنها به شمار می‏‌روند. [[خلیل بن احمد فراهیدی]] [[غیب]] را شامل هر چیزی می‏‌داند که از نظر انسان پنهان است. جوهری در تعریف [[غیب]] چنین آورده است: {{عربی|«الغیب ما غاب عنک تقول غاب عنه... وغیابة الجب قعره وغابت الشمس غیابة هبطت والمغایبة خلاف المخاطبة واغتابه اغتیابا وقع فیه والاسم الغیبة بالکسر وهی أن یتکلم خلف إنسان مستور بما یغمه لو سمعه»}}<ref>«غیب آن است که از تو پنهان شود، می‌گویی از او پنهان شد... و منظور از غیابة الجب یعنی انتها و قعر چاه، و منظور از غابت الشمس غیابة یعنی خورشید پایین آمد، و مقصود از مغایبة مخالف مخاطبه و رو در رویی است. مفهوم اغتابه اغتیابا یعنی در آن قرار گرفت. اسم آن غیبة است که منظور از آن سخن گفتن پشت سر انسانی که (عیب آن) پوشیده است، به صورتی که اگر آن سخن را بشنود ناراحت می‌گردد».</ref> چنان که پیداست از نظر جوهری به ته چاه از آن جهت که پنهان است، غیابة الجب می‏‌گویند و وقتی خورشید از چشم‌ها پنهان می‌‏شود و فرو می‌‏رود، می‌‏گویند غائب شده است. به غیبت از آن جهت که در غیاب و عدم حضور فرد سخنی بر خلاف رضایت او گفته می‏‌شود، غیبت گفته می‌‏شود. شبیه چنین تحلیلی از واژه غیب در مجمع البحرین آمده است.


طریحی درباره واژه [[غیب]] در آیه {{متن قرآن|یُؤمِنونَ بِالغَیبِ}}چنین آورده است: یعنی: {{عربی|«یؤمنون بالله تعالی لأنه لا یری، وقیل إنه بما غاب من أمر الآخرة وإن کان محصلا فی القلوب»}}<ref>«به خداوند متعال ایمان دارند زیرا او نمی بیند. و گفته شده است؛ به این علت که از امر آخرت و روز قیامت پنهان شده است، هر چند که در دلها حضور دارد».</ref> زبیدی در تبیین مفهوم غیب چنین آورده است: {{عربی|«والغیب: کل ما غاب عنک... قال أبو إسحاق الزجاج فی قوله تعالی: ( یؤمنون بالغیب ) أی بما غاب عنهم، فأخبرهم  به النبی {{صل}} من أمر البعث والجنة والنار. وکل ما غاب عنهم مما أنبأهم به فهو غیب. وقال ابن الأعرابی : یؤمنون بالله. قال: والغیب أیضا: ما غاب عن العیون وإن کان محصلا فی القلوب. ویقال: سمعت صوتا من وراء الغیب، أی من موضع لا أراه. وقد تکرر فی الحدیث ذکر الغیب؛ وهو کل ما غاب عن العیون سواء کان محصلا فی القلوب أو غیر محصل. والغیب من الأرض: ما غیبک»}}<ref>«و غیب: هر آن چیزی است که از تو پنهان شده است... ابو اسحاق زجاج درباره آیه (یؤمنون بالغیب: به غیب ایمان دارند) می گوید: یعنی به آنچه از آنها مخفی می باشد، پس پیامبر اکرم{{صل}} آنها را از بعث و بهشت و جهنم خبر داده است. و هر چه که پیامبر اکرم{{صل}} به آنها خبر داده است و آن مطلب از آنها پنهان باشد، غیب می باشد. ابن الأعرابی می گوید: به خداوند متعال ایمان دارند. گفت: و هم چنین غیب: آن چیزی است که از دیدگان پنهان باشد هر چند که در دلها حضور داشته باشد. و گفته شده است: صدایی از پس غیب شنیدم، یعنی از جایی که آن را نمی دیدم. و در روایات غیب تکرار شده است؛ و غیب هر چیزی است که از دیدگان مخفی باشد، خواه در دلها حضور داشته باشد یا خیر. و غیب از زمین: آن چیزی است که از تو پنهان است».</ref> در کتاب معجم مقاییس اللغة در این باره چنین آمده است: {{عربی|«غیب؛ الغین والیاء والباء أصل صحیح یدل علی تستر الشیء عن العیون ثم یقاس من ذلک الغیب ما غاب مما لا یعلمه إلا الله ویقال غابت الشمس تغیب غیبة وغیوبا وغیبا وغاب الرجل عن بلده وأغابت المرأة فهی مغیبة إذا غاب بعلها و وقعنا فی غیبة وغیابة أی هبطة من الأرض یغاب فیها قال الله تعالی فی قصة یوسف {{ع}}: وألقوه فی غیابة الجب والغابة الأجمة والجمع غابات وغاب وسمیت لأنه یغاب فیها والغیبة الوقیعة فی الناس من هذا لأنها لا تقال إلا فی غیبة‏»}}<ref>«غیب؛ غین و یاء و باء. ریشه صحیحی است که بر مخفی شدن شیء از دیدگان دلالت می کند، سپس از این مفهوم فهمیده می‌شود که غیب آن چیزی است که تنها خداوند متعال بدان آگاهی دارد و بر ما پنهان می باشد. و گفته شده است غابت الشمس تغیب غیبة وغیوبا وغیبا وغاب الرجل عن بلده. و گفته می‌شود أغابت المرأة فهي مغیبة اگر مرد او پنهان گردد و حاضر نباشد. و منظور از وقعنا في غیبة وغیابة این است که در زمین هبوط و نزول رخ دهد که بخشی از آن پنهان گردد. خداوند متعال در داستان یوسف{{ع}} می‌فرماید: وألقوه في غیابة الجب، والغابة همان الأجمة می‌باشد که جمع آن غابات می باشد. غابة (جنگل) به این نام قرار گرفت چرا که در آن پنهان می‌شوند. و منظور از غیبة اتفاقی در میان مردم است که از این صنف است زیرا سخن از این اتفاق تنها در پنهان و به صورت غیبت به میان می آید».</ref> ابن منظور در این باره چنین آورده است: {{عربی|«والغیب أیضا ما غاب عن العیون، وإن کان محصلا فی القلوب. و یقال: سمعت صوتا من وراء الغیب أی من موضع لا أراه. وقد تکرر فی الحدیث ذکر الغیب، وهو کل ما غاب عن العیون، سواء کان محصلا فی القلوب، أو غیر محصل»}}<ref>«و هم چنین غیب آن چیزی است که از دیدگان پنهان مانده است، هر چند که در دلها وجود داشته باشد. و گفته می‌شود: صدایی از پشت غیب شنیدم، یعنی از جایی که آن را نمی‌دیدم. در روایت غیب بسیار تکرار شده است، و غیب آن چیزی است که دیدگان پنهان شده است، خواه در دلها وجود داشته باشد یا خیر».</ref>»<ref>[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].</ref>.
طریحی درباره واژه [[غیب]] در آیه {{متن قرآن|یُؤمِنونَ بِالغَیبِ}}چنین آورده است: یعنی: {{عربی|«یؤمنون بالله تعالی لأنه لا یری، وقیل إنه بما غاب من أمر الآخرة وإن کان محصلا فی القلوب»}}<ref>«به خداوند متعال ایمان دارند زیرا او نمی بیند. و گفته شده است؛ به این علت که از امر آخرت و روز قیامت پنهان شده است، هر چند که در دلها حضور دارد».</ref> زبیدی در تبیین مفهوم غیب چنین آورده است: {{عربی|«والغیب: کل ما غاب عنک... قال أبو إسحاق الزجاج فی قوله تعالی: ( یؤمنون بالغیب ) أی بما غاب عنهم، فأخبرهم  به النبی {{صل}} من أمر البعث والجنة والنار. وکل ما غاب عنهم مما أنبأهم به فهو غیب. وقال ابن الأعرابی : یؤمنون بالله. قال: والغیب أیضا: ما غاب عن العیون وإن کان محصلا فی القلوب. ویقال: سمعت صوتا من وراء الغیب، أی من موضع لا أراه. وقد تکرر فی الحدیث ذکر الغیب؛ وهو کل ما غاب عن العیون سواء کان محصلا فی القلوب أو غیر محصل. والغیب من الأرض: ما غیبک»}}<ref>«و غیب: هر آن چیزی است که از تو پنهان شده است... ابو اسحاق زجاج درباره آیه (یؤمنون بالغیب: به غیب ایمان دارند) می گوید: یعنی به آنچه از آنها مخفی می باشد، پس پیامبر اکرم{{صل}} آنها را از بعث و بهشت و جهنم خبر داده است. و هر چه که پیامبر اکرم{{صل}} به آنها خبر داده است و آن مطلب از آنها پنهان باشد، غیب می باشد. ابن الأعرابی می گوید: به خداوند متعال ایمان دارند. گفت: و هم چنین غیب: آن چیزی است که از دیدگان پنهان باشد هر چند که در دلها حضور داشته باشد. و گفته شده است: صدایی از پس غیب شنیدم، یعنی از جایی که آن را نمی دیدم. و در روایات غیب تکرار شده است؛ و غیب هر چیزی است که از دیدگان مخفی باشد، خواه در دلها حضور داشته باشد یا خیر. و غیب از زمین: آن چیزی است که از تو پنهان است».</ref> در کتاب معجم مقاییس اللغة در این باره چنین آمده است: {{عربی|«غیب؛ الغین والیاء والباء أصل صحیح یدل علی تستر الشیء عن العیون ثم یقاس من ذلک الغیب ما غاب مما لا یعلمه إلا الله ویقال غابت الشمس تغیب غیبة وغیوبا وغیبا وغاب الرجل عن بلده وأغابت المرأة فهی مغیبة إذا غاب بعلها و وقعنا فی غیبة وغیابة أی هبطة من الأرض یغاب فیها قال الله تعالی فی قصة یوسف {{ع}}: وألقوه فی غیابة الجب والغابة الأجمة والجمع غابات وغاب وسمیت لأنه یغاب فیها والغیبة الوقیعة فی الناس من هذا لأنها لا تقال إلا فی غیبة‏»}}<ref>«غیب؛ غین و یاء و باء. ریشه صحیحی است که بر مخفی شدن شیء از دیدگان دلالت می کند، سپس از این مفهوم فهمیده می‌شود که غیب آن چیزی است که تنها خداوند متعال بدان آگاهی دارد و بر ما پنهان می باشد. و گفته شده است غابت الشمس تغیب غیبة وغیوبا وغیبا وغاب الرجل عن بلده. و گفته می‌شود أغابت المرأة فهي مغیبة اگر مرد او پنهان گردد و حاضر نباشد. و منظور از وقعنا في غیبة وغیابة این است که در زمین هبوط و نزول رخ دهد که بخشی از آن پنهان گردد. خداوند متعال در داستان یوسف{{ع}} می‌فرماید: وألقوه في غیابة الجب، والغابة همان الأجمة می‌باشد که جمع آن غابات می باشد. غابة (جنگل) به این نام قرار گرفت چرا که در آن پنهان می‌شوند. و منظور از غیبة اتفاقی در میان مردم است که از این صنف است زیرا سخن از این اتفاق تنها در پنهان و به صورت غیبت به میان می آید».</ref> ابن منظور در این باره چنین آورده است: {{عربی|«والغیب أیضا ما غاب عن العیون، وإن کان محصلا فی القلوب. و یقال: سمعت صوتا من وراء الغیب أی من موضع لا أراه. وقد تکرر فی الحدیث ذکر الغیب، وهو کل ما غاب عن العیون، سواء کان محصلا فی القلوب، أو غیر محصل»}}<ref>«و هم چنین غیب آن چیزی است که از دیدگان پنهان مانده است، هر چند که در دلها وجود داشته باشد. و گفته می‌شود: صدایی از پشت غیب شنیدم، یعنی از جایی که آن را نمی‌دیدم. در روایت غیب بسیار تکرار شده است، و غیب آن چیزی است که دیدگان پنهان شده است، خواه در دلها وجود داشته باشد یا خیر».</ref>»<ref>[[گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات (پایان‌نامه)|گستره علم امام از دیدگاه آیات و روایات]].</ref>.
خط ۳۷۵: خط ۳۹۶:
| تصویر = 11670.jpg
| تصویر = 11670.jpg
| پاسخ‌دهنده = محمد حسن وکیلی
| پاسخ‌دهنده = محمد حسن وکیلی
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد حسن وکیلی]]''' در مقاله ''«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام]»'' در این باره گفته است:  
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد حسن وکیلی]]''' در مقاله ''«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام]»'' در این باره گفته است:
::::::«اجمالاً روشن است که [[غیب]] یک معنای کاملا نسبی است، یعنی هرچیزی نسبت به کسی می‌تواند غایب باشد و نسبت به دیگری حاضر. وقتی در این مباحث صحبت از [[علم غیب]] می‌کنیم، منظورمان از [[غیب]] آن مجموعه‌ای از عالم می‌باشد که از ادراک عموم مردم مخفی است؛ یعنی در زندگی متعارف و عادی انسان‌ها، مجموعه‌ای از اطلاعات وجود دارد که بین همه مشترک است و به‌وسیله ابزارهای ظاهری حواس پنج‌گانه و تفکر به‌دست می‌آید. ادراک ماورای این مسائل را معمولاً به ادراکات غیبی تعبیر می‌کنند «البته معمولاً به این‌شرط که از طریق نوعی حس باطن به دست آید، ونه با تفکر و تیزهوشی». لذا غیب مرز مشخص و دقیقی در این بحث ندارد».<ref>[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]</ref>
 
«اجمالاً روشن است که [[غیب]] یک معنای کاملا نسبی است، یعنی هرچیزی نسبت به کسی می‌تواند غایب باشد و نسبت به دیگری حاضر. وقتی در این مباحث صحبت از [[علم غیب]] می‌کنیم، منظورمان از [[غیب]] آن مجموعه‌ای از عالم می‌باشد که از ادراک عموم مردم مخفی است؛ یعنی در زندگی متعارف و عادی انسان‌ها، مجموعه‌ای از اطلاعات وجود دارد که بین همه مشترک است و به‌وسیله ابزارهای ظاهری حواس پنج‌گانه و تفکر به‌دست می‌آید. ادراک ماورای این مسائل را معمولاً به ادراکات غیبی تعبیر می‌کنند «البته معمولاً به این‌شرط که از طریق نوعی حس باطن به دست آید، ونه با تفکر و تیزهوشی». لذا غیب مرز مشخص و دقیقی در این بحث ندارد».<ref>[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_(%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84) علم غیب امام (تاریخچه و اقوال)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]</ref>
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۳۹۱: خط ۴۱۳:


[[غیب]] در اصطلاح به:
[[غیب]] در اصطلاح به:
:::::۱.حقایق دست نیافتنی، ۲. امور فراتر از تجربه حسی، ۳. پدیده های اخروی، ۴. راز نهانی، ۵. رویدادهای گذشته و آینده می‌گویند»<ref> [[علم پیامبر و ائمه به غیب (پایان‌نامه)|علم پیامبر و ائمه به غیب]]، ص۸.</ref>.
 
۱.حقایق دست نیافتنی، ۲. امور فراتر از تجربه حسی، ۳. پدیده های اخروی، ۴. راز نهانی، ۵. رویدادهای گذشته و آینده می‌گویند»<ref> [[علم پیامبر و ائمه به غیب (پایان‌نامه)|علم پیامبر و ائمه به غیب]]، ص۸.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۳۹۷: خط ۴۲۰:
| تصویر = 11159.jpg
| تصویر = 11159.jpg
| پاسخ‌دهنده = محمد رضا ایزدپور
| پاسخ‌دهنده = محمد رضا ایزدپور
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد رضا ایزدپور]]''' در مقاله ''«[[چشمه‌سار علوم اهل بیت (مقاله)|چشمه‌سار علوم اهل بیت]]»'' در این‌باره گفته است:  
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد رضا ایزدپور]]''' در مقاله ''«[[چشمه‌سار علوم اهل بیت (مقاله)|چشمه‌سار علوم اهل بیت]]»'' در این‌باره گفته است:
::::::«واژه "[[غیب]]" در یک نگاه، شامل هر چیزی می‌شود که از حواس پنج‌گانه انسان مخفی است و در این دیدگاه تمام امور نامحسوس، اعم از حوادث پیشین و آینده و تمام مراتب و مراحل نهان هستی را در بر می‌گیرد و در نگاه دیگر، آگاهی به [[غیب]]؛ یعنی پیش‌گویی حوادث آینده و اخبار از حوادث گذشته؛ به گونه‌ای که برای غالب انسان‌ها از طریق عادی امکان‌پذیر نیست»<ref>[[چشمه‌سار علوم اهل بیت (مقاله)|چشمه‌سار علوم اهل بیت]].</ref>.
 
«واژه "[[غیب]]" در یک نگاه، شامل هر چیزی می‌شود که از حواس پنج‌گانه انسان مخفی است و در این دیدگاه تمام امور نامحسوس، اعم از حوادث پیشین و آینده و تمام مراتب و مراحل نهان هستی را در بر می‌گیرد و در نگاه دیگر، آگاهی به [[غیب]]؛ یعنی پیش‌گویی حوادث آینده و اخبار از حوادث گذشته؛ به گونه‌ای که برای غالب انسان‌ها از طریق عادی امکان‌پذیر نیست»<ref>[[چشمه‌سار علوم اهل بیت (مقاله)|چشمه‌سار علوم اهل بیت]].</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۰۴: خط ۴۲۸:
| تصویر = 11270.jpg
| تصویر = 11270.jpg
| پاسخ‌دهنده = داوود خوش‌باور
| پاسخ‌دهنده = داوود خوش‌باور
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[داوود خوش‌باور]]'''، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]»'' در این‌باره گفته‌ است:  
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[داوود خوش‌باور]]'''، در پایان‌نامه در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[ علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«[[غیب]]، در لغت به معانی زیر آمده است: اول به معنای نهان و پنهانی است و دوم دلالت می کند بر پنهان بودن شیء از چشم‌ها و سوم هر آنچه از دیده یا از علم نهان است، چهارم بمعنای شک. و همچنین در کتاب لسان العرب این گونه بیان می‌دارد که الغیب هر آنچه که از تو غایب باشد را گویند. و در معنای {{متن قرآن|يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}} <ref> کسانی که ایمان به غیب دارند؛ سوره بقره، آیه: ۳.</ref> یعنی ایمان به آنچه که از آنان غایب است دارند و بیان می‌دارد معنای دیگری هم دارد و آن بمعنای نهان از چشمها هم هست حال چه محصل در غیوب باشد و چه نباشد و [[فخر رازی]] [[غیب]] را به دو قسم تقسیم می‌کند الف)غیبی که برای آن دلیلی باشد. ب) غیبی که برای آن دلیلی نباشد. جمع غیب ،غیاب و همچنین، غُیوب است؛ و آمده است « {{عربی|«و كل‏ شي‏ء غَيَّبَ‏ عنك شيئا فهو غَيَابَة‏»}}»<ref> هر چیزی که از تو غایب و پنهان باشد آن غیابه است.</ref>. و مجمع البحرین اینگونه بیان می‌دارد که قول خداوند متعال که می‌فرماید: {{متن قرآن|عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ }} <ref> دانای پنهان و آشکار بازگردانده می‌شوید؛ سوره جمعه، آیه: ۸.</ref> معدوم و موجود، و همچنین گفته شده آنچه از خلق غائب است. و در مصباح المنیر اینگونه بیان می‌دارد "الْغَیب " کُلُّ ما غَاب عنْک و جمعه (غُیوب) و فی التَّنْزِیلِ «علَّام الْغُیوبِ» بنابر مطالب گذشته برای غیب معانی مختلفی بیان شد که وجه مشترک آن، هر چیزی که از دیده نهان و ناپیدا باشد را غیب می‌گویند و جمع آن هم غیاب و غیوب می‌باشد. در عرف نیز ما انسانها از هر چیزی که بتوانیم آن را با حواس خویش درک کنیم، به اشیاء مادی تعبیر می‌کنیم و در وجود چنین چیزهایی جز کسانی که فاقد حس‌اند، شک نمی‌کنند در عین حال دنیا پر است از اشیاء شگرفی که نمی‌توانیم آنها را با حواس خویش درک کنیم ولی آنها در حقیقت وجود دارند و ما هم به وجود آنها یقین داریم اگرچه نمی‌توانیم آنها را شهود کنیم، چنین چیزهایی را ما امور غیبی می‌نامیم»<ref>[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)  علم غیب از دیدگاه فریقین؛ ص 1 - 2]</ref>.
 
«[[غیب]]، در لغت به معانی زیر آمده است: اول به معنای نهان و پنهانی است و دوم دلالت می کند بر پنهان بودن شیء از چشم‌ها و سوم هر آنچه از دیده یا از علم نهان است، چهارم بمعنای شک. و همچنین در کتاب لسان العرب این گونه بیان می‌دارد که الغیب هر آنچه که از تو غایب باشد را گویند. و در معنای {{متن قرآن|يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}} <ref> کسانی که ایمان به غیب دارند؛ سوره بقره، آیه: ۳.</ref> یعنی ایمان به آنچه که از آنان غایب است دارند و بیان می‌دارد معنای دیگری هم دارد و آن بمعنای نهان از چشمها هم هست حال چه محصل در غیوب باشد و چه نباشد و [[فخر رازی]] [[غیب]] را به دو قسم تقسیم می‌کند الف)غیبی که برای آن دلیلی باشد. ب) غیبی که برای آن دلیلی نباشد. جمع غیب ،غیاب و همچنین، غُیوب است؛ و آمده است « {{عربی|«و كل‏ شي‏ء غَيَّبَ‏ عنك شيئا فهو غَيَابَة‏»}}»<ref> هر چیزی که از تو غایب و پنهان باشد آن غیابه است.</ref>. و مجمع البحرین اینگونه بیان می‌دارد که قول خداوند متعال که می‌فرماید: {{متن قرآن|عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ }} <ref> دانای پنهان و آشکار بازگردانده می‌شوید؛ سوره جمعه، آیه: ۸.</ref> معدوم و موجود، و همچنین گفته شده آنچه از خلق غائب است. و در مصباح المنیر اینگونه بیان می‌دارد "الْغَیب " کُلُّ ما غَاب عنْک و جمعه (غُیوب) و فی التَّنْزِیلِ «علَّام الْغُیوبِ» بنابر مطالب گذشته برای غیب معانی مختلفی بیان شد که وجه مشترک آن، هر چیزی که از دیده نهان و ناپیدا باشد را غیب می‌گویند و جمع آن هم غیاب و غیوب می‌باشد. در عرف نیز ما انسانها از هر چیزی که بتوانیم آن را با حواس خویش درک کنیم، به اشیاء مادی تعبیر می‌کنیم و در وجود چنین چیزهایی جز کسانی که فاقد حس‌اند، شک نمی‌کنند در عین حال دنیا پر است از اشیاء شگرفی که نمی‌توانیم آنها را با حواس خویش درک کنیم ولی آنها در حقیقت وجود دارند و ما هم به وجود آنها یقین داریم اگرچه نمی‌توانیم آنها را شهود کنیم، چنین چیزهایی را ما امور غیبی می‌نامیم»<ref>[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%86_(%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)  علم غیب از دیدگاه فریقین؛ ص 1 - 2]</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۱۹: خط ۴۴۴:
| تصویر = 11805.jpg
| تصویر = 11805.jpg
| پاسخ‌دهنده = سید حبیب بخارایی‌زاده
| پاسخ‌دهنده = سید حبیب بخارایی‌زاده
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید حبیب بخارایی‌زاده]]''' در پایان‌نامه''«[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]»'' در این‌باره گفته‌ است:  
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید حبیب بخارایی‌زاده]]''' در پایان‌نامه''«[[علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل كتاب و سنت]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
::::::«'''معنای لغوی غیب''': واژه "غیب" در کتب لغت به دو گونه تفسیر شده است: خاص و عام. بعضی از لغت‌شناسان آن را اختصاص داده‌اند به اشیاء قابل دیده شدن یعنی دیدنی‌هایی که به چشم نیایند. در "نهایه" غیب چنین تعریف شده است: "... و آن (غیب) هر چیزی است که از چشم‌ها پنهان باشد خواه در قلب‌ها باشد یا خیر". و در "مفردات" آمده: "غیب مصدر غابت الشمس یا غیر آن است، هنگامی [به‌کار می‌رود] که [خورشید] از دیده پنهان گردد". اما بعضی دیگر از لغت‌شناسان واژه غیب را عام گرفته‌اند و به هر چیزی که پنهان از انسان باشد اطلاق کرده‌اند خواه دیدنی باشد و از چشم‌ها پنهان، و خواه شنیدنی بوده و از گوش‌ها نهان و... ابن‌منظور در لسان‌العرب می‌گوید: "غیب هر چیزی است که از تو پنهان باشد". و طریحی در مجمع‌البحرین بعد از ذکر آیه شریفه {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}<ref>جن ،۲۶ و ۲۷؛ او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد</ref> روایتی از امام باقر{{ع}} نقل می‌نماید که مؤید همین معنای عام است. ابن فارس برای جمع بین این دو قول می‌گوید: "غیب اصل صحیحی است که [در ابتدا] دلالت می‌کرده بر پنهان شدن از دیدگان و سپس توسعه داده شده و بر هر چیزی که از مردمان پنهان گشته و جز خدای آن را نمی‌داند اطلاق شده است". در مفردات نیز بر استعمال به طور عام تصریح شده است.  
 
::::::'''معنای اصطلاحی غیب''': واژه غیب گرچه در اصل وضع برای معنایی خاص وضع شده، اما در استعمالات بعدی که اکنون هم رایج است برای تمامی امور پنهان از انسان به‌کار می‌رود. توجه به این نکته نیز لازم است که غیب مفهومی نفسی نیست بلکه نسبی و اضافی است. غیب نسبتی با امر پنهان دارد و نسبتی با شخصی که آن امر از او پنهان است. این چنین نیست که هر چه برای شخصی غیب بود نسبت به دیگران هم غیب باشد. مثلاً اشخاصی که در مکانی حضور دارند نسبت به افراد حاضر در آنجا و گفتار و رفتار آنها و حوادثی که در آنجا رخ می‌دهند آگاهند و برای آنها از مصادیق غیب نیست اما همین‌ها برای کسانی که در آن مکان حضور ندارند غیب محسوب می‌شود. لذا وقتی که گفته می‌شود فلانی عالم به غیب است یعنی به اموری عالم است که عموم افرادی که در شرایطی همانند او هستند (از نظر سلامت حواس و حضور در زمان و مکان مخصوص و عدم آن و ...) به آنها علم ندارند. گرچه افراد دیگری که در زمان و مکان رخداد امور بوده‌اند، عالم بدان بوده و برای آنان غیب شمرده نشود. پس ممکن است اموری برای عده‌ای از مردمان غیب باشد و برای عده‌ای دیگر از آنان ظاهر و آشکار؛ و نیز اموری هستند که برای همگی مردمان عادی غیب است امّا برای ملائکه آشکار؛ و در میان آنان نیز بعضی امور است که برای دسته‌ای از فرشتگان غیب است و برای دسته‌ای دیگر از آنان آشکار؛ و علوم و معارفی هم هستند که فقط در اختیار ملائکه مقرّب الهی است و عموم فرشتگان از آن بی‌بهره و در نهایت اموری وجود دارد که بر حسب روایات  فقط و فقط ذات باری تعالی بدان آگاه است و بس. البته در حقیقت این امور که اسماءمستأثره نامیده می‌شود و در سعه و ضیق آن گفتگو فراوان است. بنابراین بعضی از غیب‌ها غیب مطلقند و هیچ‌کس را جز خدای متعال بدان دسترسی نیست و علّت این امر هم، آن است که جمیع موجودات ممکن، حتی اگر در بالاترین درجات وجود باشند محدود الوجودند و هر چیزی که حدّ داشته باشد به خارج از حدود وجودی خویش هیچ‌گونه دسترسی ندارد بنابراین برای وی غیب محسوب خواهد شد. اما خدای متعال که از هرگونه حد و قیدی مبرّا و منزه است. هیچ‌گونه غیبی برایش متصور نیست و به تعبیر [[علامه طباطبایی]] در حقیقت مرجع {{متن قرآن|عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ}} به این است که تمامی غیب و شهادت‌هایی که نسبت به غیر اوست. برای او شهادت است و بس.»<ref>[[علم غیب امامان از نگاه عقل کتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل کتاب و سنت]]، ص ۲۲ و ۲۴.</ref>
«'''معنای لغوی غیب''': واژه "غیب" در کتب لغت به دو گونه تفسیر شده است: خاص و عام. بعضی از لغت‌شناسان آن را اختصاص داده‌اند به اشیاء قابل دیده شدن یعنی دیدنی‌هایی که به چشم نیایند. در "نهایه" غیب چنین تعریف شده است: "... و آن (غیب) هر چیزی است که از چشم‌ها پنهان باشد خواه در قلب‌ها باشد یا خیر". و در "مفردات" آمده: "غیب مصدر غابت الشمس یا غیر آن است، هنگامی [به‌کار می‌رود] که [خورشید] از دیده پنهان گردد". اما بعضی دیگر از لغت‌شناسان واژه غیب را عام گرفته‌اند و به هر چیزی که پنهان از انسان باشد اطلاق کرده‌اند خواه دیدنی باشد و از چشم‌ها پنهان، و خواه شنیدنی بوده و از گوش‌ها نهان و... ابن‌منظور در لسان‌العرب می‌گوید: "غیب هر چیزی است که از تو پنهان باشد". و طریحی در مجمع‌البحرین بعد از ذکر آیه شریفه {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}<ref>جن ،۲۶ و ۲۷؛ او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد</ref> روایتی از امام باقر{{ع}} نقل می‌نماید که مؤید همین معنای عام است. ابن فارس برای جمع بین این دو قول می‌گوید: "غیب اصل صحیحی است که [در ابتدا] دلالت می‌کرده بر پنهان شدن از دیدگان و سپس توسعه داده شده و بر هر چیزی که از مردمان پنهان گشته و جز خدای آن را نمی‌داند اطلاق شده است". در مفردات نیز بر استعمال به طور عام تصریح شده است.
 
'''معنای اصطلاحی غیب''': واژه غیب گرچه در اصل وضع برای معنایی خاص وضع شده، اما در استعمالات بعدی که اکنون هم رایج است برای تمامی امور پنهان از انسان به‌کار می‌رود. توجه به این نکته نیز لازم است که غیب مفهومی نفسی نیست بلکه نسبی و اضافی است. غیب نسبتی با امر پنهان دارد و نسبتی با شخصی که آن امر از او پنهان است. این چنین نیست که هر چه برای شخصی غیب بود نسبت به دیگران هم غیب باشد. مثلاً اشخاصی که در مکانی حضور دارند نسبت به افراد حاضر در آنجا و گفتار و رفتار آنها و حوادثی که در آنجا رخ می‌دهند آگاهند و برای آنها از مصادیق غیب نیست اما همین‌ها برای کسانی که در آن مکان حضور ندارند غیب محسوب می‌شود. لذا وقتی که گفته می‌شود فلانی عالم به غیب است یعنی به اموری عالم است که عموم افرادی که در شرایطی همانند او هستند (از نظر سلامت حواس و حضور در زمان و مکان مخصوص و عدم آن و ...) به آنها علم ندارند. گرچه افراد دیگری که در زمان و مکان رخداد امور بوده‌اند، عالم بدان بوده و برای آنان غیب شمرده نشود. پس ممکن است اموری برای عده‌ای از مردمان غیب باشد و برای عده‌ای دیگر از آنان ظاهر و آشکار؛ و نیز اموری هستند که برای همگی مردمان عادی غیب است امّا برای ملائکه آشکار؛ و در میان آنان نیز بعضی امور است که برای دسته‌ای از فرشتگان غیب است و برای دسته‌ای دیگر از آنان آشکار؛ و علوم و معارفی هم هستند که فقط در اختیار ملائکه مقرّب الهی است و عموم فرشتگان از آن بی‌بهره و در نهایت اموری وجود دارد که بر حسب روایات  فقط و فقط ذات باری تعالی بدان آگاه است و بس. البته در حقیقت این امور که اسماءمستأثره نامیده می‌شود و در سعه و ضیق آن گفتگو فراوان است. بنابراین بعضی از غیب‌ها غیب مطلقند و هیچ‌کس را جز خدای متعال بدان دسترسی نیست و علّت این امر هم، آن است که جمیع موجودات ممکن، حتی اگر در بالاترین درجات وجود باشند محدود الوجودند و هر چیزی که حدّ داشته باشد به خارج از حدود وجودی خویش هیچ‌گونه دسترسی ندارد بنابراین برای وی غیب محسوب خواهد شد. اما خدای متعال که از هرگونه حد و قیدی مبرّا و منزه است. هیچ‌گونه غیبی برایش متصور نیست و به تعبیر [[علامه طباطبایی]] در حقیقت مرجع {{متن قرآن|عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ}} به این است که تمامی غیب و شهادت‌هایی که نسبت به غیر اوست. برای او شهادت است و بس.»<ref>[[علم غیب امامان از نگاه عقل کتاب و سنت (پایان‌نامه)|علم غیب امامان از نگاه عقل کتاب و سنت]]، ص ۲۲ و ۲۴.</ref>
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۳۱: خط ۴۵۸:
«علم عادی یا [[علم غیب]]؛ به نظر می‌رسد که علم عادی نیازی به تعریف ندارد. از این رو نگاهی گذرا به تعر یف [[علم غیب]] می‌کنیم.
«علم عادی یا [[علم غیب]]؛ به نظر می‌رسد که علم عادی نیازی به تعریف ندارد. از این رو نگاهی گذرا به تعر یف [[علم غیب]] می‌کنیم.
واژه [[غیب]] در لغت به معنای پنهان و ناپیدا است. از آن جهت که چیزی بر انسان معلوم و پیدا نیست، به آن [[غیب]] می‌گویند. به گفته شهید مطهری: مراد از [[غیب]] آن چیزی است که دستگاه‌های حسی و ادراکی ما توانایی درک ان را نداشته باشند؛ چرا که راز [[غیب]] بودن اشیاء عدم توان حواس و ادراک آدمی است.
واژه [[غیب]] در لغت به معنای پنهان و ناپیدا است. از آن جهت که چیزی بر انسان معلوم و پیدا نیست، به آن [[غیب]] می‌گویند. به گفته شهید مطهری: مراد از [[غیب]] آن چیزی است که دستگاه‌های حسی و ادراکی ما توانایی درک ان را نداشته باشند؛ چرا که راز [[غیب]] بودن اشیاء عدم توان حواس و ادراک آدمی است.
بر این اساس معنای [[غیب]] را باید با توجه به حدود و ادراکات و حواس بشری مقایسه کرد. راغب می‌گوید: "هرچیزی که نهان از دیدگان باشد، [[غیب]] و غایب است". از این رو در معنای سخن خدا که فرمود: {{متن قرآن|وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ}} <ref>سوره نمل، آیه: ۲۰.</ref> می‌گوید: "مراد غایبین از حواس و علم انسان است".  <ref>مفردات راغب، ص۳۶۶-۳۶۷</ref>. [[علامه طباطبایی]] نیز قید "غیبت از حس" را در تعریف ارائه می‌دهد، به بیان وی: "اشیای ناپیدا -یعنی اشیایی که با حواس درک نمی‌شوند- [[غیب]] به حساب می‌آیند."<ref>المیزان، ج۷، ص۱۲۸</ref>.<ref>مجموعه آثار شهید مطهری، ج۳، ص۱۳۹-۲۴۱.</ref>»<ref>[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) امامت از دیدگاه امامیه و زیدیه، ص۶۶-۶۷ ]</ref>.
بر این اساس معنای [[غیب]] را باید با توجه به حدود و ادراکات و حواس بشری مقایسه کرد. راغب می‌گوید: "هرچیزی که نهان از دیدگان باشد، [[غیب]] و غایب است". از این رو در معنای سخن خدا که فرمود: {{متن قرآن|وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ}} <ref>سوره نمل، آیه: ۲۰.</ref> می‌گوید: "مراد غایبین از حواس و علم انسان است".  <ref>مفردات راغب، ص۳۶۶-۳۶۷</ref>. [[علامه طباطبایی]] نیز قید "غیبت از حس" را در تعریف ارائه می‌دهد، به بیان وی: "اشیای ناپیدا -یعنی اشیایی که با حواس درک نمی‌شوند- [[غیب]] به حساب می‌آیند."<ref>المیزان، ج۷، ص۱۲۸</ref>.<ref>مجموعه آثار شهید مطهری، ج۳، ص۱۳۹-۲۴۱.</ref>»<ref>[http://fa.imamatpedia.com/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8) امامت از دیدگاه امامیه و زیدیه، ص۶۶-۶۷ ]</ref>.
}}
}}
خط ۴۳۹: خط ۴۶۷:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[حسن مهدی‌فر]]''' در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان ''«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[حسن مهدی‌فر]]''' در پایان‌نامه دکتری خود با عنوان ''«[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«علم به لحاظ دیگری تقسیم می‌شود به [[علم غیب]] و علم شهود<ref>این تقسیم هم می‌تواند به لحاظ متعلق علم باشد به این معنا که اگر متعلق علم امور محسوس باشد آن علم شهودی است واگر متعلق علم امور غیبی باشد علم غیبی خواهد بود وهم به لحاظ منابع علم باشد یعنی علمی که از طریق غیبی مانند وحی و امثال آن به‌دست آید علم غیبی ودر غیر این صورت علم شهودی خواهد بود واین علم شهودی غیراز شهودی است که در عرفان مطرح است</ref> غیب در لغت و استعمال به معنای چیز غایب و پنهانی است واین در واقع از قبیل استعمال مصدر به معنای اسم فاعل است. برخی لغویین در تعریف غیب چنین گفته‌اند. هر آنچه از انسان غایب و پنهان باشد غیب گفته می‌شود.<ref>لسان العربج، ماده غیب، ص۶۵۴.</ref>
«علم به لحاظ دیگری تقسیم می‌شود به [[علم غیب]] و علم شهود<ref>این تقسیم هم می‌تواند به لحاظ متعلق علم باشد به این معنا که اگر متعلق علم امور محسوس باشد آن علم شهودی است واگر متعلق علم امور غیبی باشد علم غیبی خواهد بود وهم به لحاظ منابع علم باشد یعنی علمی که از طریق غیبی مانند وحی و امثال آن به‌دست آید علم غیبی ودر غیر این صورت علم شهودی خواهد بود واین علم شهودی غیراز شهودی است که در عرفان مطرح است</ref> غیب در لغت و استعمال به معنای چیز غایب و پنهانی است واین در واقع از قبیل استعمال مصدر به معنای اسم فاعل است. برخی لغویین در تعریف غیب چنین گفته‌اند. هر آنچه از انسان غایب و پنهان باشد غیب گفته می‌شود.<ref>لسان العربج، ماده غیب، ص۶۵۴.</ref>
::::::{{عربی|"الغَيْبُ: كُلُّ مَا غَابَ عَنْكَ"}}<ref>الصحاح، ج۱، ص۱۹۶.</ref>
 
::::::{{عربی|"الغَيْبُ: كُلُّ مَا غَابَ عَنْكَ، كأَنه مَصْدَر بِمَعْنَى الفَاعِل‏"}}<ref>تاج العروس، ج۲، ص۲۹۵.</ref>  
#{{عربی|"الغَيْبُ: كُلُّ مَا غَابَ عَنْكَ"}}<ref>الصحاح، ج۱، ص۱۹۶.</ref>
::::::[[کشاف]] در این باره چنین می‌نویسد: غیب امر پنهانی است که بحواس ظاهر ادارک نشود و بداهت عقل نیز اقتضاء ادراک آن نکند، [[علامه مجلسی]] در مراة العقول تعریف کامل‌تری از غیب ارائه می‌دهند: هر آنچه از انسان پنهان باشد غیب است چه از نظر زمانی غایب باشد مانند آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه در آینده تحقق خواهد یافت یا از نظر مکانی غایب است مانند آنچه درحال حاضر از حواس انسان پنهان است و یا صرف نظر از زمان و مکان بخودی خود و ذاتا پنهان هستند مانند قواعد عقلی غیر بدیهی<ref>«الغیب ما غاب عن الشخص اما باعتبار زمان وقوعه کالاشیاء الماضیة والاتیة او باعتبار مکان وقوعه کالاشیاء الغائبة عن حواسنا فی وقتنا واما به اعتبار خفائه فی نفسه کالقواعد التی لیست ضروریة».</ref>  
#{{عربی|"الغَيْبُ: كُلُّ مَا غَابَ عَنْكَ، كأَنه مَصْدَر بِمَعْنَى الفَاعِل‏"}}<ref>تاج العروس، ج۲، ص۲۹۵.</ref>  
::::::در مقابل غیب، شهود است و شهود به معنای حضور است. در قرآن و روایات، غیب در مقابل شهادت استعمال شده است.  قرآن در آیات متعددی، خدا را با صفت "عالم الغیب و الشهادة" توصیف می‌کند، مقصود این است که علم او بر آنچه که از قلمرو حس بشر خارج است، یا در قلمرو حواس انسان قرار دارد، محیط و مسلط می‌باشد و او آنچه که از شما غایب یا بر شما محسوس است آگاه می‌باشد. [[پیامبر خاتم|پیامبر گرامی]] پس از پیام تاریخی خود در سرزمین غدیر فرمود: {{عربی|"أَلَا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ "}}؛<ref>حاضران حتما به غایبان برسانند.</ref> ملاک در تقسیم اشیاء، به غایب و حاضر، پنهان و آشکار، علم محدود انسان است، از آن جا که برخی از اشیاء در محیط حس و علم او قرار دارند، و برخی دیگر از قلمرو احساس و عقل او، بیرون می‌باشند، اشیاء و حوادث در نظر او به دو نوع تقسیم شده‌اند.  برخی حاضر و برخی دیگر غایب و پیرو همین تقسیم، آگاهی او نیز بر دو نوع منقسم گردیده است: آگاهی از غیب، و آگاهی از شهادت اما این تقسیم در مورد خداوند معقول نیست برای اینکه همه چیز برای خداوند ظاهر وآشکار است. علی{{ع}} در یکی از خطبه‌های خویش خداوند را چنین توصیف می‌کند: {{عربی|"كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ كُلُّ غَيْبٍ عِنْدَكَ شَهَادَةٌ "}}<ref>نهج البلاغه، خ۱۰۵.</ref> هر رازی پیش تو آشکار و هر پنهانی نزد تو حاضر است. به خاطر همین، برخی در مورد غیب اصطلاح نسبی و اضافی به‌کار می‌برند و معتقدند غیب یک مفهوم نسبی است یعنی غیب نسبت به غیر خداوند معنا دارد. محی الدین عربی می‌گوید: {{عربی|"و لما لم یتصور أن یکون فی حق الله غیب علمنا إن الغیب أمر إضافی لما غاب عنا"}}<ref>الفتوحات المکیه، ج۱، ص۶۲۵.</ref> بخاطر آنکه در مورد خداوند نمی‌توان گفت چیزی از او غایب است از این می‌فهمیم که غیب یک امر اضافی است وآنچه که نسبت به ماغایب است غیب گفته می‌شود»<ref>[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۲۱.</ref>.
#[[کشاف]] در این باره چنین می‌نویسد: غیب امر پنهانی است که بحواس ظاهر ادارک نشود و بداهت عقل نیز اقتضاء ادراک آن نکند، [[علامه مجلسی]] در #مراة العقول تعریف کامل‌تری از غیب ارائه می‌دهند: هر آنچه از انسان پنهان باشد غیب است چه از نظر زمانی غایب باشد مانند آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه در آینده تحقق خواهد یافت یا از نظر مکانی غایب است مانند آنچه درحال حاضر از حواس انسان پنهان است و یا صرف نظر از زمان و مکان بخودی خود و ذاتا پنهان هستند مانند قواعد عقلی غیر بدیهی<ref>«الغیب ما غاب عن الشخص اما باعتبار زمان وقوعه کالاشیاء الماضیة والاتیة او باعتبار مکان وقوعه کالاشیاء الغائبة عن حواسنا فی وقتنا واما به اعتبار خفائه فی نفسه کالقواعد التی لیست ضروریة».</ref>
 
در مقابل غیب، شهود است و شهود به معنای حضور است. در قرآن و روایات، غیب در مقابل شهادت استعمال شده است.  قرآن در آیات متعددی، خدا را با صفت "عالم الغیب و الشهادة" توصیف می‌کند، مقصود این است که علم او بر آنچه که از قلمرو حس بشر خارج است، یا در قلمرو حواس انسان قرار دارد، محیط و مسلط می‌باشد و او آنچه که از شما غایب یا بر شما محسوس است آگاه می‌باشد. [[پیامبر خاتم|پیامبر گرامی]] پس از پیام تاریخی خود در سرزمین غدیر فرمود: {{عربی|"أَلَا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ "}}؛<ref>حاضران حتما به غایبان برسانند.</ref> ملاک در تقسیم اشیاء، به غایب و حاضر، پنهان و آشکار، علم محدود انسان است، از آن جا که برخی از اشیاء در محیط حس و علم او قرار دارند، و برخی دیگر از قلمرو احساس و عقل او، بیرون می‌باشند، اشیاء و حوادث در نظر او به دو نوع تقسیم شده‌اند.  برخی حاضر و برخی دیگر غایب و پیرو همین تقسیم، آگاهی او نیز بر دو نوع منقسم گردیده است: آگاهی از غیب، و آگاهی از شهادت اما این تقسیم در مورد خداوند معقول نیست برای اینکه همه چیز برای خداوند ظاهر وآشکار است. علی{{ع}} در یکی از خطبه‌های خویش خداوند را چنین توصیف می‌کند: {{عربی|"كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ كُلُّ غَيْبٍ عِنْدَكَ شَهَادَةٌ "}}<ref>نهج البلاغه، خ۱۰۵.</ref> هر رازی پیش تو آشکار و هر پنهانی نزد تو حاضر است. به خاطر همین، برخی در مورد غیب اصطلاح نسبی و اضافی به‌کار می‌برند و معتقدند غیب یک مفهوم نسبی است یعنی غیب نسبت به غیر خداوند معنا دارد. محی الدین عربی می‌گوید: {{عربی|"و لما لم یتصور أن یکون فی حق الله غیب علمنا إن الغیب أمر إضافی لما غاب عنا"}}<ref>الفتوحات المکیه، ج۱، ص۶۲۵.</ref> بخاطر آنکه در مورد خداوند نمی‌توان گفت چیزی از او غایب است از این می‌فهمیم که غیب یک امر اضافی است وآنچه که نسبت به ماغایب است غیب گفته می‌شود»<ref>[[علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن (پایان‌نامه)|علوم اهل بیت ویژگی‌ها ابعاد و مبادی آن]]، ص۲۱.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۴۵۱: خط ۴۸۱:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید امین موسوی|موسوی]]'''، در مقاله ''«[[گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل (مقاله)|گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل]]»'' و کتاب: ''«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید امین موسوی|موسوی]]'''، در مقاله ''«[[گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل (مقاله)|گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل]]»'' و کتاب: ''«[[ گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی (کتاب)|گستره علم غیب از دیدگاه ادیان ابراهیمی]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


*«واژه «علم» در لغت به معنای دانستن، یقین کردن، دریافتن <ref>احمد فیومی، مصباح المنیر، ج۲، ص۴۲۶.</ref> و ادراک کردن<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۸۰.</ref> و «[[غیب]]» در لغت به معنای شک و تردید، پنهان و مخفی، ناپیدا، دوری، جدا گردیدن، راز، غایب شدن و ناپدید گردیدن است<ref>محمد ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۶۵.</ref> و در اصطلاح، «[[غیب]]» آن است که از حواس غایب باشد و انسان یا به تحلیل فکری و عقلی و یا به خبر قطعی از جانب خدا و رسولانش آن را درک کند و یا به صورت سر پوشیده باقی میماند و انسان از درک آن عاجز است و آن را جز خدا کسی نمیداند<ref>یحیی مراد، عالم الغیب بین الوحی و العقل، ص ۱۶.</ref> بنابراین [[علم غیب]]، یعنی آگاهی بر چیزهایی که بیرون از دید و حواس ظاهری ماست؛ خواه به حوادث گذشته مربوط باشد و یا آینده. [[علم غیب]]، حقیقتی است که همانند آگاهی بر امور ظاهری، برای تمام افراد بشر ممکن و مقدور است. هرگاه کسی از حوادث گذشته و یا آینده که فعلاً قابل رؤیت نیستند، تنها از رهگذر دانایی که از سرچشمه [[غیب]] و [[شهادت]] خبر می‌دهد، آگاهی حاصل کند و یا از طریق دانش و خرد مطلع گردد، چنین علمی نیز از [[علم غیب]] به شمار می‌رود و هیچ مانعی در تحقق آن وجود ندارد<ref>عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۵، ص۸۰.</ref>».<ref>[[گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل (مقاله)|گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل]]؛ ص۴۸.</ref>.
«واژه «علم» در لغت به معنای دانستن، یقین کردن، دریافتن <ref>احمد فیومی، مصباح المنیر، ج۲، ص۴۲۶.</ref> و ادراک کردن<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۸۰.</ref> و «[[غیب]]» در لغت به معنای شک و تردید، پنهان و مخفی، ناپیدا، دوری، جدا گردیدن، راز، غایب شدن و ناپدید گردیدن است<ref>محمد ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۶۵.</ref> و در اصطلاح، «[[غیب]]» آن است که از حواس غایب باشد و انسان یا به تحلیل فکری و عقلی و یا به خبر قطعی از جانب خدا و رسولانش آن را درک کند و یا به صورت سر پوشیده باقی میماند و انسان از درک آن عاجز است و آن را جز خدا کسی نمیداند<ref>یحیی مراد، عالم الغیب بین الوحی و العقل، ص ۱۶.</ref> بنابراین [[علم غیب]]، یعنی آگاهی بر چیزهایی که بیرون از دید و حواس ظاهری ماست؛ خواه به حوادث گذشته مربوط باشد و یا آینده. [[علم غیب]]، حقیقتی است که همانند آگاهی بر امور ظاهری، برای تمام افراد بشر ممکن و مقدور است. هرگاه کسی از حوادث گذشته و یا آینده که فعلاً قابل رؤیت نیستند، تنها از رهگذر دانایی که از سرچشمه [[غیب]] و [[شهادت]] خبر می‌دهد، آگاهی حاصل کند و یا از طریق دانش و خرد مطلع گردد، چنین علمی نیز از [[علم غیب]] به شمار می‌رود و هیچ مانعی در تحقق آن وجود ندارد<ref>عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۵، ص۸۰.</ref>».<ref>[[گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل (مقاله)|گستره و چگونگی علم امام از منظر كتاب سنت و عقل]]؛ ص۴۸.</ref>.


*«[[غیب]] در لغت به معانی: شک و تردید، پنهان و مخفی، ناپیدا، دوری، جدا گردیدن، راز، غایب شدن و ناپدید گردیدن.  و در اصطلاح فلسفه و عرفان و کلام، به معنای حاضر نبودن در مقابل شهادت است<ref> فرهنگ معارف اسلامی، سید جعفر سجادی، ج۳، ص۴۱۲.</ref>.
«[[غیب]] در لغت به معانی: شک و تردید، پنهان و مخفی، ناپیدا، دوری، جدا گردیدن، راز، غایب شدن و ناپدید گردیدن.  و در اصطلاح فلسفه و عرفان و کلام، به معنای حاضر نبودن در مقابل شهادت است<ref> فرهنگ معارف اسلامی، سید جعفر سجادی، ج۳، ص۴۱۲.</ref>.


'''تعریف [[غیب]]:''' اندیشمندان اسلامی برای [[غیب]] تعریف‌های گوناگونی ذکر نموده‌اند. عمده آن‌ها به قرار زیر است:
'''تعریف [[غیب]]:''' اندیشمندان اسلامی برای [[غیب]] تعریف‌های گوناگونی ذکر نموده‌اند. عمده آن‌ها به قرار زیر است:
#[[ابن‌عربی]] گفته است: [[غیب]] آن است که از حواس انسان پنهان و مخفی بوده و فقط با خبر دادن به آن می‌توان رسید نه با نگاه و نظر<ref> احکام القرآن، ابن عربی، ج۱، ص۱۵.</ref>. این تعریف جامع افراد نیست، چون تمام غیب‌ها فقط با خبر دادن نیست، بلکه بعضی از آن‌ها به وسیله تحلیل عقلی آشکار می‌شود؛ مثل بعض غیب‌هایی که به وسیله علوم تحقق پیدا می‌کند.
#[[ابن‌عربی]] گفته است: [[غیب]] آن است که از حواس انسان پنهان و مخفی بوده و فقط با خبر دادن به آن می‌توان رسید نه با نگاه و نظر<ref> احکام القرآن، ابن عربی، ج۱، ص۱۵.</ref>. این تعریف جامع افراد نیست، چون تمام غیب‌ها فقط با خبر دادن نیست، بلکه بعضی از آن‌ها به وسیله تحلیل عقلی آشکار می‌شود؛ مثل بعض غیب‌هایی که به وسیله علوم تحقق پیدا می‌کند.
#[[تهانوی]] گوید: [[غیب]]، امر مخفی و پوشیده‌ای است که نه قابل درک حواس است و نه اقتضای عقل بدیهی است<ref>موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون، محمد علی تهانوی، ج۲، ص۱۲۵۶.</ref>. این تعریف هم جامع افراد نیست، چون هر غیبی مخالف مقتضای عقل بدیهی نیست؛ مثلاً مجردات از [[غیب]] می‌باشند، اما عقل به وجودشان حکم می‌کند.
#[[تهانوی]] گوید: [[غیب]]، امر مخفی و پوشیده‌ای است که نه قابل درک حواس است و نه اقتضای عقل بدیهی است<ref>موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون، محمد علی تهانوی، ج۲، ص۱۲۵۶.</ref>. این تعریف هم جامع افراد نیست، چون هر غیبی مخالف مقتضای عقل بدیهی نیست؛ مثلاً مجردات از [[غیب]] می‌باشند، اما عقل به وجودشان حکم می‌کند.
خط ۴۷۸: خط ۵۰۹:


«'''معنای لغوی واژه [[غیب]]:'''
«'''معنای لغوی واژه [[غیب]]:'''
::::::[[غیب]] در لسان العرب چنین معنا شده است:{{عربی|«و الغَيْبُ: كلُّ ما غاب عنك‏ ... و الغَيْبُ أَيضاً ما غابَ عن العُيونِ، و إِن كان مُحَصَّلًا في القلوب‏»}}<ref>غیب عبارت است از هر چیزی کـه از تو پنهان است و نیز هر آنچه از چشمها مخفی است، گرچه در قلبها وجود داشته باشد.</ref>
 
::::::'''معنای اصطلاحی [[غیب]]:'''
[[غیب]] در لسان العرب چنین معنا شده است:{{عربی|«و الغَيْبُ: كلُّ ما غاب عنك‏ ... و الغَيْبُ أَيضاً ما غابَ عن العُيونِ، و إِن كان مُحَصَّلًا في القلوب‏»}}<ref>غیب عبارت است از هر چیزی کـه از تو پنهان است و نیز هر آنچه از چشمها مخفی است، گرچه در قلبها وجود داشته باشد.</ref>
 
'''معنای اصطلاحی [[غیب]]:'''
 
#گاهی [[غیب]] بر هر آنچه که از دایرة معرفت حسی ما خارج است اطلاق می‌شود گرچه ممکن است از طریق عقل و یا نقل نسبت به آن معرفت و شناخت حاصل شود؛ مثل علم به وجود و وحدانیت خداوند.
#گاهی [[غیب]] بر هر آنچه که از دایرة معرفت حسی ما خارج است اطلاق می‌شود گرچه ممکن است از طریق عقل و یا نقل نسبت به آن معرفت و شناخت حاصل شود؛ مثل علم به وجود و وحدانیت خداوند.
#[[غیب]] بر هر آنچه که از دایره مطلق ادراکات، اعم از حسی و عقلی، خارج باشد اطـلاق شده است؛ مثل احوال برزخ و قیامت.
#[[غیب]] بر هر آنچه که از دایره مطلق ادراکات، اعم از حسی و عقلی، خارج باشد اطـلاق شده است؛ مثل احوال برزخ و قیامت.
خط ۴۹۳: خط ۵۲۷:


'''[[راغب اصفهانی]]''' در "مفردات" خود می‌گوید: {{عربی|"الْغَيْبُ: مصدر غَابَتِ الشّمسُ و غيرها: إذا استترت عن العين، يقال: غَابَ عنّي كذا. قال تعالى: {{متن قرآن|أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ}} <ref> سوره نمل، آیه: ۲۰.</ref>، و استعمل في كلّ غَائِبٍ عن الحاسّة، و عمّا يَغِيبُ عن علم الإنسان بمعنى الْغَائِبِ، قال: {{متن قرآن|وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}} <ref> سوره نمل، آیه: ۷۵.</ref>، و يقال للشي‏ء: غَيْبٌ و غَائِبٌ باعتباره بالناس لا باللّه تعالى، فإنه لا يغيب عنه شي‏ء، كما لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ. و قوله: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ}} <ref> سوره انعام، آیه: ۷۳.</ref>، أي: ما يغيب عنكم‏"}}. "[[غیب]] مصدر است "وقتی گفته شود" خورشید غایب شد یعنی از چشم پنهان گشت، گفته می‌شود فلان چیز از من پنهان شد، خداوند "از قول سلیمان فرمود" "آیا از غائبین شده" و این کلمه در هرچیزی که از حواس انسان پنهان باشد استعمال می‌گردد..." وقتی گفته می‌شود فلان چیز غیبی دارد آن جنبه غیبش غایب از مردم است نه خدا، چون که از خداوند چیزی غایب نیست "او عالم الغیب و الشهاده است".<ref>مفردات راغب: ص ۳۸۱.</ref>
'''[[راغب اصفهانی]]''' در "مفردات" خود می‌گوید: {{عربی|"الْغَيْبُ: مصدر غَابَتِ الشّمسُ و غيرها: إذا استترت عن العين، يقال: غَابَ عنّي كذا. قال تعالى: {{متن قرآن|أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ}} <ref> سوره نمل، آیه: ۲۰.</ref>، و استعمل في كلّ غَائِبٍ عن الحاسّة، و عمّا يَغِيبُ عن علم الإنسان بمعنى الْغَائِبِ، قال: {{متن قرآن|وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ}} <ref> سوره نمل، آیه: ۷۵.</ref>، و يقال للشي‏ء: غَيْبٌ و غَائِبٌ باعتباره بالناس لا باللّه تعالى، فإنه لا يغيب عنه شي‏ء، كما لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ. و قوله: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ}} <ref> سوره انعام، آیه: ۷۳.</ref>، أي: ما يغيب عنكم‏"}}. "[[غیب]] مصدر است "وقتی گفته شود" خورشید غایب شد یعنی از چشم پنهان گشت، گفته می‌شود فلان چیز از من پنهان شد، خداوند "از قول سلیمان فرمود" "آیا از غائبین شده" و این کلمه در هرچیزی که از حواس انسان پنهان باشد استعمال می‌گردد..." وقتی گفته می‌شود فلان چیز غیبی دارد آن جنبه غیبش غایب از مردم است نه خدا، چون که از خداوند چیزی غایب نیست "او عالم الغیب و الشهاده است".<ref>مفردات راغب: ص ۳۸۱.</ref>
::::::'''ابن فارس''' می‌گوید: {{عربی|"الغیب یدل علی تستر الشیء عن العیون ثم یقاس من ذلک الغیب: ما غاب "الغیب کل ما غاب عنک" ممّا لایعلمه الاالله و یقال غابت الشمس"}}.<ref>مقائیس اللغة، ج ۴، ص ۴۰۳. </ref> "[[غیب]] به معنای پوشیده شدن چیزی از چشم است، برای همین از آن غیب تعبیر می‌شود، به هرچیزی که پنهان باشد "غیب اطلاق می‌شود به هر آن چیزی که از شما مخفی باشد" و جز خداوند کسی آن را نداند، و گفته می‌شود خورشید غایب شد."
 
::::::'''ابن منظور''' می‌گوید: "به شک نیز از آن جهت که در این حالت چیزی بر انسان معلوم و پیدا نیست "غیب" اطلاق شده است".<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۵۱.</ref>
'''ابن فارس''' می‌گوید: {{عربی|"الغیب یدل علی تستر الشیء عن العیون ثم یقاس من ذلک الغیب: ما غاب "الغیب کل ما غاب عنک" ممّا لایعلمه الاالله و یقال غابت الشمس"}}.<ref>مقائیس اللغة، ج ۴، ص ۴۰۳. </ref> "[[غیب]] به معنای پوشیده شدن چیزی از چشم است، برای همین از آن غیب تعبیر می‌شود، به هرچیزی که پنهان باشد "غیب اطلاق می‌شود به هر آن چیزی که از شما مخفی باشد" و جز خداوند کسی آن را نداند، و گفته می‌شود خورشید غایب شد."
::::::و صاحب مجمع البحرین می‌گوید: {{عربی|" "غیب" قول تعالی: {{متن قرآن|وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ}} <ref> سوره یوسف، آیه: ۱۰.</ref> بفتح الغین ای فی قعره سمی به لغیبوبته عن اعین الناظرین. و قوله تعالی: {{متن قرآن|يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}} <ref> سوره بقره، آیه: ۳.</ref> یعنی "یؤمنون بالله تعالی لانّه لایری" "}}.<ref>مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۳۴. </ref> "[[غیب]] چنانکه خداوند عالم می‌فرماید {{متن قرآن|وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ}} "او را در نهانگاه چاه بیفکنید" به فتح غین یعنی در قعر چاه، و این را بخاطر این غیب نامیده‌اند که از چشم دیدگان پنهان است. و همچنین قول خداوند {{متن قرآن|يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}} "کسانی که به غیب ایمان آوردند" مراد این است که به خدا ایمان آوردند. زیرا خداوند دیده نمی‌شود.
 
'''ابن منظور''' می‌گوید: "به شک نیز از آن جهت که در این حالت چیزی بر انسان معلوم و پیدا نیست "غیب" اطلاق شده است".<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۵۱.</ref>
 
و صاحب مجمع البحرین می‌گوید: {{عربی|" "غیب" قول تعالی: {{متن قرآن|وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ}} <ref> سوره یوسف، آیه: ۱۰.</ref> بفتح الغین ای فی قعره سمی به لغیبوبته عن اعین الناظرین. و قوله تعالی: {{متن قرآن|يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}} <ref> سوره بقره، آیه: ۳.</ref> یعنی "یؤمنون بالله تعالی لانّه لایری" "}}.<ref>مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۳۴. </ref> "[[غیب]] چنانکه خداوند عالم می‌فرماید {{متن قرآن|وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ}} "او را در نهانگاه چاه بیفکنید" به فتح غین یعنی در قعر چاه، و این را بخاطر این غیب نامیده‌اند که از چشم دیدگان پنهان است. و همچنین قول خداوند {{متن قرآن|يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}} "کسانی که به غیب ایمان آوردند" مراد این است که به خدا ایمان آوردند. زیرا خداوند دیده نمی‌شود.


پس غیب به معنای پنهان و ناپیداست و درباره هر چیز نهفته که از حس و علم انسان پوشیده باشد به کار رفته است. به این معنی به اعتبار غایب بودن آن از مردم است، وگرنه خداوند متعال بر همه چیز و همه کس احاطه علمی دارد، چنانچه [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} می‌فرمایند: {{عربی|"كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ كُلُّ غَيْبٍ عِنْدَكَ شَهَادَة"}}<ref> [[نهج البلاغه]]، خطبه، ۱۰۹، ص ۲۴۰ (ترجمه جواد شریعت).</ref> "هر سری نزد تو آشکار و هر پنهانی نزد تو ظاهر است."
پس غیب به معنای پنهان و ناپیداست و درباره هر چیز نهفته که از حس و علم انسان پوشیده باشد به کار رفته است. به این معنی به اعتبار غایب بودن آن از مردم است، وگرنه خداوند متعال بر همه چیز و همه کس احاطه علمی دارد، چنانچه [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} می‌فرمایند: {{عربی|"كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ كُلُّ غَيْبٍ عِنْدَكَ شَهَادَة"}}<ref> [[نهج البلاغه]]، خطبه، ۱۰۹، ص ۲۴۰ (ترجمه جواد شریعت).</ref> "هر سری نزد تو آشکار و هر پنهانی نزد تو ظاهر است."
::::::'''[[علم غیب]] در اصطلاح''':
 
'''[[علم غیب]] در اصطلاح''':


منظور از علم غیب در اصطلاح آگاهی بر هرچیزی از راه‌های غیرعادی می‌باشد، بنابراین اگر کسی از راه آزمایش و تجربه و یا امکانات و و سائل علمی یا راه حل‌های ریاضی و هندسی، وضعیت سقوط یا دوام حکومتی یا تولد نوزادی را و... پیش بینی کرد این را علم غیب نمی‌گویند اما اگر کسی بدون داشتن امکانات و وسائل فنی یا از طریق غیرعادی، اتفاقی را پیشگوئی کند این را آگاهی بر غیب گویند. لذا صاحب منهاج البراعة می‌گوید: {{عربی|"الغیب ما غاب من الخلق علمه و خفی ماخذه"}}.<ref>خویی، حبیب الله، منهاج البراعة، ج ۸، ص ۲۱۳. </ref> "[[غیب]] چیزی است که هم خودش و هم راه وصول به آن از انسان‌ها پنهان باشد." البته علم غیبی که در بحث‌های علماء کلام مورد بررسی قرار می‌گیرد فراتر از [[علم معصومین]] {{عم}} به احکام و مسائل دینی می‌باشد بلکه شامل حوادث گذشته و آیند، مرگ، تولد، حتی آگاهی بر درون افراد نیز می‌شود»<ref>[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل اول.</ref>.
منظور از علم غیب در اصطلاح آگاهی بر هرچیزی از راه‌های غیرعادی می‌باشد، بنابراین اگر کسی از راه آزمایش و تجربه و یا امکانات و و سائل علمی یا راه حل‌های ریاضی و هندسی، وضعیت سقوط یا دوام حکومتی یا تولد نوزادی را و... پیش بینی کرد این را علم غیب نمی‌گویند اما اگر کسی بدون داشتن امکانات و وسائل فنی یا از طریق غیرعادی، اتفاقی را پیشگوئی کند این را آگاهی بر غیب گویند. لذا صاحب منهاج البراعة می‌گوید: {{عربی|"الغیب ما غاب من الخلق علمه و خفی ماخذه"}}.<ref>خویی، حبیب الله، منهاج البراعة، ج ۸، ص ۲۱۳. </ref> "[[غیب]] چیزی است که هم خودش و هم راه وصول به آن از انسان‌ها پنهان باشد." البته علم غیبی که در بحث‌های علماء کلام مورد بررسی قرار می‌گیرد فراتر از [[علم معصومین]] {{عم}} به احکام و مسائل دینی می‌باشد بلکه شامل حوادث گذشته و آیند، مرگ، تولد، حتی آگاهی بر درون افراد نیز می‌شود»<ref>[[عسکری امام‌خان]]، [[منشأ و قلمرو علم امام (پایان‌نامه)|منشأ و قلمرو علم امام]]، فصل اول.</ref>.
خط ۵۴۱: خط ۵۷۹:
| پاسخ‌دهنده = محمد نظیر عرفانی
| پاسخ‌دهنده = محمد نظیر عرفانی
| پاسخ = آقای '''[[محمد نظیر عرفانی]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = آقای '''[[محمد نظیر عرفانی]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
*«کلمه غیب در لغت دارای معانی مختلفی است: [[ابن فارس]] می‌گوید: غیب دلالت می‌کند بر چیزی که از چشمان پنهان است و غیب تمام آنچه را شامل می‌شود که از تو پنهان باشد از آنچه که غیر خدا از آن آگاه نیست. [[راغب اصفهانی]] در مفردات می‌گوید: غیب مصدراست، وقتی گفته می‌شود خورشید غایب شد یعنی از چشم پنهان گشت، و این کلمه در هر چیزی که از حواس انسان پنهان باشد استعمال می‌گردد وقتی گفته می‌شود فلان چیز غیبی دارد آن جنبه غیبش غایب از مردم است نه خدا، چون که از خداوند چیزی غایب نیست او عالم الغیب والشهادة است. [[ابن منظور]] می‌نویسد: غیب تمامی چیزهایی است که از تو پنهان باشد. و صاحب [[مجمع البحرین]] می‌گوید: غیب چنانکه خداوند عالم می‌فرماید: اورا در نهانگاه چاه بیفکنید به فتح غین یعنی در قعر چاه و این را بخاطر این غیب نامیده‌اند که از دیدگاه چشم پنهان است. و همچنین قول خداوند: کسانی که به غیب ایمان آوردند، مراد این است که به خدا ایمان آوردند، زیرا خداوند دیده نمی‌شود. صاحب [[اقرب الموارد]] می‌نویسد: غیب یعنی هر آنچه از تو غائب باشد و غیب چیزی است که از چشم‌ها غائب باشد، هر چند در دل‌ها جایگزین باشد. '''نتیجه:''' به نظر می‌رسد بیشتر اهل لغت غیب را به معنای غایب بودن چیزی از حواس و در معرض دید واقع نشدن می‌دانند. پس غیب به معنای پنهان و ناپیدا است و درباره هر چیز نهفته که از حس و علم انسان پوشیده باشد به کار رفته است. این معنی به اعتبار غایب بودن آن از مردم است، و گرنه خداوند بر همه چیز و همه کس احاطه علمی دارد، چنانچه [[امام علی]] {{ع}} می‌فرمایند: هر سرّی نزد تو آشکار و هر پنهانی نزد تو ظاهر است.
 
*[[طبرسی]] در تعریف غیب می‌گوید: "[[غیب]] چیزی است که از قلمرو ادراک انسان خارج باشد. و هیچ چیز از خداوند پوشیده نیست که ادراکش نکند، بنابراین خداوند هر چه را که در آسمان‌ها و زمین از قلمرو ادراک مردم پوشیده است، می‏‌داند."<ref>[[فضل بن حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص۴۷.</ref>. (...) [[فخر رازی]] در تفسیر خود در مورد غیب می‌نویسد: "جمهور مفسران گفته‌اند غیب آن چیزی است که از حواس غائب است."<ref>[[محمد بن عمر فخرالدین رازی]]، [[مفاتیح الغیب (کتاب)|مفاتیح الغیب]]، ج۲، ص۶۴۹.</ref> [[ابن مسعود]] و جمعی از صحابه [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] در تفسیر [[غیب]] گفته‌اند: {{عربی|«ماغاب عن العباد علمه»}}؛<ref>«آنچه دانش آن از مردم مخفی است، غیب گفته می‌شود»؛ [[محمد بن ابراهیم صدرالمتألهین شیرازی]]، تفسیر القرآن الکریم، ج۲، ص۱۱۲.</ref>  [[حسین بن مسعود بغوی]] می‌نویسد: {{عربی|«فالغیب ما یغیب عن إدراکک و اللّه عزّوجلّ لا یغیب عن إدراکه شی‏ء»}}.<ref>«غیب چیزی است که از قلمرو ادراک انسان پنهان باشد و خداوند چیزی از ادارکش پنهان نیست» [[حسین بن مسعود بغوی]]، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۸۸.</ref> [[عبدالکریم خطیب]] بیان می‌کند که: {{عربی|«الغیب: ما غاب عنا إدراکه بحواسنا أو بعقولنا»}}<ref>«غیب آنچه است که از حواس و عقل ما ادراکش پوشیده است»؛ [[عبدالکریم خطیب]]، التفسیر القرآنی للقرآن، ج۴، ص۲۰۲.</ref>
«کلمه غیب در لغت دارای معانی مختلفی است: [[ابن فارس]] می‌گوید: غیب دلالت می‌کند بر چیزی که از چشمان پنهان است و غیب تمام آنچه را شامل می‌شود که از تو پنهان باشد از آنچه که غیر خدا از آن آگاه نیست. [[راغب اصفهانی]] در مفردات می‌گوید: غیب مصدراست، وقتی گفته می‌شود خورشید غایب شد یعنی از چشم پنهان گشت، و این کلمه در هر چیزی که از حواس انسان پنهان باشد استعمال می‌گردد وقتی گفته می‌شود فلان چیز غیبی دارد آن جنبه غیبش غایب از مردم است نه خدا، چون که از خداوند چیزی غایب نیست او عالم الغیب والشهادة است. [[ابن منظور]] می‌نویسد: غیب تمامی چیزهایی است که از تو پنهان باشد. و صاحب [[مجمع البحرین]] می‌گوید: غیب چنانکه خداوند عالم می‌فرماید: اورا در نهانگاه چاه بیفکنید به فتح غین یعنی در قعر چاه و این را بخاطر این غیب نامیده‌اند که از دیدگاه چشم پنهان است. و همچنین قول خداوند: کسانی که به غیب ایمان آوردند، مراد این است که به خدا ایمان آوردند، زیرا خداوند دیده نمی‌شود. صاحب [[اقرب الموارد]] می‌نویسد: غیب یعنی هر آنچه از تو غائب باشد و غیب چیزی است که از چشم‌ها غائب باشد، هر چند در دل‌ها جایگزین باشد. '''نتیجه:''' به نظر می‌رسد بیشتر اهل لغت غیب را به معنای غایب بودن چیزی از حواس و در معرض دید واقع نشدن می‌دانند. پس غیب به معنای پنهان و ناپیدا است و درباره هر چیز نهفته که از حس و علم انسان پوشیده باشد به کار رفته است. این معنی به اعتبار غایب بودن آن از مردم است، و گرنه خداوند بر همه چیز و همه کس احاطه علمی دارد، چنانچه [[امام علی]] {{ع}} می‌فرمایند: هر سرّی نزد تو آشکار و هر پنهانی نزد تو ظاهر است.
*منظور از علم غیب در اصطلاح آگاهی بر هر چیز از راه‌های غیر عادی می‌باشد، بنابراین اگر کسی از راه آزمایش و تجربه و یا امکانات و وسائل علمی یا راه حل‌های ریاضی و هندسی، وضعیت سقوط یا دوام حکومتی یا تولد نوزادی و ... پیش بینی کرد این را علم غیب نمی‌گویند، اما اگر کسی بدون داشتن امکانات و وسائل فنی یا از طریق غیر عادی، اتفاقی را پیشگوئی کند این را آگاهی بر غیب گویند، لذا برخی گفته‌اند: غیب چیزی است که هم خودش و هم راه وصول به آن از انسان‌ها پنهان باشد»<ref>[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص ۱۲-۱۴.</ref>.
 
[[طبرسی]] در تعریف غیب می‌گوید: "[[غیب]] چیزی است که از قلمرو ادراک انسان خارج باشد. و هیچ چیز از خداوند پوشیده نیست که ادراکش نکند، بنابراین خداوند هر چه را که در آسمان‌ها و زمین از قلمرو ادراک مردم پوشیده است، می‏‌داند."<ref>[[فضل بن حسن طبرسی]]، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص۴۷.</ref>. (...) [[فخر رازی]] در تفسیر خود در مورد غیب می‌نویسد: "جمهور مفسران گفته‌اند غیب آن چیزی است که از حواس غائب است."<ref>[[محمد بن عمر فخرالدین رازی]]، [[مفاتیح الغیب (کتاب)|مفاتیح الغیب]]، ج۲، ص۶۴۹.</ref> [[ابن مسعود]] و جمعی از صحابه [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] در تفسیر [[غیب]] گفته‌اند: {{عربی|«ماغاب عن العباد علمه»}}؛<ref>«آنچه دانش آن از مردم مخفی است، غیب گفته می‌شود»؛ [[محمد بن ابراهیم صدرالمتألهین شیرازی]]، تفسیر القرآن الکریم، ج۲، ص۱۱۲.</ref>  [[حسین بن مسعود بغوی]] می‌نویسد: {{عربی|«فالغیب ما یغیب عن إدراکک و اللّه عزّوجلّ لا یغیب عن إدراکه شی‏ء»}}.<ref>«غیب چیزی است که از قلمرو ادراک انسان پنهان باشد و خداوند چیزی از ادارکش پنهان نیست» [[حسین بن مسعود بغوی]]، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۱۸۸.</ref> [[عبدالکریم خطیب]] بیان می‌کند که: {{عربی|«الغیب: ما غاب عنا إدراکه بحواسنا أو بعقولنا»}}<ref>«غیب آنچه است که از حواس و عقل ما ادراکش پوشیده است»؛ [[عبدالکریم خطیب]]، التفسیر القرآنی للقرآن، ج۴، ص۲۰۲.</ref>.
 
منظور از علم غیب در اصطلاح آگاهی بر هر چیز از راه‌های غیر عادی می‌باشد، بنابراین اگر کسی از راه آزمایش و تجربه و یا امکانات و وسائل علمی یا راه حل‌های ریاضی و هندسی، وضعیت سقوط یا دوام حکومتی یا تولد نوزادی و ... پیش بینی کرد این را علم غیب نمی‌گویند، اما اگر کسی بدون داشتن امکانات و وسائل فنی یا از طریق غیر عادی، اتفاقی را پیشگوئی کند این را آگاهی بر غیب گویند، لذا برخی گفته‌اند: غیب چیزی است که هم خودش و هم راه وصول به آن از انسان‌ها پنهان باشد»<ref>[[بررسی علم غیب معصومان (پایان‌نامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]، ص ۱۲-۱۴.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۵۶۰: خط ۶۰۱:
| پاسخ‌دهنده = منصف علی مطهری
| پاسخ‌دهنده = منصف علی مطهری
| پاسخ = آقای '''[[منصف علی مطهری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
| پاسخ = آقای '''[[منصف علی مطهری]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[علم ائمه از نظر عقل و نقل (پایان‌نامه)|علم ائمه از نظر عقل و نقل]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
*«[[غیب]] نزد لغویین به هر آن چیزی گفته می‌شود که از حواس انسانی پوشیده باشد. (...) قرآن کریم و روایات معصومین{{عم}} هرچند در واژه غیب تغییر خاصی نداده‌اند ولی آن را در موارد گوناگون به کار گرفته‌اند. اگر چه برخی از این موارد برگشت به یکدیگر دارد اما با نظر عمیق می‌شود آن را به صورت جدا برجسته کرد.
 
«[[غیب]] نزد لغویین به هر آن چیزی گفته می‌شود که از حواس انسانی پوشیده باشد. (...) قرآن کریم و روایات معصومین{{عم}} هرچند در واژه غیب تغییر خاصی نداده‌اند ولی آن را در موارد گوناگون به کار گرفته‌اند. اگر چه برخی از این موارد برگشت به یکدیگر دارد اما با نظر عمیق می‌شود آن را به صورت جدا برجسته کرد.
 
# '''حقایق دست نایافتنی:''' برخی از پدیده‌های غیبی هستند که هیچ‌گاه از پرده غیب بیرون نمی‌آید حتی با حس و تجربه و عقل و کشف و شهود راهیابی به قلمرو آنها ممکن نیست ذات حق و حقیقت خداوند از این گونه غیب‌ها است. (...)
# '''حقایق دست نایافتنی:''' برخی از پدیده‌های غیبی هستند که هیچ‌گاه از پرده غیب بیرون نمی‌آید حتی با حس و تجربه و عقل و کشف و شهود راهیابی به قلمرو آنها ممکن نیست ذات حق و حقیقت خداوند از این گونه غیب‌ها است. (...)
# '''امور فراتر از تجربه‌های حسی:''' علاوه بر وجود خداوند بسیاری از حقایق جهان هستی با ابزار حسی بشر به دست نمی‌آید به همین خاطر کتاب و سنت آنها را از امور غیبی به شمار آورده‌اند. مثل وحی (...)
# '''امور فراتر از تجربه‌های حسی:''' علاوه بر وجود خداوند بسیاری از حقایق جهان هستی با ابزار حسی بشر به دست نمی‌آید به همین خاطر کتاب و سنت آنها را از امور غیبی به شمار آورده‌اند. مثل وحی (...)
خط ۶۰۱: خط ۶۴۴:
| پاسخ = آقای '''[[قاسم علی شیخ‌زاده]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)|رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]»'' در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:
| پاسخ = آقای '''[[قاسم علی شیخ‌زاده]]''' در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)|رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]»'' در پاسخ به این پرسش گفته‌ است:


«[[غیب]] در لغت: قدر جامع لغوی [[غیب]] همان پنهان بودن اسـت در مقابل شهادت خواه از حـواس انسان پنهان باشد  یا از عـلم و ادراک او در قلب حاصل باشد یا نباشد به راز نیز [[غیب]] گفته شده است  
«[[غیب]] در لغت: قدر جامع لغوی [[غیب]] همان پنهان بودن اسـت در مقابل شهادت خواه از حـواس انسان پنهان باشد  یا از عـلم و ادراک او در قلب حاصل باشد یا نباشد به راز نیز [[غیب]] گفته شده است.
::::::[[غیب]] دراصطلاح: ظاهراً معنای لغوی واصطلاح [[غیب]] تفاوت ماهوی ندارد و معنای اصلی آن که همان «پنهان» بودن است در همه جا محفوظ است الا اینکه در بعضی تعاریف قیود زمان و مکان افزوده شده است.
 
[[غیب]] دراصطلاح: ظاهراً معنای لغوی واصطلاح [[غیب]] تفاوت ماهوی ندارد و معنای اصلی آن که همان «پنهان» بودن است در همه جا محفوظ است الا اینکه در بعضی تعاریف قیود زمان و مکان افزوده شده است.
 
امّا شاید بتوان [[غیب]] را در اصطلاح چنین تعریف کرد:«هر چیزی که از حدود حواس ما پنهان و خارج باشد چه امر مادی باشد که قابل ادراک با حواس است مانند حوادث گذشته حال و آینده و چه از چیزهای باشد که ادراکش با حس ممکن نیست مانند ذات خدا و حقیقت بعث و نشور و...»


امّا شاید بتوان [[غیب]] را در اصطلاح چنین تعریف کرد:«هر چیزی که از حدود حواس ما پنهان و خارج باشد چه امر مادی باشد که قابل ادراک با حواس است مانند حوادث گذشته حال و آینده و چه از چیزهای باشد که ادراکش با حس ممکن نیست مانند ذات خدا و حقیقت بعث و نشور و...»
به نظر نگارنده تفاوت خاصی میان معنای لغوی و اصطلاحی و قرآنی و روائی [[غیب]] وجود ندارد شاهد این مطلب کتب لغوی، تفسیری، و کتبی است که درباره واژه‌های قرآن بحث کرده است و تا جائیکه بررسی شد در همه جا معنا و مفهوم اصلی واژه [[غیب]] همان «پنهان بودن» است بنابراین تعریف ارائه شده در متن یک تعریف صوری و شرح الاسمی است نه اینکه مفهوم جدیدی را ارئه کند بلی تعریف [[غیب]] با تعریف [[علم غیب]] اصطلاحی چنانکه خواهد آمد متفاوت است»<ref>[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)|رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]؛ ص ۹ - ۱۰.</ref>.
::::::به نظر نگارنده تفاوت خاصی میان معنای لغوی و اصطلاحی و قرآنی و روائی [[غیب]] وجود ندارد شاهد این مطلب کتب لغوی، تفسیری، و کتبی است که درباره واژه‌های قرآن بحث کرده است و تا جائیکه بررسی شد در همه جا معنا و مفهوم اصلی واژه [[غیب]] همان «پنهان بودن» است بنابراین تعریف ارائه شده در متن یک تعریف صوری و شرح الاسمی است نه اینکه مفهوم جدیدی را ارئه کند بلی تعریف [[غیب]] با تعریف [[علم غیب]] اصطلاحی چنانکه خواهد آمد متفاوت است»<ref>[[رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا (پایان‌نامه)|رابطه علم غیب امام حسین و حادثه عاشورا]]؛ ص ۹ - ۱۰.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۶۲۸: خط ۶۷۳:


'''غیب در اصطلاح فلاسفه''': مراد از غیب جهان معقول و مجردات نوریه است که غائب از عالم شهود می‌باشد و بالأخره عالم غیب هم اطلاق بر عالم ذهن و معقولات ذهنی و صور مدرکه عقلی می‌شود و هم اطلاق بر عالم عقول و نفوس مجرده می‌شود و هم اطلاق بر عالم برزخ می‌شود و هم بر عالم آخرت. <ref>سجادی، دکتر سید جعفر ، فرهنگ اصطلاحات ملاصدرا، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تاریخ چاپ، ۱۳۷۹، ج ۳۲۳.</ref>
'''غیب در اصطلاح فلاسفه''': مراد از غیب جهان معقول و مجردات نوریه است که غائب از عالم شهود می‌باشد و بالأخره عالم غیب هم اطلاق بر عالم ذهن و معقولات ذهنی و صور مدرکه عقلی می‌شود و هم اطلاق بر عالم عقول و نفوس مجرده می‌شود و هم اطلاق بر عالم برزخ می‌شود و هم بر عالم آخرت. <ref>سجادی، دکتر سید جعفر ، فرهنگ اصطلاحات ملاصدرا، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تاریخ چاپ، ۱۳۷۹، ج ۳۲۳.</ref>
::::::'''غیب در اصطلاح قرآن و سنت''': قرآن و احادیث [[معصومین|حضرات ائمه معصومین]] {{عم}} "هرچند در معنای اصلی واژه غیب تغییری نداده است" آن را در موارد مختلف به کار گرفته است. ممکن است برخی موارد برگشت به یکدیگر داشته باشد اما به نظر عمیق می‌توان آن را جدا کرد.
 
'''غیب در اصطلاح قرآن و سنت''': قرآن و احادیث [[معصومین|حضرات ائمه معصومین]] {{عم}} "هرچند در معنای اصلی واژه غیب تغییری نداده است" آن را در موارد مختلف به کار گرفته است. ممکن است برخی موارد برگشت به یکدیگر داشته باشد اما به نظر عمیق می‌توان آن را جدا کرد.
 
#امور فراتر از تجربه حسی: قرآن مجید در آیات آغازین سوره بقره "ایمان به [[غیب]]" را از صفات برجسته پرهیزکاران می‌شمارد که مصداق روشن آن ایمان به خداوند متعال است. چنان که [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب]] {{ع}} در پاسخ به این سؤال که "آیا پروردگارت را دیده‌ای؟" فرمود: "من کسی نیستم که خدایی نادیده را بپرستم." سپس فرمود: "چشم‌ها با مشاهده ظاهری او را نبینند بلکه ایمان به غیب پیمان قلبی است." <ref>[[علامه مجلسی|مجلسی، محمد باقر]]، [[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، بیروت، دارالاحیاء تراث العربی، ج ۱ ص۵۳.</ref>
#امور فراتر از تجربه حسی: قرآن مجید در آیات آغازین سوره بقره "ایمان به [[غیب]]" را از صفات برجسته پرهیزکاران می‌شمارد که مصداق روشن آن ایمان به خداوند متعال است. چنان که [[امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب]] {{ع}} در پاسخ به این سؤال که "آیا پروردگارت را دیده‌ای؟" فرمود: "من کسی نیستم که خدایی نادیده را بپرستم." سپس فرمود: "چشم‌ها با مشاهده ظاهری او را نبینند بلکه ایمان به غیب پیمان قلبی است." <ref>[[علامه مجلسی|مجلسی، محمد باقر]]، [[بحار الأنوار (کتاب)|بحار الأنوار]]، بیروت، دارالاحیاء تراث العربی، ج ۱ ص۵۳.</ref>
#راز نهانی: اسرار ناگفته آدمی یکی دیگر از امور نهانی است که قرآن مجید واژه غیب را درباره آنها به کار می‌گیرد: {{متن قرآن|أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ}} <ref> سوره توبه، آیه: ۷۸.</ref> آیا ندانسته‌اند که خدا راز و نجوای آنان می‌داند و خدا دانای رازهای نهانی است.
#راز نهانی: اسرار ناگفته آدمی یکی دیگر از امور نهانی است که قرآن مجید واژه غیب را درباره آنها به کار می‌گیرد: {{متن قرآن|أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ}} <ref> سوره توبه، آیه: ۷۸.</ref> آیا ندانسته‌اند که خدا راز و نجوای آنان می‌داند و خدا دانای رازهای نهانی است.
خط ۶۴۳: خط ۶۹۰:
و یا به معنی عدم حضور [[علمی]] امری مادی در [[قوه خیال]] برای دیگری است؛ مانند: {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ}}<ref>«و می‌گویند پنج تن بودند ششمین آنان سگشان بود- در حالی که تیری در تاریکی می‌افکنند-» سوره کهف، آیه ۲۲.</ref>.
و یا به معنی عدم حضور [[علمی]] امری مادی در [[قوه خیال]] برای دیگری است؛ مانند: {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ}}<ref>«و می‌گویند پنج تن بودند ششمین آنان سگشان بود- در حالی که تیری در تاریکی می‌افکنند-» سوره کهف، آیه ۲۲.</ref>.


همچنین در مراتب [[عوالم]] مجرده، که هر مرتبه عالی احاطه بر مادون دارد، مراتب پایین نمی‌توانند همه مافوق را [[درک]] کنند و در نتیجه، آن مراتب برای ایشان غیب محسوب می‌شود؛ مانند: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ...}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد.».. سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.</ref>
همچنین در مراتب [[عوالم]] مجرده، که هر مرتبه عالی احاطه بر مادون دارد، مراتب پایین نمی‌توانند همه مافوق را [[درک]] کنند و در نتیجه، آن مراتب برای ایشان غیب محسوب می‌شود؛ مانند: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ...}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد.».. سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.</ref>.
::::::البته [[آیات قرآن]]، گاه اشاره به مطلق غیب دارد؛ که جز [[خداوند]]، برای همه خلایق پنهان است؛ مانند: {{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>.
 
البته [[آیات قرآن]]، گاه اشاره به مطلق غیب دارد؛ که جز [[خداوند]]، برای همه خلایق پنهان است؛ مانند: {{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>.


بنابر آنچه بیان شد، مشخص می‌گردد که معنای «غیب» در بیان [[قرآن]]، به تناسب مُدرِکین، متفاوت است. برخی از امور از همه [[مخلوقات]] پنهان هستند و چنانچه خداوند بخواهد، به تناسب [[استعداد]] و ظرفیت اشخاص، مقداری از آن را برایشان آشکار می‌نماید. چنان که در [[آیة الکرسی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ... وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ}}<ref>«خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست... و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند» سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref>»<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۳ ص ۱۹.</ref>
بنابر آنچه بیان شد، مشخص می‌گردد که معنای «غیب» در بیان [[قرآن]]، به تناسب مُدرِکین، متفاوت است. برخی از امور از همه [[مخلوقات]] پنهان هستند و چنانچه خداوند بخواهد، به تناسب [[استعداد]] و ظرفیت اشخاص، مقداری از آن را برایشان آشکار می‌نماید. چنان که در [[آیة الکرسی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ... وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ}}<ref>«خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست... و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند» سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref>»<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۳ ص ۱۹.</ref>
خط ۶۹۴: خط ۷۴۲:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85.html پایگاه جامع عاشورا]»'' در کتاب‌های ''«[http://lib.eshia.ir/71812/1/330/%22%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%D9%8A%D8%A8_%22 دانشنامه امام کاظم]»'' و ''«[http://lib.eshia.ir/71809/1/1034/%22%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%D9%8A%D8%A8_%22 دانشنامه امام هادی]»'' در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85.html پایگاه جامع عاشورا]»'' در کتاب‌های ''«[http://lib.eshia.ir/71812/1/330/%22%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%D9%8A%D8%A8_%22 دانشنامه امام کاظم]»'' و ''«[http://lib.eshia.ir/71809/1/1034/%22%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%D9%8A%D8%A8_%22 دانشنامه امام هادی]»'' در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:


*«غیب: در مقابل حضور و به معنی پوشیده شدن و مستور بودن باشد. و برای حضور و یا غیب مراتبی تصور می‌شود:
«غیب: در مقابل حضور و به معنی پوشیده شدن و مستور بودن باشد. و برای حضور و یا غیب مراتبی تصور می‌شود:
#حضور در مکان مقابل، و یا غیبت از آن محل به نقطه دیگری که مشهود نباشد، مانند غیبت از حضور در مدرسه، و نظر در اینجا به محسوس بودن نیست.
#حضور در مکان مقابل، و یا غیبت از آن محل به نقطه دیگری که مشهود نباشد، مانند غیبت از حضور در مدرسه، و نظر در اینجا به محسوس بودن نیست.
#حضور در مقابل حواس ظاهری، و یا غیبت از حواس که در مرأی و مسمع و ملمس و مشم قرار نگرفته باشد، چون بودن حیوانی در محلی که دور از احساس قوای باصره و سامعه و لامسه و شامه است، خواه کنار بودن از لحاظ مکان باشد، یا از جهت زمان، یا از جهات دیگر، و مکان مورد توجه نیست.
#حضور در مقابل حواس ظاهری، و یا غیبت از حواس که در مرأی و مسمع و ملمس و مشم قرار نگرفته باشد، چون بودن حیوانی در محلی که دور از احساس قوای باصره و سامعه و لامسه و شامه است، خواه کنار بودن از لحاظ مکان باشد، یا از جهت زمان، یا از جهات دیگر، و مکان مورد توجه نیست.
خط ۷۰۰: خط ۷۴۸:
#از لحاظ معارف و حقائق الهی که با بودن زمینه و استعداد روحانی، از جانب پروردگار متعال افاضه شده، و برای بندگان مقرب شهود می‌گردد، و برای دیگران غیب است. مانند {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>سوره جن آیه ۲۶و۲۷.</ref>.»<ref>[http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85.html پایگاه جامع عاشورا].</ref>.
#از لحاظ معارف و حقائق الهی که با بودن زمینه و استعداد روحانی، از جانب پروردگار متعال افاضه شده، و برای بندگان مقرب شهود می‌گردد، و برای دیگران غیب است. مانند {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>سوره جن آیه ۲۶و۲۷.</ref>.»<ref>[http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85.html پایگاه جامع عاشورا].</ref>.


*«غیب در مقابل حضور قرار دارد و به چهار امر اطلاق می‌گردد:
«غیب در مقابل حضور قرار دارد و به چهار امر اطلاق می‌گردد:
#اموری که با حواس ظاهری درک نمی‌شود. مانند: {{متن قرآن|فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ}}<ref>«(سلیمان) گفت: مرا چه شده چرا هدهد را نمی‌بینم، یا اینکه او از غایبان است»سوره نمل آیه ۲۰.</ref>
#اموری که با حواس ظاهری درک نمی‌شود. مانند: {{متن قرآن|فَقَالَ مَا لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ}}<ref>«(سلیمان) گفت: مرا چه شده چرا هدهد را نمی‌بینم، یا اینکه او از غایبان است»سوره نمل آیه ۲۰.</ref>
#مکان‌هایی که از دید ما پنهان هستند. مانند: {{متن قرآن|أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ}}<ref>«او (یوسف) را در نهانگاهِ چاه بیفکنید»سوره یوسف آیه ۱۰.</ref>
#مکان‌هایی که از دید ما پنهان هستند. مانند: {{متن قرآن|أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ}}<ref>«او (یوسف) را در نهانگاهِ چاه بیفکنید»سوره یوسف آیه ۱۰.</ref>
خط ۷۲۲: خط ۷۷۰:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3558 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:
| پاسخ = پژوهشگران ''«[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3558 وبگاه اسلام کوئست]»  در این‌باره گفته‌اند:


*«[[غیب]]،به معنای پوشیده بودن چیزی از حواس و ادراک است. ارباب لغت گفته‌اند: {{عربی|«اَلْغَيْبُ: كُلُّ ما غابَ عَنْكَ»}}؛<ref>«یعنی هر آنچه از تو غایب و مخفی است، [[غیب]] نامیده می‌شود».</ref>لذا عرب هنگامی که خورشید غروب می‌کند می گوید: "غابت الشمس"؛ یعنی خورشید غایب شد و از دیده‌ها مخفی گردید»<ref>[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3936 وبگاه اسلام کوئست]</ref>.
«[[غیب]]،به معنای پوشیده بودن چیزی از حواس و ادراک است. ارباب لغت گفته‌اند: {{عربی|«اَلْغَيْبُ: كُلُّ ما غابَ عَنْكَ»}}؛<ref>«یعنی هر آنچه از تو غایب و مخفی است، [[غیب]] نامیده می‌شود».</ref>لذا عرب هنگامی که خورشید غروب می‌کند می گوید: "غابت الشمس"؛ یعنی خورشید غایب شد و از دیده‌ها مخفی گردید»<ref>[http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3936 وبگاه اسلام کوئست]</ref>.


*«در تعریف [[غیب]] گاهی گفته می‌شود:
«در تعریف [[غیب]] گاهی گفته می‌شود:
#[[غیب]] عبارت است از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد؛ مانند خدای سبحان، آیات کبرای او، وحی و ... که همه از حواس ما غایبند.
#[[غیب]] عبارت است از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد؛ مانند خدای سبحان، آیات کبرای او، وحی و ... که همه از حواس ما غایبند.
#[[غیب]] یعنی نهان، نهفته و هر آنچه از دیده یا از علم ما مخفی مانده است.
#[[غیب]] یعنی نهان، نهفته و هر آنچه از دیده یا از علم ما مخفی مانده است.
۱۲۹٬۸۰۱

ویرایش