پرش به محتوا

بحث:همدان در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '،-' به '-'
(صفحه‌ای تازه حاوی «<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشا...» ایجاد کرد)
 
جز (جایگزینی متن - '،-' به '-')
 
(۱۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۹: خط ۹:


== مساکن همدان ==
== مساکن همدان ==
[[مسکن]] بنی‌همدان را [[شرق]] یمن گفته‌اند.<ref> زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۹۴.</ref> برخی نیز منزلگاهشان را شمال غربی [[صنعا]] دانسته و بر این اعتقادند که هرکدام از شاخه‌های آن در مناطق مختلف آن سکونت داشتند.<ref> رازی، تاریخ مدینة صنعاء، ص۶۸۳.</ref> بعضی نیز منازل [[همدان]] را بخش‌های وسیعی از [[سرزمین]] [[یمن]] از شمال [[صنعا]] تا صعده گفته آورده‌اند که «حاشدیان» در بخش غربی و «بکیلیان» در سمت شرقی آن ساکن بودند.<ref> یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۶۹.</ref> آنان در مجاورت [[قبیله]] [[خَولان بن الحاف بن قضاعه]] - ساکنان [[شهر]] صعده -<ref> حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۲۱۷.</ref> و با [[بنوحارث بن کعب]] و مَذحِج مشترکاً در مخلاف [[نجران]] [[زندگی]] می‌کردند.<ref> عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۵۶.</ref> هر چند از مناطق دیگری نیز همچون سرزمین ما بین مأرب و نجران،<ref> جعیط، نشأة المدینة العربیة الإسلامیة، ص۳۷۵.</ref> «غرق»، «شروم» و «خنق» نیز به عنوان سکونتگاه این [[قوم]] یاد شده است.<ref> عمر کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۲۵.</ref> همچنین طوایفی از این قبیله همچون «یام» و «شاکر» و «وادعه» در منطقه میان صعده و نجران سکونت داشتند.<ref> عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۵۶.</ref> مقدسی مخلاف‌های شاکر و وادعه و یام را سمت راست صنعاء عنوان کرده است.<ref> مقدسی، احسن التقاسیم و معرفة الاقالیم، ج۱، ص۱۲۷.</ref> در «قَحمِه» که نزدیک «زَبید» است نیز بخشی از [[مردم]] همدان با [[قبایل]] اشعر و خَولان سکونت داشتند.<ref> یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۷، ص۲۲.</ref> [[همدانی]] هم در ترسیم کامل محل سکونت [[همدانیان]]، «مَسوره»، «مِلح»، «برّان» و «ثَجَّة الخارد» را از شهرهای مهم «مُرهِبَه» و «نَهم» برشمرده و آورده است: شهرهای «شُوابه»، «هِرّان» و «مناحی» در جوف [[اعلی]] نیز از دیگر شهرهای همدانیان است. از دیگر سکونتگاه‌های آنان «عقل»، «وَروَر»، «رَزوَه» و «هَنیان» است که در منطقه جوف اعلی قرار دارد. سرزمین «خَرفان» و «کساد» سکونتگاه [[سفیان بن ارحب همدان]] است. ضمن اینکه «کِبر»، «عیلة»، «خُدنیه»، «عیان» و جمیع مرزهای حد فاصل خَیوان و صعده جملگی سرزمین قبیله بکیل است.
[[مسکن]] بنی‌همدان را [[شرق]] یمن گفته‌اند.<ref> زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۹۴.</ref> برخی نیز منزلگاهشان را شمال غربی [[صنعا]] دانسته و بر این اعتقادند که هرکدام از شاخه‌های آن در مناطق مختلف آن سکونت داشتند.<ref> رازی، تاریخ مدینة صنعاء، ص۶۸۳.</ref> بعضی نیز منازل [[همدان]] را بخش‌های وسیعی از [[سرزمین یمن]] از شمال [[صنعا]] تا صعده گفته آورده‌اند که «حاشدیان» در بخش غربی و «بکیلیان» در سمت شرقی آن ساکن بودند.<ref> یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۶۹.</ref> آنان در مجاورت [[قبیله]] [[خَولان بن الحاف بن قضاعه]] - ساکنان [[شهر]] صعده -<ref> حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۲۱۷.</ref> و با [[بنوحارث بن کعب]] و مَذحِج مشترکاً در مخلاف [[نجران]] [[زندگی]] می‌کردند.<ref> عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۵۶.</ref> هر چند از مناطق دیگری نیز همچون سرزمین ما بین مأرب و نجران،<ref> جعیط، نشأة المدینة العربیة الإسلامیة، ص۳۷۵.</ref> «غرق»، «شروم» و «خنق» نیز به عنوان سکونتگاه این [[قوم]] یاد شده است.<ref> عمر کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۲۵.</ref> همچنین طوایفی از این قبیله همچون «یام» و «شاکر» و «وادعه» در منطقه میان صعده و نجران سکونت داشتند.<ref> عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۵۶.</ref> مقدسی مخلاف‌های شاکر و وادعه و یام را سمت راست صنعاء عنوان کرده است.<ref> مقدسی، احسن التقاسیم و معرفة الاقالیم، ج۱، ص۱۲۷.</ref> در «قَحمِه» که نزدیک «زَبید» است نیز بخشی از [[مردم]] همدان با [[قبایل]] اشعر و خَولان سکونت داشتند.<ref> یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۷، ص۲۲.</ref> [[همدانی]] هم در ترسیم کامل محل سکونت [[همدانیان]]، «مَسوره»، «مِلح»، «برّان» و «ثَجَّة الخارد» را از شهرهای مهم «مُرهِبَه» و «نَهم» برشمرده و آورده است: شهرهای «شُوابه»، «هِرّان» و «مناحی» در جوف [[اعلی]] نیز از دیگر شهرهای همدانیان است. از دیگر سکونتگاه‌های آنان «عقل»، «وَروَر»، «رَزوَه» و «هَنیان» است که در منطقه جوف اعلی قرار دارد. سرزمین «خَرفان» و «کساد» سکونتگاه [[سفیان بن ارحب همدان]] است. ضمن اینکه «کِبر»، «عیلة»، «خُدنیه»، «عیان» و جمیع مرزهای حد فاصل خَیوان و صعده جملگی سرزمین قبیله بکیل است.


بخشی از مردم تیره شاکر هم در راه [[مکه]] و در مناطقی مانند «بَرط»، «عَستان»، «جِدره»، «طَلاح»، «اکتاف»، «نُشور»، «قصران»، «غلیل» و «ضدح» ساکنند. همه این مناطق یاد شده در سمت شرقی سکونتگاه [[همدانیان]] واقع است که به شاخه بزرگ بکیل متعلق است. اما ابتدای [[سرزمین]] [[حاشد]]، جراف است و مناطق ذَهبان، عَشر، عَلمان و رُحابه تا مرزهای حاز قرار دارند. ساکنان سرزمین «خَشَب» ترکیبی از شاخه‌های «وادعه»، «حاشد» و «بکیل» است. در قسمت غربی سکونتگاه همدانیان، «جَهران» و «بَوُن» با روستاهایشان قرار دارد. ساکنان «مَدَر» را شاخه‌های «یام» و «بکیل» و [[بنی‌خطیب بن اسعد]] تشکیل می‌دهند. «خَمِر» و «حَجور» از شهرهای دیگر [[همدان]] می‌باشد و در قسمت غربی که قلمرو [[حاشد]] است، قرار دارند و روستاهای حجور به سرزمین‌های «عُذر» و «هنوم» و «ظُلیمه» متصل می‌گردد. <ref> حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۲۱۷-۲۲۲.</ref>.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۳۰.</ref>
بخشی از مردم تیره شاکر هم در راه [[مکه]] و در مناطقی مانند «بَرط»، «عَستان»، «جِدره»، «طَلاح»، «اکتاف»، «نُشور»، «قصران»، «غلیل» و «ضدح» ساکنند. همه این مناطق یاد شده در سمت شرقی سکونتگاه [[همدانیان]] واقع است که به شاخه بزرگ بکیل متعلق است. اما ابتدای [[سرزمین]] [[حاشد]]، جراف است و مناطق ذَهبان، عَشر، عَلمان و رُحابه تا مرزهای حاز قرار دارند. ساکنان سرزمین «خَشَب» ترکیبی از شاخه‌های «وادعه»، «حاشد» و «بکیل» است. در قسمت غربی سکونتگاه همدانیان، «جَهران» و «بَوُن» با روستاهایشان قرار دارد. ساکنان «مَدَر» را شاخه‌های «یام» و «بکیل» و [[بنی‌خطیب بن اسعد]] تشکیل می‌دهند. «خَمِر» و «حَجور» از شهرهای دیگر [[همدان]] می‌باشد و در قسمت غربی که قلمرو [[حاشد]] است، قرار دارند و روستاهای حجور به سرزمین‌های «عُذر» و «هنوم» و «ظُلیمه» متصل می‌گردد. <ref> حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۲۱۷-۲۲۲.</ref>.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۳۰.</ref>


از قصرهای معروف همدان، به «ناعط» و «عمران» اشاره شده است<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۳۶.</ref> و از شهرهای مهم‌شان به «بون»، «عُمران»، «جوف»، «خَمِر»، «حَجُور»، «رَیدَه»؛<ref> حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۲۱۷ - ۲۲۴.</ref> ضمن این که از روستای بزرگِ «حاز» -که در آن آثار باستانی از قبل از [[اسلام]] یافت شده است،- نیز از دیگر جایگاه‌های [[مردم]] این [[قوم]] یاد شده است.<ref> حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۲۱۳.</ref>-<ref> منتظرالقائم، اصغر، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۸.</ref>  
از قصرهای معروف همدان، به «ناعط» و «عمران» اشاره شده است<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۳۶.</ref> و از شهرهای مهم‌شان به «بون»، «عُمران»، «جوف»، «خَمِر»، «حَجُور»، «رَیدَه»؛<ref> حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۲۱۷ - ۲۲۴.</ref> ضمن این که از روستای بزرگِ «حاز» -که در آن آثار باستانی از قبل از [[اسلام]] یافت شده است- نیز از دیگر جایگاه‌های [[مردم]] این [[قوم]] یاد شده است.<ref> حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۲۱۳.</ref>-<ref> منتظرالقائم، اصغر، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۸.</ref>  


== بنی‌همدان پیش از اسلام ==
== بنی‌همدان پیش از اسلام ==
مردم این [[قبیله]] پیش از اسلام ملقب به «اخلاس الخیل (سوارکاران)» بودند.<ref> ابن‌قتیبه، المعارف، ص۱۰۷.</ref> آنان از حدود صد سال قبل از میلاد یعنی از [[روزگار]] [[پادشاهان]] [[سبأ]] [[نفوذ]] بسیار در [[یمن]] داشتند. عده‌ای بر این اعتقادند که آنان [[پیش از ظهور]] اسلام مدت‌ زمانی را به [[فرمانروایی]] پرداخته و تعدادی از آنها از [[فرمانروایان]] [[حکومت]] سبأیان بودند.<ref> جواد علی، المفصل، ج۲، ص۳۶۸-۳۶۹؛</ref> همدانیان با پادشاهان سبأ در [[رقابت]] بودند تا اینکه سرانجام موفق شدند حکومت را از دست آنان خارج سازند. «یرم‌ایمن» از خاندان‌های معروف این [[قبیله]] است که چهار نفر از آنان در پیش از [[اسلام]] از جمله «شعرم اوتر» که حدود پنجاه سال قبل از میلاد [[فرمانروایی]] داشت به [[حکومت]] رسیدند.<ref> جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۳۶۹.</ref> «بَتَع» نیز از دیگر خاندان‌های [[همدانی]] و از تیره بزرگ [[حاشد]] بود که [[نفوذ]] گسترده‌ای در [[یمن]] داشت.<ref> جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۴۰۷.</ref> به نوشته فیلبی از سال ۱۱۵ تا ۲۴۵ میلادی، [[دوازده تن]] از آنان که به "اقیال" شهره بودند، بر [[سبأ]] و ذی‌ریدان [[فرمان]] راندند. <ref> جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۴۸۸.</ref> اقیال در واقع [[پادشاه]] نبودند و [[شایستگی]] این عنوان را نداشتند، بلکه رؤسا و [[فرماندهان]] گوناگون مناطق کوچک و سران [[قبایل]] بودند که در حوزه فرمانروایی‌شان خود را پادشاه می‌خواندند. از معروفترین این اقیال «علهن نهفن» پسر یرم‌ایمن بود.<ref> جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۳۶۵.</ref> هَمدانی این نام را در واقع دو نفر دانسته و آورده است که: «بر بعضی از سنگ‌های قصرهای [[حِمیَر]] و [[همدان]] در [[صنعا]] و «ناعط» و «عمران» از بون به خط [[مسند]] نوشته شده بود: «علهان» و «نهفان» از [[خاندان]] «بتع‌ بن همدان» از [[پادشاهان]] قدیم بودند».<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۳۶.</ref>
مردم این [[قبیله]] پیش از اسلام ملقب به «اخلاس الخیل (سوارکاران)» بودند.<ref> ابن‌قتیبه، المعارف، ص۱۰۷.</ref> آنان از حدود صد سال قبل از میلاد یعنی از [[روزگار]] [[پادشاهان]] [[سبأ]] [[نفوذ]] بسیار در [[یمن]] داشتند. عده‌ای بر این اعتقادند که آنان [[پیش از ظهور]] اسلام مدت‌ زمانی را به [[فرمانروایی]] پرداخته و تعدادی از آنها از [[فرمانروایان]] [[حکومت]] سبأیان بودند.<ref> جواد علی، المفصل، ج۲، ص۳۶۸-۳۶۹؛</ref> همدانیان با پادشاهان سبأ در [[رقابت]] بودند تا اینکه سرانجام موفق شدند حکومت را از دست آنان خارج سازند. «یرم‌ایمن» از خاندان‌های معروف این [[قبیله]] است که چهار نفر از آنان در پیش از [[اسلام]] از جمله «شعرم اوتر» که حدود پنجاه سال قبل از میلاد [[فرمانروایی]] داشت به [[حکومت]] رسیدند.<ref> جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۳۶۹.</ref> «بَتَع» نیز از دیگر خاندان‌های [[همدانی]] و از تیره بزرگ [[حاشد]] بود که [[نفوذ]] گسترده‌ای در [[یمن]] داشت.<ref> جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۴۰۷.</ref> به نوشته فیلبی از سال ۱۱۵ تا ۲۴۵ میلادی، [[دوازده تن]] از آنان که به "اقیال" شهره بودند، بر [[سبأ]] و ذی‌ریدان [[فرمان]] راندند. <ref> جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۴۸۸.</ref> اقیال در واقع [[پادشاه]] نبودند و [[شایستگی]] این عنوان را نداشتند، بلکه رؤسا و [[فرماندهان]] گوناگون مناطق کوچک و سران [[قبایل]] بودند که در حوزه فرمانروایی‌شان خود را پادشاه می‌خواندند. از معروفترین این اقیال «علهن نهفن» پسر یرم‌ایمن بود.<ref> جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۳۶۵.</ref> هَمدانی این نام را در واقع دو نفر دانسته و آورده است که: «بر بعضی از سنگ‌های قصرهای [[حِمیَر]] و [[همدان]] در [[صنعا]] و «ناعط» و «عمران» از بون به خط [[مسند]] نوشته شده بود: «علهان» و «نهفان» از [[خاندان]] «بتع‌ بن همدان» از [[پادشاهان]] قدیم بودند».<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۳۶.</ref>


برخی [[همدانیان]] را قومی [[شهرنشین]] گفته‌اند؛ هرچند نشانه‌هایی از [[بادیه‌نشینی]] و [[زندگی]] عشایری این [[قوم]] نیز وجود دارد.<ref> جعیط، نشأة المدینة العربیة الإسلامیة، ص۳۷۵.</ref> [[مردم]] همدان نیز همچون دیگر قبایل [[بدوی]] در این دوره، در [[منازعه]] با دیگر [[اقوام عرب]] بودند چندان که چالش و ستیزی طولانی را با «مراد»،<ref> ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۱؛ محمد بن جریر طبری، الامم و الملوک، ج۱، ص۳۹۱.</ref> «زُبید»<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۵۰.</ref> و خَولان [[قضاعه]]<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۰۸ و ۱۲۴.</ref> تجربه کرده بودند. آنان در ایام مقارن با [[ظهور اسلام]]، با [[حکام]] پارسی و ابناء [[متحد]] بودند<ref> رازی، تاریخ مدینة صنعاء، ص۹۴.</ref> و همراه با آنان و دیگر متحدان خود در [[حمله]] به [[قبیله]] بزرگ [[مذحج]] در پیکاری موسوم به "الرزم" که در محلی به نام "جوف" شرکت کردند. در این [[نبرد]] مذحج [[شکست]] [[سختی]] خورد و برخی از سرانش کشته شدند.<ref> Madaj abdal – muhsin,۱۹۸۸,p.۸.</ref> بنی‌همدان [[روابط]] خصمانه‌ای‌ با مذحج داشتند؛ اما شگفت آنکه در گیر و دار این رابطه تیره، پیوندهای [[ازدواج]] هم بین [[عمرو بن معدی کرب زبیدی]] و [[اجدع بن مالک]] چابک‌سوار [[همدان]]<ref> عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۳۷.</ref> برقرار بود. گاه نیز همدان و مَذحِج باهم همپیمان می‌شدند و علیه دیگر [[قبایل]] غیر [[یمنی]] که آنان را به چالش می‌کشیدند - از جمله قبایل قیسی - [[دست]] به [[اقدام]] می‌زدند.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۸۳.</ref> به گونه‌ای که پیش از آغاز [[جنگ]] کُلاب دوم، بین «هَمدان» و «مَذحِج» و «کِنده» علیه [[بنی‌تمیم]] اتحادی برقرار شد که علی‌رغم تلاش‌های صورت گرفته، [[شکست]] سختی از سوی بنی‌تمیم بر آنها وارد شد. <ref> ابوعبیده معمر بن المثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۷۱.</ref>
برخی [[همدانیان]] را قومی [[شهرنشین]] گفته‌اند؛ هرچند نشانه‌هایی از [[بادیه‌نشینی]] و [[زندگی]] عشایری این [[قوم]] نیز وجود دارد.<ref> جعیط، نشأة المدینة العربیة الإسلامیة، ص۳۷۵.</ref> [[مردم]] همدان نیز همچون دیگر قبایل [[بدوی]] در این دوره، در [[منازعه]] با دیگر [[اقوام عرب]] بودند چندان که چالش و ستیزی طولانی را با «مراد»،<ref> ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۱؛ محمد بن جریر طبری، الامم و الملوک، ج۱، ص۳۹۱.</ref> «زُبید»<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۵۰.</ref> و خَولان [[قضاعه]]<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۰۸ و ۱۲۴.</ref> تجربه کرده بودند. آنان در ایام مقارن با [[ظهور اسلام]]، با [[حکام]] پارسی و ابناء [[متحد]] بودند<ref> رازی، تاریخ مدینة صنعاء، ص۹۴.</ref> و همراه با آنان و دیگر متحدان خود در [[حمله]] به [[قبیله]] بزرگ [[مذحج]] در پیکاری موسوم به "الرزم" که در محلی به نام "جوف" شرکت کردند. در این [[نبرد]] مذحج [[شکست]] [[سختی]] خورد و برخی از سرانش کشته شدند.<ref> Madaj abdal – muhsin,۱۹۸۸,p.۸.</ref> بنی‌همدان [[روابط]] خصمانه‌ای‌ با مذحج داشتند؛ اما شگفت آنکه در گیر و دار این رابطه تیره، پیوندهای [[ازدواج]] هم بین [[عمرو بن معدی‌کرب زبیدی]] و [[اجدع بن مالک]] چابک‌سوار [[همدان]]<ref> عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۳۷.</ref> برقرار بود. گاه نیز همدان و مَذحِج باهم همپیمان می‌شدند و علیه دیگر [[قبایل]] غیر [[یمنی]] که آنان را به چالش می‌کشیدند - از جمله قبایل قیسی - [[دست]] به [[اقدام]] می‌زدند.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۸۳.</ref> به گونه‌ای که پیش از آغاز [[جنگ]] کُلاب دوم، بین «هَمدان» و «مَذحِج» و «کِنده» علیه [[بنی‌تمیم]] اتحادی برقرار شد که علی‌رغم تلاش‌های صورت گرفته، [[شکست]] سختی از سوی بنی‌تمیم بر آنها وارد شد. <ref> ابوعبیده معمر بن المثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۲، ص۷۱.</ref>
   
   
در ایام مقارن با [[ظهور اسلام]] نیز نزاعی بین قبایل همدان و بنی‌مراد بر سر [[بت]] «[[یغوث]]» رخ داد. این دو قبیله به نوبت عهده‌دار [[حفظ]] و نگهداری از این بت بودند تا اینکه بنو مراد [[تصمیم]] به تصاحب کامل این بت گرفت. از این‌رو دو [[طایفه]] با هم به [[ستیز]] برخاستند تا اینکه [[همدانیان]] به [[رهبری]] [[ابومسروق اجدع بن مالک]] در نبرد «[[یوم]] الرزم» بر بنی‌مراد [[سیطره]] یافت و با [[پیروزی]] به این جنگ خاتمه دادند.<ref> علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۵-۲۹۶. </ref>
در ایام مقارن با [[ظهور اسلام]] نیز نزاعی بین قبایل همدان و بنی‌مراد بر سر [[بت]] «[[یغوث]]» رخ داد. این دو قبیله به نوبت عهده‌دار [[حفظ]] و نگهداری از این بت بودند تا اینکه بنو مراد [[تصمیم]] به تصاحب کامل این بت گرفت. از این‌رو دو [[طایفه]] با هم به [[ستیز]] برخاستند تا اینکه [[همدانیان]] به [[رهبری]] [[ابومسروق اجدع بن مالک]] در نبرد «[[یوم]] الرزم» بر بنی‌مراد [[سیطره]] یافت و با [[پیروزی]] به این جنگ خاتمه دادند.<ref> علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۵-۲۹۶. </ref>


[[نفوذ]] [[سیاسی]] و نظامیِ همدان در دوران [[اسلامی]] نیز ادامه یافت و این نفوذ که از صد سال قبل از میلاد [[مسیح]] آغاز شد تا به امروز نیز ادامه دارد؛ چندان که پس از حدود ۲۱ قرن، هنوز هم [[سیاست]] [[یمن]] متأثر از احفاد این [[قبیله]] است.<ref> رستمی، امویان و قبایل عرب، ص۱۰۰.</ref> در حال حاضر دو شاخه «حاشد» و «بکیل» از [[قبیله همدان]]، از اصلی‌ترین اتحادیه‌های [[قبایل یمنی]] محسوب می‌شوند. [[علی عبدالله صالح]]، [[رئیس]] [[جمهور]] سابق یمن، [[عبدالله بن حسین الاحمر]]، رئیس [[حزب]] التجمع الیمنی الاصلاح و حوثی‌های یمن متعلق به اتحادیه قبایلی حاشد هستند. در حال حاضر حاشدیان در شمال و بکیلیان در جنوب [[کشور]] یمن قرار دارند.<ref> Shiroodi, performance analysis, ۱۴۰۰ S, p. ۱۷۲-۱۷۳.</ref>  
[[نفوذ]] [[سیاسی]] و نظامیِ همدان در دوران [[اسلامی]] نیز ادامه یافت و این نفوذ که از صد سال قبل از میلاد [[مسیح]] آغاز شد تا به امروز نیز ادامه دارد؛ چندان که پس از حدود ۲۱ قرن، هنوز هم [[سیاست]] [[یمن]] متأثر از احفاد این [[قبیله]] است.<ref> رستمی، امویان و قبایل عرب، ص۱۰۰.</ref> در حال حاضر دو شاخه «حاشد» و «بکیل» از [[قبیله همدان]]، از اصلی‌ترین اتحادیه‌های [[قبایل یمنی]] محسوب می‌شوند. [[علی عبدالله صالح]]، [[رئیس]] [[جمهور]] سابق یمن، [[عبدالله بن حسین الاحمر]]، رئیس [[حزب]] التجمع الیمنی الاصلاح و حوثی‌های یمن متعلق به اتحادیه قبایلی حاشد هستند. در حال حاضر حاشدیان در شمال و بکیلیان در جنوب [[کشور]] یمن قرار دارند.<ref> Shiroodi, performance analysis, ۱۴۰۰ S, p. ۱۷۲-۱۷۳.</ref>


== [[عقاید]] [[همدانیان]] پیش از [[اسلام]] ==
== [[عقاید]] [[همدانیان]] پیش از [[اسلام]] ==
خط ۲۹: خط ۲۹:
== [[اسلام]] هَمدان ==
== [[اسلام]] هَمدان ==
نخستین [[دیدار]] و آشنایی همدانیان با [[رسول خدا]]{{صل}} در موسم [[حج]] در ایام [[تبلیغ]] و [[دعوت]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} در [[مکه]] اتفاق افتاد. مردم این قبیله پس از [[آگاهی]] از [[ظهور]] رسول خدا{{صل}}، فردی به نام [[قیس بن نَمَط بن قیس]]<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۲۲۰.</ref> و به [[نقلی]] دیگر [[قیس بن مالک بن سعد همدانی ارحبی]] را به مکه فرستادند.<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۶؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۴۶</ref> قیس اسلام پذیرفت و قول مساعدت و [[یاری]] به [[پیامبر]]{{صل}} داد. [[حضرت]] او را به سوی قومش فرستاد و بدو فرمود چنانچه [[قبیله]] او [[اسلام]] آورند به سرزمین‌شان [[سفر]] خواهند کرد. بدین‌سان برخی از [[همدانیان]]، اسلام آوردند و پس از [[غسل]] در «جَوف المِحوَرَه» روی به سوی [[قبله]] ([[قدس]]) نمودند. قیس در بازگشت نزد [[رسول خدا]]{{صل}}، ایشان را از اسلام قومش با خبر کرد.<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱،ص۲۵۶.</ref> ابن‌سعد در روایتی دیگر از شخص دیگری که او نیز از شاخه ارحب [[همدان]] است خبر داده و آورده است او با رسول خدا{{صل}} [[دیدار]] داشته است. این مرد که [[عبدالله بن قیس بن ام‌غزال]] نام داشت پس از این دیدار به [[حضرت]] [[وعده]] داد که با ایشان در سال بعد هم دیدار نماید. [[پیامبر]]{{صل}} او را به سوی قومش فرستاد اما وی توسط فردی از [[بنی‌زبید]] مشهور به [[ذباب]] کشته شد.<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۷.</ref>.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۵۲-۵۳.</ref> از این [[روایات]]، می‌توان به اسلام تعدادی از افراد [[قبیله همدان]] در سال‌های نخست [[ظهور اسلام]] پی برد.
نخستین [[دیدار]] و آشنایی همدانیان با [[رسول خدا]]{{صل}} در موسم [[حج]] در ایام [[تبلیغ]] و [[دعوت]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} در [[مکه]] اتفاق افتاد. مردم این قبیله پس از [[آگاهی]] از [[ظهور]] رسول خدا{{صل}}، فردی به نام [[قیس بن نَمَط بن قیس]]<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۲۲۰.</ref> و به [[نقلی]] دیگر [[قیس بن مالک بن سعد همدانی ارحبی]] را به مکه فرستادند.<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۶؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۴۶</ref> قیس اسلام پذیرفت و قول مساعدت و [[یاری]] به [[پیامبر]]{{صل}} داد. [[حضرت]] او را به سوی قومش فرستاد و بدو فرمود چنانچه [[قبیله]] او [[اسلام]] آورند به سرزمین‌شان [[سفر]] خواهند کرد. بدین‌سان برخی از [[همدانیان]]، اسلام آوردند و پس از [[غسل]] در «جَوف المِحوَرَه» روی به سوی [[قبله]] ([[قدس]]) نمودند. قیس در بازگشت نزد [[رسول خدا]]{{صل}}، ایشان را از اسلام قومش با خبر کرد.<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱،ص۲۵۶.</ref> ابن‌سعد در روایتی دیگر از شخص دیگری که او نیز از شاخه ارحب [[همدان]] است خبر داده و آورده است او با رسول خدا{{صل}} [[دیدار]] داشته است. این مرد که [[عبدالله بن قیس بن ام‌غزال]] نام داشت پس از این دیدار به [[حضرت]] [[وعده]] داد که با ایشان در سال بعد هم دیدار نماید. [[پیامبر]]{{صل}} او را به سوی قومش فرستاد اما وی توسط فردی از [[بنی‌زبید]] مشهور به [[ذباب]] کشته شد.<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۷.</ref>.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۵۲-۵۳.</ref> از این [[روایات]]، می‌توان به اسلام تعدادی از افراد [[قبیله همدان]] در سال‌های نخست [[ظهور اسلام]] پی برد.
همچنین بر پایه پاره‌ای از گزارشات، پیش از بازگشت رسول خدا{{صل}} از [[غزوه تبوک]]، [[عمیر ذومران بن افلح بن شراحیل]] -از [[ملوک]] و [[فرمانروایان]] قبیله همدان- با سایر ملوک [[حِمیَر]] [[مسلمان]] شده بودند و موضوع را به [[زرعة بن سیف بن ذی یزن]] خبر داده، [[مالک بن مراره رهاوی]] را با نامه‌ای نزد پیامبر{{صل}} فرستادند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز در بازگشت از [[تبوک]]، نامه‌ای به خط [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} خطاب به عمیر و سایر [[مسلمانان]] قبیله همدان نوشت و ضمن ابراز [[خرسندی]] از اسلام آنان، ایشان را در [[امان خدا]] و [[رسول]]{{صل}} نامید.<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۱؛ ابن‌اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۷۹۴.</ref> سپس در [[عام‌الوفود]] ([[سال نهم هجرت]]) جمعی از سران قبیله همدان از جمله [[مالک بن نمط]]، [[ابوثَور]]، [[مالک بن أیفَع]]، [[ضِمام بن مالک سلمانی]] و [[عمیرة بن مالک خارفی]] در حالی که عمامه‌های عدنی بر سر بسته و لباس‌های فاخر پوشیده بر مرکب و اسب‌های بسیار عالی سوار بودند و شخصی در پیشاپیش آنان [[رجز]] می‌خواند و رؤسای [[قبیله همدان]] را [[مدح]]، و اوضاع [[اقتصادی]] و جغرافیایی و قهرمانان آن را می‌ستود بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد شدند<ref> ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج ۴، ص۲۶۸.</ref> و از [[اسلام]] خود و [[قبیله]] خبر دادند.<ref> ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۷.</ref> [[پیامبر]]{{صل}} نیز ضمن [[ستایش]] از این قبیله همدان در این [[دیدار]]،<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۴۱.</ref> فرمانی برای [[همدانیان]] نوشت و سرزمین‌شان را به آنان واگذار نمود.<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۴۱؛ احمد بن عبدالله رازی، تاریخ مدینة صنعا، ص۴۹۵.</ref> اما در برخی دیگر از گزارشات، [[مسلمان]] شدن همه [[مردم]] [[یمن]] - به ویژه همدانیان - پس از سریه علی{{ع}} به یمن در [[سال دهم هجری]] بیان شده است. بر اساس این گزارشات، رسول خدا{{صل}} در [[سال نهم هجری]] نخست [[خالد بن ولید]] را به یمن نزد بنی‌همدان گُسیل داشت تا مردم را به [[دین اسلام]] [[دعوت]] کند. خالد با جمعی سوی یمن رهسپار شد و شش ماه در آنجا توقف کرد ولی یک نفر هم مسلمان نشد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را در پی خالد به این [[سرزمین]] فرستاد و [[فرمان]] داد که خالد بن ولید به [[مدینه]] برگردد و از [[اصحاب]] و [[یاران]] خالد خواست چنانچه مایل باشند می‌توانند در ملازمت [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بمانند و اگر [[تمایل]] نداشتند، می‌تواند به مدینه مراجعت کنند. ایشان همچنین نامه‌ای خطاب به قبیله همدان نوشت و با امیرالمؤمنین{{ع}} همراه کرده، ایشان را در اواخر سال دهم هجری به یمن اعزام فرمود. علی{{ع}} به سوی یمن حرکت کرد و چون نزدیک قبیله رسید، [[طایفه]] [[همدان]] در برابر [[حضرت]] صف کشیده، مصمم به [[جنگ]] با ایشان شدند. علی{{ع}} نیز [[سپاه]] خود را [[منظم]] کرد و [[شمشیر]] به دست گرفته، نزد مردم آنان رفت و با [[شجاعت]] تمام در مقابل ایشان ایستاد و نامۀ پیامبر{{صل}} را برای آنان با صدای رسا قرائت فرمود و همه را از [[دعوت پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} [[آگاه]] نمود.<ref> ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج ۵، ص۱۰۵.</ref> گفتار و کلمات کوتاه [[حضرت]] در شنوندگان بسیار مؤثر واقع شد چندان که [[مردم]] [[همدان]] چون از منظور و دعوت پیامبر{{صل}} مطلع شدند، همگی در یک [[روز]] به دست [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[مسلمان]] شدند و حضرت، [[پیامبر]]{{صل}} را به توسط [[نامه]] از این واقعه باخبر کرد.<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۳۲</ref> پیامبر{{صل}} پس از اطلاع از موضوع، [[سجده شکر]] به‌جای آورد و بر [[قبیله همدان]] [[درود]] فرستاد<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۳۹۰؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص۲۶ -۳۰.</ref> پس از [[اسلام]] [[همدانیان]]، دیگر [[قبایل]] [[یمن]] نیز به [[تبعیت]] از این [[قبیله]]، اسلام آوردند.<ref> حجری یمانی، مجموع بلدان الیمن، ج۲، ص۷۵۳.</ref>  
همچنین بر پایه پاره‌ای از گزارشات، پیش از بازگشت رسول خدا{{صل}} از [[غزوه تبوک]]، [[عمیر ذومران بن افلح بن شراحیل]] -از [[ملوک]] و [[فرمانروایان]] قبیله همدان- با سایر ملوک [[حِمیَر]] [[مسلمان]] شده بودند و موضوع را به [[زرعة بن سیف بن ذی یزن]] خبر داده، [[مالک بن مراره رهاوی]] را با نامه‌ای نزد پیامبر{{صل}} فرستادند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز در بازگشت از [[تبوک]]، نامه‌ای به خط [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} خطاب به عمیر و سایر [[مسلمانان]] قبیله همدان نوشت و ضمن ابراز [[خرسندی]] از اسلام آنان، ایشان را در [[امان خدا]] و [[رسول]]{{صل}} نامید.<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۱؛ ابن‌اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۷۹۴.</ref> سپس در [[عام‌الوفود]] ([[سال نهم هجرت]]) جمعی از سران قبیله همدان از جمله [[مالک بن نمط]]، [[ابوثَور]]، [[مالک بن أیفَع]]، [[ضِمام بن مالک سلمانی]] و [[عمیرة بن مالک خارفی]] در حالی که عمامه‌های عدنی بر سر بسته و لباس‌های فاخر پوشیده بر مرکب و اسب‌های بسیار عالی سوار بودند و شخصی در پیشاپیش آنان [[رجز]] می‌خواند و رؤسای [[قبیله همدان]] را [[مدح]]، و اوضاع [[اقتصادی]] و جغرافیایی و قهرمانان آن را می‌ستود بر [[رسول خدا]]{{صل}} وارد شدند<ref> ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج ۴، ص۲۶۸.</ref> و از [[اسلام]] خود و [[قبیله]] خبر دادند.<ref> ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۷.</ref> [[پیامبر]]{{صل}} نیز ضمن [[ستایش]] از این قبیله همدان در این [[دیدار]]،<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۴۱.</ref> فرمانی برای [[همدانیان]] نوشت و سرزمین‌شان را به آنان واگذار نمود.<ref> ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۴۱؛ احمد بن عبدالله رازی، تاریخ مدینة صنعا، ص۴۹۵.</ref> اما در برخی دیگر از گزارشات، [[مسلمان]] شدن همه [[مردم]] [[یمن]] - به ویژه همدانیان - پس از سریه علی{{ع}} به یمن در [[سال دهم هجری]] بیان شده است. بر اساس این گزارشات، رسول خدا{{صل}} در [[سال نهم هجری]] نخست [[خالد بن ولید]] را به یمن نزد بنی‌همدان گُسیل داشت تا مردم را به [[دین اسلام]] [[دعوت]] کند. خالد با جمعی سوی یمن رهسپار شد و شش ماه در آنجا توقف کرد ولی یک نفر هم مسلمان نشد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را در پی خالد به این [[سرزمین]] فرستاد و [[فرمان]] داد که خالد بن ولید به [[مدینه]] برگردد و از [[اصحاب]] و [[یاران]] خالد خواست چنانچه مایل باشند می‌توانند در ملازمت [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بمانند و اگر [[تمایل]] نداشتند، می‌تواند به مدینه مراجعت کنند. ایشان همچنین نامه‌ای خطاب به قبیله همدان نوشت و با امیرالمؤمنین{{ع}} همراه کرده، ایشان را در اواخر سال دهم هجری به یمن اعزام فرمود. علی{{ع}} به سوی یمن حرکت کرد و چون نزدیک قبیله رسید، [[طایفه]] [[همدان]] در برابر [[حضرت]] صف کشیده، مصمم به [[جنگ]] با ایشان شدند. علی{{ع}} نیز [[سپاه]] خود را [[منظم]] کرد و [[شمشیر]] به دست گرفته، نزد مردم آنان رفت و با [[شجاعت]] تمام در مقابل ایشان ایستاد و نامۀ پیامبر{{صل}} را برای آنان با صدای رسا قرائت فرمود و همه را از [[دعوت پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} [[آگاه]] نمود.<ref> ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج ۵، ص۱۰۵.</ref> گفتار و کلمات کوتاه [[حضرت]] در شنوندگان بسیار مؤثر واقع شد چندان که [[مردم]] [[همدان]] چون از منظور و دعوت پیامبر{{صل}} مطلع شدند، همگی در یک [[روز]] به دست [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[مسلمان]] شدند و حضرت، [[پیامبر]]{{صل}} را به توسط [[نامه]] از این واقعه باخبر کرد.<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۳۲</ref> پیامبر{{صل}} پس از اطلاع از موضوع، [[سجده شکر]] به‌جای آورد و بر [[قبیله همدان]] [[درود]] فرستاد<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۳۹۰؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص۲۶ -۳۰.</ref> پس از [[اسلام]] [[همدانیان]]، دیگر [[قبایل یمن]] نیز به [[تبعیت]] از این [[قبیله]]، اسلام آوردند.<ref> حجری یمانی، مجموع بلدان الیمن، ج۲، ص۷۵۳.</ref>  


حضور [[حضرت علی]]{{ع}} در میان همدانیان و مسلمان شدن دسته جمعی آنها در [[سال دهم هجری]]، سنگ بنای [[گرایش]] این قبیله به سوی [[اهل بیت]]{{ع}} و [[تشیع]] بود. چندان که شاخه‌های بنی‌همدان جز شاخه بنی‌ناعط که به جهت [[دشمنی]] با بنی‌سبیع - شاخه دیگر همدان که [[شیعه]] بودند - برای مدتی [[عثمانی]] گردیدند، همه شیعه بودند.<ref> دائرة المعارف تشیع، ج۳، ص۴۹۹.</ref>
حضور [[حضرت علی]]{{ع}} در میان همدانیان و مسلمان شدن دسته جمعی آنها در [[سال دهم هجری]]، سنگ بنای [[گرایش]] این قبیله به سوی [[اهل بیت]]{{ع}} و [[تشیع]] بود. چندان که شاخه‌های بنی‌همدان جز شاخه بنی‌ناعط که به جهت [[دشمنی]] با بنی‌سبیع - شاخه دیگر همدان که [[شیعه]] بودند - برای مدتی [[عثمانی]] گردیدند، همه شیعه بودند.<ref> دائرة المعارف تشیع، ج۳، ص۴۹۹.</ref>
خط ۵۱: خط ۵۱:
[[مردم]] همدان در [[فتوحات]] [[مصر]] نیز حضوری گسترده داشتند. پس از آنکه [[عمرو بن عاص]] از [[عمر]] برای [[فتح مصر]] یاری‌طلبید، وی [[دوازده]] هزار نفر از [[قبایل]] همدان، بلی و صدف را به فرماندهی [[زبیر]] به سوی او فرستاد. در این درگیری که [[سپاه اسلام]] از منجنیق علیه [[رومیان]] استفاده نمود، [[قبیله همدان]] در ضربه زدن به حصار و فتح این [[دژ]] نقش مؤثر ایفا نمود.<ref> ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۳۹.</ref>
[[مردم]] همدان در [[فتوحات]] [[مصر]] نیز حضوری گسترده داشتند. پس از آنکه [[عمرو بن عاص]] از [[عمر]] برای [[فتح مصر]] یاری‌طلبید، وی [[دوازده]] هزار نفر از [[قبایل]] همدان، بلی و صدف را به فرماندهی [[زبیر]] به سوی او فرستاد. در این درگیری که [[سپاه اسلام]] از منجنیق علیه [[رومیان]] استفاده نمود، [[قبیله همدان]] در ضربه زدن به حصار و فتح این [[دژ]] نقش مؤثر ایفا نمود.<ref> ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۳۹.</ref>


به جهت وجود [[نظام قبیله‌ای]] در فتوح، بیشتر از نام [[فرماندهان]] و بزرگان قبایل می‌توان به [[میزان]] حضور هر قبیله در [[جنگ‌ها]] پی برد. از این‌رو به دلیل عدم [[انتصاب]] فردی از همدانیان به فرماندهی حداقل یکی از قسمت‌های سپاه، از مشارکت آنان در فتوحات [[ایران]] -علی رغم حضور قابل توجهی که در آن داشتند،- خبر چندانی در دست نیست. با این حال، [[اخبار]] جسته گریخته استخراجی از لابلای متون و [[روایات]] [[تاریخی]]، ما را به حضوری گسترده از سوی آنان رهنمون می‌شود. از جمله آنکه بنو همدان در پی درخواست [[عمر بن خطاب]] از [[قبایل یمنی]] در [[پیکار]] جسر ([[سال ۱۳ هجری]]) و فتوحات [[عراق]] شرکت کردند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۵.</ref> همچنین در اخبار موجود از [[جنگ قادسیه]] (۱۴ [[هجری]]) و در اثنای [[نبرد قادسیه]] زمانی که نیروهای [[یمنی]] پس از پایان [[جنگ یرموک]] از [[شام]] به [[عراق]] آمدند، نام [[سعید بن نَمران ناعطی همدانی]] به همراه هفتاد نفر نیز به چشم می‌خورد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۵۲-۵۵۳.</ref> مؤلف کتاب «[[اهل الیمن فی صدر الاسلام (کتاب)|اهل الیمن فی صدر الاسلام]]»، از حضور [[سعید بن قیس سبیعی همدانی]] و قبیله‌اش در آخرین مرحله جنگ قادسیه خبر داده است.<ref> الحدیثی، اهل الیمن فی صدر الاسلام، ص۱۹۸.</ref> ضمن این که از «[[قیس بن ارقط بن حارث]]» از شاخه بنی‌شاکر [[همدان]] نیز به عنوان یکی دیگر از شرکت کنندگان همدانی در این [[جنگ]] یاد کرده‌اند.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۲۴۳.</ref> در [[فتح]] [[مدائن]] نیز به جهت دلیل مذکور کمتر به نام همدانی بر می‌خوریم. ولی تنها به [[لطف]] عبور [[مالک بن کعب همدانی]] و شصت نفر از داوطلبان [[سپاه اسلام]] از دجله پس از فتح «بهر [[سیر]]» است که نقش همدان در فتح مدائن و همچنین فتح «بهر سیر» بر ما روشن می‌گردد. <ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴،ص۹.</ref>  
به جهت وجود [[نظام قبیله‌ای]] در فتوح، بیشتر از نام [[فرماندهان]] و بزرگان قبایل می‌توان به [[میزان]] حضور هر قبیله در [[جنگ‌ها]] پی برد. از این‌رو به دلیل عدم [[انتصاب]] فردی از همدانیان به فرماندهی حداقل یکی از قسمت‌های سپاه، از مشارکت آنان در فتوحات [[ایران]] -علی رغم حضور قابل توجهی که در آن داشتند- خبر چندانی در دست نیست. با این حال، [[اخبار]] جسته گریخته استخراجی از لابلای متون و [[روایات]] [[تاریخی]]، ما را به حضوری گسترده از سوی آنان رهنمون می‌شود. از جمله آنکه بنو همدان در پی درخواست [[عمر بن خطاب]] از [[قبایل یمنی]] در [[پیکار]] جسر ([[سال ۱۳ هجری]]) و فتوحات [[عراق]] شرکت کردند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۵.</ref> همچنین در اخبار موجود از [[جنگ قادسیه]] (۱۴ [[هجری]]) و در اثنای [[نبرد قادسیه]] زمانی که نیروهای [[یمنی]] پس از پایان [[جنگ یرموک]] از [[شام]] به [[عراق]] آمدند، نام [[سعید بن نَمران ناعطی همدانی]] به همراه هفتاد نفر نیز به چشم می‌خورد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۵۲-۵۵۳.</ref> مؤلف کتاب «[[اهل الیمن فی صدر الاسلام (کتاب)|اهل الیمن فی صدر الاسلام]]»، از حضور [[سعید بن قیس سبیعی همدانی]] و قبیله‌اش در آخرین مرحله جنگ قادسیه خبر داده است.<ref> الحدیثی، اهل الیمن فی صدر الاسلام، ص۱۹۸.</ref> ضمن این که از «[[قیس بن ارقط بن حارث]]» از شاخه بنی‌شاکر [[همدان]] نیز به عنوان یکی دیگر از شرکت کنندگان همدانی در این [[جنگ]] یاد کرده‌اند.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۲۴۳.</ref> در [[فتح]] [[مدائن]] نیز به جهت دلیل مذکور کمتر به نام همدانی بر می‌خوریم. ولی تنها به [[لطف]] عبور [[مالک بن کعب همدانی]] و شصت نفر از داوطلبان [[سپاه اسلام]] از دجله پس از فتح «بهر [[سیر]]» است که نقش همدان در فتح مدائن و همچنین فتح «بهر سیر» بر ما روشن می‌گردد. <ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴،ص۹.</ref>  
در [[نبرد]] [[نهاوند]] که نیروهای [[مسلمان]] را [[نعمان بن مقرن مزنی]] [[فرماندهی]] می‌کرد نیز، [[همدانیان]] حضور داشتند.؛ چراکه [[سعید بن قیس همدانی]] علاوه بر چادری که برای خود داشت به همراه [[حذیفة بن یمان]]، [[عقبة بن عمرو]]، [[اشعث بن قیس]] و دیگران در برپایی چادر نعمان شرکت داشت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۹؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۱، ص۵۴۲.</ref> پس از [[تسخیر]] نهاوند، [[نعیم بن مقرن]] پس از دریافت خبر گرد آمدن سپاهی از [[ایرانیان]] به فرماندهی اسفندیار [[برادر]] رستم در «واج رود»، [[یزید بن قیس ارحبی]] همدانی را [[جانشین]] خود در هَمَدان کرد و خود به [[ری]] رفت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۸-۱۵۰.</ref>
در [[نبرد]] [[نهاوند]] که نیروهای [[مسلمان]] را [[نعمان بن مقرن مزنی]] [[فرماندهی]] می‌کرد نیز، [[همدانیان]] حضور داشتند.؛ چراکه [[سعید بن قیس همدانی]] علاوه بر چادری که برای خود داشت به همراه [[حذیفة بن یمان]]، [[عقبة بن عمرو]]، [[اشعث بن قیس]] و دیگران در برپایی چادر نعمان شرکت داشت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۹؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۱، ص۵۴۲.</ref> پس از [[تسخیر]] نهاوند، [[نعیم بن مقرن]] پس از دریافت خبر گرد آمدن سپاهی از [[ایرانیان]] به فرماندهی اسفندیار [[برادر]] رستم در «واج رود»، [[یزید بن قیس ارحبی]] همدانی را [[جانشین]] خود در هَمَدان کرد و خود به [[ری]] رفت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۸-۱۵۰.</ref>


خط ۵۷: خط ۵۷:


== [[همدانیان]] و اسکان در شهرهای [[اسلامی]] ==
== [[همدانیان]] و اسکان در شهرهای [[اسلامی]] ==
پیش از بنیان نهادن [[شهر کوفه]] و در جریان [[فتوحات اسلامی]] [[قبایل]] مختلفی مشارکت داشتند. این قبایل، در [[جنگ]]، تحت [[نظام]] اعشار اداره می‌شدند به این معنا که [[سعد بن ابی‌وقاص]] –امیر [[لشکر اسلام]]-، [[سپاه]] خود را به ده قسمت تقسیم می‌کرد و برای هر قسمت [[فرماندهی]] [[انتخاب]] می‌نمود. در هر یک از این قسمت‌ها که به نام [[عشر]] خوانده می‌شد، دو یا چند [[قبیله]] یا تیره‌هایی از قبایل مختلف، فعالیت می‌کردند. پس از تأسیس کوفه در [[سال ۱۷ هجری]] و [[شهرنشین]] شدن [[لشکریان]]، سعد بن وقاص به دستور [[عمر بن خطاب]]، نظام اسباع را به جای نظام اعشار در کوفه تأسیس کرد. به این ترتیب که از [[نسب‌شناسان]] [[عرب]]-از جمله [[سعید بن نمران همدانی]]- [[دعوت]] کرد قبایل و تیره‌هایی را که به هم نزدیک بودند در یک گروه قرار دهند. او کل [[جمعیت]] عرب کوفه را به هفت قسمت تقسیم کرد. هر قسمت به نام سبع خوانده می‌شد و برای هر سبع، فرماندهی تعیین شد.<ref> این نظام در زمان امارت زیاد بن ابیه به نظام ارباع تغییر یافت به گونه‌ای که کل قبایل کوفه به چهار قسمت اهل مدینه، تمیم و همدان، ربیعة و کنده و مذحج و اسد تقسیم شدند و فرماندهانی برای ارباع گردید. ر. ک. نعمت الله صفری فروشانی، مردم‌شناسی کوفه، ص۲۹-۳۰.</ref> در این تقسیم‌بندی، [[همدانی‌ها]] به همراه [[قبایل یمنی]] [[مذحج]]، [[همدان]] و کنده به سبب [[سیادت]] و ریاستی که داشتند<ref> باقر شریف قرشی، حیات الامام حسین{{ع}}، ج۲، ص۴۳۲-۴۳۷. </ref> در بخش شرقی [[مسجد کوفه]] مستقر شدند.<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۱۱. نیز ر.ک. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۲.</ref> این تقسیم‌بندی تا [[سال ۳۶ هجری]] که علی{{ع}} به [[کوفه]] آمد برقرار بود و در این [[زمان]] [[امام]]{{ع}} تغییراتی در ترکیب گروه‌ها به وجود آوردند. بر اساس این گروه‌بندی جدید، [[همدان]] تنها با [[قبیله]] [[یمنی]] [[حمیر]] هم گروه شد<ref> محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱.</ref> و [[مذحج]] به گروه دیگر انتقال یافت. در [[سال ۵۰ هجری]] زمانی که [[زیاد بن ابیه]] – فرماندار [[معاویه]] در [[عراق]] - [[نظام]] ارباع را جایگزین نظام پیشین نمود، گروه‌بندی جدیدی شکل گرفت که بر اساس آن [[همدانیان]] با قبیله نزاری [[تمیم]] هم گروه شدند.<ref> محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۲.</ref>
پیش از بنیان نهادن [[شهر کوفه]] و در جریان [[فتوحات اسلامی]] [[قبایل]] مختلفی مشارکت داشتند. این قبایل، در [[جنگ]]، تحت [[نظام]] اعشار اداره می‌شدند به این معنا که [[سعد بن ابی‌وقاص]] –امیر [[لشکر اسلام]]- [[سپاه]] خود را به ده قسمت تقسیم می‌کرد و برای هر قسمت [[فرماندهی]] [[انتخاب]] می‌نمود. در هر یک از این قسمت‌ها که به نام [[عشر]] خوانده می‌شد، دو یا چند [[قبیله]] یا تیره‌هایی از قبایل مختلف، فعالیت می‌کردند. پس از تأسیس کوفه در [[سال ۱۷ هجری]] و [[شهرنشین]] شدن [[لشکریان]]، سعد بن وقاص به دستور [[عمر بن خطاب]]، نظام اسباع را به جای نظام اعشار در کوفه تأسیس کرد. به این ترتیب که از [[نسب‌شناسان]] [[عرب]]-از جمله [[سعید بن نمران همدانی]]- [[دعوت]] کرد قبایل و تیره‌هایی را که به هم نزدیک بودند در یک گروه قرار دهند. او کل [[جمعیت]] عرب کوفه را به هفت قسمت تقسیم کرد. هر قسمت به نام سبع خوانده می‌شد و برای هر سبع، فرماندهی تعیین شد.<ref> این نظام در زمان امارت زیاد بن ابیه به نظام ارباع تغییر یافت به گونه‌ای که کل قبایل کوفه به چهار قسمت اهل مدینه، تمیم و همدان، ربیعة و کنده و مذحج و اسد تقسیم شدند و فرماندهانی برای ارباع گردید. ر. ک. نعمت الله صفری فروشانی، مردم‌شناسی کوفه، ص۲۹-۳۰.</ref> در این تقسیم‌بندی، [[همدانی‌ها]] به همراه [[قبایل یمنی]] [[مذحج]]، [[همدان]] و کنده به سبب [[سیادت]] و ریاستی که داشتند<ref> باقر شریف قرشی، حیات الامام حسین{{ع}}، ج۲، ص۴۳۲-۴۳۷. </ref> در بخش شرقی [[مسجد کوفه]] مستقر شدند.<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۱۱. نیز ر.ک. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۲.</ref> این تقسیم‌بندی تا [[سال ۳۶ هجری]] که علی{{ع}} به [[کوفه]] آمد برقرار بود و در این [[زمان]] [[امام]]{{ع}} تغییراتی در ترکیب گروه‌ها به وجود آوردند. بر اساس این گروه‌بندی جدید، [[همدان]] تنها با [[قبیله]] [[یمنی]] [[حمیر]] هم گروه شد<ref> محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱.</ref> و [[مذحج]] به گروه دیگر انتقال یافت. در [[سال ۵۰ هجری]] زمانی که [[زیاد بن ابیه]] – فرماندار [[معاویه]] در [[عراق]] - [[نظام]] ارباع را جایگزین نظام پیشین نمود، گروه‌بندی جدیدی شکل گرفت که بر اساس آن [[همدانیان]] با قبیله نزاری [[تمیم]] هم گروه شدند.<ref> محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۲.</ref>


موقعیت [[قبیله همدان]] در زمان [[عثمان بن عفان]]، [[خلیفه سوم]]، مستحکم شد<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۱۱.</ref> و آنان پس از مدتی به لحاظ [[جمعیت]]، بزرگترین قبیله [[شهر کوفه]] را تشکیل دادند <ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۳۱۱.</ref> بواسطه این امر، آنها به «قبیله [[اهل عراق]]» و «قبیله کوفه» شناخته شدند.<ref> الحدیثی، اهل الیمن فی صدر الاسلام، ص۱۹۸.</ref> به گزارش [[طبری]] شاخه‌هایی از این قبیله در شمال کوفه [[زندگی]] می‌کردند و این مطلب با گزارشی که در آن آمده، علی{{ع}} در بازگشت از [[صفین]] از محل استقرار برخی شاخه‌های [[همدان]] که در شمال کوفه بود، عبور کردند،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۲.</ref> سازگار است. اما [[یعقوبی]] در کتاب خود به پراکنده بودن قبیله همدان در کوفه اشاره دارد. <ref> یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ص۷۳.</ref> شاخه‌های بسیاری از همدان که مؤلف «[[تاریخ کوفه (کتاب)|تاریخ کوفه]]» تعداد آنان را بیست و چهار شاخه برشمرده است،<ref> البراقی النجفی، تاریخ الکوفه، ص۲۰۳.</ref> -همچون خیوان، [[مالک بن عذر]]، [[یام]]، [[وادعه]]، [[شبام]]، [[صائد]]، حجور، نهم و...- در کوفه ساکن بودند.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۶۱-۱۹۵.</ref>  
موقعیت [[قبیله همدان]] در زمان [[عثمان بن عفان]]، [[خلیفه سوم]]، مستحکم شد<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۱۱.</ref> و آنان پس از مدتی به لحاظ [[جمعیت]]، بزرگترین قبیله [[شهر کوفه]] را تشکیل دادند <ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۳۱۱.</ref> بواسطه این امر، آنها به «قبیله [[اهل عراق]]» و «قبیله کوفه» شناخته شدند.<ref> الحدیثی، اهل الیمن فی صدر الاسلام، ص۱۹۸.</ref> به گزارش [[طبری]] شاخه‌هایی از این قبیله در شمال کوفه [[زندگی]] می‌کردند و این مطلب با گزارشی که در آن آمده، علی{{ع}} در بازگشت از [[صفین]] از محل استقرار برخی شاخه‌های [[همدان]] که در شمال کوفه بود، عبور کردند،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۲.</ref> سازگار است. اما [[یعقوبی]] در کتاب خود به پراکنده بودن قبیله همدان در کوفه اشاره دارد. <ref> یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ص۷۳.</ref> شاخه‌های بسیاری از همدان که مؤلف «[[تاریخ کوفه (کتاب)|تاریخ کوفه]]» تعداد آنان را بیست و چهار شاخه برشمرده است،<ref> البراقی النجفی، تاریخ الکوفه، ص۲۰۳.</ref> -همچون خیوان، [[مالک بن عذر]]، [[یام]]، [[وادعه]]، [[شبام]]، [[صائد]]، حجور، نهم و...- در کوفه ساکن بودند.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۶۱-۱۹۵.</ref>  
خط ۶۵: خط ۶۵:
همچنین پس از [[فتوحات]] مصر و بنای [[شهر]] [[فسطاط]] توسط [[عمرو بن عاص]]، و در پی سکونت اعراب [[سپاه اسلام]] در این شهر، همدانیان در «جیزه» -و در منطقه‌ای جدا از دیگر [[مسلمانان]]- سکنی گزیدند. <ref> ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۸۳؛ شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۴، ص۲۷۳.</ref> [[عمر بن خطاب]] پس از اطلاع از این امر، به عمرو بن عاص دستور داد تا قلعه‌ای برای [[امنیت]] آنان بنا کند. با ساخت این قلعه در [[سال ۲۲ هجری]] همدانیان، همراه با قبایل یافع و ذو اصبح و طایفه‌ای از [[ازد]] بن [[حجر]] در جیزه ساکن شدند.<ref> ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۳۲-۳۳۳.</ref>
همچنین پس از [[فتوحات]] مصر و بنای [[شهر]] [[فسطاط]] توسط [[عمرو بن عاص]]، و در پی سکونت اعراب [[سپاه اسلام]] در این شهر، همدانیان در «جیزه» -و در منطقه‌ای جدا از دیگر [[مسلمانان]]- سکنی گزیدند. <ref> ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۸۳؛ شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۴، ص۲۷۳.</ref> [[عمر بن خطاب]] پس از اطلاع از این امر، به عمرو بن عاص دستور داد تا قلعه‌ای برای [[امنیت]] آنان بنا کند. با ساخت این قلعه در [[سال ۲۲ هجری]] همدانیان، همراه با قبایل یافع و ذو اصبح و طایفه‌ای از [[ازد]] بن [[حجر]] در جیزه ساکن شدند.<ref> ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۳۲-۳۳۳.</ref>


حضور همدانیان در فتوحات و سکونت در اردوگاههای ایجاد شده در اطراف [[شهرها]]، به تدریج به سکونت دائم آنان در ایران منجر شد. از جمله عده‌ای از آنان در روستای «رآدمیله» و دو روستای «سرد قاسان» و «جَرمَقاسان» -که در حد فاصل بین [[اصفهان]] و [[قم]] قرار داشتند-، ساکن شدند.<ref> یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ص۴۱.</ref> سهمی نیز در کتاب «[[تاریخ جرجان (کتاب)|تاریخ جرجان]]» زمانی که به نام [[مساجد]] [[قبایل عرب]] در این [[سرزمین]] می‌پردازد، به نام [[مسجد]] [[همدان]] در دروازه [[کوفه]] این شهر اشاره می‌کند.<ref> سهمی، تاریخ جرجان، ص۵۶.</ref>
حضور همدانیان در فتوحات و سکونت در اردوگاههای ایجاد شده در اطراف [[شهرها]]، به تدریج به سکونت دائم آنان در ایران منجر شد. از جمله عده‌ای از آنان در روستای «رآدمیله» و دو روستای «سرد قاسان» و «جَرمَقاسان» -که در حد فاصل بین [[اصفهان]] و [[قم]] قرار داشتند- ساکن شدند.<ref> یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ص۴۱.</ref> سهمی نیز در کتاب «[[تاریخ جرجان (کتاب)|تاریخ جرجان]]» زمانی که به نام [[مساجد]] [[قبایل عرب]] در این [[سرزمین]] می‌پردازد، به نام [[مسجد]] [[همدان]] در دروازه [[کوفه]] این شهر اشاره می‌کند.<ref> سهمی، تاریخ جرجان، ص۵۶.</ref>


== بنی‌همدان و [[خلافت عثمان]] ==
== بنی‌همدان و [[خلافت عثمان]] ==
[[فسق]] و فجورهای بی‌شمار [[ولید بن عقبه]] –فرماندار نامدار [[عثمان]] در کوفه- و در پی آن شکوائیه‌ها و [[اعتراضات]] بسیار [[کوفیان]] از ولید نزد [[عثمان]]، وی مجبور به [[عزل ولید]] و [[جانشینی]] [[سعید بن عاص]] به جای وی گردید.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۹.</ref> با ورود سعید به [[کوفه]]، جنگاوران و [[قاریان]] که [[مالک بن کعب ارحبی]]،<ref> علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۱، ص۵۷۵.</ref> [[یزید بن قیس ارحبی]] و [[حارث بن عبدالله اعور همدانی]] از جمله آنان بودند، <ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۰-۴۱.</ref> به عنوان طبقه‌ [[برگزیده]] با وی [[دیدار]] نمودند.<ref> شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۵۱.</ref> در پی این [[دیدارها]]، این گروه، [[مخالفت]] خود را با سعید و عثمان علنی کردند. از این‌رو [[حاکم کوفه]] آنان را که [[مالک بن کعب ارحبی]]<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳.</ref> و [[حارث بن عبدالله اعور همدانی]]<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۸۶.</ref> نیز در میانشان حضور داشتند، به [[شام]] [[تبعید]] کرد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۱.</ref> تبعید این افراد و [[بدرفتاری]] سعید، باعث شد تا عده‌ای از بزرگان و سرشناسان کوفه از جمله [[یزید بن قیس ارحبی]] نامه‌ای اعتراض‌آمیز به عثمان نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به آن ابراز کنند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۱۰؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، س۳۹۰.</ref> حضور این معترضان در شام و افشاگری‌های آنان، [[معاویه]] را به شدت ترساند؛ از این‌رو [[نگرانی]] خود را از این واقعه به توسط [[نامه]] به عثمان اطلاع داد.<ref> شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۵۵-۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۵.</ref> بدین جهت، عثمان آنان را به [[حمص]] تبعید نمود.<ref> شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۵۷.</ref> با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمین‌های مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی [[خلیفه]] -در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی-،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref> [[مخالفان]] و معترضانی که در کوفه بودند، رفتن [[سعید بن عاص]] را مغتنم شمردند و طی نامه‌ای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] [[همدانی]]» به سوی تبعیدیان [[حمص]] فرستاده شد، از آنان جهت آمدن به [[کوفه]] [[دعوت]] به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. در میان نویسندگان این [[نامه]] اسامی دو تن از [[همدانیان]] یعنی [[یزید بن قیس ارحبی]] و [[عمرو بن شرحبیل]] [[شبامی]] معروف به [[ابومیسره همدانی]] نیز به چشم می‌خورد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۵.</ref> یزید بن قیس ارحبی [[مردم]] را به [[مخالفت]] با سعید فرا خواند<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۱.</ref> و خود جهت یکسره کردن کار [[سعید بن عاص]] در مکانی به نام «جرعه» -در نزدیکی [[قادسیه]]- اردو زد. <ref> ابن‌الجوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴.</ref> با آمدن [[مالک اشتر]] به کوفه، وی [[هانی بن ابی‌حیة بن علقمه وادعی همدانی]] را با هزار سوار برای [[حفاظت]] از راه کوهستانی به [[حلوان]] در ناحیه دینور فرستاد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۵.</ref> وی همچنین [[مالک بن کعب ارحبی]] را با پانصد سوار، جهت جلوگیری از ورود سعید بن عاص روانه «عذیب» کرد. این گروه در میانه راه کوفه، با سعید و همراهانش برخوردند و آنان را مجبور به بازگشت به [[مدینه]] نمودند. سپس معترضین، طی نامه‌ای به [[عثمان]]، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این [[شهر]] شدند و این نامه را افرادی که [[یزید بن قیس ارحبی]] و [[مسروق بن اجدع همدانی]] از جمله آنان بودند، نزد عثمان فرستادند. عثمان نیز خواسته‌های معترضین را بالاجبار پذیرفت<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۶.</ref>.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۷۹-۸۱.</ref>  
[[فسق]] و فجورهای بی‌شمار [[ولید بن عقبه]] –فرماندار نامدار [[عثمان]] در کوفه- و در پی آن شکوائیه‌ها و [[اعتراضات]] بسیار [[کوفیان]] از ولید نزد [[عثمان]]، وی مجبور به [[عزل ولید]] و [[جانشینی]] [[سعید بن عاص]] به جای وی گردید.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۹.</ref> با ورود سعید به [[کوفه]]، جنگاوران و [[قاریان]] که [[مالک بن کعب ارحبی]]،<ref> علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۱، ص۵۷۵.</ref> [[یزید بن قیس ارحبی]] و [[حارث بن عبدالله اعور همدانی]] از جمله آنان بودند، <ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۰-۴۱.</ref> به عنوان طبقه‌ [[برگزیده]] با وی [[دیدار]] نمودند.<ref> شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۵۱.</ref> در پی این [[دیدارها]]، این گروه، [[مخالفت]] خود را با سعید و عثمان علنی کردند. از این‌رو [[حاکم کوفه]] آنان را که [[مالک بن کعب ارحبی]]<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳.</ref> و [[حارث بن عبدالله اعور همدانی]]<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۸۶.</ref> نیز در میانشان حضور داشتند، به [[شام]] [[تبعید]] کرد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۱.</ref> تبعید این افراد و [[بدرفتاری]] سعید، باعث شد تا عده‌ای از بزرگان و سرشناسان کوفه از جمله [[یزید بن قیس ارحبی]] نامه‌ای اعتراض‌آمیز به عثمان نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به آن ابراز کنند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۱۰؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، س۳۹۰.</ref> حضور این معترضان در شام و افشاگری‌های آنان، [[معاویه]] را به شدت ترساند؛ از این‌رو [[نگرانی]] خود را از این واقعه به توسط [[نامه]] به عثمان اطلاع داد.<ref> شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۵۵-۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۵.</ref> بدین جهت، عثمان آنان را به [[حمص]] تبعید نمود.<ref> شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۵۷.</ref> با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمین‌های مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی [[خلیفه]] -در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی-<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref> [[مخالفان]] و معترضانی که در کوفه بودند، رفتن [[سعید بن عاص]] را مغتنم شمردند و طی نامه‌ای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] [[همدانی]]» به سوی تبعیدیان [[حمص]] فرستاده شد، از آنان جهت آمدن به [[کوفه]] [[دعوت]] به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. در میان نویسندگان این [[نامه]] اسامی دو تن از [[همدانیان]] یعنی [[یزید بن قیس ارحبی]] و [[عمرو بن شرحبیل شبامی]] معروف به [[ابومیسره همدانی]] نیز به چشم می‌خورد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۵.</ref> یزید بن قیس ارحبی [[مردم]] را به [[مخالفت]] با سعید فرا خواند<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۱.</ref> و خود جهت یکسره کردن کار [[سعید بن عاص]] در مکانی به نام «جرعه» -در نزدیکی [[قادسیه]]- اردو زد. <ref> ابن‌الجوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴.</ref> با آمدن [[مالک اشتر]] به کوفه، وی [[هانی بن ابی‌حیة بن علقمه وادعی همدانی]] را با هزار سوار برای [[حفاظت]] از راه کوهستانی به [[حلوان]] در ناحیه دینور فرستاد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۵.</ref> وی همچنین [[مالک بن کعب ارحبی]] را با پانصد سوار، جهت جلوگیری از ورود سعید بن عاص روانه «عذیب» کرد. این گروه در میانه راه کوفه، با سعید و همراهانش برخوردند و آنان را مجبور به بازگشت به [[مدینه]] نمودند. سپس معترضین، طی نامه‌ای به [[عثمان]]، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این [[شهر]] شدند و این نامه را افرادی که [[یزید بن قیس ارحبی]] و [[مسروق بن اجدع همدانی]] از جمله آنان بودند، نزد عثمان فرستادند. عثمان نیز خواسته‌های معترضین را بالاجبار پذیرفت<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۶.</ref>.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۷۹-۸۱.</ref>  
مطالب فوق نقش بارز همدانیان در مخالفت و [[اعتراض]] با [[رفتارها]] و برخوردهای دوگانه عثمان و [[ظلم و ستم]] و [[فسق]] و فجورهای گسترده [[حکام]] [[عثمانی]] را آشکار می‌کند. این مخالفت‌ها برخاسته از [[تربیت]] صحیح [[اسلامی]] و [[اعتقاد]] [[ناب]] و زلال اسلامی و [[ارتباط]] با بزرگان [[شیعه]] بود. [[نفرت]] از [[اعمال]] [[خلیفه]] در برخی از بزرگان [[کوفی]] بمانند [[یزید بن قیس ارحبی]] به حدی بود که پس از بازگشت [[سعید بن عاص]] نزد خلیفه، با تحریک [[مردم کوفه]]، خواستار [[خلع]] [[عثمان]] از [[خلافت]] شده بودند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۱؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۱، ص۵۷۸.</ref>
مطالب فوق نقش بارز همدانیان در مخالفت و [[اعتراض]] با [[رفتارها]] و برخوردهای دوگانه عثمان و [[ظلم و ستم]] و [[فسق]] و فجورهای گسترده [[حکام]] [[عثمانی]] را آشکار می‌کند. این مخالفت‌ها برخاسته از [[تربیت]] صحیح [[اسلامی]] و [[اعتقاد]] [[ناب]] و زلال اسلامی و [[ارتباط]] با بزرگان [[شیعه]] بود. [[نفرت]] از [[اعمال]] [[خلیفه]] در برخی از بزرگان [[کوفی]] بمانند [[یزید بن قیس ارحبی]] به حدی بود که پس از بازگشت [[سعید بن عاص]] نزد خلیفه، با تحریک [[مردم کوفه]]، خواستار [[خلع]] [[عثمان]] از [[خلافت]] شده بودند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۱؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۱، ص۵۷۸.</ref>


خط ۷۴: خط ۷۴:
با [[کشته شدن عثمان]]، [[مهاجرین]] و [[انصار]] و نمایندگانی که از شهرهای دیگر در [[مدینه]] بودند، با [[شوق]] و [[شور]] بسیار به علی{{ع}} روی آوردند تا با ایشان [[بیعت]] کنند.<ref> علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۱.</ref> در میان [[بیعت کنندگان]] [[تمایل]] یمنی‌ها به [[خلافت امام]]{{ع}} و [[اشتیاق]] آنان به سبب آنکه [[شاهد]] [[بی‌عدالتی]] و [[تبعید]] و تضییع [[حقوق]] خود در [[روزگار]] عثمان بودند، بیش از دیگران بود<ref> منتظرالقائم، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت{{ع}}، ص۱۸۷.</ref> و [[قبیله همدان]] در میان آنها به نفسه [[دوستدار]] تمام و [[کمال امام علی]]{{ع}} بودند.<ref> عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۳۴۷.</ref>از اسامی بزرگان این [[قبیله]] که در [[بیعت با علی]]{{ع}} در مدینه شرکت داشتند، می‌توان به نام [[حارث بن عبدالله همدانی]] اشاره کرد.<ref> شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۹.</ref> یمنی‌ها همچنین هیأت‌هایی را به مدینه فرستادند تا خلافت را به [[امام]]{{ع}} تبریک بگویند. اولین این هیأت‌ها، هیأت [[همدان]] بود که به [[سرپرستی]] «[[رفاعة بن وایل همدانی]]» خود را به مدینه رسانده بودند و در ابیاتی [[شادمانی]] خود را از [[بیعت با امام]]{{ع}} روشن ساختند.<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۳۹.</ref>
با [[کشته شدن عثمان]]، [[مهاجرین]] و [[انصار]] و نمایندگانی که از شهرهای دیگر در [[مدینه]] بودند، با [[شوق]] و [[شور]] بسیار به علی{{ع}} روی آوردند تا با ایشان [[بیعت]] کنند.<ref> علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۱.</ref> در میان [[بیعت کنندگان]] [[تمایل]] یمنی‌ها به [[خلافت امام]]{{ع}} و [[اشتیاق]] آنان به سبب آنکه [[شاهد]] [[بی‌عدالتی]] و [[تبعید]] و تضییع [[حقوق]] خود در [[روزگار]] عثمان بودند، بیش از دیگران بود<ref> منتظرالقائم، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت{{ع}}، ص۱۸۷.</ref> و [[قبیله همدان]] در میان آنها به نفسه [[دوستدار]] تمام و [[کمال امام علی]]{{ع}} بودند.<ref> عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۳۴۷.</ref>از اسامی بزرگان این [[قبیله]] که در [[بیعت با علی]]{{ع}} در مدینه شرکت داشتند، می‌توان به نام [[حارث بن عبدالله همدانی]] اشاره کرد.<ref> شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۹.</ref> یمنی‌ها همچنین هیأت‌هایی را به مدینه فرستادند تا خلافت را به [[امام]]{{ع}} تبریک بگویند. اولین این هیأت‌ها، هیأت [[همدان]] بود که به [[سرپرستی]] «[[رفاعة بن وایل همدانی]]» خود را به مدینه رسانده بودند و در ابیاتی [[شادمانی]] خود را از [[بیعت با امام]]{{ع}} روشن ساختند.<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۳۹.</ref>


با آغاز خلافت امام علی{{ع}}، نقش همدان در تحولات [[تاریخ اسلام]] و [[تشیع]] بسیار پررنگ‌تر نیز شد؛ به گونه‌ای که اگر [[مخالفت]] [[مسروق بن اجدع وادعی]] با [[عمار یاسر]] -که از سوی [[امام علی]]{{ع}} به همراه [[امام حسن]]{{ع}} و [[عبدالله بن عباس]] برای جمع‌آوری نیرو به [[کوفه]] رفته بودند- و متهم کردنشان به [[قتل عثمان]]،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۸۲.</ref> را استثنا کنیم، افراد این [[قبیله]] بالاتفاق در همراهی با [[امام علی]]{{ع}} و [[حمایت]] از ایشان در [[جنگ جمل]] حضوری مؤثر داشتند. علاوه بر موضع بسیار قابل توجه [[عبد خیر خیوانی همدانی]] در برابر [[ابوموسی اشعری]] -که [[کوفیان]] را از [[یاری امام]]{{ع}} باز می‌داشت و حضور در [[جنگ]] را [[فتنه]] می‌خواند-،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۸۶.</ref> حضور [[همدانیان]] در [[جبهه]] نظامی و میدانی در این جنگ بسیار چشمگیر است. با به راه افتادن فتنه [[جمل]]، بسیاری از آنان به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]]،<ref> نصر بن مزاحم او را از افرادی ذکر می‌کند که از این جنگ کناره گرفتند و به همین سبب مورد سرزنش امام{{ع}} واقع شدند. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۷.</ref> در ذوقار به علی{{ع}} پیوستند و تا پایان این جنگ [[حضرت]] را [[همراهی]] کردند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۸۸؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۴۶.</ref> [[امام]]{{ع}} با آراستن [[لشکر]] خود در برابر [[ناکثین]]، برای هر [[قوم]] پرچمی بست و فرماندهی برای آنان قرار داد. ایشان [[سعید بن قیس سبیعی همدانی]] را بر [[قبایل]] [[همدان]] و [[حمیر]] [[امیر]] کرد و برای آنان پرچمی قرار داد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۵؛ شیخ مفید، الجمل، ص۱۹۳.</ref> این در حالی است که در جبهه مخالف و در جمع جملیان نامی از افراد این قبیله دیده نشده است و این، خود دلیلی بر حمایت یکپارچه این قبیله از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. در این جنگ، یمنی‌ها به [[سختی]] جنگیدند به گونه‌ای که گفته شده از کوفیان ده تن پای [[پرچم]] امیرالمؤمنین{{ع}} به [[شهادت]] رسیدند که [[پنج تن]] از آنان از [[قبیله همدان]] بودند. تا اینکه سرانجام [[یزید بن قیس ارحبی]] پرچم را به‌دست گرفت و تا آخر پرچم در دست او باقی ماند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۵.</ref> از اشعار و رجزهای او و نیز فردی به نام [[غون بن ابی‌غون همدانی]] در [[واقعه جمل]] -که برخاسته از اعقادات [[ناب]] و اصیل [[شیعی]] است،- ابیاتی در دست است.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۵.</ref> هنگامی که [[نبرد]] در اطراف شتر [[عایشه]] شدت گرفت و دو [[قبیله ازد]] و ضبّه در پای [[جمل]] [[پایداری]] نمودند، علی{{ع}} [[اجتماع]] بصریان را بر گرد شتر عایشه دید و خطاب به [[عمار]] و [[مالک اشتر]] و [[سعید بن قیس همدانی]] و دیگر بزرگان [[اصحاب]] خود فرمود: اینان تا هنگامی که این شتر در برابرشان پا برجاست، پایداری می‌کنند.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۱.</ref> بدین ترتیب گروهی از [[همدانیان]] به همراه جمعی از [[نخعیان]] جهت پراکنده ساختن [[مردم]] از اطراف شتر عایشه به [[دستور امام]] [[حمله]] بردند و با پی کردن این شتر، مردم را از اطراف آن پراکنده ساختند.<ref> ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۶۵.</ref> پس از [[جنگ]]، علی{{ع}} عایشه را به [[مدینه]] فرستاد و با او برادرش -[[محمد بن ابوبکر]]- و سی مرد و بیست [[زن]] [[دیندار]] از [[عبدالقیس]] و [[همدان]] و دیگران را همراه کرد.<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۷۲۷.</ref>
با آغاز خلافت امام علی{{ع}}، نقش همدان در تحولات [[تاریخ اسلام]] و [[تشیع]] بسیار پررنگ‌تر نیز شد؛ به گونه‌ای که اگر [[مخالفت]] [[مسروق بن اجدع وادعی]] با [[عمار یاسر]] -که از سوی [[امام علی]]{{ع}} به همراه [[امام حسن]]{{ع}} و [[عبدالله بن عباس]] برای جمع‌آوری نیرو به [[کوفه]] رفته بودند- و متهم کردنشان به [[قتل عثمان]]،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۸۲.</ref> را استثنا کنیم، افراد این [[قبیله]] بالاتفاق در همراهی با [[امام علی]]{{ع}} و [[حمایت]] از ایشان در [[جنگ جمل]] حضوری مؤثر داشتند. علاوه بر موضع بسیار قابل توجه [[عبد خیر خیوانی همدانی]] در برابر [[ابوموسی اشعری]] -که [[کوفیان]] را از [[یاری امام]]{{ع}} باز می‌داشت و حضور در [[جنگ]] را [[فتنه]] می‌خواند-<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۸۶.</ref> حضور [[همدانیان]] در [[جبهه]] نظامی و میدانی در این جنگ بسیار چشمگیر است. با به راه افتادن فتنه [[جمل]]، بسیاری از آنان به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]]،<ref> نصر بن مزاحم او را از افرادی ذکر می‌کند که از این جنگ کناره گرفتند و به همین سبب مورد سرزنش امام{{ع}} واقع شدند. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۷.</ref> در ذوقار به علی{{ع}} پیوستند و تا پایان این جنگ [[حضرت]] را [[همراهی]] کردند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۸۸؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۴۶.</ref> [[امام]]{{ع}} با آراستن [[لشکر]] خود در برابر [[ناکثین]]، برای هر [[قوم]] پرچمی بست و فرماندهی برای آنان قرار داد. ایشان [[سعید بن قیس سبیعی همدانی]] را بر [[قبایل]] [[همدان]] و [[حمیر]] [[امیر]] کرد و برای آنان پرچمی قرار داد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۵؛ شیخ مفید، الجمل، ص۱۹۳.</ref> این در حالی است که در جبهه مخالف و در جمع جملیان نامی از افراد این قبیله دیده نشده است و این، خود دلیلی بر حمایت یکپارچه این قبیله از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. در این جنگ، یمنی‌ها به [[سختی]] جنگیدند به گونه‌ای که گفته شده از کوفیان ده تن پای [[پرچم]] امیرالمؤمنین{{ع}} به [[شهادت]] رسیدند که [[پنج تن]] از آنان از [[قبیله همدان]] بودند. تا اینکه سرانجام [[یزید بن قیس ارحبی]] پرچم را به‌دست گرفت و تا آخر پرچم در دست او باقی ماند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۵.</ref> از اشعار و رجزهای او و نیز فردی به نام [[غون بن ابی‌غون همدانی]] در [[واقعه جمل]] -که برخاسته از اعقادات [[ناب]] و اصیل [[شیعی]] است- ابیاتی در دست است.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۵.</ref> هنگامی که [[نبرد]] در اطراف شتر [[عایشه]] شدت گرفت و دو [[قبیله ازد]] و ضبّه در پای [[جمل]] [[پایداری]] نمودند، علی{{ع}} [[اجتماع]] بصریان را بر گرد شتر عایشه دید و خطاب به [[عمار]] و [[مالک اشتر]] و [[سعید بن قیس همدانی]] و دیگر بزرگان [[اصحاب]] خود فرمود: اینان تا هنگامی که این شتر در برابرشان پا برجاست، پایداری می‌کنند.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۱.</ref> بدین ترتیب گروهی از [[همدانیان]] به همراه جمعی از [[نخعیان]] جهت پراکنده ساختن [[مردم]] از اطراف شتر عایشه به [[دستور امام]] [[حمله]] بردند و با پی کردن این شتر، مردم را از اطراف آن پراکنده ساختند.<ref> ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۶۵.</ref> پس از [[جنگ]]، علی{{ع}} عایشه را به [[مدینه]] فرستاد و با او برادرش -[[محمد بن ابوبکر]]- و سی مرد و بیست [[زن]] [[دیندار]] از [[عبدالقیس]] و [[همدان]] و دیگران را همراه کرد.<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۷۲۷.</ref>


اوج حمایت‌های همدانیان از [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[جنگ صفین]] رقم خورد.<ref> ر. ک. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۰؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۵۲، ۴۳۶؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۹.</ref> با [[تصمیم]] [[امام]]{{ع}} جهت مقابله نظامی با [[معاویه]]، [[حارث الأعور همدانی]] به [[فرمان امام]] علی{{ع}} مردم را به حضور در اردوگاه نظامی [[نخیله]] فرا خواند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۴.</ref> با فراخوان [[حضرت]]، مردان بسیاری از [[قبایل عرب]] از جمله همدان در اردوگاه نخیله فراهم آمدند. حضور گسترده [[فرزندان]] [[همدان]] در این جنگ به اندازه‌ای بود که برخی، آنان را در شمار یکی از سه طایفه‌ای که بالاترین تعداد [[رزمندگان]] [[لشکر علی]]{{ع}} را در این [[نبرد]] داشتند، گفته‌اند.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۹۰.</ref> آنان با رشادت‌ها و دلاوری‌های خود، یمنی‌های [[شام]] را در هم کوبیدند و [[معاویه]] را به [[جزع]] و فزع انداختند چندان که می‌گفت از دست [[همدان]] چه‌ها کشیدم. سپس به [[سختی]] [[بی‌تابی]] کرد و با یارانش به [[همدانیان]] [[حمله]] برد، اما [[شکست]] خورد فرار کرد.<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱.</ref> در دیگر معارک این [[جنگ]]، در [[روز]] [[پنج شنبه]] نهم صفر [[سال ۳۷ هجری]] [[مالک اشتر]] همراه با هشتصد تن از [[جوانان]] [[همدانی]] در برابر هجمه [[سپاه شام]] که متشکل از [[قبایل]] [[لخم]]، [[عک]]، [[جذام]] و اشعر بودند، سخت [[پایداری]] نمودند. شامی‌ها هم به سختی [[مقاومت]] کردند به گونه‌ای که ۱۸۰ تن از همدانیان در این روز به [[شهادت]] رسیدند که از جمله آنان [[کریب بن شریح همدانی]] و پنج برادرش بودند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۴.</ref> [[ایستادگی]] و مقاومت [[همدانی‌ها]] و مذحجی‌ها چنان بود که منادی عکی‌ها از در [[الحاح]] و التماس در آمد.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۳۰۲ و ۴۳۴.</ref> بدین‌سان همدانی‌ها به همراه مذحجی‌ها با مقاومت خود یکی از هولناکترین معارک [[نبرد صفین]] را با [[پیروزی]] رقم زدند و [[افتخار]] بزرگی که مرهون [[فداکاری]] [[سعید بن قیس]]، [[کریب بن شریح]]، [[یزید بن قیس همدانی]] بود، برای خود آفریدند. مالک اشتر درباره از [[جان]] گذشتگی آنان گفت: {{عربی|"هذا والله الصبر الجمیل و الفعل الکریم"}}<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۵۴.</ref> [[پیروزی]] [[سپاه امام]]{{ع}} در روز نهم به گونه‌ای بود که [[مذحج]] و همدان و [[ربیعه]] تا سراپرده معاویه پیش رفتند.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۳۰۶.</ref> علی{{ع}} فداکاری همدانیان را در این جنگ ستود و آنان را «[[زره]] و نیزه» خود نامید<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴.</ref> و فرمود: «شما جز برای [[خدا]] یاری‌ام نکردید و جز خدا را [[اجابت]] نکردید». سعید بن قیس [[فرمانده]] همدانیان در این [[جنگ]] نیز در پاسخ گفت: «ما به ندای [[خدا]] و به [[دعوت]] تو پاسخ گفتیم و [[رسول خدا]]{{صل}} را در مرقدش [[یاری]] دادیم و همراه تو با هر که علیه تو بود جنگیدیم ما را به هر جا می‌خواهی ببر». <ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین،، ص۴۳۶.</ref> [[امام]]{{ع}} فرمود: «خدا [[بهشت]] را به [[همدان]] [[پاداش]] دهد؛ زیرا ایشان در روزهای سخت خوان آوارگان هستند» سپس اشعاری را در [[ستایش]] [[همدانی‌ها]] سرود.<ref> مضمون یکی از این اشعار بدین قرار است: همدانیان صاحبان دین و اخلاق نیکند. دین‌شان، شجاعت آنان و قهرشان بر دشمنان به هنگام رویارویی، آنان را زینت بخشیده است. اگر من دربان بهشت می‌بودم، به همدانیان می‌گفتم: به سلامت، به آن وارد شوید. ر. ک. ابن‌عبدربه، عقد الفرید، ج ۴، ص۳۳۹؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۲۹؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۸۵؛ حجری یمانی، مجموع بلدان الیمن، ج۲، ص۷۵۳-۷۵۴.</ref>.
اوج حمایت‌های همدانیان از [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[جنگ صفین]] رقم خورد.<ref> ر. ک. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۰؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۵۲، ۴۳۶؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۹.</ref> با [[تصمیم]] [[امام]]{{ع}} جهت مقابله نظامی با [[معاویه]]، [[حارث الأعور همدانی]] به [[فرمان امام]] علی{{ع}} مردم را به حضور در اردوگاه نظامی [[نخیله]] فرا خواند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۴.</ref> با فراخوان [[حضرت]]، مردان بسیاری از [[قبایل عرب]] از جمله همدان در اردوگاه نخیله فراهم آمدند. حضور گسترده [[فرزندان]] [[همدان]] در این جنگ به اندازه‌ای بود که برخی، آنان را در شمار یکی از سه طایفه‌ای که بالاترین تعداد [[رزمندگان]] [[لشکر علی]]{{ع}} را در این [[نبرد]] داشتند، گفته‌اند.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۹۰.</ref> آنان با رشادت‌ها و دلاوری‌های خود، یمنی‌های [[شام]] را در هم کوبیدند و [[معاویه]] را به [[جزع]] و فزع انداختند چندان که می‌گفت از دست [[همدان]] چه‌ها کشیدم. سپس به [[سختی]] [[بی‌تابی]] کرد و با یارانش به [[همدانیان]] [[حمله]] برد، اما [[شکست]] خورد فرار کرد.<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱.</ref> در دیگر معارک این [[جنگ]]، در [[روز]] [[پنج شنبه]] نهم صفر [[سال ۳۷ هجری]] [[مالک اشتر]] همراه با هشتصد تن از [[جوانان]] [[همدانی]] در برابر هجمه [[سپاه شام]] که متشکل از [[قبایل]] [[لخم]]، [[عک]]، [[جذام]] و اشعر بودند، سخت [[پایداری]] نمودند. شامی‌ها هم به سختی [[مقاومت]] کردند به گونه‌ای که ۱۸۰ تن از همدانیان در این روز به [[شهادت]] رسیدند که از جمله آنان [[کریب بن شریح همدانی]] و پنج برادرش بودند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۴.</ref> [[ایستادگی]] و مقاومت [[همدانی‌ها]] و مذحجی‌ها چنان بود که منادی عکی‌ها از در [[الحاح]] و التماس در آمد.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۳۰۲ و ۴۳۴.</ref> بدین‌سان همدانی‌ها به همراه مذحجی‌ها با مقاومت خود یکی از هولناکترین معارک [[نبرد صفین]] را با [[پیروزی]] رقم زدند و [[افتخار]] بزرگی که مرهون [[فداکاری]] [[سعید بن قیس]]، [[کریب بن شریح]]، [[یزید بن قیس همدانی]] بود، برای خود آفریدند. مالک اشتر درباره از [[جان]] گذشتگی آنان گفت: {{عربی|"هذا والله الصبر الجمیل و الفعل الکریم"}}<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۲۵۴.</ref> [[پیروزی]] [[سپاه امام]]{{ع}} در روز نهم به گونه‌ای بود که [[مذحج]] و همدان و [[ربیعه]] تا سراپرده معاویه پیش رفتند.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۳۰۶.</ref> علی{{ع}} فداکاری همدانیان را در این جنگ ستود و آنان را «[[زره]] و نیزه» خود نامید<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴.</ref> و فرمود: «شما جز برای [[خدا]] یاری‌ام نکردید و جز خدا را [[اجابت]] نکردید». سعید بن قیس [[فرمانده]] همدانیان در این [[جنگ]] نیز در پاسخ گفت: «ما به ندای [[خدا]] و به [[دعوت]] تو پاسخ گفتیم و [[رسول خدا]]{{صل}} را در مرقدش [[یاری]] دادیم و همراه تو با هر که علیه تو بود جنگیدیم ما را به هر جا می‌خواهی ببر». <ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین،، ص۴۳۶.</ref> [[امام]]{{ع}} فرمود: «خدا [[بهشت]] را به [[همدان]] [[پاداش]] دهد؛ زیرا ایشان در روزهای سخت خوان آوارگان هستند» سپس اشعاری را در [[ستایش]] [[همدانی‌ها]] سرود.<ref> مضمون یکی از این اشعار بدین قرار است: همدانیان صاحبان دین و اخلاق نیکند. دین‌شان، شجاعت آنان و قهرشان بر دشمنان به هنگام رویارویی، آنان را زینت بخشیده است. اگر من دربان بهشت می‌بودم، به همدانیان می‌گفتم: به سلامت، به آن وارد شوید. ر. ک. ابن‌عبدربه، عقد الفرید، ج ۴، ص۳۳۹؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۲۹؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۸۵؛ حجری یمانی، مجموع بلدان الیمن، ج۲، ص۷۵۳-۷۵۴.</ref>.


پس از پذیرش [[حکمیت]] از سوی علی{{ع}}، [[سعید بن قیس]] با گردآوردن [[لشکر]] [[همدانیان]] نزد [[حضرت]]، به ایشان عرضه داشت: «که اینان [[قوم]] من هستند و از [[فرمان]] تو [[سرپیچی]] نمی‌کنیم هر جا که می‌خواهی ما را ببر». <ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین،، ص۵۲۰.</ref> [[فداکاری]] همدانیان و [[پیروی]] مخلصانه آنان از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نتیجه [[شناخت]] عمیق آنان از [[اسلام]] و جایگاه و [[مقام معنوی]] والای آن حضرت دارد آن گونه که شهسوار و شاعر [[همدانی]] منذر بن ابی‌حمیصه وادعی در [[صفین]] به امام{{ع}} گفت: «عکی‌ها و اشعری‌ها از [[معاویه]] [[پاداش]] و مقرری خواستند و دینشان را به [[دنیا]] فروختند اما ما [[آخرت]] را بر دنیا برگزیدیم و پاداش [[نیکو]] با [[پایداری]] در [[جهاد]] در راه [[خداوند]] را درخواست کردیم». وی سپس اشعاری سرود و در یکی از ابیات آن چنین گفت: «ای [[صاحب ولایت]] و [[وصایت]]؛ از ما نیست کسی که در [[راه خدا]] [[دوستدار]] و پیرو تو نباشد». <ref> لیس منا من لم یکن لک فی الله ولیاً یا ذالولا و الوصیّه. نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۴۳۶.</ref> این اشعار و سخنان به علاوه سخنان دیگر که مردان این [[قبیله]] بر زبان راندند جملگی حکایت از [[تشیع]] عمیق و خالصانه [[همدانیان]] دارد. این اظهار ارادت‌ها علاوه بر مردان در [[زنان]] این [[قوم]] نیز به عینه مشخص است. زنانی بمانند [[سوده دختر عماره]] [[همدانی]]، [[ام‌سنان]]<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۶۷.</ref> و زرقاء دختر عدی بن قیس همدانی<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۸۴.</ref> در این [[جنگ]] با [[شجاعت]] و [[دلاوری]] [[رجز]] می‌خواندند و مردان را به [[پیکار]] [[تشویق]] می‌کردند.<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱.</ref> [[فداکاری]] این قوم در [[صفین]] بدان حد بود که بر اساس پاره‌ای از گزارشات، زمانی که علی{{ع}} پس از پایان [[جنگ صفین]] به [[کوفه]] وارد شد و از محله [[همدان]] و شاخه‌های آن ثور، [[بکیل]]، [[شبام]]، [[حاشد]] و فائش گذر کرد، بانگ [[شیون]] و [[زاری]] از هر سو بلند شد. [[حرب بن شرحبیل شبامی]] [خطاب به [[حضرت]]] گفت: تنها از یک کوچه ۱۸۰ تن کشته شدند. علی{{ع}} نیز [[گواهی]] دادند که کشته‌های آنان شهیدند.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۶۲.</ref> همدانیان در این جنگ، همان گونه که از فحوای [[کلام]] بعضی از همدانیان در جنگ صفین<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین،، ص۴۳۶-۴۳۷.</ref> و حتی پس از آن<ref> ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۵۹-۶۰، ۸۷-۸۸.</ref> نیز به‌دست می‌آید، همراه با دو قبیله [[یمنی]] دیگر یعنی [[نخع]] و [[خزاعه]] همواره [[مطیع]] [[اوامر]] و برنامه‌های علی{{ع}} بودند<ref> ابراهیم بیضون، رفتارشناسی امام علی{{ع}} در آیینه تاریخ، ص۸۶.</ref> برای همین در جریان قائله [[حکمیت]]، طرفدار ادامه جنگ بودند.<ref>ر. ک. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین،ص۵۰۷.</ref> مع الوصف عوامل [[توطئه‌گر]] داخلی و خارجی توانستند با اجرای برنامه‌های خود جنگ را به حکمیت کشانده، [[جنگ]] مغلوبه را به [[سود]] [[معاویه]] و اذنابش فاتحانه به پایان ببرند.  
پس از پذیرش [[حکمیت]] از سوی علی{{ع}}، [[سعید بن قیس]] با گردآوردن [[لشکر]] [[همدانیان]] نزد [[حضرت]]، به ایشان عرضه داشت: «که اینان [[قوم]] من هستند و از [[فرمان]] تو [[سرپیچی]] نمی‌کنیم هر جا که می‌خواهی ما را ببر». <ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین،، ص۵۲۰.</ref> [[فداکاری]] همدانیان و [[پیروی]] مخلصانه آنان از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نتیجه [[شناخت]] عمیق آنان از [[اسلام]] و جایگاه و [[مقام معنوی]] والای آن حضرت دارد آن گونه که شهسوار و شاعر [[همدانی]] [[منذر بن ابی‌حمیصه وادعی]] در [[صفین]] به امام{{ع}} گفت: «عکی‌ها و اشعری‌ها از [[معاویه]] [[پاداش]] و مقرری خواستند و دینشان را به [[دنیا]] فروختند اما ما [[آخرت]] را بر دنیا برگزیدیم و پاداش [[نیکو]] با [[پایداری]] در [[جهاد]] در راه [[خداوند]] را درخواست کردیم». وی سپس اشعاری سرود و در یکی از ابیات آن چنین گفت: «ای [[صاحب ولایت]] و [[وصایت]]؛ از ما نیست کسی که در [[راه خدا]] [[دوستدار]] و پیرو تو نباشد». <ref> لیس منا من لم یکن لک فی الله ولیاً یا ذالولا و الوصیّه. نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۴۳۶.</ref> این اشعار و سخنان به علاوه سخنان دیگر که مردان این [[قبیله]] بر زبان راندند جملگی حکایت از [[تشیع]] عمیق و خالصانه [[همدانیان]] دارد. این اظهار ارادت‌ها علاوه بر مردان در [[زنان]] این [[قوم]] نیز به عینه مشخص است. زنانی بمانند [[سوده دختر عماره همدانی]]، [[ام‌سنان]]<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۶۷.</ref> و [[زرقاء دختر عدی بن قیس همدانی]]<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۸۴.</ref> در این [[جنگ]] با [[شجاعت]] و [[دلاوری]] [[رجز]] می‌خواندند و مردان را به [[پیکار]] [[تشویق]] می‌کردند.<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱.</ref> [[فداکاری]] این قوم در [[صفین]] بدان حد بود که بر اساس پاره‌ای از گزارشات، زمانی که علی{{ع}} پس از پایان [[جنگ صفین]] به [[کوفه]] وارد شد و از محله [[همدان]] و شاخه‌های آن «ثور»، [[بکیل]]، [[شبام]]، [[حاشد]] و «فائش» گذر کرد، بانگ [[شیون]] و [[زاری]] از هر سو بلند شد. [[حرب بن شرحبیل شبامی]] خطاب به [[حضرت]] گفت: تنها از یک کوچه ۱۸۰ تن کشته شدند. علی{{ع}} نیز [[گواهی]] دادند که کشته‌های آنان شهیدند.<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۶۲.</ref> همدانیان در این جنگ، همان‌گونه که از فحوای [[کلام]] بعضی از همدانیان در جنگ صفین<ref> نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین،، ص۴۳۶-۴۳۷.</ref> و حتی پس از آن<ref> ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۵۹-۶۰، ۸۷-۸۸.</ref> نیز به‌دست می‌آید، همراه با دو قبیله [[یمنی]] دیگر یعنی [[نخع]] و [[خزاعه]] همواره [[مطیع]] [[اوامر]] و برنامه‌های علی{{ع}} بودند<ref> ابراهیم بیضون، رفتارشناسی امام علی{{ع}} در آیینه تاریخ، ص۸۶.</ref> برای همین در جریان قائله [[حکمیت]]، طرفدار ادامه جنگ بودند.<ref>ر. ک. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین،ص۵۰۷.</ref> مع الوصف عوامل [[توطئه‌گر]] داخلی و خارجی توانستند با اجرای برنامه‌های خود جنگ را به حکمیت کشانده، [[جنگ]] مغلوبه را به [[سود]] [[معاویه]] و اذنابش فاتحانه به پایان ببرند.  
همدانیان علی‌رغم تلفات سنگین و شهدای بسیار در جنگ صفین، علی{{ع}} را در [[جنگ نهروان]] نیز تنها نگذاشتند و ایشان را از حمایت‌های بی-دریغ خود بی‌بهره نساختند.<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۷۹.</ref> پس از [[نبرد صفین]] و [[اعلان]] نظر حکمین، علی{{ع}} بار دیگر سپاهی را فراهم آورد تا به [[نبرد]] با [[شامیان]] بپردازد. اما هنگامی که از [[آشوب]] و [[غارت]] [[خوارج]] و [[شهادت]] جمعی از یارانش به دست آنان باخبر گردید، با [[اصرار]] برخی از [[یاران]]، نخست به سوی خوارج رفت. با تلاش‌ها و [[سخنان امام]]{{ع}} بسیاری از خوارج متفرق شدند<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۰-۲۱۱.</ref> و تنها گروهی دو هزار و هشتصد نفره از آنان باقی ماندند که در نهم صفر [[سال ۳۸ هجری]] به [[سپاه امام علی]]{{ع}} تاختند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۵.</ref> با [[پایداری]] [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}}، جز ده نفر از آنان، بقیه کشته شدند.<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، ص۷۶۳.</ref> از سپاه امام علی{{ع}} نیز کمتر از ده نفر<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، ص۷۶۳.</ref> و به [[نقلی]] هفت نفر<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۸-۸۹.</ref> به شهادت رسیدند که سه نفر آنها [[همدانی]] بودند. [[همدانیان]] که به [[فرمان]] علی{{ع}} به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس همدانی]] جهت [[جنگ]] با شامیان [[بسیج]] شده بودند، در [[سرکوب]] خوارج نقشی برجسته داشتند. [[هانی بن خطاب ارحبی]] همدانی یکی از [[رجال]] آنان در این جنگ بود که کشتن [[عبدالله بن وهب راسبی]] -[[رهبر]] خوارج- را به او نسبت داده‌اند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷.</ref> [[شریح]] بن أوفی عبسی -[[فرمانده]] [[جناح چپ]] [[لشکر]] خوارج- نیز پس از به شهادت رساندن سه تن از همدانیان<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷-۸۸.</ref> به‌دست [[معاویة]] بن قیس مرهبی همدانی کشته شد.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۳۶-۱۳۷.</ref> بدین ترتیب، نقش بارز [[همدان]] در سرکوب خوارج از کشتن دو تن از سران خوارج و شهادت سه تن از آنان به‌وسیله [[خوارج]] که از مجموع هفت کشته [[سپاه علی]]{{ع}} است، معلوم می‌گردد.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۱۳۲.</ref> همین [[فداکاری]] و [[عشق‌ورزی]] [[همدانی‌ها]] نسبت به علی{{ع}} بود که [[کینه]] [[معاویه]] را نسبت به آنان برانگیخت تا اینکه سرانجام با فرستادن [[بسر بن ارطاة]] در سال چهل [[هجری]] به دیار [[همدان]]، [[کشتار]] فجیعی از مردان این [[قبیله]] به راه انداخت.<ref> مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۱-۲۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۱۶۱؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۲۴.</ref> بسر در [[حمله]] خود به [[یمن]]، سی هزار تن از [[شیعیان علی]]{{ع}} را که بسیاری از آنان از [[قبیله همدان]] بودند به [[شهادت]] رساند.<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۲۸.</ref> او در ادامه [[غارت]] خود به [[سرزمین]] «ارحب» وارد شد و [[ابو کرب]] [[همدانی]] را که یکی از [[شیعیان]] [[امام]]{{ع}} و [[رهبر]] بزرگ [[قبایل]] [[بادیه نشین]] [[همدان]] بود به شهادت رساند. او همدانیانی که در «ارحب» و «جوف» بودند و از حامیان و شیعیان علی{{ع}} بودند [[قتل]] و عام کرد و زنانشان را به [[اسارت]] گرفت.<ref> ثقفی، ج۲، ص۶۰۰-۶۱۸، ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۱۱.</ref> در جریان غارات معاویه، [[همدانیان]] نقش چشمگیری در تعقیب [[سپاهیان معاویه]] و بیرون راندن آنها از قلمرو علی{{ع}} ایفا نمودند. [[مالک بن کعب ارحبی]]،<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۶۰-۴۶۱؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۸۱.</ref> [[سعید بن قیس]] سبیعی همدانی<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۴.</ref> و [[هانی بن خطاب ارحبی]] همدانی<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۵-۲۲۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۴.</ref> از [[فرماندهان امام علی]]{{ع}} بودند که در این حوادث [[مأموریت]] [[سرکوب]] غارات را بر عهده داشتند. همدانیان با [[سعید بن قیس همدانی]] در تعقیب [[سفیان بن عوف]] غامدی که به [[هیت]] و [[انبار]] حمله نمود، شرکت داشتند<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۷۰؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۵-۲۲۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۴.</ref> و در دفع حملات [[مسلم بن عقبه]] به [[دومة الجندل]]،<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۶۰-۴۶۱؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۸۱.</ref> [[حمله]] [[نعمان بن بشیر]] به [[عین التمر]]<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۴۹-۴۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۳.</ref> و [[غارت]] [[عبدالله بن مسعده]] به تیماء<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۹۷.</ref> و نیز [[یاری]] [[محمد بن ابوبکر]]،<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۱.</ref> [[دعوت امام]]{{ع}} را [[اجابت]] نمودند. اما [[سعید بن نمران ناعطی]] [[همدانی]] -[[والی]] [[شهر]] [[جند]]- که اندکی در مقابل [[شورشیان]] [[مقاومت]] کرد و چون موفق به سرکوبی آنان نشد به همراه [[عبیدالله بن عباس]] به [[کوفه]] گریخت، به علت [[سستی]] و کندی در کنترل شورشیان، مورد [[سرزنش]] [[حضرت]] قرار گرفت.<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۹۲-۵۹۳.</ref>-<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۱۳۳-۱۴۰.</ref>


[[کارگزاران]] همدانی [[دستگاه خلافت]] علی{{ع}}
همدانیان علی‌رغم تلفات سنگین و شهدای بسیار در جنگ صفین، علی{{ع}} را در [[جنگ نهروان]] نیز تنها نگذاشتند و ایشان را از حمایت‌های بی‌دریغ خود بی‌بهره نساختند.<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۷۹.</ref> پس از [[نبرد صفین]] و [[اعلان]] نظر حکمین، علی{{ع}} بار دیگر سپاهی را فراهم آورد تا به [[نبرد]] با [[شامیان]] بپردازد. اما هنگامی که از [[آشوب]] و [[غارت]] [[خوارج]] و [[شهادت]] جمعی از یارانش به دست آنان باخبر گردید، با [[اصرار]] برخی از [[یاران]]، نخست به سوی خوارج رفت. با تلاش‌ها و [[سخنان امام]]{{ع}} بسیاری از خوارج متفرق شدند<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۰-۲۱۱.</ref> و تنها گروهی دو هزار و هشتصد نفره از آنان باقی ماندند که در نهم صفر [[سال ۳۸ هجری]] به [[سپاه امام علی]]{{ع}} تاختند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۵.</ref> با [[پایداری]] [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}}، جز ده نفر از آنان، بقیه کشته شدند.<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، ص۷۶۳.</ref> از سپاه امام علی{{ع}} نیز کمتر از ده نفر<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، ص۷۶۳.</ref> و به [[نقلی]] هفت نفر<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۸-۸۹.</ref> به شهادت رسیدند که سه نفر آنها [[همدانی]] بودند. [[همدانیان]] که به [[فرمان]] علی{{ع}} به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس همدانی]] جهت [[جنگ]] با شامیان [[بسیج]] شده بودند، در [[سرکوب]] خوارج نقشی برجسته داشتند. [[هانی بن خطاب ارحبی]] همدانی یکی از [[رجال]] آنان در این جنگ بود که کشتن [[عبدالله بن وهب راسبی]] -[[رهبر]] خوارج- را به او نسبت داده‌اند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷.</ref> [[شریح بن اوفی عبسی]] -[[فرمانده]] [[جناح چپ]] [[لشکر]] خوارج- نیز پس از به شهادت رساندن سه تن از همدانیان<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷-۸۸.</ref> به‌دست [[معاویة بن قیس مرهبی همدانی]] کشته شد.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۳۶-۱۳۷.</ref> بدین ترتیب، نقش بارز [[همدان]] در سرکوب خوارج از کشتن دو تن از سران خوارج و شهادت سه تن از آنان به‌وسیله [[خوارج]] که از مجموع هفت کشته [[سپاه علی]]{{ع}} است، معلوم می‌گردد.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۱۳۲.</ref>
علی{{ع}} که در یک موقعیت خاص [[سیاسی]] به [[خلافت]] رسید، ناگزیر به [[تغییر]] بنیادین در ساختار [[خلافت اسلامی]] بود تا بساط [[رجعت]] طلبانه، تبعیضات و [[اعمال]] [[ظالمانه]] [[رژیم]] [[عثمانی]] را برچیند. <ref> منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص۱۹۰.</ref> ایشان جهت رسیدن به این [[هدف]] [[مقدس]] و نهادینه کردن آن در سرتاسر [[بلاد اسلامی]] نیازمند کارگزارانی [[امین]]، [[متعهد]]، انقلابی و پرکار بودند. کارگزارانی که از سوی [[امام]]{{ع}} [[انتخاب]] می‌شدند به نوبه خود در گسترش [[تشیع]] در مناطق تحت [[حاکمیت]] خود، نقش بسزایی داشتند. چندان که [[علامه]] «[[محسن امین]]» در این باره می‌گوید: «[[والیان علی]]{{ع}} هر جا می‌رفتند ساکنان آنجا [[شیعه]] می‌شدند». <ref> الامین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۵.</ref> در این میان، افرادی از [[قبیله همدان]] وجود داشتند که علاوه بر [[یاری دادن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در نبردهای نظامی، در امر [[امارت]] و کارپردازی‌های آن [[حضرت]] در [[امور سیاسی]] و [[اجتماعی]] نیز، [[یار]] و مددکاری [[صدیق]] برای [[امام علی]]{{ع}} در امر [[حکومت]] بودند. امری که در دوران خلفای قبلی نادیده گرفته شده بود. از جمله کسانی که توانستند با [[جلب اعتماد]] علی{{ع}}، در پست‌های [[حکومتی]] به [[خدمت]] بپردازند، می‌‌توان به اسامی ذیل اشاره کرد:


[[یزید بن قیس ارحبی]]
همین [[فداکاری]] و [[عشق‌ورزی]] [[همدانی‌ها]] نسبت به علی{{ع}} بود که [[کینه]] [[معاویه]] را نسبت به آنان برانگیخت تا اینکه سرانجام با فرستادن [[بسر بن ارطاة]] در سال چهل [[هجری]] به دیار [[همدان]]، [[کشتار]] فجیعی از مردان این [[قبیله]] به راه انداخت.<ref> مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۱-۲۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۱۶۱؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۲۴.</ref> بسر در [[حمله]] خود به [[یمن]]، سی هزار تن از [[شیعیان علی]]{{ع}} را که بسیاری از آنان از [[قبیله همدان]] بودند به [[شهادت]] رساند.<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۲۸.</ref> او در ادامه [[غارت]] خود به [[سرزمین]] «ارحب» وارد شد و [[ابو کرب همدانی]] را که یکی از [[شیعیان]] [[امام]]{{ع}} و [[رهبر]] بزرگ [[قبایل]] [[بادیه نشین]] [[همدان]] بود به شهادت رساند. او همدانیانی که در «ارحب» و «جوف» بودند و از حامیان و شیعیان علی{{ع}} بودند [[قتل]] و عام کرد و زنانشان را به [[اسارت]] گرفت.<ref> ثقفی، ج۲، ص۶۰۰-۶۱۸، ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۱۱.</ref> در جریان غارات معاویه، [[همدانیان]] نقش چشمگیری در تعقیب [[سپاهیان معاویه]] و بیرون راندن آنها از قلمرو علی{{ع}} ایفا نمودند. [[مالک بن کعب ارحبی]]،<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۶۰-۴۶۱؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۸۱.</ref> [[سعید بن قیس سبیعی همدانی]]<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۴.</ref> و [[هانی بن خطاب ارحبی همدانی]]<ref> ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۵-۲۲۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۴.</ref> از [[فرماندهان امام علی]]{{ع}} بودند که در این حوادث [[مأموریت]] [[سرکوب]] غارات را بر عهده داشتند. همدانیان با [[سعید بن قیس همدانی]] در تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] که به [[هیت]] و [[انبار]] حمله نمود، شرکت داشتند<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۷۰؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۵-۲۲۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۴.</ref> و در دفع حملات [[مسلم بن عقبه]] به [[دومة الجندل]]،<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۶۰-۴۶۱؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۸۱.</ref> [[حمله]] [[نعمان بن بشیر]] به [[عین التمر]]<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۴۹-۴۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۳.</ref> و [[غارت]] [[عبدالله بن مسعده]] به تیماء<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۹۷.</ref> و نیز [[یاری]] [[محمد بن ابوبکر]]،<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۹۱.</ref> [[دعوت امام]]{{ع}} را [[اجابت]] نمودند. اما [[سعید بن نمران ناعطی همدانی]] -[[والی]] [[شهر]] [[جند]]- که اندکی در مقابل [[شورشیان]] [[مقاومت]] کرد و چون موفق به سرکوبی آنان نشد به همراه [[عبیدالله بن عباس]] به [[کوفه]] گریخت، به علت [[سستی]] و کندی در کنترل شورشیان، مورد [[سرزنش]] [[حضرت]] قرار گرفت.<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۹۲-۵۹۳.</ref>-<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۱۳۳-۱۴۰.</ref>
 
== [[کارگزاران]] همدانی [[دستگاه خلافت]] علی{{ع}} ==
علی{{ع}} که در یک موقعیت خاص [[سیاسی]] به [[خلافت]] رسید، ناگزیر به [[تغییر]] بنیادین در ساختار [[خلافت اسلامی]] بود تا بساط [[رجعت]] طلبانه، تبعیضات و [[اعمال]] [[ظالمانه]] [[رژیم]] [[عثمانی]] را برچیند. <ref> منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص۱۹۰.</ref> ایشان جهت رسیدن به این [[هدف]] [[مقدس]] و نهادینه کردن آن در سرتاسر [[بلاد اسلامی]] نیازمند کارگزارانی [[امین]]، [[متعهد]]، انقلابی و پرکار بودند. کارگزارانی که از سوی [[امام]]{{ع}} [[انتخاب]] می‌شدند به نوبه خود در گسترش [[تشیع]] در مناطق تحت [[حاکمیت]] خود، نقش بسزایی داشتند. چندان که [[علامه]] «[[محسن امین]]» در این باره می‌گوید: «[[والیان علی]]{{ع}} هر جا می‌رفتند ساکنان آنجا [[شیعه]] می‌شدند». <ref> الامین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۵.</ref> در این میان، افرادی از [[قبیله همدان]] وجود داشتند که علاوه بر [[یاری دادن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در نبردهای نظامی، در امر [[امارت]] و کارپردازی‌های آن [[حضرت]] در [[امور سیاسی]] و [[اجتماعی]] نیز، [[یار]] و مددکاری [[صدیق]] برای [[امام علی]]{{ع}} در امر [[حکومت]] بودند. امری که در دوران خلفای قبلی نادیده گرفته شده بود. از جمله کسانی که توانستند با [[جلب اعتماد]] علی{{ع}}، در پست‌های [[حکومتی]] به [[خدمت]] بپردازند، می‌‌توان به اسامی ذیل اشاره کرد:
 
=== [[یزید بن قیس ارحبی]] ===
او پس از [[جنگ جمل]] از سوی حضرت عامل [[مدائن]] و جوخی گردید<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۳؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۱.</ref> و پس از واقعه [[صفین]] و زمانی که وی در [[حروراء]] با [[خوارج]] همراه گردید علی{{ع}} به چادر او که کانون توجه خوارج بود رفت و او را به استانداری [[اصفهان]] و [[ری]] [[منصوب]] کرد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۵؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۲۸، مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۹، ص۴۴۷.</ref>
او پس از [[جنگ جمل]] از سوی حضرت عامل [[مدائن]] و جوخی گردید<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۳؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۱.</ref> و پس از واقعه [[صفین]] و زمانی که وی در [[حروراء]] با [[خوارج]] همراه گردید علی{{ع}} به چادر او که کانون توجه خوارج بود رفت و او را به استانداری [[اصفهان]] و [[ری]] [[منصوب]] کرد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۵؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۲۸، مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۹، ص۴۴۷.</ref>


[[مالک بن کعب ارحبی]] [[همدانی]]
=== [[مالک بن کعب همدانی ارحبی]] ===
وی [[کارگزار]] حضرت بر [[عین التمر]]<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۲۰.</ref> و بهقباذات<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۵.</ref> بود. نامه‌ای از امام علی{{ع}} در [[انتصاب]] وی به این امارت و [[دستورات]] حضرت به او در این زمینه در دست است.<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۲۰-۱۲۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۶.</ref> مالک فردی آشنا به وظایفش بود و در [[دستگیری]] [[دشمنان]] علی{{ع}} و افراد مشکوک در این منطقه حساس به خوبی عمل می‌کرد و حضرت را در جریان همه این اتفاقات قرار می‌داد. چندان که فرستاده [[مصقلة بن هبیره]] به سوی برادرش [[نعیم بن هبیره]] را که فردی [[مسیحی]] بود و [[تصمیم]] به تحریک نعیم برای [[پیوستن]] به [[معاویه]] را داشت دستگیر و نزد [[امام]]{{ع}} فرستاد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۲۹-۱۳۰.</ref> از اقدامات ارزنده دیگر او در این مدت می‌توان به دستگیری [[نعمان بن بشیر انصاری]] که از نزد [[امام علی]]{{ع}} گریخته بود اشاره کرد. <ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۴۷-۴۴۹.</ref>
وی [[کارگزار]] حضرت بر [[عین التمر]]<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۲۰.</ref> و بهقباذات<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۵.</ref> بود. نامه‌ای از امام علی{{ع}} در [[انتصاب]] وی به این امارت و [[دستورات]] حضرت به او در این زمینه در دست است.<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۲۰-۱۲۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۶.</ref> مالک فردی آشنا به وظایفش بود و در [[دستگیری]] [[دشمنان]] علی{{ع}} و افراد مشکوک در این منطقه حساس به خوبی عمل می‌کرد و حضرت را در جریان همه این اتفاقات قرار می‌داد. چندان که فرستاده [[مصقلة بن هبیره]] به سوی برادرش [[نعیم بن هبیره]] را که فردی [[مسیحی]] بود و [[تصمیم]] به تحریک نعیم برای پیوستن به [[معاویه]] را داشت دستگیر و نزد [[امام]]{{ع}} فرستاد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۲۹-۱۳۰.</ref> از اقدامات ارزنده دیگر او در این مدت می‌توان به دستگیری [[نعمان بن بشیر انصاری]] که از نزد [[امام علی]]{{ع}} گریخته بود اشاره کرد. <ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۴۷-۴۴۹.</ref>


[[سعید بن نمران ناعطی]] [[همدانی]]
=== [[سعید بن نمران همدانی ناعطی]] ===
وی [[کارگزار]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[شهر]] جَنَد [[یمن]] بود. <ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۹۲-۵۹۴؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۸۴.</ref> او در [[حمله]] [[بسر بن ارطاة]] به یمن اندکی [[مقاومت]] کرد اما چون دید کاری از پیش نمی‌برد همراه با [[عبیدالله بن عباس]] به [[کوفه]] گریخت.<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۹۲-۵۹۳.</ref>
وی [[کارگزار]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[شهر]] جَنَد [[یمن]] بود. <ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۹۲-۵۹۴؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۸۴.</ref> او در [[حمله]] [[بسر بن ارطاة]] به یمن اندکی [[مقاومت]] کرد اما چون دید کاری از پیش نمی‌برد همراه با [[عبیدالله بن عباس]] به [[کوفه]] گریخت.<ref> ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۹۲-۵۹۳.</ref>


[[عمر]] بن [[مسلمه]] ارحبی
=== [[عمر بن مسلمه ارحبی]] ===
او گماشته [[حضرت]] در [[فرمانداری بحرین]] بود. [[یعقوبی]] [[نامه امام]] علی{{ع}} به او به عنوان کارگزار [[امام]]{{ع}} را در کتاب خود آورده است.<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۱۷.</ref>
او گماشته [[حضرت]] در [[فرمانداری بحرین]] بود. [[یعقوبی]] [[نامه امام]] علی{{ع}} به او به عنوان کارگزار [[امام]]{{ع}} را در کتاب خود آورده است.<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۱۷.</ref>


[[همدانیان]] و [[امام حسن]]{{ع}}
== [[همدانیان]] و [[امام حسن]]{{ع}} ==
در ایام [[خلافت امام حسن]]{{ع}} نیز [[همدانی‌ها]] به همراه قبیلة «[[ربیعه]]» یارانی ویژه و پیروانی [[وفادار]] برای امام{{ع}} بودند. [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} و با شکل‌گیری خلافت امام حسن{{ع}}، [[سعید بن قیس همدانی]] با جمعی دیگر از [[یاران]] حضرت با ایشان [[بیعت]] کرد و [[مردم]] [[قبیله]] خود را [[تشویق]] به بیعت نمود.<ref> ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۱.</ref> وی به همراه قبیله خود در جمع [[لشکریان]] امام{{ع}} حاضر شد و همراه با پیش قراولان آن حضرت در [[معیّت]] [[قیس بن سعد بن عباده]] به [[مسکن]] رفت. او در این [[مأموریت]] از سوی [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} پس از قیس به [[نیابت]] عبیدالله بن عباس معرفی گردید. با [[خیانت]] عبیدالله و [[پیوستن]] وی به [[معاویه]]، سعید همچون [[قیس بن سعد]] [[ثبات قدم]] ورزید و از پیوستن به معاویه خودداری کرد. آنان در رودررویی دو [[سپاه]] در مسکن، موفق شدند [[لشکریان معاویه]] را به عقب برانند.<ref> ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۱-۷۲.</ref> در [[ساباط]] نیز پس از [[آشفتگی]] [[سپاه امام]] حسن{{ع}} و زمانی که حضرت در این منطقه مورد تعرض و سوءقصد [[خوارج]] قرار گفت، گروهی از همدانیان به همراه [[قبیله ربیعه]]، امام{{ع}} را در [[پناه]] خود گرفتند و به [[مدائن]] بردند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۲.</ref> تا این که [[اشرافیت]] قبیله‌ای و مخالف علی{{ع}} که در [[صفین]]، [[حکمیت]] را بر ایشان [[تحمیل]] نمود، این بار به [[خدمت]] [[اهداف]] [[معاویه]] در آمد و کوشید تا [[امام حسن]]{{ع}} را مجبور به [[صلح]] کند. [[امام]]{{ع}} با [[مشاهده]] اغتشاش و [[اختلاف]] ایجاد شده در [[سپاه]] خود، پیشنهاد صلح معاویه را پذیرفت و [[عمرو بن سلمه ارحبی]] و [[محمد بن اشعث بن قیس]] را جهت [[مذاکره]] با [[نمایندگان]] معاویه فرستاد.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۷۴-۱۷۵.</ref> پذیرش صلح توسط امام{{ع}} [[مخالفت]] و [[اعتراض]] برخی از [[یاران]] ایشان را در پی داشت. از جمله این افراد [[علی بن محمد]] بن [[بشر]] [[همدانی]] بود که در اعتراض به امام{{ع}} ایشان را با عبارت «[[السلام]] علیک یا مذل [[المؤمنین]]» مورد خطاب قرار داد.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۰-۲۲۱.</ref>  
در ایام [[خلافت امام حسن]]{{ع}} نیز [[همدانی‌ها]] به همراه قبیله «[[ربیعه]]» یارانی ویژه و پیروانی [[وفادار]] برای امام{{ع}} بودند. [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} و با شکل‌گیری خلافت امام حسن{{ع}}، [[سعید بن قیس همدانی]] با جمعی دیگر از [[یاران]] حضرت با ایشان [[بیعت]] کرد و [[مردم]] [[قبیله]] خود را [[تشویق]] به بیعت نمود.<ref> ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۱.</ref> وی به همراه قبیله خود در جمع [[لشکریان]] امام{{ع}} حاضر شد و همراه با پیش قراولان آن حضرت در [[معیّت]] [[قیس بن سعد بن عباده]] به [[مسکن]] رفت. او در این [[مأموریت]] از سوی [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} پس از قیس به [[نیابت]] [[عبیدالله بن عباس]] معرفی گردید. با [[خیانت]] عبیدالله و پیوستن وی به [[معاویه]]، سعید همچون [[قیس بن سعد]] [[ثبات قدم]] ورزید و از پیوستن به معاویه خودداری کرد. آنان در رودررویی دو [[سپاه]] در مسکن، موفق شدند [[لشکریان معاویه]] را به عقب برانند.<ref> ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۱-۷۲.</ref> در [[ساباط]] نیز پس از [[آشفتگی]] [[سپاه]] [[امام حسن]]{{ع}} و زمانی که حضرت در این منطقه مورد تعرض و سوءقصد [[خوارج]] قرار گفت، گروهی از همدانیان به همراه [[قبیله ربیعه]]، امام{{ع}} را در [[پناه]] خود گرفتند و به [[مدائن]] بردند.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۲.</ref> تا این که [[اشرافیت]] قبیله‌ای و مخالف علی{{ع}} که در [[صفین]]، [[حکمیت]] را بر ایشان [[تحمیل]] نمود، این بار به [[خدمت]] [[اهداف]] [[معاویه]] در آمد و کوشید تا [[امام حسن]]{{ع}} را مجبور به [[صلح]] کند. [[امام]]{{ع}} با [[مشاهده]] اغتشاش و [[اختلاف]] ایجاد شده در [[سپاه]] خود، پیشنهاد صلح معاویه را پذیرفت و [[عمرو بن سلمه ارحبی]] و [[محمد بن اشعث بن قیس]] را جهت [[مذاکره]] با [[نمایندگان]] معاویه فرستاد.<ref> حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۷۴-۱۷۵.</ref> پذیرش صلح توسط امام{{ع}} [[مخالفت]] و [[اعتراض]] برخی از [[یاران]] ایشان را در پی داشت. از جمله این افراد [[علی بن محمد بن بشر همدانی]] بود که در اعتراض به امام{{ع}} ایشان را با عبارت {{عربی|" السلام عليك يا مذل المؤمنين"}} مورد خطاب قرار داد.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۰-۲۲۱.</ref>  
[[روابط]] صمیمانه [[همدانیان]] پس از صلح آن [[حضرت]] با معاویه و سکنی گزیدن ایشان در [[مدینه]] نیز ادامه یافت و افرادی از این [[قبیله]] همچون [[سفیان بن ابی‌لیلی همدانی]] جهت ابراز علاقه و [[دوستی]] و [[آگاهی]] از مواضع آن حضرت به مدینه می‌رفتند. <ref> بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۱۵۰..</ref>-<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۱۶.</ref>
 
[[روابط]] صمیمانه [[همدانیان]] پس از صلح آن [[حضرت]] با معاویه و سکنی گزیدن ایشان در [[مدینه]] نیز ادامه یافت و افرادی از این [[قبیله]] همچون [[سفیان بن ابی‌لیلی همدانی]] جهت ابراز علاقه و [[دوستی]] و [[آگاهی]] از مواضع آن حضرت به مدینه می‌رفتند. <ref> بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۱۵۰.</ref>.<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۱۶.</ref>
 
== [[قبیله همدان]] و [[قیام]] [[حجر بن عدی]] ==
با آغاز قیام حجر بن عدی و یارانش در [[کوفه]]، [[زیاد بن ابیه]] -[[فرماندار]] معاویه در کوفه- جهت وادار نمودن [[قبایل یمنی]] به [[اطاعت]]، با بهره‌گیری از [[تهدید]] و [[ارعاب]] و تحریک رؤسای [[قبایل]] به [[سرکوب]] قیام [[حجر]] پرداخت. زیاد، افراد قبیله همدان و [[مذحج]] را به میدان کنده و دیگر قبایل یمنی را به محله صائدیان فرستاد. <ref> ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۹۴؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۷۵.</ref> افراد قبیله بنی‌جبله که از بستگان حجر بودند به [[دفاع]] از حجر پرداختند. همدانیان و مذحجیان هر که را از قبیله بنوجبله یافتند دستگیر کرده، نزد زیاد فرستادند. این عمل آنها مورد تقدیر و [[سپاسگزاری]] زیاد قرار گرفت. [[تقابل]] [[یاران]] [[حجر]] با افراد [[قبیله همدان]] و [[مذحج]] در مواردی به درگیری نظامی کشیده شد، چندان که منجر به زخمی شدن عده‌ای و فراری شدن بقیه کندیان و [[اسارت]] [[قیس بن یزید کندی]] شد. حجر نیز در این شرائط از محله‌ای به محله دیگر [[پناهنده]] بود.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۰-۲۶۲.</ref>.<ref> تذکر این نکته ضروری است که زیاد با تقسیم‌بندی قبایل کوفه به چهار گروه و کنترل قبایلی که با امویان مخالف بودنه و به تشیع تمایل داشتند، توانست در ریاست آنان تغییراتی به وجود آورد، چنانکه در گروه همدان فردی از بنی‌تمیم به این عنوان دست یافت و با این تغییرات نهایت استفاده را در جهت اهداف خود نمود.</ref> طولی نکشید که حجر، با واسطه‌گری بزرگان [[یمنی]] از زیاد [[امان]] گرفت و با این شرط که او را نزد [[معاویه]] بفرستد خود را [[تسلیم]] وی کرد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۳-۲۶۴.</ref> اما زیاد بر خلاف امان خود، او را [[زندانی]] کرد و با تعقیب یاران حجر، سیزده تن از سران آنان که [[سعید بن نمران ناعطی همدانی]] نیز در شمارشان بود، را دستگیر کرد.<ref> ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۹۴-۹۶.</ref> پس از آن، [[زیاد]] [[شهادت]] نامه‌ای علیه حجر تنظیم نمود و از سران چهار ناحیه [[کوفه]] و نیز هفتاد تن از سران کوفه خواست تا بدان [[گواهی]] دهند. در این میان، نام چهار تن از [[همدانیان]] به اسامی: [[حارث]] و شدّاد پسران [[اَزمَع وادعی همدانی]]، [[عمرو بن قیس ذی‌اللحیه وادعی]] و [[هانی بن ابی‌حیه وادعی]]<ref> بلاذری، انساب الأشراف، ج۴، ص۲۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵ ص۲۷۰-۲۷۱.</ref> در شمار شهادت دهندگان و [[امضا]] کنندگان این شهادتنامه به چشم می‌خورد. زیاد، حجر و یارانش را به سوی معاویه فرستاد. در پی دستور معاویه به نگه داشتن حجر و یارانش در [[مرج]] [[عذراء]]،<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۶۳.</ref> [[یاران]] [[معاویه]] بر اساس گرایشات و [[احساسات]] قبیله‌ای خواستار [[عفو]] افراد هم قبیله‌ای خود که در میان یاران [[حجر]] بودند، شدند. بدین ترتیب به درخواست [[حمزة بن مالک همدانی]]، معاویه، [[سعید بن نمران ناعطی]] را به او بخشید.<ref> ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۱۰۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۷۴.</ref>
 
== [[همدانیان]] و [[امام حسین]]{{ع}} ==
در برقراری [[ارتباط]] [[شیعیان عراق]] با [[امام حسن]]{{ع}} و سپس امام حسین{{ع}} در [[مدینه]] بنی‌همدان نقش فعالی داشتند و در ایجاد تحرک و [[پویایی]] به [[سازمان]] [[شیعه]] در [[عراق]] با رساندن پیام‌های این دو [[امام]]{{ع}} به همراه دیگر [[خواص شیعه]] مؤثر بودند. با [[مرگ معاویه]] و [[جانشینی]] [[یزید]] این نقش آنها نسبت به [[قبایل]] دیگر برجسته‌تر شد. [[شیعیان کوفه]] با [[آگاهی]] از عدم [[بیعت]] امام حسین{{ع}}و آمدنش به [[مکه]] با [[اجتماع]] در [[خانه]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] نامه‌ای به ایشان نوشته، [[حضرت]] را به [[کوفه]] [[دعوت]] کردند تا [[رهبری]] [[شیعیان]] را به‌دست گیرد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۷.</ref> این [[نامه]] توسط [[عبدالله بن سیع همدانی]] و [[عبدالله بن وال تیمی]] در دهم [[رمضان]] در مکه به‌دست امام{{ع}} رسید.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۷. دینوری نام او را عبیدالله بن سبیع و طبری و ابن‌اعثم از او با نام عبدالله بن سبع یاد کرده‌اند. ر. ک. دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۲ و ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۲۸.</ref> دو [[روز]] بعد نیز [[عبدالرحمن بن عبدالله بن کَدَن ارحبی]] به همراه [[قیس بن مسهر صیداوی]] و [[عمارة بن عبید سلولی]] پنجاه و دو نامه از [[کوفیان]] که در آن از امام{{ع}} خواسته شده بود به کوفه بیاید، تقدیم [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} کردند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۲؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۲۹.</ref> آخرین فرستادگان کوفیان و حاملان نامه‌های آنها به سوی حضرت، [[هانی بن هانی سبیعی]] و [[سعید بن عبدالله حنفی]] بودند.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۹-۲۳۰؛ ابومخنف، وقعة الطف، ص۹۵-۹۶.</ref> پس از آن بود که [[امام حسین]]{{ع}}، مسلم را به همراه [[قیس بن مسهر]] و [[عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی]] و [[عمارة بن عبید سلولی]] به [[کوفه]] فرستاد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۴.</ref>
 
مسلم در [[خانه]] [[مختار بن أبی عبید بن مسعود ثقفی]] اقامت گزید و [[شیعیان]] در خانه مختار به [[دیدار]] او شتافتند. هنگامی که مسلم [[نامه امام حسین]]{{ع}} را برای آنها خواند [[عابس بن ابی‌شبیب شاکری]] همدانی برخاست و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] چنین گفت: «من به تو از کار دیگران خبر نمی‌دهم و نمی‌دانم چه در [[دل]] دارند و از جانب آنان [[وعده]] [[فریبنده]] نمی‌دهم. به [[خدا]] [[سوگند]] از چیزی که درباره آن [[تصمیم]] گرفته‌ام سخن می‌گویم، وقتی [[دعوت]] کنید می‌پذیرم، همراه شما با دشمنانتان می‌جنگم و با شمشیرم از شما [[دفاع]] می‌کنم تا به پیشگاه خدا [[روم]] و از این کار چیزی جز آنچه نزد خداست نمی‌خواهم». <ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۵؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۳۴.</ref>
 
پس از اینکه تعداد [[بیعت کنندگان]] کوفه به [[دوازده]] یا هجده هزار تن رسید مسلم نامه‌ای به [[امام]]{{ع}} نوشت و از آن [[حضرت]] خواست تا به کوفه بیاید<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۸۵.</ref> و این [[نامه]] را به وسیله یکی از شیعیان و [[رهبران]] قابل [[اعتماد]] کوفه به نام [[عابس بن ابی‌شبیب شاکری همدانی]] به سوی امام حسین{{ع}} فرستاد. <ref> ابومخنف، وقعة الطف، ص۱۱۱-۱۱۲.</ref> از سوی دیگر به [[ابوثمامه]] [[زیاد بن عمرو بن عُریب بن حنظله صائدی همدانی]] که از بزرگان و رزم‌آوران [[عرب]] بود [[مأموریت]] داد تا با جمع‌آوری کمک‌های [[مالی]] شیعیان، به خریداری [[سلاح]] [[اقدام]] نماید.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۶۸.</ref> [[دستگیری]] [[هانی بن عروه]] توسط [[ابن زیاد]] و شرایط خاص پیش آمده، موجب [[قیام مسلم]] و فراخوان [[مردم]] به خروج گردید. [[همدانیان]] در کنار [[قبایل]] کنده، [[ربیعه]]، [[مذحج]]، [[بنی‌اسد]] و [[تمیم]] نزد مسلم آمدند<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۷، ص۲۹۴۵.</ref> و پس از فراهم شدن آنان، فرماندهانی برای هر یک از گروه‌ها و قبایل تعیین شد. از جمله این [[فرماندهان]]، [[ابوثمامه صائدی|ابوثمامه صائدی همدانی]] بود که به [[ریاست]] تمیم و [[همدان]] گماشته شد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۶۸-۳۶۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۰۳.</ref> [[عبیدالله بن زیاد]] جهت پراکنده کردن مردم پیرامون مسلم به [[محمد بن اشعث]] [[مأموریت]] داد تا به مقابله با [[سپاه]] مسلم بپردازد. مسلم نیز [[عبدالرحمن بن شریح شبامی]] را به مقابله او فرستاد و او فرزند [[اشعث]] را ناچار به عقب‌نشینی نمود. <ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۰.</ref>
تنها موردی که از [[همراهی]] همدانیان با عبیدالله در این [[زمان]] گزارش شده، مربوط است به خبر رساندن سرهای مسلم و [[هانی]] نزد [[یزید]] که [[هانی بن ابی حیه همدانی]] به همراه [[زبیر بن ارواح تمیمی]] مأموریت انجام آن را بر عهده داشتند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۰؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۲۴۲.</ref>
 
بر مبنای گزارشات واصله، همدانیان در [[قیام امام حسین]]{{ع}} نیز حضور پُر رنگی داشتند؛ چندان که ده نفر از [[شهدای کربلا]] به نام‌های [[ بریر بن حضیر همدانی|بُریر بن حُضَیر]]، [[سیف بن حارث بن سریع جابری]]، [[مالک بن عبدالله بن سریع جابری]]، [[حنظلة بن اسعد شبامی]]، [[ابوثُمامه]]، [[عابس بن أبی شبیب شاکری]]، [[سوار بن ابی‌حمیر جابری]]، [[سوار بن منعم بن حابس نهمی]]، [[عبدالرحمان بن عبدالله ارحبی]] و [[شوذب]] [[غلام]] [[عابس بن أبی شبیب شاکری]]، را از [[قبیله همدان]] گفته‌اند.<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۱۹-۲۰.</ref> البته بودند افرادی از این [[قبیله]] همچون [[ضحاک بن عبدالله مشرقی]]<ref> بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۱۹۷؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۸.</ref> و [[مالک بن نضر ارحبی]]<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۸.</ref> که [[امام]]{{ع}} را به بهانه بدهکاری و [[زن]] و فرزند تنها گذاشتند یا حضوری نصفه و نیمه در این واقعه داشتند. در [[جبهه]] مقابل هم، معدود افرادی از این [[قبیله]] حضور داشتند که از جمله آنان می‌توان به نام [[بشر بن سوط همدانی قابضی]] -که به همراه [[عُثْمان بن خالد بن اُسَیْر دُهْمانی جُهَنی]] [[عبدالرحمن بن عقیل بن ابی‌طالب]] را به [[شهادت]] رساند،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۷.</ref> [[کثیر بن عبدالله شعبی]] از [[قاتلان]] [[زهیر بن قین بجلی]]،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۱.</ref> [[ربیع بن تمیم همدانی]]،<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۳.</ref> [[ابوایوب بن مِشرَح خیوانی]]،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۷ و ۴۴۵.</ref> [[قیس بن عبدالله صائدی]]  قاتل پسر عمویش [[ابوثمامه صائدی]]<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۱ و ۴۴۵.</ref> اشاره کرد.


[[قبیله همدان]] و [[قیام]] [[حجر بن عدی]]
== نقش [[قبیله همدان]] در قیام‌های [[شیعی]] ==
با آغاز قیام حجر بن عدی و یارانش در [[کوفه]]، [[زیاد بن ابیه]] -[[فرماندار]] معاویه در کوفه- جهت وادار نمودن [[قبایل یمنی]] به [[اطاعت]]، با بهره-گیری از [[تهدید]] و [[ارعاب]] و تحریک رؤسای [[قبایل]] به [[سرکوب]] قیام [[حجر]] پرداخت. زیاد، افراد قبیله همدان و [[مذحج]] را به میدان کنده و دیگر قبایل یمنی را به محله صائدیان فرستاد. <ref> ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۹۴؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۷۵.</ref> افراد قبیله بنی‌جبله که از بستگان حجر بودند به [[دفاع]] از حجر پرداختند. همدانیان و مذحجیان هر که را از قبیله بنوجبله یافتند دستگیر کرده، نزد زیاد فرستادند. این عمل آنها مورد تقدیر و [[سپاسگزاری]] زیاد قرار گرفت. [[تقابل]] [[یاران]] [[حجر]] با افراد [[قبیله همدان]] و [[مذحج]] در مواردی به درگیری نظامی کشیده شد، چندان که منجر به زخمی شدن عده‌ای و فراری شدن بقیه کندیان و [[اسارت]] [[قیس بن یزید]] کندی شد. حجر نیز در این شرائط از محله‌ای به محله دیگر [[پناهنده]] بود.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۰-۲۶۲.</ref>- <ref> تذکر این نکته ضروری است که زیاد با تقسیم‌بندی قبایل کوفه به چهار گروه و کنترل قبایلی که با امویان مخالف بودنه و به تشیع تمایل داشتند، توانست در ریاست آنان تغییراتی به وجود آورد، چنانکه در گروه همدان فردی از بنی‌تمیم به این عنوان دست یافت و با این تغییرات نهایت استفاده را در جهت اهداف خود نمود.</ref> طولی نکشید که حجر، با واسطه‌گری بزرگان [[یمنی]] از زیاد [[امان]] گرفت و با این شرط که او را نزد [[معاویه]] بفرستد خود را [[تسلیم]] وی کرد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۳-۲۶۴.</ref> اما زیاد بر خلاف امان خود، او را [[زندانی]] کرد و با تعقیب یاران حجر، سیزده تن از سران آنان که [[سعید بن نمران ناعطی]] [[همدانی]] نیز در شمارشان بود، را دستگیر کرد.<ref> ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۹۴-۹۶.</ref> پس از آن، [[زیاد]] [[شهادت]] نامه‌ای علیه حجر تنظیم نمود و از سران چهار ناحیه [[کوفه]] و نیز هفتاد تن از سران کوفه خواست تا بدان [[گواهی]] دهند. در این میان، نام چهار تن از [[همدانیان]] به اسامی: [[حارث]] و شدّاد پسران اَزمَع وادعی همدانی، [[عمرو بن قیس]] ذی‌اللحیه وادعی و [[هانی]] بن ابی‌حیه وادعی<ref> بلاذری، انساب الأشراف، ج۴، ص۲۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵ ص۲۷۰-۲۷۱.</ref> در شمار شهادت دهندگان و [[امضا]] کنندگان این شهادتنامه به چشم می-خورد. زیاد، حجر و یارانش را به سوی معاویه فرستاد. در پی دستور معاویه به نگه داشتن حجر و یارانش در [[مرج]] [[عذراء]]،<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۱۶۳.</ref> [[یاران]] [[معاویه]] بر اساس گرایشات و [[احساسات]] قبیله‌ای خواستار [[عفو]] افراد هم قبیله‌ای خود که در میان یاران [[حجر]] بودند، شدند. بدین ترتیب به درخواست [[حمزة]] بن مالک [[همدانی]]، معاویه، [[سعید بن نمران ناعطی]] را به او بخشید.<ref> ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۱۰۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۷۴.</ref>
از [[همدانیان]] و [[رهبران]] آنان در [[قیام توابین]] خبری در دست نیست اما شعری که اعشی [[همدان]] در سوک شهدای [[توابین]] سروده است، از حضور همدانیان در این [[نبرد]] خبر می‌دهد.<ref> و ضارب من همدان کل مشیع اذا شدّ لم ینکل کریم المکاسب. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۰۸-۶۰۹.</ref> از دیگر اقدامات همدانیان پس از [[مرگ یزید]] [[اعتراض]] گسترده [[زنان]] و مردان این قبیله به [[انتخاب]] [[عمر بن سعد]] به سمت [[امارت کوفه]] است. بر این اساس زمانی که [[کوفیان]]، [[حاکم]] [[اموی]] [[شهر]] [[عمرو بن حریث]] را از شهر بیرون راندند و در برابر [[بیعت]] با [[عبیدالله بن زیاد]] [[مقاومت]] نمودند، سران [[قبایل]] بر آن شدند تا [[امارت]] [[شهر]] را به عمر بن سعد بسپارند. در این هنگام زنان قبایل همدان و [[نخع]] و [[ربیعه]] [[شیون]] کنان وارد [[مسجد]] شدند و با یادآوری [[مصیبت]] [[امام حسین]]{{ع}} گفتند: «آیا برای [[عمر بن سعد]] [[کشتن امام حسین]]{{ع}} کافی نبود که حالا می‌خواهد [[حکومت]] [[کوفه]] را به‌دست گیرد».<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۸۹.</ref> [[طبری]] در گزارش خود تنها [[زنان]] [[همدان]] را در این [[اعتراض]] ذکر کرده در ادامه افزوده است که مردانشان نیز با شمشیرهای آهیخته دور [[منبر]] را گرفتند تا این که [[مردم کوفه]] از این امر منصرف شده، [[امارت]] را به [[عامر بن مسعود]] سپردند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۲۴.</ref>


[[همدانیان]] و [[امام حسین]]{{ع}}
با ورود مختار به کوفه، وی در جمع [[همدانیان]] حاضر شد و به آنان [[بشارت]] داد به آنچه آنان را [[خشنود]] می‌کند آمده است.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۸۰.</ref> فعالیت‌های مختار در کوفه موجب شد تا [[حاکم]] [[زبیری]] کوفه با فشار اشراف طرفدار [[نظام]] [[اموی]] و [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، او را به [[زندان]] اندازد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۱۸.</ref> او در زندان نامه‌ای به بزرگان [[شیعه]] همانند [[رفاعة بن شداد بجلی]]، [[عبدالله بن شاکر همدانی]] و... نوشت و خود را کشنده [[جباران]] و [[انتقام]] گیرنده از [[دشمنان]] معرفی کرد و آنان را به [[کتاب خدا]] و [[سنت نبوی]]{{صل}} و [[خونخواهی]] [[اهل بیت]] و [[نبرد]] با [[ضعفا]] [[دعوت]] نمود. آنان نیز [[عبدالله بن کامل شاکری همدانی]] را نزد وی فرستادند و [[اطاعت]] خود را از او ابراز داشتند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۸-۹.</ref> سرانجام مختار با وساطت [[عبدالله بن عمر]] و ضمانت بزرگانی نظیر [[زائدة بن قدامه ثقفی]]، [[سائب بن مالک اشعری]]، [[عبدالله بن کامل شاکری همدانی]]، [[سعید بن منقذ ثوریهمدانی]]، [[مسافر بن سعید بن نمران ناعطی همدانی]] و...[[آزاد]] شد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۱۹.</ref> با آغاز [[قیام مختار]] و به دنبال [[عزم]] وی در [[تصرف]] کوفه در [[محرم]] ۶۶ [[هجری]] گروهی از [[شیعیان]] از جمله [[عبدالرحمن بن شریح شبامی همدانی]] درباره ادعای او در فرستاده شدنش از سوی [[محمد بن حنفیه]] [[تردید]] کردند. از این‌رو [[عبدالرحمن بن شریح]] به همراه جمعی که [[سعید بن منقذ ثوری همدانی]] هم در شمارشان بودند به [[مدینه]] رفتند تا [[صحت]] و سقم ادعای او را مشخص نمایند.<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۲۰۱؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۴.</ref> در مدینه، سخنان محمد بن حنفیه آنها را به صحت [[کلام]] مختار متقاعد نمود<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴-۱۵؛ شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۶، ص۲۰.</ref> از این‌رو [[شیعیان]] بسیاری پیرامون مختار جمع شدند که بیشتر آنان را [[همدانیان]] و [[ایرانیان]] ساکن در [[کوفه]] تشکیل می‌دادند.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۸.</ref> ابن‌مطیع به پیشنهاد [[ایاس بن مضارب ]] –رئیس شرطه‌های کوفه- جهت جلوگیری از [[قیام مختار]] و جهت [[حفاظت]] و [[امنیت]] [[شهر]] بر هر جبانه‌ای فردی را گماشت و [[عبدالرحمن بن سعید بن قیس سبیعی همدانی]] را [[مأمور]] حفاظت از جبانه سبیع که از آن [[همدان]] بود، کرد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۲۴.</ref> با آغاز [[قیام]]، [[سعید بن منقذ ثوری همدانی]] مأمور افروختن [[آتش]] شد و [[سفیان بن لیل همدانی]] به همراه [[قدامة بن مالک]] [[مأموریت]] یافتند تا با بانگ «[[یا لثارات الحسین]]{{ع}}» [[مردم]] را به قیام فرا خوانند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۲۵.</ref> با [[دعوت]] مردم به قیام، شاخه [[شاکر]] همدان هنگامی که ابوعثمان نهدی بانگ «یا لثارات الحسین{{ع}}» سر داد قصد پیوستن به مختار را داشتند که [[کعب بن ابی‌کعب خثعمی]] راه را بر آنها بست. دو طرف با هم درگیر شدند و شاکریان با کنار زدن [[یاران]] کعب به مختار پیوستند. شاخه [[شبام]] همدان نیز در آخر شب در میدان مراد فراهم آمدند. عبدالرحمن بن سعید بن قیس به آنان پیغام داد که در صورتی که آهنگ پیوستن به مختار را دارند از جبانه [[سبیع]] عبور نکنند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۳؛ شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۲۲.</ref> آنان نیز چنین کرده سرانجام خود را به مختار رساندند. صبح چهارشنبه مختار [[سعید بن منقذ ثوری همدانی]] را به مقابله [[شمر بن ذی‌الجوشن]] فرستاد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۹.</ref> پس از [[پیروزی]]، مختار [[خزانه]] [[کوفه]] را میان یارانش تقسیم کرد و جهت کسب [[حمایت]] [[همدان]]، چند تن از بزرگان این [[قوم]] را به امور مهم [[شهر]] گماشت. بر این اساس او [[عبدالله بن کامل شاکری]] را به [[ریاست]] نیروهای انتظامی،<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۲۸.</ref> [[عبدالرحمن بن سعید بن قیس همدانی]] را به [[حکومت]] [[موصل]]<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۲۰۲؛ ابن‌الجوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۵.</ref> و [[حبیب بن منقذ ثوری]] را بر حکومت بهقباد سفلی گماشت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۳-۳۴.</ref>
در برقراری [[ارتباط]] [[شیعیان عراق]] با [[امام حسن]]{{ع}} و سپس امام حسین{{ع}} در [[مدینه]] بنی‌همدان نقش فعالی داشتند و در ایجاد تحرک و [[پویایی]] به [[سازمان]] [[شیعه]] در [[عراق]] با رساندن پیامهای این دو [[امام]]{{ع}} به همراه دیگر [[خواص شیعه]] مؤثر بودند. با [[مرگ معاویه]] و [[جانشینی]] [[یزید]] این نقش آنها نسبت به [[قبایل]] دیگر برجسته‌تر شد. [[شیعیان کوفه]] با [[آگاهی]] از عدم [[بیعت]] امام حسین{{ع}}و آمدنش به [[مکه]] با [[اجتماع]] در [[خانه]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] نامه‌ای به ایشان نوشته، [[حضرت]] را به [[کوفه]] [[دعوت]] کردند تا [[رهبری]] [[شیعیان]] را به‌دست گیرد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۷.</ref> این [[نامه]] توسط عبدالله بن سُبَیع همدانی و [[عبدالله بن وال تیمی]] در دهم [[رمضان]] در مکه به‌دست امام{{ع}} رسید.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۷. دینوری نام او را عبیدالله بن سبیع و طبری و ابن‌اعثم از او با نام عبدالله بن سبع یاد کرده‌اند. ر. ک. دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۲ و ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۲۸.</ref> دو [[روز]] بعد نیز [[عبدالرحمن بن عبدالله]] بن کَدَن ارحبی به همراه [[قیس بن مسهر صیداوی]] و [[عمارة بن عبید سلولی]] پنجاه و دو نامه از [[کوفیان]] که در آن از امام{{ع}} خواسته شده بود به کوفه بیاید، تقدیم [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} کردند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۲؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۲۹.</ref> آخرین فرستادگان کوفیان و حاملان نامه‌های آنها به سوی حضرت، [[هانی بن هانی سبیعی]] [[همدانی]] و [[سعید بن عبدالله حنفی]] بودند.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۹-۲۳۰؛ ابومخنف، وقعة الطف، ص۹۵-۹۶.</ref> پس از آن بود که [[امام حسین]]{{ع}}، مسلم را به همراه [[قیس بن مسهر]] و [[عبدالرحمن بن عبدالله]] کدن ارحبی همدانی و [[عمارة بن عبید سلولی]] به [[کوفه]] فرستاد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۴.</ref>
مسلم در [[خانه]] مختار بن ابی‌عبیده ثقفی اقامت گزید و [[شیعیان]] در خانه مختار به [[دیدار]] او شتافتند. هنگامی که مسلم [[نامه امام حسین]]{{ع}} را برای آنها خواند [[عابس بن ابی‌شبیب شاکری]] همدانی برخاست و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] چنین گفت: «من به تو از کار دیگران خبر نمی‌دهم و نمی‌دانم چه در [[دل]] دارند و از جانب آنان [[وعده]] [[فریبنده]] نمی‌دهم. به [[خدا]] [[سوگند]] از چیزی که درباره آن [[تصمیم]] گرفته‌ام سخن می‌گویم، وقتی [[دعوت]] کنید می‌پذیرم، همراه شما با دشمنانتان می‌جنگم و با شمشیرم از شما [[دفاع]] می‌کنم تا به پیشگاه خدا [[روم]] و از این کار چیزی جز آنچه نزد خداست نمی‌خواهم». <ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۵؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۳۴.</ref>
پس از اینکه تعداد [[بیعت کنندگان]] کوفه به [[دوازده]] یا هجده هزار تن رسید مسلم نامه‌ای به [[امام]]{{ع}} نوشت و از آن [[حضرت]] خواست تا به کوفه بیاید<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۸۵.</ref> و این [[نامه]] را به وسیله یکی از شیعیان و [[رهبران]] قابل [[اعتماد]] کوفه به نام عابس بن ابی‌شبیب شاکری همدانی به سوی امام حسین{{ع}} فرستاد. <ref> ابومخنف، وقعة الطف، ص۱۱۱-۱۱۲.</ref> از سوی دیگر به [[ابوثمامه]] زیاد بن [[عمرو]] بن عُریب بن [[حنظله]] صائدی همدانی که از بزرگان و رزم‌آوران [[عرب]] بود [[مأموریت]] داد تا با جمع‌آوری کمکهای [[مالی]] شیعیان، به خریداری [[سلاح]] [[اقدام]] نماید.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۶۸.</ref> [[دستگیری]] [[هانی بن عروه]] توسط [[ابن زیاد]] و شرایط خاص پیش آمده، موجب [[قیام مسلم]] و فراخوان [[مردم]] به خروج گردید. [[همدانیان]] در کنار [[قبایل]] کنده، [[ربیعه]]، [[مذحج]]، [[بنی‌اسد]] و [[تمیم]] نزد مسلم آمدند<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۷، ص۲۹۴۵.</ref> و پس از فراهم شدن آنان، فرماندهانی برای هر یک از گروه‌ها و قبایل تعیین شد. از جمله این [[فرماندهان]]، [[ابوثمامه صائدی]] [[همدانی]] بود که به [[ریاست]] تمیم و [[همدان]] گماشته شد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۶۸-۳۶۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۰۳.</ref> [[عبیدالله بن زیاد]] جهت پراکنده کردن مردم پیرامون مسلم به [[محمد بن اشعث]] [[مأموریت]] داد تا به مقابله با [[سپاه]] مسلم بپردازد. مسلم نیز [[عبدالرحمن]] بن [[شریح]] [[شبامی]] را به مقابله او فرستاد و او فرزند [[اشعث]] را ناچار به عقب‌نشینی نمود. <ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۷۰.</ref>  
تنها موردی که از [[همراهی]] همدانیان با عبیدالله در این [[زمان]] گزارش شده، مربوط است به خبر رساندن سرهای مسلم و [[هانی]] نزد [[یزید]] که هانی بن ابی‌حیه وادعی و همدانی به همراه [[زبیر]] بن [[ارواح]] تمیمی مأموریت انجام آن را بر عهده داشتند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۰؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۲۴۲.</ref>
بر مبنای گزارشات واصله، همدانیان در [[قیام امام حسین]]{{ع}} نیز حضور پر رنگی داشتند؛ چندان که ده نفر از [[شهدای کربلا]] به نام‌های بُریر بن حُضَیر، [[سیف بن حارث]] جابری، [[مالک بن عبدالله بن سریع جابری]]، [[حنظلة بن اسعد شبامی]]، [[ابوثُمامه]] زیاد بن [[عمرو]] صائدی، [[عابس]] بن ابی‌شَبیب شاکری، سوار بن ابی‌حمیر جابری، [[سوار بن منعم]] بن حابس نهمی، [[عبدالرحمان بن عبدالله ارحبی]] و [[شوذب]] [[غلام]] عابس شاکری، را از [[قبیله همدان]] گفته‌اند.<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۱۹-۲۰.</ref> البته بودند افرادی از این [[قبیله]] همچون [[ضحاک بن عبدالله مشرقی]]<ref> بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۱۹۷؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۸.</ref> و [[مالک بن نضر ارحبی]]<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۸.</ref> که [[امام]]{{ع}} را به بهانه بدهکاری و [[زن]] و فرزند تنها گذاشتند یا حضوری نصفه و نیمه در این واقعه داشتند. در [[جبهه]] مقابل هم، معدود افرادی از این [[قبیله]] حضور داشتند که از جمله آنان می‌توان به نام [[بشر بن سوط]] قابضی [[همدانی]] -که به همراه [[عثمان]] بن خالد بن اُسَیر جهنی [[عبدالرحمن بن عقیل بن ابی‌طالب]] را به [[شهادت]] رساند-،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۷.</ref> [[کثیر بن عبدالله شعبی]] -از [[قاتلان]] [[زهیر]] بن قین بجلّی-،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۱.</ref> ربیع بن [[تمیم]] همدانی،<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۳.</ref> [[ابوایوب]] بن مِشرَح خیوانی،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۷ و ۴۴۵.</ref> [[قیس بن عبدالله صائدی]] –قاتل پسر عمویش [[ابوثمامه صائدی]]-<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۱ و ۴۴۵.</ref> اشاره کرد.


نقش [[قبیله همدان]] در قیامهای [[شیعی]]
در ادامه [[قیام]] و با [[شورش]] اشراف علیه مختار، [[همدانیان]] دو گروه شده رودرروی هم قرار گرفتند. افرادی مانند [[عبدالرحمن بن سعید بن قیس]] -که پس از فرار از موصل به کوفه بازگشته بود- [[یزید بن عمیر ناعطی]]،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۰-۵۱؛ شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۲۹.</ref> [[شرحبیل بن ذی بقلان ناعطی]]<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۶</ref> و... و نیز بسیاری دیگر از همدانیان -که [[اسارت]] پانصد تن از وادعیان به وسیله [[سپاه]] مختار<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۳۴.</ref> بخشی از آنان بودند- از جمله همدانیانی بودند که به [[ستیز]] با مختار برخاستند و و در مقابل بسیاری از همدانیان به [[رهبری]] [[عبدالله بن کامل شاکری همدانی]] و دیگر بزرگان این قوم در این سوی میدان ندای «[[یا لثارات الحسین]]» سر دادند. پس از پایان [[نبرد]] جبانه [[سبیع]] و [[سرکوب]] اشراف، مختار در صدد [[انتقام]] از [[قاتلان امام حسین]]{{ع}} بر آمد. در این میان [[عبدالله بن کامل شاکری]] و برخی دیگر از بزرگان [[همدانی]] نقش ویژه‌ای در قلع و قمع آنان ایفا نمود.<ref> ر. ک. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۸-۲۴۷؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۴۷-۲۶۷؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۴۰-۲۴۲.</ref> [[همدانیان]] در نبرد «نهر خازر» نیز که در [[محرم]] [[سال ۶۷ هجری]] روی داد و به [[شکست]] [[سپاه]] [[عبیدالله بن زیاد]] و کشته شدن او انجامید،<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۴۹.</ref> حضوری چشمگیر داشتند. [[حبیب بن منقذ ثوری]] از جمله افراد این [[قبیله]] است که بر [[تمیم]] و [[همدان]] [[فرماندهی]] داشت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۸۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۴۸.</ref> پس از شکست سپاه مختار در مذار و کشته شدن عبدالله بن کامل شاکری و بسیاری دیگر،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۵-۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۳-۲۵۴.</ref>مختار در «[[حروراء]]» اردو زد و سپاهش را [[آرایش]] داد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۶.</ref> مختار برای مقابله با هر یک از پنج قبیله [[بصری]]، یک تن از افراد زبده خود را فرماندهی داد که بیشتر این [[فرماندهان]] از [[قبیله همدان]] بودند. او برای مقابله با [[بکر بن وائل]]، [[سعید بن منقذ ثوری همدانی]] را فرستاد. [[عبدالرحمن بن شریح همدانی]] [[مأمور]] مقابله با [[عبدالقیس]] و [[مسافر بن سعید بن نمران ناعطی]] همدانی جهت مقابله با ازدیان فرستاده شدند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۹-۱۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۸-۲۵۹.</ref> ضمن این که مختار [[عمرو بن عبدالله نهدی همدانی]] را بر سواران و [[مالک بر عمرو بن نمران]] همدانی را بر پیادگان گماشت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۶۰.</ref> [[ابن کامل شاکری همدانی]]، [[سعید بن منقذ ثوری همدانی]]، [[عبدالرحمن بن شریح همدانی]] و [[مسافر بن سعید بن نمران ناعطی همدانی]] [[فرماندهان]] مختار در نبردهای «مذار» و «[[حروراء]]» بودند که با [[شکست]] از [[سپاه]] [[ابن زبیر]] کشته شدند.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۱۷۴-۱۸۸.</ref>
از [[همدانیان]] و [[رهبران]] آنان در [[قیام توابین]] خبری در دست نیست اما شعری که اعشی [[همدان]] در سوک شهدای [[توابین]] سروده است، از حضور همدانیان در این [[نبرد]] خبر می‌دهد.<ref> و ضارب من همدان کل مشیع اذا شدّ لم ینکل کریم المکاسب. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۰۸-۶۰۹.</ref> از دیگر اقدامات همدانیان پس از [[مرگ یزید]] [[اعتراض]] گسترده [[زنان]] و مردان این قبیله به [[انتخاب]] [[عمر بن سعد]] به سمت [[امارت کوفه]] است. بر این اساس زمانی که [[کوفیان]]، [[حاکم]] [[اموی]] [[شهر]] [[عمرو بن حریث]] را از شهر بیرون راندند و در برابر [[بیعت]] با [[عبیدالله بن زیاد]] [[مقاومت]] نمودند، سران [[قبایل]] بر آن شدند تا [[امارت]] [[شهر]] را به عمر بن سعد بسپارند. در این هنگام زنان قبایل همدان و [[نخع]] و [[ربیعه]] [[شیون]] کنان وارد [[مسجد]] شدند و با یادآوری [[مصیبت]] [[امام حسین]]{{ع}} گفتند: «آیا برای [[عمر بن سعد]] [[کشتن امام حسین]]{{ع}} کافی نبود که حالا می‌خواهد [[حکومت]] [[کوفه]] را به‌دست گیرد».<ref> مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۸۹.</ref> [[طبری]] در گزارش خود تنها [[زنان]] [[همدان]] را در این [[اعتراض]] ذکر کرده در ادامه افزوده است که مردانشان نیز با شمشیرهای آهیخته دور [[منبر]] را گرفتند تا این که [[مردم کوفه]] از این امر منصرف شده، [[امارت]] را به [[عامر بن مسعود]] سپردند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۲۴.</ref>
با ورود مختار به کوفه، وی در جمع [[همدانیان]] حاضر شد و به آنان [[بشارت]] داد به آنچه آنان را [[خشنود]] می‌کند آمده است.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۸۰.</ref> فعالیت‌های مختار در کوفه موجب شد تا [[حاکم]] [[زبیری]] کوفه با فشار اشراف طرفدار [[نظام]] [[اموی]] و [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، او را به [[زندان]] اندازد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۱۸.</ref> او در زندان نامه‌ای به بزرگان [[شیعه]] همانند [[رفاعة بن شداد بجلی]]، عبدالله بن [[شاکر]] [[همدانی]] و... نوشت و خود را کشنده [[جباران]] و و [[انتقام]] گیرنده از [[دشمنان]] معرفی کرد و آنان را به [[کتاب خدا]] و [[سنت نبوی]]{{صل}} و [[خونخواهی]] [[اهل بیت]] و [[نبرد]] با [[ضعفا]] [[دعوت]] نمود. آنان نیز [[عبدالله بن کامل شاکری]] همدانی را نزد وی فرستادند و [[اطاعت]] خود را از او ابراز داشتند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۸-۹.</ref> سرانجام مختار با وساطت [[عبدالله بن عمر]] و ضمانت بزرگانی نظیر [[زائدة]] بن [[قدامه]] ثقفی، [[سائب]] بن مالک [[اشعری]]، عبدالله بن کامل شاکری همدانی، سعید بن [[منقذ]] [[ثوری]]همدانی، مسافر بن [[سعید بن نمران ناعطی]] همدانی و.. [[آزاد]] شد.<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۱۹.</ref> با آغاز [[قیام مختار]] و به دنبال [[عزم]] وی در [[تصرف]] کوفه در [[محرم]] ۶۶ [[هجری]] گروهی از [[شیعیان]] از جمله [[عبدالرحمن]] بن [[شریح]] [[شبامی]] همدانی درباره ادعای او در فرستاده شدنش از سوی [[محمد بن حنفیه]] [[تردید]] کردند. از این‌رو [[عبدالرحمن]] بن [[شریح]] به همراه جمعی که سعید بن [[منقذ]] [[ثوری]] [[همدانی]] هم در شمارشان بودند به [[مدینه]] رفتند تا [[صحت]] و سقم ادعای او را مشخص نمایند.<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۲۰۱؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۴.</ref> در مدینه، سخنان محمد بن حنفیه آنها را به صحت [[کلام]] مختار متقاعد نمود<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴-۱۵؛ شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۶، ص۲۰.</ref> از این‌رو [[شیعیان]] بسیاری پیرامون مختار جمع شدند که بیشتر آنان را [[همدانیان]] و [[ایرانیان]] ساکن در [[کوفه]] تشکیل می‌دادند.<ref> دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۸.</ref> ابن‌مطیع به پیشنهاد [[ایاس]] بن مضارب –رئیس شرطه‌های کوفه- جهت جلوگیری از [[قیام مختار]] و جهت [[حفاظت]] و [[امنیت]] [[شهر]] بر هر جبانه‌ای فردی را گماشت و [[عبدالرحمن بن سعید]] بن قیس سبیعی همدانی را [[مأمور]] حفاظت از جبانه [[سبیع]] که از آن [[همدان]] بود، کرد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۲۴.</ref> با آغاز [[قیام]]، سعید بن منقذ ثوری همدانی مأمور افروختن [[آتش]] شد و سفیان بن لیل همدانی به همراه [[قدامة]] بن مالک [[مأموریت]] یافتند تا با بانگ «[[یا لثارات الحسین]]{{ع}}» [[مردم]] را به قیام فرا خوانند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۲۵.</ref> با [[دعوت]] مردم به قیام، شاخه [[شاکر]] همدان هنگامی که ابوعثمان نهدی بانگ «یا لثارات الحسین{{ع}}» سر داد قصد [[پیوستن]] به مختار را داشتند که [[کعب بن ابی‌کعب خثعمی]] راه را بر آنها بست. دو طرف با هم درگیر شدند و شاکریان با کنار زدن [[یاران]] کعب به مختار پیوستند. شاخه [[شبام]] همدان نیز در آخر شب در میدان مراد فراهم آمدند. عبدالرحمن بن سعید بن قیس به آنان پیغام داد که در صورتی که آهنگ [[پیوستن]] به مختار را دارند از جبانه [[سبیع]] عبور نکنند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۳؛ شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۲۲.</ref> آنان نیز چنین کرده سرانجام خود را به مختار رساندند. صبح چهارشنبه مختار سعید بن [[منقذ]] [[ثوری]] [[همدانی]] را به مقابله [[شمر بن ذی‌الجوشن]] فرستاد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۹.</ref> پس از [[پیروزی]]، مختار [[خزانه]] [[کوفه]] را میان یارانش تقسیم کرد و جهت کسب [[حمایت]] [[همدان]]، چند تن از بزرگان این [[قوم]] را به امور مهم [[شهر]] گماشت. بر این اساس او [[عبدالله بن کامل شاکری]] را به [[ریاست]] نیروهای انتظامی،<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۲۸.</ref> [[عبدالرحمن]] بن [[سعید بن قیس همدانی]] را به [[حکومت]] [[موصل]]<ref> یعقوبی، تاریخ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۲۰۲؛ ابن‌الجوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۵.</ref> و [[حبیب]] بن منقذ ثوری را بر حکومت بهقباد سفلی گماشت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۳-۳۴.</ref> در ادامه [[قیام]] و با [[شورش]] اشراف علیه مختار، [[همدانیان]] دو گروه شده رودرروی هم قرار گرفتند. افرادی مانند [[عبدالرحمن بن سعید]] بن قیس -که پس از فرار از موصل به کوفه بازگشته بود-، [[یزید]] بن عمیر ناعطی،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۰-۵۱؛ شهاب‌الدین احمد نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵، ص۲۹.</ref> [[شرحبیل]] بن ذی بقلان ناعطی<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۶</ref> و... و نیز بسیاری دیگر از همدانیان -که [[اسارت]] پانصد تن از وادعیان به وسیله [[سپاه]] مختار<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۳۴.</ref> بخشی از آنان بودند-، از جمله همدانیانی بودند که به [[ستیز]] با مختار برخاستند و و در مقابل بسیاری از همدانیان به [[رهبری]] عبدالله بن کامل شاکری همدانی و دیگر بزرگان این قوم در این سوی میدان ندای «[[یا لثارات الحسین]]» سر دادند. پس از پایان [[نبرد]] جبانه [[سبیع]] و [[سرکوب]] اشراف، مختار در صدد [[انتقام]] از [[قاتلان امام حسین]]{{ع}} بر آمد. در این میان [[عبدالله بن کامل شاکری]] و برخی دیگر از بزرگان [[همدانی]] نقش ویژه‌ای در قلع و قمع آنان ایفا نمود.<ref> ر. ک. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۸-۲۴۷؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۴۷-۲۶۷؛ علی بن ابی الکرم ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۴۰-۲۴۲.</ref> [[همدانیان]] در نبرد «نهر خازر» نیز که در [[محرم]] [[سال ۶۷ هجری]] روی داد و به [[شکست]] [[سپاه]] [[عبیدالله بن زیاد]] و کشته شدن او انجامید،<ref> بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۴۹.</ref> حضوری چشمگیر داشتند. [[حبیب]] بن [[منقذ]] ثوری از جمله افراد این [[قبیله]] است که بر [[تمیم]] و [[همدان]] [[فرماندهی]] داشت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۸۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۴۸.</ref> پس از شکست سپاه مختار در مذار و کشته شدن عبدالله بن کامل شاکری و بسیاری دیگر،<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۵-۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۳-۲۵۴.</ref>مختار در «[[حروراء]]» اردو زد و سپاهش را [[آرایش]] داد.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۶.</ref> مختار برای مقابله با هر یک از پنج قبیله [[بصری]]، یک تن از افراد زبده خود را فرماندهی داد که بیشتر این [[فرماندهان]] از [[قبیله همدان]] بودند. او برای مقابله با [[بکر بن وائل]]، سعید بن منقذ [[ثوری]]همدانی را فرستاد. [[عبدالرحمن]] بن [[شریح]] همدانی [[مأمور]] مقابله با [[عبدالقیس]] و مسافر بن [[سعید بن نمران ناعطی]] همدانی جهت مقابله با ازدیان فرستاده شدند.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۹۹-۱۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۸-۲۵۹.</ref> ضمن این که مختار [[عمرو بن عبدالله]] نهدی همدانی را بر سواران و مالک بر [[عمرو]] بن [[نمران]] همدانی را بر پیادگان گماشت.<ref> محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۶۰.</ref> ابن کامل شاکری [[همدانی]]، سعید بن [[منقذ]] [[ثوری]]همدانی، [[عبدالرحمن]] بن [[شریح]] همدانی و مسافر بن [[سعید بن نمران ناعطی]] همدانی [[فرماندهان]] مختار در نبردهای «مذار» و «[[حروراء]]» بودند که با [[شکست]] از [[سپاه]] [[ابن زبیر]] کشته شدند.<ref> معصومی جشنی، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع(قرن اول هجری قمری)، ص۱۷۴-۱۸۸.</ref>


[[همدان]] در موعودنامه
== [[همدان]] در موعودنامه ==
«هَمْدان» که برگ‌های درخشانی را در [[تاریخ اسلام]] و در [[روزگار]] [[حکومت]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} به خود اختصاص داده است بر اساس برخی [[روایات]]، ایفاگر نقش عمده‌ای در ایام [[ظهور امام زمان]]{{ع}} و دوران حکومت ایشان خواهند بود؛ چندان که نقل شده [[وزیران]] و [[دولتمردان]] [[حکومت حضرت مهدی]]{{ع}} از این [[قوم]] هستند.<ref> مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص۹۷.</ref> -<ref> تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۷۷۵.</ref>
«هَمْدان» که برگ‌های درخشانی را در [[تاریخ اسلام]] و در [[روزگار]] [[حکومت]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} به خود اختصاص داده است بر اساس برخی [[روایات]]، ایفاگر نقش عمده‌ای در ایام [[ظهور امام زمان]]{{ع}} و دوران حکومت ایشان خواهند بود؛ چندان که نقل شده [[وزیران]] و [[دولتمردان]] [[حکومت حضرت مهدی]]{{ع}} از این [[قوم]] هستند.<ref> مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص۹۷.</ref> -<ref> تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۷۷۵.</ref>


اعلام و [[رجال]] بنی‌همدان
== اعلام و [[رجال]] بنی‌همدان ==
در این [[قبیله]] بزرگانی از شعرا، فرماندهان، امرا، [[دانشمندان]] و [[محدثان]] پرورش یافتند که هر یک در [[زمان]] خود نقشی بسزا در وقایع و حوادث ایام خود داشتند. علاوه بر نام بزرگانی که در متن به نامشان پرداخته شد بزرگان بسیار دیگری نیز در [[آسمان]] این قبیله درخشیدند که هر یک در وقایع و حوادث مهم ایام خود تأثیر گذار بودند. از جمله این افراد در [[دوره جاهلی]] می‌توان به نام [[عبد]] الرَّحمن بن الحارث بن [[نظام]] بن جُشَم معروف به أعشی هَمْدان از شعرای مشهور [[جاهلی]]، فَنْدَشُ بن حیَّان بن وهب، أبو الجَرَندقِ مَعْقِل بن عبد خیر بن یحمد بن خَوْلی از شعراء هَمْدان و حکمای آنها در [[جاهلیت]]، عَمرو بن بَرّاقة بن منبِّه از [[شجاعان]] و تک سواران همدان و از شعرای آنان در عصر خود و مالک بن ملالة یکی از شعراء و شجاعان آنان در جاهلیت اشاره کرد. ضمن این که از چهره‌های ممتاز این قوم می‌توان از [[سعید بن قیس]] بن أبی عَشَن [[پرچمدار]] [[همدان]] در زمان [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}}،<ref> موسوعه عربیه، مقاله قبیله همدان، أسـامة اختیار.</ref> [[ابوعماره]] [[عبد خیر بن یزید]] خیوانی<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۸۶.</ref> نام برد. علاوه بر آن از [[نخبگان]] [[فرهنگی]] این [[قبیله]] هم می‌توان به نام [[ابراهیم بن محمد همدانی]] –از اکابر [[محدثین]] شیه و از [[اصحاب امام رضا]]{{ع}}-، [[احمد بن زیاد بن جعفر همدانی]] –از اکابر محدثین [[امامیه]] و از [[مشایخ]] [[شیخ صدوق]](ره)-، [[حارث بن عبدالله]] [[همدان]] –از حواریین علی{{ع}}-، [[صالح بن محمد]] [[همدانی]] –از [[اصحاب امام جواد]]{{ع}} و [[امام هادی]]{{ع}}- ابراهیم بن محمد همدانی –از وکلای [[حضرت حجت]]{{ع}}- <ref> دائرة المعارف تشیع، مقاله بنی‌همدان، تألیف عبدالحسین شهیدی، ج۳، ص۵۰۰.</ref> حارث بن عبدالله بن کعب، [[عمرو بن عبدالله]] بن علی سبیعی همدانی و [[علی بن صالح]] بن [[صالح]] [[ثوری]]همدانی و [[ابراهیم]] بن [[سلیمان]] بن عبدالله نِهمی همدانی که از بزرگان [[علمی]]، [[حدیثی]]، [[فقهی]] و [[تفسیری]] بوده و در گسترش [[معارف اسلامی]] نقش در تدوین و گسترش [[علوم]] و [[معارف]] [[اسلام]] و [[تشیع]] نقش گسترده ای داشتند<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۲۱-۲۶.</ref> اشاره کرد.
در این [[قبیله]] بزرگانی از شعرا، فرماندهان، امرا، [[دانشمندان]] و [[محدثان]] پرورش یافتند که هر یک در [[زمان]] خود نقشی بسزا در وقایع و حوادث ایام خود داشتند. علاوه بر نام بزرگانی که در متن به نامشان پرداخته شد بزرگان بسیار دیگری نیز در [[آسمان]] این قبیله درخشیدند که هر یک در وقایع و حوادث مهم ایام خود تأثیر گذار بودند. از جمله این افراد در [[دوره جاهلی]] می‌توان به نام [[عبدالرَّحمن بن الحارث بن ن]] معروف به [[أعشی هَمْدان]] از شعرای مشهور [[جاهلی]]، [[فَنْدَشُ بن حیَّان بن وهب]]، [[أبوالجَرَندقِ مَعْقِل بن عبد خیر بن یحمد بن خَوْلی]] از شعراء هَمْدان و حکمای آنها در [[جاهلیت]]، [[عَمرو بن بَرّاقة بن منبِّه]] از [[شجاعان]] و تک سواران همدان و از شعرای آنان در عصر خود و [[مالک بن ملالة]] یکی از شعراء و شجاعان آنان در جاهلیت اشاره کرد. ضمن این که از چهره‌های ممتاز این قوم می‌توان از [[سعید بن قیس بن أبی عَشَن]] [[پرچمدار]] [[همدان]] در زمان [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}}،<ref> موسوعه عربیه، مقاله قبیله همدان، أسـامة اختیار.</ref> [[ابوعماره]] [[عبد خیر بن یزید خیوانی]]<ref> طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۸۶.</ref> نام برد. علاوه بر آن از [[نخبگان]] [[فرهنگی]] این [[قبیله]] هم می‌توان به نام [[ابراهیم بن محمد همدانی]] –از اکابر [[محدثین]] شیعه و از [[اصحاب امام رضا]]{{ع}}- [[احمد بن زیاد بن جعفر همدانی]] –از اکابر محدثین [[امامیه]] و از [[مشایخ]] [[شیخ صدوق]](ره)- [[حارث بن عبدالله همدان]] –از حواریین علی{{ع}}- [[صالح بن محمد همدانی]] –از [[اصحاب امام جواد]]{{ع}} و [[امام هادی]]{{ع}}- [[ابراهیم بن محمد همدانی]] –از وکلای [[حضرت حجت]]{{ع}}- <ref> دائرة المعارف تشیع، مقاله بنی‌همدان، تألیف عبدالحسین شهیدی، ج۳، ص۵۰۰.</ref> [[حارث بن عبدالله بن کعب]]، [[عمرو بن عبدالله بن علی سبیعی همدانی]] و [[علی بن صالح بن صالح ثوری همدانی]] و [[ابراهیم بن سلیمان بن عبدالله نِهمی همدانی]] که از بزرگان [[علمی]]، [[حدیثی]]، [[فقهی]] و [[تفسیری]] بوده و در گسترش [[معارف اسلامی]] نقش در تدوین و گسترش [[علوم]] و [[معارف]] [[اسلام]] و [[تشیع]] نقش گسترده‌ای داشتند<ref> منتظرالقائم، نقش قبیله همدان در تاریخ اسلام و تشیع، ص۲۱-۲۶.</ref> اشاره کرد.
۲۲۷٬۷۳۷

ویرایش