جز
بدون خلاصۀ ویرایش
جزبدون خلاصۀ ویرایش |
جزبدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
#قسمت دوّم نیز -که نه به قلب، که به اعضاء و جوراح [[بدن انسان]] مربوط میباشد.، بسیار است-، [[دفاع]] از خود، [[مال]]، آبرو و [[خاندان]] خود، و پرداختن به امور [[خانواده]]، شادمان کردن آنان و برآوردن نیازهایشان، تلاش در رفع مشکلات آنان از هر طریق شرعی ممکن، و پرداختن به آموزشهای لازم برای آنان، در این شمار است؛ بلکه میتوان گفت که این موارد، مهمترین موارد [[اعمال صالح]] میباشد. [[شیخ کلینی]]، در این زمینه بیش از پانصد [[روایت]] [[نقل]] فرموده است. ما هرچند در پایان این بخش شماری از آن روایات را نقل خواهیم کرد، امّا در اینجا نیز تنها به یکی از آن [[روایات]]- که برجستهترین این امور را گوشزد میفرماید-، اشاره مینمائیم: [[معلّی بن خُنیَس]] گوید: به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: [[حق]] مسلمان بر مسلمان چیست؟، فرمود: برای او هفت حق [[واجب]] است که همه آنها بر عهده برادرش واجب است، و اگر برخی از آنها را تباه و ضایع کند، از [[ولایت]] و [[اطاعت خدا]] بیرون رود، و خدا از او بهره [[اطاعت]] و [[بندگی]]) ندارد. عرض کردم: قربانت گردم! آنها چیست؟ فرمود: ای معلّی! من بر تو نگرانم و میترسم این [[حقوق]] را ضایع گذاری و مراعات نکنی و بدانی و عمل ننمائی؛ عرض کردم: نیروئی جز از [[خدا]] نیست!. فرمود: آسانترین آن [[حقوق]] این است که آنچه برای خود [[دوست]] داری برای او هم دوست داشته باشی، و آنچه برای خود نپسندی بر او نیز نپسندی؛ و حقّ دوّم آنکه از آنچه او را ناخرسند دارد دوری کنی، و خوشنودی او را [[پیروی]] نموده فرمانش بری؛ و حقّ سوّم آنکه با [[جان]] و [[مال]] و زبان و دست و پای خویش او را [[یاری]] کنی؛ و حقّ چهارم آنکه چشم و [[راهنما]] و آئینه او باشی؛ و حقّ پنجم آنکه تو سیر نباشی و او گرسنه، یا سیراب باشی و او تشنه، یا پوشیده باشی و او برهنه؛ و حقّ ششم آنکه اگر تو خدمتگزار داری و برادرت ندارد، [[واجب]] است خدمتگزارت را بفرستی که جامههایش را بشوید، و غذایش را درست کند، و بسترش را مرتّب نماید؛ و حقّ هفتم آنکه سوگندش را [[تصدیق]] کنی و دعوتش را بپذیری، و در بیماریش از او [[عیادت]] کنی و بر جنازهاش حاضر شوی، و چون بدانی حاجتی دارد در انجام آن [[سبقت]] گیری و او را مجبور نسازی که از تو بخواهد، بلکه خودت پیشدستی کنی. چون چنین کردی، [[دوستی]] خود را بهدوستی او پیوستهای، و [[دوستی]] او را بهدوستی خود پیوند دادهای"<ref>{{متن حدیث|عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ قَالَ لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وِلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ مِنْ نَصِيبٍ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هِيَ قَالَ يَا مُعَلَّى إِنِّي عَلَيْكَ شَفِيقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَيِّعَ وَ لَا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لَا تَعْمَلَ قَالَ قُلْتُ لَهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ أَيْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ الْحَقُّ الثَّانِي أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِيعَ أَمْرَهُ وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَكُونَ عَيْنَهُ وَ دَلِيلَهُ وَ مِرْآتَهُ وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ أَنْ لَا تَشْبَعَ وَ يَجُوعُ وَ لَا تَرْوَى وَ يَظْمَأُ وَ لَا تَلْبَسَ وَ يَعْرَى وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ يَكُونَ لَكَ خَادِمٌ وَ لَيْسَ لِأَخِيكَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَكَ فَيَغْسِلَ ثِيَابَهُ وَ يَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ يَمْهَدَ فِرَاشَهُ وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِيبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِيضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَةً تُبَادِرُهُ إِلَى قَضَائِهَا وَ لَا تُلْجِئُهُ أَنْ يَسْأَلَكَهَا وَ لَكِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَةً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلَايَتَكَ بِوَلَايَتِهِ وَ وَلَايَتَهُ بِوَلَايَتِكَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۹.</ref>؛ آنچه در این موارد قلب [[آدمی]] اندکی بدان آرام میگیرد، آن است که مسلمانان این حقوق را از یکدیگر اسقاط کردهاند؛ چه هیچیک از آنان حقّ [[برادر]] خود را بدینگونه به جای نمیآورد. از این رو شاید بتوان گفت که [[حقوق]] آنان در مقابل هم، از پیش ساقط شده است؛ ورنه وای بر ما و بر [[جامعه اسلامی]]، که میباید در پیشگاه [[خداوند]] پاسخگوی خود و عمل خود باشیم!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۹۰-۳۹۱.</ref>. | #قسمت دوّم نیز -که نه به قلب، که به اعضاء و جوراح [[بدن انسان]] مربوط میباشد.، بسیار است-، [[دفاع]] از خود، [[مال]]، آبرو و [[خاندان]] خود، و پرداختن به امور [[خانواده]]، شادمان کردن آنان و برآوردن نیازهایشان، تلاش در رفع مشکلات آنان از هر طریق شرعی ممکن، و پرداختن به آموزشهای لازم برای آنان، در این شمار است؛ بلکه میتوان گفت که این موارد، مهمترین موارد [[اعمال صالح]] میباشد. [[شیخ کلینی]]، در این زمینه بیش از پانصد [[روایت]] [[نقل]] فرموده است. ما هرچند در پایان این بخش شماری از آن روایات را نقل خواهیم کرد، امّا در اینجا نیز تنها به یکی از آن [[روایات]]- که برجستهترین این امور را گوشزد میفرماید-، اشاره مینمائیم: [[معلّی بن خُنیَس]] گوید: به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: [[حق]] مسلمان بر مسلمان چیست؟، فرمود: برای او هفت حق [[واجب]] است که همه آنها بر عهده برادرش واجب است، و اگر برخی از آنها را تباه و ضایع کند، از [[ولایت]] و [[اطاعت خدا]] بیرون رود، و خدا از او بهره [[اطاعت]] و [[بندگی]]) ندارد. عرض کردم: قربانت گردم! آنها چیست؟ فرمود: ای معلّی! من بر تو نگرانم و میترسم این [[حقوق]] را ضایع گذاری و مراعات نکنی و بدانی و عمل ننمائی؛ عرض کردم: نیروئی جز از [[خدا]] نیست!. فرمود: آسانترین آن [[حقوق]] این است که آنچه برای خود [[دوست]] داری برای او هم دوست داشته باشی، و آنچه برای خود نپسندی بر او نیز نپسندی؛ و حقّ دوّم آنکه از آنچه او را ناخرسند دارد دوری کنی، و خوشنودی او را [[پیروی]] نموده فرمانش بری؛ و حقّ سوّم آنکه با [[جان]] و [[مال]] و زبان و دست و پای خویش او را [[یاری]] کنی؛ و حقّ چهارم آنکه چشم و [[راهنما]] و آئینه او باشی؛ و حقّ پنجم آنکه تو سیر نباشی و او گرسنه، یا سیراب باشی و او تشنه، یا پوشیده باشی و او برهنه؛ و حقّ ششم آنکه اگر تو خدمتگزار داری و برادرت ندارد، [[واجب]] است خدمتگزارت را بفرستی که جامههایش را بشوید، و غذایش را درست کند، و بسترش را مرتّب نماید؛ و حقّ هفتم آنکه سوگندش را [[تصدیق]] کنی و دعوتش را بپذیری، و در بیماریش از او [[عیادت]] کنی و بر جنازهاش حاضر شوی، و چون بدانی حاجتی دارد در انجام آن [[سبقت]] گیری و او را مجبور نسازی که از تو بخواهد، بلکه خودت پیشدستی کنی. چون چنین کردی، [[دوستی]] خود را بهدوستی او پیوستهای، و [[دوستی]] او را بهدوستی خود پیوند دادهای"<ref>{{متن حدیث|عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ قَالَ لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وِلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ مِنْ نَصِيبٍ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هِيَ قَالَ يَا مُعَلَّى إِنِّي عَلَيْكَ شَفِيقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَيِّعَ وَ لَا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لَا تَعْمَلَ قَالَ قُلْتُ لَهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ أَيْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ الْحَقُّ الثَّانِي أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِيعَ أَمْرَهُ وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَكُونَ عَيْنَهُ وَ دَلِيلَهُ وَ مِرْآتَهُ وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ أَنْ لَا تَشْبَعَ وَ يَجُوعُ وَ لَا تَرْوَى وَ يَظْمَأُ وَ لَا تَلْبَسَ وَ يَعْرَى وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ يَكُونَ لَكَ خَادِمٌ وَ لَيْسَ لِأَخِيكَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَكَ فَيَغْسِلَ ثِيَابَهُ وَ يَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ يَمْهَدَ فِرَاشَهُ وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِيبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِيضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَةً تُبَادِرُهُ إِلَى قَضَائِهَا وَ لَا تُلْجِئُهُ أَنْ يَسْأَلَكَهَا وَ لَكِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَةً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلَايَتَكَ بِوَلَايَتِهِ وَ وَلَايَتَهُ بِوَلَايَتِكَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۹.</ref>؛ آنچه در این موارد قلب [[آدمی]] اندکی بدان آرام میگیرد، آن است که مسلمانان این حقوق را از یکدیگر اسقاط کردهاند؛ چه هیچیک از آنان حقّ [[برادر]] خود را بدینگونه به جای نمیآورد. از این رو شاید بتوان گفت که [[حقوق]] آنان در مقابل هم، از پیش ساقط شده است؛ ورنه وای بر ما و بر [[جامعه اسلامی]]، که میباید در پیشگاه [[خداوند]] پاسخگوی خود و عمل خود باشیم!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۹۰-۳۹۱.</ref>. | ||
==انواع | ==انواع نصیحت کردن== | ||
گذشته از این، میتوان "خیرخواهی" را، به اعتبار آنچه در آن فعل مورد توجّه قرار میگیرد، به اقسامی چند تقسیم نمود. این اقسام از ارزشهای متفاوتی برخوردار بوده، یکسان نمیباشند. در این میان، [[نصیحت]] نمودن و از ناشایست بازداشتن، از ارزشی بسیار والا برخوردار است؛ بهگونهای که میتوان خیرخواهی را در برخی موارد، مساوی با نصیحت کردن و اندرزدادن دانست. در اینجا، به برخی از این اقسام - که در شمار انواع گوناگون [[نصیحت]] کردن است-، اشاره میکنیم: | گذشته از این، میتوان "خیرخواهی" را، به اعتبار آنچه در آن فعل مورد توجّه قرار میگیرد، به اقسامی چند تقسیم نمود. این اقسام از ارزشهای متفاوتی برخوردار بوده، یکسان نمیباشند. در این میان، [[نصیحت]] نمودن و از ناشایست بازداشتن، از ارزشی بسیار والا برخوردار است؛ بهگونهای که میتوان خیرخواهی را در برخی موارد، مساوی با نصیحت کردن و اندرزدادن دانست. در اینجا، به برخی از این اقسام - که در شمار انواع گوناگون [[نصیحت]] کردن است-، اشاره میکنیم: | ||
#'''نصیحت نسبت به [[پیشوایان]] [[مسلمین]]:''' این امر، به اینگونه در [[کلام]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به توضیح گرفته شده است:"ای [[مردم]]! مرا بر شما حقّی و شما را بر من حقّی است: امّا حقّ شما بر من، نصیحت کردن شماست و و رسانیدن تمامی حقّتان به شما، و یاددادن و [[آموزش]] تا [[نادان]] نمانید، و [[تربیت]] نمودن شما تا بیاموزید، و امّا حقّی که من بر شما دارم باقی ماندن بر [[بیعت]] است، و [[اخلاص]] و دوستی در پنهان و آشکار، و [[اجابت]] من چون شما را بخوانم و [[اطاعت]] و [[پیروی]] از آنچه به شما امرکنم"<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ}}؛ نهج البلاغه، آخر خطبه ۳۴.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۹۲.</ref>. | #'''نصیحت نسبت به [[پیشوایان]] [[مسلمین]]:''' این امر، به اینگونه در [[کلام]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به توضیح گرفته شده است:"ای [[مردم]]! مرا بر شما حقّی و شما را بر من حقّی است: امّا حقّ شما بر من، نصیحت کردن شماست و و رسانیدن تمامی حقّتان به شما، و یاددادن و [[آموزش]] تا [[نادان]] نمانید، و [[تربیت]] نمودن شما تا بیاموزید، و امّا حقّی که من بر شما دارم باقی ماندن بر [[بیعت]] است، و [[اخلاص]] و دوستی در پنهان و آشکار، و [[اجابت]] من چون شما را بخوانم و [[اطاعت]] و [[پیروی]] از آنچه به شما امرکنم"<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ}}؛ نهج البلاغه، آخر خطبه ۳۴.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۹۲.</ref>. | ||