آل بویه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←رابطه حکومت عباسی با آل بویه
جز (جایگزینی متن - '== جستارهای وابسته == == منابع ==' به '== منابع ==') |
|||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
در واقع امیران آل بویه در [[گزینش]] خلیفه عباسی و برکناری او از [[مقام خلافت]] دخالت نکردند، مگر دوبار<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۴.</ref>: یکی در سال ۳۳۴ ق./ ۹۴۵ م. یعنی بلافاصله پس از ورود آنها به [[بغداد]]، که معزالدوله خلیفه مستکفی را دستگیر و از خلافت برکنار کرد و با [[مطیع]] [[بیعت]] نمود<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۲۷۶.</ref>. احتمالاً [[امیر]] آل بویه به دو علت [[سیاسی]] و دینی با خلیفه اینگونه رفتار کرد<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۴.</ref>: | در واقع امیران آل بویه در [[گزینش]] خلیفه عباسی و برکناری او از [[مقام خلافت]] دخالت نکردند، مگر دوبار<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۴.</ref>: یکی در سال ۳۳۴ ق./ ۹۴۵ م. یعنی بلافاصله پس از ورود آنها به [[بغداد]]، که معزالدوله خلیفه مستکفی را دستگیر و از خلافت برکنار کرد و با [[مطیع]] [[بیعت]] نمود<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۲۷۶.</ref>. احتمالاً [[امیر]] آل بویه به دو علت [[سیاسی]] و دینی با خلیفه اینگونه رفتار کرد<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۴.</ref>: | ||
علت سیاسی، به این باز میگردد که خلیفه مستکفی به هنگام درگیری نظامی میان ناصرالدوله حمدانی و معزالدوله در [[موصل]]، خبر [[اسرار]] نظامی و تحرکات [[سپاه]] [[آل بویه]] را برای ناصرالدوله میفرستاد<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۲۷۶.</ref>. اما دلیل [[دینی]]، [[خلیفه]]، [[[شافعی]]]<ref>مصحح: محمد بن ابراهیم بن یوسف کاتب از فقهای امامیه معروف به شافعی بود که در ظاهر بر اساس مذهب شافعی تدریس، تألیف و فتوا داشت (رجال نجاشی، ص۲۳۷ و ابنندیم، فهرست، ۲۴۶) ذهبی بدون ذکر نام، از فردی شیعی نام برده که اختلاف شیعه و سنی را دامن میزد (تاریخ اسلام، ج۲۵، ص۲۶ و حوادث، ص۳۳۴) و وی را شیعی فریب خورده وصف کردهاند (سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۱۲).</ref> [[رئیس]] [[شیعه]] [[بغداد]] را که [[مسئولیت]] [[فتوا]] داشت، دستگیر و در برابر معزالدوله به او [[اهانت]] کرد. معزالدوله به علت شیعه بودنش از این مسأله آزرده خاطر شد و مستکفی را برای [[بیاحترامی]] به مذهبش برکنار کرد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۸۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۱۵.</ref>. آل بویه برای بار دوم در سال ۳۸۱ ق./ ۹۹۱م. در [[خلع]] [[خلیفه عباسی]] دخالت کردند. بهاءالدوله خلیفه طائع را برکنار کرد و [[قادر]] را به جای او نشاند<ref>ابن عمرانی، محمد بن علی بن محمد، الانباء في تاریخ الخلفاء، ص۱۴۸.</ref>. [[سیوطی]] علت آن را این دانسته است که خلیفه [[ابوالحسن]] بن [[معلم]] را - از [[نزدیکان]] بهاءالدوله - دستگیر و [[زندانی]] کرد. این مسأله بر بهاءالدوله گران آمد و خلیفه را دستگیر و برکنار کرد و بر [[اموال]] و آنچه در [[دارالخلافه]] داشت، مسلط شد<ref>سیوطی، لب الباب، ص۱۷۲، ابن معلم، فقیه امامیه بود، مصحح: سیوطی از مردی بدون نام وی یاد کرده است، ر.ک: تاریخ الخلفاء، تحقیق محمود ریاض و محمد محیی الدین علی بن محمد کوکبی. ابوالحسن بن معلم، کارگزار و مشاور بهاءالدوله بویهی بود که با استفاده از نفوذ خود، وی را به مصادره اموال خلیفه و برکناری وی از خلافت تشویق میکرد. طائع با آگاهی از این امر، ابنمعلم را زندانی کرد که منجر به برکناری طائع و در پی آن کشته شدن این معلم در سال ۳۸۲ شد. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۱۲۵ و ۱۳۰ و دول الاسلام. چاپ ۱۴۰۵، ص۲۰۶. گو بند شریف رضی در این حادثه نقش داشته و ابیاتی به وی منتسب کردهاند. الکامل، ج۷ ص۱۴۵ و ۱۴۷ - ۱۴۸. ذهبی و در پی آن مؤلف کتاب، به اشتباه این ابن معلم را «فقیه امامیه» یعنی شیخ مفید، ابوعبدالله محمد بن محمد نعمان معروف به ابنمعلم دانستهاند. اما شیخ مفید درگذشته ۴۱۳ است و هیچگاه کارگزار دولت آل بویه نبوده است و از سویی کوکبی به فقیه امامیه مشهور نیست. ابناثیر از شیخ مفید به ابنمعلم، فقیه امامیه و فقیه شیعه یاد کرده که در سالهای ۳۹۷ و ۳۹۸ از سوی بهاءالدولة تبعید شد.</ref>. | علت سیاسی، به این باز میگردد که خلیفه مستکفی به هنگام درگیری نظامی میان [[ناصرالدوله حمدانی]] و [[معزالدوله]] در [[موصل]]، خبر [[اسرار]] نظامی و تحرکات [[سپاه]] [[آل بویه]] را برای ناصرالدوله میفرستاد<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۲۷۶.</ref>. اما دلیل [[دینی]]، [[خلیفه]]، [[[شافعی]]]<ref>مصحح: محمد بن ابراهیم بن یوسف کاتب از فقهای امامیه معروف به شافعی بود که در ظاهر بر اساس مذهب شافعی تدریس، تألیف و فتوا داشت (رجال نجاشی، ص۲۳۷ و ابنندیم، فهرست، ۲۴۶) ذهبی بدون ذکر نام، از فردی شیعی نام برده که اختلاف شیعه و سنی را دامن میزد (تاریخ اسلام، ج۲۵، ص۲۶ و حوادث، ص۳۳۴) و وی را شیعی فریب خورده وصف کردهاند (سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۱۲).</ref> [[رئیس]] [[شیعه]] [[بغداد]] را که [[مسئولیت]] [[فتوا]] داشت، دستگیر و در برابر معزالدوله به او [[اهانت]] کرد. معزالدوله به علت شیعه بودنش از این مسأله آزرده خاطر شد و مستکفی را برای [[بیاحترامی]] به مذهبش برکنار کرد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۸۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۱۵.</ref>. آل بویه برای بار دوم در سال ۳۸۱ ق./ ۹۹۱م. در [[خلع]] [[خلیفه عباسی]] دخالت کردند. بهاءالدوله خلیفه طائع را برکنار کرد و [[قادر]] را به جای او نشاند<ref>ابن عمرانی، محمد بن علی بن محمد، الانباء في تاریخ الخلفاء، ص۱۴۸.</ref>. [[سیوطی]] علت آن را این دانسته است که خلیفه [[ابوالحسن]] بن [[معلم]] را - از [[نزدیکان]] بهاءالدوله - دستگیر و [[زندانی]] کرد. این مسأله بر بهاءالدوله گران آمد و خلیفه را دستگیر و برکنار کرد و بر [[اموال]] و آنچه در [[دارالخلافه]] داشت، مسلط شد<ref>سیوطی، لب الباب، ص۱۷۲، ابن معلم، فقیه امامیه بود، مصحح: سیوطی از مردی بدون نام وی یاد کرده است، ر.ک: تاریخ الخلفاء، تحقیق محمود ریاض و محمد محیی الدین علی بن محمد کوکبی. ابوالحسن بن معلم، کارگزار و مشاور بهاءالدوله بویهی بود که با استفاده از نفوذ خود، وی را به مصادره اموال خلیفه و برکناری وی از خلافت تشویق میکرد. طائع با آگاهی از این امر، ابنمعلم را زندانی کرد که منجر به برکناری طائع و در پی آن کشته شدن این معلم در سال ۳۸۲ شد. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۱۲۵ و ۱۳۰ و دول الاسلام. چاپ ۱۴۰۵، ص۲۰۶. گو بند شریف رضی در این حادثه نقش داشته و ابیاتی به وی منتسب کردهاند. الکامل، ج۷ ص۱۴۵ و ۱۴۷ - ۱۴۸. ذهبی و در پی آن مؤلف کتاب، به اشتباه این ابن معلم را «فقیه امامیه» یعنی شیخ مفید، ابوعبدالله محمد بن محمد نعمان معروف به ابنمعلم دانستهاند. اما شیخ مفید درگذشته ۴۱۳ است و هیچگاه کارگزار دولت آل بویه نبوده است و از سویی کوکبی به فقیه امامیه مشهور نیست. ابناثیر از شیخ مفید به ابنمعلم، فقیه امامیه و فقیه شیعه یاد کرده که در سالهای ۳۹۷ و ۳۹۸ از سوی بهاءالدولة تبعید شد.</ref>. | ||
اما احتمالاً در ورای حادثه برکناری، مسأله [[مالی]] بوده است. بهاءالدوله به تنگنای مالی گرفتار شد و [[اعتراض]] [[سپاهیان]] به او افزایش یافت؛ از این رو مسأله [[ابوالحسن بن معلم]] را برای [[دستگیری]] [[خلیفه]] و به چنگ آوردن [[اموال]] وی بهانه قرار داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۴۷. مقایسه کنید با انطاکی که گوید: بهاءالدوله، خلیفه طائع را بیگناه برکنار کرد.</ref>. | اما احتمالاً در ورای حادثه برکناری، مسأله [[مالی]] بوده است. بهاءالدوله به تنگنای مالی گرفتار شد و [[اعتراض]] [[سپاهیان]] به او افزایش یافت؛ از این رو مسأله [[ابوالحسن بن معلم]] را برای [[دستگیری]] [[خلیفه]] و به چنگ آوردن [[اموال]] وی بهانه قرار داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۴۷. مقایسه کنید با انطاکی که گوید: بهاءالدوله، خلیفه طائع را بیگناه برکنار کرد.</ref>. | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
[[امیران]] [[آل بویه]] از برخی امتیازها برخوردار بودند که نشان دهنده [[نیرومندی]] و تفاوت آنان با امیران و [[فرماندهان]] سابق بود، از جمله: | [[امیران]] [[آل بویه]] از برخی امتیازها برخوردار بودند که نشان دهنده [[نیرومندی]] و تفاوت آنان با امیران و [[فرماندهان]] سابق بود، از جمله: | ||
#هنگامی که خلیفه امیری را تعیین میکرد، [[عادت]] بر این بود که آن [[امیر]] در مجلس خلیفه حضور مییافت، به او طوق و دستبند [[حکومتی]] میدادند؛ شمشیری به وی آویزان میکردند؛ پرچمی نقرهکوب برایش میبستند و نامهای مبنی بر [[امارت]] یا [[ولایت]] او مینوشتند<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۶.</ref>. این مسأله در دوران آل بویه، در سال ۳۶۷ ق./ ۹۷۷ م. هنگامی که امیر عضدالدوله در [[دارالاماره]] حاضر شد، [[تغییر]] یافت. عدهای از [[سپاهیان]]، اشراف، قاضیها و اعیان او را [[همراهی]] میکردند، خلیفه طائع به او خلعت سلطانی داد و به دست خود برای او دو [[پرچم]] بست: یکی نقرهکوب، به رسم امیران و دیگری زرکوب، به رسم ولیعهدها؛ او را علاوه بر اینکه عضدالدوله [[لقب]] داد، «تاج المله» نامید و تا پشت در اتاقش ولایت داد (کنایه از فراگیری ولایتش) و برای او حکمی نوشت که در حضورش خوانده شد<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۸۷؛ سیوطی، لب الباب، ص۴۰۷.</ref> و این کار پیشتر جاری نبود و وقتی در حضور خلیفه به امیری حکمی داده میشد، او آن را میگرفت و خلیفه به او میگفت: «این [[حکم]] من برای توست، به آن عمل کن!»<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۸۷.</ref> مسأله بستن دو پرچم و خواندن حکم امارت در حضور خلیفه، از [[حقوق]] امیران آل بویه پس از عضدالدوله شد. | #هنگامی که خلیفه امیری را تعیین میکرد، [[عادت]] بر این بود که آن [[امیر]] در مجلس خلیفه حضور مییافت، به او طوق و دستبند [[حکومتی]] میدادند؛ شمشیری به وی آویزان میکردند؛ پرچمی نقرهکوب برایش میبستند و نامهای مبنی بر [[امارت]] یا [[ولایت]] او مینوشتند<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۶.</ref>. این مسأله در دوران آل بویه، در سال ۳۶۷ ق./ ۹۷۷ م. هنگامی که امیر عضدالدوله در [[دارالاماره]] حاضر شد، [[تغییر]] یافت. عدهای از [[سپاهیان]]، اشراف، قاضیها و اعیان او را [[همراهی]] میکردند، خلیفه طائع به او خلعت سلطانی داد و به دست خود برای او دو [[پرچم]] بست: یکی نقرهکوب، به رسم امیران و دیگری زرکوب، به رسم ولیعهدها؛ او را علاوه بر اینکه عضدالدوله [[لقب]] داد، «تاج المله» نامید و تا پشت در اتاقش ولایت داد (کنایه از فراگیری ولایتش) و برای او حکمی نوشت که در حضورش خوانده شد<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۸۷؛ سیوطی، لب الباب، ص۴۰۷.</ref> و این کار پیشتر جاری نبود و وقتی در حضور خلیفه به امیری حکمی داده میشد، او آن را میگرفت و خلیفه به او میگفت: «این [[حکم]] من برای توست، به آن عمل کن!»<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۸۷.</ref> مسأله بستن دو پرچم و خواندن حکم امارت در حضور خلیفه، از [[حقوق]] امیران آل بویه پس از عضدالدوله شد. | ||
# آل بویه امتیازی دیگر هم کسب کردند و آن کوبیدن بر طبل در مقابل خانههای آنان به منظور اعلام رسیدن وقت [[نماز]] بود. این عادت از مهمترین نشانههای [[سیادت]] [[عباسیان]] بود که پنج نوبت هنگام نماز در مقابل [[خانه]] خلیفه طبل کوبیده میشد و هیچ کس حتی ولیعهدها در این امتیاز [[شریک]] نبود<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۹۲؛ ج۸، ص۳۰.</ref>. [[امیران]] [[آل بویه]] از دوران معزالدوله تلاش کردند از این [[عادت]] بهرهمند شوند، اما [[شکست]] خوردند تا اینکه عضدالدوله در سال ۳۶۷ ق./ ۹۷۷ م. زمام امور [[عراق]] را به دست گرفت و از [[خلیفه]] طائع خواست [[حق]] کوبیدن بر طبل در مقابل [[خانه]] خویش را به او بدهد. خلیفه به او روزانه سه نوبت: صبح، [[مغرب]] و عشا را اجازه داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۹۰-۹۱.</ref>. خلیفه این اجازه را به هنگام [[نزاع]] میان آل بویه و ترکان داد تا رابطه خود را با عضدالدوله پس از اختلافی که میان آن دو ایجاد شده بود، بهبود بخشد<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۷.</ref>. بعد از آن، [[امتیاز]] فوق جزء [[حقوق]] امیران آل بویه گردید و طبلها سه نوبت در [[روز]]، در مقابل خانههای آنان نواخته میشد تا اینکه در سال ۴۰۳ ق./ ۱۰۱۲ م. سلطان الدوله به [[حکومت]] رسید و بدون کسب اجازه از خلیفه، دستور داد که پنج مرتبه در روز در مقابل خانهاش طبل بزنند<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۳۰.</ref>. جلالالدوله در سال ۴۱۸ ق./ ۱۰۲۷ م. از سلطانالدوله [[پیروی]] کرد که با [[اعتراض]] خلیفه روبهرو شد، ولی بعداً تحت فشار قرار گرفت و به ناچار با آن موافقت کرد<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۳۰.</ref>. | # آل بویه امتیازی دیگر هم کسب کردند و آن کوبیدن بر طبل در مقابل خانههای آنان به منظور اعلام رسیدن وقت [[نماز]] بود. این عادت از مهمترین نشانههای [[سیادت]] [[عباسیان]] بود که پنج نوبت هنگام نماز در مقابل [[خانه]] خلیفه طبل کوبیده میشد و هیچ کس حتی ولیعهدها در این امتیاز [[شریک]] نبود<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۹۲؛ ج۸، ص۳۰.</ref>. [[امیران]] [[آل بویه]] از دوران [[معزالدوله]] تلاش کردند از این [[عادت]] بهرهمند شوند، اما [[شکست]] خوردند تا اینکه عضدالدوله در سال ۳۶۷ ق./ ۹۷۷ م. زمام امور [[عراق]] را به دست گرفت و از [[خلیفه]] طائع خواست [[حق]] کوبیدن بر طبل در مقابل [[خانه]] خویش را به او بدهد. خلیفه به او روزانه سه نوبت: صبح، [[مغرب]] و عشا را اجازه داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۹۰-۹۱.</ref>. خلیفه این اجازه را به هنگام [[نزاع]] میان آل بویه و ترکان داد تا رابطه خود را با عضدالدوله پس از اختلافی که میان آن دو ایجاد شده بود، بهبود بخشد<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۷.</ref>. بعد از آن، [[امتیاز]] فوق جزء [[حقوق]] امیران آل بویه گردید و طبلها سه نوبت در [[روز]]، در مقابل خانههای آنان نواخته میشد تا اینکه در سال ۴۰۳ ق./ ۱۰۱۲ م. سلطان الدوله به [[حکومت]] رسید و بدون کسب اجازه از خلیفه، دستور داد که پنج مرتبه در روز در مقابل خانهاش طبل بزنند<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۳۰.</ref>. جلالالدوله در سال ۴۱۸ ق./ ۱۰۲۷ م. از سلطانالدوله [[پیروی]] کرد که با [[اعتراض]] خلیفه روبهرو شد، ولی بعداً تحت فشار قرار گرفت و به ناچار با آن موافقت کرد<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۳۰.</ref>. | ||
#اما در آنچه به [[خطبه]] و سکه مربوط است؛ عادت بر این بود که برای [[خلفا]] و امیرالامرا بر روی همه [[منابر]] و در همه استانها خطبه خوانده میشد، به استثنای [[بغداد]] که در آنجا فقط برای خلیفه خطبه میخواندند، اما در سال ۳۶۸ ق./ ۹۷۸ م. خلیفه طائع دستور داد تا بر منابر بغداد بعد از خطبه برای خلیفه، برای عضدالدوله نیز خطبه بخوانند<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۳۰.</ref>. [[نوشتن]] نام امیرالامرای آل بویه بر روی سکه، سنتی بود که از قبل [[اجرا]] میشد»<ref>محمود و الشریف، العالم الاسلامی فی العصر العباسی، ص۵۲۰.</ref>. | #اما در آنچه به [[خطبه]] و سکه مربوط است؛ عادت بر این بود که برای [[خلفا]] و امیرالامرا بر روی همه [[منابر]] و در همه استانها خطبه خوانده میشد، به استثنای [[بغداد]] که در آنجا فقط برای خلیفه خطبه میخواندند، اما در سال ۳۶۸ ق./ ۹۷۸ م. خلیفه طائع دستور داد تا بر منابر بغداد بعد از خطبه برای خلیفه، برای عضدالدوله نیز خطبه بخوانند<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۳۰.</ref>. [[نوشتن]] نام امیرالامرای آل بویه بر روی سکه، سنتی بود که از قبل [[اجرا]] میشد»<ref>محمود و الشریف، العالم الاسلامی فی العصر العباسی، ص۵۲۰.</ref>. | ||
# امیران آل بویه امتیاز دیگری هم کسب کردند که در [[القاب]] آنان نمایان شد. اعطای [[لقب]] [[مَلِک]] و غیر آن، به [[امیران]] بویهی، به توانمندی نظامی آنان، پیجویی [[ملیت]] [[ایرانی]] ایشان و احیای [[میراث]] قدیم ایرانی باز میگردد<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۲.</ref>. [[خلیفه]] [[مطیع]] در سال ۳۵۱ ق./ ۹۶۲م. [[امیر]] [[ابوشجاع]] فنا [[خسرو]] را «عضدالدوله» لقب داد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۱۹۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵.</ref> و در سال ۳۵۵ ق./ ۹۶۶ م. احمد بن [[بویه]] را «مؤیدالدوله»<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۲۱. </ref> و امیر بختیار را «عزالدوله»<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۲۱- ۲۲.</ref> و در سال ۳۶۴ ق./ ۹۷۵ م. [[ابوالحسن]] علی بن [[رکن الدوله]] را «فخرالدوله» ملقب کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۶۵.</ref>. | # امیران آل بویه امتیاز دیگری هم کسب کردند که در [[القاب]] آنان نمایان شد. اعطای [[لقب]] [[مَلِک]] و غیر آن، به [[امیران]] بویهی، به توانمندی نظامی آنان، پیجویی [[ملیت]] [[ایرانی]] ایشان و احیای [[میراث]] قدیم ایرانی باز میگردد<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۲۲.</ref>. [[خلیفه]] [[مطیع]] در سال ۳۵۱ ق./ ۹۶۲م. [[امیر]] [[ابوشجاع]] فنا [[خسرو]] را «عضدالدوله» لقب داد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۱۹۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵.</ref> و در سال ۳۵۵ ق./ ۹۶۶ م. احمد بن [[بویه]] را «مؤیدالدوله»<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۲۲۱. </ref> و امیر بختیار را «عزالدوله»<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۲۱- ۲۲.</ref> و در سال ۳۶۴ ق./ ۹۷۵ م. [[ابوالحسن]] علی بن [[رکن الدوله]] را «فخرالدوله» ملقب کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۶۵.</ref>. | ||