انگشتر امام رضا: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - '== جستارهای وابسته == == منابع ==' به '== منابع =='
جز (جایگزینی متن - '</div> <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">' به '</div>') |
جز (جایگزینی متن - '== جستارهای وابسته == == منابع ==' به '== منابع ==') |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
[[ابومحمد قاسم بن علا صافی]]، [[خادم امام هادی]]{{ع}} نقل میکند: «از [[امام هادی]]{{ع}} رخصتطلبیدم تا به [[زیارت]] جدّش امام رضا{{ع}} به [[طوس]] بروم. امام{{ع}} فرمودند: با خود انگشتری داشته باش که نگینش عقیق زرد، و نقش آن نگین، {{متن حدیث|ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ}} و نقش [[محمد]] و [[علی]] باشد. این انگشتر تو را از [[شرّ]] دزدان و [[راهزنان]] [[حفظ]] کند و تو [[سلامت]] باشی همچنان که [[دین]] تو را حفظ میکند. صافی میگوید: آن انگشتر را تهیه کردم و خواستم به [[سفر]] بروم. برای [[وداع]]، خدمت امام{{ع}} رسیدم، ایشان فرمودند: انگشتری فیروزه هم با خود داشته باش که نقش آن {{متن حدیث|اللَّهُ الْمَلِكُ}} یا {{متن حدیث|الْمُلْكُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ}} بر آن باشد. به [[درستی]] که در راه طوس و [[نیشابور]]، شیری است که به تو بر خواهد خورد و قافله را منع میکند از رفتن. تو پیش برو و این انگشتر را به شیر نشان بده و بگو مولای من میگوید که دور شو از راه. به سفر رفتم و همانطور که [[امام هادی]]{{ع}} فرموده بودند به آن شیر برخوردم و آنچه را ایشان فرمودند به شیر گفتم؛ شیر برگشت. چون از [[زیارت]] برگشتم، خدمت [[امام]]{{ع}} رسیدم و شرح ماجرا نمودم. امام{{ع}} فرمودند: یک چیز ماند که نگفتی. عرضه داشتم که شاید فراموش کرده باشم. امام فرمودند: در [[طوس]]، در شبی که نزدیک [[قبر]] [[شریف]] جدّم به سر میبردی، گروهی از [[جنیان]] به زیارت قبر جدّم [[امام رضا]]{{ع}} آمده بودند و آن نگین را در دست تو دیدند و نقش آن را خواندند. پس آن را از دست تو در آوردند و با خود بردند و در آبی شسته و آن آب را به بیمارشان دادند. [[بیمار]] خورد و بهبود یافت. پس [[انگشتر]] را برگرداندند. انگشتر در دست راست تو بود و آنها در دست چپ تو کردند و تو بسیار [[تعجب]] کردی و سبب آن را ندانستی. نزدیک سرت یاقوتی یافتی و آن را برداشتی و اکنون در نزد توست. آن را به بازار ببر و به هشتاد اشرفی بفروش که این یاقوت [[هدیه]] جنّیان است به تو. یاقوت را به بازار بردم و همان طور که مولایم فرموده بود آن را به هشتاد اشرفی فروختم<ref>مفاتیح الجنان، ص۴۷۸-۴۷۹. </ref>.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۷۷۱.</ref> | [[ابومحمد قاسم بن علا صافی]]، [[خادم امام هادی]]{{ع}} نقل میکند: «از [[امام هادی]]{{ع}} رخصتطلبیدم تا به [[زیارت]] جدّش امام رضا{{ع}} به [[طوس]] بروم. امام{{ع}} فرمودند: با خود انگشتری داشته باش که نگینش عقیق زرد، و نقش آن نگین، {{متن حدیث|ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ}} و نقش [[محمد]] و [[علی]] باشد. این انگشتر تو را از [[شرّ]] دزدان و [[راهزنان]] [[حفظ]] کند و تو [[سلامت]] باشی همچنان که [[دین]] تو را حفظ میکند. صافی میگوید: آن انگشتر را تهیه کردم و خواستم به [[سفر]] بروم. برای [[وداع]]، خدمت امام{{ع}} رسیدم، ایشان فرمودند: انگشتری فیروزه هم با خود داشته باش که نقش آن {{متن حدیث|اللَّهُ الْمَلِكُ}} یا {{متن حدیث|الْمُلْكُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ}} بر آن باشد. به [[درستی]] که در راه طوس و [[نیشابور]]، شیری است که به تو بر خواهد خورد و قافله را منع میکند از رفتن. تو پیش برو و این انگشتر را به شیر نشان بده و بگو مولای من میگوید که دور شو از راه. به سفر رفتم و همانطور که [[امام هادی]]{{ع}} فرموده بودند به آن شیر برخوردم و آنچه را ایشان فرمودند به شیر گفتم؛ شیر برگشت. چون از [[زیارت]] برگشتم، خدمت [[امام]]{{ع}} رسیدم و شرح ماجرا نمودم. امام{{ع}} فرمودند: یک چیز ماند که نگفتی. عرضه داشتم که شاید فراموش کرده باشم. امام فرمودند: در [[طوس]]، در شبی که نزدیک [[قبر]] [[شریف]] جدّم به سر میبردی، گروهی از [[جنیان]] به زیارت قبر جدّم [[امام رضا]]{{ع}} آمده بودند و آن نگین را در دست تو دیدند و نقش آن را خواندند. پس آن را از دست تو در آوردند و با خود بردند و در آبی شسته و آن آب را به بیمارشان دادند. [[بیمار]] خورد و بهبود یافت. پس [[انگشتر]] را برگرداندند. انگشتر در دست راست تو بود و آنها در دست چپ تو کردند و تو بسیار [[تعجب]] کردی و سبب آن را ندانستی. نزدیک سرت یاقوتی یافتی و آن را برداشتی و اکنون در نزد توست. آن را به بازار ببر و به هشتاد اشرفی بفروش که این یاقوت [[هدیه]] جنّیان است به تو. یاقوت را به بازار بردم و همان طور که مولایم فرموده بود آن را به هشتاد اشرفی فروختم<ref>مفاتیح الجنان، ص۴۷۸-۴۷۹. </ref>.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۷۷۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||