قاسطین در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۳: خط ۴۳:
خبر شهادت عمار میان دو [[سپاه]] منتشر شد و از آنجا که [[مردم]] از موقعیّت برجسته عمّار و سخن [[تاریخی]] رسول خدا{{صل}} درباره او [[آگاهی]] داشتند، میان صفوف [[لشکریان معاویه]] [[اختلاف]] به وجود آمد ولی [[مکر]] و [[حیله]] در کمین هر [[انسان]] [[ساده‌لوح]] و [[نادان]] هست لذا معاویه با دست زدن به [[شایعه]] [[اعلان]] کرد [[قاتل]] عمار همان کسی است که وی را برای جنگ به این دیار آورده و مردم ساده [[لوح]] [[شام]] نیز این شایعه فریبکارانه را [[باور]] کردند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۶۳۵.</ref>.
خبر شهادت عمار میان دو [[سپاه]] منتشر شد و از آنجا که [[مردم]] از موقعیّت برجسته عمّار و سخن [[تاریخی]] رسول خدا{{صل}} درباره او [[آگاهی]] داشتند، میان صفوف [[لشکریان معاویه]] [[اختلاف]] به وجود آمد ولی [[مکر]] و [[حیله]] در کمین هر [[انسان]] [[ساده‌لوح]] و [[نادان]] هست لذا معاویه با دست زدن به [[شایعه]] [[اعلان]] کرد [[قاتل]] عمار همان کسی است که وی را برای جنگ به این دیار آورده و مردم ساده [[لوح]] [[شام]] نیز این شایعه فریبکارانه را [[باور]] کردند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۶۳۵.</ref>.
منقول است: خبر انتشار این شایعه به امام{{ع}} رسید حضرت فرمود: اگر این‌گونه باشد بنابراین، حضرت [[حمزه]] را نیز ما به شهادت رسانده‌ایم، چون ما او را به [[احد]] آوردیم!<ref>عقد الفرید، ج۴، ص۳۴۳؛ تذکرة الخواص، ص۹۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[‌پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۲۸۹.</ref>
منقول است: خبر انتشار این شایعه به امام{{ع}} رسید حضرت فرمود: اگر این‌گونه باشد بنابراین، حضرت [[حمزه]] را نیز ما به شهادت رسانده‌ایم، چون ما او را به [[احد]] آوردیم!<ref>عقد الفرید، ج۴، ص۳۴۳؛ تذکرة الخواص، ص۹۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[‌پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۲۸۹.</ref>
==[[نیرنگ]] [[قرآن]] بر نیزه==
جنگ و [[مبارزه]] مدتی ادامه یافت و [[یاران امام]]{{ع}} طی این مدت، [[صبر]] و [[بردباری]] و جانفشانی خود را در مسیر [[پیروزی حق]]، به نمایش گذاشتند. سپس [[امام]]{{ع}} بپاخاست و با ایراد خطابه‌ای آتشین آنان را به [[جهاد]] و [[پیکار]] [[تشویق]] و [[ترغیب]] کرد و فرمود:
[[مردم]]! کار شما و دشمنانتان به جایی رسیده که اکنون ملاحظه کردید و آنان آخرین نفس‌های خود را می‌کشند، زمانی که امور پیش می‌آید، انتهایش به ابتدای آن [[پیش بینی]] می‌شود. [[سپاهیان]] [[دشمن]] بدون [[پای‌بندی]] به [[دین]] و آیینی در برابر شما [[مقاومت]] کردند تا این که در آستانه [[پیروزی]] قرار گرفتیم و من فردا بر آنها [[یورش]] برده و در پیشگاه خدای عز و جل آنان را به [[محاکمه]] خواهم کشید<ref>کتاب سلیم بن قیس، ص۱۷۶؛ کامل ابن اثیر، ج۳، ص۳۱۰.</ref>.
این خبر به [[معاویه]] که آثار [[شکست]] در سپاهش پدیدار شده بود، رسید. وی [[عمرو عاص]] را خواست و با او در این زمینه به [[مشورت]] پرداخت و به او گفت:
تنها امشب را [[فرصت]] داریم، فردا علی بر ما یورش برده و کارمان را یکسره خواهد ساخت، نظرت چیست؟
[[عمرو]] گفت: دیدگاه من این است که نه سپاهیان تو مانند سپاهیان علی‌اند و نه خودت، مانند او هستی. وی با هدفی غیر از [[هدف]] تو [[مبارزه]] می‌کند. تو می‌خواهی زنده بمانی ولی او [[شهادت]] را ترجیح می‌دهد. اگر تو بر سپاهیان [[عراق]] [[پیروز]] شوی از تو بیمناکند ولی [[شامیان]] در صورت پیروزی علی بر آنها، از او [[بیم]] [[ظلم و ستم]] ندارند. اکنون قضیه‌ای را که من پیشنهاد می‌کنم بر آنها عرضه کن، اگر پذیرای آن شدند، دچار [[اختلاف]] شوند و اگر از پذیرش آن سر بر تابند نیز در دام اختلاف گرفتار آیند، آنها را به [[داوری]] و [[حکمیّت]] [[قرآن]] میان خود و آنان فرا بخوان<ref>وقعة صفین، ص۳۴۷؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۳۴.</ref>.
معاویه بی‌درنگ دستور داد قرآنها را بر سر نیزه کنند و [[سپاهیان شام]]، [[لشکریان]] عراق را مخاطب ساخته و خطاب به آنان گفتند: این [[کتاب الهی]] است که از نخستین تا آخرین آیاتش داور میان ما و شماست، چه کسی برای [[حراست]] از [[جان]] [[مردم]] [[شام]] بهتر از مردم شام و چه کسی در [[حفاظت]] از عراقیان، از مردم [[عراق]] سزاوارتر است؟
این فراخوانی [[گمراه‌کننده]]، چونان [[صاعقه]] بر سر [[سپاهیان]] [[امام]]{{ع}} وارد شد و [[جمعیت]] به [[جوش]] و [[خروش]] آمد و میان آنان ولوله و هیاهو ایجاد شد و اظهار داشتند: ما [[دعوت]] به [[حکمیّت]] و [[داوری]] [[کتاب خدا]] را می‌پذیریم و به پیشگاه او بازمی‌گردیم، در این میان [[اشعث بن قیس]] یکی از [[فرماندهان]] ارشد [[سپاه امام]]{{ع}} بیش از دیگران بر این قضیه از خود پافشاری نشان داد.
امام{{ع}} به آنان فرمود:
[[بندگان خدا]]! به [[حقانیّت]] و [[راستی]] و [[نبرد]] با [[دشمن]] خویش ادامه دهید؛ زیرا [[معاویه]] و [[عمرو عاص]] و [[ابن ابو معیط]] و [[حبیب بن ابو سلمه]] و [[ابن ابی سرح]] و [[ضحاک]] نه [[هوادار]] دین‌اند و نه [[قرآن]]، من آنان را بهتر از شما می‌شناسم، از [[دوران کودکی]] تا بزرگسالی با آنها [[همنشینی]] داشته‌ام، اینان بدترین [[کودکان]] و بدترین مردان روزگارند، وای بر شما! به [[خدا]] [[سوگند]]! آنها این [[شعار]] را برای [[نیرنگ]] و دلسردی و [[فریب]] مردم سر داده‌اند، سخن حقی است که می‌خواهند در پرتو آن [[باطل]] خود را بر [[کرسی]] بنشانند.
آنان [[امیر المؤمنین]]{{ع}} را با نام مخاطب قرار داده و گفتند: ای علی! آن‌گاه که به سوی کتاب خدای عز و جلّ فرا خوانده شدی، دعوتش را [[اجابت]] نما، در غیر این صورت تو را به دشمن تحویل خواهیم داد و همان بلایی را بر سرت خواهیم آورد که بر سر پسر عفّان آوردیم.
امام{{ع}} راهی برای کنار آمدن با این فریب‌خوردگان نیافت. ازاین‌رو، فرمود: اگر از من [[فرمان]] می‌برید، بجنگید و اگر قصد [[نافرمانی]] دارید، هرچه خواستید انجام دهید<ref>وقعة صفین، ج۴۸۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۳۴ و ۳۰ چاپ مؤسسه اعلمی.</ref>.
[[مالک اشتر]] در آن عرصه [[پیکار]] با [[دلاوری]] و [[یقین]] می‌جنگید و برای دست یافتن به معاویه چندان فاصله‌ای نداشت که این فریب‌خوردگان به [[امیر المؤمنین]]{{ع}} گفتند: کسی را نزد اشتر بفرست تا نزدت برگردد، ولی اشتر از [[تصمیم]] خود در [[مبارزه]] دست برنداشت؛ زیرا وی می‌دانست این ماجرا فریبی بیش نیست، مالک را [[تهدید]] کردند که اگر برنگردد [[امام]] را به [[شهادت]] خواهند رساند و بدین ترتیب، اشتر از میدان [[کارزار]] بازگشت و آنان را به شدت مورد [[نکوهش]] قرار داد و بدانان گفت: به [[خدا]]! [[فریب]] خوردید و [[گمراه]] گشتید، به دست برداشتن از [[جنگ]] فرا خوانده شدید، بدان پاسخ مثبت دادید ای پیشانی پینه بسته‌ها! ما می‌پنداشتیم، [[نماز]] شما از سر [[بی‌رغبتی به دنیا]] و [[اشتیاق]] به [[دیدار]] خداست، ولی اکنون می‌بینم از [[مرگ]] گریخته و به [[دنیا]] رو آورده‌اید.
[[مردم]] در پاسخ، یک صدا می‌گفتند: امیر المؤمنین به متارکه و پایان دادن به جنگ [[راضی]] شده است و امام{{ع}} ساکت بود و کلمه‌ای سخن نگفت و با حالتی از [[اندوه]] سر به زیر افکنده بود، در [[حقیقت]] [[حیله]] و [[نیرنگ]] بر سپاهیانش سایه افکنده از [[فرمان]] آن بزرگوار سر بر تافتند و از او کاری ساخته نبود و خود از وضعیتی که بدان [[مبتلا]] گشته بود چنین یاد کرد:
{{متن حدیث|لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً وَ كُنْتُ أَمْسِ نَاهِياً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيّاً}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۰۸ چاپ مؤسسه نشر اسلامی.</ref>؛
دیروز [[فرمانده]] و [[امیر]] بودم، ولی امروز [[مأمور]] و [[فرمانبردار]] شده‌ام، دیروز نهی‌کننده و باز دارنده بودم، ولی امروز نهی‌ام می‌کنند و از مبارزه بازم می‌دارند.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[‌پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌پیشوایان هدایت ج۲]] ص ۲۹۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۰۴۲

ویرایش